---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

افزایش سطح از طریق مهارت

چپتر 12: طبقه اول. جوینده خدا. شوالیه مقدس آینژار (۷) • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 12: طبقه اول. جوینده خدا. شوالیه مقدس آینژار (۷)

0

[کانگ جون‌هیوک [حالت تنها]: هیونگ.

این با‌بحث​ چیزی که بهم‌اطلاعات​ گفتی فرق داره.]

[کانگ ته‌سان‌شناخته​ [حالت تنها]: یهو‌دنیایی​ چی داری میگی؟]

[کانگ جون‌هیوک‌مهارت‌هایی​ [حالت تنها]:‌حساب​ شوالیه مقدس.

فقط یه‌میاد​ تف انداخت‌مربوط​ زمین و رفت.]

«خوبه! دلیلی برای‌است​ معطلی نیست، پس بیا‌پاسخ​ همین الان شروع کنیم.»

آینژار شروع‌می‌رسید​ به توضیح‌معتقدم​ مهارت کرد.

«تعداد بی‌شماری‌اگر​ مهارت تو‌نمی‌شناخت​ هزارتو وجود داره.»

واقعاً زیاد بودند.

هزاران مهارت وجود داشت‌دنیایی​ که ته‌سان یاد نگرفته بود،‌ذخیره​ چون نیازی به آن‌ها نداشت.

اگر مهارت‌هایی را که‌حالی​ نمی‌شناخت هم حساب می‌کرد، احتمالا‌حال​ تعدادشان به ده هزار می‌رسید.

«اما من معتقدم تکنیک‌های لویننوف رو میشه با افتخار‌برجسته‌ترین​ برجسته‌ترین مهارت‌ها نامید. شاید پرزرق‌وبرق به نظر نیاد، اما‌خود​ واقعاً کاربردیه. این تکنیکیه که خود الهه ستایشش کرده.»

آینژار با‌اگر​ چهره‌ای مغرور‌نمی‌شناخت​ ادامه داد.

«می‌دونی مهارت پایه چیه؟»

«آسون‌ترین نوع مهارته که میشه‌ذهنش​ تو هزارتو به دست آورد. فقط‌میده​ با یه حرکت می‌تونی یکی بگیری.»

«خوب می‌دونی.»

آینژار با‌اگر​ چهره‌ای تحسین‌آمیز به‌حساب​ ته‌سان نگاه کرد.

«این ابتدایی‌ترین اطلاعاته، اما چیزی نیست که یه ماجراجو تو طبقه‌دنیایی​ اول متوجهش بشه. یادگیری پایداری هم یه بحث دیگه‌ست... به نظر‌ساده​ میاد اطلاعات مربوط به اینجا تو دنیای شما خوب شناخته شده‌ست.»

«بله.»

دنیایی که‌می‌رسید​ از اطلاعات‌معتقدم​ هزارتو باخبر است.

او در حالی که‌بله​ اطلاعات را در ذهنش‌حالی​ ذخیره می‌کرد، پاسخ مناسبی داد.

«با این حال، چون من کسی‌ام که‌تعدادشان​ داره یاد میده، یه توضیح ساده میدم. اگه‌افتخار​ اطلاعاتی هست که نمی‌دونی، راحت باش و بپرس.»

آینژار با‌شده‌ست​ یک «اهم» گلویش‌باخبر​ را صاف کرد.

«ته‌سان. چه‌بحث​ مهارت‌های پایه‌ای رو‌اطلاعات​ داری یاد می‌گیری؟»

«شمشیرزنی و سپرزنی.»

«چقدر اصولی.»

آینژار سر تکان داد.

«شمشیر دستت بگیر، شمشیرزنی گیرت‌اطلاعات​ میاد. سپر دستت بگیر، سپرزنی. نیزه‌شده‌ست​ دستت بگیر، نیزه‌زنی. اینا اصول اولیه‌ست.»

مهارت پایه.

مهارتی که فرد‌مهارت‌هایی​ لحظه‌ای که سلاحی به‌احتمالا​ دست می‌گیرد، کسب می‌کند.

هرچه تسلط آن را‌حساب​ بالاتر ببری، دانش و کاربردت‌می‌رسید​ از آن سلاح بیشتر می‌شود.

این مهارتی بود‌اطلاعات​ که هر بازیکنی اساساً‌شما​ با آن سروکار داشت.

و برای‌باخبر​ ته‌سان، مهارتی‌حالی​ بی‌معنی بود.

او بازیکنی بود‌دیگه‌ست​ که با مهارت‌ها‌مربوط​ می‌جنگید، نه با تکنیک.

کاربرد نیزه و شمشیر‌معتقدم​ برایش بی‌معنی بود، بنابراین‌افتخار​ هرگز به تسلط توجهی نکرد.

اما حالا، اوضاع فرق می‌کرد.

حالا می‌توانست‌مهارت‌هایی​ آمار عادی‌حساب​ به دست آورد.

بهتر بود مهارت‌های‌اطلاعات​ پایه را هم به‌شما​ اندازه کافی ارتقا دهد.

«تکنیک‌های لویننوف. ما بهش‌حالی​ می‌گیم هنرهای رزمی آیراک.‌مناسبی​ اثرش ادغام مهارت‌های پایه‌ست.»

«... می‌فهمم.»

چهره ته‌سان سرد شد.

آینژار لبخند محوی زد.

«احتمالاً الان‌شده‌ست​ داری فکر‌دنیایی​ می‌کنی بی‌معنیه.»

«چون حتی اگه‌دیگه‌ست​ مهارت‌ها ترکیب بشن،‌مربوط​ هیچی تغییر نمی‌کنه.»

شاید کسی اشتباهاً فکر‌بله​ کند خوب است چون می‌توان‌ذهنش​ تسلط را یکجا بالا برد.

اگر مهارت‌های‌اگر​ دیگری بود،‌نمی‌شناخت​ قطعاً خوب بود.

اما نه برای مهارت‌های پایه.

دلیلش این بود که به‌اینجا​ خاطر مشکلی در سیستم، استفاده‌بله​ از چندین سلاح معنای زیادی نداشت.

آینژار، انگار که می‌دانست‌حالی​ ته‌سان به چه فکر‌مناسبی​ می‌کند، دهان باز کرد.

«قدرت حمله اضافیت الان چقدره؟»

«یکه.»

«... چه عدد بامزه‌ای.‌مربوط​ با اون، احتمالاً حدود‌شناخته​ ۴ تا گیرت میاد.»

«قدرت حمله پایه‌است​ هم دارم، پس‌ذخیره​ حدوداً همون‌قدر میشه.»

«خوبه.»

آینژار جلوی ته‌سان ایستاد.

«اون احتمالاً قدرت‌اطلاعات​ حمله سپرته. سعی کن‌شما​ باهاش بهم حمله کنی.»

«حتی یه‌باخبر​ ذره هم‌حالی​ آسیب نمی‌زنه.»

«تو نگران اون نباش.»

آینژار از ته‌مهارت‌هایی​ دل خندید و از‌احتمالا​ یک مهارت استفاده کرد.

آینژار قفل هدف را فعال کرده است.

آینژار تمام حملات را به صورت آسیب ثابت دریافت می‌کند.

«حالا، انجامش بده.»

اگر این‌مهارت‌هایی​ چیزی است‌حساب​ که می‌خواهی.

ته‌سان با‌میاد​ لبه سپرش به‌اینجا​ سر آینژار کوبید.

دنگ!

۴ آسیب به آینژار.

«... واقعاً‌میاد​ لازم بود‌مربوط​ بزنی تو سرم؟»

«اشتباه شد.»

«خب، اگه تو این‌طور میگی...»

آینژار دوباره‌اگر​ با چهره‌ای‌نمی‌شناخت​ ناراضی گفت.

«این بار،‌میاد​ سعی کن‌مربوط​ با مشتت بزنی.»

سینه‌اش را جلو داد،‌حالی​ انگار می‌خواست بگوید: «اینجا‌مناسبی​ بزن، نه تو سر.»

به نظر می‌رسید اگر دوباره به‌مربوط​ سرش ضربه بخورد قهر می‌کند، پس‌بله​ ته‌سان مطیعانه به سینه‌اش مشت زد.

۲ آسیب به آینژار.

«متوجه شدی می‌خوام چی بگم؟»

«داری در مورد‌دیگه‌ست​ تغییر آسیب بسته به‌اینجا​ سلاح ضربه‌زننده حرف می‌زنی؟»

«دقیقاً. خیلی سریع یاد می‌گیری.‌دنیایی​ دقیقاً به همین خاطره که ماجراجوها‌پاسخ​ فقط از یه سلاح استفاده می‌کنن.»

موضوع ساده‌ای بود.

هر سلاح‌میاد​ یک مقدار قدرت‌اینجا​ حمله مثبت داشت.

در حال حاضر، مقدار ناچیزی‌باخبر​ مثل ۱ بود، اما بعداً‌پاسخ​ به صدها و هزاران می‌رسید.

و قدرت حمله اضافی فقط‌ذهنش​ زمانی اعمال می‌شد که با‌کسی‌ام​ آن سلاح خاص حمله می‌کردید.

«مثلاً، اگه یه دستکش آهنی با ۵۰ قدرت حمله و یه شمشیر با ۲۰ قدرت‌نیاد​ حمله هم‌زمان پوشیده باشی، وقتی با شمشیر ضربه می‌زنی، فقط ۲۰ قدرت حمله اعمال میشه.‌نوع​ برعکس، اگه با دستکش ضربه بزنی، فقط ۵۰ قدرت حمله حساب میشه. هیچ‌وقت نمیشه ۷۰.»

«مگه بدیهی نیست؟»

اگر قدرت حمله دو سلاح هنگام‌دنیای​ تجهیز با هم جمع می‌شد، هر‌باخبر​ بازیکنی سرتاپای خود را با سلاح می‌پوشاند.

احتمالاً روی‌شده‌ست​ هر انگشت‌دنیایی​ یک خنجر می‌بستند.

اما چون این‌طور نبود، آن‌ها فقط‌ذخیره​ از یک سلاح اصلی استفاده می‌کردند و‌میدم​ فقط تسلط همان سلاح را بالا می‌بردند.

آینژار لبخند محوی زد.

«اما سخت نیست؟ اینکه تو جنگ فقط از‌تعدادشان​ یه سلاح استفاده کنی! چه محدودیت مسخره‌ای! بقیه‌افتخار​ شاید نه، ولی تو باید بدونی منظورم چیه!»

«حقیقت داره.»

نبرد عملی است که در آن‌ذخیره​ جانت را وسط می‌گذاری و طبیعتاً‌ساده​ از تمام اجزای بدنت استفاده می‌کنی.

فقط شمشیر نمی‌زنی؛ با پا‌اطلاعات​ لگد می‌زنی، با دست ضربه‌شناخته​ می‌زنی و با شانه تنه می‌زنی.

خیلی آزاردهنده بود که‌معتقدم​ هر بار فقط آسیب‌افتخار​ پایه رقت‌انگیز وارد می‌شد.

اما این مشکل سیستم‌بله​ بود، پس کاری نمی‌شد‌حالی​ کرد جز اینکه رهایش کنی.

«محفل من، که به بانو لویننوف خدمت می‌کنه، از این چیزا بدش میومد. بدن‌میشه​ من سلاحه و سلاح بدن منه. نباید تفاوتی تو نحوه استفاده‌شون باشه. برای همین، بعد‌چهره‌ای​ از تحقیقات طولانی، هنرهای رزمی آیراک رو توسعه دادیم. خودم هم خیلی براش زحمت کشیدم.»

آینژار با‌شده‌ست​ خنده‌ای از‌دنیایی​ ته دل گفت.

«تأثیراتش تو هزارتو ساده‌ست. ادغام‌اطلاعات​ مهارت‌های پایه. و ادغام آسیب‌شناخته​ تمام تجهیزات پوشیده‌شده. همین دو تا.»

ابروهای ته‌سان پرید.

«مجموع قدرت حمله؟»

«به نظر میاد درست متوجه شدی. به عبارت دیگه، اگه‌پاسخ​ یه شمشیر با ۲۰ قدرت حمله و یه دستکش با‌نمی‌دونی​ ۵۰ قدرت حمله پوشیده باشی، به عنوان ۷۰ اعمال میشه.»

«... دامنه کاربردش چقدره؟»

«معلومه که تمام اعضای بدنه! حتی اگه با‌حالی​ دستت بزنی، با شونه ضربه بزنی، یا با‌ساده​ پا لگد بزنی، ۷۰ قدرت حمله اعمال میشه!»

ته‌سان ناله‌ای کرد.

این یعنی تمام‌بله​ بدنش عملاً به یک‌حالی​ سلاح مرگبار تبدیل می‌شد.

بازیکن‌ها تنها‌بحث​ از یک‌میاد​ سلاح استفاده می‌کردند.

دلیلش هم این بود‌بله​ که در هر صورت، فقط‌ذهنش​ یک «قدرت حمله» اعمال می‌شد.

اما با «هنرهای‌نمی‌شناخت​ رزمی آیراک»، دیگر‌احتمالا​ چنین محدودیتی وجود نداشت.

می‌شد دستکش‌های آهنی برای نبرد تن‌به‌تن و سلاح‌های معمولی را همزمان‌مناسبی​ به کار برد؛ زره‌های مختلف با «قدرت حمله» و حلقه‌هایی که‌باش​ «قدرت حمله» را افزایش می‌دادند و زمانی به‌عنوان زباله دور ریخته می‌شدند.

او می‌توانست‌بحث​ همه آن‌ها‌میاد​ را بپوشد.

در حال حاضر ارزش چندانی نداشت، اما‌است​ با پیشروی در «هزارتو» و به دست‌کسی‌ام​ آوردن تجهیزات، ارزش آن به‌صورت تصاعدی بالا می‌رفت.

«مهارت خوبیه.»

آن‌قدر عالی بود که‌دنیایی​ واژه «خوب» برای توصیفش‌ذهنش​ حقیر به نظر می‌رسید.

مهارتی بود که حتی‌میاد​ «ته‌سان» در زندگی قبلی‌اش‌دنیای​ نتوانسته بود به دست آورد.

«هنرهای رزمی آیراک» آن‌قدر‌بله​ ارزشمند بود که بتواند‌حالی​ یک مهارت اصلی باشد.

«برای تو که همین الانشم «استقامت» داری، شاید کمتر شگفت‌انگیز باشه،‌معتقدم​ اما برای یه ماجراجوی معمولی، این مهارتیه که اگه کل عمرشون‌نیاد​ هم تلاش کنن، دستشون بهش نمی‌رسه. قصد یاد گرفتنش رو داری؟»

«معلومه که یاد می‌گیرم.»

«آینژار» با رضایت به‌میاد​ پاسخی که بدون لحظه‌ای‌دنیای​ درنگ داده شد، لبخند زد.

«خوبه. پس «هنرهای رزمی آیراک»‌دنیایی​ رو بهت منتقل می‌کنم. تمام‌ذخیره​ بدنت رو آروم کن و بپذیرش.»

«به همین‌مهارت‌هایی​ راحتی می‌تونی‌حساب​ انتقالش بدی؟»

«برخلاف مهارت‌های دیگه، این مهارتیه‌باخبر​ که با بدن خودم یاد گرفتم.‌مناسبی​ انتقال دادنش مشکلی نیست. همین‌طوری ممکنه.»

آینژار دستش‌بحث​ را روی‌میاد​ شانه ته‌سان گذاشت.

«اوخ.»

ته‌سان ناله کوچکی کرد.

چیزی به درونش جریان یافت.

انواع تکنیک‌ها،‌بحث​ روش‌های کنترل و‌اطلاعات​ اطلاعات مختلف دیگر.

حسی بود که‌شده‌ست​ هرگز در زندگی‌اش‌باخبر​ تجربه نکرده بود.

شما تکنیک‌های آیراک را از خالق تکنیک‌های آیراک دریافت کردید.

شما مهارت رتبه عالی [هنرهای رزمی آیراک] را کسب کردید.

مهارت پایه [مهارت سپر] در هنرهای رزمی آیراک ادغام شد.

مهارت پایه [شمشیرزنی] در هنرهای رزمی آیراک ادغام شد.

«چطوره؟»

«... به‌طرز عجیبی ساده‌ست.»

«به خاطر اینه که «تسلط»‌دنیایی​ من تو تکنیک‌های آیراک ۱۰۰ درصده.‌پاسخ​ اگه نبود، حسابی به دردسر می‌افتادی.»

آینژار از ته دل خندید.

از این حرف‌ها،‌بله​ ته‌سان اطلاعات جدیدی‌است​ به دست آورد.

«پس تکنیک‌های فیزیکی که‌میاد​ خود کاربر خلق کرده باشه‌شما​ رو میشه راحت منتقل کرد.»

این اطلاعاتی بود‌شده‌ست​ که حتی در‌باخبر​ زندگی قبلی‌اش نمی‌دانست.

کاربران تنها با سخت‌کوشی «مهارت‌های پایه» را می‌آموختند؛‌هزار​ آن‌ها هرگز از این مهارت‌ها برای خلق چیزی جدید‌مهارت‌ها​ استفاده نمی‌کردند، بنابراین وجود مهارت‌های رتبه بالاتر ناشناخته بود.

«بررسی‌ش کن.»

ته‌سان پنجره‌بحث​ مهارت را‌میاد​ باز کرد.

[مهارت رتبه عالی: هنرهای رزمی آیراک]

[تسلط: ۱٪]

[تکنیکی برای به کارگیری سلاح‌ها و بدن.

هنوز خام است و به نظر می‌رسد در انتقال قدرت مقداری اتلاف وجود دارد.]

«هرچی «تسلط» رو بالاتر ببری، تو‌لویننوف​ استفاده ازش ماهرتر میشی، پس خوبه که‌پرزرق‌وبرق​ هر روز تمرین کنی. اینم بهت میدم.»

آینژار حلقه‌اگر​ زنگ‌زده‌ای به‌نمی‌شناخت​ او داد.

[حلقه رنگ‌ورورفته]

[قدرت حمله +۱]

[حلقه‌ای که شخصی برای مدتی طولانی از آن استفاده کرده است.

به نظر می‌رسد در اصل ارزش قابل‌توجهی داشته است.]

«فقط می‌تونم همینو بهت بدم،‌می‌کرد​ مبادا مستِ مزایا بشی و‌اما​ چیزای مهم رو فراموش کنی. متأسفم.»

«همینم بیشتر از کافیه.»

در گذشته، او‌دیگه‌ست​ این حلقه را‌مربوط​ به‌عنوان زباله دور می‌انداخت.

هرچه باشد، نمی‌شد‌شده‌ست​ با یک حلقه‌باخبر​ کسی را زد.

اما حالا که تکنیک‌های آیراک‌می‌کرد​ را یاد گرفته بود، ارزش این‌معتقدم​ حلقه معادل یک «شمشیر زنگ‌زده» بود.

ته‌سان حلقه‌شده‌ست​ را گرفت‌دنیایی​ و دستش کرد.

«هوم. با این، هرچی لازم بود رو‌اینجا​ منتقل کردم... ولی یه چیزی کمه. به‌باخبر​ هر حال الان نمی‌تونم برم به «اعماق»...»

آینژار که‌شناخته​ عمیقاً در فکر‌دنیایی​ بود، تصمیمی گرفت.

«تو، نظرت‌مهارت‌هایی​ چیه یه مبارزه‌می‌کرد​ تمرینی داشته باشیم؟»

آینژار شمشیرش را کشید.

«تکنیکی که تازه یاد‌میاد​ گرفتی. نباید قبل از‌دنیای​ یه نبرد واقعی امتحانش کنی؟»

«بسیار خب.»

دلیلی برای‌مهارت‌هایی​ رد کردن‌حساب​ وجود نداشت.

ته‌سان سپرش را بالا آورد.

در «هزارتو»، هر‌شده‌ست​ عملی که انجام‌باخبر​ دهید ارزیابی می‌شود.

حتی اگر اتاقی بی‌استفاده باشد، اگر‌احتمالا​ با دقت آن را جستجو کنید و‌لویننوف​ چیزی بیابید، «تسلط بینش» شما افزایش می‌یابد.

اگر مدام حملات حریف‌دنیایی​ را دفع کنید، «تسلط‌ذهنش​ مهارت سپر» شما بالا می‌رود.

بنابراین، مبارزه با یک‌میاد​ فرد قدرتمند به خودی‌دنیای​ خود عملی معنادار است.

آینژار دو روز کامل با‌دنیایی​ ته‌سان مبارزه کرد و ته‌سان‌ذخیره​ چیزهای زیادی به دست آورد.

اول، یک مهارت.

[مهارت منفعل ویژه: تداوم نبرد]

[تسلط: ۳٪]

[می‌توانید نبرد را برای مدتی طولانی ادامه دهید.

به آسانی خسته نمی‌شوید.]

این یک مهارت منفعل بود که امکان‌شما​ نبردهای طولانی‌مدت را فراهم می‌کرد و تفاوت استقامت‌ذهنش​ با داشتن یا نداشتن آن بسیار چشمگیر بود.

به لطف این مهارت بود که توانسته بود روزها با هیولای کلاس S بجنگد.

اما اینجا، مهارتی بود که‌تکنیک‌های​ نیمی از امیدش را برای‌مهارت‌ها​ کسب آن از دست داده بود.

روش به دست آوردن آن‌حساب​ مبارزه با سایر بازیکنان بود، اما‌اما​ «حالت تنها» مخصوص بازی انفرادی بود.

طبق گفته «لی ته‌یئون»، ماجراجویان دیگری هم‌شما​ وجود داشتند، اما رابطه‌شان در حدی نبود‌حالی​ که با فراغت بال مبارزه تمرینی انجام دهند.

او توانست به‌است​ لطف آینژار آن‌ذخیره​ را به دست آورد.

علاوه بر‌می‌رسید​ آن، «تسلط» اکثر‌تکنیک‌های​ مهارت‌هایش افزایش یافت.

«کافیه؟»

«کافیه.»

نتایج برای تنها‌است​ دو روز بسیار فراتر‌پاسخ​ از حد انتظار بود.

ته‌سان صمیمانه‌می‌رسید​ از آینژار‌معتقدم​ تشکر کرد.

آینژار دستش‌اگر​ را با‌نمی‌شناخت​ بی‌خیالی تکان داد.

«مشکلی نیست، چون دلم‌مربوط​ می‌خواست انجامش دادم. برای‌شناخته​ خودم هم تجربه لذت‌بخشی بود.»

آینژار با‌باخبر​ نگاهی شگفت‌زده‌حالی​ به ته‌سان نگریست.

«حس و مهارتی باورنکردنی برای‌تکنیک‌های​ یه ماجراجوی «طبقه اول»... همون‌طور‌مهارت‌ها​ که انتظار داشتم، چشمم خوب می‌بینه.»

او با رضایت‌مهارت‌هایی​ لبخند زد و‌می‌کرد​ دهان باز کرد.

«ته‌سان. دو‌میاد​ تا قول‌مربوط​ بهم بده.»

«بفرمایید.»

«حالا که تو هم تکنیک‌های آیراک رو یاد گرفتی، می‌تونی به کس دیگه‌پرزرق‌وبرق​ یادش بدی. اما اگه اون شخص یه آدم بی‌ارزش و انگل‌صفت بود، هرگز‌می‌دونی​ نباید بهش یاد بدی. اگه این قول رو بشکنی، خودم میام تا بکشمت.»

قصد کشتن از‌مهارت‌هایی​ وجودش ساطع شد، انگار‌احتمالا​ می‌خواست بگوید شوخی ندارد.

ته‌سان سرش را تکان داد.

«متوجه شدم.»

«و مورد دیگه اینکه، اگه‌تکنیک‌های​ هر اطلاعاتی درباره بانو «لِوینِنوف»‌مهارت‌ها​ پیدا کردی، باید بهم بگی.»

«احتمال اینکه دوباره‌مهارت‌هایی​ توی «هزارتو» ببینمتون‌می‌کرد​ کمه، لرد آینژار.»

در مورد‌میاد​ «لی ته‌یئون»‌مربوط​ هم همین‌طور بود.

او از طبقه‌است​ اول دیگر آینژار‌ذخیره​ را ندیده بود.

آینژار لبخند تلخی زد.

«منم انتظار زیادی‌مهارت‌هایی​ ندارم. فقط به‌می‌کرد​ یه معجزه چنگ زدم.»

چهره‌اش فوق‌العاده خسته بود.

او احتمالاً زمان بسیار‌حالی​ زیادی را اینجا سپری‌مناسبی​ کرده و چیزی نیافته بود.

و در پایان‌اما​ این مسیر، الهه‌لویننوف​ مرده را کشف می‌کرد.

اگر آینژار موفق به یافتن‌حساب​ الهه می‌شد، یا از او محافظت‌اما​ می‌کرد یا همراه با او می‌مرد.

اما هیچ‌کدام رخ نداده بود.

به عبارت دیگر، مگر اینکه متغیر بزرگی‌پاسخ​ رخ می‌داد، «لِوینِنوف» قبل از اینکه آینژار‌اگه​ بتواند پیدایش کند، توسط کسی به قتل می‌رسید.

گفتن یا نگفتن.

این یک‌جور نقطه عطف بود.

ناولها | novelha.net