---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

افزایش سطح از طریق مهارت

چپتر 324: سایه‌ای که همه‌چیز را می‌بلعد (۲) • ⏱ 11 دقیقه

چپتر 324: سایه‌ای که همه‌چیز را می‌بلعد (۲)

0

ته‌سان گام‌است​ در دل‌بلعید​ تاریکی نهاد.

هرچه بیشتر در اعماق فرو‌احتمالاً​ می‌رفت، انبوه سایه‌ها فزونی می‌یافت؛ سایه‌هایی‌همه‌چیز​ که به جان هم افتاده بودند.

کوگوگوگونگ!

با شدتی ویرانگر به‌هیچ‌کس​ هم می‌کوبیدند و نبردی‌اومده​ درنده‌خو را رقم می‌زدند.

سایه‌های قوی‌تر، ضعیفان‌همه‌چیز​ را می‌بلعیدند تا‌تکیه​ بر قدرت خویش بیفزایند.

آنگاه، سایه‌های‌نکنه​ دیگر از‌باشن​ پشت خنجر می‌زدند.

آنان که توانشان در نبرد تحلیل رفته‌است​ بود، یارای دفاع در برابر شبیخون را‌عروج​ نداشتند؛ به سرعت لگدمال شده و محو می‌گشتند.

سایه‌ای که از این موقعیت بهره‌اون​ جسته بود، با قدرتی افزون‌تر و‌خودشم​ با طمأنینه به راه خود ادامه می‌داد.

دو سایه‌ای که تمام‌بلعید​ توانشان را باخته بودند، آرام‌عروج​ در دل تاریکی ناپدید شدند.

«وحشیانه‌ست.»

یکدیگر را‌احتمالاً​ می‌دریدند و‌موجودی​ قدرت می‌ربودند.

ته‌سان این‌نمی‌دونم​ چرخه را‌هیچ‌کس​ نظاره کرد.

او مفهوم سرقت‌همه‌چیز​ قدرت و فرآیند‌تکیه​ آن را درک می‌کرد.

«شبیهه.»

اژدهای حقیقی که با هیولای تشنه‌ی‌بوده​ حیات قرارداد بسته بود، روشی برای جذب‌جاودانه​ قدرت از طریق کشتار دیگر بازیکنان داشت.

این وضعیت‌نمی‌دونم​ تفاوت چندانی‌هیچ‌کس​ با آن نداشت.

«نکنه از یه گونه باشن؟»

هیولای تشنه‌ی حیات‌گونه​ احتمالاً زمانی موجودی‌زمانی​ فانی بوده است.

او همه‌چیز را بلعید و‌فانی​ تنها با تکیه بر قدرت،‌تنها​ به جایگاه یک جاودانه عروج کرد.

[«منم نمی‌دونم. تقریباً هیچ‌کس نمی‌دونه اون‌اون​ جاودانه از کجا اومده. اون هیولای تشنه‌ی‌هیچ‌چیز​ حیات حتی خونه و زادگاه خودشم بلعید.»]

هیچ‌چیز باقی نگذاشت‌همه‌چیز​ و هر آنچه را‌جایگاه​ لمس کرد، فرو برد.

بدین‌سان قدرتی‌نکنه​ کافی یافت تا‌احتمالاً​ به جاودانگی برسد.

[«ولی... شبیه به نظر میاد. شاید‌بوده​ همون‌طور که گفتی هم‌نوع باشن؟ یعنی اون‌جاودانه​ هیولا از اولش یه گونه‌ی خاص بوده؟»]

روح با علاقه زمزمه کرد.

ته‌سان به‌است​ اعماق تاریکی‌بلعید​ پیش رفت.

چواک!

در آن لحظه،‌زمانی​ سایه‌ای به سوی‌بوده​ ته‌سان خیز برداشت.

ته‌سان شمشیرش را تاب داد.

با صدایی‌است​ خشن، قدرت‌هایشان‌بلعید​ در هم آمیخت.

کاگاک!

سایه تمام پیکرش‌زمانی​ را به جلو راند‌است​ تا ته‌سان را ببلعد.

قدرتی که از درونش‌هیچ‌کس​ احساس می‌شد، بسیار عظیم‌تر و‌حتی​ سهمگین‌تر از دیگر سایه‌ها بود.

ته‌سان نیرو را در‌بلعید​ شمشیرش متمرکز کرد و‌جاودانه​ گامی به پیش نهاد.

پس از مدتی،‌گونه​ ته‌سان موفق شد‌زمانی​ سایه را مغلوب کند.

افزایش نیروی روح شما فعال شد.

تسلط بذر حیات ۱ درصد افزایش یافت.

[«اعلامیه اختفا رو برداشتی؟»]

«نه.»

ته‌سان هنوز‌کجا​ توسط مُهر‌حتی​ زبان پنهان بود.

او پا‌موقعیت​ بر سایه‌ی‌جسته​ افتاده نهاد.

«به نظر میاد رو‌بهره​ اونایی که از یه‌طمأنینه​ حدی قوی‌ترن کار نمی‌کنه.»

سایه‌ای که به ته‌سان‌موقعیت​ حمله کرده بود، آشکارا‌افزون‌تر​ از دیگران نیرومندتر بود.

برای یک ماجراجوی سطح پایین‌خونه​ معمولی، پیروزی بر آن حتی‌نگذاشت​ با تمام توان دشوار می‌نمود.

هدف سطح‌موقعیت​ پایین‌ها شکست‌جسته​ دادن سایه‌ها نبود.

بلکه یافتن راهی‌موقعیت​ برای گریز و عبور‌افزون‌تر​ از دل تاریکی بود.

این حقیقت تنها‌این​ با نگریستن به‌جسته​ قدرت سایه‌ها هویدا می‌شد.

هر کدام اندکی ضعیف‌تر از‌خونه​ یک مرد شکسته بودند، اما‌نگذاشت​ شمارشان به بیش از هزار می‌رسید.

شکست دادن‌موقعیت​ تک‌تک سایه‌ها‌جسته​ راهبردی عادی نبود.

اما آنچه ته‌سان‌موقعیت​ در سر داشت نیز‌افزون‌تر​ راهبردی عادی محسوب نمی‌شد.

«کشتن این ضعیفا محدودیت داره.»

از دشمنانی که سطحشان از حد معینی پایین‌تر‌هیچ‌چیز​ باشد، نمی‌توان امتیاز تجربه کسب کرد و همین‌یافت​ قانون برای افزایش نیروی روح نیز صادق است.

اگر تنها چند ده سایه‌ی‌قدرتی​ دیگر را از پای درمی‌آورد،‌ادامه​ هر دو به سقف خود می‌رسیدند.

ته‌سان در حالی که‌بهره​ افکارش را مرتب می‌کرد،‌طمأنینه​ لب به سخن گشود.

«زور سایه‌ها‌سایه‌ای​ با هم‌موقعیت​ فرق داره.»

شکست دادن برخی آسان‌حتی​ بود، در حالی که‌هیچ‌چیز​ برخی دیگر چالش‌برانگیز بودند.

دلیلش این بود‌بهره​ که سایه‌ها برای دزدی‌طمأنینه​ قدرت، یکدیگر را می‌بلعیدند.

«پس باید‌این​ قوی‌ترینشون هم‌بهره​ اینجا باشه.»

سایه‌ای که بیشترین بلعیدن را‌بهره​ انجام داده؛ موجودی با قدرتی عظیم‌خود​ که بر این مکان حکمرانی می‌کند.

روح به آرامی تایید کرد.

[«راست میگی.

ولی چطوری پیداش می‌کنی؟»]

تاریکی اینجا‌سایه‌ای​ بینایی و حواس‌بهره​ را مسدود می‌کرد.

حتی اگر ته‌سان تشخیص قلمرو‌خونه​ لرازی را فعال می‌کرد، سایه‌ها‌نگذاشت​ تمام قدرت تشخیص را می‌بلعیدند.

سپس به‌موقعیت​ سوی ته‌سان‌جسته​ هجوم می‌آوردند.

برای ته‌سان که دوئل‌های اجباری داشت مشکل‌افزون‌تر​ بزرگی نبود، اما با وجود بیش از‌باخته​ هزار سایه، رسیدگی به همه آن‌ها زمان‌بر بود.

علاوه بر این،‌این​ او حتی نمی‌دانست وسعت‌قدرتی​ این مکان چقدر است.

ممکن بود‌کجا​ به اندازه‌حتی​ یک سیاره باشد.

«مهم نیست.»

قدرت تشخیص بلعیده می‌شود؟ پس کافی‌قدرتی​ بود چنان حجم عظیمی از قدرت‌می‌داد​ را سرازیر کند که قابل بلعیدن نباشد.

شما تغییر شکل رسول [تاریکی و آشوب] را فعال کردید.

شما کالبد پادشاه را فعال کردید.

شما تجسم طبیعت را فعال کردید.

قدرت خدایان‌این​ در وجود‌بهره​ ته‌سان جاری شد.

کالبد پادشاه ارواح‌این​ نزول کرد و‌جسته​ با طبیعت درآمیخت.

اعلامیه اختفا در هم‌حتی​ شکست و امواج قدرتی سهمگین‌باقی​ به هر سو گسترش یافت.

سایه‌ها شروع به خزیدن و‌قدرتی​ نزدیک شدن کردند و ته‌سان‌ادامه​ انرژی شیطانی خود را گرد آورد.

شما تشخیص قلمرو لرازی را فعال کردید.

شما تقویت اجباری را فعال کردید.

انرژی شیطانی‌نمی‌دونم​ در آنی‌هیچ‌کس​ بلعیده شد.

قدرت تشخیص که با رتبه تقویت‌تکیه​ شده بود، با نیرویی که گویی‌تقریباً​ همه‌چیز را در هم می‌شکست، گسترش یافت.

سایه‌ها کوشیدند قدرت‌گونه​ تشخیص را ببلعند،‌زمانی​ اما بیهوده بود.

با استفاده از سه مهارت‌فانی​ تقویت‌شده با رتبه و تقویت اجباری،‌تکیه​ قدرت به شدت افزایش یافته بود.

موج قدرت، سایه‌هایی را که‌نمی‌دونه​ قصد بلعیدنش را داشتند پس زد‌زادگاه​ و به هر سو پخش شد.

اطلاعاتی بی‌شمار‌است​ به ذهن‌بلعید​ ته‌سان سرازیر گشت.

تعداد سایه‌های‌نکنه​ باقی‌مانده، ابعاد و‌احتمالاً​ شکل این قلمرو.

همه چیز چنان مرتب در ذهنش جای‌است​ گرفت که گویی خود در آن قدم‌عروج​ زده و وجب به وجبش را کاویده است.

در حالی که تشخیص قلمروِ گسترش‌یافته‌اون​ رو به محو شدن می‌رفت، چیزی‌خودشم​ در لبه‌ی آن به دام افتاد.

موجودی بسیار عظیم؛ کسی‌بلعید​ با قدرتی چنان مهیب‌جاودانه​ که ته‌سان نمی‌توانست نادیده‌اش بگیرد.

«پیداش کردم.»

ته‌سان قابلیت‌احتمالاً​ «تشخیص دامنه»‌موجودی​ را غیرفعال کرد.

وقتی نگاهش را‌تقریباً​ چرخاند، هزاران سایه‌اون​ به سمتش هجوم می‌آوردند.

ته‌سان پایش‌است​ را بر‌بلعید​ زمین کوبید.

[کاروک.]

سایه‌ی عظیم، ساکت‌زمانی​ و آرام در‌بوده​ اعماق پرتگاه خفته بود.

گرسنه بود.

بسیار گرسنه بود.

می‌خواست این‌نکنه​ خلأ بی‌پایان‌باشن​ را پر کند.

بدنش را‌احتمالاً​ به آرامی‌موجودی​ تکان داد.

سایه‌ای که پیکرش را تشکیل می‌داد،‌اون​ به هزاران شاخه تقسیم شد و‌خودشم​ شروع به گسترش در تمام جهات کرد.

شاخه‌های سایه که در دل‌تنها​ تاریکی می‌تاختند، سایه‌های پراکنده اطراف‌منم​ را در خود فرو بردند.

سایه‌ها مقاومت کردند و‌باشن​ سعی در بلعیدنش داشتند،‌فانی​ اما بی‌رحمانه لگدمال شدند.

در یک چشم‌برهم‌زدن،‌زمانی​ ده‌ها سایه بخشی‌بوده​ از وجودش شدند.

[کاروک.]

اما راضی نشد.

گرسنگی‌اش هیچ تغییری نکرده بود.

بیش‌ازحد قوی شده بود.

سایه‌ای که از اعماق متولد شده بود، پس‌اومده​ از بلعیدن و مصرف کردن، به نهایتی رسیده‌آنچه​ بود که گونه‌اش می‌توانست به آن دست یابد.

از اینجا به بعد،‌بلعید​ هر چقدر هم که‌جاودانه​ می‌بلعید، چیزی تغییر نمی‌کرد.

سایه این‌نکنه​ را غریزی‌باشن​ درک می‌کرد.

سایه گرسنه بود.

فراموش کرده بود‌تقریباً​ آخرین بار کی گرسنگی‌اش‌کجا​ را رفع کرده است.

موجود عجیبی گفته بود اگر به‌تکیه​ اینجا بیاید، می‌تواند گرسنگی‌اش را رفع کند،‌هیچ‌کس​ پس وارد شد، اما چیزی تغییر نکرد.

آری.

موجودی که او را‌موجودی​ به اینجا فراخوانده بود،‌همه‌چیز​ بسیار لذیذ به نظر می‌رسید.

به نظر می‌رسید‌تقریباً​ بلعیدن او می‌تواند‌اون​ گرسنگی‌اش را تسکین دهد.

هم‌زمان، متوجه چیزی شد.

آن موجودی‌نکنه​ بود که‌باشن​ نمی‌توانست ببلعد.

فراتر از توانش بود.

به همین دلیل بود‌هیچ‌کس​ که به آن موجود‌اومده​ عجیب حمله نکرده بود.

اما اگر قرار بود‌بلعید​ این‌طور از گرسنگی تلف شود،‌عروج​ حداقل باید تلاشش را می‌کرد.

از گذشته پشیمان‌گونه​ شد و سعی‌زمانی​ کرد دوباره بخوابد.

زیرا طبق تجربه‌اش،‌زمانی​ بهترین راه برای فراموش‌است​ کردن گرسنگی، خوابیدن بود.

درست زمانی که‌تقریباً​ هوشیاری‌اش در حال محو‌کجا​ شدن بود، ناگهان برخاست.

کییییینگ.

موج عظیمی‌نکنه​ از قدرت از‌احتمالاً​ میان سایه گذشت.

چیزی وارد اینجا شده بود.

این به‌نمی‌دونم​ خودی خود‌هیچ‌کس​ تعجب‌آور نبود.

موجودات ضعیف و‌همه‌چیز​ ناچیز اغلب به‌تکیه​ قلمرو او تجاوز می‌کردند.

آن‌ها آن‌قدر ضعیف بودند که‌احتمالاً​ حتی بلعیدنشان هم گرسنگی‌اش را‌است​ پر نمی‌کرد، بنابراین اهمیتی نمی‌داد.

اما این‌احتمالاً​ موج قدرت‌موجودی​ متفاوت بود.

با آن قدرت...

سایه برخاست.

شروع به یورش به سمت مکانی کرد‌موجودی​ که قدرت از آنجا ساطع می‌شد، محیط‌تکیه​ اطراف را ویران می‌کرد و تاریکی را می‌بلعید.

چواااک!

ته‌سان حمله سایه‌ی مهاجم‌هیچ‌کس​ را دفع کرد و شمشیرش‌حتی​ را در آن فرو برد.

قدرت را به‌همه‌چیز​ تیغه تزریق کرد و‌جایگاه​ آن را تکه‌تکه نمود.

شما «دوئل اجباری» را فعال کردید.

یک سایه را شکست‌هیچ‌کس​ داد و دوباره «دوئل‌اومده​ اجباری» را فعال کرد.

بی‌توجه به هزاران سایه‌ای‌بلعید​ که به سمتش می‌تاختند،‌جاودانه​ به جلو یورش برد.

لحظه‌ای که از مهارتی‌باشن​ مانند «تغییر شکل رسول» استفاده‌بوده​ کرد، سایه‌ها دیگر حریفش نبودند.

یکی‌یکی آن‌ها را‌زمانی​ لگدمال کرد و شکست‌است​ داد و پیش رفت.

چقدر پیش رفته بود؟

ته‌سان از حرکت باز ایستاد.

«پیداشون شد.»

[صبر کن.]

روح نالید.

[... اون دیگه چیه؟]

کاگاگاگاک!

صدای مهیبی طنین‌انداز شد.

سایه‌ای عظیم به سمتشان می‌دوید.

تمام سایه‌هایی‌است​ که سد راهش‌تنها​ بودند را می‌بلعید.

سایه‌ها سعی در مقاومت داشتند، اما در‌موجودی​ برابر آن قدرت طاقت‌فرسا، همچون حیواناتی که‌تکیه​ در بلایای طبیعی گرفتار شوند، دفن شدند.

سایه‌هایی که حریصانه به‌موجودی​ سمت ته‌سان حمله کرده‌همه‌چیز​ بودند، فوراً متفرق شدند.

گویی از‌نمی‌دونم​ آن سایه‌ی‌هیچ‌کس​ عظیم وحشت داشتند.

«بلعنده سایه» ظاهر شده است.

سیل خروشان «بلعنده‌زمانی​ سایه»، ته‌سان را‌بوده​ در بر گرفت.

ته‌سان قدرت را‌تقریباً​ در شمشیرش جمع‌اون​ کرد و یورش برد.

کااانگ!

موجی عظیم طنین‌انداز شد.

فضا از‌احتمالاً​ شدت برخورد به‌فانی​ لرزه در آمد.

سایه و‌نمی‌دونم​ ته‌سان هم‌زمان به‌نمی‌دونه​ عقب رانده شدند.

ته‌سان نیرویش را جمع کرد.

«قویه.»

اگر فقط بر اساس‌موجودی​ قدرت خام قضاوت می‌شد،‌همه‌چیز​ فراتر از رهبران بود.

[مگه اینجا سطح‌تقریباً​ پایین نیست؟ چرا‌اون​ همچین چیزی اینجاست؟]

روح با ناباوری زمزمه کرد.

هیولایی بود با‌گونه​ قدرتی بسیار فراتر‌زمانی​ از سطح پایین.

[کاروک.]

«بلعنده سایه» آرام خندید.

سایه‌ها شروع به گسترش‌بلعید​ آهسته در تمام جهات‌جاودانه​ کردند و فضا را بلعیدند.

ته‌سان خندید.

این حریفی‌احتمالاً​ به اندازه‌موجودی​ کافی رضایت‌بخش بود.

شما «مینروا»، پادشاه روح باد را احضار کردید.

شما «بارکازا»، سپر رنگارنگ را احضار کردید.

«ارباب. این بار چه خبری...»

مینروا که می‌خواست گرم‌بلعید​ احوال‌پرسی کند، با دیدن‌جاودانه​ سایه‌ی عظیم متوقف شد.

«... اون دیگه چیه؟»

[بازم مبارزه با‌زمانی​ موجودات خاص. فقط‌بوده​ باید شکستش بدیم، درسته؟]

«هدف همینه،‌نمی‌دونم​ ولی آسون‌هیچ‌کس​ نخواهد بود.»

بارکازا دستانش‌است​ را به‌بلعید​ هم کوبید.

نور رنگین‌کمانی‌نکنه​ بر سر‌باشن​ سایه فرو ریخت.

کوگوگوگونگ!

پیکر «شاه‌نمی‌دونم​ سایه» به‌هیچ‌کس​ شدت لرزید.

بارکازا با گیجی زمزمه کرد:

[چرا دفاع نمی‌کنه؟]

یک حمله آزمایشی ساده بود.

موجودی با آن حجم از قدرت‌اون​ می‌توانست به راحتی جاخالی دهد یا‌خودشم​ دفاع کند، اما سایه چنین نکرد.

آن‌ها به‌است​ زودی دلیلش‌بلعید​ را فهمیدند.

کادوک.

صدای جویدن طنین‌انداز شد.

قدرتی که بارکازا برای‌هیچ‌کس​ حمله به سایه استفاده کرده‌حتی​ بود، به تدریج جذب می‌شد.

«... هان؟»

[کاروک.]

سایه با‌احتمالاً​ خنده‌ای خشن به‌فانی​ جلو یورش برد.

بارکازا که مات و‌هیچ‌کس​ مبهوت تماشا می‌کرد، سراسیمه‌اومده​ نور رنگین‌کمانی ساطع کرد.

مینروا از آن‌همه‌چیز​ قدرت برای فراخواندن‌تکیه​ باد استفاده کرد.

«برو.»

به فرمان ارباب، باد‌موجودی​ تبدیل به تیغه شد و‌بلعید​ به سمت سایه هجوم برد.

مینروا با بلعیدن‌تقریباً​ ذات طبیعت، آشکارا‌اون​ قوی‌تر شده بود.

با پشتیبانی بارکازا، حتی‌بلعید​ اگر دوباره با «ویشنو»‌جاودانه​ می‌جنگید، نبرد قابل‌قبولی می‌شد.

کوااک!

پیکر سایه توسط‌زمانی​ تیغه‌ی باد به‌بوده​ عقب رانده شد.

اما چهره‌ی‌نمی‌دونم​ مینروا در‌هیچ‌کس​ هم رفت.

«... داره قدرتمو می‌بلعه؟»

کودوک.

کودوک.

تیغه‌ی باد به‌تقریباً​ آرامی در بدن‌اون​ سایه ناپدید شد.

[کاروک.]

سایه با خوشحالی‌گونه​ بدنش را حتی‌زمانی​ بیشتر متورم کرد.

سایه‌هایی که فضا را‌موجودی​ پر کرده بودند، به‌همه‌چیز​ سمت ته‌سان هجوم بردند.

ارتقای سطح با قدرت مهارت.

ناولها | novelha.net