چپتر 124: هیولای رده بی (۱)
0تهسان و جونگگون زیرزمینمیاری را بیشتر کاویدند و سهحدی بسته بذر سالم دیگر یافتند.
«کارمون اینجا تمومه.»
پس از بازگشتمهارتها به تالار شهر، تهسانچنین مردم را گرد آورد.
«کسی اینجا تجربه کشاورزی داره؟»
پس از لحظهای،مهارت چند دست باکردن تردید بالا رفت.
در میان جمعیتدریافتند صد هزار نفری،میآمدند تعدادشان کم نبود.
بیشترشان ازحدی بازیکنان حالت آسانداشتند و معمولی بودند.
«میتونین این بذرها رو بکارین؟»
کشاورزان بذرهااثرات را بررسی کردندمتوجه و نتیجه گرفتند:
«میشه. قدیمین،چطوری ولی خوبمیاری نگهداری شدن.»
«پس بکاریدشون.»
با شنیدندریافتند سخن تهسان، بامیآمدند احتیاط پاسخ دادند:
«حتی اگه الاناون بکاریمشون، خیلی طولکسانی میکشه تا محصول بدن.»
«تازه با این مقدار کم، حتی یهاثرات روز هم دووم نمیارن. کشاورزی آب زیادیمهارتها میخواد و تو این وضعیت... خیلی بهصرفه نیست.»
کیم هوییئون کهمتوجه خبر را شنیدهدریافتند بود، نزدیک شد.
«چیزی کهدریافتند میخواستی رواثراتشان پیدا کردی؟»
«میخوایم کشاورزی کنیم.»
با دیدن بستههای بذر در دستکردن تهسان، چهره کیم هوییئون نیز همچونداشتند دیگران در هم رفت و گیج شد.
«واقعاً میخوای بکاریشون؟»
«توی هزارتودریافتند چطوری مهارتاثراتشان به دست میاری؟»
«با تقلید کردناون اثرات اون مهارتکسانی تا حدی... آه.»
کیم هوییئون متوجه شد.
کسانی که بذرهادریافتند را در دستمیآمدند داشتند نیز دریافتند.
مهارتها باحدی تقلید اثراتشانکسانی به دست میآمدند.
اگر چنین بود، موفقیتاگر در کشاورزی میتوانست مهارتیمهارتی مرتبط به آنان اعطا کند.
«قطعی نیست،موفقیت ولی ارزشمهارتی امتحان کردن نداره؟»
«حق بااثراتشان توئه. تا اونجاشچنین فکر نکرده بودم.»
کیم هوییئونداشتند با تحسینمهارتها به تهسان نگریست.
البته تهسان بهمتوجه تنهایی به ایندریافتند نتیجه نرسیده بود.
در دنیایاثراتشان پیشین نیزاگر دغدغه غذا داشتند.
حتی اگر موفق به یافتنمیآمدند مقداری غذا میشدند، بدون تولید،مهارتی ذخایر سرانجام به پایان میرسید.
اما درکموفقیت این حقیقت بسیارمرتبط دیر رخ داد.
بیشتر بذرها فاسد شده بودندمتوجه و نبود باران به دلیل شکافمیآمدند آسمان، اکثر گیاهان را خشکانده بود.
بدتر آنکه دامنه حرکتشاناگر مدام محدودتر میشد ومهارتی جستجو را دشوار میکرد.
در نهایت، جان بر کف نهادند و تمام خاکحدی کره را زیر و رو کردند تا به سختی چندموفقیت سیبزمینی وحشی یافتند که جان سالم به در برده بودند.
حتی همان چند بذر سیبزمینیاثراتشان هم کافی نبود، اما برایمیتوانست بقا ناچار به کشاورزی شدند.
در طی آنمتوجه فرایند، مهارت [کشتدریافتند ساده] را آموختند.
زمانی که به وجود مهارتهاچنین پی بردند، دیگر دیر شده بود؛اعطا چیزی برای کشت باقی نمانده بود.
از این رو،مهارتها تهسان از پیشاگر تدارک دیده بود.
«اگه بتونیم اون مهارتحدی رو بگیریم، کمک بزرگیدریافتند میشه... همه تلاشتونو بکنین.»
«آه، ام...»
کشاورزان مرددحدی و نامطمئنکسانی به نظر میرسیدند.
کیم هوییئون نگرانیشانمیآمدند را دریافت وموفقیت به آنان اطمینان داد.
«معلومه که پاداش میگیرین. بهمرتبط محض اینکه جوانهها دربیان، حتماً جبرانامتحان میکنیم. فقط روی کاشتنشون تمرکز کنین.»
چهرههایشان بااثراتشان گرفتن بذرهااگر روشن شد.
تهسان نیزچطوری خود چندمیاری دانه کاشت.
ساعتها بعد، گروه جستجو بازگشت.
چهره کیم هوییئون با دیدن مقداردریافتند غذا گشوده شد؛ کسی نمرده بودموفقیت و بیش از انتظار توشه آورده بودند.
«غذا رو تقسیم کنیم!»
جیرهها، هرچند ناچیز، توزیع شد.
بازیکنان حالت سخت و نخبگان بیشترینموفقیت سهم را بردند و پس از آنقطعی بازیکنان حالت معمولی و آسان قرار داشتند.
اما اعتراضی در کار نبود.
انتظاراتشان پیشتر زیر یوغ ستماثراتشان در یونگین پایین آمده بود ومهارتی غذای دادهشده در حد قحطی نبود.
نخستین توزیعحدی بی هیچکسانی حادثهای گذشت.
هفته پیش رو چرخهای بودچنین از جستجو، توزیع و مبارزاتآنان تمرینی گاهبهگاه برای حفظ قدرت.
در ایندریافتند میان، بذرهای کاشتهشدهمیآمدند آرامآرام جوانه زدند.
«فکر میکردم بدون نور خورشیدمتوجه رشد نکنن، ولی بهتر از چیزیمیآمدند که فکر میکردم دارن پیش میرن.»
جوانههای سبز ازمهارت خاک سر برآوردند، امااثرات چهره کشاورزان تیره شد.
«با این حال، اونقدرکسانی رشد نمیکنن که قابلاثراتشان خوردن بشن. محیط خیلی خشنه.»
«مهم نیست.»
تنها نیاز بود گیاهان آنقدر رشد کنندداشتند که کسب مهارت را فعال سازند؛ امریموفقیت که تهسان در دنیای پیشین تایید کرده بود.
بذرهای خوداثراتشان او نیزاگر جوانه زدند.
آنگاه، موج آغاز شد.
موج اول آغاز شده است.
پاداشها بر اساس عملکرد هنگام بازگشت به هزارتو متفاوت خواهد بود.
هیولاها تا جاییمتوجه که چشم کاردریافتند میکرد، گسترده شده بودند.
«آه...»
«ا-این اعداد دیگه چیه؟!»
با دیدن آنمهارت سیل عظیم دشمن،کردن رنگ از رخسارها پرید.
کیم هوییئون خودمتوجه را جمعوجور کرددریافتند و فریاد کشید:
«ما میتونیم ازمهارتها این جون سالماگر به در ببریم!»
نبرد آغاز شد.
صد هزار نفر بامیاری ناشیگری سلاحهایشان را تاب میدادندحدی و هیولاها را عقب میراندند.
شترق!
لی تهیئون هیولاها رااثراتشان میشکافت، در حالی که تهسانمیتوانست همچون صاعقهای از کنارش گذشت.
اندامها از هم دریده شدند،متوجه تنهها شکافتند؛ هر ضربه، اجساداثراتشان را به هوا پرتاب میکرد.
قرچ.
یک مشتِ تهسان تنها یک هیولادریافتند را متلاشی نمیکرد؛ موج ضربه، دیگرانموفقیت را نیز به اطراف پرت میکرد.
تهسان با استفاده ازاثراتشان جادو و مهارتها، هزارانموفقیت تن را از پا درآورد.
یک روز کاملاون بعد، آخرین هیولاکسانی بر زمین افتاد.
«ما بردیم!»
«زنده موندیم!»
غریو شادی به هوا برخاست.
چهره کیماثرات هوییئون تیره نبود؛متوجه تلفات ناچیز بود.
با این روند،مهارت اکثر افراد میتوانستندکردن تا پایان دوام بیاورند.
امید، سوختِ موتور تلاشهایشان شد.
آنها به محصولات رسیدگیاثراتشان کردند، به دنبال آذوقهموفقیت گشتند و سختتر تمرین کردند.
یک هفته بعد،اون موج دوم باکسانی کمترین خسارت دفع شد.
در میان جشن ومیاری سرور، تهسان با اخماون به آسمان خیره شد.
«چی شده؟»
زنده ماندندریافتند در برابراثراتشان موج عجیب نبود.
هیولاهای بازگشت دوم قویحدی نبودند؛ عمدتاً رتبه اف،دریافتند با تعدادی اندک رتبه ای.
بازیکنان فعلی حالت سختمیاری میتوانستند با کار تیمیاون از پس رتبه ای برآیند.
در گذشته، مرگومیر ناشیکسانی از درگیریهای داخلی واثراتشان کمبود غذا بود، نه هیولاها.
با حل شدن آناثراتشان مسائل، انتظار میرفت همهموفقیت چیز آرام پیش برود.
اما چهرهاثرات تهسان درهمحدی و عبوس بود.
«چقدر قراره قویتر بشن؟»
انرژی ساطعشده از شکافکسانی آسمان نسبت به بازگشتاثراتشان اول دو برابر شده بود.
«این خطرناکه.»
او انتظار یک هیولایحدی رتبه سی را داشت؛ چیزیمهارتها که میتوانست از پسش برآید.
اما با این روند...
«چند نفر قراره بمیرن؟»
او بهدریافتند جمعیت در حالمیآمدند جشن نگاه کرد.
با وجود گرسنگیاون که وجودشان راکسانی میخورد، ناامیدی غایب بود.
بازیکنان حالتچطوری آسان و حالتتقلید معمولی ضعیف بودند.
تهسان به سو جانگسان گفته بود کهمهارتها تفاوتی بین او و آنها نیست، امامهارتی آن حرف فقط برای خرد کردن غرورش بود.
شکاف میانشاندریافتند عمیق واثراتشان عظیم بود.
در زندگی گذشته،اون بدون بازیکنان حالتکسانی سخت، بقا غیرممکن میبود.
این حقیقت که تهسان تنهاتقلید بازیکن حالت آسان بود که بهکسانی پایان رسید، گواه این مدعا بود.
واقعبینانه نگاه کنیم،متوجه تمام بازیکنان حالت آسانمهارتها محکوم به فنا بودند.
تهسان این را میدانست.
اما دانستناثرات به معنای داشتنمتوجه راه حل نبود.
حتی در زندگی گذشتهاش،میاری با وجود تلاشهای او،اون هیچکس مهارتی یاد نگرفته بود.
بقا نیازمند چیزیمتوجه فراتر از مهارتها یامهارتها آیتمها بود؛ چیزی بنیادین.
سه هفتهدریافتند از بازگشتاثراتشان به زمین گذشت.
سه موجاثرات با کمترینحدی تلفات دفع شد.
به جز افرادمهارت بیشازحد مغرور یاکردن فراریها، همه زنده ماندند.
اما غذاحدی رو بهکسانی اتمام بود.
جستجو برایدریافتند آذوقه طولانیتر میشدمیآمدند و یافتهها کمتر.
حتی شکارهای تهساناون هم نمیتوانست صد هزارداشتند نفر را سیر کند.
«گرسنمه...»
درست زمانی کهمتوجه قحطی چنگ میانداخت،دریافتند کشاورزی به ثمر نشست.
«اوه!»
مردی که ذرتاون میکاشت، با حیرتکسانی به هوا خیره شد.
دیگران نیز بهمهارت همان شکل نفسکردن در سینه حبس کردند.
تهسان سرش را بالا گرفت.
[مهارت ویژه غیرفعال: کشت ساده]
[تسلط: ۱٪]
[شتابدهی به تمام رشدها.
بیتاثیر از عوارض زمین.
گیاهان بدون نور خورشید رشد میکنند.
نیاز به آب کمتر.
نرخ جوانهزنی بالاتر.]
[شما نمیتوانید خارج از هزارتو مهارت کسب کنید. «کشت ساده» مهر و موم شده است.]
مهارت پس ازمیآمدند سه تا چهار هفتهمیتوانست رشد گیاهان فعال شد.
کسانی که به محصولاتمهارتها رسیدگی میکردند، اکنون آنچنین را به دست آوردند.
کیم هوییئوناثراتشان با هیجاناگر به سمتش دوید.
«چه جور مهارتیه؟»
«دقیقاً همونیه که اسمش میگه.»
چهرهاش درخشید.
«این عالیه! دیگهمیآمدند غذا نگرانی بزرگیموفقیت نیست! چقدر تاثیر داره؟»
«وقتی برگشتیمموفقیت تو هزارتومهارتی معلوم میشه.»
مهارتها رویاثراتشان زمین قابلاگر استفاده نبودند.
حتی اگر کسبدریافتند میشدند، تا زمانمیآمدند بازگشت قفل میماندند.
کیم هوییئون، ناامیدمیآمدند اما همچنان امیدوار،موفقیت مشتهایش را گره کرد.
«با این حال،میتوانست خیالم راحت شد. بحراناعطا غذا شاید حل بشه.»
چهرههایشان از امید میدرخشید.
سه موج را پشتمهارتها سر گذاشته بودند و حالاموفقیت راه حلی برای گرسنگی داشتند.
تهسان در سکوت نظاره میکرد.
یک روزموفقیت تا موج چهارممرتبط باقی مانده بود.
در حالی کهمیآمدند همه آماده میشدند، تهسانمیتوانست به آسمان خیره شد.
انرژی شکافداشتند باز هممهارتها قویتر شده بود.
«دردسرسازه.»
اگر همینطور بالامیتوانست میگرفت، چه نوعآنان هیولایی ظاهر میشد؟
او انتظاراثراتشان یک رتبهاگر سی را داشت.
اما حالا...
شاید رتبه بی.
هیولایی که برایمیتوانست بازگشت دوم درآنان نظر گرفته شده بود.
«پس خیلیاثراتشان مشتاق کشتناگر مایی، ها؟»
تهسان پوزخند زد.
مهاجمان، خدایان سقوطکردهایمیآمدند بودند که توسط خدایانمیتوانست کنونی شکست خورده بودند.
آنها قدرتشان رامیتوانست جمع میکردند تاآنان تهسان را حذف کنند.
«به این آسونیها نخواهد بود.»
شمشیرش را فشرد.
با مهارتهایی کهمیآمدند ارتقا یافته بودند،موفقیت او آماده بود.