---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

افزایش سطح از طریق مهارت

چپتر 452: هفتمین بازگشت، زمین (۶) • ⏱ 16 دقیقه

چپتر 452: هفتمین بازگشت، زمین (۶)

0

رسول به جنب‌وجوش افتاد.

ده‌ها هزار رشته‌پایش​ لزج و چسبناک به‌برد​ سوی ته‌سان هجوم آوردند.

هر رشته حامل قدرتی‌تردید​ بود که حتی ته‌سان هم‌یورش​ نمی‌توانست آن را دست‌کم بگیرد.

ته‌سان قبضه‌سرعت​ شمشیرش را‌پراکنده​ محکم فشرد.

کواکو-گاگاگاک! انفجاری رخ داد.

ته‌سان گامی به پیش برداشت و‌یورش​ با استفاده از دستان، پاها و‌می‌داد​ تمام بدنش شمشیر را به رقص درآورد.

رشته‌های لزج ترکیدند‌دلیلی​ و به هر‌پایش​ سو پاشیده شدند.

ته‌سان انرژی‌سرعت​ شیطانی‌اش را‌پراکنده​ گرد آورد.

[شما خروش فضای قیرگون بعل را فعال کردید.]

فضایی تاریک و‌دلیلی​ سیاه به سوی‌پایش​ رسول پرواز کرد.

رسول به سرعت اسلایم‌های‌پراکنده​ پراکنده را جمع کرد‌کووووونگ​ تا از بدنش دفاع کند.

کووووونگ! صدایی رعدآسا برخاست.

پیکر لزج رسول مورد اصابت‌سمت​ خروش فضا قرار گرفت و‌بدن​ هرچند جزئی، اما آسیب دید.

رسولِ خدای باستانی.

موجودی که جهان‌های بی‌شماری‌پراکنده​ را نابود کرده و کیهان‌صدایی​ را به آشوب کشانده بود.

قدرتش متعالی بود.

حتی دیانا، که به مرز‌سمت​ رسیده بود، تقریباً هیچ شانسی‌بدن​ برای پیروزی در برابر رسول نداشت.

اما...

«من قوی‌ترم.»

ته‌سان در ششمین بازگشت به زمین، رسول‌کوبید​ را شکست داده بود و از آن‌تشکیل​ زمان تاکنون، به طرز چشمگیری قوی‌تر شده بود.

رسولِ مقابلش هیچ تفاوتی‌کوبید​ با آن زمان نداشت‌لحظه​ و حریف او نمی‌شد.

دلیلی برای تردید وجود نداشت.

ته‌سان پایش را بر زمین‌جمع​ کوبید و در یک آن‌رعدآسا​ به سمت رسول یورش برد.

در آن لحظه، اسلایمی‌تردید​ که بدن رسول را‌سمت​ تشکیل می‌داد، منفجر شد.

ته‌سان که آن را‌کوبید​ یک حمله پنداشت، با‌لحظه​ الوهیت از خود محافظت کرد.

اما اسلایم‌های‌نمی‌شد​ پراکنده ته‌سان را‌وجود​ هدف نگرفته بودند.

[ها؟]

رسول به هزاران،‌پایش​ حتی ده‌ها هزار قطره‌برد​ ریز تقسیم شده بود.

«جداسازی؟»

در میان اسلایم‌های تقسیم‌شده، ته‌سان‌جمع​ اراده و قدرت رسول را‌رعدآسا​ در کوچک‌ترین قطره حس کرد.

آن هسته اصلی بود.

ته‌سان بی‌درنگ آن اسلایم را نشانه گرفت، اما‌لحظه​ اسلایم به هر سو پخش شد، دید او‌الوهیت​ را تار کرد و حواسش را مختل نمود.

چون قطعات بسیار ریز‌تردید​ بودند، ته‌سان در یک لحظه‌یورش​ موقعیت هسته را گم کرد.

به نظر می‌رسید اسلایم قصد‌جمع​ جنگیدن با ته‌سان را ندارد و‌برخاست​ در سراسر ایالات متحده پخش شد.

«چِخ.»

ته‌سان زبانش‌وجود​ را به‌کوبید​ نشانه نارضایتی چرخاند.

او متوجه هدف رسول شد.

به سرعت جادو و جادوی‌جمع​ سیاه را به سمت اسلایم‌های‌رعدآسا​ در حال پراکندگی شلیک کرد.

کواکو-گاگاگاک! هزاران قطره اسلایم‌تردید​ بخار شدند و در‌سمت​ یک آن از بین رفتند.

اما تعداد‌وجود​ بیشتری به هر‌سمت​ سو پراکنده شدند.

ته‌سان به‌نمی‌شد​ سرعت آن‌ها‌تردید​ را تعقیب کرد.

هدف رسول‌سرعت​ شکست دادن‌پراکنده​ ته‌سان نبود.

هدفش مردم هم نبودند.

هدف، نابودی ستون‌هایی بود‌کوبید​ که در سراسر ایالات‌لحظه​ متحده ظاهر شده بودند.

«واقعاً اشکالی‌نمی‌شد​ نداره همین‌جوری‌تردید​ اینجا منتظر بمونیم؟»

یک بازیکن کره‌ای که از‌جمع​ یکی از ستون‌ها محافظت می‌کرد،‌رعدآسا​ با چهره‌ای نگران این را گفت.

او لی چانگ‌چون بود.

نه یک بازیکن رده‌بالای حالت سخت،‌یورش​ اما او تا اواسط طبقه ۶۰‌می‌داد​ پایین رفته بود و قدرت قابل‌توجهی داشت.

نقش او دفاع‌دلیلی​ از ستون در‌پایش​ نواحی داخلی آمریکا بود.

اما از آنجا که اکثر هیولاها از‌کند​ حاشیه ایالات متحده هجوم می‌آوردند، حتی در میانه‌فضا​ نبردهای شدید، کار زیادی برای انجام دادن نداشت.

«شاید بهتر‌نمی‌شد​ باشه بریم‌تردید​ کمک کنیم.»

«نه.»

یک بازیکن حالت‌دلیلی​ سخت فرانسوی با‌پایش​ نگرانی پاسخ داد.

«هدف کوئست ستون‌هاست. اگه همه نیرومونو متمرکز کنیم جلو،‌صدایی​ وقتی دشمن اینجا رو هدف بگیره نمی‌تونیم واکنش نشون بدیم.‌جزئی​ درستش اینه که حداقل یه نیروی دفاعی حداقلی اینجا باشه.»

«اینارو می‌فهمم،‌نمی‌شد​ ولی بازم‌تردید​ حس بدی دارم.»

لی چانگ‌چون غرولند‌پایش​ کرد و احساساتش‌یورش​ را سرکوب نمود.

همان‌طور که خیره‌دلیلی​ به جلو نگاه‌پایش​ می‌کرد و وقت می‌کشت...

«... ها؟»

چیزی کوچک‌نمی‌شد​ در مقابلش‌تردید​ شناور بود.

«اسلایم؟»

یک اسلایم سیاه بود، آن‌قدر ریز که‌کوبید​ به اندازه یک قطره آب بود و‌تشکیل​ اگر دقت نمی‌کردی به راحتی نادیده گرفته می‌شد.

«اون چیه؟»

درست وقتی لی چانگ‌چون‌تردید​ با کنجکاوی نزدیک شد،‌سمت​ اسلایم با قدرت منفجر شد.

اسلایم به سرعت متورم شد و به‌برد​ اندازه یک تپه کوچک رسید و یورش‌حمله​ برد تا ستون و بازیکنان محافظش را ببلعد.

آن‌ها که غافلگیر‌دلیلی​ شده بودند، نتوانستند‌پایش​ واکنش نشان دهند.

در آن لحظه، دایره‌پراکنده​ جادویی که ته‌سان کار‌کووووونگ​ گذاشته بود فعال شد.

کیییینگ! یک سد‌دلیلی​ آبی درخشان جلوی‌پایش​ حمله اسلایم را گرفت.

تازه آن موقع بود که‌سمت​ متوجه وضعیت شدند و با‌بدن​ فریاد سلاح‌هایشان را بالا بردند.

«اون، اون دیگه چیه!»

«دشمن!»

یکی از افراد بی‌طاقت‌تردید​ از سد خارج شد‌سمت​ تا به اسلایم ضدحمله بزند.

در همان لحظه،‌پایش​ اسلایم با خشونت‌یورش​ او را بلعید.

«آه؟»

آن‌ها خیلی‌سرعت​ دیر فهمیدند که‌جمع​ چیزی اشتباه است.

کسی که از سد بیرون‌وجود​ رفته بود مقاومت کرد، اما‌برد​ بدون هیچ فایده‌ای بلعیده شد.

تازه آن زمان فهمیدند‌کوبید​ اسلایم مقابلشان حریفی است‌لحظه​ که نمی‌توانند شکستش دهند.

اسلایم دوباره‌نمی‌شد​ بزرگ شد و‌وجود​ به سد کوبید.

ترک‌هایی شروع به شکل‌گیری کردند.

«... چیکار کنیم؟»

«کار دیگه‌ای از دستمون‌کوبید​ برمیاد؟ باید جونمونو بذاریم‌لحظه​ وسط و متوقفش کنیم.»

آن‌ها با‌نمی‌شد​ چهره‌هایی مصمم‌تردید​ سلاح‌هایشان را فشردند.

سد شروع به شکستن کرد.

درست وقتی‌نمی‌شد​ می‌خواستند با‌تردید​ فریاد یورش ببرند...

کوانگ! با‌وجود​ انفجاری مهیب،‌کوبید​ اسلایم ناپدید شد.

«ها؟»

کسانی که برای‌اسلایم‌های​ مرگ آماده شده‌دفاع​ بودند، درنگ کردند.

به نظر می‌رسید چیزی از کنارشان‌پایش​ رد شده، اما در سطح آن‌ها،‌اسلایمی​ نه می‌توانستند ببینندش و نه حسش کنند.

«... ته‌سان؟»

ته‌سان با سرعت حرکت می‌کرد.

او اسلایم‌های پراکنده در‌تردید​ همه جا را ردیابی‌سمت​ و یکی‌یکی محو می‌کرد.

اما این کار پایانی نداشت.

تعداد قطعات اسلایم از ده‌ها‌وجود​ هزار فراتر می‌رفت و در‌برد​ سراسر ایالات متحده پخش شده بودند.

هرچقدر هم ته‌سان‌اسلایم‌های​ قوی بود، پاکسازی همه‌کند​ آن‌ها هزینه زیادی داشت.

«آکاشا، کمک کن.»

[اطاعت، سرورم.]

[شما انباشت جادو را فعال کردید.]

[شما فروپاشی عظیم (انکار) را فعال کردید.]

جادوی انکار‌نمی‌شد​ شروع به‌تردید​ انباشته شدن کرد.

تازه آن زمان بود که کیم هوی‌یئون،‌برد​ که از طریق ارتباط متوجه حمله به‌حمله​ ستون‌ها شده بود، با شتاب فریاد زد.

«همه! از دایره‌های‌دلیلی​ جادویی استفاده کنین‌پایش​ و برین سمت ستون‌ها!»

هدف رسول کشتن‌اسلایم‌های​ آن‌ها نبود، بلکه‌دفاع​ نابودی ستون‌ها بود.

اگر هیولاها هنوز وارد نشده بودند، شاید‌کوبید​ قضیه فرق می‌کرد، اما چون آن‌ها الان‌تشکیل​ داخل بودند، حفظ آرایش جنگی معنای زیادی نداشت.

مردم به سرعت از دایره‌های‌سمت​ جادویی بلدینگکیا استفاده کردند تا به‌تشکیل​ سمت ستون‌های تحت حمله رسول بروند.

هم‌زمان، اسلایم آن‌ها را پوشاند.

«با جون‌سرعت​ و دل‌پراکنده​ جلوشون وایسین!»

«آاااه!»

فریادها و‌وجود​ جیغ‌ها به‌کوبید​ آسمان رفت.

آن‌ها خود را سپر کردند‌وجود​ تا قبل از نابودی سد‌برد​ اطراف ستون، جلوی حمله را بگیرند.

هرچقدر هم رسول قدرتمند بود، چون به ده‌ها هزار‌صدایی​ قسمت تقسیم شده بود، اگر با کمک دایره‌های جادویی‌هرچند​ تمام توانشان را می‌گذاشتند، می‌توانستند مدتی جلوی او را بگیرند.

و در آن‌دلیلی​ مدت، ته‌سان جادویش‌پایش​ را تکمیل کرد.

او فروپاشی عظیمِ انکار‌کوبید​ را سه بار انباشت‌لحظه​ کرد و سپس رهایش نمود.

[شما رهاسازی جادو را فعال کردید.]

فروپاشی عظیمِ‌نمی‌شد​ متراکم‌شده به اوج‌وجود​ آسمان صعود کرد.

خورشیدی سیاه بر‌پایش​ فراز سرزمین اصلی‌یورش​ ایالات متحده طلوع کرد.

[شما انفجار جادو را فعال کردید.]

سپس خورشید منفجر شد.

قطعات بی‌شماری‌وجود​ به هر‌کوبید​ سو پراکنده شدند.

ته‌سان ذهنش را متمرکز کرد.

با کمک آکاشا، او تمام قطعات رسول‌کند​ را که در سراسر سرزمین پخش شده‌اصابت​ بودند شناسایی و موقعیتشان را دقیقاً مشخص کرد.

سپس جادو را‌دلیلی​ دقیقاً به همان‌پایش​ نقاط شلیک کرد.

[شما ردیابی جادو را فعال کردید.]

[شما هدف‌گیری بی‌نقص را فعال کردید.]

خورشید منفجرشده به‌فضایی​ بارانی تبدیل شد که‌کرد​ زمین را سوراخ می‌کرد.

کوگوگوگوگونگ!

رسول‌هایی که ستون‌ها را‌تاریک​ هدف گرفته بودند، توسط باران‌اسلایم‌های​ سوراخ شده و منفجر شدند.

برخی به سرعت حرکت کردند‌پراکنده​ تا جاخالی بدهند، اما باران‌صدایی​ تاریکی با دقت آن‌ها را شکافت.

رسول که در یک لحظه بیش‌پرواز​ از نیمی از اسلایم‌هایش را از دست‌کند​ داده بود، به اعماق زمین نقب زد.

اوضاع کمی آرام شد.

مردم که نفس‌فضایی​ تازه می‌کردند، متوجه وضعیت‌کرد​ شدند و فریاد زدند.

«ته‌سانه!»

«اون نجاتمون داد!»

ایمانی نوظهور شروع‌کوبید​ به ریشه دواندن‌برد​ در ته‌سان کرد.

ته‌سان به سرعت‌فضایی​ ایمان را جمع کرد‌کرد​ و به هوا برخاست.

«ته... ته‌سان، چی شد؟»

«اون چیزی که داشتم باهاش می‌جنگیدم‌پرواز​ تقسیم شد و داره ستون‌ها رو هدف‌کند​ می‌گیره. هدفشون کشتن ما نیست، نابودی ستون‌هاست.»

«همون‌طور که انتظار می‌رفت... از الان‌برد​ به بعد، تمرکزمون رو می‌ذاریم رو‌منفجر​ دفاع از ستون‌ها، نه حفظ خط مقدم.»

کیم هوی‌یئون‌کردید​ با عجله‌تاریک​ سر تکان داد.

به لطف ایستگاه پایه‌ای‌اسلایم‌های​ که ته‌سان تعمیر کرده‌کند​ بود، ارتباط آنی برقرار شد.

تصمیم به‌کردید​ سرعت به‌تاریک​ همه ابلاغ گردید.

مردم دور ستون‌ها جمع شدند.

و هیولاها نیز تغییر کردند.

هیولاهای معمولی تقریباً ناپدید شدند.

آنهایی که ظاهر می‌شدند یا‌سیاه​ وقت‌کشی می‌کردند یا برای وارد کردن‌جمع​ آسیبی مهیب، خود را منفجر می‌ساختند.

«عمراً فقط‌پایش​ در سطح‌سمت​ رسول باشن.»

ته‌سان اکنون بسیار قدرتمند بود.

بلدینگکیا و‌کرد​ دیانا نیز به‌پراکنده​ آن‌ها پیوسته بودند.

طبیعتاً حد توان‌فضایی​ خدای باستانی نیز‌پرواز​ افزایش یافته بود.

اما رسولی که‌کوبید​ ظاهر شد، همانند‌برد​ بازگشت‌های پیشین بود.

این مأموریت بر نابودی ستون‌ها تمرکز‌پرواز​ داشت و برنامه این بود که تمام‌کند​ قدرتشان را در پایان گرد هم آورند.

«همین‌جوری دست روی دست نمی‌ذارم.»

شما دنیای یخ‌زده را فعال کردید.

جررررغ!

هوای سرد هجوم‌سرعت​ آورد و تمام هیولاهای‌دفاع​ پیش‌رو را منجمد کرد.

ته‌سان نیزه‌ای را‌فضایی​ بیرون کشید که با‌کرد​ اراده خود حرکت می‌کرد.

نیزه‌ای که از یک تیر‌یورش​ کمان شکل گرفته بود، فارغ‌تشکیل​ از ته‌سان، آزادانه حرکت می‌کرد.

به سرعت‌کردید​ جنبید و‌تاریک​ هیولاها را درید.

ناله و‌کرد​ فریاد مردم‌اسلایم‌های​ بلند شد.

وقتی او با عزم راسخ حرکت می‌کرد، هیولاهای زیر رتبه A حتی نمی‌توانستند قدم در خاک ایالات متحده بگذارند.

اما ته‌سان‌پایش​ نمی‌توانست به‌سمت​ آسانی جابه‌جا شود.

او قادر به شناسایی‌تاریک​ رسولی که در اعماق‌سرعت​ زمین پنهان شده بود، نبود.

چه برای پنهان‌کاری بهینه شده بود و‌دفاع​ چه از ابزار دیگری استفاده می‌کرد، هیچ‌کس‌مورد​ نمی‌دانست رسول کی یا کجا بیرون خواهد زد.

«لطفاً.»

«بله!»

کیم هوی‌یئون‌کردید​ با انرژی‌تاریک​ پاسخ داد.

مردم تمام تلاششان را کردند.

با استفاده از ارتباطات، نیروها را‌پرواز​ به صورت استراتژیک مستقر کردند و‌دفاع​ افراد را بر حسب نیاز جابه‌جا نمودند.

و ته‌سان‌پایش​ بر مهار کردن‌یورش​ رسول متمرکز شد.

غُل‌غُل.

در غرب ایالات متحده،‌اسلایم‌های​ اسلایم در کنار ستونی‌کند​ در حاشیه ظاهر شد.

بازیکنانی که‌کردید​ دیر متوجه اسلایم‌سیاه​ شدند، جیغ کشیدند.

درست زمانی‌پایش​ که برای‌سمت​ ضربه آماده می‌شدند—

کراک!

اسلایم له‌کرد​ شد و‌اسلایم‌های​ ناپدید گشت.

ته‌سان در‌کردید​ جای آن‌تاریک​ ظاهر شد.

دستش را تکان داد.

شما تیر نور ستاره را فعال کردید.

شما جداسازی جادو را فعال کردید.

شما ردیابی جادو را فعال کردید.

ویییژ!

تیر نور‌کردید​ ستاره مسیرش‌تاریک​ را ترسیم کرد.

در یک آن، تمام اسلایم‌هایی‌پراکنده​ را که در سرتاسر ایالات‌صدایی​ متحده ظاهر شده بودند، سوراخ کرد.

سپس ته‌سان‌کردید​ پایش را‌تاریک​ بر زمین کوبید.

بدنش در‌پایش​ هوا به‌سمت​ پرواز درآمد.

هوا منفجر شد، چرا‌تاریک​ که شتاب او فراتر‌سرعت​ از محدودیت‌های انسانی بود.

ته‌سان در‌کرد​ یک چشم‌برهم‌زدن به‌پراکنده​ لبه شرقی رسید.

در آنجا، اسلایمی را‌تاریک​ که قصد حمله به‌سرعت​ ستون داشت، نابود کرد.

افرادی که از‌کوبید​ ستون محافظت می‌کردند،‌برد​ به تته‌پته افتادند.

«مـ... ما همین الان‌تاریک​ پیام گرفتیم که یه‌سرعت​ لحظه پیش تو غرب بودین...»

«پرواز کردم اومدم اینجا.»

«آه...»

مردم نتوانستند‌پایش​ جملاتشان را‌سمت​ تمام کنند.

رسول از هر وسیله‌ای‌تاریک​ برای نابودی ستون‌ها استفاده می‌کرد‌اسلایم‌های​ و از دید ته‌سان می‌گریخت.

اما تمام آن‌ها سد می‌شدند.

اسلایم به سرعت کاهش یافت.

به زودی، کار‌کوبید​ بدن اصلی رسول‌برد​ را تمام می‌کردند.

اما وضعیت‌کردید​ برای سایر‌تاریک​ بازیکنان خوب نبود.

در ابتدا‌کرد​ مشکل بزرگی‌اسلایم‌های​ وجود نداشت.

رهبران هر کشور تمام تلاششان‌سیاه​ را کردند و توانستند بدون‌پراکنده​ تلفات سنگین، حملات را دفع کنند.

مردم با‌پایش​ موفقیت از تمام‌یورش​ ستون‌ها دفاع کردند.

اما با‌کردید​ گذشت زمان،‌تاریک​ مشکلات سر برآوردند.

هیولاها تیزتر و سریع‌تر شدند.

هیولاهایی که ظاهر‌فضایی​ می‌شدند، تنها در‌پرواز​ نابودی ستون‌ها تخصص داشتند.

قژژژژ!

«گوااااه!»

«با بدنتون سدش کنین!»

هیولاهای مته‌مانند‌کردید​ به سمت‌تاریک​ ستون‌ها یورش بردند.

مردم خود را پرتاب‌سمت​ کردند تا به سختی متوقفشان‌بدن​ کنند، اما بسیاری زخمی شدند.

«زخمی‌ها، برای‌کردید​ درمان برین‌تاریک​ به پناهگاه!»

الیور با خشونت فریاد زد.

مشکل ساده بود.

تعدادشان محدود بود.

مردم می‌مردند‌کردید​ و بر شمار‌سیاه​ مجروحان افزوده می‌شد.

گرچه بهبودی فوری در‌اسلایم‌های​ پناهگاه لاس‌وگاس ممکن بود، اما‌کووووونگ​ رفتن به آنجا زمان می‌برد.

حملات بی‌پایان هیولاها،‌فضایی​ استقامتشان را می‌بلعید و‌کرد​ تمرکزشان را پراکنده می‌کرد.

اما هیولاها خسته نمی‌شدند.

آن‌ها ابزارهایی خلق‌شده بودند.

هیچ خستگی ذهنی نداشتند.

تا زمانی که‌فضایی​ به هدف تعیین‌شده‌پرواز​ نمی‌رسیدند، متوقف نمی‌شدند.

بلدینگکیا، دیانا و لی ته‌یئون نیز با ظهور مداوم هیولاهای رتبه S زمین‌گیر شده بودند.

در نتیجه، دفاع‌فضایی​ به تدریج در‌پرواز​ حال فروپاشی بود.

«یکم زوده، ولی چاره‌ای نیست.»

ته‌سان در حالی که این‌سیاه​ را زیر لب زمزمه می‌کرد،‌پراکنده​ به کیم هوی‌یئون نزدیک شد.

«بی‌خیال چند‌پایش​ تا از‌سمت​ ستون‌ها بشین.»

«ها؟»

«به هر‌کرد​ حال نمی‌تونیم از‌پراکنده​ همشون محافظت کنیم.»

ته‌سان با خونسردی گفت.

او از‌پایش​ ابتدا انتظار‌سمت​ این را داشت.

ستون‌ها بیش‌کردید​ از حد‌تاریک​ زیاد بودند.

هر چقدر هم که سریع‌پراکنده​ نیروها را جابه‌جا می‌کردند، دفاع‌صدایی​ از همه آن‌ها غیرممکن بود.

به جای پافشاری بر امر محال و‌کرد​ از دست دادن همه چیز، بهتر بود از‌صدایی​ برخی بگذرند و آنچه را می‌توانستند حفظ کنند.

این فکر ته‌سان بود.

«ستون‌هایی که دایره جادویی‌تاریک​ ندارن، اونایی که دورن؟‌سرعت​ اونا رو ول کنین.»

همه ستون‌ها‌کرد​ در فواصل مساوی‌پراکنده​ ظاهر نشده بودند.

برخی نسبتاً بسیار دور بودند.

«و قدرت رو روی ستون‌های باقی‌مونده‌برد​ متمرکز کنین. حتی اگه اسلایم ظاهر‌منفجر​ بشه، یه جوری باید بتونیم دووم بیاریم.»

«ممکنه؟»

«تو وضعیت فعلی سخته،‌اسلایم‌های​ ولی اگه بی‌خیال چند‌کند​ تا ستون بشیم، کافیه.»

رسول که به ده‌ها هزار قطعه تقسیم‌کرد​ و تضعیف شده بود، بیشتر اسلایم خود‌کووووونگ​ را در برابر ته‌سان از دست داده بود.

در این حالت، همکاری‌سمت​ چندین بازیکن رده‌بالای حالت‌اسلایمی​ سخت می‌توانست کمی زمان بخرد.

«فهمیدم.»

او تمام نیروهای مستقر‌اسلایم‌های​ در ستون‌های دوردست و‌کند​ صعب‌العبور را عقب کشید.

طبیعتاً دفاع در سایر ستون‌ها‌سیاه​ تقویت شد و هیولاها قدرت خود‌جمع​ را بر ستون‌های رهاشده متمرکز کردند.

و ته‌سان حرکت کرد.

«باز شو.»

با یک‌کرد​ فرمان، زمین‌اسلایم‌های​ فرو ریخت.

«اه!»

کیم هوی‌یئون جا خورد‌سمت​ و از زمین در‌اسلایمی​ حال ریزش عقب کشید.

انتهای حفره ناپیدا بود.

نه فقط‌کرد​ به خاطر‌اسلایم‌های​ اینکه تاریک بود.

حتی با چشمان‌فضایی​ او، آن‌قدر عمیق بود‌کرد​ که انتهایش دیده نمی‌شد.

ته‌سان به‌پایش​ درون آن‌سمت​ شیرجه زد.

بدنش به سرعت سقوط کرد.

از پوسته‌کرد​ گذشت، گوشته‌اسلایم‌های​ را شکافت.

و ته‌سان‌کردید​ به خودِ‌تاریک​ هسته زمین رسید.

از بدنش محافظت‌کوبید​ کرد و حواسش‌برد​ را گسترش داد.

در یک لحظه، حتی‌تاریک​ اتم‌های اطرافش نیز در‌سرعت​ دام تشخیص ته‌سان گرفتار شدند.

همزمان، رسول حرکت کرد.

اسلایم را به‌فضایی​ سطح فرستاد و‌پرواز​ ستون‌ها را هدف گرفت.

اما کسانی که از قبل وارد شده و‌اسلایمی​ با ته‌سان آماده این لحظه بودند، دندان بر‌خود​ جگر گذاشتند و حمله رسول را سد کردند.

جررررغ!

«گوااااه!»

«آااااه!»

ده‌ها نفر خون‌کوبید​ بالا آوردند و‌برد​ بر زمین افتادند.

غریزی دریافتند که با موجودی چنان‌پرواز​ قدرتمند روبرو هستند که حتی یارای‌دفاع​ اندکی مقاومت در برابرش را ندارند.

اگر رسول به ده‌ها هزار‌پراکنده​ تکه تقسیم نشده بود، تنها حضورش‌رعدآسا​ در اینجا همه آن‌ها را می‌کشت.

این همان موجودی‌فضایی​ بود که با‌پرواز​ آن روبرو بودند.

اما عقب ننشستند.

«ته‌سان!»

نامش را فریاد‌سرعت​ زدند و به‌جمع​ سوی مرگ یورش بردند.

تسلط بر قدرت الهی ۱٪ افزایش یافت.

آن‌ها با ناامیدی مقاومت‌تاریک​ کردند و در نهایت‌سرعت​ از ستون‌ها محافظت نمودند.

در همین حین،‌سرعت​ ته‌سان همه چیز‌جمع​ را تشخیص داد.

نه تنها سطح، بلکه درون‌سیاه​ زمین را نیز بدون از قلم‌جمع​ انداختن حتی یک چیز، درک کرد.

سرانجام، ته‌سان هسته رسول‌سمت​ را که از دست‌اسلایمی​ داده بود، پیدا کرد.

«راه رو باز کن.»

کراک!

سنگ‌ها ترک‌کردید​ خوردند و‌تاریک​ مسیر باز شد.

ته‌سان بلافاصله‌پایش​ به جلو‌سمت​ پرواز کرد.

هسته رسول دیر هنگام‌تاریک​ سعی کرد فرار کند، اما‌اسلایم‌های​ دیگر خیلی دیر شده بود.

ته‌سان با‌کرد​ شمشیرش دقیقاً هسته‌پراکنده​ رسول را شکافت.

شما 韻®##! را شکست دادید.

تقویت ضربه روح شما فعال شد.

تسلط بر تنظیم ضربه روح پیچیده ۴٪ افزایش یافت.

تسلط بر سیاه %[ایمیل محافظت شده] افزایش یافت.

تسلط بر مرز !%#[ایمیل محافظت شده] افزایش یافت.

تسلط بر روح زبان ۲٪ افزایش یافت.

تسلط بر اراده همه چیز ۴٪ افزایش یافت.

شما [تکه‌تکه شدن] سیاه را به دست آوردید.

با سقوط رسول، اسلایم‌هایی‌کوبید​ که به ستون‌ها حمله‌لحظه​ می‌کردند، یکباره فرو ریختند.

کسانی که جان خود‌تردید​ را برای دفاع به خطر‌یورش​ انداخته بودند، لحظه‌ای مبهوت ماندند.

اما این شگفتی دیری نپایید.

دریافتند که این‌دلیلی​ ته‌سان بود که اسلایم‌کوبید​ را متوقف کرده است.

«اووووه!»

هرچقدر هم که قدرت‌تردید​ ته‌سان عظیم بود، هنوز‌سمت​ کسانی بودند که باور نداشتند.

انسان‌ها متفاوت بودند؛‌اسلایم‌های​ عجیب می‌بود اگر همه‌کند​ به ته‌سان ایمان می‌آوردند.

اما با پیشرفت‌دلیلی​ مأموریت، چنین افرادی‌پایش​ به تدریج ناپدید شدند.

اکنون، به جز تعداد‌کوبید​ انگشت‌شماری، همه شروع به ایمان‌اسلایمی​ آوردن و پرستش ته‌سان کردند.

تسلط بر قدرت الهی ۱٪ افزایش یافت.

تسلط ته‌سان‌نمی‌شد​ بر قدرت الهی‌وجود​ به ۹۹٪ رسید.

ارتقا سطح‌وجود​ از طریق‌کوبید​ قدرت مهارت.

ناولها | novelha.net