---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

افزایش سطح از طریق مهارت

چپتر 269: طبقه ۶۱، میدان آزمون (۲) • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 269: طبقه ۶۱، میدان آزمون (۲)

0

جلد ۱۱، فصل‌دایره‌ای​ ۲۱: طبقه ۶۱،‌شکل‌گیری​ میدان آزمون (۲)

«ضعیفا حق‌کرد​ ندارن از‌مهارت‌های​ این پایین‌تر برن.»

بلدینگکیا گفت.

«آزمون من یه جور حداقل‌پخش​ استاندارده. اگه نتونی ردش کنی،‌کرد​ پایین رفتن فقط باعث مرگت میشه.»

اولین مانع‌پخش​ برای رسیدن‌جادویی​ به طبقات عمیق‌تر.

این طبقه ۶۱ بود.

'لی ته‌یئون‌جادو​ چقدر طول کشید‌داری​ تا ردش کنه؟'

گفته بود‌می‌شن​ سه ماه‌ببرم​ وقت برده.

به زور قبول شده‌مانا​ بود و می‌گفت بلدینگکیا‌شروع​ با ناباوری نگاهش می‌کرده.

'قبول شدن‌پخش​ که قبول‌جادویی​ شدنه، اما... ناموساً.

اینم شد‌داری​ روش درست‌بقیه​ برای پاکسازی؟'

بلدینگکیا که در طول مدتی غیرقابل‌تصور‌بعدش​ با ماجراجویان بی‌شماری سر و کار‌توانایی​ داشت، لی ته‌یئون را مسخره کرده بود.

ته‌سان نمی‌دانست او از چه روشی برای قبولی استفاده‌ماجراجویان​ کرده، اما یک چیز قطعی بود: او که یک ترسو‌استفاده​ بود، این کار را به روش معمول انجام نداده بود.

«قبول می‌کنی؟»

«آره.»

ته‌سان پاسخ داد.

«پس قوانین‌ناموساً​ پایه رو‌روش​ توضیح می‌دم.»

بلدینگکیا با کلاهش ور رفت.

«احتمالاً تو سیستم دیدی، ولی می‌تونی یه‌کرد​ قدرت رو انتخاب کنی. مهم نیست قدرتی‌بعدش​ باشه که تو هزارتو گرفتی یا بیرون.»

بلدینگکیا عصایش‌کرد​ را به‌مهارت‌های​ زمین کوبید.

مانا پخش شد‌یکی​ و دایره‌ای جادویی‌بعدش​ شروع به شکل‌گیری کرد.

«شمشیرزنی. مهارت‌های هزارتو. جادو... یکی از‌اینه​ قدرت‌هایی که داری رو انتخاب کن.‌الگوهای​ بعدش، بقیه توانایی‌هات مهر و موم می‌شن.»

«فقط با یه توانایی ببرم؟»

«درسته. این آزمون برای اینه که‌مهر​ ببینم چطور از اون توانایی استفاده‌اینه​ می‌کنی و چقدر توش مهارت داری.»

دایره‌ای جادویی که با‌قدرت‌هایی​ الگوهای هندسی بی‌شماری حکاکی شده‌مهر​ بود، مقابل بلدینگکیا ظاهر شد.

«روزی فقط یه بار می‌تونی آزمون بدی‌ببینم​ و درجه سختی هم داره. از ۱‌حکاکی​ تا ۱۰. ۱ آسون‌ترینه و ۱۰ سخت‌ترین.»

«چقدر سخته؟»

«اون چیزای عجیب‌غریب به‌بقیه​ اسم راهنمایان گناه رو‌می‌شن​ تو مسیرت دیدی، نه؟»

ته‌سان سر تکان داد.

بلدینگکیا ادامه داد.

«مرحله ۱‌زمین​ در حد هیولای‌پخش​ باس طبقه ۶۰ـه.»

سطح باس طبقه ۶۰.

این یعنی حریف آسانی نبود.

هر ماجراجویی که به طبقه ۶۱ رسیده‌قدرت‌هایی​ بود، یک باس را شکست داده بود،‌می‌شن​ اما آن موقع به تمام توانایی‌هایشان دسترسی داشتند.

جنگیدن فقط با‌یکی​ یک توانایی؟ صد بار‌بقیه​ از صد بار می‌باختند.

حالا می‌فهمید چرا کار‌روش​ لی ته‌یئون بیش از‌غیرقابل‌تصور​ سه ماه طول کشیده بود.

«ممکنه تو آزمون بمیرم؟»

«ممکنه تا لبه مرگ بری،‌شروع​ ولی نمی‌میری. گفتم که، این یه‌یکی​ آزمونه. مردن هدفش رو خراب می‌کنه.»

این یعنی می‌توانست‌شمشیرزنی​ بی‌پایان و بدون مرگ‌قدرت‌هایی​ چالش را تکرار کند.

«۱۰ چطور؟»

«حتی فکرشم نکن. اصلاً‌مانا​ سختی‌ای نیست که بشه‌شروع​ پاکسازیش کرد. قبول می‌کنی؟»

«آره.»

«پس یه لحظه صبر کن.»

عصای بلدینگکیا‌ناموساً​ به سمت‌روش​ ته‌سان نشانه رفت.

==سیستم==

[بلدینگکیا «اختیار‌موم​ هزارتو: شناسایی هدف»‌ببرم​ را فعال کرد.]

==/سیستم==

«مهارتیه که بعد از گیر افتادن اینجا به دست‌بعدش​ آوردم. بهم اجازه می‌ده بفهمم ماجراجو چه قدرتی داره.‌اینه​ یه ممتحن آزمون حداقل باید این‌قدر بدونه، مگه نه؟»

بلدینگکیا در‌ناموساً​ حین صحبت، ته‌سان‌درست​ را بررسی کرد.

به‌زودی، چهره‌اش در هم رفت.

«این دیگه چه کوفتیه...؟»

«چی شده؟»

«جادو؟ باشه، جهنم. ولی‌قدرت‌هایی​ جادوی سیاه؟ یه آدمیزاد مثل‌مهر​ تو چطور همچین چیزی داره؟»

«از خدای شیطانی گرفتمش.»

«... خدای شیطانی؟»

بلدینگکیا کاملاً‌داری​ هاج و واج‌توانایی‌هات​ به نظر می‌رسید.

به‌سختی توانست دوباره صحبت کند.

«چالش‌هایی که می‌تونی برداری... شمشیرزنی، جادو، جادوی‌مدتی​ سیاه و هنر ارواح هستن. کلاً چهارتا.‌کرده​ کیمیاگریت هنوز ناقصه، پس فعلاً نمی‌تونی امتحانش کنی.»

بعد از‌زمین​ لحظه‌ای تفکر،‌مانا​ ته‌سان صحبت کرد.

«پس با شمشیرزنی شروع می‌کنم.»

«خوبه.»

بلدینگکیا با حالتی‌اینم​ بی‌حوصله به دایره‌پاکسازی​ جادویی تکمیل‌شده ضربه زد.

نور از دایره جادو برخاست.

«برای شمشیرزنی... این‌می‌شن​ یکی باید مناسب باشه.‌اینه​ خب، چه درجه سختی‌ای؟»

«۱۰ لطفاً.»

با شنیدن حرف‌یکی​ ته‌سان، بلدینگکیا با خونسردی‌بقیه​ قدرتش را اعمال کرد.

«تجربه کردن واقعیت برای‌ببرم​ یه بار و تسلیم‌چطور​ شدن هم اون‌قدرام بد نیست.»

==سیستم==

[بلدینگکیا «تجلی» را فعال کرد.]

==/سیستم==

دایره جادو تجسم یافت.

شوالیه‌ای پوشیده در زره‌روش​ سرخ‌فام، در حالی که نیزه‌ای‌ماجراجویان​ در دست داشت، ظاهر شد.

دنگ.

==سیستم==

[تمامی توانایی‌ها به‌بعدش​ جز شمشیرزنی مهر‌مهر​ و موم شدند.]

==/سیستم==

'این...'

قوی بود.

در سطح سپر پادشاه ارواح.

حریفی نبود که‌دایره‌ای​ باید در طبقه‌شکل‌گیری​ ۶۱ ظاهر می‌شد.

«بهت گفتم‌کرد​ که، نه؟‌مهارت‌های​ نمی‌تونی پاکسازیش کنی.»

بلدینگکیا عصایش را بالا برد.

«کتک خوردن و فهمیدن‌مانا​ حد و حدودت اون‌قدرام‌شروع​ بد نیست. شروع کنیم.»

بوم.

شوالیه پایش‌کرد​ را بر‌مهارت‌های​ زمین کوبید.

هوا در هم شکست‌قدرت‌هایی​ و نیزه به سمت‌توانایی‌هات​ سر ته‌سان هجوم برد.

ته‌سان بی‌حرکت ایستاد،‌اینم​ انگار قادر به دنبال‌مدتی​ کردن حرکات شوالیه نبود.

بلدینگکیا با خونسردی تماشا کرد.

ته‌سان اولین نفری‌می‌شن​ نبود که این‌درسته​ انتخاب را می‌کرد.

کسانی که جانشان را به خطر انداخته،‌کرد​ بر تمام مشکلات غلبه کرده و تا‌بعدش​ اینجا پایین آمده بودند، لبریز از اعتمادبه‌نفس بودند.

بعد از شنیدن توضیحات‌بقیه​ بلدینگکیا، اولین حرکتشان همیشه تلاش‌توانایی​ برای آزمون مرحله ۱۰ بود.

تنها ماجراجویی که از همان اول مرحله ۱۰‌توانایی‌هات​ را انتخاب نکرد — و مرحله ۱ را‌ببینم​ برگزید — لی ته‌یئون در زندگی گذشته‌اش بود.

به عبارت دیگر، هر ماجراجویی که بلدینگکیا تا‌غیرقابل‌تصور​ به حال دیده بود، مرحله ۱۰ را انتخاب‌نمی‌دانست​ کرده بود. و تک‌تک آن‌ها فوراً له شده بودند.

این یکی هم فرقی نمی‌کرد.

اگرچه حضور آن روح نشان می‌داد‌درسته​ که ضعیف نیست... اما مرحله ۱۰‌مهارت​ قدرتی فراتر از طبقه ۶۱ بود.

او مرحله ۱۰ را به چالش می‌کشید،‌کرد​ شکستی تحقیرآمیز را تجربه می‌کرد و سپس‌بعدش​ به تدریج درجه سختی را پایین می‌آورد.

در نهایت، به‌بعدش​ سختی از پس‌مهر​ مرحله ۱ برمی‌آمد.

و بعد، راضی‌یکی​ از آن دستاورد رقت‌انگیز،‌بقیه​ با خوشحالی پایین می‌رفت.

هیچ‌چیز هرگز تغییر نمی‌کرد.

همیشه همان‌می‌شن​ آش و‌ببرم​ همان کاسه بود.

مشمئزکننده.

ضعفشان.

جسارت داشتن‌داری​ اعتمادبه‌نفس با‌بقیه​ چنین قدرت ناچیزی.

'کی قراره بالاخره...'

او دیگر هیچ امیدی نداشت.

درست زمانی که بلدینگکیا آه کشید و‌جادویی​ عصایش را بالا برد تا ته‌سانی را‌یکی​ که در شرف متلاشی شدن بود درمان کند—

دنگ!

صدای برخورد فلز طنین‌انداز شد.

مردمک‌های بلدینگکیا گشاد شد.

ته‌سان یورش‌ناموساً​ شوالیه را با‌درست​ شمشیرش منحرف کرد.

شمشیر ته‌سان به حرکت درآمد.

ردی از پس‌تصویرها به دنبالش‌ببرم​ کشیده شد و نیزه شوالیه‌اون​ با خشونت به کناری پرتاب شد.

دنگ!

جرقه‌ها به هوا برخاستند.

حرکاتی فراتر از‌اینم​ سرعت صوت با‌پاکسازی​ هم برخورد کردند.

ته‌سان شمشیرش را فرود آورد.

شوالیه نیزه‌اش‌زمین​ را چرخاند‌مانا​ تا دفاع کند.

دنگ!

ته‌سان فاصله گرفت.

نگاهش آرام ماند‌یکی​ و شوالیه را‌بعدش​ زیر نظر گرفت.

و بلدینگکیا مات‌اینم​ و مبهوت به‌پاکسازی​ صحنه خیره شد.

«ها؟»

«هنوز سریعه.»

در سطح سپر پادشاه ارواح.

از نگاه عینی،‌یکی​ قدرت این شوالیه فراتر‌بقیه​ از طبقه ۷۰ بود.

اما بدون تجهیزات طبقات‌روش​ عمیق، برای ته‌سان مشکل‌غیرقابل‌تصور​ خاصی به حساب نمی‌آمد.

به لطف تقویت «سد‌مانا​ روحی»، آمار او اکنون‌شروع​ حتی بالاتر هم رفته بود.

اما بِلدینگکیا که از‌جادویی​ این موضوع بی‌خبر بود، نمی‌توانست‌مهارت‌های​ آنچه را می‌دید درک کند.

«...غالب شدن با قدرت خالص؟»

بلدینگکیا یک جادوگر بود.

کسی که اصول و قوانین‌پخش​ جهان را قضاوت می‌کرد و‌کرد​ به دنبال درک نظم آن بود.

او که در‌دایره‌ای​ هزارتو فرود آمده و‌کرد​ بسیار دیده بود، می‌دانست.

آمار شوالیه مرحله ۱۰ فراتر از آن بود‌داری​ که کسی بتواند به آن دست یابد، حتی‌ببرم​ پس از فتح کامل همه چیز تا طبقه ۶۰.

این وجودی‌ناموساً​ خارج از‌روش​ استاندارد بود.

به عبارت دیگر،‌کوبید​ مرحله ۱۰ اصلاً برای‌جادویی​ پاکسازی طراحی نشده بود.

تنها احتمال، به چالش کشیدن‌شروع​ بی‌شمار آن، درک کامل حرکات‌جادو​ شوالیه و طراحی یک استراتژی بود.

اما هیچ‌کس‌کرد​ هرگز موفق‌مهارت‌های​ نشده بود.

گفتنش آسان‌ناموساً​ بود؛ اما‌روش​ سال‌ها تلاش می‌طلبید.

و حتی در‌کوبید​ آن صورت، شانس‌دایره‌ای​ موفقیت ناچیز بود.

بنابراین، همه در نهایت متوجه‌شروع​ می‌شدند که غیرممکن است و‌جادو​ سطح توقعشان را پایین می‌آوردند.

اما.

این.

جرنگ!

نیزه و‌پخش​ شمشیر با‌جادویی​ هم برخورد کردند.

هر دو‌کرد​ سلاح به‌مهارت‌های​ عقب رانده شدند.

تفاوت در‌ناموساً​ قدرت تقریباً‌روش​ ناچیز بود.

حتی بلدینگکیا که بر سختی‌ها‌پخش​ و بی‌عدالتی‌های بی‌شماری غلبه کرده بود،‌شمشیرزنی​ نمی‌توانست این منظره غیرمنطقی را بپذیرد.

و ماجرا‌پخش​ به همین‌جا‌جادویی​ ختم نشد.

تپ.

ته‌سان پایش‌ناموساً​ را بر‌روش​ زمین کوبید.

[شما شتاب را فعال کردید.]

«چی؟»

بلدینگکیا حتی شوکه‌تر شد.

قرار بود این یک آزمون شمشیرزنی باشد؛ چطور داشت‌شکل‌گیری​ از مهارت استفاده می‌کرد؟ با سراسیمگی بررسی کرد و‌بقیه​ تأیید شد که آزمون به طور عادی پیش می‌رود.

«این دیگه چه کوفتیه؟»

او مبهوت شده بود.

برای اولین بار‌اینم​ در قرن‌ها، سردرگمی‌پاکسازی​ واقعی را احساس می‌کرد.

در همین‌زمین​ حین، نبرد‌مانا​ ادامه داشت.

شوالیه به زحمت جلوی هجوم ناگهانی‌شکل‌گیری​ ته‌سان را گرفت، اما واکنش با‌قدرت‌هایی​ تأخیر باعث شد تلوتلوخوران به عقب برود.

[شما ضربه سنگین را فعال کردید.]

جرنگ!

قدرت در‌پخش​ شمشیر ته‌سان‌جادویی​ جریان یافت.

شوالیه بیشتر‌کرد​ به عقب‌مهارت‌های​ رانده شد.

بوم!

شوالیه تسلیم نشد.

با تکیه بر پای عقبش،‌شروع​ نیزه‌اش را پرتاب کرد و‌جادو​ سر ته‌سان را نشانه گرفت.

ته‌سان شمشیرش را حرکت داد.

[شما ضربه مقدس را فعال کردید.]

مسیر نیزه منحرف شد.

ته‌سان از روزنه استفاده‌مهارت‌های​ کرد و شمشیرش را در‌بعدش​ عمق بدن شوالیه فرو کرد.

شوالیه به شدت تقلا‌روش​ کرد و نیزه‌اش را‌غیرقابل‌تصور​ مانند گرز به اطراف چرخاند.

ته‌سان در‌زمین​ عوض فشار‌مانا​ را بیشتر کرد.

[شما انحراف را فعال کردید.]

کراش!

او هر ضربه را دفع‌پخش​ و منحرف کرد، سپس نزدیک شد‌شمشیرزنی​ و به سمت بالا ضربه زد.

[شما جهش را فعال کردید.]

تپ.

بدن شوالیه‌زمین​ به هوا‌مانا​ بلند شد.

ته‌سان دوباره لگد زد.

مبارزه تقریباً یک‌طرفه بود.

آمار ته‌سان پس‌اینم​ از پاکسازی طبقه‌پاکسازی​ ۶۰ افزایش یافته بود.

حتی حریف طبقه‌کوبید​ ۷۰ هم نمی‌توانست اکنون‌جادویی​ بر او غلبه کند.

علاوه بر این، ته‌سان‌جادویی​ «شمشیر توانایی»، اوج شمشیرزنی‌شمشیرزنی​ را در دست داشت.

با شمشیرزنی و‌شمشیرزنی​ آمار برتر، شوالیه‌یکی​ هیچ شانسی نداشت.

بلدینگکیا مات‌ناموساً​ و مبهوت‌روش​ تماشا می‌کرد.

کراش.

ده دقیقه بعد، شوالیه در حالی‌شکل‌گیری​ که شمشیری در سینه‌اش فرو رفته‌قدرت‌هایی​ بود، به خاکستر تبدیل و ناپدید شد.

[تسلط شمشیر توانایی ۱٪ افزایش یافت.]

تجربه خوبی بود.

اخیراً توانایی‌های دیگرش آن‌قدر‌جادویی​ قدرتمند بودند که زیاد از‌مهارت‌های​ شمشیر توانایی استفاده نکرده بود.

استفاده از آن به عنوان‌جادو​ سلاح اصلی، کمک کرد تا‌بقیه​ دوباره حسش را به دست آورد.

«همین بود؟»

«...آره.»

بلدینگکیا به‌پخش​ آرامی سر‌جادویی​ تکان داد.

نگاهش به ته‌سان‌شمشیرزنی​ عجیب بود؛ ترکیبی از‌قدرت‌هایی​ شوک، ناباوری و انتظار.

پس از‌ناموساً​ لحظه‌ای، بلدینگکیا لب‌درست​ به سخن گشود.

«تبریک می‌گم.‌زمین​ آزمون رو پشت‌پخش​ سر گذاشتی. تو...»

به نظر می‌رسید می‌خواهد چیزی بپرسد؛‌شکل‌گیری​ احتمالاً اینکه ته‌سان چطور در آزمون‌قدرت‌هایی​ شمشیرزنی از مهارت استفاده کرده است.

پیش از‌کرد​ آنکه بتواند بپرسد،‌جادو​ ته‌سان پاسخ داد.

«این شمشیرزنی منه.»

«شمشیرزنی‌ای که‌زمین​ از مهارت‌مانا​ استفاده می‌کنه؟»

«آره. شمشیرزنی‌ای که‌دایره‌ای​ تو هزارتو خلقش‌شکل‌گیری​ کردم. سبک خودمه.»

«...منحصربه‌فرده.»

به نظر‌ناموساً​ می‌رسید بلدینگکیا‌روش​ سوالات بی‌شماری دارد.

اما نپرسید.

در عوض،‌پخش​ موضوع را‌جادویی​ عوض کرد.

«حالا می‌ری پایین؟»

پشت سر گذاشتن آزمون‌روش​ به او اجازه می‌داد‌غیرقابل‌تصور​ به طبقه ۶۲ برود.

اما ته‌سان‌زمین​ سرش را‌مانا​ تکان داد.

«نه. تمام آزمون‌هایی‌دایره‌ای​ که برام موجوده‌شکل‌گیری​ رو انجام می‌دم.»

هرچه آزمون‌های بیشتری‌شمشیرزنی​ را پاکسازی می‌کرد،‌یکی​ پاداش‌ها بزرگ‌تر می‌شدند.

او قصد‌ناموساً​ توقف در‌روش​ اینجا را نداشت.

بلدینگکیا ناله‌ای کرد.

«درسته. البته. پس یه‌جادویی​ مشکلی هست. تا یه‌شمشیرزنی​ روز نمی‌تونی کاری بکنی.»

«نمی‌تونم بلافاصله‌کرد​ آزمون بعدی‌مهارت‌های​ رو بدم؟»

«قوانین هزارتو این‌طور‌اینم​ حکم می‌کنه. و تا‌مدتی​ حالا، هیچ‌وقت مشکلی نبوده.»

آزمون‌ها هرگز آسان نبودند.

حتی ساده‌ترین مرحله ۱ هم‌شروع​ اکثر ماجراجویان را مجبور می‌کرد ساعت‌ها‌یکی​ بجنگند تا به زحمت پیروز شوند.

بنابراین، آن‌ها برای بازیابی‌مهارت‌های​ استقامت و انرژی ذهنی‌داری​ خود به زمان نیاز داشتند.

هرچقدر هم که بلدینگکیا‌روش​ کمک می‌کرد، بدون ارتقا‌غیرقابل‌تصور​ سطح، استراحت ضروری بود.

از این‌زمین​ رو، زمان بازیابی‌پخش​ یک‌روزه وجود داشت.

اما برای‌پخش​ ته‌سان، این‌جادویی​ بی‌معنی بود.

تنها چیزی که در‌مهارت‌های​ آزمون شمشیرزنی مصرف شد،‌داری​ مقدار کمی مانا بود.

استقامت و انرژی‌اینم​ ذهنی او هنوز‌پاکسازی​ در اوج بود.

در حالی که ته‌سان به‌پخش​ این فکر می‌کرد که چه‌کرد​ کند، بلدینگکیا نشست و پرسید:

«پس نظرت‌پخش​ راجع به‌جادویی​ یه گپ چیه؟»

«گپ؟»

«آره. یه مکالمه.»

بلدینگکیا لبخند زد.

«به هر حال یه روز‌شروع​ وقت داری که باید بگذرونی. جای‌یکی​ اینکه بیکار بشینی، بیا حرف بزنیم.»

او ادامه داد:

«من اینجا، تو طبقه ۶۱ گیر افتادم. و ماجراجوهایی که تا اینجا‌داشت​ میان خیلی کمیابن. شاید هر صد سال یکی. اون راهنماهای گناهی هم‌انجام​ که گاهی رد می‌شن، ارزش حرف زدن ندارن... واسه همین خیلی تنها بودم.»

یک قرن تنهایی.

بلدینگکیا نگاهی به روح انداخت.

«تو چی، قهرمان؟»

[من مفهومی هستم که فقط وقتی کسی به قبرم نزدیک می‌شه بیدار می‌شم.

من مثل تو تنهایی رو حس نکردم.]

«لعنتی. پس فقط منم؟»

بلدینگکیا غرغر کرد.

«آینهارتار، اون پیرمرد، مثل من به‌اینه​ یه جا وصل نیست. می‌تونه آزادانه حرکت‌هندسی​ کنه. منم باید یه همچین قراردادی می‌بستم.»

او بدنش‌موم​ را کش‌توانایی​ و قوس داد.

«خیلی کسل‌کننده‌ست. تنها زندگی‌بقیه​ کردن تو این جای‌می‌شن​ خالی. پس، باهام حرف بزن.»

نگاه بلدینگکیا‌جادو​ به سمت‌قدرت‌هایی​ ته‌سان برگشت.

«بیا داستان‌هامون رو‌توانایی​ تعریف کنیم. مشکلی‌اینه​ نیست که، هان؟»

[ها؟]

روح گیج شده بود.

[وقتی ما همدیگه رو دیدیم، حاضر نشدی باهام حرف بزنی.

گفتی رو مخه و فقط اخم کردی.

حالا یهو دلت گپ زدن می‌خواد؟]

«قهرمان. خفه شو.»

بلدینگکیا خندید.

«خب، چی می‌گی؟»

چشمانش روی ته‌سان قفل شد.

سوسوی هیجان‌جادو​ در آن‌ها‌قدرت‌هایی​ شعله‌ور بود.

برخلاف اولین ملاقاتشان،‌توانایی​ نگرش او اکنون‌اینه​ به‌شدت مشتاقانه بود.

و این تغییر‌می‌شن​ پس از دیدن قدرت‌اینه​ ته‌سان پدید آمده بود.

NPCهای هزارتو.

همه آن‌ها اینجا اسیر‌قدرت‌هایی​ بودند و هر کدام‌توانایی‌هات​ آرزوی خود را داشتند.

و بیشتر آن‌توانایی​ آرزوها چیزهایی بودند که‌ببینم​ خودشان نمی‌توانستند برآورده کنند.

ته‌سان سر تکان داد.

«باشه، حرفی نیست.»

«عالیه.»

بلدینگکیا دست زد.

او روبروی‌موم​ ته‌سان نشست‌توانایی​ و پرسید:

«پس بیا یه‌بعدش​ گپ باحال بزنیم.‌مهر​ درباره زندگی همدیگه.»

ناولها | novelha.net