چپتر 347: میدان نبرد جاودانگان
0📖 چپتر ۳۴۷
# فصل ۴
— جلد ۱۴، چپتر ۲۴
طبقه ۳۴۹.حرکت میدان نبردجاودانه جاودانگان (۲)
«سرزمینی کهجاودانه جاودانگان توشاحتمالاً جنگیدن و مردن؟»
«بله.»
تهسان اخم کرد.
«به نظر نمیاددهها چیزی باشه که مامیتونی قرار باشه پاکسازیش کنیم.»
جاودانگان.
موجوداتی کههمشون از مرگتمام فراتر رفته بودند.
اگرچه تهسان در لبهی مرگبهش و میر ایستاده بود، اماچیکار هنوز به سطح آنان نرسیده بود.
«آروم باش. همهش مالجاودانه گذشتهست. الان فقط سرزمینیهحدس که همه توش مردن.»
بالبا بامبا شمرده سخن گفت.
«خیلی وقت پیش، تعدادی از جاودانگان جمع شدن و جنگیجرأت رو شروع کردن. دنیایی به نام "والهالو" رو به عنوانشاید میدون نبرد انتخاب کردن و اونجا سعی کردن همدیگه رو بکشن.»
«جاودانگان هم با هم میجنگن؟»
«با اینکه به سطح بالایی رسیدن،احتمالاً این باعث شد ناپایدارتر بشن. طمعدرسته و احساساتشون تفاوت زیادی با فانیها نداشت.»
بالبا بامبا ادامه داد.
«اولش جنگ سر دلایل بیخود شروع شد، اما وقتی طول کشید، احساسات شعلهور شد.قراره حتی بقیه جاودانگان رو هم کشوندن وسط دعوا و جدی برای کشتن حریفاشون حرکتکوئست کردن. دهها جاودانه جنگیدن و درگیر شدن. احتمالاً میتونی حدس بزنی آخرش چی شد.»
«همشون مردن؟»
«درسته. تمام جاودانگان مردن. اون مکاناحتمالاً تبدیل شد به سرزمین مرگ کهدرسته هیچکس جرأت رفتن بهش رو نداره.»
«ما قرارهجاودانه تو همچیناحتمالاً جایی چیکار کنیم؟»
«کارت سادهست. جاودانگان شاید مرده باشن،مکان اما بقایاشون از بین نرفته. اونبهش بقایا اهداف کوئست طبقه ۷۴ هستن.»
تهسان با شنیدنجرأت حرفهای بالبا بامبانداره سرش را تکان داد.
«غیرممکن به نظر میاد.»
حتی با اینکه مدتها پیشمیتونی مرده بودند، بقایای جاودانگان بیتردیددرسته قدرتی عظیم در خود داشت.
تهسان که هنوزدرسته فانی بود، گمانمکان نمیکرد بتواند مداخله کند.
«نیاز نیست بقایاجرأت رو برداری. فقط بایدقراره جاشون رو پیدا کنی.»
بالبا بامباحرکت پرچمهایی سیاهجاودانه به تهسان داد.
«وقتی بقایایی پیدا کردی، پرچممیتونی رو بکار تو زمین. کلدرسته کاری که باید بکنی همینه.»
ورود به دنیایدرسته والهالو، یافتن بقایایمکان جاودانگان و کاشتن پرچمها.
این تمامِ مأموریت بود.
در نگاهحرکت اول، بسیار سادهدرگیر به نظر میرسید.
اما تهسان میدانستدرگیر چرا راهنماها درحدس اینجا گیر کرده بودند.
«اون احمقهای قبل از تواون با اینکه با هم کارجرأت میکردن، خیلی طولش دادن. کلافهکننده بود.»
غرولندهای بالباهیچکس بامبا افکار تهسانبهش را تأیید کرد.
بالبا بامباحرکت نگاهی بهجاودانه روح انداخت.
«در مقایسه با اوناحتمالاً احمقها، تو اصلا بدآخرش نیستی. خیلی از اونا بهتری.»
روح پاسخ داد:درسته «ناعدالتیه که منو باتبدیل اون گیرکردهها مقایسه کنی.»
بالبا بامبا ادامه داد.
«راستی، این کوئست پاداش ثابتی نداره. هرچی بقایای بیشتریبزنی پیدا کنی، پاداش بزرگتر میشه. تا حالا هیچکس بیشترهیچکس از دو تا پیدا نکرده، اما شاید تو بتونی.»
تهسان درجاودانه سکوت پرچمهااحتمالاً را گرفت.
بالبا بامباهمشون خطاب بهتمام او گفت.
«لیاقتشو داری کهجرأت بدونی. این کوئست مستقیماًقراره توسط خدایان داده شده.»
«پس قضیه اینه.»
یافتن بقایا و ثبت مکانشان.
شبیه مأموریتیهمشون برای محافظت ازاون بقایای جاودانگان بود.
«خدایان اولش هیچ قصدی برای دخالت توقراره والهالو نداشتن. میخواستن همونجوری ولش کنن. اما موجوداتِباشن "فراتر" به اون قدرتِ رهاشده علاقه نشون دادن.»
تنها موجوداتِحرکت فراتر، خدایانجاودانه باستانی تبعیدشده بودند.
«اون مکان ناپایداره و بخاطر برخورد جاودانگان تابآخرش برداشته. اگه یه موجود متعالی بخواد بیمهابا دخالت کنه،جرأت ممکنه فروبپاشه و به خدایان باستانی فرصت دخالت بده.»
پس فانیها را فرستادند—ماجراجویانی آنقدر قویمکان که بتوانند قدرت پراکنده در والهالوبهش را تاب بیاورند—تا مکان بقایا را بیابند.
به نظر میرسیدجرأت دلیل طراحی طبقهنداره ۷۴ همین باشد.
«کوئستهایی مثل این زیادجاودانه میشه. میتونی بگی اینحدس تازه اولشه. سوال دیگهای داری؟»
«چند تاجاودانه از بقایایاحتمالاً جاودانگان باقی مونده؟»
«اگه همه بقایایدرسته نبرد نهایی هنوز اونجاتبدیل باشن... حدود پنج تا.»
پنج تا.
تهسان سر تکان داد.
«یه لحظه صبر کن.»
هنگام تمرین با آریل، اواون حتی از مهارتهایی مانند «تغییرجرأت شکل رسول» استفاده کرده بود.
باید منتظر زمان بازیابی میماند.
پس از گذشتدهها یک روز، تهسان بامیتونی بالبا بامبا صحبت کرد.
بالبا بامباجاودانه قدرتش رااحتمالاً نشان داد.
فضا شروعهمشون به فروپاشیتمام و تغییر کرد.
«راستی، هر وقت بخوای میتونی در حین کوئستهمچین برگردی. کسایی که قبلاً پاکسازیش کردن، بارها چالش وبین بازگشت رو تکرار کردن. هر جور مایلی عمل کن.»
تهسان سر تکان داد.
بدنش به والهالو منتقل شد.
به اطراف نگریست.
تنها چیزیهیچکس که میدید،رفتن قدرتهای خاکستری بود.
هیچ نفس زندهای حسجاودانه نمیشد؛ تنها قدرتی خردکنندهحدس در هوا شناور بود.
و تهسان در حفاظی آبیرنگمیتونی پیچیده شده بود که ظاهراًدرسته توسط بالبا بامبا ایجاد شده بود.
«از حفاظهمشون برو بیرون.تمام منتظر پاکسازیت میمونم.»
با اینهیچکس کلمات، حضور بالبابهش بامبا محو شد.
تهسان پایشحرکت را ازجاودانه حفاظ بیرون گذاشت.
همزمان، نیروجاودانه شروع بهاحتمالاً خرد کردنش کرد.
«آخ.»
تهسان نالید.
فضای در حال اعوجاججاودانه سعی داشت تمام بدنشحدس را در هم بشکند.
قطعات حلشدهی جاودانگاندرگیر در هوا، ذهنحدس فانیاش را له میکردند.
تنها ایستادن در آنجاتمام کافی بود تا او راهیچکس با حسی از فروپاشی بپوشاند.
با بدنهیچکس خالی نمیتوانسترفتن تحملش کند.
تهسان بهحرکت سرعت نیروی روحشدرگیر را گرد آورد.
شما «تغییر شکل رسول» [تاریکی و آشوب] را فعال کردید.
همانطور که روح ورفتن قدرت او را احاطه کردند،جایی فشار خردکننده اندکی کاهش یافت.
«این اصلاحرکت شبیه دنیایجاودانه هافران نیست.»
در دنیای هافران، ارادهیاحتمالاً جهان خود خصمانه بود وهمشون سعی در کشتن تهسان داشت.
اما قدرت پراکندهدرسته در والهالو اومکان را پس نمیزد.
صرفاً آنجا وجود داشت.
همین به تنهایی کافی بوددرگیر تا فشاری عظیم بر ذهنآخرش و جسم فانی وارد کند.
تهسان روح ودرگیر ارادهاش را جمعحدس کرد و تاب آورد.
آرام گامی برداشت.
تهسان به پیش رفت.
اینجا آوردگاهی بود کهجاودانه بیشمار «جاودانه» برای دریدن یکدیگربزنی به جان هم افتاده بودند.
در نتیجه، این فضااحتمالاً به قلمرویی شبیه بهآخرش قلمرو جاودانگان بدل گشته بود.
تهسان قدرتهمشون جادوی خودتمام را متمرکز کرد.
او معبری به سویرفتن شیطان گشود و جادویهمچین تاریک را فعال ساخت.
==سیستم==
تشخیص قلمروهمشون لِرازی راتمام فعال کردید.
==/سیستم==
وزوز...
جادو کوشید تا از کالبدبهش تهسان فوران کند و برایچیکار جمعآوری اطلاعات به هر سو بشتابد.
اما راه گریزی نیافت.
درست در لحظهای که قصد خروجحدس داشت، توسط روحی که در فضا پراکندهمکان بود، در هم کوبیده و نابود شد.
«حتی نمیشه ازدرسته جادوی تاریک درستمکان و حسابی استفاده کرد.»
سراسر فضا پیشاپیش لبریزرفتن از قدرتی بود که بسیارجایی فراتر از جادوی تاریک مینمود.
گسترش جادویحرکت محض در چنیندرگیر فضایی محال بود.
برای جادوهایجاودانه دیگر نیزاحتمالاً تفاوتی نمیکرد.
تهسان نچنچی کرددرسته و روح ومکان ارادهاش را گرد آورد.
قدرتی که درجرأت فضا موج میزد،نداره قلمرو جاودانگان بود.
اما مالکی نداشت.
آنگاه—
«عقبگرد.»
==سیستم==
اعلامیه طرد را فعال کردید.
==/سیستم==
با اجرای طلسم، قدرتی کهمیتونی فضا را در کام خوددرسته کشیده بود، اندکی پس رانده شد.
تهسان فرصت رادرسته غنیمت شمرد و دگربارهتبدیل جادو را متمرکز ساخت.
==سیستم==
تشخیص قلمروگفت لِرازی راوقت فعال کردید.
تقویت اجباری را فعال کردید.
==/سیستم==
تنها بدین شیوه بوددرسته که جادو میتوانست مطابقتبدیل اراده تهسان رها شود.
اما تغییر چندانی حاصل نشد.
جادو تنها تا جایی پیش رفتتعدادی که توسط «اعلامیه طرد» پاکسازی شده بود،نام سپس در هم شکست و محو شد.
«اینطوری فایده نداره.»
در لایههای پایینتر، حتی درتمام قلمرو سایه، او نمیتوانست ازهیچکس تشخیص قلمرو به درستی بهره ببرد.
اما در آن زمان،کشتن میتوانست اطلاعاتی را کهجاودانه سایهها میبلعیدند، به دست آورد.
پس سایهها را گرد میآورد وتعدادی تشخیص را فراتر از آنچه میتوانستند ببلعندنام گسترش میداد تا مسیر را پاکسازی کند.
اما اینهمشون بار قضیهتمام فرق میکرد.
تا زمانی که تمام قدرتتمام موجود در فضا را پاکسازیهیچکس نمیکرد، خواندن محیط غیرممکن بود.
حتی طلسمی که تأثیر مطلق برحرکت قدرتهای بیصاحب داشت، احتمالاً به دلیل تفاوتبزنی خالص در سطح روح، اثر چندانی نداشت.
پیشروی در اینخیلی مسیر، قماری برتعدادی سر جان بود.
تشخیص کار نمیکرد وتمام برخلاف گذشته، او نمیتوانستسرزمین به دنبال شکافها بگردد.
«حتماً یه دلیلیهمشون داشته که ایناون همه مدت مسدود بوده.»
با اینکه راهنمایان گناه باحریفاشون هم همکاری میکردند، دههها یا شایدمیتونی قرنها در اینجا متوقف مانده بودند.
برای طبقهایگفت چون این،وقت عجیب نبود.
احتمالاً ذرهذره پاکسازیاش میکردند، بارهااون به چالش میکشیدند و تسلیمجرأت میشدند تا اندکاندک اطلاعاتی کسب کنند.
تهسان از روح پرسید.
«چقدر طولجدی کشید تاکشتن تمومش کنی؟»
«من؟ حدود...گفت سه سال؟وقت زود تمومش کردم.»
با در نظر گرفتن اینکهاون روح تنها بود و کمکیجرأت نداشت، این سرعتی باورنکردنی محسوب میشد.
«باید روشمو عوض کنم.»
تهسان اندیشید.
قدرتی کهگفت بدون مالکوقت پخش شده بود.
قلمرو جاودانگان.
و بقایایآخرش جاودانگان قدرت عظیمیتمام در خود داشتند.
آیا تهسانجدی میتوانست آنکشتن قدرت را بخواند؟
ارزش امتحان کردن را داشت.
==سیستم==
آواتار طبیعت را فعال کردید.
کالبد پادشاه را فعال کردید.
==/سیستم==
روح و قدرت اوج گرفتند.
تهسان حتی جادوی روحی را که درمیتونی حلقهاش مهر و موم شده بود بیروناون کشید و چون ردایی بر خود پیچید.
سپس به نظاره نشست.
او قدرتش را نگسترد.
بلکه قدرتی را که بر او فشارقراره میآورد خواند و کوشید تا بقایایی رامرده که منشأ انتشار این نیرو بودند، ردیابی کند.
یک فانی ساده هرگز از پساحتمالاً این کار برنمیآمد، اما تهسان اکنون برتمام مرز میان فانی و جاودانه ایستاده بود.
قطعاً شدنی بود.
چشمانش را بست و دراون سکوت، فشار سنگین نیرو راجرأت از هر سو احساس کرد.
در نتیجه، از سمت چپ، نه تنهاقراره قدرت پراکنده در فضا، بلکه چیزی رامرده حس کرد که نیرویی مستقیم وارد میکرد.
پیدایش کرد.
تهسان چشمانشجاودانه را گشود ومیتونی به راه افتاد.
هرچه جلوترهمشون میرفت، فشارتمام سنگینتر میشد.
فضا در میانه راه پیچبهش و تاب میخورد و هرچیکار آنچه را که نزدیک میشد میبلعید.
تهسان با پس زدن آن بهاحتمالاً کمک روح و قدرت، به سختیدرسته خود را به بقایای جاودانه رساند.
جسدی پوسیدهجاودانه به شکلاحتمالاً انسان بود.
حتی بدون نزدیک شدن، سمی که درتبدیل هوا بود سعی داشت به بدن تهسانقراره هجوم برد و روحِ درهمپیچیده جاودانه دیوانهوار میخروشید.
تهسان که نزدیک شدنرفتن بیش از این راهمچین خطرناک دید، پرچمی بیرون آورد.
همین که پرچم درجاودانه زمین کاشته شد، حصاریحدس عظیم پیرامون آن شکل گرفت.
==سیستم==
آزمون کامل شد.
==/سیستم==
روح خندهای خشک سر داد.
«حتی یه ساعتم طول نکشید.»
روح سه سال وقتاحتمالاً صرف کرده بود وآخرش راهنمایان گناه زمانی بیشمار.
تهسان درهمشون یک ساعت کاراون را تمام کرد.
اما همزمان، او درک کرد.
راهنمایان گناه زماندهها زیادی را صرف پاکسازیمیتونی طبقه ۷۴ کرده بودند.
در طیجاودانه این فرآیند، آنهامیتونی قویتر شده بودند.
ویشنو توانایی استفاده از «دنیای پادشاه» راتبدیل به دست آورد و شایان موفق شد ازهمچین «پنج کمان» استفاده کند، حتی اگر محدود بود.
در نتیجه،هیچکس آنها طبقه ۷۴بهش را پاکسازی کردند.
و اکنون، تهسان از آندرگیر راهنمایان گناه که تا اینآخرش حد قدرتمند شده بودند، قویتر بود.
برای تهسانی که به مرزمیتونی رسیده بود، طبیعی بود که طبقهتمام ۷۴ را به آسانی پاکسازی کند.
«هوم.»
آزمون پاکسازی شده بود.
اما تهسان به هزارتو بازنگشت.
بالبا بامبا گفتهدرگیر بود پنج بقایای جاودانهبزنی در اینجا وجود دارد.
تهسان تنهاهمشون یکی راتمام یافته بود.
و اکنون، او بهرفتن قدری قوی بود کههمچین هر پنجتا را پیدا کند.
اما مشکلی وجود داشت.
«مدت زمانش خیلی کوتاهه.»
«تغییر شکلهمشون رسول» دوتمام ساعت دوام داشت.
«آواتار طبیعت» یک ساعت.
«کالبد پادشاه»حرکت هم زیادجاودانه دوام نمیآورد.
بدون این سه مهارت،احتمالاً تهسان نمیتوانست در برابرآخرش فشار اینجا مقاومت کند.
او برای یافتندرسته بقایای باقیمانده بهمکان راه دیگری نیاز داشت.
پس از لحظهایجرأت تأمل، تهسان مهارتینداره را به یاد آورد.
یک مهارت متعالی.
سیاه.
قدرت خدایان باستانی، ورایتمام مشیت و قانون، کهسرزمین همه چیز را میبلعد.
«یه امتحانی بکنم؟»
تهسان قدرتحرکت سیاه راجاودانه گرد آورد.
(تقویت قدرت مهارت)