---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

افزایش سطح از طریق مهارت

چپتر 313: پنجمین بازگشت، زمین (۱۱) • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 313: پنجمین بازگشت، زمین (۱۱)

0

«کانگ!»

از یورش هیولا‌بیش​ گریخت و تیغه‌تمامِ​ را در گوشتش نشاند.

هیولا با غرشی‌مانای​ سهمگین، بازویش را‌سرعت​ دیوانه‌وار تاب داد.

هیولا سریع‌تر‌پیاپی​ و قوی‌تر‌بار​ از ته‌سان بود.

گریز کامل‌پیاپی​ از ضرباتش‌بار​ ناممکن می‌نمود.

اما اهمیتی نداشت.

استقامتِ ازدست‌رفته،‌حتی​ در درخشش نوری‌مصرفی​ طلایی، آنی بازگشت.

ته‌سان پاهایش را بر‌بار​ زمین ستون کرد و‌حال​ شمشیرهای دوقلویش را تاب داد.

با برخورد سلاح‌ها،‌بیش​ هیولا تنها اندکی‌تمامِ​ به عقب رانده شد.

۳۶۳۱ آسیب به موجود مسخ‌شده‌ای که دیگر زنده نیست وارد شد.

«اوووووه!»

هیولا زوزه کشید، تمام بدنش را‌تمامِ​ به شدت تکان داد و بازوهایش‌می‌شکست​ را به هر سو پرتاب کرد.

ته‌سان فاصله‌پیاپی​ گرفت و‌بار​ مانا را فراخواند.

نیروی الهی، هم‌مانای​ مانا و هم انرژی‌می‌کشید​ تاریک را احیا کرد.

حالا، بی‌هیچ نگرانی از مصرف مانا‌تمامِ​ یا انرژی تاریک، می‌توانست از روش‌هایی بهره‌تابِ​ ببرد که پیش‌تر قادر به اجرایشان نبود.

شما دنیای منجمد را فعال کردید.

سرمایی گزنده فضا را درنوردید.

هیولا نعره زد.

سرما از شدت‌بیش​ غرش در هم‌تمامِ​ شکست و پراکنده شد.

شما دنیای منجمد را فعال کردید.

ته‌سان افسون‌پیاپی​ را دوباره‌بار​ اجرا کرد.

شما دنیای منجمد را فعال کردید.

اجرای پیاپی، بیش از‌چنین​ صد بار در یک‌دست​ آن؛ دنیای منجمد رها شد.

تمامِ زمینِ‌پیاپی​ در حال فروپاشی،‌رها​ یکپارچه یخ زد.

ابتدا هیولا یخ را می‌شکست،‌رها​ اما تابِ انجماد بی‌امان را‌یکپارچه​ نیاورد و عقب رانده شد.

دنیای منجمد، جادویی میان‌رده بود.

حتی مانای ته‌سان‌مانای​ هم با چنین مصرفی‌می‌کشید​ به سرعت ته می‌کشید.

ته‌سان دست‌پیاپی​ به دامان‌بار​ نیروی الهی شد.

مانای تخلیه‌شده، دگرباره بازگشت.

یخ خروشید‌پیاپی​ و نور‌بار​ منفجر شد.

موجی قیرگون بر‌مانای​ هیولا آوار شد‌سرعت​ و ریشه‌ها جوانه زدند.

رشته‌های تاریکی زمین را‌بار​ شکافتند و بر پیکر‌حال​ هیولا زخم‌هایی عمیق حک کردند.

مانا و انرژی تاریک‌بار​ به سرعت تخلیه شدند‌حال​ و دوباره اوج گرفتند.

شما رویش پیچ‌خورده‌ی دکارابیا را فعال کردید.

راهی به‌پیاپی​ سوی شیطان‌بار​ گشوده شد.

با تزریق تمام‌بیش​ انرژی تاریک، ریشه‌های شیطان‌زمینِ​ بر زمین فرود آمدند.

کوگوگوگوگونگ!

ریشه‌ها جهان را سوراخ کردند،‌مصرفی​ زمین را در هم شکستند‌تخلیه‌شده​ و به اوج آسمان سر کشیدند.

بیشتر شبیه‌پیاپی​ برجی بودند‌بار​ تا ریشه.

هیولا که ریشه‌ها بدنش‌بار​ را دریده و از آن‌فروپاشی​ عبور کرده بودند، غرش کرد.

سپس ریشه‌ها‌پیاپی​ را خرد کرد‌رها​ و پیش تاخت.

بقایای ریشه‌ها به هر‌چنین​ سو پرتاب شد، اما سدِ‌دامان​ بئاتریس همه را محو کرد.

«لعنتی، عجب پوست‌کلفتیه.»

ته‌سان نچی کرد‌بیش​ و دوباره مانا‌تمامِ​ را بالا کشید.

«اوووووه!»

مردم نظاره‌گر صحنه بودند.

تاریکی، نور‌پیاپی​ و سرما‌بار​ در هم می‌آمیخت.

هم‌زمان، نوری طلایی و‌بار​ خیره‌کننده منفجر شد و‌حال​ دیدگانشان را پر کرد.

ایمانشان عمیق‌تر شد.

بئاتریس با علاقه تماشا می‌کرد.

«این همون‌پیاپی​ الوهیته که فانی‌ها‌رها​ ازش استفاده می‌کنن؟»

خدای روح، خدای ارواح بود.

موجودی بود زاده‌شده با‌بار​ الوهیت، نه کسی که‌حال​ با ایمان کامل شده باشد.

پس دیدن فانی‌هایی که با‌مصرفی​ ایمان از الوهیت استفاده می‌کردند، حتی‌دگرباره​ برای خدای روح هم جالب بود.

«ولی همه‌ش این نیست.»

او قدرتی‌پیاپی​ که ته‌سان‌بار​ داشت را می‌شناخت.

«بهم نشون بده.‌بیش​ چیزی رو که‌تمامِ​ فقط خودت داری.»

کاگاک!

ته‌سان شمشیرش را تاب داد تا‌تمامِ​ هیولا را دور کند، فاصله گرفت‌می‌شکست​ و مثل قبل به او خیره شد.

تسلط بر نیروی الهی ۱ درصد افزایش یافت.

همراه با‌حتی​ پنجره‌ی تسلط، حواسش‌مصرفی​ نیز دگرگون شد.

از حمله‌ی چرخشی جا خالی داد و‌زمینِ​ پنجره‌ی مهارت را چک کرد؛ تسلط بر‌انجماد​ نیروی الهی به ۸۰ درصد رسیده بود.

«سریعه.»

فکر می‌کرد تازه تو بازگشت‌رها​ بعدی به اینجا برسه، ولی‌یکپارچه​ همین الان شده ۸۰ درصد.

حواس تغییریافته به‌مانای​ ته‌سان می‌گفت چگونه نیروی‌می‌کشید​ الهی را مهار کند.

نیروی الهی را گرد آورد.

نوری طلایی از تمام بدنش‌رها​ ساطع شد و همه چیز‌یکپارچه​ را در اطراف، چون خورشید سوزاند.

«اوووووه!»

تمام بدن هیولا آتش گرفت.

واکنشش وحشیانه‌تر‌پیاپی​ از هر‌بار​ زمانی بود.

۱۶۳۱ آسیب به موجود مسخ‌شده‌ای که دیگر زنده نیست وارد شد.

۲۲۵۱ آسیب به موجود مسخ‌شده‌ای که دیگر زنده نیست وارد شد.

۱۹۷۸ آسیب به موجود مسخ‌شده‌ای که دیگر زنده نیست وارد شد.

آسیب واقعی بود، نه توهم.

هیولا از درد‌بیش​ به خود می‌پیچید و‌زمینِ​ در هوا پرتاب شد.

ته‌سان از مسیر هیولا که برای‌تمامِ​ له کردنش هجوم آورده بود، کنار‌می‌شکست​ رفت و نیروی الهی را تاب داد.

چییییک!

هیولا با لمس‌بیش​ نور طلایی، واکنشی‌تمامِ​ خشونت‌بار نشان داد.

نیروی الهی، قدرت خدایان بود.

هیولا موجودی بود که‌بار​ قدرتش را از یک‌حال​ خدای باستانی وام گرفته بود.

نیروهای متضاد،‌حتی​ پیکر هیولا‌چنین​ را می‌سوزاندند.

«یعنی الان می‌شه از نیروی‌رها​ الهی نه فقط برای درمان،‌یکپارچه​ که برای حمله هم استفاده کرد؟»

«یه همچین‌پیاپی​ چیزی. ولی‌بار​ فقط این نیست.»

اینکه بتونم غنی‌تر و دقیق‌تر‌رها​ از نیروی الهی استفاده کنم،‌یکپارچه​ جنگیدن با هیولا رو آسون‌تر کرده.

ولی هیولا‌حتی​ هنوز هیچ نشونه‌ای‌مصرفی​ از افتادن نداره.

با اینکه کل‌بیش​ بدنش داره می‌سوزه،‌تمامِ​ اصلا سرعتش کم نشده.

«شکستنش غیرممکن نیست.»

نیروی الهی که درون‌بار​ ته‌سان اوج می‌گرفت، قصد بلعیدن‌فروپاشی​ خود او را نیز داشت.

گویی می‌گفت: «این نهایتِ اجازه‌ی‌مصرفی​ توست، ای فانی»، و آرام‌آرام‌تخلیه‌شده​ سعی در بلعیدنِ خویشتنِ او داشت.

قدرتمند، اما با محدودیت‌هایی آشکار.

باید پیش از آنکه‌بار​ نیروی الهی کاملاً او را‌فروپاشی​ ببلعد، کار را تمام می‌کرد.

آنگاه.

ته‌سان قدرتش را متمرکز کرد.

قدرت خدای باستانی را فراخواند.

تاریکیِ غلیظ و عمیقی‌بار​ که همه چیز را‌حال​ می‌بلعید، از وجودش جاری شد.

«اوووووه.......»

هیولا که آماده‌ی‌مانای​ یورش با غرشی‌سرعت​ سهمگین بود، درنگ کرد.

سیاهی قدرتی داشت که حتی‌رها​ می‌توانست در دل هیولای بی‌عقل‌یکپارچه​ نیز در دمی هراس افکند.

هم‌زمان، ته‌سان‌پیاپی​ نیروی الهی‌بار​ را گرد آورد.

تا کنون، تنها می‌توانست از‌رها​ ترکیب نیروی الهی و سیاهی‌یکپارچه​ به شکلی محدود استفاده کند.

تقریباً همچون شمشیری دو‌چنین​ لبه بود که می‌توانست‌دست​ به خودش نیز آسیب بزند.

اما اکنون ته‌سان‌بیش​ می‌توانست نیروی الهی را‌زمینِ​ به درستی مهار کند.

نیروی الهی‌پیاپی​ به دور‌بار​ سیاهیِ جاری‌شده پیچید.

قدرت ترکیبی به‌بیش​ رنگ خاکستری درآمد و‌زمینِ​ تهدید به انفجار کرد.

ته‌سان نیروی‌حتی​ الهی را حتی‌مصرفی​ شدیدتر بیرون کشید.

نیروی الهی‌پیاپی​ بارها تخلیه‌بار​ و پر شد.

لایه‌های نور طلایی‌بیش​ چنان درخشان شدند که‌زمینِ​ گشودن چشم دشوار بود.

او نور خاکستریِ لرزان را که در‌زمینِ​ آستانه‌ی انفجار بود، با نیروی الهیِ غالب تنظیم‌بی‌امان​ کرد و در شمشیرش مهر و موم نمود.

شمشیر، تابِ قدرتی را‌چنین​ که در خود داشت،‌دست​ نیاورد و جیغ کشید.

تاث.

ته‌سان پایش‌پیاپی​ را بر‌بار​ زمین کوبید.

هیولا با‌پیاپی​ تأخیر غرش کرد‌رها​ و یورش برد.

شمشیر ته‌سان به حرکت درآمد.

برشی مورب جهان را‌بار​ شکافت و تمام پیکر‌حال​ هیولا را در هم کوبید.

آسیب وارد شده به موجود مسخ‌شده‌ای که دیگر زنده نیست: #@[ایمیل محافظت شده]

«ا، اوووو!»

فریادی از درد بلند شد.

ته‌سان شمشیر را‌بیش​ محکم فشرد و‌تمامِ​ دوباره حمله کرد.

«وااای... اون دیگه چیه...»

«مینروا» ناله‌ای کرد.

ته‌سان آن قدرت غریب را‌رها​ چنان به کار می‌گرفت که‌یکپارچه​ گویی جزئی از وجود خودش بود.

[همینه؟]

«بئاتریس» در سکوت، قدرتی‌بار​ را که ته‌سان در‌حال​ مشت داشت، تحلیل می‌کرد.

[قدرت الهی.]

نیروی خدایان.

قدرتی در چارچوب قوانین.

[و سیاهی.]

نیروی خدای باستانی.

قدرتی فراتر از قوانین.

آن دو در‌بیش​ هم آمیختند تا‌تمامِ​ چیزی نو بیافرینند.

حتی بئاتریس، که از بدوِ پیدایش‌تمامِ​ زمان وجود داشت، هرگز پیش از‌می‌شکست​ این آن نور خاکستری را ندیده بود.

آن نور، قدرتی در‌جادویی​ خود داشت که می‌توانست‌چنین​ مرزها را درهم بشکند.

«شگفت‌انگیزه.»

در حالی که بئاتریس زیر‌می‌شکست​ لب تحسین می‌کرد، ته‌سان بی‌وقفه‌جادویی​ آن نور خاکستری را فرود می‌آورد.

کراک.

هر بار که نور‌جادویی​ خاکستری اصابت می‌کرد، هیولا‌چنین​ ناله‌ای دردناک سر می‌داد.

بوم!

شمشیر را فرود آورد.

بازوی هیولا قطع شد.

دوگوپ.

هیولایی با قدرتی نزدیک‌بار​ به رتبه‌های تک‌رقمی، بدون‌حال​ هیچ مقاومتی له می‌شد.

نور خاکستری‌ای که ته‌سان در‌بدنش​ دست داشت، چنین قدرت ویرانگری‌فاصله​ را در خود جای داده بود.

اما چهره ته‌سان درهم بود.

«این...»

او مدام از قدرت الهی‌میان‌رده​ استفاده می‌کرد تا نور خاکستری‌سرعت​ را درون شمشیرش نگه دارد.

اما حتی با آن حجم‌رها​ از قدرت الهی، نور خاکستری‌یکپارچه​ همچنان می‌لرزید و ناپایدار بود.

بسان شعله‌ای که همه‌چنین​ چیز را می‌سوزاند، قدرت الهی‌دامان​ را می‌بلعید و بزرگ‌تر می‌شد.

اگر نبرد به‌یکپارچه​ درازا می‌کشید، نور خاکستری‌انجماد​ از کنترل خارج می‌شد.

و آنگاه، چه خاکستری‌بار​ و چه قدرت الهی، آن‌فروپاشی​ نیرو خودِ ته‌سان را می‌بلعید.

باید پیش‌پیاپی​ از آن کار‌رها​ را تمام می‌کرد.

ته‌سان پایش‌بی‌امان​ را محکم‌جادویی​ بر زمین کوبید.

بار دیگر، نیروی‌بیش​ خاکستری با خشونت بر‌زمینِ​ پیکر هیولا فرود آمد.

[اووووووه!]

هیولا برخاست، تمام بدنش به‌رها​ شدت می‌لرزید و سعی داشت با‌ابتدا​ بازوانش ته‌سان را در هم بکوبد.

ته‌سان شمشیرش را تاب داد.

این بار قضیه فرق می‌کرد.

با اینکه هیولا قدرتی مقاومت‌ناپذیر‌میان‌رده​ داشت، لحظه‌ای که به شمشیر‌سرعت​ خورد، به عقب پرتاب شد.

هیولا هیچ‌پیاپی​ درکی از‌بار​ دفاع نداشت.

از لحظه‌ای که نور خاکستری‌بدنش​ شمشیر ته‌سان را پر کرد،‌فاصله​ کاری از دست هیولا برنمی‌آمد.

[اووووووووووه!]

نعره‌ای منفجر شد.

نیروی درون هیولا به‌بار​ جوش آمد و دوباره‌حال​ شروع به جهش کرد.

حالا به بزرگی یک کوه کوچک‌حتی​ شده بود و بازویش را با‌دست​ صدایی شبیه به جیغ بالا برد.

[اوه، اوووه.]

آن بازوی درهم‌پیچیده،‌یکپارچه​ تمام قدرت هیولا‌تابِ​ را در خود داشت.

راهی برای جاخالی دادن نبود.

آن غول که حالا عظیم‌الجثه شده بود،‌سرعت​ گویی آماده بود تا کل منطقه‌ای را‌نور​ که بئاتریس احاطه کرده بود، در هم بکوبد.

و سپس، همه‌بیش​ چیز را با‌تمامِ​ قدرتش له کند.

ته‌سان پاهایش را ستون کرد.

بازو فرود آمد.

ته‌سان جاخالی نداد.

شمشیرش را گرفت و‌ابتدا​ آن را عمیقاً در‌بی‌امان​ بازوی هیولا فرو کرد.

کراک‌کراک‌کراک.

فشار سهمگین،‌بی‌امان​ ته‌سان را‌جادویی​ در هم کوبید.

[شما ۲۱۳,۰۲۴ آسیب دریافت کردید.]

[مهارت آخرین شانس شما فعال شد.]

«آخرین شانس» یک‌بیش​ بار جلوی آسیب‌تمامِ​ مرگبار را می‌گیرد.

ته‌سان قدرت الهی مهر و موم‌حتی​ شده در شمشیری را که در عمق‌دامان​ بازوی غول فرو رفته بود، آزاد کرد.

نور خاکستری سرکوب‌شده به‌بار​ دنبال راه فرار گشت‌حال​ و شروع به انفجار کرد.

خاکستری منفجر شد‌مانای​ و خودِ فضا‌سرعت​ را تحریف کرد.

ته‌سان با‌فروپاشی​ شمشیرش آن‌ابتدا​ را شکافت.

«کیاااااه!»

مردم گوش‌هایشان را‌نیاورد​ گرفتند و روی‌حتی​ زمین چمباتمه زدند.

نیروی خاکستریِ در حال‌بار​ انفجار با حفاظی که بئاتریس‌فروپاشی​ ایجاد کرده بود، برخورد کرد.

حفاظی که توسط آن موجود متعالی‌شدت​ خلق شده بود، به شدت لرزید‌مانا​ و شروع به ترک خوردن کرد.

بئاتریس قدرتش را فعال کرد.

حفاظ ترک‌خورده‌پیاپی​ به حالت‌بار​ اولش بازگشت.

نیروی محبوس‌میان‌رده​ در داخل، به‌چنین​ آرامی محو شد.

وقتی مردم به سختی‌جادویی​ سر بلند کردند، نیمی از‌مصرفی​ بدن هیولا ناپدید شده بود.

روح شوکه شده بود.

[این دیگه چه جور قدرتیه...]

«اگه حواسمون‌پیاپی​ نبود، ما هم‌رها​ گرفتار اون می‌شدیم.»

بئاتریس گفت.

اگر او حفاظ را برای سد کردنش برپا‌چنین​ نکرده بود، مردمی که به سختی زنده مانده‌خروشید​ بودند، ممکن بود جانشان را بیهوده از دست بدهند.

پنجره سیستم ظاهر‌کشید​ شد و پیروزی‌شدت​ را اعلام کرد.

[افزایش طنین روح شما فعال شد.

تسلط در طنین روح پیچیده ۵٪ افزایش یافت.]

[افزایش طنین روح شما فعال شد.

شما مهارت ویژه همیشه فعال [بلعیدن زندگی] را کسب کردید.]

[مهارت ویژه همیشه فعال [بلعیدن زندگی] از طریق افزایش طنین روح تکامل یافت.

شما مهارت ویژه همیشه فعال [بذر زندگی] را آموختید.]

[تسلط سیاهی ۱٪ افزایش یافت.]

[تسلط ؟؟؟ ۳٪ افزایش یافت.]

[تسلط مرز به میزان 휴©!#©!٪ افزایش یافت.]

ته‌سان به بزرگترین شمشیر‌چنین​ جهان که نور خاکستری را‌دامان​ در خود داشت، نگاه کرد.

تیغه شمشیر‌فروپاشی​ ترک خورده و‌می‌شکست​ کج شده بود.

تجهیزات هزارتو، که پیش از این‌تمامِ​ هرگز آسیب ندیده بودند، اکنون چنان‌می‌شکست​ شکسته بودند که دیگر قابل استفاده نبودند.

«یه شمشیر جدید لازم دارم.»

ته‌سان شمشیر را‌بیش​ در غلاف گذاشت و‌زمینِ​ بر زمین فرود آمد.

نگاه‌های بی‌شمار را‌کشید​ حس کرد که مات‌تکان​ و مبهوت تماشایش می‌کردند.

«اوه، اوووو!»

فریادهای شادی که‌حتی​ حبس کرده بودند،‌مصرفی​ شروع به فوران کرد.

آن‌ها ته‌سان را‌بیش​ پرستش می‌کردند و‌تمامِ​ نامش را فریاد می‌زدند.

ایمانشان گرد آمد‌نیاورد​ و مانند وزنه‌ای بر‌مانای​ دوش او سنگینی کرد.

[تسلط قدرت الهی ۱٪ افزایش یافت.]

مردم با تمام‌حتی​ وجود نام ته‌سان‌مصرفی​ را فریاد می‌زدند.

بسیاری اشک‌پیاپی​ می‌ریختند و سر‌رها​ تعظیم فرود می‌آوردند.

«ته... ته‌سان...»

کیم هوی‌یئون‌حتی​ با چهره‌ای‌چنین​ گیج زمزمه کرد.

حتی او، که ته‌سان‌ابتدا​ را نمی‌پرستید، وحشت و‌بی‌امان​ احترام در چشمانش موج می‌زد.

«جالبه.»

بئاتریس خطاب‌بی‌امان​ به ته‌سان‌جادویی​ زمزمه کرد.

[درک می‌کنم چرا‌کشید​ خدایان باستانی به‌شدت​ تو طمع ورزیدند.

تو موجود جالبی هستی.]

کنجکاوی در چشمانش درخشید.

اما به جای آنکه ته‌سان را‌مصرفی​ برای ارضای کنجکاوی‌اش نگه دارد، وظایف‌دگرباره​ خود را در اولویت قرار داد.

[قبل از ارضای‌نیاورد​ کنجکاوی، باید کاری رو‌مانای​ که لازمه انجام بدی.

تو پیروز شدی.

این پاداش توست.]

[تجلی اقتدار الهی]

[برکت نازل می‌شود.]

[شما برکت الهی [الفتی با طبیعت] را کسب کردید.]

برکت وجود‌زوزه​ تمام مردم‌تمام​ را پر کرد.

کسانی که برای ته‌سان‌چنین​ فریاد می‌کشیدند، ناگهان از‌دست​ این قدرت عجیب جا خوردند.

«ها؟»

«ایـ... این چیه؟»

مردم با حس کردن‌جادویی​ این احساس ناگهانی و جدید،‌مصرفی​ به بدن‌های خود نگاه کردند.

[و این پاداشی‌کشید​ است که سزاوار آن‌تکان​ برای تکمیل دستاورد هستید.]

برکت الهی‌فروپاشی​ به تمام‌ابتدا​ انسان‌ها اعطا شد.

اما قدرتی نازل‌بیش​ شد که تنها‌تمامِ​ مختص ته‌سان بود.

[شما مهارت ویژه همیشه فعال [قرارداد مستقیم] را کسب کردید.]

[شما مهارت ویژه همیشه فعال [لطف خدای روح] را کسب کردید.]

[شما سنگ تکامل پر شده با قدرت طبیعت را کسب کردید.]

«هوم؟»

اولین کسی که‌بیش​ تغییر را نشان‌تمامِ​ داد، مینروا بود.

چشمانش را‌بی‌امان​ گشاد کرد و‌میان‌رده​ به بدنش نگریست.

«پدر؟»

[بقیش رو‌فروپاشی​ خودت باید‌ابتدا​ چک کنی.

خیلی لذت‌بخش بود.]

خدای روح با صدایی‌بار​ که رگه‌های خنده در‌حال​ آن بود، ناپدید شد.

همزمان، پنجره سیستم‌نیاورد​ ظاهر شد و پایان‌مانای​ کار را اعلام کرد.

[مأموریت ویژه تکمیل شد.]

[پاداش‌ها بر اساس نتایج به‌دست‌آمده در طول مأموریت داده خواهند شد.]

[شما در عرض یک روز به هزارتو بازخواهید گشت.]

بازنشانی مهارت و ارتقا سطح.

ناولها | novelha.net