---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

افزایش سطح از طریق مهارت

چپتر 448: هفتمین بازگشت، زمین (۲) • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 448: هفتمین بازگشت، زمین (۲)

0

[آغاز مأموریت ویژه]

[این مأموریت تمام بشریت را هدف قرار داده است.]

[تمام بازماندگان باید در مکانی تعیین‌شده گرد هم آیند.

بر تمام سختی‌های مسیر غلبه کنید و به مکان مشخص‌شده برسید.]

[هیچ محدودیت زمانی برای این مأموریت وجود ندارد.]

[هرچه بازیکنان در هنگام رویارویی با یکدیگر نفوذ بیشتری داشته باشند، هنگام بازگشت به هزارتو امتیاز بیشتری کسب خواهند کرد.]

مأموریت آغاز گشت.

رهبران و جنگجویان قدرتمند هر کشور‌چسبیدن​ با چهره‌هایی جدی در اتاق جلسه گرد‌مثل​ هم آمدند و بحث را آغاز کردند.

«مکانش تایید شده؟»

«آمریکاست.»

کمال حسن، رهبر هند‌جون‌هیوک​ پرسید و ویکتور استانیچین،‌چطوری​ رهبر روسیه پاسخ داد.

«قبل از اینکه دنیا از هم بپاشه،‌کینه‌های​ قدرت برتر بود، پس طبیعیه که محل‌مأموریت‌های​ تجمع نهایی باشه. ولی اصلا حس خوبی ندارم.»

ویکتور زیر لب غرولند کرد.

سرزمین مادری‌اش، روسیه، تا‌کردند​ پیش از نابودی جهان‌آمریکاست​ با آمریکا در تضاد بود.

این واقعیت که آمریکا‌لاس‌وگاس​ آخرین نقطه گردهمایی بود،‌قبلی​ اصلا به مذاقش خوش نمی‌آمد.

«دنیا به این‌کانگ​ روز افتاده، چسبیدن‌مبهم​ به کینه‌های قدیمی حماقته.»

«باید بریم لاس‌وگاس تو‌روز​ آمریکا. خوشبختانه مثل مأموریت‌های‌قدیمی​ قبلی محدودیت زمانی نداره.»

«لاس‌وگاس... هه.»

کانگ جون‌هیوک‌حماقته​ با حالتی مبهم‌خوشبختانه​ این را گفت.

«چطوری بریم اونجا؟»

سکوت بر فضا حکم‌فرما شد.

تمام مأموریت‌های‌مذاقش​ پیشین مستلزم‌نمی‌آمد​ سفرهای طولانی بودند.

آن‌ها می‌بایست‌سکوت​ از قاره‌ها و‌پیشین​ اقیانوس‌ها عبور می‌کردند.

اما این بار متفاوت بود.

این بار، آن‌ها باید‌لاس‌وگاس​ سراسر جهان را می‌پیمودند،‌قبلی​ نه فقط یک قاره را.

«چقدر راهه؟»

«تخمین زده شده... ۶۵۰۰ مایل. حدود ۱۰,۰۰۰ کیلومتر. و این یه‌لاس‌وگاس​ خط صاف از وسط اقیانوس آرام شمالیه. اگه مسافت خشکی رو حساب‌اونجا​ کنی، شاید دو برابر بشه. باورتون نمیشه ولی نصف محیط کره زمینه.»

«... حتی‌سکوت​ نمی‌تونم تصور کنم‌پیشین​ چقدر طول می‌کشه.»

کیم هوی‌یئون‌حماقته​ خنده‌ای پوچ‌لاس‌وگاس​ سر داد.

این مأموریت‌بحث​ می‌توانست سال‌ها‌مکانش​ به طول انجامد.

البته، اگر ته‌سان حضور نداشت.

«ولی چون ته‌سان‌نمی‌آمد​ با ماست، احتمالا‌چسبیدن​ اون‌قدر طول نمی‌کشه.»

نگاه همه‌سکوت​ به سمت‌حکم‌فرما​ ته‌سان چرخید.

قوی‌ترین میان آن‌ها؛ او می‌توانست تمام‌تایید​ هیولاهایی را که ظاهر می‌شدند شکست‌هند​ دهد و به پیشروی ادامه دهد.

به طور معمول، طی کردن این مسافت با‌قبلی​ پای پیاده غیرممکن بود، اما حتی این بازیکن‌اونجا​ حالت زمین نیز فراتر از محدودیت‌های انسانی بود.

استقامت مسئله‌ای نبود.

«پس چطوری‌قبلی​ از اقیانوس‌کانگ​ رد بشیم؟»

«یادمه یه خشکی نزدیک‌نمی‌آمد​ روسیه هست که به کانادا‌قدیمی​ چسبیده. می‌تونیم از اونجا بریم.»

«منم چک کردم. یه روستای بندری تو ناحیه خودمختار چوکوتکا‌حسن​ هست. اسمش وِلِن‌ـه. خیلی به آلاسکا نزدیکه. با این حال، با‌دنیا​ هواپیما حدود یه ساعت راهه... ولی برای اون نباید مشکلی باشه.»

«آره. قطعا ممکنه.»

کیم هوی‌یئون سر تکان داد.

ته‌سان پیش از این‌روز​ دریا را میان ژاپن‌قدیمی​ و کره شکافته بود.

اگر مسافت فقط در حد‌روز​ یک ساعت پرواز بود، برای‌حماقته​ ته‌سان هیچ به حساب می‌آمد.

«سفر طولانی‌ای‌آمدند​ میشه. باید‌کردند​ حسابی آماده بشیم.»

نتیجه‌گیری انجام شد.

آن‌ها شروع‌نداره​ به تدارک‌جون‌هیوک​ برای حرکت کردند.

از آنجا که صدها‌کانگ​ میلیون نفر باید جابه‌جا می‌شدند،‌چطوری​ نیاز به آمادگی کامل بود.

ته‌سان که ساکت‌نمی‌آمد​ گوش می‌داد، بالاخره‌چسبیدن​ لب به سخن گشود.

«دارین چی می‌گین؟»

«داریم مسیر‌حماقته​ رو بررسی‌لاس‌وگاس​ می‌کنیم. چرا؟»

«لازم نیست‌نداره​ بریم روسیه.‌جون‌هیوک​ مستقیم می‌ریم.»

«... چی؟»

آن‌ها برای لحظه‌ای مبهوت ماندند.

کمال حسن که حرف‌کردند​ ته‌سان را ترجمه می‌کرد،‌آمریکاست​ با تعجب نگاه کرد.

«مستقیم؟ منظورت‌بحث​ رد شدن مستقیم‌تایید​ از اقیانوس آرامه؟»

«آره. از کوتاه‌ترین مسیر‌کانگ​ اقیانوس آرام رو رد‌گفت​ می‌کنیم و می‌ریم آمریکا.»

«خب، این سریع‌ترین راهه، ولی...»

کیم هوی‌یئون به تته‌پته افتاد.

«ا-اقیانوس آرام؟ اونجا حدود ۱۰,۰۰۰ کیلومتره،‌شده​ مگه نه؟ عمقش هم حدود ۱۰,۰۰۰‌پرسید​ متره. حتی برای ته‌سان، همچین چیزی ممکنه؟»

شکافتن دریا میان ژاپن و‌جون‌هیوک​ کره یک چیز بود، اما‌اونجا​ این مقیاسی کاملاً متفاوت داشت.

آن‌ها باید‌خوش​ تمام اقیانوس‌روز​ آرام را می‌شکافتند.

این کار شبیه‌خوش​ به دو نیم‌افتاده​ کردن خودِ جهان بود.

ته‌سان با خونسردی پاسخ داد.

«این دفعه دریا رو‌لاس‌وگاس​ نمی‌شکافم... ولی غیرممکن نیست.‌قبلی​ حتی اون‌قدرها هم سخت نیست.»

«اوه...»

«نه، قدرتت رو‌نمی‌آمد​ زیر سوال نمی‌برم...‌چسبیدن​ ولی فقط باورش سخته.»

لی ته‌یئون و‌فضا​ بِلدینگکیا، به جز دیانا،‌سفرهای​ همگی مبهوت مانده بودند.

آن‌ها به‌آمدند​ سختی توانستند خونسردی‌مکانش​ خود را بازیابند.

«ولی اگه راست‌کردند​ باشه، کلی توی‌شده​ زمان صرفه‌جویی میشه.»

«وقتی کارای‌قبلی​ آماده‌سازی تموم‌کانگ​ شد صدام کنین.»

ته‌سان اتاق‌مذاقش​ جلسه را‌نمی‌آمد​ ترک کرد.

در میان سردرگمی، آن‌ها‌حکم‌فرما​ وضعیت را سازماندهی کردند‌طولانی​ و به مردم اطلاع دادند.

«ما از‌حماقته​ اقیانوس آرام‌لاس‌وگاس​ رد می‌شیم.»

همه شوکه شدند.

اما شوک اولیه به‌کانگ​ سرعت جای خود را‌گفت​ به اعتماد به ته‌سان داد.

به جز‌خوش​ اندکی نگرانی، هیچ‌افتاده​ مقاومتی وجود نداشت.

پس از آن،‌خوش​ همه چیز به‌افتاده​ سرعت پیش رفت.

از چونجی، حرکت‌فضا​ مستقیم به سمت‌مستلزم​ آمریکا آغاز شد.

[اووااااه!]

هیولاها بیرون‌نداره​ پریدند تا‌جون‌هیوک​ سد راهشان شوند.

از آنجا که‌نداره​ این هفتمین بازگشت بود،‌مبهم​ هیولاها بسیار قدرتمند بودند.

بی‌شمار هیولای رتبه B ظاهر شدند و در میان آن‌ها هیولاهای رتبه A نیز به چشم می‌خوردند که حتی بازیکنان حالت سخت در شکست دادنشان مشکل داشتند.

همه با‌مذاقش​ به خطر‌نمی‌آمد​ انداختن جانشان می‌جنگیدند.

سپس ته‌سان گفت:

«بِلدینگکیا، بانو دیانا و‌لاس‌وگاس​ باردری. متعادل پیش برین‌قبلی​ و هیولاها رو ناکار کنین.»

«متعادل؟ یعنی چقدر؟»

«فقط نمیرین. اونا هم‌روز​ به نبردهایی نیاز دارن‌قدیمی​ که پای جونشون وسط باشه.»

«مفهومه.»

آن‌ها به سرعت حرکت کردند.

هزاران هیولا از سمت مقابل یورش آوردند، از جمله چندین هیولای رتبه A.

در حالی که بازیکنان حالت سخت دندان‌هایشان‌گفت​ را به هم می‌ساییدند تا آن‌ها را‌مستلزم​ عقب نگه دارند، بِلدینگکیا دستش را تکان داد.

بی‌شمار طلسم ترسیم شد.

آتش، یخ، باد‌نمی‌آمد​ و زمین، همه‌چسبیدن​ به یکباره منفجر شدند.

کوااااهنگ!

هزاران هیولا در‌بریم​ یک آن به‌مثل​ هوا پرتاب شدند.

چشمان همه‌بحث​ از حدقه‌مکانش​ بیرون زد.

دیانا نیز‌نداره​ به سبکی‌جون‌هیوک​ حرکت کرد.

اما نتیجه،‌قبلی​ هر چیزی‌کانگ​ بود جز سبک.

ده‌ها هیولا‌خوش​ در یک‌روز​ چشم‌برهم‌زدن تکه‌تکه شدند.

باردری نیز در‌خوش​ فرم شمشیر، صفوف‌افتاده​ هیولاها را درید.

«ووه!»

تفاوت محض در‌کردند​ قدرت، نفس همه را‌آمریکاست​ در سینه حبس کرد.

هرگاه که مجالی برای آسودن بود،‌حالتی​ ته‌سان از آن فرصت برای مبارزه‌فضا​ با بازیکنان «حالت تنها» استفاده می‌کرد.

به جز لی ته‌یئون، هیچ‌کدام توان مقاومت‌چسبیدن​ درست و حسابی نداشتند، اما نبرد با چنین‌مأموریت‌های​ قدرت کوبنده و بی‌مانندی، کمکی بزرگ برایشان بود.

بِلدینگکیا نیز از اینکه‌کردند​ آن‌ها با هر نبرد‌آمریکاست​ چقدر پیشرفت می‌کردند، شگفت‌زده بود.

«تحسین‌برانگیزه. حتی اگه لی ته‌یئون رو که مورد لطف ماریاست فاکتور‌هند​ بگیریم، اون سه نفر دیگه هم شانس پاکسازی حالت تنها رو‌قدرت​ دارن. باید ده‌ها بار جونشون رو به خطر بندازن، ولی غیرممکن نیست.»

این بار‌قبلی​ با زندگی‌کانگ​ پیشین متفاوت بود.

لی ته‌یئون دیگر تنها‌نمی‌آمد​ کسی نبود که می‌توانست‌کینه‌های​ «حالت تنها» را پاکسازی کند.

نزدیک به ده نفر‌کردند​ استعداد و قدرت لازم‌آمریکاست​ برای پاکسازی آن را داشتند.

و آن‌ها در‌کردند​ بازپس‌گیری زمین، یارانی‌شده​ قدرتمند محسوب می‌شدند.

آرزوهای ته‌سان‌قبلی​ به تدریج‌کانگ​ رنگ واقعیت می‌گرفتند.

آن‌ها به دریای شرق رسیدند.

مقصدشان ژاپن بود.

برای رسیدن به‌کردند​ آمریکا، ابتدا باید‌شده​ از ژاپن می‌گذشتند.

ویکتور در حالی‌نداره​ که چشمانش را ریز‌مبهم​ می‌کرد، زیر لب گفت:

«اونجاست.»

آن‌ها که اکنون به ابرانسان‌پیشین​ تبدیل شده بودند، می‌توانستند ژاپن‌آن‌ها​ را از آن سوی دریا ببینند.

«واقعاً می‌تونیم‌حماقته​ از این‌لاس‌وگاس​ رد بشیم؟»

«آره.»

ئیکا با‌خوش​ قاطعیت سر‌روز​ تکان داد.

ته‌سان گفت:

«یخ بزن.»

شما «اعلامیه انجماد» را فعال کردید.

تِرَق!

همچون شیارهایی که بر‌کردند​ شیشه می‌دوند، سطح دریا‌آمریکاست​ شروع به یخ‌زدن کرد.

سرما به تدریج گسترش یافت.

سرمایی استخوان‌سوز‌قبلی​ آن‌ها را‌کانگ​ در بر گرفت.

«آه...»

تمام دریایی که‌بحث​ در افق دیده می‌شد،‌شده​ در حال انجماد بود.

«اوه، اوووه...»

ناله‌هایی آمیخته‌قبلی​ با حیرت از‌جون‌هیوک​ گلوها خارج شد.

تنها بازیکنان ژاپن و جزیره‌روز​ ججو پیش از این دیده‌حماقته​ بودند که ته‌سان دریا را می‌شکافد.

تعدادشان زیاد نبود.

علاوه بر آن، هیچ‌کس تا‌تایید​ کنون ندیده بود که کل‌رهبر​ دریا این‌گونه یکپارچه یخ بزند.

قدرتی که همچون قدرت دشمن خدایان‌حالتی​ بود، نفس‌ها را در سینه حبس‌فضا​ کرد و تحسین همگان را برانگیخت.

ویکتور زیر لب زمزمه کرد:

«هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم‌فضا​ این‌طوری از روی‌مستلزم​ دریا رد بشیم.»

در میان نفس‌نفس زدن‌ها و‌خوشبختانه​ احترامی که نثار ته‌سان می‌شد،‌کانگ​ آن‌ها به سرعت وارد ژاپن شدند.

ژاپنی‌ها با قدم گذاشتن بر‌حالتی​ خاک وطنشان، با احساسی عمیق‌سکوت​ گونه‌هایشان را بر زمین فشردند.

مردم از ژاپن عبور‌روز​ کردند و مایحتاج روزانه‌قدیمی​ مختلفی را گرد آوردند.

هیولاها ظاهر شدند، اما قدرتمندترین‌پیشین​ آن‌ها توسط دیانا و بِلدینگکیا مهار‌می‌بایست​ شدند، بنابراین مشکل بزرگی پیش نیامد.

بدین‌سان، تنها در‌بریم​ عرض چند روز، آن‌ها‌مأموریت‌های​ به انتهای ژاپن رسیدند.

لی ته‌یئون زیر لب گفت:

«اقیانوس آرام.»

در برابرشان‌مذاقش​ اقیانوسی بیکران‌نمی‌آمد​ گسترده شده بود.

«هیچی دیده نمیشه.»

«زمین گرده. هر چقدر‌مکانش​ هم فاصله باشه، نمی‌تونی‌کمال​ اون‌ور افق رو ببینی.»

هیچ‌چیز در‌قبلی​ آن سوی‌کانگ​ دریا پیدا نبود.

تنها افقی بی‌پایان.

ته‌سان گامی‌آمدند​ به سوی‌کردند​ دریا برداشت.

با اعمال سلطه‌اش‌کردند​ بر طبیعت، با‌شده​ اراده‌ای قوی اعلام کرد:

«یخ بزن.»

شما «اعلامیه انجماد» را فعال کردید.

تِرَق!

دریا یخ زد.

مردم نفس‌خوش​ در سینه‌روز​ حبس کردند.

در یک آن،‌فضا​ تمام دریا به‌مستلزم​ سختی سنگ یخ بست.

«از ته‌سان همین انتظار می‌رفت.»

«اوووه...»

بازیکنان حالت آسان، معمولی‌روز​ و سخت صرفاً تحسین‌قدیمی​ می‌کردند و شگفت‌زده بودند.

آن‌ها هنگام عبور از دریای‌پیشین​ شرق یخ‌زدن دریا را دیده بودند،‌می‌بایست​ پس این بار چندان غافلگیرکننده نبود.

اما بازیکنان قدرتمند،‌بریم​ از جمله بازیکنان‌مثل​ «حالت تنها»، متفاوت بودند.

آن‌ها در‌نداره​ سکوت فرو‌جون‌هیوک​ رفته بودند.

چشمانشان لبریز‌خوش​ از ناباوری‌روز​ و شوک بود.

حتی حسن و‌فضا​ ویکتور نیز توانایی‌های‌مستلزم​ ادراکی بسیار تقویت‌شده‌ای داشتند.

از این رو، می‌توانستند‌لاس‌وگاس​ تا حدودی گستره قدرت‌قبلی​ ته‌سان را درک کنند.

لی ته‌یئون‌نداره​ با نگاهی‌جون‌هیوک​ گیج پرسید:

«... تا‌قبلی​ کجا رو‌کانگ​ یخ زدی؟»

ته‌سان با خونسردی پاسخ داد:

«کل اقیانوس آرام شمالی رو.‌پیشین​ چون جمعیت زیاده و مسیر طولانی،‌می‌بایست​ می‌خواستم جانب احتیاط رو رعایت کنم.»

لی ته‌یئون‌حماقته​ خنده‌ای توخالی‌لاس‌وگاس​ سر داد.

اقیانوس آرام شمالی پهناور بود.

وسعتش با‌خوش​ تمام قاره‌روز​ آسیا برابری می‌کرد.

ته‌سان منطقه‌ای به آن‌حکم‌فرما​ بزرگی را بدون زحمت‌طولانی​ چندانی منجمد کرده بود.

این بدان معنا بود که‌خوشبختانه​ اگر می‌خواست، می‌توانست بر مناطقی‌کانگ​ در مقیاس قاره‌ها تأثیر بگذارد.

ته‌سان طوری صحبت‌کانگ​ کرد که انگار‌مبهم​ چیز مهمی نیست.

«این طبیعتیه که‌نداره​ هیچ اراده‌ای نداره. مداخله‌مبهم​ توش کار سختی نیست.»

او با حیرت زمزمه کرد:

«می‌دونی که این حرف فقط در‌مستلزم​ مورد تو صدق می‌کنه، نه؟ اینو‌قاره‌ها​ می‌دونستم، ولی... تو واقعاً یه هیولایی.»

بِلدینگکیا نیز‌حماقته​ نتوانست تحسین خود‌خوشبختانه​ را پنهان کند.

او زمانی در‌کانگ​ اوج قدرت خود، به‌گفت​ مرزهای فناپذیری رسیده بود.

اعمال نفوذ‌خوش​ در این‌روز​ مقیاس غیرممکن نبود.

اما برای انجام آن، به دایره‌های‌مستلزم​ جادویی و ابزارهای بی‌شماری نیاز داشت‌قاره‌ها​ و دست‌کم یک سال زمان برای آماده‌سازی.

حتی در آن صورت هم‌خوشبختانه​ ناپایدار بود و اگر کسی مداخله‌جون‌هیوک​ می‌کرد، به سادگی در هم می‌شکست.

اما ته‌سان آن‌کانگ​ را تنها با یک‌گفت​ کلمه ساده انجام داد.

حتی ناپایدار‌خوش​ هم به‌روز​ نظر نمی‌رسید.

دریا تا اعماقش یخ زده بود،‌مستلزم​ آن‌قدر که صدها میلیون نفر بتوانند‌قاره‌ها​ بدون هیچ مشکلی از رویش عبور کنند.

«این قدرت یه جاودانه‌ست؟»

در میان‌نداره​ سکوت بهت‌زده، ته‌سان‌حالتی​ به پیش رفت.

«پس بریم.»

کیم هوی‌یئون زیر لب گفت:

«یه نهنگ.»

بر سطح دریا،‌کانگ​ سر یک نهنگ در‌گفت​ جا یخ زده بود.

فقط نهنگ نبود.

بی‌شمار موجود دریایی که در‌پیشین​ اقیانوس آرام می‌زیستند، در زیر‌آن‌ها​ سطح یخ‌زده قابل مشاهده بودند.

تمام اقیانوس آرام شمالی،‌لاس‌وگاس​ میان ژاپن و آمریکا،‌قبلی​ اکنون منجمد شده بود.

لی ته‌یئون نچ‌نچ کرد:

«این دیگه چیه...»

او می‌توانست با استفاده از آیتم‌ها مسیری‌چسبیدن​ در دریای شرق باز کند، اما یخ‌مثل​ زدن کل اقیانوس آرام فراتر از تصوراتش بود.

«ته‌سان، حتماً‌آمدند​ زیر دریا هیولا‌مکانش​ هست. مشکلی نیست؟»

ته‌سان پاسخ داد:

«مشکلی نیست.»

هیولاها از پایین به یخ می‌کوبیدند، اما‌کینه‌های​ تا زمانی که در سطح «رسول» نبودند، نمی‌توانستند‌قبلی​ یخی را که او خلق کرده بود بشکنند.

آن‌ها بر‌سکوت​ پهنه اقیانوس‌حکم‌فرما​ یخ‌زده پیش رفتند.

هیولاها با تأخیر‌بریم​ برای حمله به‌مثل​ سمتشان هجوم آوردند.

[اووووه!]

شما «جهان منجمد» را فعال کردید.

تِرَق! تِرَق! تِرَق!

دریای یخ‌زده‌نداره​ همچون موجی از‌حالتی​ سرما سر برآورد.

هیولاهایی که به جلو‌روز​ یورش می‌بردند، در دم یخ‌حماقته​ زدند و از حرکت بازماندند.

«ته‌سان... پرستش و‌فضا​ ایمان ما به تو‌سفرهای​ حتی قوی‌تر هم شده.»

و آن ایمان‌بریم​ تجسم یافت و در‌مأموریت‌های​ درون ته‌سان جای گرفت.

تسلط بر قدرت الهی ۱٪ افزایش یافت.

مدت‌ها بود که‌فضا​ تسلط او بر قدرت‌سفرهای​ الهی افزایش نیافته بود.

اکنون تا رسیدن‌بریم​ به ۱۰۰٪ چیز‌مثل​ زیادی باقی نمانده بود.

بزرگترین هدف ته‌سان از‌جون‌هیوک​ این بازگشت، رسیدن به‌چطوری​ ۱۰۰٪ قدرت الهی بود.

ارتقا سطح‌خوش​ از طریق‌روز​ قدرت مهارت.

ناولها | novelha.net