---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

افزایش سطح از طریق مهارت

چپتر 205: طبقه ۵۱، جنگلی که موجودات عرفانی در آن زندگی می‌کنند (۳) • ⏱ 11 دقیقه

چپتر 205: طبقه ۵۱، جنگلی که موجودات عرفانی در آن زندگی می‌کنند (۳)

0

«قبولش می‌کنی؟»

گرملین در حالی که با‌پست​ نگاهی درنده و نافذ به او‌گمشم​ خیره شده بود، این را پرسید.

ته‌سان سر تکان داد.

«آره.»

اگر حرف‌های لی ته‌یئون حقیقت‌بیخیال​ داشت، انجام مأموریت‌های گرملین راه استاندارد‌تغییر​ برای عبور از طبقه ۵۱ بود.

شاید روش‌های دیگری هم وجود داشت،‌بدون​ اما چون این مسیر اصلی و متعارف‌می‌خوام​ بود، دلیلی برای رد کردنش وجود نداشت.

مأموریت فرعی پذیرفته شد.

گرملین نیشخندی زد.

«پس، اول از همه... اون‌پست​ پری‌های لعنتی. خیلی به بال‌هاشون‌قلمروشون​ می‌نازن. بکنشون و برام بیار.»

«وحشیانه‌ست.»

«اونا بودن که اول پز دادن. بهم گفتن یه موجود‌بدون​ پست که بدون بال رو زمین می‌خزه. گفتن از قلمروشون‌کنده​ گمشم بیرون. می‌خوام ببینم وقتی بال‌هاشون کنده شد چی می‌گن؟»

گرملین قاه‌قاه‌نیست​ خندید و دستش‌بیخیال​ را تکان داد.

«برو.»

«چیزی بهم نمی‌رسه؟»

ته‌سان پرسید که آیا آیتم یا مهارتی‌گفتن​ برای کمک به انجام مأموریت وجود دارد‌قلمروشون​ یا نه، اما گرملین با بی‌تفاوتی پاسخ داد.

«چرا باید چیزی‌اگه​ بهت بدم؟ خودت‌برم​ یه راهی پیدا کن.»

او با‌بهم​ انگشت به‌موجود​ خودش اشاره کرد.

«من بهت مأموریت‌انگشتش​ دادم چون یه‌بقیش​ چیزی ازت می‌خوام.»

سپس، انگشتش‌وحشیانه‌ست​ به سمت‌بودن​ ته‌سان چرخید.

«بقیش با خودته.‌اگه​ بیارش، پاداش می‌گیری. گند‌اون‌وقت​ بزنی، تمومه. واضح نیست؟»

«اگه بخوام‌بهم​ بیخیال شم‌موجود​ و برم چی؟»

«اون‌وقت برت می‌گردونم.»

گرملین بدون‌وحشیانه‌ست​ هیچ تغییر‌بودن​ احساسی صحبت می‌کرد.

«مجبورت نمی‌کنم. چه مأموریتم‌بخوام​ رو قبول کنی چه از‌می‌گردونم​ جنگل بری... همش انتخاب خودته.»

گرملین جلوی ته‌سان را نمی‌گرفت.

رفتارش نشان می‌داد که‌سمت​ هر انتخابی ته‌سان بکند،‌بیارش​ مسئولیتش تنها با خود اوست.

«برم می‌گردونی؟»

«آره. اگه بخوای،‌اگه​ با یه اشاره برت‌اون‌وقت​ می‌گردونم به دهکده. می‌خوای؟»

«نه.»

ته‌سان سرش‌سپس​ را تکان‌سمت​ داد و اندیشید.

«پس داره‌وحشیانه‌ست​ بهم حق‌بودن​ انتخاب میده.»

عجیب بود.

سختی طبقه ۵۱ ناگهان اوج‌پست​ گرفته بود، اما ظهور شهری که‌گمشم​ دیده نمی‌شد، غیرعادی به نظر می‌رسید.

و این حقیقت که تنها‌چرخید​ کسانی که تسلیم شده بودند در‌گند​ آنجا ساکن بودند، حسی غیرطبیعی داشت.

ملاقات حضوری با‌اونا​ گرملین باعث شد‌بهم​ ته‌سان دلیلش را دریابد.

طبقه ۵۱ منحصر‌به‌فرد‌اگه​ بود زیرا مانند‌برم​ یک فیلتر عمل می‌کرد.

آیا جلوتر می‌روی؟

یا نه؟

افراد ساکن در‌اونا​ دهکده احتمالا بلافاصله‌بهم​ تسلیم نشده بودند.

آن‌ها حتماً مدام مأموریت‌های گرملین‌بیخیال​ را می‌پذیرفتند و برای عبور‌هیچ​ از طبقه ۵۱ تلاش می‌کردند.

اما تمام‌بهم​ تلاش‌هایشان با شکست‌پست​ مواجه شده بود.

و در نقطه‌ای، حتماً‌سمت​ فهمیده بودند که این‌بیارش​ مسیر برای آن‌ها نیست.

هر چقدر هم‌اونا​ که تلاش می‌کردند،‌بهم​ نمی‌توانستند پیشروی کنند.

نمی‌توانستند از‌نیست​ این فیلتر‌بخوام​ عبور کنند.

بنابراین، کسانی که تسلیم شده بودند‌بدون​ در دهکده طبقه ۵۱ ماندند؛ پناهگاهی‌بیرون​ که جادوگر برایشان آماده کرده بود.

دلیل اینکه تنها‌انگشتش​ افراد درهم‌شکسته در دهکده‌خودته​ ساکن بودند، ساده بود.

کسانی که تسلیم نشده بودند، یا در تلاش‌موجود​ برای عبور از طبقه ۵۱ کشته شده بودند،‌بیرون​ یا موفق شده و به طبقه ۵۲ رفته بودند.

مانند قهرمان،‌نیست​ مانند کواناد،‌بخوام​ مانند لی ته‌یئون.

«فقط بال‌هاشون‌بهم​ رو بکنم، آره؟‌پست​ تعدادش مهم نیست؟»

«هر چی بیشتر،‌انگشتش​ بهتر، ولی فعلاً‌بقیش​ همون یکی هم کافیه.»

ته‌سان از جنگل خارج شد.

با پشت سر گذاشتن‌بخوام​ درختان تک‌رنگ، دوباره به جنگل‌می‌گردونم​ پرجنب‌وجوش و رنگین‌کمانی قدم گذاشت.

بلافاصله، صدای‌بهم​ پری‌های طلایی در‌پست​ فضا طنین‌انداز شد.

«اومد بیرون.»

«انسان جالبه اومد بیرون.»

«بیاین بازی کنیم.»

آن‌ها ریزریز‌بهم​ خندیدند و‌موجود​ پراکنده شدند.

نور بار‌سپس​ دیگر به‌سمت​ سویش شلیک شد.

ته‌سان شروع‌وحشیانه‌ست​ به جاخالی‌بودن​ دادن کرد.

بام! بام! بام!

نور درختان را‌گفتن​ سوراخ می‌کرد و شاخه‌های‌بال​ جدیدی جای آن‌ها می‌رویید.

«لی ته‌یئون‌سپس​ گفت چیکار‌سمت​ کرده بود؟»

پری‌ها اگر تا حد خاصی‌دادن​ به یک ماجراجو حمله کنند‌بدون​ و او نمیرد، خسته می‌شوند.

سپس می‌روند‌نیست​ و تا‌بخوام​ مدت زیادی برنمی‌گردند.

لی ته‌یئون از روی تجربه این را‌بال​ فهمیده بود و روشی را انتخاب کرد‌ببینم​ تا مانع از خسته شدن آن‌ها شود.

مانند یک دلقک، رقصیده بود،‌چرخید​ آواز خوانده بود و احساساتش‌می‌گیری​ را اغراق‌آمیز نشان داده بود.

با توجه به شخصیت‌بودن​ ذاتاً برون‌گرایش، حتماً در‌موجود​ نقش بازی کردن مهارت داشت.

پری‌ها که کنجکاو‌اگه​ شده بودند، به‌برم​ جای حمله، تماشایش می‌کردند.

شاید چون در تماشای او‌پست​ سرگرمی بیشتری می‌دیدند تا بازی‌قلمروشون​ کردن با او، حمله نکردند.

بنابراین لی‌سپس​ ته‌یئون به‌سمت​ دلقک‌بازی ادامه داد.

با گذشت زمان،‌اونا​ احتیاط پری‌ها از بین‌گفتن​ رفت و نزدیک‌تر شدند.

این نتیجه بیش‌اگه​ از یک ماه‌برم​ دلقک‌بازی لی ته‌یئون بود.

وقتی به اندازه کافی نزدیک‌پست​ شدند، او خیز برداشت و‌قلمروشون​ گردن یک پری را شکست.

این حتماً‌سپس​ یکی از‌سمت​ راه‌حل‌های درست بود.

اما ته‌سان هیچ‌اونا​ قصدی نداشت که همان‌گفتن​ کار را تکرار کند.

سفیر!

پس از جاخالی‌گفتن​ دادن تمام نورها، ته‌سان‌بال​ مشتش را گره کرد.

شما جزر و مد سیاه مارباس را فعال کردید.

بوم!

موجی تاریک خروشید‌گفتن​ و تمام جنگل را‌بال​ زیر پا له کرد.

پیکر پری‌هایی که‌انگشتش​ از دور حمله‌بقیش​ می‌کردند، نمایان شد.

«فرار کنین!»

«فرار!»

پری‌ها جیغ‌بهم​ کشیدند و شروع‌پست​ به فرار کردند.

خیلی دور بودند.

حملات معمولی به آن‌ها نمی‌رسید.

پس، اگر‌نیست​ حملات فیزیکی‌بخوام​ کارساز نبود...

شما شتاب را فعال کردید.

بدنش با سرعتی‌اونا​ کورکننده به سمت‌بهم​ پری‌ها شلیک شد.

جیغ‌هایشان بلندتر‌نیست​ شد و‌بخوام​ پراکنده شدند.

ته‌سان نزدیک‌ترینشان را هدف گرفت.

شما مداخله احساسی را فعال کردید.

«آه! آاه!»

پری در حال فرار‌موجود​ ناگهان سرش را گرفت‌زمین​ و به خود پیچید.

ته‌سان در‌سپس​ یک آن فاصله‌چرخید​ را پر کرد.

پری تلوتلو خورد و سعی‌دادن​ کرد در جنگل پنهان شود،‌بدون​ اما دیگر خیلی دیر شده بود.

شمشیر ته‌سان‌نیست​ در بدنش‌بخوام​ فرو رفت.

خِرخِر!

چهره پری در هم پیچید.

ته‌سان شمشیر‌وحشیانه‌ست​ را بر‌بودن​ زمین کوبید.

پری چند بار‌اگه​ تکان خورد و‌برم​ سپس بی‌جان شد.

حس شرور بودن داری؟

«یکمی.»

پری ظاهری زیبا داشت،‌بخوام​ چیزی که انگار مستقیم‌برت​ از قصه‌ها بیرون آمده بود.

فرو کردن شمشیر‌گفتن​ در بدن چنین‌بدون​ موجودی حس عجیبی داشت.

ته‌سان بال‌های‌سپس​ پری را‌سمت​ از جا کند.

با غنیمتش،‌وحشیانه‌ست​ به قلمرو‌بودن​ گرملین بازگشت.

گرملین که در حال‌بخوام​ نوشیدن چای بود، با‌برت​ دیدن ته‌سان خشکش زد.

«به همین‌بهم​ زودی؟ ...صبر کن،‌پست​ نکنه بیخیال شدی؟»

«بگیر.»

ته‌سان بال‌های‌وحشیانه‌ست​ پری را‌بودن​ به او داد.

گرملین مات‌ومبهوت آن‌ها‌اگه​ را گرفت و‌برم​ زیر لب زمزمه کرد:

«...واقعیه. آخه چطور به این‌پست​ سرعت گیرش آوردی؟ سریع‌ترین نفر‌قلمروشون​ حداقل یه هفته وقت لازم داشت.»

او که هنوز گیج‌سمت​ می‌زد، ناگهان پوزخندی زد و‌پاداش​ بال‌ها را به پشتش چسباند.

«چطور شدم؟»

«یکمی ناجوره.»

بال‌های درخشان پری روی‌موجود​ بدن سبز گرملین منظره‌ای‌زمین​ غریب و مضحک داشت.

«هوم. شاید بخاطر تفاوت‌سمت​ سایزه؟ دلم می‌خواد کلی‌بیارش​ بال پری دیگه داشته باشم.»

حرف بعدی‌اش قابل پیش‌بینی بود.

«بال‌های پری بیشتری برام بیار.»

«حتی اگه بیشتر‌گفتن​ هم بخوای، الان‌بدون​ دیگه کار سختیه.»

پری‌ها قبلاً مورد حمله‌سمت​ ته‌سان قرار گرفته بودند. احتمالاً‌پاداش​ از سر احتیاط مخفی می‌ماندند.

«نگران اونش‌وحشیانه‌ست​ نباش. من‌بودن​ ردیفش می‌کنم.»

گرملین پوزخند زد.

«بال‌های پری یه فرومون خاص‌پست​ دارن. با هم‌نوعاشون ارتباط می‌گیرن‌قلمروشون​ و جای بقیه رو نشون می‌دن.»

قُل‌قُل...

چیزی درون دیگ می‌جوشید.

گرملین بال‌ها‌نیست​ را به‌بخوام​ درونش انداخت.

«و اگه‌بهم​ اینا رو‌موجود​ پردازش کنیم...»

او به جست‌وجو پرداخت‌سمت​ و گیاهان، ریشه‌ها و تکه‌های‌پاداش​ چوب مختلفی را اضافه کرد.

«بعدش اینو اضافه می‌کنیم.»

سرانجام، قطعه‌ای‌نیست​ سیاه را‌بخوام​ درون دیگ انداخت.

فیسسس!

مایع جوشان در دم‌سمت​ سرد شد و کریستال‌های‌بیارش​ کوچکی بر جای گذاشت.

گرملین آن‌ها را‌اونا​ جمع کرد و‌بهم​ به هم فشرد.

«با این می‌تونیم‌اگه​ جایی که پری‌ها استراحت‌اون‌وقت​ می‌کنن رو پیدا کنیم.»

«پس بخاطر همین‌گفتن​ بود که حتی‌بدون​ یدونه‌اش هم کافی بود؟»

«آره. فقط‌سپس​ یه بال برای‌چرخید​ پیدا کردنشون کافیه.»

[نشان بال‌های پری]

[نشانی خلق‌شده از طریق کیمیاگری پیشرفته.

شما را به پناهگاه پری‌ها راهنمایی می‌کند.]

«و از اونجایی‌برام​ که الان هدفشون‌اونا​ شدی، اینم بگیر.»

گرملین کریستال‌های باقی‌مانده را تراشید،‌چرخید​ با چیزی مخلوط کرد و‌می‌گیری​ پودر را روی بدن ته‌سان پاشید.

[شما شنل نامرئی پری را به دست آوردید.]

[شنل نامرئی پری]

[شنلی پودری خلق‌شده از طریق کیمیاگری پیشرفته.

برای مدتی محدود، شما را از ادراک پری‌ها پنهان می‌کند.

جنگل نیز شما را به عنوان موجودی عرفانی خواهد شناخت و تغییر نخواهد کرد.]

«با این‌بخوام​ می‌تونی بدون دردسر‌اون‌وقت​ به مخفیگاهشون برسی.»

ته‌سان در‌بکنشون​ سکوت اثرات‌بیار​ را خواند.

هر دو‌سپس​ آیتم به‌سمت​ کیمیاگری اشاره داشتند.

برق علاقه در چشمانش درخشید.

«اگه کیمیاگری وجود داره،‌برم​ می‌تونی گیاهان و این‌جور‌هیچ​ چیزا رو ترکیب کنی؟»

«معلومه. این‌طوریه که‌برام​ اینجا زنده موندم‌اونا​ و قلمرو خودمو ساختم.»

گرملین با غرور صحبت می‌کرد.

«کیمیاگری سطح بالا قدرتی متفاوت از جادو داره. آماده‌سازیش پردردسره، اما‌قبول​ اثراتش انکارناپذیره. واسه همینه که تونستم آزار و اذیت‌ها رو تحمل‌انتخابی​ کنم. حتی این جنگل... قلمروی منه که با کیمیاگری شکل گرفته.»

در واقع، به محض‌برم​ ورود به جنگل گرملین،‌هیچ​ تغییرات متوقف شده بود.

حتماً از چیزی استفاده‌بیار​ کرده بود تا جلوی‌دادن​ ورود بیگانگان را بگیرد.

«اون پری‌های لعنتی هنوزم می‌تونن از راه‌خودته​ دور تک‌تیراندازی کنن، ولی حداقل خطر مرگ‌واضح​ آنی از بین رفته. من به همین راضیم.»

«می‌تونی قلمرو بسازی؟»

«قابلیت‌های دیگه‌ای هم هست، ولی این اصلیشه.‌می‌گردونم​ اگه توش استاد بشی، می‌تونی کل این‌نمی‌کنم​ جنگل رو به قلمروی خودت تبدیل کنی.»

گرملین نیشخند زد.

ته‌سان پرسید:

«می‌تونم کیمیاگری یاد بگیرم؟»

کیمیاگری.

این موضوع‌بکنشون​ کنجکاوی‌اش را‌بیار​ برانگیخته بود.

لی ته‌یئون «پودر برکت» را که از‌خودته​ بال‌های پری ساخته شده بود، به عنوان‌واضح​ پاداش پاکسازی طبقه ۵۱ دریافت کرده بود.

اثرش حیرت‌انگیز بود؛ وقتی روی بدن اعمال‌می‌کرد​ می‌شد، مانا برای مدت مشخصی تخلیه نمی‌شد‌بری​ و عملاً استفاده نامحدود را ممکن می‌ساخت.

هرچند او تمامش را طی پیشروی در‌می‌گردونم​ سیاه‌چال مصرف کرده بود، اما اگر اثرش‌نمی‌کنم​ واقعی بود، برای ته‌سان ارزشی بی‌اندازه داشت.

توانایی رگباری زدنِ مهارتی مثل دنیای‌اونا​ یخ‌زده برای ده‌ها بار پشت سر‌پست​ هم، جریان بازی را تغییر می‌داد.

آن هم‌سپس​ حتماً کار‌سمت​ کیمیاگری بود.

اگر یادش می‌گرفت، می‌توانست‌تغییر​ خودش چنین چیزهایی بسازد؛ نه‌نمی‌کنم​ اینکه فقط منتظر پاداش بماند.

و خلق قلمرو.

ارزش آن‌بکنشون​ روی زمین‌بیار​ غیرقابل‌سنجش بود.

مزیتی عظیم به شمار می‌رفت.

«...تو؟ کیمیاگری یاد بگیری؟»

انزجار در چهره گرملین‌برم​ موج زد، گویی کسی قصد‌تغییر​ دزدیدن گنجینه زندگی‌اش را داشت.

«این چیزیه که یه عمر واسه ساختنش زحمت کشیدم. نمی‌خواستم مثل‌موجود​ هم‌نوعام بدبخت زندگی کنم، واسه همین تنها امیدمو چنگ زدم. به‌وقتی​ لطف همین بود که وارد سیاه‌چال شدم و صاحب اینجا شدم.»

او دستانش را باز کرد.

«به این جنگل نگاه کن! یه گنجینه از کیمیاگریه! هر‌مأموریتم​ گیاهی اینجا یه ثروت می‌ارزه و حتی ریشه یه درخت‌نشان​ هم بیرون از اینجا دهه‌ها طول می‌کشه تا پیدا بشه!»

چهره سرمستش‌بخوام​ ناگهان در‌برم​ هم رفت.

«از هم‌نوعام متنفر بودم. موجودات حقیری که رو زمین می‌خزیدن و هر روز به زور‌زمین​ زنده می‌موندن. واسه همین کیمیاگری یاد گرفتم. زندگیمو پاش گذاشتم، فکر می‌کردم بالاخره می‌تونم با اون‌آیا​ موجودات عرفانی برابری کنم. اما هیچی عوض نشد. برای اونا، من هنوزم فقط یه گرملین زشتم.»

قاه‌قاه خندید.

«می‌خوای کیمیاگری یاد بگیری؟»

چشمانی که از‌بیخیال​ خشم می‌سوختند، روی‌برت​ ته‌سان قفل شدند.

«پس بکششون. چیزی که می‌خوام رو برام‌بودن​ بیار. بسته به چیزی که میاری و‌بال​ کاری که می‌کنی، ممکنه نظرم عوض بشه.»

«باشه.»

ته‌سان پاسخش را گرفته بود.

برگشت تا برود.

گرملین که‌بکنشون​ غافلگیر شده بود،‌وحشیانه‌ست​ به تته‌پته افتاد.

«به همین راحتی قبول کردی؟»

«چرا رد کنم؟»

او پاداش کاملی دریافت می‌کرد.

وگرنه، آمدن‌بکنشون​ تا اینجا‌بیار​ بی‌معنی می‌شد.

«اولش، فقط‌سپس​ باید بال‌های پری‌چرخید​ بیشتری بیارم، درسته؟»

«آ-آره.»

گرملین لکنت گرفت.

ته‌سان به دل جنگل دوید.

به لطف شنل‌انگشتش​ پودری، جنگل رنگین‌کمانی واکنشی‌خودته​ به حضورش نشان نداد.

مهره‌ای بیرون آورد‌هیچ​ و جهت امواج‌صحبت​ انرژی را خواند.

سریع اما بی‌صدا پیش رفت.

از آنجا که جنگل‌بیار​ تعقیبش نمی‌کرد، سریع‌تر از‌دادن​ انتظار به مقصد رسید.

دریاچه کوچکی آنجا بود.

بر فراز آن،‌هیچ​ بی‌شمار پری مشغول‌صحبت​ بازی و آب‌بازی بودند.

در میانشان، پری‌ای وجود‌برم​ داشت که سه برابر‌هیچ​ بزرگ‌تر از بقیه بود.

[ملکه پری ظاهر شده است.]

[ملکه پری.

با توجه به همراهانش، حتماً برای گردش بیرون آمده است.]

روح زمزمه کرد.

[خیلی قوی‌تر از پری‌های معمولیه.

هیولای طبقه ۵۱ نیست.]

«چه بهتر.»

گرملین گفته بود روحیه‌اش‌برم​ بسته به چیزی که‌هیچ​ ته‌سان بیاورد تغییر می‌کند.

بال‌های ملکه باید راضی‌اش می‌کرد.

ته‌سان در سکوت پری‌ها‌سمت​ را زیر نظر گرفت‌بیارش​ و نقشه حمله‌اش را چید.

ناولها | novelha.net