---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

افزایش سطح از طریق مهارت

چپتر 455: بازگشت هفتم، زمین (۹) • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 455: بازگشت هفتم، زمین (۹)

0

کووووونگ!

زمین به لرزه درآمد.

چندین ستون که تاب تحمل‌گرفت​ آن نیرو را نداشتند، در‌خیره​ هم شکستند و متلاشی شدند.

قدرت «زرواند» که غول‌وجود​ را مهار کرده بود،‌هدف​ رو به ضعف گذاشت.

غول وحشیانه‌تر‌سرخ‌فامی​ از پیش شروع‌خیره​ به طغیان کرد.

بازوهایش را با خشونت تاب می‌داد و کمرش‌مشخص​ را با چنان شدتی می‌چرخاند که طوفانی به‌خیره​ پا خاست؛ طوفانی که جهان را در هم می‌کوبید.

[شما طوفان مانا [فساد] را فعال کردید.]

کاگاگاگاک!

ته‌سان طوفانی متقابل‌ارتفاع​ احضار کرد و پس‌لرزه‌های‌چشم​ حمله را محو نمود.

ته‌سان نچی کرد.

هرچند به سختی‌ارتفاع​ دوام آورده بود، اما‌چشم​ اوضاع اصلاً خوب نبود.

پنهان کردن حضورش بی‌معنی بود.

چه قابلیت حسی ویژه‌ای بود و چه‌یکی​ چیزی دیگر، حتی وقتی مهارت مخفی‌کاری را‌چشمان​ فعال می‌کرد، موقعیت ته‌سان بلافاصله لو می‌رفت.

علاوه بر این، به جز زخم‌های کف پای غول‌نقطه​ که با زیرکی و استفاده از نیروی خودِ او ایجاد‌حاضر​ شده بود، آسیب جدی دیگری به دشمن وارد نکرده بود.

«زورم کمه.»

آن سد دفاعی قطعاً قدرتی متعالی‌چشمان​ بود، اما کسی که آن را‌چشم​ به کار می‌برد، ته‌سانِ نامیرا بود.

با قدرت فعلی‌اش،‌سرخ‌فامی​ نمی‌توانست به آسانی‌خیره​ پوست غول را بشکافد.

اگر شانسی‌هرچند​ وجود داشت،‌دوام​ تنها یکی بود.

هدف کاملاً مشخص بود.

ته‌سان سرش را بالا گرفت و به‌خیره​ چشمان سرخ‌فامی که از آن ارتفاع سرسام‌آور‌حیاتی​ به او خیره شده بود، نگاه کرد.

تک چشم سرخ‌فام.

آن نقطه، به‌سرش​ احتمال زیاد نقطه‌چشمان​ حیاتی غول بود.

مشکل این بود که‌وجود​ برای حمله به چشم، باید‌کاملاً​ تا اوج آسمان بالا می‌رفت.

در حال حاضر، ته‌سان تنها با استفاده از یک «خنثی‌سازی‌نبود​ حمله» توانسته بود دوام بیاورد، آن هم چون زیر پای‌حتی​ غول حرکت می‌کرد؛ جایی که دشمن نمی‌توانست آزادانه حمله کند.

اگر چشم را هدف‌تنها​ می‌گرفت، کاملاً در معرض‌مشخص​ حملات غول قرار می‌گرفت.

اما ته‌سان قبضه شمشیرش‌سرسام‌آور​ را محکم‌تر فشرد و‌سرخ‌فام​ نفسش را منظم کرد.

حریف آشکارا‌مشخص​ از او‌بالا​ قوی‌تر بود.

تلاش برای پیروزی‌سرخ‌فامی​ بدون هیچ ریسکی، اوج‌نگاه​ تکبر و حماقت بود.

مثل همیشه، با‌سختی​ به خطر انداختن جانش،‌اوضاع​ گامی به پیش برداشت.

ته‌سان سدی را که از تمام‌هدف​ بدنش محافظت می‌کرد برداشت و در‌چشمان​ عوض، خود را در «الوهیت» پیچید.

مقدار کل انرژی تاریکی‌سرخ‌فامی​ که می‌توانست کنترل کند،‌نگاه​ رو به اتمام بود.

قصد داشت آن‌ارتفاع​ را برای ضربه‌نگاه​ نهایی نگه دارد.

ته‌سان زانو زد.

تمام قدرتش را‌شانسی​ در پایین‌تنه‌اش جمع کرد‌یکی​ و بر زمین کوبید.

[شما پرش را فعال کردید.]

[شما شتاب را فعال کردید.]

با صدایی شبیه شکستن‌ارتفاع​ هوا، بدنش به سمت‌چشم​ چشم غول پرتاب شد.

«اوووووه!»

کسانی که‌وجود​ تماشا می‌کردند،‌تنها​ زانو زدند.

ایمان در‌گرفت​ وجود ته‌سان‌سرخ‌فامی​ نفوذ کرد.

غول بلافاصله واکنش نشان داد.

پایش را بالا‌سرخ‌فامی​ برد و با‌خیره​ شدت پایین کوبید.

هنوز دو‌هرچند​ «خنثی‌سازی حمله»‌دوام​ باقی مانده بود.

اما از آنجا که قدرت الهی به دلیل «اختیار»‌نقطه​ غول نمی‌توانست حمله را کاملاً پاک کند، ته‌سان مجبور بود‌حاضر​ برای نزدیک شدن به چشم، از هر حمله‌ای جاخالی دهد.

ته‌سان پایش را در‌سرخ‌فامی​ هوا فشرد و لگدی‌نگاه​ سهمگین به فضای خالی زد.

[شما پرش هوایی را فعال کردید.]

کووووونگ!

او با فاصله‌ای‌داشت​ ناچیز از زیر‌هدف​ پای فرودآمده گریخت.

الوهیتی که تمام بدنش را احاطه‌سرسام‌آور​ کرده بود، دچار اعوجاج شد و‌احتمال​ پس‌لرزه‌ها ته‌سان را در بر گرفتند.

[دومین خنثی‌سازی حمله شما @#!%#]

خنثی‌سازی حمله فعال شد.

اما او‌وجود​ به زمین‌تنها​ کوبیده نشد.

الوهیت ضربه‌گرفت​ را به‌سرخ‌فامی​ حداقل رساند.

ته‌سان بال‌هایش را گشود‌بالا​ و با شتاب به‌ارتفاع​ سمت چشم اوج گرفت.

بووووونگ!

غول بازویش را‌سختی​ بالا برد و‌اما​ آرنجش را پایین کوبید.

فشار چنان بود که گویی‌خیره​ خودِ آسمان در حال سقوط‌احتمال​ است تا ته‌سان را له کند.

شکستن آن فشار‌داشت​ تنها با تکیه بر‌کاملاً​ قدرت خودش غیرممکن بود.

اما ته‌سان متوقف نشد.

[شما حذف انتخاب را فعال کردید.]

کووووونگ!

جهان برای‌گرفت​ لحظه‌ای دچار‌سرخ‌فامی​ اعوجاج شد.

برخورد بین قدرت‌ارتفاع​ متعالی و اختیار‌نگاه​ غول، دنیا را لرزاند.

حرکت آرنج اندکی متوقف شد.

فشار برای لحظه‌ای فروکش کرد.

ته‌سان این‌هرچند​ فرصت را‌دوام​ از دست نداد.

به سرعت حرکت‌ارتفاع​ کرد و مماس با‌چشم​ آرنج از کنارش گذشت.

[سومین خنثی‌سازی حمله شما @#!%#]

سومین خنثی‌سازی حمله فعال شد.

در عوض،‌هرچند​ ته‌سان به زیر‌آورده​ فک غول رسید.

بووووونگ!

غول پس از ضربه‌سرخ‌فامی​ پایین، بازویش را به‌نگاه​ سمت بالا تاب داد.

این بار، ته‌سان جاخالی نداد.

[شما سپر ایجیس الوهیت را فعال کردید.]

قِرچ.

ضربه بالارونده‌گرفت​ مستقیماً به‌سرخ‌فامی​ ته‌سان اصابت کرد.

حتی با استفاده‌ارتفاع​ از سپر شکست‌ناپذیر، تمام‌چشم​ بدنش به ناله افتاد.

استخوان‌ها پودر شدند‌سرش​ و گوشت و‌چشمان​ پوستش له شد.

ته‌سان دندان‌هایش را به‌وجود​ هم سایید و تمام بدنش‌کاملاً​ را در الوهیتی قوی‌تر پیچید.

کووووونگ!

بدن ته‌سان نتوانست نیروی‌تنها​ وارده را تحمل کند و‌سرش​ به اوج آسمان پرتاب شد.

مردم از ناامیدی فریاد کشیدند.

در آن لحظه، حتی‌بالا​ «لی ته‌یئون» هم فکر‌ارتفاع​ کرد ته‌سان باخته است.

«واقعاً که وحشیه.»

ته‌سان در حالی که بر‌خیره​ اثر شدت ضربه در هوا‌احتمال​ پرواز می‌کرد، زیر لب زمزمه کرد.

سپر ایجیس‌وجود​ مصونیت در‌تنها​ برابر آسیب می‌داد.

اما اختیار غول‌چشمان​ از اثر سپر‌سرسام‌آور​ عبور کرده بود.

تمام بدنش‌سرخ‌فامی​ در یک لحظه‌خیره​ متلاشی شده بود.

ته‌سان از الوهیت استفاده‌ارتفاع​ کرد تا بدن خرد‌چشم​ و شکسته‌اش را ترمیم کند.

پس از‌اگر​ بهبودی، به‌وجود​ اطراف نگاه کرد.

فضایی قیرگون.

آنجا، بی‌شمار ستاره می‌درخشیدند.

او اکنون در فضا بود.

ته‌سان شمشیرش را محکم گرفت.

او در جاخالی دادن‌ارتفاع​ شکست نخورده بود، بلکه عمداً‌سرخ‌فام​ ضربه را دریافت کرده بود.

قدرت خودش به‌شانسی​ تنهایی نمی‌توانست پوست‌تنها​ غول را بشکافد.

هرچند چشم غول در معرض دید‌اما​ بود، اما به نظر می‌رسید دقیقاً‌کردن​ به همین دلیل، شدیدتر محافظت می‌شود.

بنابراین او از نیروی خودِ‌یکی​ غول استفاده کرد تا در‌بالا​ یک لحظه تا فضا پرتاب شود.

[شما فرود را فعال کردید.]

بدنش شروع‌هرچند​ به سقوط‌دوام​ از فضا کرد.

در حالت عادی، او در یک چشم‌برهم‌زدن‌چشم​ به زمین می‌رسید، اما پرواز تا فضا‌برای​ باعث شد سقوطش زمان قابل توجهی طول بکشد.

یکی از ویژگی‌های مهارت «فرود»:‌ارتفاع​ هر چه زمان فعال‌سازی طولانی‌تر‌سرخ‌فام​ باشد، شتاب بیشتری ذخیره می‌شود.

و آن‌سرخ‌فامی​ شتاب هیچ‌سرسام‌آور​ محدودیتی نداشت.

[شما شتاب را فعال کردید.]

[شما شتاب مهارت را فعال کردید.]

«ها؟»

مردمِ ناامید‌مشخص​ با تعجب‌بالا​ سر بلند کردند.

شهاب‌سنگی از‌چشمان​ آسمان در‌ارتفاع​ حال سقوط بود.

کوگوگوگوگونگ!

ته‌سان بر‌وجود​ سرِ زمین‌تنها​ فرود آمد.

غول پایش‌گرفت​ را با خشونت‌ارتفاع​ بر زمین کوبید.

با استفاده‌سرخ‌فامی​ از چرخش کمر،‌خیره​ مشتی حواله کرد.

ته‌سان باز هم جاخالی نداد.

لحظه‌ای که مشت‌شانسی​ به او برخورد‌تنها​ کرد، مهارتی فعال شد.

[آخرین شانس شما فعال شد.]

مهارتی که یک‌سرش​ حمله مرگبار را یک‌بار،‌سرخ‌فامی​ بدون شکست، دفع می‌کرد.

اما مانند تمام‌شانسی​ مهارت‌های تا‌به‌حال، این یکی‌یکی​ هم درست عمل نکرد.

ته‌سان می‌دانست که‌ارتفاع​ «آخرین شانس» درست‌نگاه​ کار نخواهد کرد.

در واقع، او‌چشمان​ روی همین موضوع‌سرسام‌آور​ حساب باز کرده بود.

اگر نمی‌توانست آن را‌بالا​ دفع کند، دست‌کم می‌توانست‌ارتفاع​ از برخورد مستقیم بگریزد.

ته‌سان بدنش‌اگر​ را در‌وجود​ هم پیچید.

مشت پرتاب‌شده،‌سرخ‌فامی​ پهلویش را سایید‌خیره​ و رد شد.

پس‌لرزه‌های ضربه،‌گرفت​ ته‌سان را‌سرخ‌فامی​ در بر گرفت.

[شما ۳،۲۵۲،۴۷۸ واحد آسیب دیدید.]

[استقامت شما فعال شد.]

برخورد مستقیم نبود.

تنها قطعه‌ای از‌ارتفاع​ غول بود، نه‌نگاه​ خودِ غول کامل.

قدرت ضربه توسط‌سرخ‌فامی​ ستون‌های زرواند به‌خیره​ شدت سرکوب شده بود.

با این حال،‌سختی​ بیش از سه میلیون‌اوضاع​ واحد آسیب وارد شد.

دیگر هیچ‌وجود​ دفاعی باقی‌تنها​ نمانده بود.

اما به لطف آن،‌سرسام‌آور​ ته‌سان توانست بدون کم‌سرخ‌فام​ کردن سرعتش، از حمله بگریزد.

ته‌سان شمشیرش را بالا برد.

او حفاظ‌هرچند​ را تیزتر‌دوام​ و برنده‌تر کرد.

واکنش غول بسیار ساده بود.

به‌سرعت بازویش را‌ارتفاع​ بالا آورد تا‌نگاه​ چشمش را بپوشاند.

همین حرکت کافی بود‌ارتفاع​ تا نفوذ از میان‌چشم​ آن برای ته‌سان غیرممکن شود.

اما ته‌سان تمام قدرتی را که‌اما​ ذخیره کرده بود، انگار که منتظر‌کردن​ همین لحظه بوده باشد، منفجر کرد.

[شما سقوط همه چیز را فعال کردید.]

[شما حفظ را فعال کردید.]

[شما حلقه حسرت تحریف‌شده را فعال کردید.]

کوآآآنگ! قدرت منفجر شد.

جادو، جادوی سیاه، اقتدار الهی و تمام‌کاملاً​ مهارت‌هایی که در اختیار داشت—همه را یکجا‌ارتفاع​ و هم‌زمان به سمت دست غول رها کرد.

پیکر غول به‌شدت لرزید.

هرچقدر هم که موجودی الهی باشد،‌خیره​ برخورد چنین قدرت سهمگینی از این‌زیاد​ فاصله نزدیک، هر کسی را شوکه می‌کرد.

اما غول عقب‌نشینی نکرد.

با وجود لرزش، دستش را‌یکی​ محکم روی چشمش نگه داشت‌بالا​ تا از آن محافظت کند.

در آن‌سرخ‌فامی​ لحظه، حلقه‌سرسام‌آور​ ته‌سان درخشید.

[شما حلقه انتقام مکرر را فعال کردید.]

آسیبی برابر با‌داشت​ آنچه ته‌سان دریافت‌هدف​ کرده بود، رها شد.

قدرت خودِ‌سرخ‌فامی​ غول علیه‌سرسام‌آور​ خودش برگشت.

پای غول به عقب‌ارتفاع​ رانده شد و ته‌سان‌چشم​ بازویش را بالا برد.

چشم خون‌رنگ نمایان شد.

ته‌سان حفاظ‌وجود​ روی شمشیرش‌تنها​ را تیزتر کرد.

او جمع، تغییر شکل و‌خیره​ تیغه روح مبارز را فعال‌احتمال​ کرد، سپس مستقیم خنجر زد.

غول دیر چشمش‌سرخ‌فامی​ را بست، اما دیگر‌نگاه​ خیلی دیر شده بود.

حفاظ، چشم را شکافت.

کرک.

[قطعه هفتم غول سیاه @#%$%$]

فریادی بی‌صدا بیرون زد.

زوزه‌ای مهیب‌وجود​ و درنده ته‌سان‌یکی​ را فرا گرفت.

او که از فرط تخلیه‌خیره​ تمام قدرتش از پا افتاده‌احتمال​ بود، روی زمین سقوط کرد.

«خوبی؟»

«نه. دارم می‌میرم.»

ته‌سان تلوتلوخوران برخاست.

غول چشمش را چنگ زد.

خون سرخ‌چشمان​ از میان‌ارتفاع​ انگشتانش می‌چکید.

ته‌سان با لذت خندید.

او موفق شده بود‌تنها​ زخمی پاک‌نشدنی بر پیکر‌مشخص​ غول به جا بگذارد.

اما اوضاع اصلاً خوب نبود.

او تمام‌چشمان​ قدرتش را‌ارتفاع​ مصرف کرده بود.

از حدش فراتر‌سختی​ رفته و دیگر نمی‌توانست‌اوضاع​ حفاظ را کنترل کند.

تمام مهارت‌های مخفی که‌تنها​ می‌توانستند جانش را نجات‌مشخص​ دهند، فعال شده بودند.

با اینکه غول چشمش را از دست‌چشم​ داده بود، هنوز هم می‌توانست تنها با‌برای​ توانایی حسی‌اش، ته‌سان را به آسانی له کند.

شانس پیروزی بسیار ناچیز بود.

اما کسانی که‌سختی​ نبرد را تماشا می‌کردند،‌اوضاع​ جور دیگری فکر می‌کردند.

ته‌سان داشت‌وجود​ با دشمنی مقتدر‌یکی​ و طاقت‌فرسا می‌جنگید.

او عقب‌نشینی‌سرخ‌فامی​ نکرد و‌سرسام‌آور​ به‌خاطر آن‌ها جنگید.

و در پایان نبرد،‌ارتفاع​ سرانجام شمشیرش را در‌چشم​ چشم خون‌رنگ فرو برد.

همچون نبردی اساطیری،‌سختی​ این صحنه احساسات‌اما​ مردم را برانگیخت.

«آه...»

حتی آملیا‌سرخ‌فامی​ نتوانست جلوی‌سرسام‌آور​ ناله‌اش را بگیرد.

او فکر می‌کرد‌سرخ‌فامی​ ته‌سان شگفت‌انگیز است،‌خیره​ اما او را نمی‌پرستید.

او باور داشت‌سختی​ که روزی می‌تواند‌اما​ به او برسد.

هر چقدر هم که‌تنها​ ته‌سان قدرتمند به نظر می‌رسید،‌سرش​ آن باور هرگز نشکسته بود.

اما حالا،‌سرخ‌فامی​ آن باور‌سرسام‌آور​ در هم شکست.

و در جایش،‌سرخ‌فامی​ ایمانی نو شروع‌خیره​ به پر شدن کرد.

ایمان همچون امواج خروشان شد.

حتی ناباوران و‌داشت​ شکاکان نیز قلب‌هایشان‌هدف​ را خالی کردند.

و تنها یک احساس فرستادند.

همه مردم روی زمین،‌ارتفاع​ پرستش خود را به‌چشم​ سوی ته‌سان روانه کردند.

و آن پرستش به‌زودی‌دوام​ به قدرتی تبدیل شد که‌خوب​ در وجود ته‌سان سکنی گزید.

[تسلط قدرت الهی ۱٪ افزایش یافت.]

[تسلط قدرت الهی به ۱۰۰٪ رسید.

قدرت الهی به [الوهیت] تکامل یافت.]

[شما به [خدای زمین] تبدیل شدید.]

در یک‌گرفت​ آن، همه‌سرخ‌فامی​ چیز بازسازی شد.

بدنش از بهترین حالت خود نیز‌چشمان​ فراتر رفت و به جایگاهی رسید که‌سرخ‌فام​ پیش از این هرگز تجربه نکرده بود.

حواسش تغییر کرد.

با اینکه نمی‌توانست‌ارتفاع​ توضیحش دهد، چیزی‌نگاه​ به دست آورده بود.

چیزی از بُعدی بالاتر.

نگاهش را چرخاند.

جایی که‌اگر​ چشمانش فرود‌وجود​ آمد، زمین بود.

زمین نزدیک‌تر حس می‌شد.

باد لرزان و‌چشمان​ خاک مرتعش، همچون‌سرسام‌آور​ اندام‌های خودش حس می‌شدند.

غول ساکت ننشسته بود.

پایش را‌اگر​ بالا برد‌وجود​ و لگد زد.

با تمام شدن‌ارتفاع​ مهارت‌های دفاعی، ته‌سان‌نگاه​ باید جاخالی می‌داد.

اما حالا،‌گرفت​ او آن‌قدرها‌سرخ‌فامی​ هم نمی‌ترسید.

او تمام بدنش را‌بالا​ در الوهیتی که با‌ارتفاع​ ایمان تجسم یافته بود، پیچید.

کوآآآنگ! شمشیر‌اگر​ ته‌سان با پای‌داشت​ غول برخورد کرد.

بدنش به عقب‌ارتفاع​ کشیده شد، اما‌نگاه​ هیچ آسیبی ندید.

او موفق‌گرفت​ شد حمله غول‌ارتفاع​ را مهار کند.

«این دیگه...»

آکاشا نالید.

حتی او که مستقیماً به ته‌سان‌نگاه​ متصل بود، نمی‌توانست مرتبه‌ای را که‌حیاتی​ ته‌سان به آن رسیده بود، درک کند.

«ارباب، به چه مرتبه‌ای رسیدین؟»

ته‌سان پاسخی نداد اما‌بالا​ الوهیتی را که دور‌ارتفاع​ بدنش پیچیده بود، بررسی کرد.

نوری طلایی و درخشان.

هم کیفیت و هم‌سرسام‌آور​ سطحش در مرتبه‌ای کاملاً‌سرخ‌فام​ متفاوت از قبل بود.

ته‌سان در حالی که‌سرخ‌فامی​ به غول نگاه می‌کرد،‌نگاه​ فروپاشی عظیم را فعال کرد.

کره سیاه‌مشخص​ در آنی به‌گرفت​ الوهیت تبدیل شد.

کره خاکستری‌رنگ‌اگر​ به سمت‌وجود​ غول پرواز کرد.

غول دست دراز‌ارتفاع​ کرد و فروپاشی‌نگاه​ عظیم را گرفت.

کووووونگ! فروپاشی عظیم منفجر شد.

پنجه غول به‌شدت لرزید.

خون سرخ‌اگر​ از دست‌وجود​ بازش جاری شد.

[قطعه هفتم غول سیاه @'%$#%]

«هاه.»

ته‌سان نفسی عمیق بیرون داد.

حس قدرت‌سرخ‌فامی​ مطلق بر تمام‌خیره​ وجودش حکم‌فرما شد.

او واقعاً حس‌چشمان​ می‌کرد که می‌تواند‌سرسام‌آور​ هر کاری انجام دهد.

قدرتش را مهار نکرد.

[شما ایجاد زمین مقدس را فعال کردید.]

نوری طلایی‌گرفت​ و درخشان‌سرخ‌فامی​ جهان را پوشاند.

تماشاگران مجبور شدند‌سرش​ چشمانشان را از‌چشمان​ شدت روشنایی بپوشانند.

ته‌سان سیاهی‌اگر​ را به‌وجود​ آن افزود.

اگرچه پیش از این تمام‌خیره​ ظرفیتش را مصرف کرده بود،‌احتمال​ اما حالا چنین محدودیتی وجود نداشت.

زمین مقدسِ‌گرفت​ ایجادشده، در‌سرخ‌فامی​ دم سیاه شد.

زرواند که‌مشخص​ نظاره‌گر بود،‌بالا​ متعجب شد.

قلمرویی عظیم‌اگر​ از رنگ خاکستری‌داشت​ دودی پدیدار شد.

قلمرویی که هیچ‌کس‌ارتفاع​ جز ته‌سان نمی‌توانست‌نگاه​ آن را خلق کند.

[شما قلمرو آشوب را به دست آوردید.]

ارتقای مهارت.

ناولها | novelha.net