---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

افزایش سطح از طریق مهارت

چپتر 317: طبقه ۷۰، پادشاه روح آتش ویشنو (۲) • ⏱ 15 دقیقه

چپتر 317: طبقه ۷۰، پادشاه روح آتش ویشنو (۲)

0

ته‌سان سینه باد را‌این​ شکافت و چون صاعقه‌بازی​ به سمت ویشنو یورش برد.

ویشنو بازویش‌کارآمدترین​ را در‌این​ هوا تاب داد.

زبانه‌های آتش با خروشی سهمگین‌صدای​ بیرون زدند و پرده‌ای از‌رگباری​ دود و حرارت مقابل دیدگان کشیدند.

ته‌سان انرژی روح را در‌شمشیر​ تیغه‌اش دمید و بر پیکر‌کرد​ شعله‌های سرخ و خروشان فرود آورد.

آتش از هم‌روش​ درید و معبری‌بماند​ در میان دوزخ گشود.

بدون ذره‌ای تردید،‌روش​ ته‌سان همچون کوهی‌بماند​ متحرک به پیش تاخت.

ویشنو با‌نیزه​ خشونت دستش‌کرد​ را تکان داد.

نیزه‌ای از آتش،‌انفجار​ پرده انفجار را‌چرخاند​ شکافت و پیش آمد.

ته‌سان شمشیر را‌روش​ چرخاند و مسیر‌بماند​ نیزه را منحرف کرد.

صدای ترق‌تروق‌کارآمدترین​ سوختن فضا‌این​ را پر کرد.

ویشنو بی‌امان رگباری‌منحرف​ از انفجارهای آتشین‌ترق‌تروق​ را رها می‌کرد.

توفان آتشین گویی قصد داشت‌شمشیر​ جهان را بسوزاند و فضای میان‌صدای​ ته‌سان و ویشنو را دوپاره کرد.

ته‌سان یورش خود را‌این​ متوقف کرد و با‌بازی​ خونسردی به ارزیابی حریف پرداخت.

فعلاً نبرد سنجش بود.

هر دو‌نیزه​ طرف کارت‌های‌کرد​ پنهان زیادی داشتند.

به جای اینکه اول دست خودش را رو کند،‌منحرف​ کارآمدترین روش این بود که منتظر بماند تا حریف ورق‌هایش‌رها​ را بازی کند و سپس متناسب با آن پاسخ دهد.

«دشمنیه که با کنترل‌این​ آتیش فضا رو می‌گیره‌بازی​ و بهم فشار میاره.»

اما شاید به خاطر‌این​ اختلاف رتبه، سد کردن‌بازی​ شعله‌ها چندان دشوار نبود.

ویشنو اخم کرد‌منحرف​ و گفت: «سادوهوا.‌ترق‌تروق​ و ظرف یه پادشاه...»

رتبه ته‌سان اکنون‌انفجار​ به وضوح بالاتر‌چرخاند​ از او بود.

با این‌کارآمدترین​ حال، ویشنو‌این​ پوزخندی زد.

«من پادشاه روحم.‌روش​ رتبه‌های انسانیِ ناچیز‌بماند​ نمی‌تونن لمسم کنن.»

ویشنو آواتار طبیعت را فعال کرد.

شعله‌ها از پیکرش زبانه کشیدند.

تمام وجودش چنان در‌این​ آتش سوخت که گویی‌بازی​ خودِ تجسم حریق بود.

ویشنو دستش را تکان داد.

شعله‌ها منفجر شدند.

ته‌سان شمشیرش را تاب داد.

کاکاگا-گاک!

این شعله‌ها جنس دیگری داشتند.

حتی با ضربات‌انفجار​ سنگین شمشیر ته‌سان،‌چرخاند​ عقب راندنشان آسان نبود.

کوگوگوک.

خودِ آتش گویی وزن‌این​ داشت و ته‌سان را‌بازی​ به عقب هل می‌داد.

ته‌سان پاهایش را بر زمین‌صدای​ کوبید تا فاصله بگیرد، و‌رگباری​ ویشنو قدرت بیشتری گرد آورد.

فلاررک! شعله‌ها شروع‌انفجار​ به سوزاندن همه‌چرخاند​ چیز در اطراف کردند.

مرد شکسته چهره‌اش را در هم‌بماند​ کشید، گویی این وضعیت برایش مزاحمتی‌دهد​ بیش نبود، و فاصله‌اش را حفظ کرد.

تمام فضا‌کارآمدترین​ در کام آتش‌منتظر​ فرو رفته بود.

ته‌سان از مینروا که سعی داشت با کمک‌فضا​ بارکازا و نیروی باد شعله‌ها را ذره‌ذره عقب‌گویی​ براند، پرسید: «تو نمی‌تونی یه همچین کاری کنی؟»

مینروا نالید: «اون روشیه که با طبیعت یکی‌نیزه​ می‌شی و از رتبه و قدرتت نیرو می‌گیری.‌رگباری​ شرمنده، ولی من هنوز نمی‌تونم. اون‌قدر عمر نکردم.»

«ارواح معمولاً هر چی پیرتر می‌شن‌بماند​ قوی‌تر می‌شن. روحی هم که جلومونه‌دهد​ احتمالاً یکی از قدیمی‌ترین‌هاییه که می‌شناسم.»

ویشنو با‌کارآمدترین​ جسارت اعلام کرد:‌منتظر​ «تسلیم شو، انسان.»

شعله‌های جامد فضا را‌کرد​ بلعیدند و سعی کردند‌فضا​ ته‌سان را تکه‌تکه کنند.

شما ضربه سنگین را فعال کردید.

ته‌سان ضربات شمشیرش‌روش​ را پراکنده کرد و‌ورق‌هایش​ شعله‌ها را پس زد.

مینروا با توفانی از‌کرد​ باد به پیش تاخت‌فضا​ و راهی باز کرد.

با این‌پرده​ حال، باز هم‌شمشیر​ عقب رانده شدند.

فضا تحت سلطه آتش‌این​ بود و دود و‌بازی​ حرارت دیدشان را کور می‌کرد.

گویی به دنیایی‌روش​ ساخته‌شده از آتش‌بماند​ سقوط کرده بودند.

در آزمون خالص‌منحرف​ قدرت، ته‌سان در‌ترق‌تروق​ حال باختن بود.

اما سطحی‌پرده​ نبود که نتواند‌شمشیر​ در هم بشکند.

«مینروا.»

شما دنیای منجمد را فعال کردید.

سرمایی گزنده فضا را درنوردید.

شعله‌های اطراف فوراً ذوب شدند، اما‌بماند​ دنیای منجمد که به دنبالش آمد،‌دهد​ به سرعت حرارت محیط را خاموش کرد.

در همین‌کارآمدترین​ حین، مینروا قدرتش‌منتظر​ را رها کرد.

باد فوران کرد، با خشونت‌صدای​ شعله‌ها را عقب راند و‌رگباری​ مسیری به سوی ویشنو گشود.

ته‌سان به‌پرده​ سمت آن‌آمد​ مسیر یورش برد.

شما شتاب را فعال کردید.

ویشنو شعله‌ها را‌منحرف​ منفجر کرد، اما این‌سوختن​ بار ته‌سان متوقف نشد.

شما دنیای منجمد را فعال کردید.

شما تمرکز جادو را فعال کردید.

زززئوج‌جئوجوک!

یخبندان تلخ‌کارآمدترین​ به جلو‌این​ گسترش یافت.

ته‌سان شعله‌های ضعیف‌شده را‌این​ شکافت و شمشیرش را‌بازی​ به سمت ویشنو فرود آورد.

ویشنو پرده‌ای از آتش گستراند.

ته‌سان قدرت‌پرده​ بیشتری در‌آمد​ شمشیرش ریخت.

شما قضاوت مطلق را فعال کردید.

لحظه‌ای که شمشیر‌منحرف​ با پرده تماس پیدا‌سوختن​ کرد، پرده محو شد.

مردمک‌های ویشنو گشاد شد.

ته‌سان شمشیرش‌کارآمدترین​ را با‌این​ درندگی تاب داد.

درست زمانی که‌روش​ می‌خواست سرش را بشکافد،‌ورق‌هایش​ بدن او ناپدید شد.

ویشنو کفش‌های انتقال فضایی را فعال کرد.

«هومف.»

ویشنو در فاصله‌ای دور‌این​ فرود آمد و نگاهی‌بازی​ سرد به او انداخت.

«مونده بودم چرا شمن‌کرد​ باخت... پس یه مهارت داری‌بی‌امان​ که دفاع رو نادیده می‌گیره.»

قابل انتظار بود.

با در نظر گرفتن اینکه شمن،‌بماند​ که به دفاع مطلقش می‌نازید، در‌دهد​ یک لحظه شکست خورد، منطقی بود.

اما اینکه پرده‌ای که‌این​ او خلق کرده بود‌بازی​ بدون هیچ مقاومتی پاک شود...

«چطور کسی مثل تو‌کرد​ که پاشو تو طبقات‌فضا​ عمیق نذاشته، همچین مهارتی داره؟»

ویشنو نچ‌نچی‌پرده​ کرد و شعله‌ها‌شمشیر​ را متراکم ساخت.

آتش سرخ جمع‌روش​ شد و شروع‌بماند​ به تغییر رنگ کرد.

ته‌سان دلیلی برای تماشا نداشت،‌منتظر​ پس بلافاصله جهید تا شمشیرش‌متناسب​ را در سینه ویشنو فرو کند.

ویشنو کفش‌های انتقال فضایی را فعال کرد.

اما بدن‌کارآمدترین​ ویشنو دوباره در‌منتظر​ دوردست ناپدید شد.

ته‌سان اخم کرد.

«زمان بازیابی نداره؟»

«شناسایی تقریباً تموم‌انفجار​ شد. قدرتت اون‌قدرها‌چرخاند​ هم خاص نیست.»

او قطعاً برجسته و‌این​ قوی بود، اما بنیان‌بازی​ قدرتش سیستم هزارتو بود.

او نمی‌توانست مانند پادشاه‌این​ روح یا یک اژدها از‌سپس​ قدرت منحصر‌به‌فرد خود استفاده کند.

پس مسئله غلبه‌منحرف​ بر او با‌ترق‌تروق​ قدرت محض بود.

«ببین.»

شعله‌های متراکم‌کارآمدترین​ به رنگ‌این​ سفید درآمده بودند.

«این دنیاییه‌کارآمدترین​ که پادشاه روح‌منتظر​ بهم اعطا کرده.»

سفیدی منفجر‌نیزه​ شد و‌کرد​ فضا را بلعید.

ویشنو دنیای پادشاه را فعال کرد.

فضا پوشیده شد.

قوانین جهان‌نیزه​ پیچید و‌کرد​ هوا تغییر کرد.

ته‌سان به طور غریزی دریافت.

این مکان—طبقه هفتادم‌روش​ هزارتو—به دنیای ویشنو‌بماند​ تبدیل شده بود.

حریف دشمنی شکست‌ناپذیر است.

ویشنو با خونسردی گفت:

«بمیر.»

شعله‌ها به جلو هجوم آوردند.

خنثی‌سازی مطلق اولین حمله شما فعال شد.

خنثی‌سازی حمله مصرف شد.

ته‌سان با استفاده از فرصتی که‌بماند​ عقب‌نشینی شعله‌ها ایجاد کرده بود، به‌دهد​ سرعت انرژی جادویی‌اش را گرد آورد.

شما موج هفت بلای مارباس را فعال کردید.

جادو فوران کرد.

موجی قیرگون که گویی می‌خواست‌منتظر​ همه چیز جهان را ببلعد،‌متناسب​ به سوی شعله‌ها هجوم برد.

ویشنو اخم‌نیزه​ کرد و‌کرد​ بشکن زد.

«همه جور‌پرده​ حقه‌ای تو‌آمد​ آستینت داری.»

شعله‌ها دهان گشودند‌روش​ و موج هفت‌بماند​ بلا را بلعیدند.

موج قیرگونِ‌کارآمدترین​ فعال‌شده فوراً‌این​ محو شد.

ناپدید شدنی بیهوده،‌منحرف​ مثل تلاش برای آتش‌سوختن​ روشن کردن زیر آب.

تمام بدن ویشنو‌انفجار​ لحظه‌ای به آتش بدل‌مسیر​ شد و ناپدید گشت.

ته‌سان با حس هشداری که‌منتظر​ دریافت کرد، شمشیرش را با‌متناسب​ خشونت به سمت چپ تاب داد.

«غریزه خوبی داری.»

ویشنو کنار ته‌سان‌منحرف​ فرود آمد و‌ترق‌تروق​ شمشیرش را گرفت.

شمشیر ته‌سان که توسط‌آمد​ انگشتانی از جنس آتش گرفته‌منحرف​ شده بود، نتوانست پیش برود.

«ولی همین بود.»

شعله‌ها منفجر‌کارآمدترین​ شدند و‌این​ ته‌سان را بلعیدند.

خنثی‌سازی مطلق دومین حمله شما فعال شد.

«دومی؟ چند‌کارآمدترین​ تا مهارت تو‌منتظر​ این سطح داری؟»

ویشنو گیج‌کارآمدترین​ و مبهوت‌این​ به نظر می‌رسید.

مینروا با عجله باد را‌صدای​ جمع کرد، اما با اشاره‌ای‌رگباری​ کوچک از ویشنو محو شد.

«حالا دیگه‌پرده​ بی‌معنی هستی،‌آمد​ پادشاه روحِ جوون.»

تمام بدن مینروا لرزید.

او نمی‌توانست فرم خود‌این​ را حفظ کند و‌بازی​ شروع به لرزیدن کرد.

«این قلمروی آتیشیه که‌کرد​ من خلق کردم. بقیه موجودات‌بی‌امان​ طبیعت اینجا هیچ قدرتی ندارن.»

«کیااا!»

مینروا روی زمین غلتید.

بادی که او را‌این​ احاطه کرده بود به‌بازی​ آرامی توسط شعله‌ها بلعیده می‌شد.

«تسلیم شو، فانی.»

شعله‌ها جهان را پر کردند.

«این قدرت یه پادشاهه.»

ویشنو با توسل به‌این​ مهارت «دنیای پادشاه»، قدرتی‌بازی​ هیولاوار و سهمگین یافت.

تا پیش از آن، ته‌سان‌صدای​ شانه‌به‌شانه می‌جنگید، اما اکنون در‌رگباری​ یک آن، به عقب رانده شد.

ته‌سان دلیل‌پرده​ این دگرگونی‌آمد​ را دریافت.

«کنترل قلمرو.»

فضای طبقه هفتاد،‌روش​ تماماً تحت سیطره‌بماند​ او درآمده بود.

این پدیده شباهتی‌منحرف​ انکارناپذیر به «تغییر‌ترق‌تروق​ جزئی جهان» ته‌سان داشت.

او بخشی از فضا را به‌چرخاند​ جهان خویش بدل ساخته و قوانین‌ترق‌تروق​ خود را بر آن تحمیل کرده بود.

ویشنو پادشاه روح‌روش​ بود و ارواح،‌بماند​ تجلی ذات طبیعت‌اند.

او جهان خویش را به‌جبر بر نظم‌ورق‌هایش​ طبیعی تحمیل کرد و با درهم‌پیچیدن قوانین،‌کنترل​ آن را به قلمروی خود مبدل ساخت.

ته‌سان انرژی روح را متمرکز‌صدای​ کرد و شعله‌های حریصی را که‌انفجارهای​ قصد بلعیدنش را داشتند، پس زد.

عقب‌نشینی امری اجتناب‌ناپذیر می‌نمود.

اینجا قلمروی او بود؛ جایی‌منتظر​ که ذره‌ذره‌اش تحت فرمان قوانین‌متناسب​ و اراده او رقم می‌خورد.

اگر «محافظت مطلق»‌روش​ نبود، تابِ تحملِ تحلیل‌ورق‌هایش​ رفتنِ سلامتی‌اش را نداشت.

ته‌سان در سکوت خیز برداشت.

به‌جای یورش، تمام تمرکزش‌آمد​ را بر گریز و دفاع‌منحرف​ معطوف ساخت و هم‌زمان اندیشید.

شما شتاب ذهنی را فعال کردید.

«بدون شکستن‌نیزه​ این قلمرو‌کرد​ نمی‌تونم ببرم.»

پس چطور‌پرده​ باید در‌آمد​ هم می‌شکستش؟

«برای نگه‌داشتن دنیای پادشاه که‌منتظر​ دنیای خودشو روی هزارتوی خدایان‌متناسب​ سوار کرده، حتماً هزینه سنگینی داره.»

قطعاً محدودیت زمانی در‌این​ کار بود، اما مشخص‌بازی​ نبود چقدر طول می‌کشد.

«اینکه با بدنم‌منحرف​ مقاومت کنم تا تموم‌سوختن​ شه، نقشه خوبی نیست.»

حتی پنهان‌پرده​ شدن هم دردی‌شمشیر​ را دوا نمی‌کرد.

«این فضا قلمروی‌روش​ اونه، پس جایی‌بماند​ برای فرار نیست.»

هنرهای زبانی نیز غیرممکن بود.

اگر حمله فاقد اراده بود، مقابله‌ترق‌تروق​ با آن توسط هنرهای زبانی آسان می‌نمود،‌رها​ اما در غیر این صورت، بی‌اثر بودند.

«مرز آخرین کارته.»

هنوز نمی‌توانست‌کارآمدترین​ از آن‌این​ استفاده کند.

«بهترین راه، بدون ضرر‌این​ و برای به دست آوردن‌سپس​ برتری، هدف گرفتن ابزار حریفه.»

او با دفاع «سپر‌کرد​ ایجیس» در برابر امواج‌فضا​ خروشان آتش ایستادگی کرد.

به محض پایان مدت‌آمد​ زمان، با «چشم‌برهم‌زدن تصادفی» گریخت،‌منحرف​ اما شعله‌ها دگرباره زبانه کشیدند.

ته‌سان انرژی روح را‌این​ گرد آورد، شمشیر را‌بازی​ تاب داد و صدا زد:

«مینروا.»

«آخ... بله؟»

مینروا و بارکازا بی‌رحمانه توسط شعله‌های‌چرخاند​ سرکش به عقب رانده می‌شدند، اما‌ترق‌تروق​ به هر زحمتی بود، دوام آوردند.

ته‌سان به او گفت:

«می‌تونی برام زمان بخری؟»

«...چقدر زمان؟»

«چند دقیقه.»

«چند دقیقه...»

مینروا لبخند تلخی زد.

نمی‌خواست اعتراف کند، اما‌کرد​ پادشاه روح آتش آشکارا‌فضا​ از او نیرومندتر بود.

ویشنوی جوان قادر بود «آواتار طبیعت» و «دنیای پادشاه»‌منحرف​ را کنترل کند؛ کاری که مینروا هنوز از پس‌آتشین​ آن برنمی‌آمد و همین امر مقاومت را دشوار می‌ساخت.

اما مینروا با اعتمادبه‌نفس گفت:

«کافیه. بسپارش به من. بارکازا!»

به اراده پادشاه.

نور رنگین‌کمانی‌کارآمدترین​ و تندباد‌این​ منفجر شد.

ویشنو بی‌تفاوت به‌روش​ مینروا که به‌بماند​ سویش یورش می‌برد، نگریست.

«تقلاهای احمقانه.»

«منم یه‌پرده​ پادشاهم. نمی‌تونم همین‌طوری‌شمشیر​ دست‌خالی بذارم برم!»

بادِ مینروا متراکم شد.

طوفانی که تمام‌روش​ وجودش را در بر‌ورق‌هایش​ گرفته بود، فوران کرد.

شعله‌ها اندک‌اندک عقب نشستند.

در این‌پرده​ میان، ته‌سان حواسش‌شمشیر​ را گسترش داد.

او ویژگی‌های قلمرو تحت کنترل‌منتظر​ ویشنو و قوانین درهم‌پیچیده این جهان‌پاسخ​ را، جزء به جزء تحلیل کرد.

با ترکیب اطلاعات،‌روش​ کاتالیزوری را روی‌بماند​ محافظ مچش فعال کرد.

ویشنو با دیدن‌منحرف​ این صحنه، شعله‌هایش را‌سوختن​ با خشونت تاب داد.

اما مینروا به‌انفجار​ این سادگی میدان‌چرخاند​ را خالی نکرد.

«رو مخ.»

مینروا هرچند‌کارآمدترین​ جوان، اما یک‌منتظر​ پادشاه روح بود.

او بر‌نیزه​ خودِ باد‌کرد​ فرمان می‌راند.

با گردآوری تمام قدرتش،‌آمد​ حتی در قلمرو آتش نیز‌منحرف​ می‌توانست حضورش را دیکته کند.

و ته‌سان‌کارآمدترین​ همچون خاری در‌منتظر​ چشم ویشنو بود.

«چرا آسیب نمی‌بینی؟»

اینجا قلمرو او بود.

هر موجود بیگانه‌ای‌انفجار​ که اینجا می‌ایستاد، باید‌مسیر​ متحمل آسیبی هولناک می‌شد.

اما ته‌سان هیچ گزندی نمی‌دید.

«محافظت مطلق» و تنظیم انرژی روحِ تغییریافته، تمام‌بازی​ بدنش را محافظت می‌کرد، اما ویشنو از این‌می‌گیره​ موضوع بی‌خبر بود و همین امر کلافه‌اش می‌کرد.

«نمی‌تونم بهت وقت بدم.»

او نمی‌دانست ته‌سان مشغول چه‌شمشیر​ کاری است، اما یقین داشت‌کرد​ که به نفعش نخواهد بود.

تصمیم گرفت‌کارآمدترین​ کار را‌این​ یکسره کند.

ویشنو شعله‌ها را فراخواند.

آتشی که‌نیزه​ جهان را می‌سوزاند،‌صدای​ ناگهان گسترش یافت.

همچون طوفانی سهمگین‌انفجار​ خروشید و همه‌چیز را‌مسیر​ در کام خود کشید.

«آخ!»

مینروا خود را در باد‌منتظر​ پیچید تا از ته‌سان محافظت کند‌پاسخ​ و سپس به بیرون منفجر شد.

تندباد به‌نیزه​ هر سو‌کرد​ پراکنده گشت.

ته‌سان نیز‌پرده​ مهارتی را‌آمد​ فعال کرد.

شما طمع نابودی را فعال کردید.

نیرویی درنده از‌منحرف​ دستبند ته‌سان برخاست‌ترق‌تروق​ و شعله‌ها را بلعید.

هرچند آتش در هم کوبیده و‌چرخاند​ لگدمال شده بود، ته‌سان آن را‌ترق‌تروق​ به زور به درون دهانش کشید.

ویشنو اخم کرد.

با وجود صرف نیروی‌این​ بسیار، نه ته‌سان و نه‌سپس​ مینروا، هیچ‌کدام از پا درنیامدند.

«ها، هاها...»

مینروا به آرامی فرو افتاد.

تمام بدنش‌کارآمدترین​ شروع به‌این​ متلاشی شدن کرد.

او تاب تحمل آن‌این​ قدرت خردکننده را نداشت‌بازی​ و در حال بازخوانی بود.

بارکازا پیش‌نیزه​ از این‌کرد​ بازخوانی شده بود.

«کافیه...؟»

«کافیه.»

ته‌سان سر تکان داد.

مینروا لبخند رندانه‌ای زد.

«پس حله. دوام بیار.»

و با‌کارآمدترین​ این کلمات،‌این​ ناپدید شد.

ویشنو متکبرانه در‌روش​ آسمان شناور ماند‌بماند​ و به ته‌سان نگریست.

«تلاش آخرت تموم شد؟»

گرچه مقاومتشان تحسین‌برانگیز بود،‌آمد​ اما قدرت ویشنو هنوز‌نیزه​ دست‌نخورده باقی مانده بود.

در مقابل، ته‌سان‌روش​ مینروا، پادشاه روح را‌ورق‌هایش​ از دست داده بود.

کفه ترازو هنوز‌روش​ به شدت به‌بماند​ نفع ویشنو سنگینی می‌کرد.

«پس همون‌جا بمیر.»

شعله‌ها به جلو یورش بردند.

هرآنچه در‌کارآمدترین​ دیدرس بود، به‌منتظر​ رنگ خون درآمد.

«بار اولیه که از‌این​ این استفاده می‌کنم، واسه‌بازی​ همین یکم دردسر داشت.»

ته‌سان در حالی که‌کرد​ به شعله‌های نزدیک‌شونده می‌نگریست،‌فضا​ زیر لب زمزمه کرد.

دانش آن را در‌آمد​ سر داشت، اما دانستن‌نیزه​ با توانستن تفاوت داشت.

تحلیل قلمروی پادشاه روح‌این​ و فعال‌سازی مهارت‌های متناسب‌بازی​ با آن، زمان قابل‌توجهی برد.

اما به لطف‌روش​ فداکاری مینروا، کار‌بماند​ تمام شده بود.

ریشه‌هایی که دور‌منحرف​ بازوی ته‌سان پیچیده‌ترق‌تروق​ بودند، به جنب‌وجوش افتادند.

ته‌سان بازویش‌پرده​ را با‌آمد​ خشونت تاب داد.

شما تغییر جزئی جهان را فعال کردید.

ریشه‌ها سر برآوردند.

قوانین جهانی که تحت‌آمد​ سیطره قدرت ویشنو بود،‌نیزه​ شروع به تغییر کرد.

چهره ویشنو در هم رفت.

«... این چیه؟»

جهانی که او تحمیل کرده‌صدای​ بود و قوانین درهم‌پیچیده‌اش، توسط‌رگباری​ جهانی دیگر به عقب رانده می‌شدند.

شعله‌ها به آرامی فروکش‌آمد​ کردند و قلمروی او‌نیزه​ رو به زوال گذاشت.

«این چیه دیگه!»

او شوکه شده بود.

فضایی که خلق‌منحرف​ کرده بود، در‌ترق‌تروق​ حال محو شدن بود.

«من پادشاه‌پرده​ روحم! اینجا‌آمد​ قلمروی منه!»

«خب که چی؟»

ویشنو شعله‌ها‌کارآمدترین​ را با‌این​ خشم منفجر کرد.

ته‌سان پاسخ داد.

شما جهان یخ‌زده را فعال کردید.

زژژژژک!

سرمایی استخوان‌سوز فضا را درنوردید.

قدرتی که در‌انفجار​ آن نهفته بود، آشکارا‌مسیر​ با قبل تفاوت داشت.

شعله‌های مهاجم را‌روش​ منجمد کرد و‌بماند​ فضا را بلعید.

دیوارهای هزارتو‌کارآمدترین​ در یک‌این​ آن یخ زدند.

ویشنو سراسیمه خود را‌کرد​ در آتش پوشاند و‌فضا​ آن‌ها را منفجر کرد.

یخ نتوانست لمسش‌انفجار​ کند، اما هوا‌چرخاند​ در دم منجمد شد.

یخ و آتش،‌روش​ طبقه هفتاد را به‌ورق‌هایش​ دو نیم تقسیم کردند.

در ابتدا، ته‌سان مجبور بود چندین‌بماند​ بار «جهان یخ‌زده» را فعال کند‌دهد​ تا قدرت ویشنو را پس بزند.

اما اکنون وضعیت فرق می‌کرد.

این ویشنو بود که باید‌شمشیر​ برای سد کردن «جهان یخ‌زده»‌کرد​ از تمام زورش مایه می‌گذاشت.

«این چیه...»

ته‌سان شمشیرش را بالا برد.

پادشاه روح قطعاً قدرتمند بود.

از نظر قدرت‌انفجار​ خالص، او بالاتر‌چرخاند​ از ته‌سان قرار داشت.

اما آنچه ته‌سان در اختیار داشت،‌بماند​ قلمرویی ناقص اما متعلق به یک «جاودانه»‌دشمنیه​ بود که از سطح فانی فراتر می‌رفت.

از نظر رتبه‌روش​ قدرت، آشکارا برتر‌بماند​ از پادشاه روح بود.

ته‌سان خطاب‌نیزه​ به ویشنوی گیج‌‌صدای​ و مبهوت گفت:

«و یکی هست‌انفجار​ که کینه تورو‌چرخاند​ به دل داره.»

او خشمی را که از لحظه‌بماند​ دیدار با پادشاه روح در شمشیرش‌دهد​ مهر و موم شده بود، رها ساخت.

شما خشم پذیرفته‌شده را فعال کردید.

روح دیوانه‌ای که‌انفجار​ مدت‌ها خفته بود،‌چرخاند​ بیداری آغاز کرد.

قدرت مهارت‌کارآمدترین​ در حال‌این​ ارتقا بود.

ناولها | novelha.net