---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

افزایش سطح از طریق مهارت

چپتر 524: طبقه ۹۵. اِسنس ⑴ • ⏱ 11 دقیقه

چپتر 524: طبقه ۹۵. اِسنس ⑴

0

# چپتر ۱۸۱

جلد ۲۲، چپتر ۲

طبقه ۹۵. اِسنس ⑴

ته‌سان قدم در هزارتو گذاشت.

جادوگر در انتظارش بود.

«خسته نباشی.‌پاداش‌های​ مأموریتو عالی‌برایش​ پاکسازی کردی.»

پس دادن‌ویژه​ پاداشی درخور، تنها‌حمله​ کار درست بود.

اما چهره‌غیرفعال​ جادوگر آشفته‌تبدیل​ به نظر می‌رسید.

«چی باید بهت بدم...؟»

در این نقطه،‌تحسین​ بیشتر پاداش‌ها دیگر‌همین​ معنای چندانی نداشتند.

ته‌سان بیش‌پاداش‌های​ از حد‌برایش​ قدرتمند شده بود.

او از مرزهای سیستم‌برایش​ فراتر رفته و به‌دستاوردی​ قلمرویی جدید دست یافته بود.

پاداش‌های معدودی برایش ارزش داشتند.

فراتر از همه، دستاوردی‌تبدیل​ که اکنون رقم زده‌آمار​ بود، ذبح موجودی خداگونه بود.

هرچند خدایی حقیقی‌آسان​ نبود، اما همچنان موجودیتی‌هاه​ الهی به شمار می‌رفت.

پاداشی شایسته الزامی بود، اما حتی‌ذبح​ جادوگر نیز نمی‌توانست به سادگی محاسبه کند‌همچنان​ چه غنیمتی هم‌سنگِ شکست دادن یک خداست.

پس از‌هاه​ اندیشه‌ای طولانی، جادوگر‌مایه‌ها​ تصمیمش را گرفت.

«احتمالاً الان دیگه نیازی به‌ارزش​ تجهیزات ساده نداری. پس بیا‌رقم​ بریم سراغ یه چیز سرراست.»

جادوگر انگشتانش را تکان داد.

قدرت سیستم‌غیرفعال​ پیکر ته‌سان را‌دفاع​ در بر گرفت.

مهارت غیرفعال ویژه: تبدیل دفاع به حمله را به دست آوردید.

مهارت غیرفعال ویژه: تبدیل دفاع به حمله

تبدیل آمار دفاع به آمار حمله

توضیحی به‌شدت ساده‌چیزی​ که درک آن‌پیش‌تر​ را آسان می‌ساخت.

ته‌سان زمزمه‌ای‌زمزمه‌ای​ از سر‌هاه​ تحسین سر داد.

«یه مهارت تبدیل غیرفعال، هاه.»

«یه چیزی تو همین مایه‌ها.»

این مهارت پیش‌تر اجازه می‌داد امتیازات میان حمله‌خداگونه​ و دفاع جابه‌جا شوند، اما اکنون به حالتی‌شمار​ غیرفعال بدل شده بود که همواره جریان داشت.

«به هر حال‌تحسین​ دفاع الان دیگه‌همین​ برات بی‌معنیه، مگه نه؟»

ته‌سان سر تکان داد.

آمار حمله اهمیت داشت، چرا‌حمله​ که او از تبدیل نیروی فیزیکی‌آسان​ بهره می‌برد، اما دفاع این‌گونه نبود.

دفاع هیچ ارزشی نداشت.

اگر حریفی در سطحی بود که‌تحسین​ دفاع در برابرش معنا پیدا می‌کرد،‌اجازه​ اصلاً نمی‌توانست در برابر ته‌سان دوام بیاورد.

این بدان معنا بود‌رقم​ که چنین دشمنی همچنان در‌هرچند​ دام مفاهیم سیستم گرفتار است.

در آن سطح، آن‌ها‌همین​ حتی نمی‌توانستند خراشی بر‌می‌داد​ شکست‌ناپذیری خود او بیندازند.

دشمنان کنونی ته‌سان،‌تحسین​ همگی دست‌کم قطعاتی‌همین​ در سطح خدا بودند.

دفاع در‌پاداش‌های​ برابر آن‌ها‌برایش​ پشیزی ارزش نداشت.

حتی تبدیل کامل دفاع‌برایش​ به حمله نیز هیچ‌دستاوردی​ آسیبی به او نمی‌رساند.

در حال‌ویژه​ حاضر، دفاع ته‌سان‌حمله​ حدود ۱۵۰۰۰ بود.

افزایش ناگهانی قدرت حمله‌اش به میزان تقریبی ۵۰ درصد، تغییری‌به‌شدت​ عظیم برای او به شمار می‌رفت؛ کسی که برای اثرات‌پیش‌تر​ ضرب بسیار بیشتر از مهارت‌ها یا تجهیزات عادی ارزش قائل بود.

«اما چون این کار‌رقم​ مهارت تبدیل رو بی‌معنی‌خداگونه​ می‌کنه، یه کم تغییرش می‌دم.»

مهارت فعال ویژه 'تبدیل' تکامل یافت.

زمان بازیابی صفر شد.

مهارت فعال ویژه: تبدیل

هزینه مانا: ۱۰۰

امکان تنظیم آمار حمله تا ۱۰ درصد

محدودیت استفاده: ۱ بار در هفته (بازنشانی آمار پس از حمله)

پیشنیاز: شمشیرزنی پیشرفته 'شمشیر توانایی'

پاداش استفاده از شمشیر پس از تنظیم آمار حمله: ۱۰ درصد اضافه

«مقدار پاداشش‌دستاوردی​ یه کم‌رقم​ کم شده.»

«برای حفظ تعادل باید‌هاه​ تنظیم می‌شد. با این‌پیش‌تر​ حال، بازم راضی‌کننده‌ست، نه؟»

«درسته.»

با وجود جمع، تیغه‌های روحیه‌دفاع​ مبارزه و اثرات ضرب، این‌به‌شدت​ تنها یک ۲۰ درصد ساده نبود.

در حالت عادی، حمله او ۱۵۰۰۰ بود. در اوج قدرت، این‌پیش‌تر​ رقم به ۲۵۰۰۰ می‌رسید. استفاده مجدد از ضرب، قدرتی را آزاد‌داشت​ می‌کرد که به هیچ‌وجه با زمان شکست دادن نگهبان قابل‌قیاس نبود.

«این قدرت دیوانه‌وار‌چیزی​ واقعاً تا کجا‌پیش‌تر​ می‌تونه پیش بره؟»

حتی جادوگر نیز‌معدودی​ نمی‌توانست نیروی فیزیکی‌داشتند​ او را پیش‌بینی کند.

ته‌سان بسیار فراتر‌معدودی​ از قلمرویی بود که‌همه​ خالقش طراحی کرده بود.

اما جادوگر‌ویژه​ غرق در‌دفاع​ هیجان بود.

«بهم نشون بده. از مفاهیم من‌تحسین​ استفاده کن و کنترلشون کن؛ بذار‌اجازه​ ببینم تا کجا می‌تونی پیش بری.»

روند اهدای پاداش پایان یافت.

اکنون زمان آن‌تحسین​ فرا رسیده بود تا‌مایه‌ها​ کنجکاوی‌اش را برطرف سازد.

«چی شد؟ چرا برایْت‌برایش​ مرد؟ و اون خدا‌دستاوردی​ از کجا اینو می‌دونست؟»

استفاده ته‌سان‌غیرفعال​ از مرز‌تبدیل​ پیش‌بینی شده بود.

اگر مرگ برایْت از‌می‌ساخت​ همان ابتدا پیش‌بینی نشده بود،‌همین​ اجرای چنین تاکتیکی غیرممکن می‌نمود.

جادوگر پوزخند تلخی زد.

«به جای اینکه‌تحسین​ فقط توضیح بدم، بهت‌مایه‌ها​ نشونش می‌دم. دنبالم بیا.»

جادوگر چنگ در هوا انداخت.

فضا شکافته شد‌تبدیل​ و آن‌ها قدم‌آوردید​ در آن نهادند.

خلأیی بی‌کران بود؛‌ویژه​ جهانی پهناور، تهی از‌آوردید​ هرگونه ستاره یا سیارک.

در قلب این‌آسان​ نیستی، دیواری عظیم و‌هاه​ طلایی‌رنگ برافراشته شده بود.

«... این دیگه چیه؟»

ته‌سان مبهوت مانده بود.

دیواری بود که‌معدودی​ از الوهیت مطلق‌داشتند​ تراشیده شده بود.

این تنها یک‌تبدیل​ استعاره نبود؛ دیوار‌آوردید​ حقیقتاً همچون خورشید می‌درخشید.

«می‌تونم بشکنمش؟»

او به این اندیشید که‌مایه‌ها​ مرز را درون تیغه‌ای فشرده سازد‌جابه‌جا​ تا آن را در هم بشکند.

پاسخ به‌سرعت در ذهنش نقش بست: امکان‌پذیر‌مایه‌ها​ بود... اما در همان لحظه‌ای که تلاش می‌کرد،‌حالتی​ الوهیت فعال می‌شد و او را یکجا می‌بلعید.

حتی پوشاندن پیکرش‌معدودی​ با مرز نیز‌داشتند​ دردی را دوا نمی‌کرد.

چنین تجمع‌پاداش‌های​ الهی‌ای، خردکننده‌برایش​ و غیرقابل‌مقاومت بود.

او در‌ویژه​ یک چشم‌برهم‌زدن‌دفاع​ جان می‌داد.

و این تمام ماجرا نبود.

دیوار طلایی توسط لایه‌های متعددی از مفاهیم احاطه شده‌همین​ بود؛ متعالی‌هایی که در یک مفهوم تعمق می‌کردند و‌حالتی​ نگهبانانی که مفاهیم را با تمام قوا آزاد می‌ساختند.

بیش از ده لایه.

این بدان معنا بود که دست‌کم ده‌اجازه​ خدای مفهومی قدرتشان را در هم آمیخته‌بدل​ بودند تا این دیوار را بنا کنند.

«حالا می‌فهمم چرا‌معدودی​ حتی خدای اصلی هم‌همه​ نمی‌تونه ازش عبور کنه.»

اینجا امن‌ترین نقطه‌تبدیل​ جهان بود، دست‌کم‌آوردید​ در برابر خدایان.

ته‌سان نگاهی‌غیرفعال​ به اطراف‌تبدیل​ دیوار انداخت.

«کس دیگه‌ای اینجا نیست؟»

«هیچ دلیلی برای نگهبانی‌هاه​ از قلعه‌ای که کسی‌پیش‌تر​ توش نیست وجود نداره.»

جادوگر خود را به‌برایش​ جلو راند و ته‌سان نیز‌اکنون​ در پی او روانه شد.

با حرکت در امتداد دیوار، ته‌سان‌آوردید​ بخش‌هایی از آن را دید که‌می‌ساخت​ با بی‌رحمی تمام متلاشی شده بودند.

بخش‌های متلاشی‌شده را لمس کرد.

هیچ انرژی الهی‌ای حس نمی‌شد،‌مایه‌ها​ تنها مفهوم این جهان در‌میان​ دل آن ویرانی به چشم می‌آمد.

«بیا تو.»

جادوگر به درون قدم گذاشت.

درون دیوار طلایی،‌آسان​ اقامتگاهی برای یک‌تحسین​ موجود وجود داشت.

درون اقامتگاه، جسدی افتاده بود.

جسد یک الهه.

از اعماق‌ویژه​ سینه‌اش، سیاهی بیگانه‌ای‌حمله​ به بیرون می‌تراوید.

نه نیروی‌درک​ حیاتی، نه‌می‌ساخت​ مفهومی... مرگی مطلق.

برخلاف لِوینِنوف.

حتی اگر ته‌سان سعی می‌کرد با‌داشتند​ مرز خود آن سیاهی را بازیابی‌ذبح​ کند، او دیگر به زندگی بازنمی‌گشت.

«خدایان نمی‌تونن دیوار طلایی رو بشکنن. حتی اگه خدای اصلی هم‌آسان​ نزول کنه، حداقل به سه نفر نیاز دارن. اما یه خائن کثیف‌میان​ دخالت کرد. به لطف اون، تونستن نفوذ کنن و الهه رو بکشن.»

«گفتی خداییه که می‌شناسمش.»

یک متعالی که با‌همین​ خدایان همکاری کرده و‌می‌داد​ الهه تصفیه را کشته بود.

تنها یک‌پاداش‌های​ نفر در ذهن‌ارزش​ ته‌سان نقش بست.

جادوگر فکر‌ویژه​ ته‌سان را‌دفاع​ تایید کرد.

«اِسنس.»

خدای سقوط، اِسنس.

همان متعالی که از دیانا و بِلدینگکیا سوءاستفاده‌دستاوردی​ کرده بود، سعی داشت با آملیا مثل یک اسباب‌بازی‌حقیقی​ رفتار کند و مستقیماً در برابر ته‌سان ایستاده بود.

«پس همون‌طور‌ویژه​ که فکر‌دفاع​ می‌کردم شد.»

خدایان متعددی‌درک​ با ته‌سان‌می‌ساخت​ دشمنی داشتند.

اما حتی اگر با خدایان‌مایه‌ها​ دیگر هم‌دست می‌شدند، لرزاندن کل‌میان​ کیهان بعید به نظر می‌رسید.

حتی خدای مرگ هم سعی کرده‌داشتند​ بود ته‌سان را بکشد، اما آن‌ذبح​ تنها به خاطر حفظ تعادل کیهان بود.

اما خدای سقوط فرق داشت.

او تحریف‌شده بود.

ذات بیمار و پیچیده‌اش‌همین​ حتی زمانی که فانی‌می‌داد​ بود هم به چشم می‌آمد.

«اون از‌پاداش‌های​ همون اولش یه‌ارزش​ مفهوم ناقص بود.»

جادوگر اخم کرد.

«اون الوهیت رو از طریق یه سقوط خالص به دست نیاورد. می‌خواست خیلی چیزها رو... خود جهان‌شوند​ رو، حتی خودشو... از لبه پرتگاه پایین بندازه. با همچین احساسات و کارایی به تعالی رسید. با این‌ارزشی​ حال... فکر می‌کردم هر چقدر هم که پیچیده و مریض باشه، حداقل یه خط قرمزی رو رعایت می‌کنه.»

اما نکرده بود.

خدای سقوط از‌معدودی​ آن خط قرمز‌داشتند​ عبور کرده بود.

«نمی‌دونم از کی‌تبدیل​ شروع شد، اما به‌آمار​ نظر می‌رسه تصمیمشو گرفته.»

«تصمیمشو؟»

«اگه فقط می‌خواست به این‌مایه‌ها​ جهان خیانت کنه و برایْت رو‌جابه‌جا​ بکشه، نمی‌تونست تنهایی این کارو بکنه.»

او می‌توانست دیوار طلایی‌برایش​ را بشکند، اما قادر‌دستاوردی​ به کشتن برایْت نبود.

برایْت نیز یک متعالی بود.

کشتن یک مفهوم توسط‌می‌ساخت​ مفهومی دیگر، بدون وجود‌چیزی​ اختلاف قدرت کوبنده، غیرممکن بود.

بنابراین، خدای سقوط‌چیزی​ با خدایان دیگر‌پیش‌تر​ پیمان بسته بود.

«اینکه مخفیانه با خدایان هم‌دست‌ارزش​ شده، یعنی از خیلی وقت پیش‌زده​ براش برنامه ریخته... حداقل چند دهه.»

جادوگر سرش را تکان داد.

«مطمئن نیستم،‌درک​ اما اون‌می‌ساخت​ زنده نمی‌مونه.»

صدایش آرام اما سرد بود.

چشمانش لبریز‌پاداش‌های​ از نیت‌برایش​ قتلی بی‌رحمانه بود.

«الان هر جا که هست، باید پیداش‌آمار​ کنیم و تیکه‌تیکه‌اش کنیم. مهم نیست چقدر متعالی‌هاه​ باشه، خیانت به جهان یه درس حسابی می‌طلبه.»

«یعنی دیگه نمی‌بینمش؟»

چندین موجود‌هاه​ متعالی در‌همین​ حال حرکت بودند.

بعید به نظر می‌رسید‌برایش​ که ته‌سان دوباره با‌دستاوردی​ خدای سقوط روبرو شود.

اما جادوگر‌ویژه​ نمی‌توانست این‌دفاع​ را تایید کند.

«نمی‌دونم.»

جادوگر نگاهی‌هاه​ مبهم به‌همین​ ته‌سان انداخت.

«اون قطعاً داره تماشات می‌کنه.»

خدای سقوط دشمن ته‌سان بود.

«خدایان هم دنبالتن. اینکه اوضاع‌زمزمه‌ای​ چطور پیش می‌ره رو نمی‌دونم... اما‌پیش‌تر​ حواسم هست که مشکلی پیش نیاد.»

ته‌سان سر تکان داد.

«خب پس، فعلاً‌معدودی​ نشون دادن و توضیح‌همه​ دادن چیزها تموم شد.»

جادوگر دستانش‌ویژه​ را به‌دفاع​ هم کوبید.

پورتالی باز‌درک​ شد که‌می‌ساخت​ به هزارتو بازمی‌گشت.

«من کارایی دارم که باید انجام بدم. الان نمی‌تونم کار زیادی برای شکاف زمین بکنم،‌همواره​ اما فعلاً دردسری درست نمی‌کنه. تو با شکست دادن نگهبان مهر و مومش کردی. بعداً‌ارزشی​ بهش رسیدگی می‌کنیم... اما فعلاً، فقط برو پایین. وقتی درست شد دوباره بهت خبر می‌دم.»

«قبل از اون،‌معدودی​ یه چیزی هست‌داشتند​ که می‌خوام بپرسم.»

ته‌سان به جادوگر نگاه کرد.

جادوگر با خواندن‌آسان​ چیزی در نگاه‌تحسین​ ته‌سان، لبخند آرامی زد.

«نگران نباش. چیزی‌چیزی​ که کنجکاویشو داری،‌پیش‌تر​ تو طبقه بعدی می‌فهمی.»

«خب پس. تا بعد.»

جادوگر در‌ویژه​ فضا پرید‌دفاع​ و ناپدید شد.

ته‌سان که تنها مانده‌می‌ساخت​ بود، پیش از بازگشت‌چیزی​ به هزارتو، نگاهی گذرا انداخت.

از پله‌ها پایین رفت.

پنجره سیستم برای‌معدودی​ اعلام آغاز طبقه‌داشتند​ ۹۵ نمایان شد.

آغاز ماموریت طبقه ۹۵.

ذات خود را ببین.

پاداش: یک ذات واحد و پایدار.

پاداش مخفی: ؟؟؟

تصویر یک‌پاداش‌های​ متعالی از ذهن‌ارزش​ ته‌سان عبور کرد.

ته‌سان درِ‌غیرفعال​ طبقه ۹۵‌تبدیل​ را باز کرد.

درون آن،‌دستاوردی​ تنها یک‌رقم​ در وجود داشت.

غژژژ.

آن را گشود.

و ته‌سان‌غیرفعال​ به دنیای‌تبدیل​ جدیدی قدم گذاشت.

یک جهان بود،‌اکنون​ اما دیگر شباهتی‌ذبح​ به جهان نداشت.

همه‌چیز در چنگال‌تحسین​ جریان زمان فرسوده‌همین​ و تباه شده بود.

به جز یک‌معدودی​ موجود، هیچ اثری از‌همه​ حیات به چشم نمی‌خورد.

وقتی ته‌سان زمین‌ویژه​ را لمس کرد، کف‌آوردید​ زمین فوراً فرو ریخت.

همه‌چیز شروع به‌اکنون​ تبدیل شدن به غبار‌موجودی​ و پراکنده شدن کرد.

«تا حالا‌زمزمه‌ای​ همچین جایی‌هاه​ ندیده بودم.»

این جهانی نبود‌معدودی​ که بر اثر‌داشتند​ فساد الهی مرده باشد.

خالصانه، همه‌چیز با‌ویژه​ گذر زمان به‌حمله​ غبار تبدیل شده بود.

سیاره به سختی شکل خود را حفظ‌موجودی​ کرده بود، اما اگر کسی ضربه کوچکی‌موجودیتی​ به آن می‌زد، به بقایای کیهانی متلاشی می‌شد.

«یه سیاره کامل‌تحسین​ تبدیل به غبار‌همین​ شده... خیلی وقت گذشته.»

ته‌سان به جلو حرکت کرد.

در میان این جهان مرده‌دفاع​ که هیچ‌چیز در آن حس‌به‌شدت​ نمی‌شد، یک حضور قابل درک بود.

ته‌سان خیز برداشت.

به‌زودی نیمی از سیاره‌هاه​ را پشت سر گذاشت‌پیش‌تر​ و به مقصدش رسید.

«... اوه هو. پس تویی.»

پیرمردی آنجا بود.

ته‌سان با آرامش گفت:

«خیلی وقته همو ندیدیم.»

«نه اون‌قدرها هم طولانی.»

پیرمرد لبخند موذیانه‌ای زد.

شما با خدای ذات، اِسنس، دوست شدید.

ارتقا سطح به لطف قدرت مهارت.

ناولها | novelha.net