---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

افزایش سطح از طریق مهارت

چپتر 121: انتخاب پادشاه (۲) • ⏱ 14 دقیقه

چپتر 121: انتخاب پادشاه (۲)

0

کسانی که چشمشان به ماموریت افتاد، در بهت فرو رفتند؛‌داشتیم​ این پیام هیچ شباهتی به پیام‌های سیستمی پیشین نداشت، پیام‌هایی‌بزرگ‌تر​ که پیش‌تر تنها دستوراتی ساده چون «حرکت» یا «دفاع» صادر می‌کردند.

یک شاه انتخاب کنید. شاه می‌تواند نقش‌ها را تعیین نماید.

و شاه می‌تواند دستور صادر کند.

مردم گرد هم‌ته‌یئون​ آمدند و زمزمه‌های‌ته‌سان​ بحث بالا گرفت.

تعداد بازیکنان «حالت آسان» و «حالت‌فقط​ معمولی» بیش از حد بود، از این‌احتمالاً​ رو از دایره تصمیم‌گیری کنار گذاشته شدند.

تنها قدرتمندترین بازیکنان «حالت سخت»، به همراه لی‌دست​ ته‌یئون، کانگ جون‌هیوک و کانگ ته‌سان فراخوانده شدند؛‌گرفته​ جمعی که در مجموع به بیست نفر می‌رسید.

برخی آشکارا از حضور آن‌دست​ سه نفر ابراز نارضایتی کردند،‌انگار​ اما راهی برای ممانعت وجود نداشت.

زیر لب ناسزا‌ته‌یئون​ گفتند و فضا را‌فراخوانده​ برای آن‌ها باز کردند.

سو جانگ‌سان‌رهبر​ از جایگاهش در‌سیستم​ اتاق جلسه پرسید:

«نظرتون چیه؟»

کیم هوی‌یئون انگشتش‌رسمی​ را به حالت‌گروه​ تفکر روی لب‌هایش گذاشت.

«همونی نیست که نوشته؟ یه رهبر، یا‌طوری​ شاید یه مدیر. سیستم فقط داره چیزی‌شده​ که قبلاً داشتیم رو رسمی می‌کنه، نه؟»

«احتمالاً.»

یک گروه نیاز‌شاید​ به کسی داشت‌فقط​ که هدایتشان کند.

هرچه گروه‌حیاتی‌تر​ بزرگ‌تر، این‌هزار​ نیاز حیاتی‌تر می‌شد.

با صد هزار نفر‌سکان​ جمعیت، کسی باید سکان‌صحبت​ را در دست می‌گرفت.

سو جانگ‌سان طوری صحبت‌کانگ​ کرد که انگار تصمیم‌جمعی​ از قبل گرفته شده است:

«پس من انجامش می‌دم.»

لحنش تزلزل‌ناپذیر بود.

«اعتراضی هست؟»

بازیکنان «حالت سخت» طوری‌سکان​ سر تکان دادند که‌صحبت​ گویی امری بدیهی است.

همه آن‌ها‌همراه​ بازیکنانی از‌کانگ​ یونگین بودند.

کیم هوی‌یئون جا خورد.

«تو انجامش می‌دی؟»

«آره. مشکلی داری؟»

«نه، دقیقاً نه، ولی...»

کانگ جون‌هیوک پوزخندی زد.

«من دارم.»

«چی باعث شده‌می‌شد​ فکر کنی همین‌جوری می‌تونی‌سکان​ خودتو شاه اعلام کنی؟»

سو جانگ‌سان‌جمعیت​ با اعتمادبه‌نفسی‌سکان​ مطلق پاسخ داد:

«چون من شاهم.»

«من حاکم اینجام. شماها مثل پناهنده‌ها‌فقط​ اومدین اینجا. حتماً نمی‌خواین رو حرف‌می‌کنه​ صاحب اصلی این زمین حرف بزنین؟»

«شاه؟ پناهنده؟»

کانگ جون‌هیوک‌داشتیم​ دندان‌هایش را‌می‌کنه​ به نمایش گذاشت.

«خنده‌دارش نکن! ماموریت ما‌سکان​ رو کشوند اینجا... این بهت‌کرد​ حق نمیده بهمون دستور بدی!»

«ولی اینجا مقصده.‌ته‌یئون​ پس طبیعتاً، باید به‌فراخوانده​ حرف‌های من گوش بدین.»

در صدایش‌رهبر​ ذره‌ای تردید‌مدیر​ وجود نداشت.

کانگ جون‌هیوک لب‌هایش‌می‌شد​ را به پوزخندی‌باید​ تمسخرآمیز کج کرد.

«گرفتم. همین الانشم اینجا بهت میگن‌گروه​ شاه، نه؟ اینکه حرفت قانونه؟ و‌بزرگ‌تر​ نمی‌خوای اینو از دست بدی، ها؟»

«دقیقاً.»

سو جانگ‌سان طوری‌شاید​ نگاهش کرد که انگار‌داره​ می‌پرسید: «خب که چی؟»

کانگ جون‌هیوک‌هرچه​ از خونسردی‌حیاتی‌تر​ او اخم کرد.

«خب که چی؟ دنیا به هم ریخته.‌نیاز​ ما یه حاکم مقتدر لازم داریم. منم‌می‌شد​ فقط دارم اون نقش رو به عهده می‌گیرم.»

«و چرا باید تو باشی؟»

سو جانگ‌سان پوزخند زد.

«پس کی؟ تو؟»

«حتی اگه قوی باشی، واقعاً فکر‌باید​ می‌کنی مردم به حرف یه بچه‌ای که‌انگار​ هنوز به سن قانونی نرسیده گوش میدن؟»

کانگ جون‌هیوک دهانش را بست.

او هنوز زیر سن‌کانگ​ قانونی بود؛ یکی از‌جمعی​ جوان‌ترین‌ها در میان بازیکنان.

حرف‌هایش وزنی نداشت.

حتی در دنیایی که‌هزار​ قدرت همه‌چیز بود، ذات انسان‌می‌گرفت​ به این راحتی تغییر نمی‌کرد.

مردم او را به‌سکان​ خاطر سن کمش نادیده می‌گرفتند‌کرد​ و بعید بود اطاعت کنند.

سو جانگ‌سان‌همراه​ با تندی‌کانگ​ ادامه داد:

«یا باید به حرف‌مدیر​ زنی گوش بدن که حتی‌قبلاً​ نمی‌تونه از خودش دفاع کنه؟»

لی ته‌یئون که ساکت‌حیاتی‌تر​ گوش می‌داد، لرزید و‌باید​ به خودش اشاره کرد.

«مـ-من؟»

او هیچ ویژگی رهبری نداشت.

این موضوع پیش‌تر‌ته‌یئون​ در دنیای قبلی‌ته‌سان​ ثابت شده بود.

ته‌سان نیشخندی زد.

«اون... کافیه.»

سو جانگ‌سان‌داشتیم​ عمداً نگاهش‌می‌کنه​ را دزدید.

«کی به گروهی اعتماد می‌کنه که فقط سه تا مبارز درست‌قبل​ و حسابی داره؟ حتی اگه بازیکنان حالت آسون زیاد باشن، همشون‌دادند​ ضعیفن. می‌تونین با اطمینان بگین که مارو فدای زنده موندن خودتون نمی‌کنین؟»

کیم هوی‌یئون‌رهبر​ که ساکت نشسته‌سیستم​ بود، اخم کرد.

«صبر کن.‌رهبر​ زیاده‌روی نمی‌کنی؟‌مدیر​ صداتو بیار پایین.»

«هوم. معذرت می‌خوام. احساساتی شدم.»

سو جانگ‌سان به نرمی‌سکان​ کوتاه آمد، سپس کف‌صحبت​ دستش را روی میز کوبید.

«کس دیگه‌ای نیست. من‌کانگ​ تنها کسی‌ام که صلاحیت‌جمعی​ حکمرانی و دستور دادن داره.»

کلامش مطلق بود.

هیچ‌کس مخالفت نکرد.

سو جانگ‌سان نگاهی به‌سکان​ ته‌سان انداخت که تمام‌صحبت​ مدت ساکت مانده بود.

(چرا هیچی نمیگه؟)

ته‌سان فقط به‌شاید​ او پوزخند می‌زد و‌داره​ هیچ مقاومتی نشان نمی‌داد.

سو جانگ‌سان خود را‌هزار​ برای مداخله آماده کرده‌دست​ بود، اما خبری نشد.

نگران‌کننده بود، اما‌باید​ اگر ته‌سان دخالت نمی‌کرد،‌طوری​ برای او بهتر بود.

«من شاهم. اعتراضی هست؟»

کیم هوی‌یئون‌رهبر​ نفسی از‌مدیر​ سر آسودگی کشید.

«من که ندارم.»

حرف‌های سو‌داشتیم​ جانگ‌سان تند بود،‌احتمالاً​ اما اشتباه نبود.

کانگ جون‌هیوک خیلی‌سکان​ جوان بود و‌طوری​ لی ته‌یئون قاطعیت نداشت.

و ته‌سان‌رهبر​ هم صراحتاً‌مدیر​ رد کرده بود.

سو جانگ‌سان منطقی‌ترین انتخاب بود.

شاه انتخاب شد.

بازیکن حالت سخت: سو جانگ‌سان.

«خوبه.»

سو جانگ‌سان لب‌هایش‌می‌شد​ را کج کرد و‌سکان​ دستش را تکان داد.

«پس اولین‌جمعیت​ فرمانم رو‌سکان​ صادر می‌کنم.»

«هووف.»

کیم هوی‌یئون‌رهبر​ بازدمش را‌مدیر​ بیرون داد.

راضی به نظر می‌رسید.

(بالاخره، بخشی‌جمعیت​ از بار از‌دست​ دوشم برداشته شد.)

مسئولیت مدیریت و‌ته‌یئون​ محافظت از جان این‌همه‌فراخوانده​ آدم، بار سنگینی بود.

ته‌سان گفته بود کس‌مدیر​ دیگری مناسب نیست، اما‌چیزی​ او می‌خواست کنار بکشد.

حالا می‌توانست کار را‌هزار​ به سو جانگ‌سان بسپارد‌دست​ و آزادانه‌تر حرکت کند.

سو جانگ‌سان‌جمعیت​ پس از‌سکان​ اتمام ورودی‌اش گفت:

«این قانون ماست.»

شاه فرمانی صادر کرد.

پنجره‌ای سیستمی مقابلشان ظاهر شد.

کیم هوی‌یئون که با‌دست​ بی‌خیالی در حال چک‌کرد​ کردنش بود، خشکش زد.

- بازیکنان حالت آسان و معمولی باید برای غذا خوردن اجازه بگیرند.

بدون مشارکت قابل توجه، آن‌ها به یک وعده غذا در روز محدود می‌شوند.

- از دستورات بازیکنان حالت سخت سرپیچی نکنید.

سرپیچی غیرموجه مجازات خواهد داشت.

- وظایف شناسایی و جمع‌آوری غذا به بازیکنان حالت آسان و معمولی محول می‌شود.

کسانی که امتناع کنند، غذا دریافت نخواهند کرد.

- هنگام مواجهه با بازیکنان حالت سخت، به نشانه احترام سر تعظیم فرود آورید.

سرپیچی مجازات خواهد داشت.

و بیش‌باید​ از ده‌دست​ فرمان مشابه دیگر.

صدای کیم هوی‌یئون لرزید.

«...این چیه؟»

گئوم جونگ‌گون با‌می‌شد​ چهره‌ای سنگی به پنجره‌سکان​ سیستم خیره شده بود.

صورت کانگ جون‌هیوک از خشم‌دست​ در هم رفت و رنگ‌انگار​ از رخسار لی ته‌یئون پرید.

«اولین فرمان شاه.»

کیم هوی‌یئون از‌شاید​ جایش پرید، چشمانش‌فقط​ پر از گیجی بود.

«چه غلطی داری می‌کنی؟!»

او می‌دانست سو جانگ‌سان‌می‌کنه​ قرار است قانون بگذارد‌کسی​ و خود را شاه بنامد.

اما زیاد جدی نگرفته بود.

با ده‌ها هزار‌شاید​ نفر جمعیت، کسی باید‌داره​ اوضاع را کنترل می‌کرد.

صداهای بی‌شمار، هزاران‌بزرگ‌تر​ نظر متفاوت؛ کنترل همه‌جمعیت​ این‌ها کار آسانی نبود.

فکر می‌کرد کمی‌رسمی​ اعمال زور برای‌گروه​ حفظ نظم لازم است.

اما این‌باید​ فراتر از‌دست​ انتظاراتش بود.

تک‌تک دستورات بیش‌شاید​ از حد افراطی‌فقط​ و سرکوبگرانه بودند.

محدود کردن‌هرچه​ غذا؟ ممنوعیت‌حیاتی‌تر​ سرپیچی؟ تعظیم اجباری؟

کیم هوی‌یئون‌داشتیم​ با صدایی‌می‌کنه​ گرفته فریاد زد:

«این... این یه سیستم‌سکان​ طبقاتی کامله! گفتی فقط‌صحبت​ قراره نقش‌ها رو تعیین کنی!»

بازیکنان «حالت آسان» و «حالت‌جون‌هیوک​ معمولی» در یونگین حتی حاضر‌بیست​ نبودند با او صحبت کنند.

او حس کرده بود چیزی غلط‌فقط​ است و سعی کرده بود تحقیق‌می‌کنه​ کند، اما به مدرک محکمی نرسیده بود.

بازیکنان «حالت سخت» گفته بودند همه‌چیز مرتب‌سکان​ است و سو جانگ‌سان ادعا کرده بود‌تصمیم​ در چنین دنیایی، هیچ‌کس نمی‌تواند خوشحال باشد.

کیم هوی‌یئون‌جمعیت​ بدون فکر‌سکان​ زیاد پذیرفته بود.

نه به خاطر‌ته‌یئون​ اینکه احمق بود؛‌ته‌سان​ بلکه به خاطر ارزش‌هایش.

او باور داشت در‌مدیر​ زمان‌های بحرانی، همه باید‌چیزی​ با هم همکاری کنند.

هرگز تصور‌حیاتی‌تر​ نمی‌کرد چنین ظلمی‌جمعیت​ وجود داشته باشد.

سو جانگ‌سان‌جمعیت​ با تعجب‌سکان​ واقعی نگاهش کرد.

«کجاش عجیبه؟»

«این کاملاً طبیعیه، هوی‌یئون.»

«سئو جانگ‌سان!»

صدای کیم هوی‌یئون اوج گرفت.

به زور بر‌سکان​ خود مسلط شد‌طوری​ و شمرده‌شمرده لب گشود:

«منظورت از‌رهبر​ "درخواست اجازه برای‌سیستم​ غذا خوردن" چیه؟»

«ذخایر غذاییمون بی‌پایان نیست. نمی‌تونیم‌می‌شد​ شکم صدهزار نفر رو همین‌جوری‌دست​ دست‌ودلبازانه سیر کنیم. پس محدودیت می‌ذاریم.»

«...و ممنوع کردن سرپیچی؟»

«ما کسایی هستیم‌سکان​ که ازشون محافظت‌طوری​ می‌کنیم. باید ممنون باشن.»

«هیچ دلیلی نداره بازیکنای حالت‌سیستم​ آسون و معمولی رو بفرستیم بیرون‌رسمی​ برای شناسایی. ما می‌تونیم امن‌تر انجامش—»

«چرا ما باید انجامش بدیم؟»

«چی؟»

سئو جانگ‌سان طوری‌سکان​ نگاهش کرد که‌طوری​ انگار داشت پرت‌وپلا می‌گفت.

«بیرون خطرناکه. هیولاها همه‌جا هستن.‌سیستم​ حتی بازیکنای حالت سخت هم‌داشتیم​ نمی‌تونن صددرصد تضمین امنیت بدن.»

«...پس بقیه‌هرچه​ رو می‌فرستی که‌می‌شد​ جای تو بمیرن؟»

«این تنها ارزشیه که دارن.»

سئو جانگ‌سان بی‌پرده گفت:

«بازیکنای حالت آسون و معمولی نمی‌تونن با هیولاها‌چیزی​ بجنگن. حتی اگه بتونن هم کاراییشون افتضاحه. تنها‌کسی​ چیزی که توش به درد می‌خورن، جمع‌آوری غذاست.»

«...و اون همه‌بزرگ‌تر​ آدمی که این‌هزار​ وسط می‌میرن چی؟»

«چه اهمیتی داره؟»

سئو جانگ‌سان‌باید​ واقعاً گیج‌دست​ به نظر می‌رسید.

با شنیدن‌رهبر​ این کلمات، کیم‌سیستم​ هوی‌یئون بالاخره دریافت.

تا پیش از این،‌حیاتی‌تر​ سئو جانگ‌سان افراطی بود اما‌سکان​ همچنان مرزهایی را رعایت می‌کرد.

به همین‌داشتیم​ دلیل او را‌احتمالاً​ بازخواست نکرده بود.

اما آن مرزها تنها به این‌طوری​ دلیل وجود داشتند که او بازیکنان‌گرفته​ حالت سخت را هم‌تراز خود می‌دید.

برای کسانی که‌شاید​ پایین‌تر از خود می‌پنداشت،‌داره​ هیچ مرزی وجود نداشت.

کیم هوی‌یئون دندان‌قروچه‌ای کرد.

«پس قراره بذاری همشون بمیرن؟»

«نمی‌ذارم بمیرن.‌باید​ فقط دارن وظیفه‌شون‌می‌گرفت​ رو انجام می‌دن.»

سئو جانگ‌سان‌رهبر​ با خونسردی‌مدیر​ پاسخ داد:

«ما بازیکنای حالت سخت‌حیاتی‌تر​ هستیم. کسایی که رهبری‌باید​ می‌کنن. این امتیازِ حق ماست.»

«شما... شماها.»

کیم هوی‌یئون نگاهی‌سکان​ ویران‌شده به دیگر‌طوری​ بازیکنان حالت سخت انداخت.

«همه‌تون همین فکر رو می‌کنین؟»

«خب...»

«دقیقاً غلط هم نیست...»

هیچ‌کدام صریحاً تایید نکردند،‌دست​ اما چهره‌هایشان نشان می‌داد‌کرد​ که طرف سئو جانگ‌سان هستند.

تنها کیم‌رهبر​ هوی‌یئون و گئوم‌سیستم​ جونگ‌گون وحشت‌زده بودند.

«آه...»

کیم هوی‌یئون دیرهنگام متوجه شد.

بازیکنان حالت سخت که با‌می‌گرفت​ او به یونگین آمده بودند،‌تصمیم​ بحث‌های طولانی با سئو جانگ‌سان داشته‌اند.

«شما هیولایید!»

نتوانست جلوی فریادش را بگیرد.

«پس فرق شما با حیوونا چیه؟!‌گروه​ اگه ضعیفا رو ول کنین و‌بزرگ‌تر​ ازشون سوءاستفاده کنین، چه برتری‌ای دارین؟!»

«ما برتریم. چون انسانیم.»

سئو جانگ‌سان پاسخ داد.

کیم هوی‌یئون‌هرچه​ دندان‌هایش را‌حیاتی‌تر​ به هم سایید.

«من و‌داشتیم​ تو... ما کلاً‌احتمالاً​ آدمای متفاوتی هستیم.»

بالاخره فهمید؛‌باید​ ارزش‌هایشان از‌دست​ اساس ناسازگار بود.

«دیدگاهتو می‌فهمم. اما...‌شاید​ نمی‌تونم قبول کنم مثل‌داره​ برده باهاشون رفتار بشه.»

«هر کاری می‌خوای بکن.»

سئو جانگ‌سان‌داشتیم​ بی‌تفاوت به‌می‌کنه​ او خیره شد.

«ولی جواب همینه. بازیکنای آسون‌می‌گرفت​ و معمولی رو رها کن.‌تصمیم​ فقط بازمانده‌های حالت سخت مهمن.»

«واقعاً؟»

ته‌سان که‌هرچه​ ساکت مانده بود،‌می‌شد​ بالاخره زمزمه کرد.

سکوتی سنگین حاکم شد.

سئو جانگ‌سان پرسید: «منظورت چیه؟»

«واقعاً جواب‌رهبر​ اینه؟ همه‌تون‌مدیر​ در اشتباهید.»

«...داری می‌گی من اشتباه می‌کنم؟»

«نه کاملاً. بازیکنای آسون و‌احتمالاً​ معمولی ضعیفن، این درسته. اما... شماها‌هرچه​ واقعاً انقدر با اونا فرق دارید؟»

ته‌سان به یاد آورد.

با گذشت‌رهبر​ زمان، هیولاهای‌مدیر​ قوی‌تری ظاهر شدند.

در برابر رسولان و‌حیاتی‌تر​ هیولاهای رتبه اس، حتی بازیکنان‌سکان​ حالت سخت هم شانسی نداشتند.

تنها مسئله زمان‌رسمی​ بود تا آن‌ها‌گروه​ نیز بی‌فایده شوند.

هدفشان پیروزی بود.

از این منظر، هر‌مدیر​ دو طرف به یک‌چیزی​ اندازه شکست خورده بودند.

«و نقشه‌ی احمقانه‌ایه.‌بزرگ‌تر​ شماها براش به‌هزار​ اندازه کافی قوی نیستین.»

شاید در پایان این‌طور بود.

اما در مراحل میانی،‌دست​ تفاوت بین حالت‌های آسان، معمولی‌انگار​ و سخت آن‌چنان عظیم نبود.

به صورت‌رهبر​ انفرادی، شکاف‌مدیر​ عمیق بود.

اما به‌هرچه​ عنوان یک‌حیاتی‌تر​ گروه؟ نه چندان.

تعداد بازیکنان حالت‌رسمی​ آسان و معمولی‌گروه​ بسیار بیشتر بود.

یافتن حتی یک بازیکن‌دست​ حالت سخت در میان‌کرد​ هزار نفر نادر بود.

«اگه تک‌تک بازیکنای آسون و معمولی علیه شما‌چیزی​ بشن، می‌تونین مقاومت کنین؟ اگه بریزن سرتون، لهتون‌کسی​ کنن، تیکه پاره‌تون کنن... واقعاً می‌تونین زنده بمونین؟»

کلمات آرام‌هرچه​ ته‌سان باعث شد‌می‌شد​ بر خود بلرزند.

بدون مهارت‌هایی مانند سپر، حتی حملاتی‌گروه​ که قدرتی کمتر از دفاع آن‌ها‌بزرگ‌تر​ داشتند، حداقل ۱ واحد آسیب وارد می‌کردند.

اگر با برتری عددی‌دست​ محض محاصره می‌شدند، بازیکنان فعلی‌انگار​ حالت سخت در هم می‌شکستند.

(واقعاً باهوش بود.)

بازیکن حالت آسان—چوی جونگ‌هیوک.

او بازیکنان آسان و معمولی را‌گروه​ متحد کرده بود، منتظر لحظه مناسب‌بزرگ‌تر​ مانده و شورشی به پا کرده بود.

چندین بازیکن حالت‌سکان​ سخت، از جمله‌طوری​ سئو جانگ‌سان، کشته شدند.

بازیکنان آسان و‌شاید​ معمولی تلفات سنگینی‌فقط​ دادند، اما پیروز شدند.

(و بعد‌هرچه​ همه چیز‌حیاتی‌تر​ تمام شد.)

بی‌شمار نفر مردند.

از دست دادن‌سکان​ بازیکنان حالت سخت‌طوری​ به‌ویژه ویرانگر بود.

بدون آن‌ها، امواج‌شاید​ هیولاها بازماندگان را‌فقط​ در هم کوبیدند.

پس وقتی بازگشت‌بزرگ‌تر​ بعدی فرا رسید،‌هزار​ نتوانستند دوام بیاورند.

کیم هوی‌یئون خود‌رسمی​ را فدا کرد تا‌نیاز​ بقیه را نجات دهد.

سئو جانگ‌سان تنها‌سکان​ شکستی فلاکت‌بار بر جای‌صحبت​ گذاشت و فراموش شد.

در این‌رهبر​ دنیا، چوی‌مدیر​ جونگ‌هیوک وجود نداشت.

اما خشم و‌بزرگ‌تر​ نفرت انباشته‌شده راهی‌هزار​ برای فوران پیدا می‌کرد.

سئو جانگ‌سان‌داشتیم​ احتمالاً دوباره‌می‌کنه​ شکست می‌خورد.

«من... برام‌باید​ مهم نیست زنده‌می‌گرفت​ می‌مونین یا می‌میرین.»

به جز لی ته‌یئون، کانگ‌سیستم​ جون‌هیوک، گئوم جونگ‌گون و کیم هوی‌یئون—و‌رسمی​ چند نفر دیگر—علاقه‌ای به بقیه نداشت.

کسانی که فهمیدند کانگ‌حیاتی‌تر​ ته‌سان واقعاً اهمیتی نمی‌دهد،‌باید​ لرزه بر اندامشان افتاد.

«ولی تو چی فکر می‌کنی؟»

کیم هوی‌یئون‌باید​ زیر نگاه او‌می‌گرفت​ لبش را گزید.

پس از‌رهبر​ سکوتی طولانی،‌مدیر​ سخن گفت.

«جانگ‌سان. من نمی‌تونم اینو‌حیاتی‌تر​ قبول کنم. پس درخواست‌باید​ تغییر پادشاه رو دارم.»

«شرمنده، ولی غیرممکنه.»

سئو جانگ‌سان بی‌تزلزل باقی ماند.

«شرایط رو خوندی، نه؟»

چند مورد وجود دارد که پادشاه می‌تواند تغییر کند.

شرط ۱: مرگ پادشاه.

شرط ۲: رأی اکثریت بازیکنان واجد شرایط.

شرط ۳: استعفای داوطلبانه پادشاه.

«من هیچ قصدی برای کناره‌گیری ندارم. شرط‌داره​ دوم هم جواب نمی‌ده. تمام بازیکنای حالت‌گروه​ سخت به جز شما دو نفر طرف منن.»

سئو جانگ‌سان پوزخند زد.

«یا برنامه‌ت اینه‌باید​ که منو بکشی؟ حاضری‌طوری​ جریمه‌شو به جون بخری؟»

توضیحات کوئست بیان می‌کرد‌کانگ​ که کشتن پادشاه جریمه‌ای‌جمعی​ سنگین در پی خواهد داشت.

اگر سیستم‌رهبر​ چنین می‌گفت، بی‌تردید‌سیستم​ تأثیری عظیم داشت.

«اون‌وقت تمام‌حیاتی‌تر​ بازیکنای حالت‌هزار​ سخت دشمنت می‌شن.»

«...نمی‌دونم چطوری جلوشو بگیرم.»

کیم هوی‌یئون لبش را گزید.

وقتی پادشاه انتخاب‌شاید​ می‌شد، راهی برای‌فقط​ عزل او نبود.

به همین دلیل بود‌هزار​ که سئو جانگ‌سان بلافاصله ذات‌می‌گرفت​ واقعی‌اش را آشکار کرده بود.

«ولی یه نفر دیگه می‌دونه.»

کیم هوی‌یئون نگاهش‌ته‌یئون​ را برگرداند و‌ته‌سان​ حقیقت برایش روشن شد.

«پس... منظورت این بود.»

وقتی کانگ ته‌سان به سمت یونگین می‌رفت،‌سکان​ به او گفته بود: «فقط چون یکی قویه‌قبل​ دلیل نمی‌شه بتونه رهبری کنه. انتخاب با خودته.»

حالا می‌فهمید.

«کافیه. به اندازه کافی دیدم.»

ته‌سان سری تکان داد، سپس‌سیستم​ رو به سئو جانگ‌سان که‌داشتیم​ از پیروزی‌اش مطمئن بود، گفت:

«چرا می‌گی‌حیاتی‌تر​ راهی نیست؟ شرط‌جمعیت​ دوم وجود داره.»

«هه. همه بازیکنای حالت‌سکان​ سخت غیر از شما‌صحبت​ دوتا حامی منن. چرت‌وپلا نگو.»

سئو جانگ‌سان‌همراه​ او را‌کانگ​ به تمسخر گرفت.

«منظورم اون نبود.»

ته‌سان دستش را‌می‌شد​ بالا برد، گویی‌باید​ می‌خواست سوگند یاد کند.

«درخواست تغییر پادشاه رو دارم.»

پنجره سیستم‌همراه​ مقابل همه‌کانگ​ ظاهر شد.

یک بازیکن واجد شرایط درخواست تغییر پادشاه کرده است.

اگر اکثریت موافقت کنند، درخواست پیگیری خواهد شد.

هیچ بازیکن واجد شرایط دیگری وجود ندارد.

درخواست پذیرفته شد.

از طریق بحث، دوئل یا مبارزه—هر روشی را برای جایگزینی پادشاه انتخاب کنید.

مردمک چشمان سئو‌ته‌یئون​ جانگ‌سان با دیدن‌ته‌سان​ پنجره مقابلش گشاد شد.

ته‌سان لبخندی سرد زد.

«بهت گفته‌حیاتی‌تر​ بودم، نه؟‌هزار​ دفعه بعد، می‌کشمت.»

ناولها | novelha.net