چپتر 79: راهنمای گناه (۳)
0«اژدها؟»
جوانک که از پشت سرقویترینن گوش تیز کرده بود، آبدارن دهانش را با دشواری فرو داد.
اژدها.
مقتدرترینِ تمام نژادها.
موجودی چنان مهیب که قادر بهجلوی دریدن ابعاد است و تنها شیاطین ردهبالامیدی جرأت نزدیک شدن به آن را دارند.
حتی ضعیفترین اژدهای جوان هم هیولایی استچنین که اگر به طبقه ۴۰ نزول نکند،احتمال کسی یارای مقاومت در برابرش را ندارد.
جاگان باکرد اضطراب آب دهانشقدرتی را قورت داد.
به عنوان یک شیطان، میتوانست نوسانات قدرت راخون به طور تقریبی حس کند؛ و قدرت تهسانتاشون چیزی نبود که بتوان در طبقه ۱۳ مشاهده کرد.
محال بود چنیناونا قدرتی درون هزارتوقویترینن به دست آمده باشد.
احتمال زیادی وجود داشتکرد که موجودی قدرتمند از همانهزارتو ابتدا وارد هزارتو شده باشد.
و یافتن چنینبیشتر موجودی جز درولی میان اژدهایان دشوار بود.
تهسان لب به سخن گشود:
«خب؟»
رنگ از رخسار جاگان پرید.
لرزش بدنش رااونا به زور مهارقویترینن کرد و کنار رفت.
«قصد دخالتبتوان ندارم. بفرمایینکرد رد شین.»
با دیدن این نمایشِروح کامل تسلیم، روح نتوانستبگیرد جلوی خندهاش را بگیرد.
«[داری ذاتنبود واقعیتو نشون میدی.کرد چقدر بدبختی تو.]»
«اژدها واقعاً انقدر قویه؟»
«[تو هزارتو میشه قدرتی بیشتر ازقویترینن بیرون به دست آورد، ولی اژدهاخدایان موجودیه که فراتر از این حرفاست.
اونا تو اکثر دنیاها قویترینن.
پیرترینهاشون یا اونایی کهبیرون خون خاص دارن حتیفراتر با خدایان برابری میکنن.
میدونم چندکامل تاشون همینروح پایین هستن.]»
تهسان دوباره پرسید:
«واقعاً انقدر قویه؟»
«... تو؟»
جاگان با گیجیمشاهده به تهسان وچنین روح نگاه کرد.
طولی نکشید کهبیشتر چهرهاش از خشمولی در هم رفت.
«تو!»
جاگان که فهمیدحرفاست فریب خورده، خشمشدنیاها را آشکار کرد.
تهسان شمشیرش را تاب داد.
«من یهاونا انسان معمولیم.دنیاها راضی شدی؟»
«... همونطور کهمشاهده انتظار میرفت، یه انسانقدرتی پست راحت دروغ میگه.»
«این حرفیکامل نیست که یهنتوانست شیطان بخواد بزنه.»
تهسان لبخندی مبهمحرفاست زد و شمشیرش راقویترینن به سمت جاگان گرفت.
چهره جاگانکرد ترکیبی از خشمقدرتی و آرامش بود.
دریافته بود کهاکثر حریفش انسان است، امااونایی گاردش را پایین نیاورد.
این حقیقت که اواکثر قوی بود، حتی اگراونایی اژدها هم نبود، پابرجا ماند.
جاگان با خود اندیشیدکرد که تهسان فقط کمیدرون ضعیفتر یا همسطح اوست.
«فقط واسه حرفتسلیم زدن نیومدی که، نه؟خندهاش پس بیا تمومش کنیم.»
درخواست دوئل.
این دوئل با قدرت دفاع ۰ برای هر دو طرف انجام خواهد شد.
جاگان اخم کرد.
«دوئل؟»
«از کجا بدونم اونایی که پشت سرتقویترینن هستن کی میخوان بهم شبیخون بزنن؟ ازبرابری کجا بدونم آروم میمیری یا درخواست کمک میکنی؟»
«فکر کردی مناکثر از اون موجوداتپیرترینهاشون پست کمک میخوام؟»
«معلوم نیست، مگه نه؟»
جاگان که غرورشبیشتر جریحهدار شده بود،ولی به خشم آمد.
«یه انسان چطور جرأت میکنه...»
جاگان به زحمت خشمش رااکثر فرو خورد، نگاهی به پنجره سیستمخاص انداخت و گوشه لبش بالا رفت.
«قدرت دفاع صفر؟»
«نمیخوای که همدیگهمشاهده رو ذرهذره بجوییم، هان؟قدرتی بیا زود تمومش کنیم.»
از لحن بیخیال تهسان،روح جاگان متوجه نکتهای شد: 'قدرتداری حمله این یارو بالا نیست.'
در هزارتو، تمامبتوان حملات فیزیکی توسط قدرتچنین حمله سلاح تعیین میشد.
مهم نبود حریف چقدر مهارت داشته باشد؛قویترینن اگر قدرت حمله کمتر از قدرت دفاعبرابری بود، وارد کردن ضربه کاری دشوار میشد.
جاگان در طبقه ۳۰ بود.
حریفش در طبقه ۱۳.
تفاوت در تجهیزات مطلق بود.
این موضوع فقط ازبیرون شرطی که روی قدرتفراتر دفاع گذاشته بود، آشکار میشد.
جاگان قاطعانه رد کرد.
«نه.»
دوئل رد شد.
درخواست دوئل.
«بیا تواونا حالت درستدنیاها و حسابی بجنگیم.»
«باشه.»
دوئل برقرار شد.
دوئل میان کانگ تهسان و جاگان آغاز میشود.
تهسان گوییحرفاست منتظر همین لحظهدنیاها بود، یورش برد.
جاگان که گمان میکرد حریف دستپاچهچنین میشود یا بیشتر التماس میکند، غافلگیرباشد شد و نتوانست واکنش مناسبی نشان دهد.
تهسان به جای شمشیربیرون بلند، خنجری بیرون کشید وحرفاست در بدن جاگان فرو کرد.
جاگان ۱۲ واحد آسیب دریافت کرد.
«چی؟»
جاگان جا خورد.
چون تهسان درخواست دوئل با قدرت دفاعموجودیه صفر داده بود، جاگان فکر میکرد به خاطراونایی تفاوت در قدرت حمله، هیچ آسیبی نخواهد دید.
به همینکامل دلیل، تلاش زیادینتوانست برای دفاع نکرد.
تهسان اینفراتر لحظه غفلت رااکثر از دست نداد.
دلیل پیشنهاد دوئل با قدرتقدرتی دفاع صفر هم دقیقاً برایباشد همین بود: غافلگیر کردن حریف.
او با مهارت خنجردنیاها را چرخاند و تمامخون اجزای بازوی جاگان را درید.
ضربه دوم.
رقصِ رقصنده.
در یککامل آن، دهها پنجرهنتوانست سیستم ظاهر شدند.
«این، این دیگه چه کوفتیه!»
جاگان به زحمتمحال به خود آمد وهزارتو جادویش را آزاد کرد.
تهسان که آسیب کافیدنیاها وارد کرده بود، باخون کمال میل فاصله گرفت.
«لعنتی!»
جاگان با چهرهایبیشتر درهمرفته پنجره سیستمولی را کنار زد.
در یککامل چشمبرهمزدن، ۳۰۰ واحدنتوانست آسیب دیده بود.
«سلاحی با قدرتحرفاست حمله ثابت. درسته.دنیاها همچین چیزی وجود داشت.»
«[این هموناونا سلاحیه کهدنیاها باهاش منو کشتی.]»
روح پوزخند زد.
قدرت حملهمیشه ثابت، دفاعبیرون را سوراخ میکند.
مهم نیست دفاعتسلیم چقدر بالا باشد،جلوی آسیب اجتنابناپذیر است.
روح هم به همینمشاهده دلیل مرده بود، پسقدرتی جاگان هم تفاوتی نخواهد داشت.
جاگان دندانقروچهایکرد کرد وچنین جلو کشید.
در دستشاونا شمشیری آغشتهدنیاها به جادو بود.
تهسان به استقبال ضربه رفت.
دنگ!
شمشیر جاگان را باروح شمشیر بلندش منحرف کرد وداری با خنجر گوشتش را درید.
پس از ردبتوان و بدل کردن چندچنین ضربه، تهسان دریافت: 'ضعیفه.'
البته که قوی بود.
حتی با بافهایمحال مختلفِ مهارتها، آمار تفاوتهزارتو چشمگیری را نشان نمیداد.
اما حرکاتش کاملاً ناشیانه بود.
برخلاف انتظار تهسان، جاگان نمیتوانستمحال شمشیر «زخم طوفان» را درستدست مهار کند و مدام گاف میداد.
دنگ!
مچش را چرخاندتسلیم و شمشیر جاگانجلوی را منحرف کرد.
خنجر رانبود در سینهمشاهده جاگان فرو برد.
جاگان نالهایکرد کرد وچنین عقب کشید.
«هوم.»
جاگان بدونبتوان آشفتگی زیاد بهمحال زخمهایش رسیدگی کرد.
«شمشیر زخم طوفان. جنگجویی بیآبرو کهولی تو کار زندهها دخالت کرده. تا وقتیقویترینن اون هست، بردن تو نبرد تنبهتن سخته.»
جاگان دستانش را گشود.
جادویی که شمشیر را شکلاکثر داده بود، پراکنده شد وخون شروع به چرخیدن دور بدنش کرد.
«ولی من یه شیطانم. موجودیام کهپیرترینهاشون خون نجیب شیاطین تو رگهاشه. قدرتبرابری اصلی من تو حرکت کردن نیست.»
جادو فورانبتوان کرد و بهمحال بیرون سرازیر شد.
با قدرت جادوییاشتسلیم درآمیخت و شروعجلوی به شکلگیری کرد.
«تماشا کن. جادویحرفاست عظیمی که شیاطین درقویترینن طول تاریخ خلق کردن.»
جاگان پوشش گیاهی پیچخوردهی دِکارابیا را فعال کرد.
بوم! ریشههایکامل گیاهان از دلنتوانست تاریکی بیرون زدند.
انبوه گیاهان با چنان عظمتیاکثر که میتوانست تمام اتاق را پرخاص کند، بر سر تهسان آوار شد.
تهسان چهره در همدنیاها کشید و برای ضربهخون زدن با شمشیرش خیز برداشت.
شمشیر را بهمشاهده سمت ریشههای عظیمی کهقدرتی نزدیک میشدند تاب داد.
ضربهای سنگینکامل و خفهروح در بازویش پیچید.
«این دیگه چیه؟»حرفاست اتاق پر ازدنیاها ریشههای بیشمار شده بود.
جیغ! با صداییاکثر شبیه فریاد، ریشهها شروعاونایی به شلاق زدن کردند.
همچون کبراهایی که با نوای فلوت میرقصند،قدرتی ریشهها دست و پای تهسان را گرفتند ووجود نوک تیزشان را به سمت سینهاش نشانه رفتند.
تراک.
با آرنج ریشهها رااونا در هم کوبید و شمشیرشاونایی را با خشونت حرکت داد.
ضربه اول.
دندان گرگ.
تمام ریشههای پیشرونده را برید.
اما تعدادشانفراتر بیش ازاونا حد بود.
با دیدن ریشههای دیوانهوار،دنیاها تهسان نچی کرد وخون جادو را به کار انداخت.
انفجار شعله.
انفجاری آتشینکامل در میانروح هوا رخ داد.
با ریشهها برخورد کرد.
در یکاونا آن، شعلهها بهقویترینن وسعت پخش شدند.
ریشهها در حالی که یکیمحال پس از دیگری میمردند، صداهایدست هیولایی از خود ساطع میکردند.
شعله! آتشکامل تمام اتاقروح را پر کرد.
تهسان در حالی که بااکثر تیر یخی جلوی شعلههای نزدیکشوندهخون را میگرفت، نگاهش را چرخاند.
«از انفجار شعله استفاده میکنی؟»
جاگان که آتش را بامحال جادو دفع کرده بود، اخمیدست کرد و دستش را تکان داد.
جاگان جادوی احضار کلاغ دِکارابیا را فعال کرد.
قار! کلاغهایاونا مسخشده از دلقویترینن تاریکی بیرون ریختند.
تعدادشان به راحتی ازکرد صد میگذشت و با منقارهایشانهزارتو به سمت تهسان شیرجه رفتند.
تهسان شمشیرش را دیوانهوار تاب دادجلوی و بدنش را حرکت داد، بهنشون سختی آنها را از خود دور کرد.
«همچین جادویی هم وجود داره؟» جادویی کهقویترینن تهسان تا الان دیده بود ساده بود،برابری مثل احضار صاعقه، ایجاد شعله یا ساختن یخ.
اما ایناونا یکی پیچیده وقویترینن درکش دشوار بود.
«جادوی شیطانی.
این جادوی شیطانیه.»
روح سخن گفت:حرفاست «جادویی که تو استفادهقویترینن میکنی، جادوی خدای جادوئه.
اینجا رایجترین نوعاکثر جادو همینه، ولیپیرترینهاشون همش این نیست.
این ذاتاً بامشاهده جادویی که شیاطین مستقلاًقدرتی خلق کردن فرق داره.»
جاگان با تندی گفت:روح «دخالت نکن جنگجو! اینبگیرد مبارزه بین من و اونه!»
با اینکه روح چیزی از جادویدنیاها شیطانی نمیدانست، اما حضورش در نبردیدارن برای مرگ و زندگی آزاردهنده بود.
«نگران نباش.
قصدی برای کمک بهت ندارم.»محال روح با خونسردی پاسخ داددست و جاگان لحظهای جا خورد.
فکر میکرد با وجودروح همه چیز، روح حرفی میزندداری تا به تهسان کمک کند.
«نکنه رابطهشون خوبحرفاست نیست؟» این برایدنیاها جاگان اتفاق خوشیمنی بود.
او بهاونا رهاسازی جادویدنیاها شیطانی ادامه داد.
شعله جعلی مارکوسیاس.
شعلههای آبیرنگ فوران کردند.
با سوزاندن بقایایحرفاست آتشِ انفجار شعله،دنیاها همه چیز را بلعید.
تهسان تیر یخی را فعالقویترینن کرد تا سرمایی ایجاد کند،دارن اما آتش به آسانی خاموش نشد.
سرانجام شعلهها به بازویش رسیدند.
اولین حمله خنثیسازی مطلق کانگ تهسان فعال شد.
اما شعلهها محو شدند.
خودِ حمله ناپدیدمشاهده شد و جاگان بیاختیارقدرتی صدایش را بالا برد.
«چی!»
خنثیسازی حمله؟ این دیگر چه جور مهارتی است؟ به شدتخون آشفته شده بود، اما جاگان به سرعت ذهنش را آرامپایین کرد. «همونطور که انتظار میرفت.» جاگان دندانهایش را به هم سایید.
شعله جعلی مارکوسیاساکثر به معنای واقعیپیرترینهاشون کلمه آتش نبود.
مادهای بسیار داغمشاهده بود که بهچنین شکل آتش درآمده بود.
بنابراین به شدت تحت تأثیرنتوانست دما قرار میگرفت و بایدذات با نیروی فیزیکی دفع میشد.
اما تهسانفراتر این کاراونا را نکرد.
او اطلاعاتی نداشت.
جادوی شیطانی منحصربهفرد و متنوع بودچنین و اگر کسی از قبل نمیدانست، واکنشاحتمال نشان دادن به آن عملاً غیرممکن بود.
جاگان قصد نداشتتسلیم این مزیت راجلوی از دست بدهد.
او همچنان جادویحرفاست شیطانی را بردنیاها سر تهسان میریخت.
دومین خنثیسازی نیز ناپدید شد وپیرترینهاشون قدرت خروشان به تدریج زخمهای کوچکبرابری و بزرگی بر بدن تهسان نشاند.
جاگان در افکار پیروزیاش، یکمحال حقیقت را نادیده گرفت: واکنشهایدست تهسان به تدریج بهتر میشد.
جاگان مشتش را گره کرد.
جاگان یأس نِبیروس را فعال کرد.
تاریکی تهسانبتوان را درکرد بر گرفت.
جاگان پوزخند زد.
«تمومه.»
جادویی که همین الان استفاده کرده بود، بهخون ذهن فرد حمله میکرد، او را در تاریکی بیپایانهمین دفن میکرد و بدون آمادگی قبلی قابل مقابله نبود.
تنها کاری که تهسان میتوانستمحال بکند این بود که در تاریکیآمده گرفتار شود و به آرامی بمیرد.
در حالی که او ازنتوانست پیروزی خود مطمئن بود، تهسانذات در اعماق تاریکی به سر میبرد.
غژغژ.
فریاد وحوش به گوشش میخورد.
چیزهای وحشتناکی به ذهنشکرد نفوذ میکردند و سعیدرون داشتند روحش را ببلعند.
«واکنش نشون دادن سخته.
این جادوییه کهحرفاست داری برای اولیندنیاها بار تجربهش میکنی.
در اصل، انقدر پیچیدهست که حتیپیرترینهاشون کسایی که بارها باهاش روبرو شدنبرابری هم نمیتونن درست واکنش نشون بدن.
این جادوی شیطانیه.
منم خیلی خوب نمیشناسمش.»
روح با چندین شیطان روبرواکثر شده بود، اما چنین تجربیاتیخون عمق جادوی شیطانی را کمعمق نمیکرد.
علاوه بر این، جادوی شیطانیقویترینن رازی به شدت محافظتشده بوددارن و هیچکس در موردش حرف نمیزد.
او فقط کلیاتشمشاهده را میدانست؛ از راهکارهایقدرتی مقابله دقیق بیخبر بود.
«ولی تو فرق داری.»
کلمات روح سرشارحرفاست از اعتماد ودنیاها باوری عمیق بود.
تهسان دراونا تاریکی چانهاشدنیاها را لمس کرد.
سروصداهایی که بهمشاهده گوشش میخورد هیچچنین تأثیری بر ذهنش نداشت.
«بد نیست.»
«منم میتونم اینو یاد بگیرم؟»
تهسان تاریکی را درید.
جاگان که با خیالی آسودهمحال منتظر خودویرانگری تهسان بود، جادست خورد. «میتونه بر این غلبه کنه؟»
غیرممکن است.
یأس نِبیروس بهحرفاست بنیادیترین بخش ذهندنیاها انسان حمله میکند.
حتی با قدرت ذهنی تسلیمناپذیر هم نمیشد به راحتی از شرش خلاص شد،میکنن ولی او داشت به این سرعت بیرون میآمد! جاگان به سرعت ذهنش راچهرهاش جمعوجور کرد. «بازم چیزی تغییر نمیکنه.» تهسان هنوز چیزی از جادوی شیطانی نمیدانست.
اگر قضیهبتوان این بود،کرد نتیجه مشخص بود.
او جادویش را رها کرد.
جاگان شعله جعلی مارکوسیاس را فعال کرد.
شعلههای آبیرنگبتوان مانند بازدمیکرد بیرون ریختند.
تهسان شمشیرش راتسلیم بالا برد وجلوی بر شعلهها کوبید.
با صدایی مهیب، مادهایاونا که شکل آتش داشتپیرترینهاشون به دوردست پرتاب شد.
«پس واقعاً درسته.»
تهسان سری تکان داد.
با قدرتکامل مهارتها، سطحشروح ارتقا یافت.