---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

افزایش سطح از طریق مهارت

چپتر 79: راهنمای گناه (۳) • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 79: راهنمای گناه (۳)

0

«اژدها؟»

جوانک که از پشت سر‌قوی‌ترینن​ گوش تیز کرده بود، آب‌دارن​ دهانش را با دشواری فرو داد.

اژدها.

مقتدرترینِ تمام نژادها.

موجودی چنان مهیب که قادر به‌جلوی​ دریدن ابعاد است و تنها شیاطین رده‌بالا‌می‌دی​ جرأت نزدیک شدن به آن را دارند.

حتی ضعیف‌ترین اژدهای جوان هم هیولایی است‌چنین​ که اگر به طبقه ۴۰ نزول نکند،‌احتمال​ کسی یارای مقاومت در برابرش را ندارد.

جاگان با‌کرد​ اضطراب آب دهانش‌قدرتی​ را قورت داد.

به عنوان یک شیطان، می‌توانست نوسانات قدرت را‌خون​ به طور تقریبی حس کند؛ و قدرت ته‌سان‌تاشون​ چیزی نبود که بتوان در طبقه ۱۳ مشاهده کرد.

محال بود چنین‌اونا​ قدرتی درون هزارتو‌قوی‌ترینن​ به دست آمده باشد.

احتمال زیادی وجود داشت‌کرد​ که موجودی قدرتمند از همان‌هزارتو​ ابتدا وارد هزارتو شده باشد.

و یافتن چنین‌بیشتر​ موجودی جز در‌ولی​ میان اژدهایان دشوار بود.

ته‌سان لب به سخن گشود:

«خب؟»

رنگ از رخسار جاگان پرید.

لرزش بدنش را‌اونا​ به زور مهار‌قوی‌ترینن​ کرد و کنار رفت.

«قصد دخالت‌بتوان​ ندارم. بفرمایین‌کرد​ رد شین.»

با دیدن این نمایشِ‌روح​ کامل تسلیم، روح نتوانست‌بگیرد​ جلوی خنده‌اش را بگیرد.

«[داری ذات‌نبود​ واقعیتو نشون می‌دی.‌کرد​ چقدر بدبختی تو.]»

«اژدها واقعاً انقدر قویه؟»

«[تو هزارتو میشه قدرتی بیشتر از‌قوی‌ترینن​ بیرون به دست آورد، ولی اژدها‌خدایان​ موجودیه که فراتر از این حرفاست.

اونا تو اکثر دنیاها قوی‌ترینن.

پیرترین‌هاشون یا اونایی که‌بیرون​ خون خاص دارن حتی‌فراتر​ با خدایان برابری می‌کنن.

می‌دونم چند‌کامل​ تاشون همین‌روح​ پایین هستن.]»

ته‌سان دوباره پرسید:

«واقعاً انقدر قویه؟»

«... تو؟»

جاگان با گیجی‌مشاهده​ به ته‌سان و‌چنین​ روح نگاه کرد.

طولی نکشید که‌بیشتر​ چهره‌اش از خشم‌ولی​ در هم رفت.

«تو!»

جاگان که فهمید‌حرفاست​ فریب خورده، خشمش‌دنیاها​ را آشکار کرد.

ته‌سان شمشیرش را تاب داد.

«من یه‌اونا​ انسان معمولیم.‌دنیاها​ راضی شدی؟»

«... همونطور که‌مشاهده​ انتظار می‌رفت، یه انسان‌قدرتی​ پست راحت دروغ می‌گه.»

«این حرفی‌کامل​ نیست که یه‌نتوانست​ شیطان بخواد بزنه.»

ته‌سان لبخندی مبهم‌حرفاست​ زد و شمشیرش را‌قوی‌ترینن​ به سمت جاگان گرفت.

چهره جاگان‌کرد​ ترکیبی از خشم‌قدرتی​ و آرامش بود.

دریافته بود که‌اکثر​ حریفش انسان است، اما‌اونایی​ گاردش را پایین نیاورد.

این حقیقت که او‌اکثر​ قوی بود، حتی اگر‌اونایی​ اژدها هم نبود، پابرجا ماند.

جاگان با خود اندیشید‌کرد​ که ته‌سان فقط کمی‌درون​ ضعیف‌تر یا هم‌سطح اوست.

«فقط واسه حرف‌تسلیم​ زدن نیومدی که، نه؟‌خنده‌اش​ پس بیا تمومش کنیم.»

درخواست دوئل.

این دوئل با قدرت دفاع ۰ برای هر دو طرف انجام خواهد شد.

جاگان اخم کرد.

«دوئل؟»

«از کجا بدونم اونایی که پشت سرت‌قوی‌ترینن​ هستن کی می‌خوان بهم شبیخون بزنن؟ از‌برابری​ کجا بدونم آروم می‌میری یا درخواست کمک می‌کنی؟»

«فکر کردی من‌اکثر​ از اون موجودات‌پیرترین‌هاشون​ پست کمک می‌خوام؟»

«معلوم نیست، مگه نه؟»

جاگان که غرورش‌بیشتر​ جریحه‌دار شده بود،‌ولی​ به خشم آمد.

«یه انسان چطور جرأت می‌کنه...»

جاگان به زحمت خشمش را‌اکثر​ فرو خورد، نگاهی به پنجره سیستم‌خاص​ انداخت و گوشه لبش بالا رفت.

«قدرت دفاع صفر؟»

«نمی‌خوای که همدیگه‌مشاهده​ رو ذره‌ذره بجوییم، هان؟‌قدرتی​ بیا زود تمومش کنیم.»

از لحن بی‌خیال ته‌سان،‌روح​ جاگان متوجه نکته‌ای شد: 'قدرت‌داری​ حمله این یارو بالا نیست.'

در هزارتو، تمام‌بتوان​ حملات فیزیکی توسط قدرت‌چنین​ حمله سلاح تعیین می‌شد.

مهم نبود حریف چقدر مهارت داشته باشد؛‌قوی‌ترینن​ اگر قدرت حمله کمتر از قدرت دفاع‌برابری​ بود، وارد کردن ضربه کاری دشوار می‌شد.

جاگان در طبقه ۳۰ بود.

حریفش در طبقه ۱۳.

تفاوت در تجهیزات مطلق بود.

این موضوع فقط از‌بیرون​ شرطی که روی قدرت‌فراتر​ دفاع گذاشته بود، آشکار می‌شد.

جاگان قاطعانه رد کرد.

«نه.»

دوئل رد شد.

درخواست دوئل.

«بیا تو‌اونا​ حالت درست‌دنیاها​ و حسابی بجنگیم.»

«باشه.»

دوئل برقرار شد.

دوئل میان کانگ ته‌سان و جاگان آغاز می‌شود.

ته‌سان گویی‌حرفاست​ منتظر همین لحظه‌دنیاها​ بود، یورش برد.

جاگان که گمان می‌کرد حریف دستپاچه‌چنین​ می‌شود یا بیشتر التماس می‌کند، غافلگیر‌باشد​ شد و نتوانست واکنش مناسبی نشان دهد.

ته‌سان به جای شمشیر‌بیرون​ بلند، خنجری بیرون کشید و‌حرفاست​ در بدن جاگان فرو کرد.

جاگان ۱۲ واحد آسیب دریافت کرد.

«چی؟»

جاگان جا خورد.

چون ته‌سان درخواست دوئل با قدرت دفاع‌موجودیه​ صفر داده بود، جاگان فکر می‌کرد به خاطر‌اونایی​ تفاوت در قدرت حمله، هیچ آسیبی نخواهد دید.

به همین‌کامل​ دلیل، تلاش زیادی‌نتوانست​ برای دفاع نکرد.

ته‌سان این‌فراتر​ لحظه غفلت را‌اکثر​ از دست نداد.

دلیل پیشنهاد دوئل با قدرت‌قدرتی​ دفاع صفر هم دقیقاً برای‌باشد​ همین بود: غافلگیر کردن حریف.

او با مهارت خنجر‌دنیاها​ را چرخاند و تمام‌خون​ اجزای بازوی جاگان را درید.

ضربه دوم.

رقصِ رقصنده.

در یک‌کامل​ آن، ده‌ها پنجره‌نتوانست​ سیستم ظاهر شدند.

«این، این دیگه چه کوفتیه!»

جاگان به زحمت‌محال​ به خود آمد و‌هزارتو​ جادویش را آزاد کرد.

ته‌سان که آسیب کافی‌دنیاها​ وارد کرده بود، با‌خون​ کمال میل فاصله گرفت.

«لعنتی!»

جاگان با چهره‌ای‌بیشتر​ درهم‌رفته پنجره سیستم‌ولی​ را کنار زد.

در یک‌کامل​ چشم‌برهم‌زدن، ۳۰۰ واحد‌نتوانست​ آسیب دیده بود.

«سلاحی با قدرت‌حرفاست​ حمله ثابت. درسته.‌دنیاها​ همچین چیزی وجود داشت.»

«[این همون‌اونا​ سلاحیه که‌دنیاها​ باهاش منو کشتی.]»

روح پوزخند زد.

قدرت حمله‌میشه​ ثابت، دفاع‌بیرون​ را سوراخ می‌کند.

مهم نیست دفاع‌تسلیم​ چقدر بالا باشد،‌جلوی​ آسیب اجتناب‌ناپذیر است.

روح هم به همین‌مشاهده​ دلیل مرده بود، پس‌قدرتی​ جاگان هم تفاوتی نخواهد داشت.

جاگان دندان‌قروچه‌ای‌کرد​ کرد و‌چنین​ جلو کشید.

در دستش‌اونا​ شمشیری آغشته‌دنیاها​ به جادو بود.

ته‌سان به استقبال ضربه رفت.

دنگ!

شمشیر جاگان را با‌روح​ شمشیر بلندش منحرف کرد و‌داری​ با خنجر گوشتش را درید.

پس از رد‌بتوان​ و بدل کردن چند‌چنین​ ضربه، ته‌سان دریافت: 'ضعیفه.'

البته که قوی بود.

حتی با باف‌های‌محال​ مختلفِ مهارت‌ها، آمار تفاوت‌هزارتو​ چشمگیری را نشان نمی‌داد.

اما حرکاتش کاملاً ناشیانه بود.

برخلاف انتظار ته‌سان، جاگان نمی‌توانست‌محال​ شمشیر «زخم طوفان» را درست‌دست​ مهار کند و مدام گاف می‌داد.

دنگ!

مچش را چرخاند‌تسلیم​ و شمشیر جاگان‌جلوی​ را منحرف کرد.

خنجر را‌نبود​ در سینه‌مشاهده​ جاگان فرو برد.

جاگان ناله‌ای‌کرد​ کرد و‌چنین​ عقب کشید.

«هوم.»

جاگان بدون‌بتوان​ آشفتگی زیاد به‌محال​ زخم‌هایش رسیدگی کرد.

«شمشیر زخم طوفان. جنگجویی بی‌آبرو که‌ولی​ تو کار زنده‌ها دخالت کرده. تا وقتی‌قوی‌ترینن​ اون هست، بردن تو نبرد تن‌به‌تن سخته.»

جاگان دستانش را گشود.

جادویی که شمشیر را شکل‌اکثر​ داده بود، پراکنده شد و‌خون​ شروع به چرخیدن دور بدنش کرد.

«ولی من یه شیطانم. موجودی‌ام که‌پیرترین‌هاشون​ خون نجیب شیاطین تو رگ‌هاشه. قدرت‌برابری​ اصلی من تو حرکت کردن نیست.»

جادو فوران‌بتوان​ کرد و به‌محال​ بیرون سرازیر شد.

با قدرت جادویی‌اش‌تسلیم​ درآمیخت و شروع‌جلوی​ به شکل‌گیری کرد.

«تماشا کن. جادوی‌حرفاست​ عظیمی که شیاطین در‌قوی‌ترینن​ طول تاریخ خلق کردن.»

جاگان پوشش گیاهی پیچ‌خورده‌ی دِکارابیا را فعال کرد.

بوم! ریشه‌های‌کامل​ گیاهان از دل‌نتوانست​ تاریکی بیرون زدند.

انبوه گیاهان با چنان عظمتی‌اکثر​ که می‌توانست تمام اتاق را پر‌خاص​ کند، بر سر ته‌سان آوار شد.

ته‌سان چهره در هم‌دنیاها​ کشید و برای ضربه‌خون​ زدن با شمشیرش خیز برداشت.

شمشیر را به‌مشاهده​ سمت ریشه‌های عظیمی که‌قدرتی​ نزدیک می‌شدند تاب داد.

ضربه‌ای سنگین‌کامل​ و خفه‌روح​ در بازویش پیچید.

«این دیگه چیه؟»‌حرفاست​ اتاق پر از‌دنیاها​ ریشه‌های بی‌شمار شده بود.

جیغ! با صدایی‌اکثر​ شبیه فریاد، ریشه‌ها شروع‌اونایی​ به شلاق زدن کردند.

همچون کبراهایی که با نوای فلوت می‌رقصند،‌قدرتی​ ریشه‌ها دست و پای ته‌سان را گرفتند و‌وجود​ نوک تیزشان را به سمت سینه‌اش نشانه رفتند.

تراک.

با آرنج ریشه‌ها را‌اونا​ در هم کوبید و شمشیرش‌اونایی​ را با خشونت حرکت داد.

ضربه اول.

دندان گرگ.

تمام ریشه‌های پیش‌رونده را برید.

اما تعدادشان‌فراتر​ بیش از‌اونا​ حد بود.

با دیدن ریشه‌های دیوانه‌وار،‌دنیاها​ ته‌سان نچی کرد و‌خون​ جادو را به کار انداخت.

انفجار شعله.

انفجاری آتشین‌کامل​ در میان‌روح​ هوا رخ داد.

با ریشه‌ها برخورد کرد.

در یک‌اونا​ آن، شعله‌ها به‌قوی‌ترینن​ وسعت پخش شدند.

ریشه‌ها در حالی که یکی‌محال​ پس از دیگری می‌مردند، صداهای‌دست​ هیولایی از خود ساطع می‌کردند.

شعله! آتش‌کامل​ تمام اتاق‌روح​ را پر کرد.

ته‌سان در حالی که با‌اکثر​ تیر یخی جلوی شعله‌های نزدیک‌شونده‌خون​ را می‌گرفت، نگاهش را چرخاند.

«از انفجار شعله استفاده می‌کنی؟»

جاگان که آتش را با‌محال​ جادو دفع کرده بود، اخمی‌دست​ کرد و دستش را تکان داد.

جاگان جادوی احضار کلاغ دِکارابیا را فعال کرد.

قار! کلاغ‌های‌اونا​ مسخ‌شده از دل‌قوی‌ترینن​ تاریکی بیرون ریختند.

تعدادشان به راحتی از‌کرد​ صد می‌گذشت و با منقارهایشان‌هزارتو​ به سمت ته‌سان شیرجه رفتند.

ته‌سان شمشیرش را دیوانه‌وار تاب داد‌جلوی​ و بدنش را حرکت داد، به‌نشون​ سختی آن‌ها را از خود دور کرد.

«همچین جادویی هم وجود داره؟» جادویی که‌قوی‌ترینن​ ته‌سان تا الان دیده بود ساده بود،‌برابری​ مثل احضار صاعقه، ایجاد شعله یا ساختن یخ.

اما این‌اونا​ یکی پیچیده و‌قوی‌ترینن​ درکش دشوار بود.

«جادوی شیطانی.

این جادوی شیطانیه.»

روح سخن گفت:‌حرفاست​ «جادویی که تو استفاده‌قوی‌ترینن​ می‌کنی، جادوی خدای جادوئه.

اینجا رایج‌ترین نوع‌اکثر​ جادو همینه، ولی‌پیرترین‌هاشون​ همش این نیست.

این ذاتاً با‌مشاهده​ جادویی که شیاطین مستقلاً‌قدرتی​ خلق کردن فرق داره.»

جاگان با تندی گفت:‌روح​ «دخالت نکن جنگجو! این‌بگیرد​ مبارزه بین من و اونه!»

با اینکه روح چیزی از جادوی‌دنیاها​ شیطانی نمی‌دانست، اما حضورش در نبردی‌دارن​ برای مرگ و زندگی آزاردهنده بود.

«نگران نباش.

قصدی برای کمک بهت ندارم.»‌محال​ روح با خونسردی پاسخ داد‌دست​ و جاگان لحظه‌ای جا خورد.

فکر می‌کرد با وجود‌روح​ همه چیز، روح حرفی می‌زند‌داری​ تا به ته‌سان کمک کند.

«نکنه رابطه‌شون خوب‌حرفاست​ نیست؟» این برای‌دنیاها​ جاگان اتفاق خوش‌یمنی بود.

او به‌اونا​ رهاسازی جادوی‌دنیاها​ شیطانی ادامه داد.

شعله جعلی مارکوسیاس.

شعله‌های آبی‌رنگ فوران کردند.

با سوزاندن بقایای‌حرفاست​ آتشِ انفجار شعله،‌دنیاها​ همه چیز را بلعید.

ته‌سان تیر یخی را فعال‌قوی‌ترینن​ کرد تا سرمایی ایجاد کند،‌دارن​ اما آتش به آسانی خاموش نشد.

سرانجام شعله‌ها به بازویش رسیدند.

اولین حمله خنثی‌سازی مطلق کانگ ته‌سان فعال شد.

اما شعله‌ها محو شدند.

خودِ حمله ناپدید‌مشاهده​ شد و جاگان بی‌اختیار‌قدرتی​ صدایش را بالا برد.

«چی!»

خنثی‌سازی حمله؟ این دیگر چه جور مهارتی است؟ به شدت‌خون​ آشفته شده بود، اما جاگان به سرعت ذهنش را آرام‌پایین​ کرد. «همون‌طور که انتظار می‌رفت.» جاگان دندان‌هایش را به هم سایید.

شعله جعلی مارکوسیاس‌اکثر​ به معنای واقعی‌پیرترین‌هاشون​ کلمه آتش نبود.

ماده‌ای بسیار داغ‌مشاهده​ بود که به‌چنین​ شکل آتش درآمده بود.

بنابراین به شدت تحت تأثیر‌نتوانست​ دما قرار می‌گرفت و باید‌ذات​ با نیروی فیزیکی دفع می‌شد.

اما ته‌سان‌فراتر​ این کار‌اونا​ را نکرد.

او اطلاعاتی نداشت.

جادوی شیطانی منحصر‌به‌فرد و متنوع بود‌چنین​ و اگر کسی از قبل نمی‌دانست، واکنش‌احتمال​ نشان دادن به آن عملاً غیرممکن بود.

جاگان قصد نداشت‌تسلیم​ این مزیت را‌جلوی​ از دست بدهد.

او همچنان جادوی‌حرفاست​ شیطانی را بر‌دنیاها​ سر ته‌سان می‌ریخت.

دومین خنثی‌سازی نیز ناپدید شد و‌پیرترین‌هاشون​ قدرت خروشان به تدریج زخم‌های کوچک‌برابری​ و بزرگی بر بدن ته‌سان نشاند.

جاگان در افکار پیروزی‌اش، یک‌محال​ حقیقت را نادیده گرفت: واکنش‌های‌دست​ ته‌سان به تدریج بهتر می‌شد.

جاگان مشتش را گره کرد.

جاگان یأس نِبیروس را فعال کرد.

تاریکی ته‌سان‌بتوان​ را در‌کرد​ بر گرفت.

جاگان پوزخند زد.

«تمومه.»

جادویی که همین الان استفاده کرده بود، به‌خون​ ذهن فرد حمله می‌کرد، او را در تاریکی بی‌پایان‌همین​ دفن می‌کرد و بدون آمادگی قبلی قابل مقابله نبود.

تنها کاری که ته‌سان می‌توانست‌محال​ بکند این بود که در تاریکی‌آمده​ گرفتار شود و به آرامی بمیرد.

در حالی که او از‌نتوانست​ پیروزی خود مطمئن بود، ته‌سان‌ذات​ در اعماق تاریکی به سر می‌برد.

غژغژ.

فریاد وحوش به گوشش می‌خورد.

چیزهای وحشتناکی به ذهنش‌کرد​ نفوذ می‌کردند و سعی‌درون​ داشتند روحش را ببلعند.

«واکنش نشون دادن سخته.

این جادوییه که‌حرفاست​ داری برای اولین‌دنیاها​ بار تجربه‌ش می‌کنی.

در اصل، انقدر پیچیده‌ست که حتی‌پیرترین‌هاشون​ کسایی که بارها باهاش روبرو شدن‌برابری​ هم نمی‌تونن درست واکنش نشون بدن.

این جادوی شیطانیه.

منم خیلی خوب نمی‌شناسمش.»

روح با چندین شیطان روبرو‌اکثر​ شده بود، اما چنین تجربیاتی‌خون​ عمق جادوی شیطانی را کم‌عمق نمی‌کرد.

علاوه بر این، جادوی شیطانی‌قوی‌ترینن​ رازی به شدت محافظت‌شده بود‌دارن​ و هیچ‌کس در موردش حرف نمی‌زد.

او فقط کلیاتش‌مشاهده​ را می‌دانست؛ از راهکارهای‌قدرتی​ مقابله دقیق بی‌خبر بود.

«ولی تو فرق داری.»

کلمات روح سرشار‌حرفاست​ از اعتماد و‌دنیاها​ باوری عمیق بود.

ته‌سان در‌اونا​ تاریکی چانه‌اش‌دنیاها​ را لمس کرد.

سروصداهایی که به‌مشاهده​ گوشش می‌خورد هیچ‌چنین​ تأثیری بر ذهنش نداشت.

«بد نیست.»

«منم می‌تونم اینو یاد بگیرم؟»

ته‌سان تاریکی را درید.

جاگان که با خیالی آسوده‌محال​ منتظر خودویرانگری ته‌سان بود، جا‌دست​ خورد. «می‌تونه بر این غلبه کنه؟»

غیرممکن است.

یأس نِبیروس به‌حرفاست​ بنیادی‌ترین بخش ذهن‌دنیاها​ انسان حمله می‌کند.

حتی با قدرت ذهنی تسلیم‌ناپذیر هم نمی‌شد به راحتی از شرش خلاص شد،‌می‌کنن​ ولی او داشت به این سرعت بیرون می‌آمد! جاگان به سرعت ذهنش را‌چهره‌اش​ جمع‌وجور کرد. «بازم چیزی تغییر نمی‌کنه.» ته‌سان هنوز چیزی از جادوی شیطانی نمی‌دانست.

اگر قضیه‌بتوان​ این بود،‌کرد​ نتیجه مشخص بود.

او جادویش را رها کرد.

جاگان شعله جعلی مارکوسیاس را فعال کرد.

شعله‌های آبی‌رنگ‌بتوان​ مانند بازدمی‌کرد​ بیرون ریختند.

ته‌سان شمشیرش را‌تسلیم​ بالا برد و‌جلوی​ بر شعله‌ها کوبید.

با صدایی مهیب، ماده‌ای‌اونا​ که شکل آتش داشت‌پیرترین‌هاشون​ به دوردست پرتاب شد.

«پس واقعاً درسته.»

ته‌سان سری تکان داد.

با قدرت‌کامل​ مهارت‌ها، سطحش‌روح​ ارتقا یافت.

ناولها | novelha.net