چپتر 266: نیزه و سپر پادشاه روح (۲)
0کرییییییک!
فریادی گوشخراش، گویی چیزیسطح از هم دریده شدهضربه باشد، در فضا پیچید.
این نخستین نالهای بودنیرویی که «حسن» پس ازخندهای صدها سال بر زبان میآورد.
پیکرش بسان انفجاری به عقبخردکننده پرتاب شد و با شدتیداد مهیب بر دیوار کوبیده شد.
کوگوگوگوگونگ...
نوای لرزش هزارتو،خردکننده گویی در آستانهخندهای فروپاشی بود، طنینانداز شد.
البته، حتیضربه خراشی برنیرویی دیوارهای هزارتو نیفتاد.
استحکام این مکان چنان بود که تنها ضربهایضربه از «آینْژار» میتوانست به سختی آن را بشکافد؛داد قدرت کنونی تهسان هنوز با آن سطح فاصله داشت.
اما ضربه... سنگین بود.
نیرویی خردکننده و غالب.
روح خندهای تهی سر داد.
«۴۵,۰۰۰ تا... اینسنگین مقدار آسیبیه که حتیروح منم تا حالا ندیدم.»
قدرت حمله تهسان بهنیرویی لطف تکنیک «ایراکمو» بهخندهای اعماق پرتگاه رسیده بود.
با ترکیب مهارت پوچ و نامعقول «جمع»،روح میزان آسیب حتی از آنچه روح—که خود بهحالا پرتگاه قدم گذاشته بود—میتوانست وارد کند، فراتر رفت.
با این حال،نابریوس چهره تهسان نشانتیغه از نارضایتی داشت.
«کمتر ازنیرویی چیزیه کهغالب انتظار داشتم.»
«کمتر؟ این؟»
«در حالتضربه عادی بایدنیرویی به ۸۰,۰۰۰ میرسید.»
قدرت حمله پایه شمشیر طلایی «نابریوس» حدود ۱۰,۰۰۰ بود. با «تیغه روحاضافی جنگجو» که آسیب را سه برابر میکرد، فعالسازی «جمع» و «ضربه سنگین»،"مرتبه" و بهویژه با آسیب اضافی علیه ارواح، باید به راحتی به ۱۰۰,۰۰۰ میرسید.
اما روی ۴۵,۰۰۰ متوقف شد.
دلیلش حدس زدنی بود.
«هنوزم بحث "مرتبه" است.»
مهارت «قضاوت مطلق» دفاع حریف و مهارتهایحدود دفاعی را نادیده میگرفت، اما شکافتن «مرتبهبهویژه وجودی» مسئلهای مربوط به «ضربه بنیادین» بود.
در نهایت، او باید بر۱۰,۰۰۰ «ضربه بنیادین» مسلط میشد تافعالسازی بتواند آسیب کامل را وارد کند.
با ایننیرویی حال، آسیبغالب وارده چشمگیر بود.
نه—فراتر از چشمگیر بود.
تنها با تکیه بر اعداد،فاصله همین تکضربه میتوانست حتی «لینیرویی تهیئون» را از پا درآورد.
«کوهک.
کغ...»
حسن تلوتلوتهسان خورد و رویفاصله زانوهایش فرو ریخت.
تهسان متعجب شد.
«نمردی؟»
آسیب ۴۵,۰۰۰ واحدی.
هیچ بازیکنی که تازه پاطلایی به پرتگاه گذاشته باشد، نبایدجنگجو تاب تحمل آن را میداشت.
با این حال حسن،حدود اگرچه در آستانه مرگبرابر بود، هنوز نفس میکشید.
«اون یه روحه.
سیستم هزارتوضربه نژاد رونیرویی هم بررسی میکنه.
سلامتی پایهاش خیلیهنوز بالاتر از انسانهاستداشت و آمار رشدش دیوانهواره.
تازه، اون حرومزاده یه سپره.»
سپری که برای محافظتشمشیر از پادشاه در برابر۱۰,۰۰۰ تهدیدات خارجی ساخته شده بود.
طبیعتاً، سرزندگی اونابریوس باید به مراتبتیغه بالاتر از دیگران میبود.
«هوف... هوف...»
اما او سالم نمانده بود.
به سختی تلاشسنگین میکرد برخیزد وغالب پیکرش لرزان بود.
تهسان گامیضربه محکم بهنیرویی جلو برداشت.
حسن دندانهایش راپایه به هم سایید وحدود سلاحش را بالا آورد.
کیییییینگ!
حسن «نابودی طلایی» را فعال کرد.
گویی طلایی فضا را بلعید.
تهسان باطلایی صدای نچیحدود عقب کشید.
«هنوز دردسرسازه.»
او سپر را در هم شکسته بود،اما اما تا زمانی که آن شمشیر وجودخندهای داشت، از پا درآوردن حسن آسان نبود.
«آه... آه...»
حسن کهطلایی به سختی حواسش۱۰,۰۰۰ را بازمییافت، میلرزید.
وحشتزده بود.
لحظهای که آن ضربه فرودروح آمد، ترس از مرگ رامقدار با تمام وجود حس کرده بود.
وحشت غالبی که اولین بار هنگامغالب قدم گذاشتن به پرتگاه تجربه کرده بود—اینآسیبیه ماجراجو دوباره آن را برایش زنده کرد.
«آه...»
و آن ترسپایه باعث شد حسننابریوس یک چیز را بفهمد.
این مرد خطرناک بود.
شمشیر اینتهسان مرد میتوانستسطح به پادشاهش برسد.
«نه...»
او سپری بودسنگین که برای محافظت ازروح پادشاه مقدر شده بود.
حتی اگر به قیمتنیرویی سوزاندن جان خودش تمام میشد،تهی باید از اربابش محافظت میکرد.
لرزش بدنشمیرسید ناشی ازشمشیر ترس فروکش کرد.
در عوض، نگاهی سرشارحدود از عزم و ارادهبرابر بر تهسان قفل شد.
حسن «تقویت روح» را فعال کرد.
حسن «زره اژدهای پیچیده» را فعال کرد.
وووووونگ...
نیرویی عظیمتهسان بر پیکرسطح حسن فرود آمد.
شعلهای بودضربه که ذاتنیرویی زندگیاش را میسوزاند.
زرهش شروعضربه به ذوبنیرویی شدن کرد.
صفحات طلایی درپایه گوشتش نفوذ کردند وحدود با او یکی شدند.
جثه حسن دو برابر شد.
و قدرتشتهسان نیز به همانفاصله نسبت افزایش یافت.
حسن سپرش را دور انداخت.
تهسان پوزخندی زد.
امیدوار بود روح با لجاجتخردکننده به سپر بچسبد، اما به نظر۴۵,۰۰۰ میرسید حسن آنقدرها هم احمق نیست.
«تقویت روح.
واقعاً میخواد تو رو بکشه.»
«پس اوننیرویی زره همغالب مال پرتگاه بود.»
همینطور که زرههنوز ذوب میشد، قدرتشداشت با حسن ترکیب میگشت.
از آنجا که دفاع در برابرغالب تهسان بیمعنی بود، او تصمیم گرفتهمقدار بود آن را کاملاً جذب کند.
قدرت و «مرتبه»سنگین روحِ بزرگچثه باغالب سرعتی نگرانکننده مصرف میشد.
نوعی حالت جنونآمیز بود.
حسن حرکت کرد.
کوگوگوگوگونگ!
تنها حرکتشضربه امواجی تکاندهنده درخردکننده تالار ایجاد کرد.
اگر تهسان «محافظت مطلق» راخردکننده نداشت، فشار محض آن نیروداد میتوانست «خنثیسازی حمله»اش را تخلیه کند.
تهسان بامیرسید هشدار غریزه شمشیرشطلایی را تاب داد.
کاااانگ!
پیکر تهسانضربه به عقبنیرویی پرتاب شد.
حسن دوباره حرکت کرد.
با سرعتی که ردیابیاشنیرویی با چشم غیرمسلح غیرممکن بود،تهی به سمت تهسان هجوم برد.
تهسان صرفاً باسنگین تکیه بر غریزه،غالب ضربه را دفع کرد.
کاگاگاک!
حسن «نابودی طلایی» را فعال کرد.
گوی طلاییضربه سعی کرد تهسانخردکننده را یکجا ببلعد.
تهسان تلاش کردپایه جاخالی دهد، امانابریوس دیر شده بود.
گوی اوطلایی را درحدود خود بلعید.
زمان به عقبهنوز بازگشت و تهسانداشت به سرعت فاصله گرفت.
حسن بلافاصله تعقیب کرد.
«سریعتر از منه.
قویتره.»
موجودی که به پرتگاه قدم۱۰,۰۰۰ گذاشته بود، داشت همه چیزش رابهویژه فدا میکرد تا او را بکشد.
حتی با زرهی که برایفاصله تقویت قدرت با او همگام شدهخردکننده بود، همپایی با او دشوار بود.
و توانایینیرویی منحصربهفرد شمشیر، مقابلهروح را سختتر میکرد.
سرعت.
قدرت.
و شمشیر.
سه کارتی کهپایه حسن برای کشتننابریوس او رو کرده بود.
«و همش همینه؟»
تهسان پوزخند زد.
«لی تهیئون»تهسان از حسنسطح سریعتر بود.
قویتر هم بود.
و تجهیزاتی که او درخردکننده اختیار داشت، بسیار فراتر از چیزی۴۵,۰۰۰ بود که حسن اکنون استفاده میکرد.
و او ازپایه سر تا پا درحدود چنین تجهیزاتی غرق بود.
با این حال، حتی او هم نتوانسته بودضربه در برابر تهسان، که در «حالت آسان» وداد با تجهیزاتی کهنه بود، برتری قاطعی به دست آورد.
«در نهایت،ضربه مبارزه فقطنیرویی یه بازی کارته.»
اینکه چهضربه کسی کارتهاینیرویی بیشتری دارد.
و چه کسی کارتهای قویتری.
تهسان در حالی کهحدود با خود زمزمه میکرد، حملاتمیکرد بیامان حسن را منحرف کرد.
اگرچه تحت فشار نیروی غالب بهداشت عقب رانده میشد، اما هیچیک ازغالب ضربات به درستی بر هدف ننشستند.
بوم!
هر بار که حسن خیز برمیداشت، غرایز تهسان فریادتهی خطر سر میدادند. خط مرگ فعال شد و تماملطف حواسش را تیز کرد تا حرکات حسن را پیشبینی کند.
کراک!
شمشیرها در هم گره خوردند.
در زندگی پیشین، هر حریفی که تهسان با اوتهی روبرو شده بود، سریعتر و قویتر از آن بودلطف که او حتی امید برابری با آنها را داشته باشد.
با این حال،سنگین او بر همهغالب آنها چیره شده بود.
سرعت بهتنهاییمیرسید نمیتوانست او راطلایی تحت فشار بگذارد.
[شما تیر نور ستاره را فعال کردید.]
تیری ازضربه نور تجلی یافتخردکننده و شلیک شد.
حسن زمین را لگدشمشیر کرد تا جاخالی دهد، اماتیغه تهسان جادویی را منفجر کرد.
[شما انفجار جادویی را فعال کردید.]
نور فوران کردسنگین و در تمامغالب جهات پخش شد.
حتی مینروا کهپایه در فاصلهای دور میجنگید،حدود در دام انفجار افتاد.
با ناباوریتهسان دستش راسطح تکان داد.
«ای بابا.
این دیگه دیوونگیه.»
[آخ!]
صدای حسنتهسان آمیخته باسطح درد بود.
هرچقدر هم که سریع بود،خردکننده در چنین فضای تنگی، جاخالی دادن۴۵,۰۰۰ از تیر نور ستاره غیرممکن بود.
حسن درد را نادیدهنیرویی گرفت و دوباره یورشخندهای برد، شمشیرش را بالا کشید.
[حسن نابودی طلایی را فعال کرد.]
کره طلایی بهسوی تهساننیرویی هجوم آورد—اما در آخرین لحظه،تهی تهسان مهارتی را فعال کرد.
[شما دوئل اجباری را فعال کردید.]
دوئل اجباری یک هدف واحد راداشت تعیین میکرد و هر دو طرف راروح مجبور میساخت فقط به یکدیگر حمله کنند.
هیچ مداخله خارجی ممکن نبود.
پس تهسان آن رانیرویی روی نیزه شاه کهخندهای با مینروا میجنگید، استفاده کرد.
کره طلایی تهسانپایه را بلعید، اما اوحدود بدون خراش بیرون آمد.
حسن که گیج شده بود، دیوانهوارداشت شمشیرش را تاب داد، اما هرغالب ضربه توسط اثر دوئل اجباری منحرف میشد.
لحظهای که مدت زمان مهارت بهغالب پایان رسید، تهسان از زیر گارد حسنآسیبیه لغزید و دستش را روی بدنش گذاشت.
[شما شاخه ناامیدی را فعال کردید.]
[اااوووه!]
سیلابی ازضربه ناامیدی بر سرخردکننده حسن آوار شد.
مهارتی اعطاشده توسط خدای ناامیدی.خردکننده شاخه ناامیدی—اثرش کاشتن بذر یأسداد در هدف به محض تماس بود.
اولین بار بود کهشمشیر از آن استفاده میکرد،۱۰,۰۰۰ اما اثرش نیرومند بود.
حسن از دردهنوز به خود میپیچید واما حرکاتش آشکارا کند شد.
[شما میخ سیاه آمون را فعال کردید.]
میخی سیاهمیرسید در دستشمشیر تهسان ظاهر شد.
آن را تابهنوز داد و باداشت شمشیر حسن درگیر شد.
بوم!
شمشیر حسنضربه به کنارینیرویی پرتاب شد.
حسن، مبهوت از اینکهشمشیر او—با آن قدرتِ خردکننده—مغلوب۱۰,۰۰۰ شده است، تلوتلو خورد.
تهسان این فرصتهنوز را از دستداشت نداد—شمشیرش را فرو کرد.
[گیااااه!]
حسن در آستانه جنون بود.
هر بار کهپایه درگیر میشدند، تهساننابریوس تکنیکهای جدیدی رو میکرد.
انگار حسن فقط با پنج کارتداشت در دست میجنگید، در حالی کهغالب حریفش مدام از دستهای بیپایان کارت میکشید.
و آن ترسسنگین از ناشناخته، حسنغالب را دچار تردید کرد.
او محتاط وسنگین تدافعی شد—و همینغالب به تهسان برتری داد.
با اطمینان از اینکهشمشیر قدرت و ضربات حسن ضعیفتیغه شدهاند، تهسان جادو جمع کرد.
[شما موج سیاه هفتگانه مارباس را فعال کردید.]
جزر وضربه مدی تاریک محیطخردکننده را فرا گرفت.
حسن که هنوز از شاخهطلایی ناامیدی رنج میبرد، از نابودی طلاییبرابر برای محافظت از خود استفاده کرد.
در همینتهسان حین، تهسان خفافاصله را فعال کرد.
حسن که دیدش را نسبتخردکننده به تهسان از دست دادهداد بود، دیوانهوار اطراف را جستجو کرد.
اما تهسانضربه از قبلنیرویی دور شده بود.
یک گذرگاهمیرسید سیاه بالایشمشیر دستش شکل گرفت.
دروازهای به قلمرو شیاطین.
حسن غریزتاً دانست کهنیرویی باید متوقفش کند—اما دیگرخندهای خیلی دیر شده بود.
گارد تدافعیاش او رانیرویی برای واکنش نشان دادن بیشتهی از حد کند کرده بود.
[شما شمشیر طلایی نابریوس را فعال کردید.]
شمشیر طلاییای که اکنون تجلیخردکننده یافته بود، با آنچه تهسان قبلاً۴۵,۰۰۰ استفاده کرده بود قابل مقایسه نبود.
درخششی همچونضربه خودِ خورشیدنیرویی ساطع میکرد.
قدرت یک شیطان—موجودیپایه فراتر از فانیها—دروننابریوس آن نهفته بود.
حسن کهتهسان قصد عقبنشینیسطح داشت، خشکش زد.
او بهضربه فرمان شاهنیرویی اینجا بود.
کشتن این دشمن وظیفهاش بود.
نمیتوانست عقبنشینی کند.
حسن شمشیرش را بالا برد.
تهسان یورش آورد.
حسن بهضربه قدرت پرتگاهنیرویی اعتماد کرد.
جایی که حتی شاهشان هم در شکستن آن ناکامتیغه مانده بود—جایی که برای اولین بار طعم ترس راراحتی به او چشانده بود، جایی که فکر میکرد تسخیرناپذیر است.
اگر اینها سلاحهای آنسطح مکان بودند، پس قطعاًضربه میتوانست این دشمن را بکشد.
[حسن نابودی طلایی را فعال کرد.]
کره طلاییمیرسید خودِ فضاشمشیر را بلعید.
اما لحظهایتهسان که با شمشیرفاصله طلایی برخورد کرد—
همچون شیشه در هم شکست.
برشی طلاییضربه حسن رانیرویی در خود بلعید.
«بدک نبود...میرسید یه نمهشمشیر حال داد.»
تهسان همانطور که حرفسطح میزد، شمشیرش را درضربه سینه حسن فرو کرد.
تمام حریفان قبلیاش به خدایان باستانی متصل بودند، و اینداد اولین بار در مدتی طولانی بود که او به شیوهایایراکمو متعارف جنگیده بود—نمایش مهارت پشت مهارت برای به زانو درآوردن دشمن.
[سرورم... مرا ببخشید.
در محافظتمیرسید از شماشمشیر شکست خوردم...]
صدای حسن آمیختههنوز با اندوهی سنگینداشت بود که محو شد.
قدرتش شروع بهسنگین جریان یافتن بهغالب درون تهسان کرد.
[سطح شما افزایش یافت.]
[سطح شما افزایش یافت.]
[سطح شما افزایش یافت.]
[عطش پیروزی شما فعال شد.]
[رتبه روح شما افزایش یافت.
بهطور دائم، سلامتی ۵۲۰۰+، قدرت ۳۲۰+، چابکی ۴۰۱+، هوش ۳۵۰+.]
[رتبه روح شما افزایش یافت.
شما مهارت ویژه غیرفعال [پایداری نگهبان] را کسب کردید.]
مبارزه آسانی نبود.
اگر قضاوت مطلق راغالب یاد نگرفته بود، زمینگیر کردن۴۵,۰۰۰ حسن خیلی بیشتر طول میکشید.
خدای شیطانی به او در مورد دشمنی کهضربه در طبقه ۶۰ منتظرش بود هشدار داده بود—اماداد تهسان قضاوت مطلق را در طبقه ۵۹ آموخت.
حتی خدای شیطانی هم احتمالاًخردکننده انتظار نداشت او چنین مهارتی را۴۵,۰۰۰ تنها در یک طبقه کسب کند.
به هرطلایی حال، اوحدود پیروز شده بود.
و هنوز تمام نشده بود.
«کمک میخوای؟»
تهسان بهضربه سمت مینروانیرویی گام برداشت.
او نیشخندی زد.
«نه نمیگم.»
[آه... آاااه...!]
نیزه شاهضربه نالهای از سرخردکننده ناامیدی سر داد.
تهسان شمشیرش را محکم گرفت.
مینروا هم نتوانستهخردکننده بود این دشمن راتهی به تنهایی شکست دهد.
اما با ملحق شدنسطح تهسان، اختلاف قدرت محض،ضربه کویا را در هم کوبید.
به نظر میرسید کویانیرویی هم تجهیزاتی از پرتگاهخندهای در اختیار دارد—اما اهمیتی نداشت.
تهسان با خنثیسازی حمله تمام۱۰,۰۰۰ حملات را نادیده گرفت وفعالسازی آرامآرام او را فرسوده کرد.
طولی نکشید کهخردکننده تهسان پیروزی دیگریخندهای را رقم زد.
[سطح شما افزایش یافت.]
[سطح شما افزایش یافت.]
[عطش پیروزی شما فعال شد.]
[رتبه روح شما افزایش یافت.
بهطور دائم...]
[رتبه روح شما افزایش یافت.
شما مهارت ویژه [سدِ نگهبان] را کسب کردید.]
طبقه ۶۰ کاملاً پاکسازی شد.
همه اینها بهنابریوس لطف رگبار مهارتهاتیغه و ارتقای سطح بود.