چپتر 160: طبقه ۳۵، راهنمای گناه (۲)
0تهسان گامی به عقب برداشتدست و شمشیرش را بر دایرهسنگین جادویی نقشبسته بر زمین کوبید.
کاککاک!
تیغه بر سنگفرش کشیدهکردید شد، اما دایره جادویی حتیتنها خراشی برنداشت. کاملاً سالم ماند.
«اینطوری فایده نداره.»
«این دایره جادو رو خودِ هزارتوفرود حک شده! تا وقتی قدرت نابودیکردید هزارتو رو نداشته باشی، شکستنش غیرممکنه!»
کازِئات نعرهکشانگرفت به جلوروان یورش برد.
پوزخندی بر لبان تهسان نشست.
دایرهای که بر جانِ خودکانگ هزارتو حک شده بود. محال بودتفاوت کار یک ماجراجوی رتبه ۴ باشد.
«پس اینروان سطح ازشمشیر مداخله مجازه، هان.»
تهسان باگرفت چابکی بدنشروان را تاب داد.
پاباک!
تندبادی از کنارش گذشت.
«هاهاها!»
کازِئات قهقههگرفت زد، چهرهاشروان از هیجان میدرخشید.
نیرویی عظیمسنگین در کالبدشکردید لانه کرده بود.
حتی اگر هر پنجکردید نفر قبلی با همرانده سرش میریختند، حریفشان میشد.
«من قویم!»
با اینگرفت قدرت، میتوانستروان تهسان را بکشد.
با ایمانی راسخفعال به این باور،برخورد کازِئات حمله کرد.
حتی اگر فاسد شده بود،کانگ هنوز ماجراجویی بود که تارفت طبقه ۴۰ پایین رفته بود.
او به سرعت باشمشیر قدرت و چابکیِ افزایشیافتهاش خوضربه گرفت و حرکاتش روان شد.
«هوم.»
تهسان شمشیر رافعال با هر دو دستقدم گرفت و فرود آورد.
شما ضربه سنگین را فعال کردید.
کانگ!
تهسان که با شمشیرکردید کازِئات برخورد کرده بود،رانده پنج قدم عقب رانده شد.
کازِئات اماسنگین تنها دوکردید قدم عقب رفت.
پنج قدم.
دو قدم.
این تفاوتسنگین میان کازِئات وکانگ قدرت او بود.
«حتی با ضربهفعال سنگین، منم کهبرخورد دارم عقب رونده میشم.»
در حالی که تهسان بادست خونسردی وضعیت را میسنجید، چشمانسنگین کازِئات از شوک گشاد شد.
«من عقب رفتم؟»
قدرت ترکیبی دهفعال ماجراجوی طبقه ۴۰برخورد در وجودش بود.
حتی با احتساب هدررفت انرژی حینبرخورد انتقال، این قدرت بسیار فراتر ازمیان هر چیزی در طبقه ۴۰ بود.
«...درسته.»
حریفش کسی بود که خدایهوم شیطانی شخصاً تأییدش کرده بود—مردیشما که با ردهبالاها معامله کرده بود.
کازِئات تپشسنگین قلبش راکردید آرام کرد.
با چشمانیسنگین سرد به سمتکانگ تهسان خیز برداشت.
کازِئات پیکان یخی را فعال کرد.
جِجِوک.
سرمایی استخوانسوز در هوا نشست.
تهسان ازروان دیدن پیکانشمشیر یخی جا نخورد.
قبلاً از طریق شناسایی فهمیدههوم بود که کازِئات هم از شمشیرضربه استفاده میکند و هم از جادو.
«احتمالا واسه همین انتخاب شده.»
شمشیر و جادو.
توانایی مدیریت هر موقعیتی با هرفرود دو، کازِئات را به گزینهای ایدهآلکردید برای مقابله با تهسان تبدیل میکرد.
شما پیکان یخی را فعال کردید.
پیکان یخی مقابل تهسان شکلکانگ گرفت و شلیک شد، ورفت با پیکان کازِئات برخورد کرد.
جِنگ!
این پیکان تهسانحرکاتش بود که پیکان حریفدست را در هم شکست.
کازِئات که از این نتیجهکانگ غیرمنتظره بهتزده شده بود، بارفت شتاب شمشیرش را تاب داد.
کاکانگ!
پیکان یخیروان به تیغهاش خورددست و متلاشی شد.
«حتی جادو هم ضعیفتره؟»
تسلط بر جادوفعال عمدتاً با زمانبرخورد صرفشده رابطه مستقیم داشت.
تسلط جادوی کازِئات ۲۹٪ بود—که اصلاًبرخورد کم نبود و او را درمیان ردههای بالای ماجراجویان رتبه ۴ قرار میداد.
نقشه او برایهوم غلبه با جادوفرود نقش بر آب شد.
تهسان شمشیرش را بالا آورد.
«قطعاً قویه.»
شمشیرزنیاش هم بد نبود.
جادو را هم که اضافهدست میکردی، هم قدرت و همسنگین چابکیاش از تهسان فراتر بود.
اگر با رسولحرکاتش الهه فراموششده نجنگیده بود،دست این نبرد دشواری میشد.
اما دیگر نه.
حریف درسنگین قدرت وکردید چابکی برتر بود.
مبارزه معمولی جواب نمیداد.
تهسان که قبلاً یک رسولهوم را شکست داده بود، میدانستشما چطور این وضعیت را مدیریت کند.
همین که تصمیمش راکردید گرفت، تهسان پایش را برتنها زمین کوبید و یورش برد.
کازِئات بهسنگین سرعت واکنشکردید نشان داد.
کانگ!
شمشیر به شمشیر خورد.
طبیعتاً تهسانسنگین بود کهکردید عقب رانده شد.
شکاف قدرت خام پرشدنی نبود.
اما قدرتروان به تنهاییشمشیر ضامن پیروزی نبود.
پاباباباک!
چهار تیرسنگین از بدنکردید تهسان شلیک شد.
«این دیگه چه کوفتیه؟!»
کازِئات دستپاچه شدهوم و شمشیرش رافرود دیوانهوار تاب داد.
تیرها از میان ضرباتشروان عبور کردند و نقاطفرود مختلف بدنش را هدف گرفتند.
«کوه!»
چابکی کازِئاتسنگین از تهسانکردید بیشتر بود.
محال بود نتواند تیرهاییشمشیر را که تهسان به راحتیضربه جاخالی داده بود، رد کند.
حتی اگر میخورد،حرکاتش با آن قدرتشمشیر بدنی، زیاد عقب نمیرفت.
آسیب فقط ۱ واحدکردید بود—میتوانست ضربات را تحمل کندتنها و به مبارزه ادامه دهد.
اما کازِئات نمیدانستفعال تیرها فقط ۱برخورد واحد آسیب میزنند.
چون نمیدانست، چارهایهوم نداشت جز اینکهفرود با استیصال جاخالی دهد.
و باگرفت این کار،روان حرکاتش محدود شد.
این به تهسان اجازه دادکانگ تا کازِئات را دقیقاً بهرفت همان محدودهای بکشاند که میخواست.
تهسان تمامسنگین ذهنش را رویکانگ کازِئات متمرکز کرد.
کاک.
شمشیرها برخورد کردند.
کازِئات سعی کردفعال با نیروی خالصبرخورد تهسان را مغلوب کند.
کاک.
در همان لحظه، تهسانشمشیر بازویش را چرخاند وشما مسیر شمشیر را منحرف کرد.
تغییر ناگهانیگرفت نیرو باعث تلوتلوهوم خوردن کازِئات شد.
تهسان فرصتسنگین را ازکردید دست نداد.
کواجیک!
کازِئات ۷۵۳ واحد آسیب دریافت کرد.
«تچ!»
کازِئات دندانقروچه کرد.
پاهایش را محکم کرد،شمشیر قصد داشت با شانهشما تهسان را عقب براند.
لحظهای که حرکتحرکاتش کرد، تهسان دوباره پایشدست را بر زمین کوبید.
شمشیری بهسنگین سمت سرکردید کازِئات فرود آمد.
کازِئات که وسط هلکردید دادن گیر افتاده بود، باتنها شتاب تیغهاش را بالا آورد.
کانگ!
ضربه فرودآمده راحرکاتش دفاع کرد وشمشیر لبهایش را کج کرد.
«این وضعیت...!»
او درسنگین قدرت برتریکردید مطلق داشت.
و تهسان در هواشمشیر بود—موقعیتی که کنترل بدنشما در آن دشوار است.
کازِئات نیرو راحرکاتش در شمشیرش ریخت،شمشیر آماده برای دفع او.
شما فرود را فعال کردید.
کانگ!
«آخ!»
کازِئات نالید.
وزنی غیرقابلتحملسنگین از طریقکردید شمشیر منتقل شد.
فرود، که به یک شمشیر توانایی تبدیلآورد شده بود، وقتی در موقعیتی بالاتر از حریفقدم قرار میگرفت، ضربهای ویرانگر به پایین وارد میکرد.
این اثر غیرمنتظرهحرکاتش چارهای برای کازِئات نگذاشتدست جز اینکه عقبنشینی کند.
حرکتی پرهزینه—کهسنگین باید بهایشکردید را میپرداخت.
شمشیر تهسانسنگین سینه کازِئاتکردید را شکافت.
کازِئات ۸۴۰ واحد آسیب دریافت کرد.
برشی دیگرسنگین رانش راکردید عمیق درید.
کازِئات درد را تحملکردید کرد و سعی کرد باتنها لگد تهسان را دور کند.
کواجیک.
اما تهسان زودترحرکاتش پایش را رویشمشیر پای او کوبید.
مهم نبود آمارش چقدرکردید برتر بود، این شکافرانده آنقدرها هم پرنشدنی نبود.
سد کردن راه نیرو،کردید پیش از آنکه بهرانده اوج برسد، کفایت میکرد.
«چی؟!»
کازِئات حس میکردحرکاتش عقلش را داردشمشیر از دست میدهد.
هر بار که قصدکردید حرکتی داشت، با ضدحملهایرانده بیرحمانه پس زده میشد.
گویی تهسان ذهنش را میخواند.
و درروان واقع، همینطورشمشیر هم بود.
تهسان نیتهایگرفت کازِئات راروان به وضوح میدید.
وقتی کازِئات خواست شمشیر را فرود آوردقدم تا او را عقب براند، تهسان پیشدارم از آغاز حرکت، آن را پیشبینی کرده بود.
تهسان فاصله را درکردید هم شکست و مجالی برایتنها بالا بردن شمشیر باقی نگذاشت.
کازِئات در اوج وحشت مشتی پرتابفرود کرد، اما تهسان گریخت و تیغهاشکردید را دوباره بر تن او نشاند.
«کوهک!»
سرانجام کازِئات وادار بهکردید عقبنشینی شد؛ با زخمهاییرانده عمیقتر از آنچه تصور میکرد.
تهسان لبخندی سرد زد.
«طعنهآمیزه... قویتر شدنهوم فقط باعث شدفرود بیشتر از دست بده.»
مهارت مفهومی ؟؟؟ کهروان امکان خواندن نیتها را میداد،آورد هنوز به کمال نرسیده بود.
در نخستین برخورد با راهنمایانکانگ رتبه ۴، سطحشان آنقدر ناچیزرفت بود که ارادهشان قابل درک نبود.
اما کازِئات قدرتفعال ده ماجراجوی رتبه ۴قدم را یکجا بلعیده بود.
تنها از نظر آمار خام،دست او حتی از استانداردهای طبقهسنگین ۵۰ نیز فراتر رفته بود.
و درست مانند رسول، این قدرتشمشیر عظیم با ارادهای چنان نیرومند همراهسنگین بود که تهسان میتوانست آن را بخواند.
این موضوعسنگین کار راکردید ساده میکرد.
اگر میتوانست حرکات حریفکردید را پیشبینی کند، تنها کافیتنها بود آنها را دفع کند.
تهسان بهروان یورش خودشمشیر ادامه داد.
البته کازِئاتگرفت نیز قصدروان تسلیم شدن نداشت.
هرچند فاسد، امافعال او همچنان یکبرخورد ماجراجوی رتبه ۴ بود.
چون دریافت که تهسانکردید حرکاتش را میخواند، تاکتیکرانده خود را تغییر داد.
کاکاکاکاک!
شمشیرش را دیوانهوار چرخاندروان و جادو را کورکورانهفرود به هر سو شلیک کرد.
حملاتی کهسنگین گریز ازکردید آنها ناممکن بود.
و اینسنگین ترفند تاکردید حدی کارساز افتاد.
تهسان نتوانست همههوم چیز را بهفرود موقع دفاع کند.
[اولین خنثیسازی شما فعال شد.]
اما آسیب وارده ناچیز بود.
تهسان از این شکافشمشیر بهره برد و شمشیرششما را بر گلوی کازِئات نشاند.
کازِئات گلویشگرفت را گرفت وهوم تلوتلوخوران عقب رفت.
«چی...؟! چطور؟!»
از سر استیصال فریاد کشید.
اما تغییریروان در سرنوشتشمشیر ایجاد نشد.
راهنمایانی که قدرتشان را بههوم او بخشیده بودند، بر زمینشما پهن شده و دشنام میدادند.
«داری چه غلطی میکنی؟!»
«قدرت ماسنگین رو گرفتی وکانگ اینطوری آبروریزی میکنی؟!»
«خفه شین!»
کازِئات شمشیرش را بیهدف میچرخاند.
تهسان میگریخت و میدرید.
از آنسنگین پس، همهکردید چیز ساده بود.
کازِئات که عقلهوم از کف دادهفرود بود، بیمهابا یورش میبرد.
تهسان دیگر حتی نیازیروان به خواندن اراده او نداشت؛آورد تنها میگریخت و پاسخ میداد.
پس ازسنگین سی دقیقه نبرد،کانگ کازِئات فرو ریخت.
«برد با منه.»
[شما کازِئات را شکست دادید.]
[سطح شما افزایش یافت.]
[تسلط دفع شما افزایش یافت.]
آمار به آرامی بالا رفتند.
مهارتهای جدیدی کسب شد.
تهسان پنجره سیستمحرکاتش را کنار زدشمشیر و پیش رفت.
شمشیرش را درفعال سینه کسانی که هنوزقدم دشنام میدادند، فرو کرد.
«خودتون با پای خودتون اومدینکانگ تو میدون، نه؟ پس بیرفت سر و صدا تمومش کنین.»
پس از آنکه کارشانشمشیر را ساخت، سطحش درشما مجموع ۳ پله صعود کرد.
[کانگ تهسان]
[سطح: ۸۳]
[سپر: ۱۲۵۹/۱۲۵۹]
[سلامتی: ۱۴,۵۲۰/۱۴,۵۲۰]
[مانا: ۲,۱۰۵/۲,۱۰۵]
[انرژی شیطانی: ۱۹۳/۱۹۳]
[قدرت: ۳,۷۴۳]
[هوش: ۳,۳۷۳]
[چابکی: ۳,۵۰۵]
[قدرت حمله +۴۸۲]
[دفاع +۳۴۳]
[هدف در وضعیت مطلوب است.]
سلامتیاش ۲۰۰۰ واحد افزایشباشد یافته بود. آمارهایش نیز رشدیچابکی نزدیک به ۴۰۰ واحد داشتند.
به تنهایی، بسیار ضعیفتر ازهوم یک رسول واحد بودند، اما کثرتضربه تعدادشان، غنائم را چشمگیر کرده بود.
«اگه بیشترهان هم بیان،بدنش بدم نمیاد.»
«با اینروان حال، کاملاًشمشیر هم آسون نبود.
اگه نمیتونستیماجراجوی ارادهشو بخونی،باشد خیلی سختتر میشد.»
«درسته.»
خواندن نیتهای حریف وبدنش دفع پیشدستانه آنها، برتریتندبادی چشمگیری به تهسان بخشیده بود.
بدون آن، پیروزیهوم به این سادگیهافرود به دست نمیآمد.
«تازه، اون آماری فراتر از سطح مهارتش بههان دست آورده بود و نمیتونست ارادهشو درست صیقلگذشت بده... بردتو تبریک میگم، ولی گاردتو پایین نیار.
هر چی عمیقتر بری،روان دشمنایی پیدا میشن کهفرود گول این چیزا رو نمیخورن.»
«میدونم.»
خونسردی، برترینروان فضیلت درشمشیر هزارتو بود.
تهسان هیجانش را فرو نشاند.
«عمداً ازگرفت تغییر شکل رسولهوم استفاده نکردی، نه؟»
«نیازی نبود.»
استفاده ازروان آن در حالدست حاضر ارزشی نداشت.
در حقیقت، عدم استفاده از آنمداخله سودمندتر بود؛ چرا که به او اجازهپاباک میداد بیاموزد و دستاورد بیشتری داشته باشد.
روح با رضایت نظارهگر بود.
این شاهکاری بینظیر محسوب میشد.
حتی با نادیده گرفتن دستاوردهای پیشین، یک ماجراجویشما طبقه ۳۴ توانسته بود یک ماجراجوی رتبه ۴رانده کاملاً تقویتشده را بدون دردسر چندانی شکست دهد.
گرچه مهارت ؟؟؟رتبه نقش داشت، امامداخله مهارتها همه چیز نبودند.
نحوه بهکارگیریگرفت آنها اهمیتروان بیشتری داشت.
این دستاوردی مایه فخربدنش بود، اما تهسان باتندبادی خونسردی بر خود مسلط ماند.
«آره.
همینطور به پیشروی ادامه بده.»
روح امید داشت تهسانروان در مسیرهایی گام بگذاردفرود که او هرگز نپیموده بود.
که رویاهایی راچابکی محقق کند که خودپاباک از انجامشان بازمانده بود.
ناخودآگاه، روح خود را دردست تهسان میدید و موفقیت او رافعال بیش از انتقام خویش طلب میکرد.
تهسان مهارتهایماجراجوی تازهیافتهاش راباشد بررسی کرد.
[مهارت وراثتی مبتدی: گرگ یالسرخ]
[هزینه مانا: ۳۰]
[تسلط: ۱٪]
[تبدیل به گرگی سرخفام از نسل خونی نجیب.
در حال حاضر فاقد خون ویژه مورد نیاز برای تغییر شکل است.]
«مهارت تبدیل به گرگینه، هان؟»
مانند مهارتهای پیشین،چابکی هنوز قادر بهداد استفاده از آن نبود.
حتی نمیدانست که آیاشمشیر «خون ویژه» مورد نیاز درضربه هزارتو یافت میشود یا خیر.
پس از نگاهیرتبه گذرا، به سراغمداخله مهارت بعدی رفت.
[مهارت غیرفعال ویژه: قدرت پنجه]
[تسلط: ۱٪]
[افزایش نیروی اعمال شده توسط نوک انگشتان.]
«همچین مهارتی هم وجود داره؟»
«...منم تاگرفت حالا این یکیهوم رو ندیده بودم.»
تهسان اثر مهارت را آزمود.
هنگامی که نیرو را دردست نوک انگشتانش متمرکز کرد، بهسنگین راستی اندکی نیرومندتر حس میشدند.
«اصلاً چطوری اینو میگیری؟»
حتی تهسان که با احراز شرایطشمشیر گوناگون قفل مهارتها را میگشود، هرگزسنگین با چنین موردی برخورد نکرده بود.
«هزارتو همه جور مهارتی داره.»
هزارتو پهناور بود.
مهارتهایی که اورتبه میشناخت، احتمالاً تنهامداخله قطرهای از دریا بودند.
در آینده چهحرکاتش مهارتهای دیگری میتوانستشمشیر به دست آورد؟
تازه او هنوز بایدبدنش مهارتهایی را که ازتندبادی دست داده بود، بازپس میگرفت.
کارهای زیادیروان برای انجامشمشیر دادن وجود داشت.
تهسان بهماجراجوی بررسی مهارتهایباشد جدیدش ادامه داد.
دیری نپایید که خبرروان پیروزی تهسان بر رتبهفرود ۴ به ردههای بالا رسید.
ارتقای سطحهان از طریقبدنش تسلط بر مهارت.