چپتر 337: طبقه ۷۳، استاد اعظم جادو شایان (۱)
0تهسان پس ازبرای خواندن توضیحات مختصر،مثل زیر لب زمزمه کرد:
«بازنشانی مهارت تعیینشده؟»
این مهارتی از زندگی گذشتهاش بود کهآشکارا میتوانست زمان بازیابی یک مهارت دلخواه رامرز صفر کند تا بلافاصله دوباره قابل استفاده شود.
در آن لحظه،سنگین آن مهارت دربار ذهنش جرقه زد.
اما وقتی تهسانآشکارا دقیقتر بررسیاش کرد،میآورد نگاهش تیره شد.
«پس در اون حد نیست.»
بزرگترین مزیت بازنشانیمفهومِ مهارت تعیینشده، صرفاً صفرمثال کردن زمان بازیابی نبود.
آن فقطبدون یک اثرریسکی جانبی محسوب میشد.
قدرت واقعیاش درفرصت بازنشانیِ خودِ مفهومِ «استفادهآشکارا شدن مهارت» نهفته بود.
برای مثال، مهارتهایی مثل جمعچندین یا ضربه سنگین را نمیشد چندینبینهایت بار در یک حمله استفاده کرد.
این یک محدودیت طبیعی بود.
اگر میشد جمع را بینهایت در یکپایینتر حمله انباشته کرد، آنگاه آماری به ناممیرفت قدرت حمله تمام معنایش را از دست میداد.
بازنشانی مهارت تعیینشده، مهارتیقابلتوجه بود که برخی ازمهارتهای این محدودیتها را پاک میکرد.
پس از یک بار استفاده ازمثل جمع در یک حمله، میتوانستید آن راحمله بازنشانی کرده و دوباره به کار ببرید.
تهسان در زندگی قبلیاششدن از بازنشانی مهارت تعیینشدهمهارتهایی روی ضرب استفاده کرده بود.
به همین دلیلهیچ میتوانست آسیبی درمقابله حد میلیاردها وارد کند.
اما اثر اینسنگین حلقه فقط بازنشانیبار زمان بازیابی بود.
نه چیزی بیشتر.
نمیتوانست محدودیتهای حمله را بردارد.
در مقایسه با مهارت آخرین فرصتمیرفت که میتوانست تمام شرایط فعالسازی هر مهارتیخود را حذف کند، این آشکارا ضعیفتر بود.
اگر تهسان اکنون مهارت آخرین فرصتمثل را به دست میآورد، میتوانست بدونبار هیچ ریسکی با مرز مقابله کند.
در قیاس با آنشدن دو مهارت، سطح اینمهارتهایی یکی کمی پایینتر بود.
با این حال، هنوزریسکی هم تجهیزاتی با کیفیتسطح قابلتوجه به شمار میرفت.
امکان بازنشانی مهارتهای قدرتمندی بافعالسازی زمان بازیابی طولانی، مثل تغییر شکل،بدون خود به تنهایی اثری عالی بود.
«پس ازحذف اینجا به بعداکنون همچین تجهیزاتی میدن.»
قطعاً تجهیزاتیتجهیزاتی در خورقابلتوجه لایههای عمیق بود.
اینکه یک حلقه بود و میشدمثل چند تا از آن را همزمانبار دست کرد، ارزشش را بیشتر میکرد.
و شاید، فقط شاید، میتوانست ازبرای این طریق بازنشانی مهارت تعیینشده یاسنگین مهارت آخرین فرصت را به دست آورد.
احتمالش کمبدون بود، اماریسکی صفر نبود.
تهسان باآخرین رضایت، سایر تجهیزاتفعالسازی را بررسی کرد.
[کمربند ارباب فضای درنده]
[قدرت +۵۰۰]
[قدرت حمله +۲۰۰]
[دفاع +۵۰۰]
کمربندی ساختهشده توسط حاکمنمیشد فضایی که به طرزی وحشیانهطبیعی در هم پیچیده شده بود.
زمانی تمام رودخانهها از خون سرخمیآورد شدند، تنها برای پوشیدن این کمربندقیاس که در جهان ظاهر شده بود.
[ردای حاکم]
[قدرت +۳۰۰]
[قدرت حمله +۱۸۰]
[دفاع +۴۰۰]
ردایی ساختهشده برایقیاس حاکمی بزرگ کهکمی اکنون فراموش شده است.
اگرچه همه او راقابلتوجه فراموش کردهاند، اما شواهد پرستشقدرتمندی او هنوز محو نشده است.
[استفاده شد ؟؟؟]
[آخرین گوشوارههای برونهیلد به دست آمد]
[آخرین گوشوارههای برونهیلد]
[سلامتی +۱۵۰۰]
[مانا +۲۰]
[قدرت +۳۰۰]
[چابکی +۳۰۰]
[هوش +۳۰]
[قدرت حمله +۳۰]
[دفاع +۳۰]
گوشوارههایی که قدیس برونهیلدشدن پیش از اعدامش، بهمهارتهایی سختی اجازه پوشیدنشان را گرفت.
در مجموع،بدون تجهیزاتی سادهریسکی اما قدرتمند بودند.
حتی بدون جلوههای ویژهای مثلفعالسازی حلقه، همینها برای راضی کردنمیآورد او بیش از حد کافی بود.
«خب.»
حالا فقطتجهیزاتی یکی باقیقابلتوجه مانده بود.
تهسان با شیئیبرای سیاه و شبیهمثل به جواهر بازی کرد.
[ارادهای که ویرانی را فرا میخواند]
[ارادهای که تنها برای نابودی جهان وجود دارد.
تنها ذرهای کوچک از میل مجاز باقی مانده است.]
منبع بلعیدن، مجموعهبرای انکار، ارادهای کهمثل ویرانی را فرا میخواند.
تعداد قابلتوجهیخودِ متریال ارزشمندشدن ظاهر شده بود.
با احتساب قطعههیچ اراده، در مجموعمقابله چهار مورد بودند.
زمان ملاقاتآخرین با هافرانشرایط فرا رسیده بود.
تهسان به پیش رفت.
«اومدی.»
هافران به تهسان خوشآمد گفت.
او نگاهی بهمفهومِ روح کنار تهسانبرای انداخت و پرسید:
«چی شده؟بدون حال وریسکی هوات فرق کرده.»
[یه خبرایی هست.
شخصیه، لازم نیست نگرانش باشی.]
«فهمیدم.»
هافران وقتی شنیدمفهومِ که نباید دخالتبرای کند، مطیعانه عقب کشید.
سپس نگاهشبدون را دوبارهریسکی به تهسان دوخت.
«این دفعهآخرین چیه؟ بازشرایط متریال آوردی؟»
«میخواستم ببینم میتونیسنگین با اینا کاریبار کنی یا نه.»
تهسان منبع بلعیدن وسطح ارادهای که ویرانی راحال فرا میخواند را تحویل داد.
چشمان هافرانتجهیزاتی با بررسیقابلتوجه منبع بلعیدن درخشید.
«این... معرکهست.»
صدایش پر از تحسین بود.
«مجموعهای خالص ازهیچ طمع. لایه پایینی. اربابقیاس اونجا رو شکست دادی؟»
تهسان سر تکان داد.
هافران خندهای تلخ سر داد.
«زور بازوت حتی توسطح لایههای عمیق هم سرتره.حال انتظارشو داشتم، ولی بازم عجیبه.»
حتی ماجراجویان بااستعدادی که به راحتی تاجمع طبقه ۷۰ پایین میرفتند، اغلب به محض ورودطبیعی به لایههای عمیق در لایههای پایینی گیر میکردند.
راهنمایان گناه هم همینطور بودند.
با وجود استعدادهیچ عظیمشان، مدتها در طبقهقیاس ۷۴ متوقف شده بودند.
با فکر کردنفرصت به این موضوع، وجودآشکارا تهسان آشکارا غیرعادی بود.
پس از پایان حرفهایش،نمیشد هافران ارادهای که ویرانی راطبیعی فرا میخواند را بررسی کرد.
او در حالی کهضعیفتر جواهر سیاه را برایهیچ لحظهای وارسی میکرد، اخم کرد.
«این...»
او به تهسان وشدن روح کنارش نگاه کرد، سپسمثل با خود سر تکان داد.
«پس کار به اینجا کشید.»
[مگه نگفتم؟ضربه لازم نیستنمیشد نگران باشی.]
«میفهمم. تبریک میگم... هرچندسطح واقعاً چیزی نیست کهحال بشه جشن گرفت. مایه تأسفه.»
هافران تسلیت خودبرای را ابراز کرد وجمع با جواهر ور رفت.
«قبلاً بهت گفتم، نه؟شدن کار کردن با تجهیزات مربوطمثل به اراده برای من سخته.»
«اینم یکی از هموناست؟»
«از نظر قدرت و روح، همترازحذف همون قطعه ارادهایه که قبلاً نشونمهیچ دادی. بهتره بری پیش کوسرون تا من.»
کوتوله دیوانه، کوسرون،آشکارا که در ورودیمیآورد لایههای عمیق ساکن بود.
هافران مدعی بودکیفیت که در مهارِمیرفت «اراده»، همتایی ندارد.
هافران در حالی کهشدن همچنان جواهر را بررسی میکرد،مثل نگاهی به شمشیر تهسان انداخت.
«یه سطح مشابه ازشرایط اراده هم تو اینضعیفتر مهر و موم شده.»
«ولی هنوزحذف نمیدونم چطورضعیفتر ازش استفاده کنم.»
ارادهای از جنس نبوت کهشمار قصد بلعیدن تهسان را داشتطولانی تا بر شاه شیاطین چیره شود.
این ارادهخودِ هنوز در شمشیرنهفته تهسان ساکن بود.
اما برخلاف گذشته،فرصت اکنون در سکوتیحذف مطلق فرو رفته بود.
گویی پس ازآشکارا شکست شاه شیاطین، رسالتشبدون به پایان رسیده بود.
قدرت و روحیکیفیت که در شمشیر نهفتهامکان بود، بیتردید عظیم بود.
همین قدرت بود که به تهسانبرای اجازه داد شاه شیاطین را، کهسنگین از مرگ فراتر رفته بود، شکست دهد.
اگر میتوانست راه مهار آن راحذف بیابد، قدرتی شگرف در اختیارش قرارهیچ میگرفت، اما هنوز راهش را نمیدانست.
هافران همانطورحذف که شمشیر رااکنون وارسی میکرد، گفت:
«اگه اینو ببریکیفیت پیش اون یارو،میرفت میتونه حلش کنه.»
«حتی اینخودِ سطح ازشدن روح رو؟»
«بهت که گفتم. اونشرایط تو این زمینه لنگهضعیفتر نداره. من الکی حرف نمیزنم.»
هافران موادحذف را بهضعیفتر تهسان پس داد.
«دقیق نمیدونم کجاست، ولیقابلتوجه به زودی میبینیش. پیداشمهارتهای کن و باهاش حرف بزن.»
«حله.»
تهسان دوباره مواد را گرفت.
اما بلافاصلهحذف به سمت طبقهاکنون ۷۳ حرکت نکرد.
او در طبقهکیفیت ۷۲ ماند و وضعیتامکان انجمن را بررسی کرد.
لی تهیئون و کانگشدن جونهیوک با پشتکار در حالمثل پایین رفتن از هزارتو بودند.
از آنجا که تسلط شمشیر توانایی به لطف مهارتاکنون اقتدار فرقه به آرامی در حال افزایش بود، مشخصیکی بود که آنها مرتب از شمشیر توانایی استفاده میکنند.
از آنجا که زمان زیادی گذشتهمیآورد بود، برخی کشورها شروع به پاکسازیقیاس ماموریتها و بازگشت به هزارتو کرده بودند.
اکثرشان کشورهای بسیار کوچک یا همسایهمیرفت بودند، اما طبق شنیدهها، به نظرشکل نمیرسید زمین مشکل بزرگی داشته باشد.
تهسان روزخودِ را در طبقهنهفته ۷۲ سپری کرد.
پس از بازیابی مهارتها و آماریحذف که برای شکست شاه شیاطین صرفهیچ شده بود، به طبقه ۷۳ رفت.
فضای داخلی طبقهآشکارا ۷۳ تفاوت چندانیمیآورد با قبل نداشت.
شاید در اعماق آن چیزی نهفتهمیرفت بود، اما حداقل در حال حاضر،شکل تنها یک هزارتوی معمولی به نظر میرسید.
اما قدرتی کهمفهومِ در فضا حسبرای میشد، معمولی نبود.
خدای شیطانیآخرین لب بهشرایط سخن گشود.
در ورودی طبقهآشکارا ۷۳، راهنمایان گناهمیآورد در انتظار بودند.
«سرت حسابی شلوغه.»
تهسان دیوارخودِ هزارتو راشدن لمس کرد.
حاوی مانایی بودفرصت که از شدتحذف تراکم، گزگز میکرد.
مانا همچون شبکهای نامرئی براکنون دیوارها، کف و سقف درمرز الگوهای بیشماری پخش شده بود.
تهسان از راهروکیفیت عبور کرد ومیرفت در را باز کرد.
لحظهای که قدم بهشدن داخل گذاشت، آن رامهارتهایی با تمام وجود حس کرد.
طبقه ۷۳ بافرصت بیشمار دایره جادوحذف پوشیده شده بود.
انواع جادوها در دههاضعیفتر الگوی ترکیبی، دیوارها وهیچ سقف را پوشانده بودند.
قدرت درون اتاق تقویتقابلتوجه شد و مانا همچونمهارتهای سیلابی خروشان فوران کرد.
این قلمرویی بود که تنها کسی میتوانست بهمهارتهایی آن دست یابد که استعدادی بینظیر در جهانحمله داشته و تمام زندگیاش را وقف جادو کرده باشد.
در مرکزآخرین آن طوفان جادویی،فعالسازی پیرمردی ایستاده بود.
پیرمرد که ردایی بر تن ومیآورد عصای چوبی کهنهای در دست داشت،قیاس با صدایی تیز و برنده گفت:
«اومدی.»
شما با استاد اعظم جادو، شایان روبرو شدید.
«پس این دفعه یه جادوگره.»
تهسان در حالی کهقابلتوجه سلاحش را بالا میآورد،مهارتهای زیر لب زمزمه کرد.
«بالاخره تا اینجا اومدی.»
شایان اخم کرد.
وقتی اولین بار از وجوداکنون تهسان باخبر شد، فکر میکرد اومقابله تنها یک ماجراجوی معمولی دیگر است.
اطمینان داشت که تهسانقابلتوجه به زودی یا تحت کنترلقدرتمندی آنها درمیآید یا کشته میشود.
اما تهسان برکت خدایان را دریافتبرای کرده و با تکیه بر قدرتسنگین خود به این مکان رسیده بود.
او دو نفر از رهبرانفعالسازی را شکست داده و اکنونمیآورد در برابر آنها ایستاده بود.
«تبریک میگم، قهرمان. ابزار خوبی رو برایبدون رسیدن به هدفت انتخاب کردی. فکر میکردمیکی تا وقتی به انتهای هزارتو نرسیم، غیرممکن باشه.»
تمسخر شایانتجهیزاتی با سکوتقابلتوجه روح مواجه شد.
حتی با وجود دشمنیشدن که درست در مقابلشمهارتهایی بود، احساساتش بسیار آرام بود.
شایان که حس عجیبیشرایط پیدا کرده بود، اخمهایشضعیفتر را در هم کشید.
«...چی شده؟ فکر میکردم لحظهای که منو ببینیهیچ نفرت وجودتو بگیره. هر چی باشه، خودت همپایینتر تو ساخت سلاحی که باعث مرگت شد، دست داشتی.»
[درسته.]
روح بالاخرهخودِ لب بهشدن سخن گشود.
[تو یکی ازفرصت کسایی بودی کهحذف اون سلاح رو ساخت.
خب، اون سلاحیآشکارا بود که بدونمیآورد دخالت تو ساخته نمیشد.]
احساسات روحتجهیزاتی هنوز هم تغییرشمار چندانی نکرده بود.
شایان که موقعیتمفهومِ را درک نمیکرد،برای لحظهای جا خورد.
اما آن را نادیده گرفت.
«حتی ازم کینه همضعیفتر نداری. پس چرا باهیچ یه جادوگر قرارداد بستی؟»
شایان با صدایکیفیت بلند نچنچ کرد وامکان به تهسان نگاه دوخت.
«اعتراف میکنم. تو قویشدن هستی. شاید بتونی عمیقترمهارتهایی از ما پیش بری.»
راهنمایان گناه موفق شدهشرایط بودند طبقه ۷۴ را کهاکنون مدتها سد راهشان بود، بشکنند.
از آن زمان، آنها با سرعتی بسیاربدون بالا در حال پایین رفتن از هزارتویکی بودند، اما سرعت تهسان بسیار بیشتر بود.
سرعت رشدتجهیزاتی او با آنهاشمار قابل مقایسه نبود.
«ولی، راهت همینجا تموم میشه.»
شایان عصایآخرین چوبیاش را محکمفعالسازی بر زمین کوبید.
بیشمار دایره جادو روشن شدند.
تیک.
دایرههای جادوخودِ شروع بهشدن فعال شدن کردند.
فرمهای متافیزیکیآخرین چرخیدند و درفعالسازی هم قفل شدند.
آنها تقویت شدند،آشکارا به هم پیوستندمیآورد و همگام شدند.
در یکتجهیزاتی لحظه، قدرتیقابلتوجه مهیب متورم شد.
شایان دایره جادوی قوانین و قواعد ثابت جادویی را فعال کرد.
شایان دایره جادوی طرد طبیعی را فعال کرد.
شایان دایره جادوی لرزش آزادانه مانا را فعال کرد.
شایان اعوجاج فضایی اجباری را فعال کرد.
شایان چرخش استاد خشمگین را فعال کرد.
شایان دایره جادوی تقویت جادو را فعال کرد.
شایان تجمع تمام قدرت جادویی را فعال کرد.
هیچکدام از اینهاآشکارا در مدتزمانی کوتاهمیآورد قابل انجام نبود.
برای دستیابی به چنین قدرتی،شمار روزها اقامت در اینجا، طراحیطولانی و برنامهریزی دایرههای جادو لازم بود.
«من ارباب ابدی و جاودان برج جادو هستم،مهارتهایی جوینده دانشی که به دنیا خیانت کرد وحمله برای رسیدن به هزارتو، آرزویی والاتر رو دنبال کرد.»
شایان در حالی که عصایش راحذف به سمت تهسان نشانه رفته بود،هیچ کلمات را با نفرت بیرون ریخت.
«به عنوانحذف یه جادوگرضعیفتر بزرگ، نابودت میکنم.»