---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

افزایش سطح از طریق مهارت

چپتر 117: دومین بازگشت، گردهمایی (۱) • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 117: دومین بازگشت، گردهمایی (۱)

0

[مهارت فعال ویژه: پلاس]

[هزینه مانا: ۳۰]

[آسیب وارده‌هیولاها​ را دو‌مزیت​ برابر می‌کند.]

پنجره توضیحات بسیار ساده بود.

خبری از سطح مهارت نبود.

از آنجایی که اثرش صرفاً‌هیولا​ دو برابر کردن آسیب بود،‌اگر​ نیازی هم به سطح مهارت نداشت.

تایسان شمشیرش را‌یک‌شکل​ به سمت روح‌دیگری​ باقی‌مانده تاب داد.

شما «پلاس» را فعال کردید.

۵۰۱ آسیب به روح تاریک ۱۲ وارد شد.

از ۵۰۰ عبور کرد.‌حین​ عدد آسیبی که تا‌راحت​ به حال ندیده بود.

تایسان دوباره‌مزیت​ شمشیرش را‌دیگری​ تاب داد.

شما «ضربه سنگین» را فعال کردید.

شما «حمله متوالی» را فعال کردید.

۹۱۲ آسیب به روح تاریک ۲۵ وارد شد.

۴۹۸ آسیب به روح تاریک ۲۵ وارد شد.

مجموعاً ۱۴۱۰ واحد آسیب.

مهارت‌هایی که آسیب را دو برابر‌همین​ می‌کردند به همین شیوه عمل می‌کردند؛ کارایی‌حتی​ «ضربه سنگین» نیز دو برابر شده بود.

[عجب، عجب.]

روح حتی نتوانست ناله کند.

فقط خنده‌ای توخالی سر داد.

تایسان با رضایت لبخند زد.

«سریع‌تر از‌محسوب​ چیزی که انتظار‌هیولا​ داشتم گیرم اومد.»

شرایط بیش‌هیولاها​ از حد‌مزیت​ خوب بود.

ارواح تاریک دقیقاً به اندازه‌ای بودند که بشود‌محسوب​ با شمشیر آن‌ها را شکافت؛ گرد و یکدست،‌اگر​ با کمترین جای مانور برای متغیرهای پیش‌بینی نشده.

و این حقیقت که‌مهارت‌هایی​ تمام هیولاها یک‌شکل بودند،‌عمل​ مزیت بزرگ دیگری محسوب می‌شد.

صدها هیولا، که‌می‌شد​ هر کدام از نوع‌نوع​ و اندازه متفاوتی بودند.

اگر به یاد می‌آورد که دفعه قبل چقدر طول‌صدها​ کشید تا حین مبارزه با آن‌ها مهارت «پلاس» را‌دفعه​ به دست آورد، راحت بیش از دو سال زمان می‌برد.

او قبلاً فقط برای به دست آوردن «پلاس»‌محسوب​ وقت گذاشته بود و کار دیگری نکرده بود،‌اگر​ و آن پروسه دو سال طول کشیده بود.

حالا، او آن‌واحد​ را به شش‌همین​ روز کاهش داده بود.

یک صرفه‌جویی عظیم در زمان.

[این...

آخه چطور ممکنه...]

روح با‌نوع​ ناباوری زیر‌متفاوتی​ لب زمزمه کرد.

[و چرا‌۱۴۱۰​ اصلا چنین‌مهارت‌هایی​ مهارتی باید...]

«خودمم جا خوردم.»

پلاس.

مهارتی که با بهره‌گیری‌متفاوتی​ از مهارت «سرستختی»، آسیب‌دفعه​ را دو برابر می‌کرد.

مهارت مسخره‌ای بود‌واحد​ که یادگیری‌اش تقریباً‌همین​ غیرممکن به نظر می‌رسید.

حتی پس از به دست‌مبارزه​ آوردنش، تایسان تعجب کرده بود که‌می‌برد​ چرا چنین چیزی اصلاً وجود دارد.

اما حرف‌های‌مزیت​ بابابامبا او‌دیگری​ را متقاعد کرد.

مهارت‌ها به طور خودکار توسط‌اگر​ سیستم هزارتو و متناسب با‌چقدر​ شرایط طراحی و ایجاد می‌شدند.

به این معنی که بیشتر‌می‌کردند​ آنچه او در ذهن تصور‌نیز​ می‌کرد، می‌توانست به واقعیت تبدیل شود.

«خیلی هم عالی.»

تایسان با خوشحالی نیشخندی زد.

می‌خواست جشن‌نوع​ بگیرد، اما‌متفاوتی​ وقتی نداشت.

حالا کمتر‌۱۴۱۰​ از دو ساعت‌می‌کردند​ باقی مانده بود.

تایسان به‌طول​ سرعت هزارتو‌حین​ را پاکسازی کرد.

همین که کارش با اکثر‌محسوب​ بخش‌های طبقه بیست و پنجم‌نوع​ تمام شد، سطحش بالا رفت.

سطح شما افزایش یافت.

شما به وضعیت اوج بازگردانده شدید.

تمام استقامت و مانایی که‌بزرگ​ صرف به دست آوردن «پلاس»‌هیولا​ شده بود، کاملاً بازیابی شد.

تایسان بلافاصله نزد فروشنده بازگشت.

تجهیزات و مواد غیرضروری را فروخت و‌شیوه​ از طلاهای به دست آمده برای خرید‌نتوانست​ معجون‌های بازیابی استقامت و مانا استفاده کرد.

«خطر از بیخ گوشم گذشتا.»

به محض اینکه تدارکات‌مزیت​ کامل شد، فضای مقابل‌می‌شد​ تایسان شروع به شکافتن کرد.

فضای شکافته شده‌هیولاها​ گسترش یافت و او‌دیگری​ را در بر گرفت.

وقتی دیدگانش تغییر‌واحد​ کرد، تایسان خود را‌شیوه​ دوباره روی زمین یافت.

آسمانی خاکستری.

شکافی عظیم که‌یک‌شکل​ در دل آسمان‌دیگری​ دهان باز کرده بود.

مدتی می‌شد‌تمام​ که این منظره‌مزیت​ را ندیده بود.

«آه، آآآه!»

«نه!»

«م-من می‌خوام برگردم!»

مانند تایسان، دیگرانی‌هیولاها​ که بازگشته بودند‌بزرگ​ جیغ و داد می‌کردند.

با نگاهی به اطراف، تالار‌می‌کردند​ شهر را دید؛ جایی که اولین‌شده​ بار به آنجا وارد شده بودند.

مأموریت ویژه آغاز شد.

برای مأموریت بعدی در تالار شهر ظرف ۲۴ ساعت آماده شوید.

پنجره مأموریت ظاهر شد.

تایسان حرکت کرد.

«هوی، چطورید؟»

او ابتدا به لی تایئون و‌می‌شد​ کانگ جون‌هیوک نزدیک شد که با‌متفاوتی​ آرامش در حال ارزیابی محیط اطرافشان بودند.

[هنوز زنده‌ای، ها؟]

«آه.»

«داداش! کم پیدایی!»

چهره کانگ جون‌هیوک باز شد.

تایسان در حالی که‌متفاوتی​ به سمتشان می‌رفت ضربه‌ای به‌قبل​ پیشانی او زد و پرسید:

«تا کجا پیش رفتی؟»

«اه. به زور خودم رو به طبقه هشتم‌راحت​ رسوندم، اما نتونستم "آزمون غرور" رو تموم کنم.‌کار​ وقت خیلی تنگ بود—فکر می‌کردم وسط آزمون احضار بشم.»

«منم همینطور.»

«جدی؟»

شما «دیده‌بانی» را فعال کردید.

[لی تایئون]

سطح: ۱۴

سلامتی: ۴۱۲

سلاح مجهز: شمشیر و سپر

[کسی که اسیر ترس است.]

[کانگ جون‌هیوک]

سطح: ۱۴

سلامتی: ۴۳۲

سلاح مجهز: شمشیر و سپر

[کسی که شجاعت و بی‌پروایی دارد.]

سطح ۱۴. وقتی تایسان وارد‌می‌کردند​ طبقه هشتم شد، سطح ۲۰ بود‌شده​ و نزدیک به ۸۰۰ سلامتی داشت.

تفاوت آشکار بود.

اما آن‌ها ضعیف نبودند.

با وضعیت فعلی‌شان، می‌توانستند‌یک‌شکل​ به راحتی بازیکنان «حالت‌محسوب​ سخت» را شکست دهند.

«بعداً بیشتر حرف می‌زنیم.»

«آه، باشه.»

لی تایئون با‌یک‌شکل​ عجله شروع به‌دیگری​ سازماندهی مردم کرد.

«آه...»

«نه. نه...»

برخی بازیکنان از خود اراده‌هیولا​ نشان می‌دادند، اما اکثرشان از‌اگر​ ترس و وحشت فلج شده بودند.

۲۴ ساعت.

آن‌ها باید در‌هیولاها​ این مدت همه را‌دیگری​ آرام و آماده می‌کردند.

کیم هویئون‌۱۴۱۰​ سرش را‌مهارت‌هایی​ میان دستانش گرفت.

احساس می‌کرد‌محسوب​ جمجمه‌اش در‌صدها​ حال شکافتن است.

«خدایی هزارتو راحت‌تر بود.»

در حالی که دیگران ۲۴ ساعت‌بزرگ​ را به استراحت یا جمع‌وجور کردن‌کدام​ خودشان می‌گذراندند، او چنین تجملی نداشت.

کیم هویئون با‌واحد​ ناامیدی به کوه کاغذهای‌شیوه​ روی میزش نگاه کرد.

«کی قراره‌محسوب​ این‌همه رو‌صدها​ دسته‌بندی کنم...؟»

اسناد بی‌شماری‌هیولاها​ مقابلش پخش‌مزیت​ شده بود.

بازماندگان «حالت آسان»،‌هیولاها​ بازیکنان «حالت عادی»،‌بزرگ​ بازیکنان «حالت سخت».

تعدادشان، آمار‌۱۴۱۰​ تقریبی، تجهیزات،‌مهارت‌هایی​ و آمادگی رزمی‌شان.

همه باید دسته‌بندی‌می‌شد​ می‌شدند و نقشه‌ها بر‌نوع​ اساس آن تعیین می‌گردید.

و تنها ۱۲ ساعت باقی مانده‌دیگری​ بود، آن هم بعد از اینکه ۱۲‌اندازه​ ساعت را صرف جمع‌آوری اسناد کرده بود.

گئوم جونگ‌گئون در حالی‌یک‌شکل​ که به مرتب کردن‌محسوب​ کاغذها کمک می‌کرد، خندید.

«کاریش نمیشه کرد.‌واحد​ رئیس اینو سپرد‌همین​ به تو، آبجی.»

«این دیگه زیاده‌رویه.‌می‌شد​ حتماً یکی هست که‌نوع​ از من مناسب‌تر باشه.»

«نیست.»

«هین!»

صدایی از پشت سر‌مهارت‌هایی​ باعث شد کیم هویئون‌عمل​ از روی صندلی‌اش بپرد.

وقتی گوینده‌محسوب​ را شناخت،‌صدها​ نفس راحتی کشید.

«... چرا از پنجره اومدی؟»

«اینطوری راحت‌تره. حال و‌یک‌شکل​ حوصله راه رفتن تو اون‌می‌شد​ راهروهای رو مخ رو نداشتم.»

«آها، که اینطور.»

در حالی که غرغر‌صدها​ می‌کرد، دوباره نشست، هرچند‌اندازه​ در دلش شوکه شده بود.

طبقه‌ای که به او‌مزیت​ اختصاص داده بودند، بالاترین‌می‌شد​ طبقه تالار شهر بود.

حتی بعد از قوی‌تر شدن‌مزیت​ در هزارتو، او نمی‌توانست بدون چسبیدن‌هیولا​ به دیوارها به این ارتفاع برسد.

با این حال‌واحد​ او با یک‌همین​ پرش بالا آمده بود.

«جدی میگم، تو آدم نیستی.»

«خبر تکراری نده.»

«رئیس. اومدی.»

«آره.»

تایسان در حالی که‌صدها​ نگاهی گذرا به اسناد‌اندازه​ می‌انداخت، جواب سلام را داد.

«خیلی زیاده؟»

«بله. خیلی زیاد.»

کیم هویئون در‌واحد​ حالی که کاغذها را‌شیوه​ مرتب می‌کرد، غرولند کرد.

مشتش را کمی فشرد.

«اما... کمتر از دفعه قبله.»

یک نگاه سریع نشان داد که کمتر از ۳۰‌می‌شد​ هزار نفر باقی مانده‌اند. خیلی‌ها بعد از بازگشت اول‌می‌آورد​ و هنگام پایین رفتن در طبقات هزارتو مرده بودند.

کیم هویون لبش را گزید.

به عنوان یک‌می‌شد​ مدیر، نمی‌توانست فقط‌کدام​ زانوی غم بغل بگیرد.

او باید تلفات‌یک‌شکل​ را محاسبه می‌کرد و‌محسوب​ طبق آن برنامه‌ریزی می‌کرد.

«کسی دیگه نمی‌تونه‌هیولاها​ این کار رو بکنه؟‌دیگری​ من رشته‌م انسانی بوده.»

«انسانی یعنی تو‌واحد​ متقاعد کردن خوبی.‌همین​ عالیه دیگه، نه؟»

«منظورم این نبود.»

هویون چهره‌اش را‌یک‌شکل​ در هم کشید و‌محسوب​ لبش را گاز گرفت.

ته‌سان ناله‌هایش را نادیده گرفت.

«کسی جز تو نیست.»

کیم هویون گزینه مناسبی بود.

این موضوع‌هیولاها​ در دنیای قبلی‌بزرگ​ ثابت شده بود.

«همون‌طور که قبلاً گفتم، من واسه مدیریت‌دیگری​ و دستور دادن به مردم ساخته نشدم.‌اندازه​ لی ته‌یون و کانگ جون‌هیوک هم همین‌طور.»

نه اینکه نمی‌توانست.

اما مسئله کارایی بود.

برای او،‌هیولاها​ عمل مستقیم بهتر‌بزرگ​ از حکومت‌داری بود.

لی ته‌یون‌تمام​ بیش از‌یک‌شکل​ حد منفعل بود.

کانگ جون‌هیوک هم‌واحد​ جوان‌تر از آن بود‌شیوه​ که کانون توجه باشد.

ته‌سان نگاهی به جونگ‌گون انداخت.

«اون تو‌هیولاها​ پشتیبانی بهتره‌مزیت​ تا مدیریت.»

«تخصصم همینه.»

گوم جونگ‌گون‌۱۴۱۰​ با افتخار‌مهارت‌هایی​ شانه‌ای بالا انداخت.

کیم هویون نالید.

«ولی بازم، بهتر از من...»

«شاید باشه.»

بیش از‌۱۴۱۰​ ۱۰ هزار‌مهارت‌هایی​ نفر اینجا بودند.

قطعاً کسی پیدا‌می‌شد​ می‌شد که بهتر از‌نوع​ کیم هویون مدیریت کند.

«اما ضعیف‌ها نمی‌تونن‌یک‌شکل​ مرکزیت داشته باشن.‌دیگری​ خودت که می‌دونی، نه؟»

«این... درسته.»

سیاستمداران و رهبران گروه‌های مدنی.

آن‌ها ضعیف بودند.

چون هرگز وارد‌یک‌شکل​ هزارتو نشده بودند، قدرتِ‌محسوب​ قوی‌ترها را درک نمی‌کردند.

برای همین داد و‌یک‌شکل​ هوار راه انداخته بودند‌محسوب​ تا ته‌سان را مجازات کنند.

حتی بدون آن هم،‌مهارت‌هایی​ بازیکنان «حالت سخت» به‌عمل​ این سادگی‌ها اطاعت نمی‌کردند.

قوی‌ترها طبیعتاً صدای بلندتری داشتند.

تنها کسی که قدرت‌مزیت​ سرکوب آن‌ها را داشت‌می‌شد​ می‌توانست محور اصلی باشد.

«حداقل باید یه‌هیولاها​ بازیکن حالت سخت‌بزرگ​ باشه. جواب خود تویی.»

در جریان بازگشت سوم.

حادثه چوی جونگ‌هیوک‌می‌شد​ تنها حدود ۵۰۰۰‌کدام​ بازمانده بر جای گذاشت.

سپس مأموریت آمد:‌یک‌شکل​ شکستن محاصره هیولاها‌دیگری​ و رسیدن به سئول.

با تنها ۵۰۰۰‌هیولاها​ نفر، آن‌ها باید به‌دیگری​ سمت سئول رژه می‌رفتند.

زمانی که حتی هیولاهای رده‌می‌کردند​ دی و ای ظاهر شدند و‌شده​ آن‌ها را له و قتل‌عام کردند.

زمانی که ته‌سان فقط در حد یک‌نوع​ بازیکن «حالت آسان» قوی بود و لی ته‌یون‌چقدر​ هم خیلی بهتر از سطح حالت سخت نبود.

زمانی که اکثر بازیکنان‌مزیت​ حالت سخت مرده بودند و‌صدها​ همه آماده تسلیم شدن بودند.

کیم هویون جان بیش از‌مزیت​ نیمی از بازیکنان را نجات داد‌هیولا​ و آن‌ها را به سئول رساند.

خیلی‌ها تا زمان پایان بشریت نقش‌همین​ رهبر را بر عهده گرفتند، اما‌عجب​ برای ته‌سان، کیم هویون برجسته بود.

با وجود‌محسوب​ او، می‌توانستند کمی‌هیولا​ بیشتر دوام بیاورند.

ته‌سان آرام زمزمه کرد.

«خب، چند روز دیگه می‌فهمی.»

«ها؟»

«در مورد این قضیه. بقیه‌هیولا​ بازیکنای حالت سخت چی؟ اونایی‌اگر​ که اینجا نیستن، از مناطق دیگه.»

«... حالا‌هیولاها​ که میگی،‌مزیت​ آره هستن.»

کیم هویون‌تمام​ متوجه منظور‌یک‌شکل​ ته‌سان شد.

در بازگشت اول، آن‌ها‌مهارت‌هایی​ در شهرداری آنیانگ جمع‌عمل​ شده بودند—همگی ساکنان آنیانگ.

فقط در جنوب گیونگ‌گی، شهرهای‌هیولا​ سئونگ‌نام، گواچئون، گانپو، اوی‌وانگ، سوون،‌اگر​ هواسئونگ، یونگین و غیره وجود داشتند.

شهرهای بی‌شمار.

در سطح‌تمام​ کشور، آمار‌یک‌شکل​ سرسام‌آور بود.

بازیکنان حالت سختی‌واحد​ که خارج از‌همین​ آنیانگ احضار شده بودند.

ته‌سان می‌پرسید که‌می‌شد​ آن‌ها در هزارتو چه‌نوع​ تعاملاتی با هم داشته‌اند.

«ولی دلیلی‌هیولاها​ نداره باهاشون ملاقات‌بزرگ​ کنیم، مگه نه؟»

ملاقات یعنی ترک آنیانگ به‌مزیت​ مقصد مناطق دیگر—نه دلیلی برای‌صدها​ این کار بود و نه زمانی.

بقا در‌۱۴۱۰​ اینجا به اندازه‌می‌کردند​ کافی اضطراری بود.

کیم هویون هم توجه زیادی‌هیولا​ نکرده بود، با فرض اینکه‌اگر​ فقط در هزارتو یکدیگر را می‌بینند.

ته‌سان نوچ کرد.

«فقط هرچی می‌دونی بگو.»

«همشون داشتن به روش‌مهارت‌هایی​ خودشون آماده می‌شدن. جزئیات‌عمل​ نپرسیدم—منم سرم شلوغ بود.»

«پس کافیه.»

ته‌سان خشک صحبت کرد.

«سخت کار‌تمام​ کن. وقت‌یک‌شکل​ زیادی نمونده.»

«هوی، کمکم کن...»

«من کارای خودمو دارم.»

مثل باد،‌هیولاها​ ته‌سان از‌مزیت​ پنجره خارج شد.

کیم هویون با‌هیولاها​ دیدن کوه کاغذبازی‌ها چهره‌اش‌دیگری​ را در هم کشید.

این مأموریت ۲۴‌واحد​ ساعت مهلت آماده‌سازی داده‌شیوه​ بود، بدون محدودیت حرکتی.

ته‌سان شهرداری را ترک کرد.

در حالی که در شهر‌بزرگ​ ویران‌شده می‌دوید، به سمت نزدیک‌ترین‌هیولا​ نقطه به شکاف آسمان رفت.

جرررر!

شکاف مانند‌۱۴۱۰​ رگ‌هایی در سراسر‌می‌کردند​ آسمان پخش شد.

آن‌قدر رشد می‌کرد‌می‌شد​ تا حتی هیولاهای عظیم‌الجثه‌نوع​ هم بتوانند بیرون بیایند.

«قطعاً بزرگتره.»

در مقایسه با بازگشت‌یک‌شکل​ دوم در دنیای قبلی،‌محسوب​ شکاف گسترش یافته بود.

«و انرژی داره نوسان می‌کنه.»

چون خدایان را دیده و قدرتشان‌کدام​ را حس کرده بود، حالا انرژی‌می‌آورد​ آن سوی شکاف را واضح‌تر حس می‌کرد.

انرژی درونش به آرامی در‌بزرگ​ حال گسترش بود، انگار چیزی‌هیولا​ قدرتمند به زودی فرود می‌آمد.

رده دی نه.

حداقل رده‌۱۴۱۰​ سی، شاید‌مهارت‌هایی​ هم رده بی.

«حروم‌زاده‌های حال‌به‌هم‌زن.»

ته‌سان پوزخند زد.

بعد از مشاهده شکاف، بازگشت.

شبح که‌۱۴۱۰​ تا الان ساکت‌می‌کردند​ بود، صحبت کرد.

[ولی چرا این‌همه دردسر می‌کشن؟]

«خدایان قدیم؟»

[آره.

اونا قوی‌ن.

فکر می‌کردم حدشون همین‌قدره،‌مهارت‌هایی​ ولی بعد از دیدن قدرت‌کارایی​ خدای اهریمنی، فهمیدم اشتباه می‌کردم.]

خدای اهریمنی‌محسوب​ یک سیاره‌صدها​ را له کرد.

حتی با‌هیولاها​ وجود مقاومت‌مزیت​ یک خدای دیگر.

قدرتشان این بود.

[اگه می‌خواستن، می‌تونستن این‌مهارت‌هایی​ دنیای فسقلی رو تو‌عمل​ یه لحظه خرد کنن.

پس چرا شکاف‌واحد​ درست می‌کنن، بازگشت احضار‌شیوه​ می‌کنن و مأموریت میدن؟]

«کی می‌دونه.»

این موضوع‌مزیت​ او را هم‌محسوب​ گیج کرده بود.

خدایان قوی و بی‌رحم بودند.

اگر دنبال انتقام از کسانی‌می‌کردند​ بودند که تبعیدشان کرده‌اند، نیازی‌نیز​ به این روش‌های پیچیده نبود.

فقط همه‌چیز‌طول​ را له‌حین​ کنند و بروند.

اما خدایان قدیم‌بزرگ​ صبر می‌کردند، انگار‌می‌شد​ داشتند رحم نشان می‌دادند.

آن‌ها هیولاهایی هم‌سطح‌اندازه​ قدرت بازیکنان می‌فرستادند و‌می‌آورد​ به آن‌ها زمان می‌دادند.

«دوازده سال.‌۱۴۱۰​ اونا ۲۵۸ دنیا‌می‌کردند​ رو نابود کردن.»

با توجه به‌کشید​ قدرتشان، این سرعت‌دست​ نسبتاً کند بود.

شبح نالید‌مزیت​ و با‌دیگری​ تردید زمزمه کرد.

[نکنه خدایان‌نوع​ هزارتو دارن‌متفاوتی​ دخالت می‌کنن؟]

«احتمالش زیاده.»

برای جلوگیری از خدایان‌حین​ کینه‌توز قدیم، خدایان متعدد‌راحت​ هزارتو آن‌ها را محدود می‌کردند.

منطقی‌ترین توضیح همین بود.

اما یک جای کار می‌لنگید.

آن‌ها به نظر‌واحد​ نمی‌رسید از آن‌همین​ تیپ‌های خیرخواه باشند.

بعد از‌طول​ کلی فکر کردن،‌مبارزه​ شبح بیخیال شد.

[نمی‌دونم.

شاید وقتی‌تمام​ رفتیم پایین‌یک‌شکل​ تو هزارتو بفهمیم.]

«یا شایدم خیلی زودتر.»

شکاف لرزید، انگار‌می‌شد​ آماده بود چیزی‌کدام​ را بیرون بریزد.

این بازگشت‌هیولاها​ قطعاً با‌مزیت​ قبلی فرق داشت.

وقتی ته‌سان به‌هیولاها​ شهرداری برگشت، تدارکات‌بزرگ​ کامل شده بود.

و ۲۴ ساعت گذشته بود.

[مأموریت ویژه شروع شد.]

[این مأموریت برای تمام بازیکنان جنوب گیونگ‌گی صادر شده است.]

[در شهرداری یونگین جمع شوید.]

[محدودیت زمانی: یک هفته.]

[پاداش: متغیر بر اساس عملکرد پس از بازگشت به هزارتو.]

ناولها | novelha.net