چپتر 1: میان آنها، من قویترینم
0بیشتر رزمیکارایبشن دنیای موریم،چیزیه رسماً دیوونهن.
دلیلش هم اینه که این جماعت شب و روز سگدو میزنن و تمرین میکننمیدن تا یاد بگیرن چطور بقیه رو بکشن؛ از نون و آب میافتن و حتی گوهشونالبته رو هم نگه میدارن تا فقط بتونن مدیتیشن کنن و انرژی درونیشون رو ببرن بالا.
دیوونگی که شاخنمیخوره و دم نداره،میکنه دقیقاً همین شکلیه.
درست مثل یه میمون که دو تا شمشیر گرفته دستش و کل روز داره اونهاتهش رو میچرخونه به این نیت که بقیه میمونها رو بکشه، یا مثل یه میمون دیگه کهجایی چهارزانو نشسته و تکون نمیخوره، فقط چون فکر میکنه مهارتهاش هنوز به اندازه کافی خوب نیستن.
یه میمونبشن دیوونه کهچیزیه دودستی شمشیر میچرخونه.
یه میمون دیوونهمسیری دیگه که روناپیداست به دیوار مدیتیشن میکنه.
این دقیقاً ماهیتنمیخوره و ذات یهمیکنه رزمیکار توی موریمه.
اون قهرمانای دورهگردی که ادعای کمک به خلقالله روهیچ دارن، یا اون اتحاد موریم که همش جار میزنهمقصد ما طرفدار عدالتیم هم تفاوت زیادی با بقیه ندارن.
چون چه قهرمان دورهگرد باشن چه رهبرهای اتحاددیوونهتر موریم، همهشون یه مشت حرومزاده دیوونهن که فقطگذاشتن میخوان توی هنرهای رزمی رو دست بقیه بلند بشن.
از این نظر، هنرهایگذاشتن رزمی چیزیه که باعثمقصد میشه آدمای دیوونه، دیوونهتر بشن.
همونطور که یادگیری تهچون نداره، یادگیری هنرهای رزمیهنوز هم هیچ پایانی نداره.
اهالی موریم که پاشون رو توی مسیری گذاشتن کههیچ تهش ناپیداست و زور میزنن به مقصد برسن، خیلیمقصد سریعتر از هر کس دیگهای عقلشون رو از دست میدن.
گاهی اوقات، همینطور که پیش میرن، کارآدمای به جایی میرسه که جسم و روحشونپاشون با هم قاطی میکنه و رد میدن.
به اینپاشون حالت میگنگذاشتن «انحراف چی».
البته، منم تجربهش کردم.
یه حکیم باستانی یهمیشه بار گفت: «به کسی کههیچ لایق نیست، چیزی یاد نده.»
معنیش اینه که نباید به آدم بیشخصیت چیزی یاد داد،یادگیری ولی حقیقت اینه که هنرهای رزمی تنها چیزیه که عمراًمقصد نباید به کسی که بویی از انسانیت نبرده یاد داد.
وقتی یه حرومزاده دیوونه بهتهش هنرهای رزمی عمیق و سطح بالاسریعتر دست پیدا میکنه، چه غلطی میکنه؟
اونا بدون هیچنمیخوره تردیدی، افسار امیالمیکنه غریزیشون رو رها میکنن.
وقتی منحرفهای هیز و روانیهای عاشق کشتار مثل طاعونهیچ همهجا رو پر میکنن، کسایی که برای کشتن اونامقصد هنرهای رزمی یاد گرفتن، سر و کلهشون پیدا میشه.
و وقتی تعدادشون مثل مورباعث و ملخ زیاد میشه، اونیادگیری خرابشده تبدیل میشه به «موریم».
واسه همین، وقتی مردم میگن «اصول اخلاقی موریممقصد سقوط کرده»، منظورشون خیلی سادهست: تعداد حرومزادههای دیوونهای کههمینطور هنرهای رزمی بلدن، از تعداد آدمهای سالم بیشتر شده.
وقتی این حرومزادههای دیوونه بیش از حد زیادهنوز بشن، حتی قهرمانهای سرگردانی هم که سعی میکننماهیت جلوشون رو بگیرن، محکومن که خودشون هم قاطی کنن.
پس موریم، چه در گذشتهآدمای و چه در حال، دنیاییهپایانی که محورش روی جنون میچرخه.
توی همچین موریمی، من نونباعث شبم رو با کتک زدن اینهیچ دیوونههای زنجیری تا حد مرگ درمیآوردم.
اون حرومزادههای دیوونه حتی توی «جناح متعارف»زور هم قایم شده بودن و توی «جناحمیدن غیرمتعارف» هم که تا دلت بخواد ریخته بودن.
اما داستان «جناح شیطانی» فرق داره؛ اونا جماعتیانهنوز که سر اینکه کی دیوونهتره با هم مسابقه میذارنذات و حتی سلسلهمراتبشون رو هم بر همین اساس میچینن.
من همهجا برای خودم دشمن تراشیدم، چون بدون توجه بهپایانی جناحشون، هر نانجیبی که لایق مرگ بود رو سلاخی میکردم؛خیلی ولی با این حال، از جناح شیطانی بیشتر از همه متنفرم.
توی جناح متعارف، گاهی اوقاتباعث قهرمانهای سرگردانی پیدا میشن که سعیهیچ دارن طبق اصول انسانی زندگی کنن.
حتی توی جناح غیرمتعارف هم، گاهی میشهزور مردای لوطیمسلکی رو پیدا کرد که سعیمیدن میکنن پاشون رو از گلیمشون درازتر نکنن.
اما جناح شیطانی... اونجا پر از یه مشت میمون نیمهدیوونهست که کارشون فقط آزار دادن مردمه؛ماهیت یکی از دهنش سم میپاشه، یکی با شمشیرش صاعقه ول میکنه، یکی با انرژی درونی همهجاطرفدار رو منجمد میکنه، بماند که همهشون عاشق این حقهبازیهای کثیفن که یهو از توی سایهها بپرن بیرون.
این دوره و زمونه که توش اینهمونطور میمونهای دیوونه کنترل بیشتر موریم رو بهگذاشتن دست گرفتن، بهش میگن «عصر آسمان شیطانی».
من به هر قیمتی کهباعث شده، این حرومزادههای دیوونه رویادگیری تا حد مرگ کتک میزنم.
و با اینمسیری حال، هنوزم دور وزور برم پر از میمونه.
...
...
من «شیطان دیوانه» هستم.