---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

بازگشت شیطان دیوانه

چپتر 75: پادشاه قمار هنرهای رزمی (۲) • ⏱ 16 دقیقه

چپتر 75: پادشاه قمار هنرهای رزمی (۲)

0

گود مبارزه جوری‌آسیب‌پذیر​ طراحی شده که‌قماربازهایی​ صحنه‌اش گود رفته است.

کسانی که‌چهارم​ کتک‌کاری می‌کنند‌ترفندهای​ پایین هستند.

کسانی که شرط‌شرط‌بند​ می‌بندند و تماشا‌این‌طور​ می‌کنند، بالا نشسته‌اند.

به عبارت دیگر، شرکت‌کنندگان‌محسوب​ در قمار هنرهای رزمی‌معماری​ داخل یک گودال می‌جنگند.

نمی‌دانم از کی‌آسیب‌پذیر​ این میدان به‌قماربازهایی​ این شکل درآمد.

ولی این جداسازی‌بالادستی‌ها​ بالا و پایین،‌دارند​ معنای مشخصی دارد.

اول اینکه، جنگجوها را در موقعیت‌این‌طور​ ضعف قرار می‌دهد و اگر بخواهند فرار‌قدرتشان​ کنند، در برابر حملات قماربازها آسیب‌پذیر می‌شوند.

حتی قماربازهایی که رزمی‌کار‌محسوب​ نیستند هم می‌توانند سنگ یا‌نشان​ خنجر به سمتشان پرتاب کنند.

معنی‌اش این است: «وقتی من‌حتی​ رویت پول شرط بستم، چه‌سنگ​ غلط‌ها که می‌خواهی در بروی؟»

این قضیه‌چهارم​ دقیقاً مثل جنگ‌مختلفی​ خروس‌ها یا سگ‌هاست.

هرچه پول وسطِ کار درشت‌تر‌واقعیت​ باشد، تماشاچی‌ها در جایگاه بالاتری‌ترفندهای​ نسبت به مبارزان قرار می‌گیرند.

دوم اینکه، تماشاچی‌ها بالاتر‌محسوب​ قرار می‌گیرند تا تشخیص هرگونه‌نشان​ جرزنی و تقلب آسان‌تر باشد.

گود مبارزه جایی است که در‌قماربازهایی​ آن «قدرت خام بدنی» به چالش کشیده‌پرتاب​ می‌شود، پس استفاده از سم ممنوع است.

گود مبارزه جایی است که انسانِ قوی‌قدرتشان​ برنده می‌شود، نه جایی که سمِ قوی‌حالی​ پیروز شود؛ این کار تقلب محسوب می‌شد.

سوم، این یک ساختار معماری‌واقعیت​ است که نشان می‌دهد قماربازهای شرط‌بند‌مختلفی​ برتر از کسانی هستند که می‌جنگند.

حتی اگر‌پیروز​ در واقعیت‌محسوب​ این‌طور نباشد.

چهارم، آن بالادستی‌ها ترفندهای مختلفی دارند تا‌رزمی‌کار​ قدرتشان را حفظ کنند و مبارزه را‌معنی‌اش​ به سمتی که دلشان می‌خواهد سوق دهند.

در حالی که قمار هنرهای رزمی‌دارند​ شامل نبرد بدوی است، در معنای وسیع‌تر،‌دهند​ شامل کشمکش‌های سیاسی قماربازهای قدرتمند هم می‌شود.

این چیزی‌قماربازهای​ است که‌برتر​ من می‌دانم.

بنابراین، دونگبانگ یونِ شکست‌ناپذیر با زور بازوی خودش پادشاه قمار‌قماربازهای​ هنرهای رزمی شد، اما جایگاهش را به این دلیل حفظ‌دارند​ کرده که یک سازمان مخفی از قماربازهای کله‌گنده هوایش را دارند.

توضیح دادنش‌قماربازها​ با کلمات‌می‌شوند​ سخت است، اما...

به هر حال،‌بالادستی‌ها​ اگر بجنگید، کم‌کم‌دارند​ متوجه این فساد می‌شوید.

و کسانی که متوجه آن می‌شوند،‌این‌طور​ اگر جزو دم و دستگاه نباشند، به‌قدرتشان​ هر طریقی که شده کارشان ساخته است.

برای همین است‌شود​ که اینجا، باز هم‌ساختار​ یک «گود مبارزه» است.

چون هر چه‌آسیب‌پذیر​ باشد، جایی است که‌رزمی‌کار​ انسان‌ها با انسان‌ها می‌جنگند.

اول رفتم تا یک صندلی بین قماربازها پیدا‌حفظ​ کنم و کیسه‌ای که حاوی مبلغ هنگفتِ بیش‌نبرد​ از ده هزار نیانگ بود را زمین گذاشتم.

آن پایین، یک‌شرط‌بند​ مسابقه از قبل‌این‌طور​ در جریان بود.

حتی اگر همین الان ده‌می‌شد​ هزار نیانگ را وسط می‌انداختم،‌قماربازهای​ دونگبانگ یون بلافاصله ظاهر نمی‌شد.

من باید با قماربازهای اینجا هم روبرو‌رزمی‌کار​ می‌شدم و برای اینکه کارهای تبلیغاتی با‌معنی‌اش​ اجازه آن‌ها انجام شود، زمان لازم بود.

به عبارت دیگر، باید حداقل یک‌دارند​ مسابقه مقدماتی می‌دادم تا قماربازها پتانسیل‌سوق​ من را برای جذب جمعیت بسنجند.

این سهم من بود که‌واقعیت​ ده هزار نیانگ شرط ببندم‌ترفندهای​ و با دونگبانگ یون بجنگم.

اما سهم قماربازها این بود‌می‌شد​ که پول‌های دیگر روی نتیجه‌قماربازهای​ آن مبارزه رد و بدل شود.

بعد از رسیدن من، مشتریانی که از زمان حضورم‌می‌توانند​ در مسافرخانه زاها مرا زیر نظر داشتند هم در‌بستم​ گود مبارزه جمع شدند و صندلی‌های تماشاچیان را پر کردند.

بین آن‌ها‌چهارم​ حتی ایل-بو، صاحب‌مختلفی​ مسافرخانه هم بود.

ایل-بو، به عنوان صاحب مسافرخانه‌ای که مدت‌ها اینجا دوام آورده‌ترفندهای​ بود، خبر درگیری در مسافرخانه را که من راه انداخته‌حالی​ بودم به مدیری که گود مبارزه را می‌چرخاند، گزارش داد.

کمی بعد، پس از پایان مسابقه‌ای بین‌ساختار​ چند شل و پل، کسی با صدایی آمیخته‌نباشد​ به انرژی درونی خطاب به جمعیت اعلام کرد.

«خبرهای عجیبی به گوشم رسیده.‌حتی​ کسی پیدا شده که می‌خواهد‌سنگ​ دونگبانگ یون را به چالش بکشد؟»

لحنش خودمانی بود،‌بالادستی‌ها​ انگار داشت با‌دارند​ یک دوست صحبت می‌کرد.

صاحب این صدا یارویی‌برتر​ به نام پیونگ گونسا،‌چهارم​ مجری گود مبارزه بود.

نام پیونگ گونسا به معنای «استراتژیست معمولی»‌ساختار​ است، اما اینکه خودش را معمولی بنامد،‌این‌طور​ بیشتر به غرور بیش از حد نزدیک است.

در واقعیت، او‌آسیب‌پذیر​ یک مرتیکه متکبر‌قماربازهایی​ و گستاخ بود.

پیونگ گونسا که توضیحات‌ترفندهای​ را از ایل-بو شنیده بود،‌سمتی​ مستقیماً به من اشاره کرد.

«می‌گویند تو همان‌شرط‌بند​ حریفی هستی که‌این‌طور​ ادعا دارد. درست است؟»

تماشاچیان و قماربازهای حاضر‌محسوب​ در سالن، همه چشم‌هایشان‌معماری​ را به من دوختند.

مسابقه‌ای که پای دونگبانگ یون وسط باشد،‌رزمی‌کار​ قطعاً شانسی برای به جیب زدن پول‌معنی‌اش​ کلان بود، برای همین چشم‌های همه برق می‌زد.

کوتاه به‌چهارم​ سوال پیونگ‌ترفندهای​ گونسا جواب دادم.

«آره، من همون حریفم.»

پیونگ گونسا انگشتش‌شود​ را به سمت‌سوم​ من گرفت و گفت:

«یک ولگرد دیگر که هیچ‌چیز از دنیا‌رزمی‌کار​ حالیش نیست آمده تا پولش را دور بریزد.‌وقتی​ بیایید برای این حماقت یک کف مرتب بزنیم.»

وقتی هیچ صدای‌بالادستی‌ها​ تشویقی نیامد، پیونگ‌دارند​ گونسا ادامه داد:

«ولی چه کسی می‌داند؟ شاید این‌این‌طور​ یارو یک استاد خفن باشد و‌دارند​ امروز افسانه شکست‌ناپذیری دونگبانگ یون شکسته شود.»

صدای «هو»‌پیروز​ کردن از‌محسوب​ جمعیت بلند شد.

«هوی پیونگ گونسا، حرف‌های‌می‌شوند​ خسته‌کننده رو تموم کن‌نیستند​ و برو سر اصل مطلب.»

طبیعتاً قماربازها ترجیح‌بالادستی‌ها​ می‌دادند با دیدن‌دارند​ مهارت‌ها قضاوت کنند.

پیونگ گونسا طوری که‌برتر​ انگار داشت برای من‌چهارم​ توضیح می‌داد، ادامه داد:

«برای اینکه دونگبانگ یون را بیرون بکشی، تو هم باید خودی نشان بدهی. و هیچ‌چیز مثل یک‌بالادستی‌ها​ دعوا عیارت را مشخص نمی‌کند. اگر شرط را خیلی بالا ببریم کسی جلو نمی‌آید که با تو‌سیاسی​ بجنگد، نظرت با یک مسابقه گرم‌کنِ هزار نیانگی چیست؟ یک تبادل تک به تک بر اساس نتیجه.»

ببری، هزار نیانگ‌آسیب‌پذیر​ می‌گیری؛ ببازی، هزار‌قماربازهایی​ نیانگ از دست می‌دهی.

شکل ساده‌ای‌چهارم​ از قمار‌ترفندهای​ هنرهای رزمی بود.

سرم را تکان دادم.

«ردیفش کن.»

پیونگ گونسا پشت‌آسیب‌پذیر​ سرش را خاراند‌قماربازهایی​ و آه کشید.

«نمی‌دانم چرا جوان‌های این دوره زمانه انقدر کم‌حرف هستند. دنیا واقعاً... بگذریم، همه شنیدید چه گفت؟ کسی‌بدوی​ هست بخواهد با مردی که می‌خواهد دونگبانگ یون را به چالش بکشد، مبارزه کند؟ جایزه هزار نیانگ‌دلیل​ است. دست خالی یا با سلاح، فرقی ندارد. کسی نیست؟ اوه، درست است. معلوم است که هست.»

از میان جمعیت، پیکر سه‌واقعیت​ مرد همزمان حرکت کرد و‌ترفندهای​ در کف میدان فرود آمدند.

پیونگ گونسا‌پیروز​ به آن‌محسوب​ سه مرد گفت:

«کی گفت سه به یک است؟‌قماربازهایی​ یک مسابقه چشم تو چشم بین خودتان‌پرتاب​ بگذارید و دوتایتان گورتان را گم کنید.»

سه مرد به هم نگاه کردند و قوی‌ترین‌حفظ​ آن‌ها باقی ماند، در حالی که دو نفر دیگر‌بدوی​ با لب و لوچه‌ای آویزان به جایگاه تماشاچیان برگشتند.

پیونگ گونسا مردی‌شرط‌بند​ را که تنها‌این‌طور​ مانده بود معرفی کرد.

«همان‌طور که همه شما می‌دانید، ولی شاید این ولگرد نداند، پس معرفی‌اش می‌کنم.‌واقعیت​ این بانگ گک است که اغلب در مسابقات هزار نیانگی شرکت می‌کند. کسی‌سوق​ اینجا هست که بانگ گک را نشناسد؟ به نظر می‌آید فقط آن ولگرد نمی‌شناسد.»

معلوم است‌قماربازها​ که آن‌می‌شوند​ ولگرد من بودم.

هرچند من‌چهارم​ قطعاً بانگ‌ترفندهای​ گک را می‌شناختم.

حتی قبلاً از او کتک‌واقعیت​ خورده بودم و پولم را‌ترفندهای​ گرفته بود، مگر می‌شد نشناسم؟

دلیل اینکه پیونگ گونسا داشت دوباره بانگ‌ساختار​ گک را معرفی می‌کرد این بود که‌این‌طور​ چنین حرف‌هایی بازار قمار را داغ می‌کرد.

هر کلمه و‌آسیب‌پذیر​ حرکتی اینجا به‌قماربازهایی​ پول ربط داشت.

«یک سپر در موریم، این دیگر چه مزخرفی است؟ وقتی جنگیدن بانگ گک را ببینید، می‌فهمید. همان‌طور که می‌دانید،‌کشمکش‌های​ بانگ گک یک بار به دونگبانگ یون باخته است. به عبارت دیگر، او مردی است که در سکوت برای‌کله‌گنده​ انتقامش تمرین می‌کند. حالا بیایید برویم سراغ شرط‌بندی ساده روی نتیجه. بانگ گک سفید است و آن ولگردِ چالش‌گر، سیاه.»

پادوها شروع به‌شرط‌بند​ حرکت کردند و‌این‌طور​ شرط‌بندی آغاز شد.

پیونگ گونسا حتی اسمم‌محسوب​ را نپرسیده بود تا‌معماری​ اطلاعاتم را مخفی نگه دارد.

اما با وجود این،‌می‌شوند​ باز هم پول زیادی‌نیستند​ از طرف جمعیت سرازیر شد.

این بار، پادوها‌بالادستی‌ها​ هنگام جمع‌آوری پول‌دارند​ در دفاتر حساب‌وکتاب می‌نوشتند.

تازه آن وقت‌شرط‌بند​ بود که پیونگ‌این‌طور​ گونسا صدایم کرد.

«دهاتی، بیا پایین. پول را بگذار‌سوم​ همان‌جا و بیا پایین. ما خوب‌برتر​ حواسمان به سرمایه‌ات هست، نگران نباش.»

آن حرف‌ها راست بود.

کیسه را‌چهارم​ به پادویی که‌مختلفی​ نزدیک می‌شد دادم.

پادو، انگار که در هنر رزمیِ‌این‌طور​ جمع‌آوری پول آموزش دیده باشد، سکه‌های نقره‌قدرتشان​ استاندارد را درآورد و هزار نیانگ شمرد.

کیسه را زمین‌شود​ گذاشتم و آرام‌سوم​ به داخل گود رفتم.

پیونگ گونسا باز فکش جنبید:

«عجب آدم ریلکسیه، نه؟ خیلی خب، شرط‌بندی رو داریم می‌بندیم،‌دلشان​ پس اونایی که می‌خوان روی این مردک بی‌خیال شرط ببندن،‌سیاسی​ پول بیشتری وسط بذارن. منظورم اینه که جیب‌هاتون رو خالی کنید.»

حتی با چنین حرف‌های تابلویی،‌واقعیت​ این معتادان قمار با کمال‌ترفندهای​ میل سر کیسه را شل کردند.

به سمت مرکز میدان‌محسوب​ رفتم و بعد از مدت‌ها‌نشان​ نگاهم به بانگ گک افتاد.

حدوداً سی‌قماربازها​ و چند‌می‌شوند​ ساله بود.

یک سپر آهنی بزرگ مثل لاکِ‌دارند​ لاک‌پشت بر پشتش حمل می‌کرد و‌سوق​ یک شمشیر پهن به کمرش بسته بود.

با دیدن بانگ گک، برای‌واقعیت​ لحظه‌ای گیج شدم که آیا‌ترفندهای​ این خواب است یا واقعیت.

نتوانستم جلوی خنده‌ام را بگیرم.

بانگ گک که آدم توداری بود،‌قماربازهایی​ دهانش را باز نکرد اما در‌سمتشان​ حالی که می‌خندیدم، مرا برانداز می‌کرد.

در زندگی قبلی‌ام به بانگ گک باخته بودم، اما حس‌دلشان​ خاصی نسبت به این مرد نداشتم، برای همین مثل همیشه‌سیاسی​ شروع به چرت و پرت گفتن و کُری خواندن نکردم.

پیونگ گونسا نگاهی‌شرط‌بند​ به وضعیت تماشاچیان‌این‌طور​ انداخت و گفت:

«شما دو تا، آماده بشید.‌می‌شد​ تماشاچی‌ها، شما هم کار رو‌قماربازهای​ تموم کنید. تا ده می‌شمارم.»

بعد از بسته شدن‌می‌شوند​ شرط‌بندی، سکوت مطلق بر‌نیستند​ کل جمعیت حاکم شد.

پیونگ گونسا بین من‌ترفندهای​ و بانگ گک ایستاد و‌سمتی​ شروع مسابقه را اعلام کرد:

«مبارزه‌ی هزار نیانگی، شروع کنید. کسی که موقع جنگیدن بمیره، فقط بدشانسی آورده. کسی هم‌سمتی​ که ببره، امشب با اون هزار نیانگ دلی از عزا درمیاره و مست می‌کنه. لطفاً،‌بنابراین​ امیدوارم هیچ‌کدوم‌تون الان نمیرید، بلکه اون‌قدر اینجا بجنگید تا از پیری بمیرید. قمار روی هنرهای رزمی...»

پیونگ گونسا یک بادبزن تاشو را‌سوم​ بیرون آورد و در حالی که‌برتر​ خطی عمودی در هوا می‌کشید، گفت:

«شروع!»

بانگ گک سپرش‌بالادستی‌ها​ را درآورد و شمشیر‌قدرتشان​ پهنش را محکم گرفت.

در موریم، شاید سپر به عنوان ابزار‌نباشد​ جناح شیطانی شناخته شود و وجهه‌ی خوبی‌حفظ​ نداشته باشد، اما در گودال مبارزه این‌طور نیست.

سپر ابزاری‌پیروز​ کارآمد برای‌محسوب​ جنگیدن است.

و این مرد کسی بود‌حتی​ که یاد گرفته بود چطور در‌خنجر​ میدان نبرد از سپر استفاده کند.

او مهارت کافی داشت تا‌مختلفی​ به راحتی با رزمی‌کاران ناشی‌دلشان​ و درجه سه بازی کند.

اما این یارو، چه آن زمان و چه الان، مردی بود‌مختلفی​ که در سطحی مانده بود که گهگاهی هزار نیانگ کاسب می‌شد،‌نبرد​ بدون اینکه هرگز جرأت کند دونگبانگ یون را به چالش بکشد.

و حالا، او مردی‌محسوب​ بود که فرسنگ‌ها از‌معماری​ من عقب افتاده بود.

نیش خرگوش‌قماربازها​ سیاه را بیرون‌حتی​ کشیدم و گفتم:

«بیا آسون بگیریم، مردِ لاک‌پشتی.»

ابروهای بانگ گک در هم‌واقعیت​ رفت و در حالی که شمشیر‌مختلفی​ پهنش را تاب می‌داد، جلو آمد.

شمشیر پهن را با نیش‌می‌شد​ خرگوش سیاه دفع کردم و بلافاصله‌شرط‌بند​ یک لگد مستقیم نثار سپرش کردم.

با صدایی خفه،‌آسیب‌پذیر​ بانگ گک به‌قماربازهایی​ عقب هل داده شد.

من او را فقط با هنرهای بیرونی و‌حفظ​ زور بازو عقب رانده بودم، و بانگ گک‌نبرد​ که فکر می‌کرد لگدم ضعیف است، پوزخندی زد.

من هم‌قماربازهای​ همراه با بانگ‌واقعیت​ گک لبخند زدم.

«به چی می‌خندی؟»

«هه هه.»

بانگ گک خنده‌ی‌بالادستی‌ها​ آرامی کرد و‌دارند​ دوباره حمله کرد.

این بار، نیش خرگوش سیاه را که حالا با چیِ مرغ‌مختلفی​ چوبی ترکیب شده بود، تاب دادم و همان لگد قبلی را‌نبرد​ اجرا کردم، اما این دفعه آن را با انرژی درونی پر کردم.

کوانگ!

بانگ گک که سپرش را برای دفاع بالا آورده بود، جا خورد و مثل‌معنی‌اش​ تیری که از چله کمان رها شده باشد، در یک خط مستقیم به عقب‌هرچه​ پرتاب شد، تعادلش را از دست داد و چندین بار روی زمین غلت خورد.

وقتی بانگ گک دستپاچه‌ترفندهای​ سعی می‌کرد روی پاهایش بایستد،‌سمتی​ من دوباره در هوا بودم.

با یک لگد پرنده، حرکت‌واقعیت​ امضای مردان بی‌عرضه و مفلوک، یک‌مختلفی​ بار دیگر محکم به سپرش کوبیدم.

کواااااانگ!

این بار، پیشانی بانگ گک محکم‌قماربازهایی​ به قسمت داخلی سپر آهنی برخورد‌سمتشان​ کرد و او بی‌وقفه روی زمین غلتید.

وقتی تلوتلوخوران بلند شد، پیشانی‌اش‌مختلفی​ شکافته بود و خون از‌دلشان​ سر و رویش جاری بود.

دوباره فاصله را کم کردم، با نیش خرگوش سیاه شمشیر پهنش را‌دارند​ به گوشه‌ای پرت کردم و بعد، مثل یک دائم‌الخمرِ بی‌کلاس در یک‌وسیع‌تر​ دعوای خیابانی، پایم را بالا بردم و پشت سر هم روی سپر کوبیدم.

تق! تق! تق! تق! تق!

یک بار با هنرهای بیرونی لگد می‌زدم،‌رزمی‌کار​ یک بار با انرژی درونی، این‌ور و‌معنی‌اش​ آن‌ور، هرطور که عشقم می‌کشید لگدپرانی می‌کردم.

کلید این نبرد این بود که لگدهایی چنان‌حفظ​ بی‌کلاس و ضایع به نمایش بگذارم که عمراً‌نبرد​ کسی شک نکند کارِ یک استاد مخفی موریم است.

بانگ گک دو دستی به سپر‌این‌طور​ چسبیده بود، مثل لاک‌پشت قایم شده‌دارند​ بود و لگدها را دفاع می‌کرد.

همان‌طور که با‌شود​ پا روی سپر‌سوم​ می‌کوبیدم، زیر لب گفتم:

«این حروم‌زاده،‌قماربازها​ واقعاً تبدیل‌می‌شوند​ به لاک‌پشت شده.»

کوانگ!

وقتی یک بار دیگر با‌واقعیت​ انرژی درونی لگد کوبیدم، بالاخره‌ترفندهای​ صدای مضطرب بانگ گک درآمد:

«تسلیم می‌شم!»

نیش خرگوش سیاه را‌می‌شوند​ غلاف کردم و به‌نیستند​ پیونگ گونسا نگاه کردم.

«پول رو رد کن بیاد.»

پیونگ گونسا با‌شرط‌بند​ چهره‌ای مات و مبهوت‌نباشد​ به من خیره شد.

«...»

«هزار نیانگ.»

پیونگ گونسا به سمتم آمد و‌دارند​ در حالی که انگشتش را به‌سوق​ طرفم گرفته بود، با لحنی سرزنش‌آمیز گفت:

«این دیگه چه وضعیه؟ مگه‌واقعیت​ نباید مهارت‌هات رو درست و حسابی‌مختلفی​ نشون بدی تا رویداد موفقیت‌آمیز باشه؟»

به پیونگ‌پیروز​ گونسا چشم‌غره رفتم‌می‌شد​ و زمزمه کردم:

«پیونگ گونسا، حروم‌زاده، دست از شر و ور‌نیستند​ گفتن بردار. نتیجه رو اعلام کن مگر اینکه دلت‌پول​ بخواد دو طرف صورتت رو با سیلی سرخ کنم.»

پیونگ گونسا اخم‌بالادستی‌ها​ کرد و به‌دارند​ من خیره شد.

«...»

همین که دست راستم را بالا‌سوم​ بردم، پیونگ گونسا با بادبزن تاشو‌برتر​ گارد دفاعی گرفت و فریاد زد:

«ولگرد برنده‌قماربازها​ شد! بانگ‌می‌شوند​ گک باخت!»

بعد از اعلام پیروزی، یک‌مختلفی​ مسابقه‌ی زل‌زنی کوتاه با پیونگ‌دلشان​ گونسا داشتم و بعد گفتم:

«چیه؟ چرا این‌جوری نگاه می‌کنی؟»

پیونگ گونسا‌پیروز​ پوزخندی زد و‌می‌شد​ نگاهش را برگرداند.

تعداد اندکی از قماربازانی که‌حتی​ جسورانه روی من شرط بسته‌سنگ​ بودند، همگی یک‌صدا غرش کردند.

در میان آن‌ها، ایل‌بو صاحب‌مختلفی​ مسافرخانه هم بود که با‌دلشان​ دو دستِ مشت شده فریاد می‌کشید.

آینده‌ی یک قمارباز‌شرط‌بند​ جوان به وضوح‌این‌طور​ جلوی چشمانم بود.

«صاحب مسافرخانه بودن‌شود​ شغل آینده‌داریه... ولی‌سوم​ اون احمق، ای بابا.»

از طرف دیگر، کمی تلخ‌حتی​ بود که این «شغل آینده‌دار»‌سنگ​ فقط شامل حال من می‌شد.

پیونگ گونسا خودش را‌ترفندهای​ کمی باد زد، سپس‌حفظ​ به من نگاه کرد.

«هوی، می‌دونم که می‌میری واسه اینکه همین الان با دونگبانگ یون بجنگی، ولی امروز باید‌سمتی​ قماربازهای بیشتری رو جمع کنیم و هیجان رو ببریم بالا. امروز حسابی ازت پذیرایی می‌کنیم، پس‌دونگبانگ​ استراحت کن. امروز کارها رو راست و ریس می‌کنیم و مبارزه رو برای فردا می‌چینیم. گرفتی؟»

سری برای پیونگ‌شود​ گونسا تکان دادم‌سوم​ و جواب دادم:

«همین کار رو می‌کنیم.»

«و تو، یه جوجه‌فکلی مثل‌مختلفی​ تو، نمی‌تونی یه فکری به‌دلشان​ حال اون لحن حرف زدنت بکنی؟»

انگشتم را‌قماربازهای​ به سمت‌برتر​ پیونگ گونسا گرفتم.

«اگه می‌خوای لحن من رو درست کنی،‌ساختار​ میشه دو هزار نیانگ. چون به نظر‌این‌طور​ میاد از من پیرتری، بهت تخفیف ویژه دادم.»

پیونگ گونسا سرش را به تندی‌قماربازهایی​ برگرداند، روی زمین تف کرد و‌سمتشان​ سپس به یکی از خدمه دستور داد:

«چالش‌گر رو‌چهارم​ به اتاق ویژه‌ی‌مختلفی​ ققنوس راهنمایی کن.»

«بله.»

همین‌طور که پیونگ گونسا در حالی که بادبزنش را‌نشان​ تکان می‌داد ناپدید می‌شد، بانگ گک که پشت سر من‌مختلفی​ مشغول تکاندن گرد و خاک از خودش بود، صدا زد:

«هوی، مرد جوان.»

برگشتم و‌چهارم​ به بانگ‌ترفندهای​ گک نگاه کردم.

«چیه؟»

بانگ گک‌پیروز​ با چهره‌ای‌محسوب​ بی‌حالت گفت:

«باید مراقب‌قماربازها​ پیونگ گونسا باشی.‌حتی​ چرا این‌قدر کله‌شقی؟»

به اطراف نگاه کردم‌ترفندهای​ و سپس جواب حرف‌حفظ​ بانگ گک را دادم:

«چرا؟ مگه پیونگ گونسا‌برتر​ از تله‌ی عسل یا‌چهارم​ حقه‌ی کثیفی استفاده می‌کنه؟»

بانگ گک با‌شود​ چهره‌ای متعجب به‌سوم​ من نگاه کرد.

«تو... قبلاً اینجا بودی؟»

«تا حالا‌چهارم​ من رو‌ترفندهای​ اینجا دیدی؟»

«نه، ندیدم.»

بانگ گک‌پیروز​ سرش را‌محسوب​ کج کرد.

از بقچه‌ای که خدمتکار آورده بود،‌قماربازهایی​ یک سکه نقره به عنوان انعام‌سمتشان​ برداشتم و برای بانگ گک پرت کردم.

بانگ گک که به نظر می‌رسید تا به‌حفظ​ حال بعد از باختن مسابقه انعام نگرفته بود،‌نبرد​ با چهره‌ای گیج و منگ به من نگاه کرد.

انگشتم را به‌شرط‌بند​ سمت بانگ گک‌این‌طور​ گرفتم و نیشخند زدم:

«حتماً دل و روده‌ت داره بهم می‌پیچه، برو یه‌نشان​ کاسه سوپ برنج بزن به بدن. و وقتی عرضه‌ترفندهای​ و مهارتش رو نداری، الکی با اون سپر ور نرو.»

این‌ها همان کلماتی بود‌می‌شوند​ که بانگ گک در‌نیستند​ گذشته به من گفته بود.

آن زمان احتمالاً گفته بود:‌مختلفی​ «وقتی عرضه و مهارتش رو نداری،‌می‌خواهد​ الکی با اون داس ور نرو.»

خنده‌ای کردم، سپس هزار نیانگِ بانگ گک‌نباشد​ را جمع کردم، در بقچه گذاشتم و‌حفظ​ به سمت اتاق ویژه‌ی ققنوس راه افتادم.

من هم کنجکاو بودم ببینم آیا‌سوم​ تله‌ی عسلی که فقط درباره‌اش شنیده‌برتر​ بودم، امروز سروکله‌اش پیدا می‌شود یا نه.

ناولها | novelha.net