چپتر 438: من دیگر جوانترین نیستم
0پادشاه شمشیر رزمی کهجانگ غرق در افکارش بود،وقتی از ایم سو-بک پرسید:
«راستی، رهبر اتحاد ایم، برنامهاتهاپ برای بعد از بازنشستگی درمسیر اوج جوانی چیه؟ اصلاً برنامهای ریختی؟»
ایم سو-بک پاسخ داد:
«فقط میخواممونگ استراحت کنم.شیطان هیچ برنامهای نریختم.»
«بدون هیچ برنامهای؟»
ایم سو-بک سر تکان داد.
«به نقطهای رسیدم که دیگه هیچوقت واقعاً استراحت نکردم. حتی وقتایی که درازبدونی میکشیدم و کاری برای انجام دادن نداشتم یا میخوابیدم، ذهنم آروم نمیگرفت. همونطور کهزندهست گفتی، من اونقدرها هم پیر نیستم، اما درونم هیچ فرقی با یه پیرمرد نداره.»
ایم سو-بکمونگ به جانگشیطان سان نگاه کرد.
«حتی وقتی با اعضای اتحاد هستم، میبینم که دارم بیشتر و بیشتر غر میزنم و نصیحتمیکنم میکنم. به خودم میگم باید کمتر غر بزنم، اما باز هم کارم به همون جا میکشه. فکرافکارم نمیکنم توی هنرهای رزمی ضعیفتر شده باشم، اما افکارم پیر شدن. وقتی پیر میشی، باید بازنشسته بشی.»
جانگ سانشیطان با لحنییوک محتاطانه گفت:
«من حتی یک بار همامپراتورها حرفهای شما رو به عنوانداری غر زدن ندیدم، رهبر اتحاد.»
«واقعاً اینطوره؟»
«بله.»
ایم سو-بکشیطان به پادشاه شمشیرهاپ رزمی نگاه کرد.
«خوشبختانه تو این دوره از موریم، رهبر فرقه هائو به همراه مونگ رانگ، شیطان شمشیر و استاد یوک-هاپ برای مبارزهبهتزده با فرقه شیطانی پا به میدان گذاشتن و تو این مسیر، امپراتورها هم فقط یه گوشه نایستادن تا تماشا کنن.قبل پادشاه شمشیر، تو حق داری اخبار دقیق رو بدونی. عنوان شماره یک زیر آسمان حالا به رهبر فرقه هائو رسیده.»
پادشاه شمشیرمونگ رزمی باشیطان چهرهای بهتزده گفت:
«باورش سخته.پیرمرد پس رهبرجانگ فرقه چی؟»
«یک بار تو فرقه گدایان دیده شده، پس به نظر میرسه که زندهست.نایستادن انگار در مورد این نتیجه با ارشد سین گه صحبت کرده و تصمیم گرفتنباورش با هم بازنشسته بشن. پس یه جورایی، سه فاجعه قبل از من بازنشسته شدن.»
پادشاه شمشیرمیدان رزمی سرمسیر تکان داد.
«پس دلیل پسزمینه بازنشستگیتشیطان این بود. حالا همهچیزمبارزه رو میفهمم. در این صورت...»
پادشاه شمشیر رزمینداره به پسر ارشدش وکرد شیطان شهوت نگاه کرد.
«حالا نوبت شماست. شما باید این بارشیطانی سنگینی رو که رهبر اتحاد ایم برایتماشا مدت طولانی به دوش کشیده، به ارث ببرید.»
شیطان شهوتمیدان و بکریمسیر هان پاسخ دادند:
«بله، ارشد.»
«بله.»
«اینکه رهبر اتحاد بشید یا نه اهمیت چندانی نداره. بذارید مونگ رانگ و هان اینکنن مسابقه رزمی خصوصی رو برگزار کنن. برنده به دوئل بعدی میره و بازنده برای تمرین بهنظر زادگاه خودش برمیگرده. اینطوریه که بار رهبر اتحاد ایم رو تقسیم میکنید و به دوش میکشید.»
پادشاه شمشیر رزمیگذاشتن رو به ایمگوشه سو-بک کرد و گفت:
«رهبر اتحاد ایم، منشیطان هم بازنشسته میشم. مثل تو،شیطانی هیچ برنامه خاصی هم ندارم.»
«این تصمیمپیرمرد یه کمجانگ زیادی ناگهانی نیست؟»
ناگهان، پادشاه شمشیر رزمییوک چیزی از گذشته بهمیدان یاد آورد و خندید.
«حرفهای رهبر فرقه هائو یادم اومد که میگفت پادشاههای زیادی وجوداخبار دارن. یهو برام شرمآور شد که لقب پادشاه به اسمم چسبیده باشه،گدایان در حالی که حتی مهارت شکست دادن رهبر فرقه رو هم ندارم.»
«هر طور راحتی.»
وقتی دوئل بین بکری هانسان و شیطان شهوت قطعی شد،هستم همه به شیطان شهوت نگاه کردند.
شیطان شهوت که در سکوتهاپ داشت به روش برگزاری دوئلمسیر فکر میکرد، به حرف آمد:
«من یه روش برایمسیر دوئل پیشنهاد میدم. بعدتماشا از شنیدنش میتونی ردش کنی.»
ایم سو-بکمونگ از اوشیطان حمایت کرد:
«بذار بشنویم.»
شیطان شهوتشیطان به شکستیوک گذشتهاش اشاره کرد.
«راستش رو بخواید، من هم با رهبر فرقه مبارزه کردم و باختم. اونی که روش مبارزهآسمان رو پیشنهاد داد خودم بودم. قرار شد اول یه شمشیر رو تو دستم نگه دارم و منجمدشصحبت کنم، اگه رهبر فرقه میتونست شمشیر رو بیرون بکشه، من میباختم. اگه نمیتونست، من برنده دوئل میشدم.»
پادشاه شمشیرمونگ رزمی سرششیطان را کج کرد.
«اگه اونطوریپیرمرد میبردی چهجانگ چیزی گیرت میاومد؟»
«بازنشستگی من هماستاد تو مباحثه شمشیرمبارزه کوه هوا وسط بود.»
پادشاه شمشیرمیدان رزمی سرمسیر تکان داد.
«تصمیم عجیبی بوده.رانگ چرا به اینیوک شکل دوئل کردی؟»
«اولاً، روشی رو پیشنهاد دادم که بیشتر از همه بهش اطمینان داشتم. حتی اگه میباختم،نصیحت هدفم این بود که انرژی درونی رهبر فرقه رو تا حد امکان تخلیه کنم. البته،ضعیفتر میدونستم رهبر فرقه شخصیتی داره که حتی با دونستن نیتم هم این پیشنهاد رو رد نمیکنه.»
پادشاه شمشیر رزمی پرسید:
«رهبر فرقه راحت بیرونش کشید؟»
«خب... به نظر نمیرسید کار خیلی راحتی باشه. اما اینطور هم نبود که اونقدرها که برنامهریزی کرده بودمداری انرژی درونی مصرف کنه. انتظار داشتم هر چقدر هم که استاد بزرگی باشه، پیروزی فقط بعد از یهانگار رقابت انرژی درونی و تا زمانی که هر دومون از پا بیفتیم مشخص بشه، اما رهبر فرقه فرق داشت.»
ایم سو-بکپیرمرد از بکریجانگ هان پرسید:
«نظرت چیه؟»
بکری هان پاسخ داد:
«اگه این همون روشیه کهاستاد در برابر رهبر فرقه استفادهمیدان شده، من هم میخوام امتحانش کنم.»
از آنجا که این روش دوئل در اصلوقتی به نفع او بود، شیطان شهوت عمداً توضیحمیکنم داد که رهبر فرقه چگونه پیروز شده است.
«اگه بخوام روش رهبر فرقه رو همونطور که خودم فهمیدم توضیح بدم، اون انواع مختلفی از هنرهای انگشت یا انرژیهای درونی رو با هم تلاقی داد و به هم کوبید. ارتعاش حاصل از این کار یخ رو آبسین کرد و بعد با انرژی درونی خودش اون رو بیرون راند. اینکه بخوای فقط با استفاده از انرژی درونی خالص یخ رو آب کنی و شمشیر رو بیرون بکشی بینهایت سخته. این کار فقط در صورتی ممکنه که شخصدوئل به یه تکنیک نهایی مسلط باشه که بتونه امواج شوک رو از درون اعمال کنه. اگه بخوام یه مثال از همین دور و بر بزنم، هنر شمشیر بزرگ شش جنگجو متعلق به رهبر اتحاد دقیقاً همون نوع هنر رزمیه.»
او این حرف را در حالی زدنایستادن که میدانست ایم سو-بک شمشیر چوبی شیطانشماره شمشیر را به همین روش شکسته بود.
به عبارت دیگر، شیطان شهوت حتی روش بیرونمبارزه کشیدن شمشیر یخزده را هم برای خاندان بکریتماشا که با هم گوش میدادند، توضیح داده بود.
شیطان شهوتپیرمرد به بکریجانگ هان نگاه کرد.
«دلیل اینکه همچین دوئلی رو پیشنهاد میدم اینه که میخواستم بگم برای اینکه ما بتونیم ازداری سطح سه فاجعه بازنشسته فراتر بریم، انرژی درونی یا هنرهای رزمیمون باید حداقل از این سطحمیرسه بگذره. از اونجایی که هم تو، اربابزاده اول، و هم من هنوز زمان زیادی برای تمرین داریم.»
بکری هانمیدان به نشانه موافقتامپراتورها سر تکان داد.
شیطان شهوت گفت:
«در وهله اول، هنر شمشیر تو، هنرهایکرد رزمی پادشاه شمشیر رو به ارث برده،میزنم بنابراین حس میکنم نیازی به توضیحات طولانی نیست.»
بکری هان سر تکان داد.
«ارباب جوان مونگ، بیامسیر همین کار رو بکنیم. منکنن این روش رو قبول میکنم.»
نگاه بکری هان و شیطاناستاد شهوت با هم تلاقی کردمیدان و همزمان از جا بلند شدند.
با کمی فاصله از تماشاگران، بکرینگاه هان شمشیرش را باز کرد ودارم آن را به شیطان شهوت داد.
«این خوبه؟»
شیطان شهوتمیدان شمشیر را باامپراتورها دست راستش گرفت.
او با خودش فکر کرد که برای بکری هان، درک این موضوع کهامپراتورها مهارت فعلیاش برای به چالش کشیدن رهبر فرقه خیلی ضعیف است، بسیار مهمتررسیده از این است که در یک دوئل معمولی شکست بخورد و به خانه برگردد.
به این ترتیب، بکری هانسان انگیزه پیدا میکرد تا حتیهستم سختتر از قبل تمرین کند.
شیطان شهوت در حالی کههاپ هنر یخ خود را بهمسیر شمشیر بکری هان تزریق میکرد، گفت:
«من تمام تلاشم رومسیر میکنم، پس تو هم، اربابزادهکنن اول، گاردت رو پایین نیار.»
از آنجا که رسیدگیشیطان به بکری هان زمانمبارزه زیادی نمیبرد، او بیدرنگ گفت:
«حالا، بیرونش بکش.»
بکری هان بهاستاد شمشیر خیره شد،مبارزه سپس قبضهاش را چسبید.
«بیرون میکشمش.»
به محض اینکه بکری هان دسته شمشیرهاپ را گرفت، چی سردی به دست راستشگوشه چسبید و درد شدیدی به او وارد کرد.
«آخ.»
او بیدرنگ تمام انرژی درونیاش را روی دست راستش متمرکز کردامپراتورها تا چی سرد را از بین ببرد و با استفاده ازآسمان قدرت کشش دست و پایینتنهاش، برای بیرون کشیدن شمشیر تقلا کرد.
در حالی که بکری هان طوری حرکت میکرد که انگارداری از تمام قدرت بدنش استفاده میکند، شیطان شهوت حتی دربهتزده حین بیرون ریختن انرژی درونیاش، با لحنی عادی صحبت کرد:
«اگه این کار رو بکنی، چی سرد هجوم میاره و ممکنه قبل از اینکه بتونینایستادن شمشیر رو بیرون بکشی، دچار جراحت درونی بشی. اول از همه روی حفظ جریان پایدار انرژیگدایان درونی تمرکز کن. تو مرحله اول، به چشم یه رقابت نیروی کف دست بهش نگاه کن...»
بکری هانپیرمرد در حینجانگ دوئل پاسخ داد:
«فهمیدم.»
بکری هان دست از تقلای فیزیکی جنونآمیزش برداشت، ذهنش را متمرکزاخبار کرد و همانطور که شیطان شهوت گفته بود، نیروی کف دستشسخته را طوری آزاد کرد که انگار میخواهد از دست خودش محافظت کند.
شمشیر بدونمونگ حتی یکشیطان لحظه توقف میلرزید.
شیطان شهوت گفت:
«میتونی با نیروی کف دست ذوبش کنی،شیطانی یا میتونی از یه هنر رزمی کهتماشا قابلیت انتقال امواج شوک رو داره استفاده کنی.»
بکری هان با دریافت این نصیحت سرنایستادن تکان داد و چی سرد سفیدی کهشماره دست راستش را پوشانده بود، از بین برد.
صدایی شبیه به ذوب شدناستاد دانههای درشت برف روی یکمیدان صفحه داغ به گوش رسید.
بکری هان با چشمانی گشاد شده دوبارهکرد قدرتش را اعمال کرد و چی سردی کهنصیحت به دسته چسبیده بود بهطور محسوسی ناپدید شد.
شیطان شهوت که تا این لحظه هوای بکری هان رامسیر داشت، طوری که انگار میخواهد دوباره حمله کند سر تکانشماره داد، و سپس شدت خروجی انرژی درونیاش را افزایش داد.
طولی نکشید که دسته شمشیر وگوشه دست بکری هان بار دیگر بادقیق چی سرد سفید و خالصی پوشیده شد.
حالا نه تنها شمشیر میلرزید،استاد بلکه تمام بدن بکری هانِمیدان ایستاده نیز به لرزه درآمده بود.
وقتی چی سرد حتی از نفسهای بکریکرد هان هم شروع به بیرون زدن کرد،میزنم پادشاه شمشیر رزمی اخم کرد و گفت:
«بسیار خب. دیگه کافیه.»
شیطان شهوت و بکری هان نگاهی ردنایستادن و بدل کردند و سپس هر کدامشماره شروع به کاهش تدریجی انرژی درونی خود کردند.
اگر یک طرف به یکباره انرژی درونیاش را قطع میکرد، ممکن بودمسیر به خاطر هجوم ناگهانی نیروی کف دست یا چی سرد دچار جراحت درونیحالا شود، بنابراین باید آن را به آرامی و قدم به قدم کاهش میدادند.
بکری هان که تا آن لحظه به خوبی مقاومت کرده بود، دردیدارم را احساس کرد که انگار سرش در حال شکافتن است و بدونهمون اینکه متوجه شود، با تلوتلو خوردن او، جریان انرژی درونیاش قطع شد.
پادشاه شمشیر رزمی و ایم سو-بک که غافلگیر شده بودند، همزمانامپراتورها به جلو پریدند، بکری هانِ تلوتلوخوران را پیش از افتادن گرفتندآسمان و به او کمک کردند تا در وضعیت لوتوس کامل بنشیند.
بلافاصله پس از آن، پادشاه شمشیر رزمی و ایم سو-بکداری هر کدام یک دست خود را دراز کردند و جریانیبهتزده از چی حقیقی را به بدن بکری هان تزریق کردند.
ایم سو-بکمونگ با لحنیشیطان آرام گفت:
«نفس بکش و ازجانگ دانتین خودت محافظت کن.وقتی ما داریم کمکت میکنیم.»
رنگ چهره بکری هان کههاپ تمام بدنش در حال لرزیدنمسیر بود، رفتهرفته به حالت عادی بازگشت.
شیطان شهوت کهگذاشتن در حال تماشا بود،نایستادن نفس کوتاهی بیرون داد.
«چیزی نموندهمونگ بود فاجعهشیطان به بار بیاد.»
به محض دیدن وضعیت بکری هان، انرژی درونیاش رااعضای پیدرپی بیرون کشیده بود، اما به نظر میرسید جریانمیگم چی سرد از قبل به بدنش نفوذ کرده است.
شیطان شهوت کمی عقب رفت، روی زمین نشستمیدان و در سکوت به حالت چهره بکری هان،داری ایم سو-بک و پادشاه شمشیر رزمی خیره شد.
پادشاه شمشیر رزمی، به عنوان پدر بکری هان،تماشا بدون لحظهای درنگ به جلو پریده بود، اماآسمان سرعت واکنش ایم سو-بک هم دستکمی از او نداشت.
این بکری هان بودشیطان که داشت چی خودمبارزه را به گردش درمیآورد.
با این حال، این قطراتسان عرقِ روی پیشانی شیطان شهوت بودمیبینم که حین تماشا به پایین میچکید.
«این حسشیطان خجالت عجیبیوک دیگه چیه؟»
شاید اگر شیطان شهوت همامپراتورها بکری هان را یک متحدداری میدانست، برای کمک به او میشتافت.
تفاوت بین بیمیلی خودش برای کمک به بکری هان از همانگذاشتن ابتدا، و طرز فکر ارشدهایی که بدون لحظهای درنگ به جلوشماره پریدند، همان چیزی بود که باعث شد شیطان شهوت احساس شرم کند.
خوشبختانه، لحظهای بعد بکری هان در حالی که رنگ چهرهاش برگشته بود چشمانشبیشتر را باز کرد، و پادشاه شمشیر رزمی و ایم سو-بک پس از اطمینانفکر از اینکه چی حقیقی در بدنش به حالت عادی بازگشته، دستهایشان را عقب کشیدند.
پادشاه شمشیر رزمی پرسید:
«حالت خوبه؟»
بکری هان جواب داد:
«بله.»
بکری هان چرخید، مقابل پادشاه شمشیر رزمیشیطانی و ایم سو-بک که کنار هم نشستهتماشا بودند زانو زد و یک بار تعظیم کرد.
«ممنونم، رهبر اتحاد، پدر.مسیر یهو دستپاچه شدم وتماشا تمرکزم به هم ریخت.»
ایم سو-بک سر تکان داد.
«همین که آسیب ندیدی، کافیه.»
پادشاه شمشیر رزمی توضیح داد:
«وقتی وسط رقابت نیروی کفامپراتورها دست تو یه دوئل متوقفداری میشی، باید خیلی بیشتر احتیاط کنی.»
«چشم.»
«تو یه نبرد واقعی حتی خطرناکترنگاه هم هست. چون واکنش نشون دادندارم به متغیرهایی که اطرافت رخ میده سخته.»
«حتماً به خاطر میسپرم.»
بکری هانمیدان رو بهمسیر شیطان شهوت گفت:
«اربابزاده مونگ، بابترانگ اشتباهم تو لحظهیوک آخر عذر میخوام.»
«حرفش رو هم نزن.»
از آنجا که توافقیوک کرده بودند تمام تلاششانمیدان را بکنند، تقصیر هیچکس نبود.
شیطان شهوت از جا بلندامپراتورها شد، جلو رفت و شمشیرداری بکری هان را پس داد.
بکری هان پس از گرفتن شمشیرش، انرژی درونیمبارزه را به انگشتان اشاره و میانی دست چپش تزریقکنن کرد و آنها را یک بار روی تیغه کشید.
چی سردی که بهجانگ شمشیر چسبیده بود، باوقتی حرکت انگشتانش کاملاً پاک شد.
بکری هان شمشیرش را پایینهاپ آورد و پس از ادایمسیر احترام به شیطان شهوت گفت:
«اربابزاده مونگ، از اونجایی که نتونستمگوشه بیرون بکشمش، من باختم. این رو بهبدونی عنوان یه تجربه خاص به خاطر میسپرم.»
شیطان شهوتمونگ احترامش را پاسخاستاد داد و گفت:
«شما همپیرمرد زحمت کشیدید،جانگ اربابزاده اول.»
پادشاه شمشیر رزمی آهی کشید.
«مونگ رانگ، یعنیگذاشتن میخوای بگی رهبر فرقهنایستادن اون رو بیرون کشید؟»
«بله.»
«من و پسرم تجربه خوبی به دست آوردیم. رهبراعضای اتحاد ایم، خاندان بکری تا همینجا پیش میاد. ما شکستمونباید رو میپذیریم و از این تورنمنت هنرهای رزمی انصراف میدیم.»
ایم سو-بک لبخند محوی زد.
«دوئل عجیبی بود. مونگ رانگ قطعاً تو انرژی درونیکنن جلوتره. این فکر که رهبر فرقه از پسش برآمده،رسیده حتی به من هم حس عجیبی میده. مونگ رانگ.»
«بله، رهبر اتحاد.»
«به نظرت، چند تا استادسان تو این موریم میتونن اونهستم شمشیر یخزده رو بیرون بکشن؟»
شیطان شهوتشیطان با انگشتانشیوک شمرد و گفت:
«سه فاجعه،میدان رهبر فرقهمسیر هائو، رهبر اتحاد...»
«منم شاملش میشم؟رانگ به نظر میاد داریهاپ سعی میکنی آبروداری کنی.»
شیطان شهوتپیرمرد سرش راجانگ تکان داد.
«من همچین شخصیتی ندارم. اگه از هنرشیطانی شمشیر بزرگ شش جنگجو استفاده کنید، بایدتماشا بتونید درست مثل رهبر فرقه بیرون بکشیدش.»
«دیگه کیا هستن؟»
«امپراتور رزمی سفیدپوش، ارشد گونگسون سیم و رهبر فرقه خون حسابی به دردسرم میندازن. استادم و بقیه متخصصهاداری هم به زحمت میفتن، اما اگه بخوام کسانی رو نام ببرم که میتونن به راحتی بیرونش بکشن، همون پنجمورد نفری هستن که قبلاً گفتم. دلیلش هم اینه که این روش دوئل از همون اول بیشتر به نفع منه.»
«که اینطور. میفهمم.»
ایم سو-بک بدجور دلش میخواستهاپ همان دوئل را امتحان کند،مسیر اما توانست خودش را کنترل کند.
احساس میکرد اگر پس از اعلام بازنشستگیاش، باتماشا مونگ رانگ رقابت کند و واقعاً شمشیر راآسمان بیرون بکشد، به او لقب پیرمرد خرفت میدهند.
اما پادشاه شمشیر رزمی کهاستاد از کنار تماشا میکرد، همانمیدان احساس ایم سو-بک را داشت.
اگر جلو میرفت و میباخت، به این معناوقتی بود که هر سه مرد خاندان بکری از مونگخودم رانگ شکست خوردهاند، بنابراین باید خویشتنداری به خرج میداد.
در حالی که همه ساکتهاپ بودند، جانگ سان که درمسیر سکوت مشغول تماشا بود پرسید:
«اربابزاده مونگ،میدان من یهمسیر سوال دارم.»
«بپرس.»
«خب، سوالم یکم عجیبه،جانگ اما درک من ازوقتی این قضیه یه مقدار پایینه.»
در حالی که همهیوک به جانگ سان نگاهمیدان میکردند، او ادامه داد:
«باید چه نوع تمرینی انجام بدم تانایستادن بتونم بعداً بیرون بکشمش؟ به نظر میادشماره فقط تمرین دادن انرژی درونی کافی نباشه.»
«همم.»
با سوالپیرمرد جانگ سانجانگ همه ساکت شدند.
حتی خود شیطان شهوت همهاپ مجبور شد از زاویه دیدمسیر مقابل به آن فکر کند.
شیطان شهوت، پادشاه شمشیر رزمی و بکرینایستادن هان، هر کدام پیش از نگاه کردنشماره به ایم سو-بک در فکر فرو رفتند.
نگاههایشان انگار میگفترانگ که بهتر استیوک ایم سو-بک توضیح دهد.
ایم سو-بک گفت:
«طبیعتاً تمرینشیطان انرژی درونییوک اساس کاره.»
«بله.»
«مسئله اینه که آیا هنر رزمیای داری کهمبارزه بتونه از درون شوک وارد کنه یا نه.تماشا شما چطور؟ خاندان بکری همچین هنر رزمیای داره؟»
پادشاه شمشیرپیرمرد رزمی با چهرهایسان توخالی جواب داد:
«در واقع... به نظر میرسه باید دنبالش بگردم. تا ببینم بین تکنیکهای رؤساینایستادن قبلی خاندان، هنر رزمی مشابهی وجود داشته یا نه. ممکنه همچین هنری داشتهبهتزده باشیم اما فقط غرق هنرهای شمشیر شده باشیم، برای همین باید بررسی کنم.»
تازه آن موقعگذاشتن بود که شیطان شهوتنایستادن لب به سخن گشود:
«رزمیکار جانگ، برای مثال...»
«بله.»
«رهبر فرقه و رهبر فرقه هائو، هر دو اساساً بر انرژی درونی یین و یانگ به طور همزمان تسلط پیدا کردن. اینکه چطور ممکنهرسیده رو خود منم خوب نمیدونم. از چیزی که مشاهده کردم، این دو انرژی خاصیتی دارن که نمیخوان با هم ترکیب بشن و همین یه موجبازنشستگیت شوک ایجاد میکنه. با این حال، این مسئلهایه که باید بعد از عمیقتر شدن قلمروت بهش فکر کنی، پس درست نیست از الان نگرانش باشی.»
جانگ سان جواب داد:
«میفهمم.»
در میان صحبتهایش، شیطان شهوت ناگهان متوجه شد کهاعضای چرا آن دو در عمارت شکوفه آلو مبارزه نکرده بودندباید و به جای آن از کوه هوا بالا رفته بودند.
شیطان شهوتشیطان به ایمیوک سو-بک نگاه کرد.
«از اونجایی که هنرهای رزمیشون اونقدر خارقالعاده بود که کل منطقه رو ویران میکرد، تو عمارت شکوفه آلو کهچهرهای محل برگزاری دوئل بود مبارزه نکردن و رفتن بالای کوه هوا. برای همینه که نتونستیم دوئل رو ببینیم. حالا کهفاجعه بهش فکر میکنم، اونا به روش خودشون مراعات ما رو میکردن. اون دوئلی نبود که بشه از نزدیک تماشاش کرد.»
«اون دو تارانگ تو یه سطحیوک کاملاً متفاوت هستن.»
«دقیقاً.»
پادشاه شمشیرشیطان رزمی به بکریهاپ هان نگاه کرد.
«به نظر میاد برای دوئلامپراتورها اومده بودیم، اما در نهایتداری یه هدف خاص رو تایید کردیم.»
«منم همین حس رو دارم.»
پادشاه شمشیرپیرمرد رزمی از ایمسان سو-بک درخواستی کرد:
«رهبر اتحاد، ما از تورنمنت انصراف میدیم. با این حال،مسیر دلم میخواد دوئلهای بعدی رو تماشا کنم و همراه باشماره این پسر، انتخاب شدن رهبر اتحاد جدید رو ببینم. مشکلی نداره؟»
ایم سو-بک جواب داد:
«همین کار رو بکنید.»
بکری هانپیرمرد از شیطانجانگ شهوت پرسید:
«اربابزاده مونگ، میتونیداستاد تمام حریفهای بعدیتونمبارزه رو هم شکست بدید؟»
شیطان شهوتمیدان سرش رامسیر تکان داد.
«نمیدونم. شمامونگ چی فکرشیطان میکنید، رهبر اتحاد؟»
ایم سو-بک جواب داد:
«منم هنوز نمیدونم. همین کافیه که مثلشیطانی امروز هیچ اطلاعاتی درز نکنه و بعد یهوکنن باهاشون روبرو بشی و رقابت کنی. پس فعلاً...»
ایم سو-بک نگاهیگذاشتن به افراد جمعشدهگوشه انداخت و گفت:
«بیاید همگیمونگ بریم یهشیطان چیزی بخوریم.»
«بله.»
پس از دوئل، تمام تماشاگرانهاپ یکباره از جا برخاستند ومسیر سالن رزمی اژدها را ترک کردند.
در حین قدم زدن با هم براینایستادن غذا خوردن، شیطان شهوت به یاد وعدهشماره غذاییای افتاد که در کوه هوا خورده بود.
همراه با آن غذا،شیطان حرفهای استاد سومش رامبارزه به وضوح به یاد آورد.
«اینکه افراد جمعشده تو این مکاننگاه با هم غذا بخورن، برای دنیادارم و موریم چیزی شبیه به یه معجزهست.»
با نگاهی بهاستاد گذشته، واقعاً هممبارزه رویداد معجزهآسایی بود.
رهبر فرقه، شیطان بهشتی، محقق سفیدپوش، رهبر فرقهتماشا خون، گونگسون سیم و چهار شرور بزرگ، همگیآسمان دور هم جمع شده و غذا خورده بودند.
شیطان شهوت نزدیک ایم سو-بک راهیوک میرفت و درباره اتفاقاتی که درمسیر کوه هوا افتاده بود، پرحرفی میکرد.
«رهبر اتحاد، تو کوه هوا...»
«بله.»
«من با رهبر فرقه، شیطانامپراتورها بهشتی، امپراتور رزمی سفیدپوش، رهبرداری فرقه خون و بقیه همسفره شدم.»
ایم سو-بکمونگ با لبخندشیطان جواب داد:
«غذا اصلاًپیرمرد از گلوتجانگ پایین میرفت؟»
شیطان شهوت جواب داد:
«مزه غذا رو یادم نمیاد، اما چون بین شرکتکنندههای اون مباحثه شمشیردقیق از همه کوچکتر بودم، به هر کدومشون یه فنجون مشروب تعارف کردم.دیده شراب یخی که اون موقع خوردم فراموشنشدنیه. یعنی میخوام بگم، طعم اون مشروب...»
شیطان شهوتمونگ لبخند معذبی زداستاد و ادامه داد:
«انگار داشتمپیرمرد تو آخرین روزسان زندگیم مشروب میخوردم.»
ایم سو-بک از ته دلهاپ خندید و سپس شانه شیطان شهوتامپراتورها را که کنارش راه میرفت، گرفت.
«اون شراب یخگذاشتن رو، بیا امروزگوشه ما هم بنوشیم.»
«چشم.»
در حین راه رفتن، شیطان شهوت با خود فکر کرد که اگرچهدارم شراب یخِ مباحثه شمشیر کوه هوا نوشیدنی فراموشنشدنیای بود، اما حال و هوایمیکشه فعلیاش در مسیر رفتن برای نوشیدن را هم تا مدتها نمیتوانست فراموش کند.
خوشبختانه، با حضور جانگیوک سان در اینجا، دیگرمیدان او کوچکترین فرد جمع نبود.