---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

بازگشت شیطان دیوانه

چپتر 433: مردانی که از میدان نبرد آسورا گذشتند • ⏱ 17 دقیقه

چپتر 433: مردانی که از میدان نبرد آسورا گذشتند

0

شیطان شهوت که روزهای خسته‌کننده‌ای را بدون هیچ دردسری صرف وفق دادن‌برای​ خودش با اتحاد موریم کرده بود، با راهنمایی جانگ سان وارد سالن رزمی‌بودند​ اژدها شد؛ جایی که قرار بود رقابت رزمی خصوصی در آن برگزار شود.

«ارباب جوان مونگ، همین‌جاست.»

شیطان شهوت نگاهی به داخل‌معمولاً​ سالن رزمی اژدها انداخت که از‌همه‌چیز​ چیزی که انتظار داشت، وسیع‌تر بود.

«می‌تونم برم‌آرام​ داخل و‌راه​ یه نگاهی بندازم؟»

«البته. می‌تونید‌اطراف​ سر فرصت همه‌جا‌گفت​ رو نگاه کنید.»

جانگ سان درِ سالن رزمی‌مثل​ اژدها را بست و سپس آرام‌تکلیفش​ به دنبال شیطان شهوت راه افتاد.

شیطان شهوت در‌بخش​ حالی که اطراف‌مسابقه​ را برانداز می‌کرد، گفت:

«از چیزی که فکر می‌کردم‌افتاد​ بزرگ‌تره. این ساختمون اولش برای چی‌فکر​ استفاده می‌شده؟ سلاح‌های زیادی هم اینجاست.»

در سمت چپ، سلاح‌های‌می‌کرد​ مختلفی چیده شده بود که‌این​ بیشترشان سلاح‌های تمرینی چوبی بودند.

جانگ سان جواب داد:

«اعضای تیپ شمشیر برای تمرین از اینجا استفاده‌روشن​ می‌کنن و بعضی وقت‌ها هم برای آزمون‌های رتبه‌بندی‌اگر​ یا همین رقابت‌های رزمی خصوصی به کار می‌ره.»

«اتحاد آزمون رتبه‌بندی هم داره؟»

جانگ سان سر تکان داد.

«وقت‌هایی هست که ترفیع مقام با ارزیابی هنرهای رزمی مشخص می‌شه.‌تکلیفش​ وقتی چند نفر برای پست‌های کلیدی مثل رهبر بخش یا رهبر‌دیگه‌ای​ واحد رقابت می‌کنن، معمولاً با یه مسابقه رزمی تکلیفش روشن می‌شه.»

«پس به نظر‌بخش​ می‌رسه همه‌چیز بیشتر‌مسابقه​ با مهارت تعیین می‌شه.»

«معمولاً همین‌طوره، البته‌دنبال​ اگر مشکل دیگه‌ای‌حالی​ در کار نباشه.»

عبارت «مشکل دیگه‌ای در کار نباشه» به‌طرز‌می‌کردم​ عجیبی روی اعصاب شیطان شهوت رفت و‌می‌شده​ برای لحظه‌ای پیشانی‌اش را با انگشت خاراند.

«راستی، شاهدای‌نفر​ مسابقه رزمی از‌مثل​ اونجا تماشا می‌کنن؟»

«درسته. ولی‌رهبر​ مگه جایگاه‌واحد​ شاهدها نگرانت کرده؟»

شیطان شهوت‌آرام​ به جانگ‌راه​ سان نگاه کرد.

«آخه ممکنه به تماشاچی‌ها‌می‌کرد​ آسیب بزنم. هنرهای رزمی‌بزرگ‌تره​ من یه نمه عجیب‌وغریبن.»

«آها، که این‌طور.»

شیطان شهوت و جانگ سان پس‌مسابقه​ از یک نگاه اجمالی به اطراف،‌بیشتر​ برگشتند و هم‌زمان به ورودی چشم دوختند.

در باز شد و یکی از اعضای اتحاد‌برانداز​ به همراه مردی سی‌وچند ساله با ردای بلند آبی‌رنگ‌برای​ ظاهر شدند و به گروه شیطان شهوت نگاه کردند.

عضو اتحاد که جو‌می‌کرد​ جیریانگ نام داشت، رو‌بزرگ‌تره​ به جانگ سان گفت:

«رزمی‌کار جانگ؟»

جانگ سان‌رهبر​ با احترام‌واحد​ جواب داد:

«ارشد جو، داشتم سالن‌راه​ رزمی اژدها رو به ارباب‌می‌کرد​ جوان مونگ یون نشون می‌دادم.»

مرد سی‌وچند ساله در حالی که دست‌هایش را‌بزرگ‌تره​ پشت کمرش گره کرده بود، نگاهی به اطراف سالن‌اینجاست​ رزمی اژدها انداخت و سپس از شیطان شهوت پرسید:

«ارباب جوان مونگ یون؟»

شیطان شهوت به‌راحتی می‌توانست حدس بزند که این مرد‌نظر​ سی‌وچند ساله که تا به حال او را ندیده‌دیگه‌ای​ بود، یکی از مدعوین مسابقه رزمی رهبر اتحاد است.

چون حوصله یک مکالمه‌راه​ طولانی را نداشت، با لحنی‌می‌کرد​ خشک و کوتاه جواب داد:

«خودمم.»

مرد سی‌وچند ساله بدون‌کلیدی​ اینکه خودش را معرفی‌واحد​ کند، فقط لبخند محوی زد.

سپس، جو جیریانگ که‌واحد​ کنارش ایستاده بود، با لحنی‌نظر​ بی‌تفاوت مرد را معرفی کرد:

«ایشون ارشد‌آرام​ کانگ موکچون، جانشین‌افتاد​ نیزه الهی هستن.»

شیطان شهوت سر‌برانداز​ تکان داد و‌فکر​ پیش خودش فکر کرد:

«...خب که چی؟»

نگاهی به‌رهبر​ جانگ سان‌واحد​ انداخت و گفت:

«دیدنم تموم‌آرام​ شد. بریم‌راه​ رزمی‌کار جانگ.»

همین‌که شیطان شهوت‌برانداز​ به سمت ورودی راه‌می‌کردم​ افتاد، کانگ موکچون پرسید:

«احیاناً ارباب جوان مونگ‌کلیدی​ هم قراره تو مسابقه‌واحد​ رزمی رهبر اتحاد شرکت کنه؟»

«درسته. روز مسابقه می‌بینمت.»

وقتی شیطان شهوت از کنارش‌افتاد​ رد می‌شد، کانگ موکچون او را‌فکر​ برانداز کرد و لبخند کمرنگی زد.

شیطان شهوت از‌برانداز​ حرکت ایستاد و‌فکر​ با پوزخندی پرسید:

«چرا اون‌طوری نیشت رو باز‌مثل​ کردی؟ مگه منو می‌شناسی؟ این‌مسابقه​ اولین باریه که همو می‌بینیم.»

کانگ موکچون پوزخند زد.

«تو همون مونگ رانگی هستی که تو برکه‌برانداز​ عقاب سفید حسابی برای خودش اسم‌ورسم به هم زد؟‌برای​ شنیدم خانواده مونگ یه ژنرال بزرگ تحویل جامعه داده.»

شیطان شهوت سر تکان داد.

«آره، من همون مونگ رانگِ برکه عقاب سفیدم. میگی اسم‌ورسم به هم زدم، ولی بیشتر به خاطر دنبال دامن زن‌ها افتادن رسوا شدم. یه خورده هم‌عجیبی​ به خاطر دعواهای زیادم بدنامم. اون خانواده مونگی هم که میگی واقعاً یه ژنرال تحویل داده، ولی در مورد من، اون‌قدر دردسر درست کردم که مثل‌آها​ یه بچه سرراهی باهام رفتار می‌کردن، واسه همین خیلی زود رابطه‌ام رو قطع کردم و از خونه زدم بیرون. چیز دیگه‌ای هم هست که بخوای بدونی؟»

شیطان شهوت با‌بخش​ بیرون ریختن جزئیات گذشته‌اش،‌تکلیفش​ احساس طراوت عجیبی کرد.

کانگ موکچون‌آرام​ با لبخندی‌راه​ موذیانه جواب داد:

«که این‌طور؟»

«پس، من‌نفر​ دیگه رفع‌کلیدی​ زحمت می‌کنم.»

وقتی شیطان شهوت با بی‌تفاوتی به راهش‌تکلیفش​ ادامه داد، کانگ موکچون که احساس می‌کرد‌تعیین​ نادیده گرفته شده، صدایش زد تا متوقفش کند.

«راستی، شنیدم که‌دنبال​ رهبر ایم شرکت‌کننده‌ها رو‌اطراف​ با دقت انتخاب کرده.»

شیطان شهوت سر جایش میخکوب شد، با‌می‌کردم​ نگاهی خالی به ورودی سالن رزمی اژدها‌می‌شده​ خیره ماند و سپس سرش را برگرداند.

«خب که چی؟»

«فقط برام سوال شد که آیا مردی به اسم‌نظر​ مونگ رانگ از برکه عقاب سفید اصلاً صلاحیت شرکت‌دیگه‌ای​ تو مسابقه رزمی رهبر اتحاد رو داره یا نه.»

جانگ سان به شیطان شهوت‌افتاد​ نگاه کرد که حالت چهره‌اش‌گفت​ کاملاً در هم رفته بود.

«همم.»

می‌خواست مداخله کند، اما به این‌جور موقعیت‌ها‌بخش​ عادت نداشت و با خودش فکر کرد که‌همه‌چیز​ بهتر است فقط دهانش را بسته نگه دارد.

در حالی که جانگ سان تماشا‌مسابقه​ می‌کرد، شیطان شهوت آرام به عقب برگشت‌مهارت​ و حالا لبخند موذیانه‌ای روی لب داشت.

«تعیین صلاحیت‌آرام​ به عهده‌راه​ رهبر ایمه.»

کانگ موکچون سر تکان داد.

«نه. دارم در مورد تو حرف می‌زنم، ارباب جوان مونگ یون.‌تکلیفش​ می‌پرسم آیا خودت فکر می‌کنی صلاحیتش رو داری؟ رهبر ایم با‌دیگه‌ای​ اون‌همه مشغله از کجا می‌تونه ریزه‌کاری‌های زندگی خصوصی تو رو بدونه؟»

شیطان شهوت زیر لب‌واحد​ خندید و سپس به‌روشن​ کانگ موکچون خیره شد.

«راستش رو بخوای، به تو چه ربطی داره که من صلاحیت دارم یا نه. جوری حرف می‌زنی انگار همین الانش‌سلاح‌های​ نشستی رو صندلی رهبر اتحاد. می‌تونی بعد از اینکه رهبر جدید اتحاد شدی این‌طوری فضولی کنی. اون موقع هم دیر‌وقت‌ها​ نمی‌شه. جناب کانگ موکچون، جانشین نیزه الهی، شیرفهم شد؟ روز مسابقه می‌بینیم چقدر شاخی که کلمه «الهی» رو چپوندن تو لقبت.»

کانگ موکچون گفت:

«اگه این‌قدر کنجکاوی، چطوره همین الان بهت نشون بدم؟ چه روز‌تکلیفش​ مسابقه بجنگیم چه همین الان، فرقی نمی‌کنه. این‌طور فکر نمی‌کنی؟ برای‌دیگه‌ای​ هر دومون راحت‌تره که یه رقیب رو از پیش رو برداریم.»

شیطان شهوت‌رهبر​ با لحنی‌واحد​ سرد جواب داد:

«به عنوان یه مهمون‌راه​ دعوت‌شده، نمی‌خوام دردسر درست‌برانداز​ کنم. روز مسابقه می‌بینمت.»

کانگ موکچون دستش را دراز‌گفت​ کرد و به داخل سالن رزمی‌اولش​ اژدها و اعضای اتحاد اشاره کرد.

«ارباب جوان مونگ، بیا این دو تا عضو اتحاد رو‌مسابقه​ به عنوان شاهدای رسمی دوئلمون در نظر بگیریم. چطوره بازنده فوراً‌مشکل​ اتحاد موریم رو ترک کنه و روز مسابقه هم آفتابی نشه؟»

«...»

«انگار که از همون‌راه​ اول به خاطر نداشتن‌برانداز​ صلاحیت دعوت نشده بودن.»

شیطان شهوت به خنده افتاد.

«خیلی جالب حرف می‌زنی. به خاطر اینه که نیزه‌معمولاً​ دستت می‌گیری؟ خوب بلدی به همه‌چیز سیخونک بزنی. به‌تعیین​ نظر می‌رسه زیر دست نیزه الهی حسابی جون کندی.»

حرف خاصی نبود، اما جانگ‌معمولاً​ سان که داشت گوش می‌داد،‌می‌رسه​ لب‌هایش را به داخل جمع کرد.

هر کسی می‌توانست بفهمد که او دارد سعی‌برانداز​ می‌کند جلوی خنده‌اش را بگیرد و از قضا، کانگ‌برای​ موکچون دقیقاً به چهره جانگ سان زل زده بود.

کانگ موکچون گفت:

«ارباب جوان مونگ، تحریک کردن همدیگه یه‌بخش​ چیزیه، ولی نمی‌تونم از توهینت به استادم‌می‌رسه​ چشم‌پوشی کنم. فرار نکن، بیا همین‌جا بجنگیم.»

شیطان شهوت‌رهبر​ از جانگ‌واحد​ سان پرسید:

«رزمی‌کار جانگ،‌آرام​ می‌تونی به‌راه​ عنوان شاهد وایسی؟»

جانگ سان نگاهی‌برانداز​ به ارشد خود،‌فکر​ جو جیریانگ انداخت.

«ارشد جو، باید‌پست‌های​ چی‌کار کنیم؟ من‌رهبر​ تابع تصمیم شما هستم.»

جو جیریانگ جواب داد:

«خب، کار سختی نیست. منتها،‌افتاد​ از اونجایی که این یه‌گفت​ دوئل با اجازه رهبر اتحاد نیست...»

جو جیریانگ نگاهی‌برانداز​ به داخل سالن‌فکر​ انداخت و گفت:

«فرض می‌کنیم شما دو نفر اتفاقی تو سالن رزمی اژدها به‌تکلیفش​ هم برخوردید و با هم یه مبارزه تمرینی کردید. در این صورت،‌نباشه​ لطفاً از شمشیرها و عصاهای چوبی که تو سالن هست استفاده کنید.»

کانگ موکچون‌رهبر​ سرش را‌واحد​ کج کرد.

«واقعاً لازمه؟»

«این‌طوری بیشتر شبیه یه مبارزه دوستانه به نظر می‌رسه. اگه این کار رو بکنید، من و رزمی‌کار جانگ به عنوان‌چیده​ شاهد می‌ایستیم. اگه اینجا کسی با شمشیر واقعی آسیب جدی ببینه، من و رزمی‌کار جانگ به‌شدت توبیخ می‌شیم. اگه به‌کار​ خاطر چوبی بودن شمشیر یا عصا هیجانی ندارید، پس ما هم شاهد نمی‌شیم. می‌تونید روز مسابقه یه مبارزه حسابی داشته باشید.»

شیطان شهوت جواب داد:

«برای من فرقی نمی‌کنه.»

کانگ موکچون‌آرام​ هم سر‌راه​ تکان داد.

«چه ضرری‌اطراف​ داره؟ همین‌می‌کرد​ کار رو می‌کنیم.»

کانگ موکچون به‌تنهایی به‌کلیدی​ سمت سلاح‌های تمرینی رفت و‌معمولاً​ یک عصای چوبی انتخاب کرد.

با یک نگاه، محکم‌ترین عصای چوبی را‌تکلیفش​ انتخاب کرد و سپس به شیطان شهوت‌تعیین​ که بی‌حرکت در مرکز ایستاده بود، خیره شد.

از آنجا که شیطان‌راه​ شهوت شمشیر بلند سفیدی‌برانداز​ به کمر بسته بود، پرسید:

«نمی‌خوای یه شمشیر چوبی برداری؟»

شیطان شهوت عمداً‌پست‌های​ با لحنی سرد‌رهبر​ و بی‌تفاوت جواب داد:

«نیازی بهش ندارم.»

اژدهای سفید را از‌راه​ کمرش باز کرد و‌برانداز​ دست جانگ سان داد.

کانگ موکچون که فقط با‌گفت​ مهارت انگشتان و مچ دستش عصا‌اولش​ را می‌چرخاند، پوزخندی زد و گفت:

«با دست خالی برات‌کلیدی​ سخت می‌شه. اینو می‌گم‌واحد​ چون یکم دلم برات می‌سوزه.»

«هوی، یا رک و راست خودمونی‌مسابقه​ زر بزن، یا درست احترام بذار. این‌مهارت​ چه لحنیه؟ داری زیرپوستی منو دست‌کم می‌گیری.»

با قرار گرفتن دو مرد در مرکز میدان، اعضای‌می‌کرد​ اتحاد که قرار بود شاهد مبارزه باشند، عقب کشیدند‌استفاده​ و به جایگاه تماشاچیان رفتند تا فضا بازتر شود.

کانگ موکچون پرسید:

«بازنده فوراً‌نفر​ اتحاد موریم‌کلیدی​ رو ترک می‌کنه.»

شیطان شهوت که دید طرف‌معمولاً​ بالاخره لحن کتابی‌اش را کنار گذاشته،‌همه‌چیز​ مثل یک رفیق قدیمی جواب داد:

«شروع کنیم؟»

«با من خودمونی حرف نزن.»

«حله.»

با شنیدن این‌بخش​ کل‌کل بچگانه، دو تماشاچی‌تکلیفش​ بالاخره زدند زیر خنده.

جانگ سان گفت:

«امیدوارم جوری بجنگید که‌می‌کرد​ آسیب جدی نبینید. هر‌بزرگ‌تره​ چی نباشه یه مبارزه دوستانه‌ست.»

کانگ موکچون که عصای چوبی‌مثل​ را مثل یک چوب‌غذای ساده‌مسابقه​ در هوا می‌چرخاند، گارد گرفت:

«رزمی‌کار جانگ، مگه‌بخش​ می‌شه تو دعوا‌مسابقه​ کسی آسیب نبینه؟ آماده‌ای؟»

شیطان شهوت بدون اینکه‌راه​ هیچ گاردی بگیرد، به‌برانداز​ کانگ موکچون خیره شد:

«من قبل از اینکه پامو تو‌فکر​ این اتحاد موریم بذارم آماده بودم، پس‌استفاده​ بیا جلو ببینم چه غلطی می‌تونی بکنی.»

صورت کانگ موکچون لحظه‌ای از خشم سرخ‌بخش​ شد، اما نفس عمیقی کشید، خودش را کنترل‌همه‌چیز​ کرد و هوای درون سینه‌اش را بیرون داد.

به محض اینکه چهره‌اش به حالت عادی‌تکلیفش​ برگشت، فاصله را پر کرد و با‌تعیین​ عصای چوبی‌اش ضربه‌ای رو به جلو حواله کرد.

شیطان شهوت یک قدم به‌افتاد​ عقب برداشت و سپس با‌گفت​ حرکتی تند، بدنش را چرخاند.

ووش!

با صدای شکافته شدن‌کلیدی​ هوا، عصای چوبی مماس با‌معمولاً​ پهلوی شیطان شهوت رد شد.

شیطان شهوت نتوانست در‌واحد​ همان لحظه اول، سطح قدرت‌نظر​ شاگرد نیزه الهی را بسنجد.

با این حال، یک چیزِ‌افتاد​ او قبل و بعد از مباحثه‌فکر​ شمشیر کوه هوا تغییر کرده بود.

حالا معیار شیطان شهوت‌می‌کرد​ برای سنجش یک «استاد‌بزرگ‌تره​ واقعی»، اولین جد شیطانی بود.

می‌دانست کانگ موکچون یک استاد است،‌رهبر​ اما شک داشت که حتی به‌روشن​ گرد پای اولین جد شیطانی برسد.

شیطان شهوت در حالی که پشت‌مسابقه​ سر هم از ضربات عصای کانگ‌بیشتر​ موکچون جاخالی می‌داد، رو به تماشاچیان گفت:

«...یکم بیشتر‌آرام​ برید عقب.‌راه​ جا خیلی تنگه.»

شیطان شهوت که به ندرت تن به چنین مبارزات تمرینی‌ای می‌داد‌اولش​ و اصلاً به جنگیدن در فضاهای بسته عادت نداشت، حس می‌کرد سالن‌تمرینی​ رزمی اژدها از چیزی که هست هم خفه‌تر و تنگ‌تر شده است.

با هشدار شیطان‌پست‌های​ شهوت، اعضای اتحاد‌رهبر​ بی‌درنگ عقب کشیدند.

کانگ موکچون که مثل یک‌معمولاً​ سگ شکاری مدام در حال حمله‌همه‌چیز​ و تعقیب بود، با پوزخند گفت:

«ارباب جوان مونگ،‌دنبال​ نکنه برگ برنده‌ای‌حالی​ تو آستینت قایم کردی؟»

شیطان شهوت در حالی که با‌فکر​ دقت از ضربات عصای چوبی جاخالی‌برای​ می‌داد، خیلی خشک و بی‌حوصله جواب داد:

«نه.»

اصلاً چه‌رهبر​ برگ برنده‌ای‌واحد​ در کار بود؟

در مباحثه شمشیر کوه هوا که شیطان‌اطراف​ شهوت با گوشت و پوستش تجربه‌اش کرده بود،‌ساختمون​ چیزی به اسم «برگ برنده» اصلاً معنی نداشت.

آنجا پر از اساتیدی بود که پیروزی‌می‌کردم​ بر آن‌ها فقط با تکیه بر یک‌می‌شده​ تکنیک نهایی خاص یا قدرتمند، تقریباً غیرممکن بود.

و این قضیه‌پست‌های​ فقط به مباحثه شمشیر‌بخش​ کوه هوا ختم نمی‌شد.

اشباح فرقه شیطانی که قبلاً با آن‌ها روبرو شده بود و‌همه‌چیز​ شماره یک جناح غیرمتعارف که در دریاچه شرقی با او جنگیده‌عجیبی​ بود، همگی اساتیدی بودند که تکنیک‌های نهایی در برابرشان عملاً بی‌فایده بود.

شیطان شهوت از روی تجربه می‌دانست که یک برگ‌می‌کرد​ برنده واقعی، فقط در صورتی جواب می‌دهد که در‌استفاده​ سطح تکنیک «آسمان درخشان خورشید و ماه» برادر سوم باشد.

البته، خودش هم تکنیک نهایی‌ای به نام «درخشش مهتاب» داشت،‌ساختمون​ اما استفاده از آن در چنین مکان تنگی بدترین کار‌چیده​ ممکن بود، چون تماشاچیان هم همراه با هدف یخ می‌زدند.

تکنیک نهایی دیگری هم به نام «شهوت» داشت، اما حس‌مسابقه​ می‌کرد حریفش در حدی نیست که ارزش داشته باشد برای‌اگر​ شکست دادنش، خودش را از نظر روانی این‌قدر تحت فشار بگذارد.

کانگ موکچونی که‌بخش​ شیطان شهوت می‌دید، بسیار‌تکلیفش​ سریع و قوی بود.

هرچند به خاطر استفاده از عصای چوبی نمی‌توانست‌برانداز​ جزئیات دقیق قدرت او را بسنجد، اما کاملاً‌اولش​ مشخص بود که انرژی درونی‌اش هم بسیار عمیق است.

با این وجود، درک دلیل‌گفت​ اصلیِ حس ناخوشایندی که از حرکات‌اولش​ کانگ موکچون می‌گرفت، برایش دشوار بود.

«مشکل کار کجاست؟»

مهارت کلی مبارزه‌اش عالی بود، اما‌مسابقه​ اصلاً حس و حال یک استاد‌بیشتر​ بزرگ را به آدم منتقل نمی‌کرد.

یعنی به خاطر‌دنبال​ این بود که‌حالی​ تجربه مبارزه واقعی نداشت؟

در حالی که شیطان شهوت با دقت‌می‌کردم​ از ضربات عصای کانگ موکچون جاخالی می‌داد،‌می‌شده​ دوباره صدای پوزخند و طعنه او را شنید:

«ارباب جوان مونگ، نکنه‌کلیدی​ تو زندگیت زیاد از‌واحد​ دست بقیه فرار کردی؟»

«خوب منو می‌شناسی.»

شیطان شهوت با خونسردی تمام، عصای‌حالی​ چوبی را که به سمت کمرش‌می‌کردم​ می‌آمد، با دست چپ روی هوا قاپید.

کانگ موکچون در یک چشم‌به‌هم‌زدن فاصله را پر کرد و با پای راستش‌استفاده​ طوری وانمود کرد که انگار می‌خواهد زانوی شیطان شهوت را خرد کند، اما در‌داد​ همان لحظه عصای چوبی را چرخاند تا آن را از چنگ او بیرون بکشد.

شیطان شهوت با خونسردی از حمله فریبنده پایین‌تنه‌واحد​ جاخالی داد و سپس با کف دست راستش، ضربه‌مهارت​ سنگین کف دست چپ کانگ موکچون را دفع کرد.

تق!

هر دو مرد به‌راه​ عقب پریدند و دوباره‌برانداز​ روبروی هم گارد گرفتند.

تازه آن موقع بود که شیطان شهوت‌می‌کردم​ توانست از طریق نیروی کف دست کانگ‌می‌شده​ موکچون، تا حدودی انرژی درونی حریفش را بسنجد.

«آدم ضعیفی نیست.»

اما حس می‌کرد هنوز خیلی‌معمولاً​ مانده تا بشود به او‌می‌رسه​ لقب یک «رزمی‌کار کامل» را داد.

در همان لحظه، شیطان شهوت، کانگ موکچون،‌اطراف​ جو جیریانگ و جانگ سان، همگی همزمان‌این​ به سمت ورودی سالن رزمی اژدها برگشتند.

غیژ—

با صدای باز شدن در، رهبر اتحاد موریم ایم‌معمولاً​ سو-بک و استراتژیست ارشد گونگسون وول ناگهان ظاهر شدند‌تعیین​ و نگاهی به افراد داخل سالن رزمی اژدها انداختند.

«...»

هر چهار نفر که‌راه​ مثل دزدهای مچ‌گرفته‌شده جا خورده‌می‌کرد​ بودند، یک‌صدا ادای احترام کردند:

«درود بر رهبر اتحاد.»

ایم سو-بک نگاهی به کانگ موکچون‌رهبر​ و مونگ رانگ که روبروی هم‌روشن​ گارد گرفته بودند انداخت و گفت:

«وسط مبارزه‌اید؟»

کانگ موکچون‌آرام​ و شیطان شهوت‌افتاد​ همزمان جواب دادند:

«بله.»

ایم سو-بک سر تکان داد:

«ادامه بدید. منم تماشا می‌کنم. جو‌مسابقه​ جیریانگ و جانگ سان، بیاید پشت سر‌مهارت​ من. همین‌جوری اونجا وایستید ممکنه ضربه بخورید.»

جو جیریانگ و جانگ سان‌افتاد​ با شنیدن این دستور بی‌درنگ‌گفت​ جابه‌جا شدند و جواب دادند:

«چشم، رهبر اتحاد.»

با قرار‌نفر​ گرفتن اعضای اتحاد‌مثل​ در کنار رهبرشان...

کانگ موکچون و‌بخش​ شیطان شهوت دوباره چشم‌تکلیفش​ در چشم هم دوختند.

در همان زمان کوتاه، شیطان شهوت بالاخره‌اطراف​ توانست دلیل اصلیِ آن حس ناخوشایندی که‌این​ از حرکات کانگ موکچون می‌گرفت را کشف کند.

شیطان شهوت که خودش هم‌گفت​ نمی‌دانست چرا کمی دستپاچه شده،‌ساختمون​ افکارش را به زبان آورد:

«رزمی‌کار کانگ.»

«باز چیه؟»

«حرکاتت زیادی زرق و برق‌افتاد​ داره و نمایشیه. به نظر‌گفت​ می‌رسه درست کردنش حسابی زمان ببره.»

چشمان کانگ موکچون از تعجب‌گفت​ گشاد شد و صورتش در‌ساختمون​ دم مثل لبو سرخ شد.

شیطان شهوت ادامه داد:

«یه چیزی تو این مایه‌ها.»

شیطان شهوت دو کف دستش را روی سینه‌اش ضربدری کرد، سپس‌فکر​ دست چپش را تا جای ممکن به جلو کشید، در حالی‌اینجاست​ که بازوی راستش را خم کرده و نزدیک شانه‌اش نگه داشته بود.

این حرکت شبیه یک گارد بیش‌فکر​ از حد اغراق‌آمیز بود که فقط‌برای​ برای مسخره کردن حریف به کار می‌رفت.

هیچ‌کس نخندید، اما ایم‌کلیدی​ سو-بک به محض دیدن گارد‌معمولاً​ شیطان شهوت زد زیر خنده:

«مونگ رانگ، اون‌بخش​ دیگه چه گارد‌مسابقه​ مسخره‌ای بود گرفتی؟»

«این گاردِ یه‌دنبال​ استادِ دهاتی از‌حالی​ یه شهر دورافتاده‌ست.»

«حریفت جانشین‌اطراف​ نیزه الهیه.‌می‌کرد​ این‌قدر مغرور نباش.»

«چشم.»

شیطان شهوت با دقت به کانگ‌مسابقه​ موکچون که حالا از شدت خشم‌بیشتر​ در حال انفجار بود، خیره شد.

پیش خودش فکر کرد دلیل‌افتاد​ این همه زرق و برق در‌فکر​ حرکات کانگ موکچون کاملاً واضح است.

این مرد واقعاً جانشین نیزه الهی بود، اما قیافه‌اش به کسانی می‌خورد‌برای​ که تا به حال حتی یک بار هم در نبردی مرگبار که جانشان‌بودند​ به مویی بند باشد و هر لحظه خطر مرگ تهدیدشان کند، شرکت نکرده‌اند.

اما از‌نفر​ طرف دیگر،‌کلیدی​ خودش چطور؟

چهار شرور بزرگ با شکافتن‌معمولاً​ میدان نبرد آسورا و رد شدن‌همه‌چیز​ از دریای خون زنده مانده بودند.

شیطان شهوت در دلش گفت:

«احتمالاً تو این جمع، فقط رهبر اتحاد ایم‌بزرگ‌تره​ سو-بک می‌فهمه که چرا اون حرکات نمایشی رو‌زیادی​ به عنوان نقطه ضعف کانگ موکچون کوبیدم تو سرش.»

چون رهبر ایم هم کسی بود که خیلی‌واحد​ قبل‌تر از چهار شرور بزرگ، میدان نبرد جهنمی‌بیشتر​ آسورا را با موفقیت پشت سر گذاشته بود.

تازه با دیدن حرکات خام کانگ موکچون بود‌روشن​ که شیطان شهوت به یاد آورد چهار شرور بزرگ‌مشکل​ از چه نبردهای وحشتناکی جان سالم به در برده‌اند.

با اینکه حالا از‌راه​ هم جدا افتاده بودند، ناگهان‌می‌کرد​ خنده‌ای روی لب‌هایش نقش بست.

«ما یه جورایی‌برانداز​ جونِ سختمون رو‌فکر​ خوب حفظ کردیم.»

در حالی که شیطان شهوت مدام از ضربات‌واحد​ عصای چوبی کانگ موکچون به این طرف و‌بیشتر​ آن طرف جاخالی می‌داد، فکری به ذهنش خطور کرد.

حس می‌کرد می‌تواند هفت شبانه‌روزِ‌معمولاً​ تمام، بدون هیچ مشکلی از‌می‌رسه​ این جور حملاتِ نمایشی جاخالی بدهد.

ناولها | novelha.net