چپتر 804: محل اختفای طمع
0نیک برای اولین بار باتکان گلاتونی چشم تو چشم شد وبامزه ظاهرش هیچ شباهتی به تصوراتش نداشت.
انتظار مرد چاقی را داشت که بیوقفهسرش در حال بلعیدن غذا باشد، اما درحالی عوض، دختر لاغر و زیبایی را دید.
کاملاً شبیه یک انسانشرط عادی بود، با این تفاوتخیلی که پوستش قرمز روشن بود.
دختر لاغر پرسید: «چی میخوای؟»
نیک که از قبل ظاهرتکان مبدلش را به نسخهای رویپسر فرمتر تغییر داده بود، پوزخندی زد.
جواب داد: «همکاری.»
گلاتونی با لحنی کهشرط بوی کلافگی میداد جواب داد:خیلی «من با کسی کار نمیکنم.»
نیک گفت: «خب، حیفبرابر شد. چون تو اینوقتی مورد حق انتخابی نداری.»
گلاتونی جواب داد: «تو یه شیطانبخورد اوجی. من یه سقوطکرده اوجم. نمیتونیببین مجبورم کنی از دستوراتت پیروی کنم.»
نیک با خندهای کوتاه جواب داد: «نه، نمیتونم. ولی ماجرئت شبحیم. فقط دنبال نفع شخصی خودمونیم. نمیتونم مجبورت کنم کاری کنی،میبندم اما میتونم شرایطی بسازم که خودت دلت بخواد باهام همکاری کنی.»
نیک زفیکس متراکم شبحششرط را بیرون داد و دستشخیلی را روی سر مدیرعامل گذاشت.
مدیرعامل «گرند گورمند» یک قهرماناحساس ابتدایی بود، اما در برابرسرش نیک کاملاً احساس درماندگی میکرد.
وقتی دست نیک رویجایش سرش کشیده میشد، جرئتموهای نداشت از جایش تکان بخورد.
نیک در حالی که موهای مدیرعامل را بهکشیده هم میریخت، گفت: «این پسر بامزه رو ببین.میریخت شرط میبندم تو گذشته زفیکس زیادی بهت داده.»
«خیلی حیف میشه اگه بلایی سرشگذشته بیاد و یه نفر آمار دوبلایی تا خدمتکار کوچولوت رو به ایجس بده.»
منظور نیک از خدمتکار، متخصص ویژهای بود کهوقتی در اتاق ایستاده بود و همینطور اسپایسر، شبحیبخورد که ادویه لذیذ و چربی لذیذ را تولید میکرد.
گلاتونی با لحنیجرئت تهدیدآمیز گفت: «داری دشمنحالی وحشتناکی برای خودت میتراشی.»
نیک با خندهای گفت: «اوه، بیخیال. این چرتوپرتهاکشیده رو واسه من نیا. خودت میدونی که منم یهپسر شبحم. این تهدیدای مسخره فقط رو آدما جواب میده.»
«کینه و انتقام چیزی نیست که بیشتر شبحها درکش کنن.میشه من میتونم پنج تا از شهرهات رو با خاک یکسان کنم،متخصص و اگه فقط ازت بخوام عذرخواهی کنی، این کار رو میکنی.»
«تو مثل غرور، متکبربرابر نیستی یا مثل راث،وقتی پر از خشم نیستی.»
«تو گلاتونیمیشد هستی. فقط بیشترتکان و بیشتر میخوای.»
«راستی، فرق تو با طمعوقتی چیه؟ به نظر میرسه جفتتون فقطجایش از هر چیزی، مقدار زیادی میخواین.»
همانطور که انتظار میرفت،شرط گلاتونی هیچ نشانی ازبهت کینه یا خشم بروز نداد.
گلاتونی جواب داد: «طمع، یعنی انباشتن منابع. گلاتونی،وقتی یعنی مصرف کردن منابع. جفتمون به دست میاریم،بخورد اما فرقمون تو نحوه استفاده از اون منابع است.»
نیک گفت: «جالب بود. بیشتر یه سوال لفاظانهموهای بود، ولی به هر حال ممنون بابت جوابت.زیادی بگذریم، مایلی باهام همکاری کنی؟ پیشنهاد خوبی برات دارم.»
گلاتونی جواب داد:درماندگی «فقط حرفت رودست بزن. باید برم جایی.»
نیک گفت: «پیشنهادم یه جور همکاریه. من تو مخفی موندن بین آدمابلایی خیلی ماهرم. میتونم خودم رو به شکل هر انسانی دربیارم و ازایستاده تمام آزمایشها هم سربلند بیرون بیام. خب، البته به جز آزمایش همگامساز زفیکس.»
آزمایش همگامساز زفیکس، تهاجمیترین و دردرماندگی عین حال دقیقترین روش برای تشخیصمیشد انسان بودن یا نبودن یک فرد بود.
آزمایشکننده خیلی راحت گردن شخصتکان مورد آزمایش را میشکافت تاپسر همگامساز زفیکس او را ببیند.
اگر همگامساز زفیکسدرماندگی وجود داشت، شخصدست مورد آزمایش انسان بود.
اگر کسیبامزه هسته شبح داشت،میبندم یعنی شبح بود.
حتی نیک هم نمیتوانستبرابر هسته شبح خود راوقتی به همگامساز زفیکس تبدیل کند.
انجام این کار مثلجایش این بود که آدم قلبشمیریخت را به کبد تبدیل کند.
آن شخص خیلیدرماندگی زود میمرد، چون دیگرسرش قلبی در سینه نداشت.
نیک اضافه کرد: «و من دارم این تواناییبهت رو بهت پیشنهاد میدم. من این استعداد منحصربهفرد روکوچولوت دارم که بدون اینکه بمیرم، با ایجس تماس بگیرم.»
«حسابی تحت محاصره راث هستی، مگهدرماندگی نه؟ شرط میبندم دنبال راهی میگردیمیشد تا این فشار رو کم کنی.»
«حتماً تو این منطقه یه سری شهرهای قدرتمند هستن که نمیتونی بهشون دست بزنی.میبندم پیشنهادم اینه که با خبر کردن ایجس، حساب این شهرها رو برسم. فکر کنمبده گرفتن یه شهر از ایجس راحتتر از گرفتن شهر از یه فاسدکننده دیگه باشه.»
نیک پرسید: «خب، نظرت چیه؟»
گلاتونی مدتیبامزه به نیکشرط خیره شد.
پرسید: «چی به تو میرسه؟»
پوزخند نیک پهنتر شد. «من میتونم شهرها رو به هرپسر شکلی که دلم میخواد دربیارم. از راث میگیرمشون و برای خودمبلایی نگهشون میدارم. تو چیزی به دست نمیاری، اما حریفت ضعیف میشه.»
«راث جای پاش رو تو قاره بزرگ از دستمیشد میده و این یعنی دیگه بهت فشار نمیاره. من دارمببین بهت امنیت پیشنهاد میدم. در عوض، منابع دشمنت رو میخوام.»
نیک پرسید: «نظرت چیه؟»
گلاتونی کمیقهرمان به پیشنهادبرابر نیک فکر کرد.
پرسید: «تو چطور قدرتمندتر میشی؟»
نیک پرسید: «ربطی داره؟»
گلاتونی جواب داد: «آره. اگه روشگذشته قدرتمندتر شدنت تو مفهوم راث جابلایی بگیره، هیچ فرقی به حالم نمیکنه.»
نیک گفت:قهرمان «خیلی خب.برابر بهت میگم.»
«جاهطلبیه. من یه جاهطلبی بیپایان تو وجود آدما میکارم. اونا هدفهایی روببین نشونه میگیرن که خیلی از سطحشون بالاتره و زندگیشون رو وقفش میکنن.آمار صد نفر میخوان بهترین باشن، اما فقط یه نفر میتونه بهترین باشه.»
«اون یه نفر خوشحال میشه،وقتی اما اون ۹۹ نفر دیگه بدبختجایش میشن، چون نمیتونن به رویاهاشون برسن.»
«جاهطلبی یهبامزه جور اعتیاده ومیبندم میتونه نابودت کنه.»
گلاتونی کمی به نیکبرابر نگاه کرد. «به نظر میاددست با راث همخونی داشته باشه.»
نیک جواب داد: «با گلاتونی همبخورد همخونی داره. مصرف کردن اکسیرها. همکاریببین با همه شبحها. انبار کردن سلاح.»
گلاتونی پریداحساس وسط حرفش: «اینوقتی بیشتر شبیه طمعه.»
نیک شانهای بالا انداخت. «که چی؟ طمع کهبهت دشمنت نیست، درسته؟ تا جایی که من میدونم، طمعکوچولوت سعی نمیکنه کنترل شهرهای مختلف رو به دست بگیره.»
گلاتونی تایید کرد: «نمیکنه.»
این اعتراف شاید بیاهمیت بهتکان نظر میرسید، اما در واقعپسر اطلاعات ارزشمندی به نیک داد.
در واقع، هیچکسدرماندگی دقیقاً نمیدانست طمعدست چه کار میکند.
طمع در گوشهای از این دنیاگذشته بود، اما هیچ گزارشی مبنی بربلایی اینکه شهری تحت نفوذش باشد وجود نداشت.
اما طمع یک شبح بوداحساس و این یعنی میخواست باعثسرش رنج شود و قدرتمندتر گردد.
این یعنی بایدجرئت جنبهای از بشریتبخورد را هدف قرار میداد.
و اگراحساس شهرها رامیکرد هدف قرار نمیداد...
فقط یک چیزببین دیگر باقی میماندگذشته که میتوانست هدفش باشد.
خود ایجس.
نیک با خودش فکرجایش کرد: «طمع داره مستقیماًموهای با ایجس تعامل میکنه.»
«طمع بهاحساس احتمال زیادمیکرد یه جاسوس دوجانبهست.»
پاتریون نویسنده. اگر درآمدش به بیشگذشته از ۱۰۰۰ یورو در ماه برسد،بلایی تعداد کلمات فصلها را افزایش خواهد داد.
/user?u=27791050