---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

خورشید را بکش

چپتر 727: ناامید • ⏱ 9 دقیقه

چپتر 727: ناامید

0

نیک در حالی که از یکی‌ماوهایی​ از تونل‌ها به سفینه باری نگاه می‌کرد،‌بشم​ ذهنش پر از احتمالات مختلف شده بود.

هر از گاهی هم می‌دید که‌بشم​ چند فضایی دور وسیله نقلیه قدم‌وصل​ می‌زدند و محموله را بررسی می‌کردند.

رفتارشان به‌ممکنی​ طرز عجیبی‌لازمه​ شبیه انسان‌ها بود.

آدم تقریباً می‌توانست تصور‌ماوهایی​ کند که آن‌ها فقط انسان‌هایی‌لحظه​ بسیار عجیب و غریب هستند.

«فضایی‌ها به احتمال زیاد روی ماه یه پایگاه‌بهم​ دارن که هر چیزی که برای مقابله با‌پورتال​ هر وضعیت ممکنی روی زمین لازمه رو توش دارن.»

«فکر نمی‌کنم سیاره اصلی فضایی‌ها هیچ‌جوره‌بشم​ نزدیک زمین باشه. مطمئن هم نیستم‌وصل​ چقدر می‌تونن تو فضا سریع سفر کنن.»

«سرعت نور بیشترین سرعتیه که هر نوع ماده و‌اصلی​ انرژی می‌تونه داشته باشه، اما این فقط یه قانونه‌سریع​ که بر اساس درک فعلی ما از فیزیک بنا شده.»

«شاید نتونی سریع‌تر از نور حرکت‌بهم​ کنی، اما اگه بتونی فضا رو‌اونا​ دستکاری کنی، اوضاع ممکنه فرق کنه.»

«مثلاً، من می‌تونم ماوهایی بسازم‌می‌تونم​ که بهم اجازه می‌دن در لحظه‌لحظه​ جابه‌جا بشم. اونا مثل پورتال می‌مونن.»

«اگه بتونی فضا رو با پورتال‌ها‌بشم​ به هم وصل کنی، از نظر‌وصل​ فنی می‌تونی سریع‌تر از نور حرکت کنی.»

«احتمالاً فضایی‌ها به یه جور‌توش​ تکنولوژی پورتال دسترسی دارن، اما‌هیچ‌جوره​ نمی‌تونم مطمئن باشم چطور کار می‌کنه.»

«آیا می‌تونن همین‌طوری هر جایی پورتال بسازن؟‌اجازه​ به یه نقطه لنگر نیاز دارن؟ پورتال‌ها‌پورتال​ قابل جابه‌جایی‌ان؟ به یه ماشین بزرگ نیاز دارن؟»

«با این فرض که نمی‌تونن هر جا‌بسازم​ دلشون خواست پورتال بسازن، حدس می‌زنم پایگاه‌اونا​ روی ماه یکی از این پورتال‌ها رو داره.»

نیک سعی کرد به این فکر‌بشم​ کند که اگر رهبر فضایی‌ها بود،‌وصل​ چه نوع پایگاهی روی ماه می‌ساخت.

«باید یه مشت مهندس باشن که ماشین‌ها رو روشن نگه دارن،‌نزدیک​ از جمله خود خورشید رو. فضایی‌ها ممکنه به طرز غیرقابل تصوری‌نور​ پیشرفته باشن، اما مدیریت چیزی تو این مقیاس نمی‌تونه آسون باشه.»

«بعدش، باید کلی زیرساخت لجستیکی وجود داشته باشه. زمین براشون یه کارخونه بزرگه‌مثل​ و اونا دارن زفیکسی که کابوس تولید می‌کنه رو می‌فروشن. من فکر می‌کردم‌باشم​ زفیکس فقط وقتی یه عصر تموم می‌شه برداشت می‌شه، اما مشخصاً این‌طور نبود.»

«عجیب می‌شد اگه فقط‌مثلاً​ هر چند هزار سال‌بهم​ یه بار کالا تحویل بدن.»

«شاید حتی یه شهر معدنی یا همچین چیزی هم باشه.‌می‌مونن​ احتمالاً نیروی انسانی زیادی روی ماه هست و اگه فضایی‌ها شباهتی‌باشم​ به آدما داشته باشن، دلشون می‌خواد جفت یا بچه‌هاشون نزدیکشون باشن.»

«این یعنی زیرساخت‌هایی مثل مغازه، هتل، بیمارستان‌نمی‌کنم​ و چیزای دیگه. مشخصاً یه گروه بزرگ‌تر هم‌چقدر​ هست که به مدیریت همه اینا رسیدگی می‌کنه.»

«همین‌طور باید یه نیروگاه هم باشه که‌اجازه​ از زفیکس تولیدشده استفاده کنه تا انرژی قابل‌استفاده‌می‌مونن​ برای کار کردن همه چیز رو تأمین کنه.»

«در آخر، بحث دفاعیاته. به احتمال زیاد، یه گروه بزرگ از سربازای قدرتمند اونجا هستن‌مثل​ تا اگه بشریت دوباره طغیان کرد وارد عمل بشن. نمی‌دونم فضایی‌ها چقدر قوی‌ان، اما اگه من‌می‌کنه​ بودم، یه چیزی تو مایه‌های پنج نفر سطح ده رو اینجا تو حالت آماده‌باش نگه می‌داشتم.»

«و در نهایت، باید یه سلاح به عنوان‌مثل​ آخرین راهکار امنیتی وجود داشته باشه. سلاحی که‌احتمالاً​ بتونه در صورت لزوم زمین رو نابود کنه.»

«از نظر قدرت خالص، پورتال، اگه وجود داشته باشه، باید‌هیچ‌جوره​ بالاترین اولویت رو داشته باشه. پورتال این گروه از فضایی‌ها‌کنن​ رو به کل تمدنشون وصل می‌کنه. بدون پورتال، این گروه تنهان.»

«بعدش نوبت به سلاح نابودکننده سیاره می‌رسه.‌اجازه​ تا زمانی که این یکی از سر‌پورتال​ راه برداشته بشه، بشریت شانس جنگیدن داره.»

«در آخر هم نگهبان‌ها هستن. تا‌ماوهایی​ زمانی که بتونیم اونا رو شکست‌جابه‌جا​ بدیم، می‌تونیم از پس فضایی‌ها بربیایم.»

«اگه همه اینا موفقیت‌آمیز‌لحظه​ باشه، باید چند سالی برای‌پورتال​ آماده شدن وقت داشته باشیم.»

«شاید بتونیم‌ممکنی​ استعمار کردن‌لازمه​ رو یاد بگیریم...»

نیک متوجه چیزی شد.

«استعمار؟ به احتمال زیاد‌مثلاً​ باستانیان موفق شدن سیاره‌های دیگه‌اجازه​ رو استعمار کنن، مگه نه؟»

«دلیلی که ما هیچ تکنولوژی‌ای از باستانیان نداریم اینه‌پورتال​ که همه چیز نابود شده، اما آیا این موضوع در‌دسترسی​ مورد سیاره‌های دیگه‌ای که باستانیان توشون بودن هم صدق می‌کنه؟»

«چه دلیلی داره تکنولوژی اونجا رو نابود‌نمی‌کنم​ کنن وقتی بشریت بهش دسترسی نداره؟ ترجیح‌نیستم​ نمی‌دادی دست‌نخورده نگهش داری تا روش مطالعه کنی؟»

«شاید نتونیم مطالعه کنیم و یاد بگیریم‌اجازه​ که تکنولوژی باستانیان رو تولید کنیم، اما حداقل‌می‌مونن​ باید راهی برای استفاده ازش وجود داشته باشه.»

«اگه واقعاً موفق بشیم از تکنولوژی باستانیان استفاده‌بهم​ کنیم، شاید حتی از اونا هم قدرتمندتر بشیم.‌پورتال​ هر چی باشه، اونا اون زمان استخراج‌کننده نداشتن.»

هر چه نیک بیشتر برنامه‌ریزی‌جابه‌جا​ می‌کرد، بیشتر متوجه می‌شد که‌می‌مونن​ اوضاع واقعاً آن‌قدرها هم ناامیدکننده نیست.

هنوز کمی‌ممکنی​ امید باقی‌لازمه​ مانده بود.

نیک در حالی که حرف‌های قهرمان پیر را‌می‌دن​ به یاد می‌آورد، با خود فکر کرد: «آیا‌پورتال‌ها​ این همون چیزیه که قهرمان پیر تو ذهن داشت؟»

«وقتی بحث مخفی‌کنه​ موندن در میون‌ماوهایی​ باشه، نال بهترین شبحه.»

«ما تو یه درگیری مستقیم هیچ‌جوره نمی‌تونیم‌اونا​ فضایی‌ها رو شکست بدیم. فقط با حیله‌گری، تاکتیک‌های‌می‌تونی​ چریکی، نفوذ، جاسوسی و خرابکاری می‌تونیم پیروز بشیم.»

«مگه این همون کاری‌لازمه​ نیست که قدرت نال‌سیاره​ به بهترین شکل انجامش می‌ده؟»

«شاید واقعاً من تنها‌ماوهایی​ کسی باشم که شانسی‌می‌دن​ برای آزاد کردن بشریت داره.»

نیک می‌خواست نفس عمیقی بکشد.

«اما من حتی‌می‌دن​ به آماده بودن‌بشم​ نزدیک هم نیستم.»

«با قدرت فعلیم، حتی نمی‌تونم با فاسدکننده‌ها بجنگم؛ همونایی که سه‌گانه نابودی‌باشه​ می‌تونن بکشنشون، کسایی که مرگ می‌تونه بکشتشون، مرگی که جاودانان می‌تونن بکشنش،‌سرعتیه​ جاودانانی که خورشید می‌تونه بکشتشون و خورشیدی که فضایی‌ها می‌تونن از بین ببرنش.»

«قبل از اینکه حتی به نفوذ تو پایگاه دشمن فکر کنم،‌بشم​ حداقل باید قدرت یه سپر رو داشته باشم، تازه اون موقع‌جور​ هم احتمالاً اون‌قدر قوی نیستم که بتونم واقعاً آسیبی بهشون بزنم.»

«انگار فضایی‌ها فقط وقتی‌مثلاً​ نگران می‌شن که استخراج‌کننده‌های‌بهم​ سطح نه وجود داشته باشن.»

«شاید اشتباه می‌کردم. شاید موجودات سطح ده‌اونا​ اون‌قدرها هم رایج نیستن که بشه همین‌طوری اونا‌می‌تونی​ رو نزدیک یه معدن زفیکسِ تصادفی مستقر کرد.»

«پس، اولویت اولم باید قدرت‌توش​ شخصی خودم باشه، اما نمی‌تونم‌هیچ‌جوره​ بشریت رو هم فراموش کنم.»

«ما به محقق‌هایی نیاز داریم که بتونن‌اجازه​ سلاح‌های قدرتمندی برای مبارزه با فضایی‌ها بسازن.‌پورتال​ ما به یه شبکه اطلاعاتی نیاز داریم.»

«من نمی‌تونم هم‌زمان همه‌جا باشم.»

«اگه بشریت می‌خواد‌می‌دن​ زنده بمونه، باید بتونه‌اونا​ روی پای خودش بایسته.»

«پس، اولویت دومم‌زمین​ اینه که به حساب‌نمی‌کنم​ اکثر اسپکترهای مخرب برسم.»

«باید از شر‌می‌تونم​ اسپکترهایی که بشریت رو‌اجازه​ سرکوب می‌کنن، خلاص بشم.»

«ماو قدرت بشریت رو ضعیف‌می‌تونم​ نگه می‌داره، در حالی که محقق‌لحظه​ حسود تکنولوژی رو عقب نگه می‌داره.»

«مرگ و سه‌گانه نابودی در‌جابه‌جا​ واقع بزرگ‌ترین نگرانی ما نیستن.‌می‌مونن​ اون دو تای دیگه خیلی بدترن.»

«مرگِ ماو قطعاً هیاهوی عظیمی بین فضایی‌ها به پا می‌کنه، اما‌نزدیک​ مرگِ محقق حسود نباید به اون بدی باشه. فضایی‌ها احتمالاً خیلی بیشتر‌بیشترین​ نگران استخراج‌کننده‌های سطح نه یا ده هستن تا چند تا سلاحِ پیشرفته.»

«یه استخراج‌کننده می‌تونه تو یه زمان نسبتاً کوتاه‌می‌دن​ به طرز دیوانه‌واری قوی بشه، در حالی که‌پورتال‌ها​ تکنولوژی برای پیشرفت به زمان زیادی نیاز داره.»

«تا زمانی که هیچ‌مثلاً​ استخراج‌کننده سطح نهی نبینن، احتمالاً‌اجازه​ این عصر رو ریست نمی‌کنن.»

«به‌علاوه، شاید اصلاً‌می‌دن​ دلشون نخواد این‌بشم​ عصر رو ریست کنن.»

«من جوری در موردش حرف‌توش​ می‌زدم انگار راهکار اولشونه، در‌هیچ‌جوره​ حالی که احتمالاً آخرین راهکارشونه.»

«کشتن کل بشریت یعنی صدها سال تولیدِ به‌شدت ضعیف، اونم‌جابه‌جا​ به خاطر ضعف بشریت تو دوران طفولیتش. فضایی‌ها احتمالاً تو‌می‌تونی​ اون دوران حتی از بشریت در برابر اسپکترها محافظت می‌کنن.»

«ریست کردن بشریت یعنی‌مثلاً​ جایگزین کردن سود با‌بهم​ ضرر برای چند قرن.»

«اونا باستانی‌ها رو کشتن‌لحظه​ چون مجبور بودن. اونا‌مثل​ بیش از حد قوی بودن.»

«بهبودیافتگان رو احتمالاً به این خاطر کشتن که عامل سرکوب خیلی بالا‌باشه​ بود و بشریت اون‌قدر سریع پیشرفت نمی‌کرد که سودآور بشه. اونا در واقع‌نوع​ مجبور شدن به خاطر یه راه‌اندازیِ معیوب، همه‌چیز رو از نو شروع کنن.»

«روشن‌ضمیران باید کشته‌می‌تونم​ می‌شدن چون یه‌بهم​ تهدید واقعی بودن.»

«رنج‌کشان هم دقیقاً به‌مثلاً​ همون دلیلِ بهبودیافتگان باید کشته‌اجازه​ می‌شدن. اونا اصلاً سودآور نبودن.»

«به نظر می‌رسه الان فضایی‌ها به یه نقطه ایده‌آل‌پورتال​ رسیدن. ما همین الانش خیلی قوی‌تر از بهبودیافتگان و‌تکنولوژی​ رنج‌کشان هستیم، اما اصلاً به اندازه روشن‌ضمیران خطرناک نیستیم.»

«شاید حتی بخوان این‌لازمه​ عصر از بشریت رو‌سیاره​ برای همیشه نگه دارن.»

«خب، البته تا وقتی‌ماوهایی​ که چیزی مثل یه‌می‌دن​ سیلی محکم تو صورتشون نخوره.»

«در واقع‌فرق​ زمان به‌مثلاً​ نفع ماست.»

«و اگه از‌می‌دن​ زمان به نفع‌بشم​ خودمون استفاده کنیم...»

نیک به یاد یک‌لازمه​ بازی ورق محبوب در‌سیاره​ میان باندهای درگزِ سابق افتاد.

بازی‌ای که پر‌می‌تونم​ از بلوف زدن‌بهم​ و شرط‌بندی بود.

تاکتیک محبوبی وجود داشت‌مثلاً​ که کهنه‌کارهای این بازی‌بهم​ از آن استفاده می‌کردند.

این تاکتیک شامل بستن شرط‌های بسیار کوچک در هر دور بود. این‌وصل​ کار احتمال ادامه دادنِ شرط‌بندی توسط حریف را بالا می‌برد، چرا که سرمایه‌گذاری‌آیا​ بزرگی محسوب نمی‌شد و حریف با خودش می‌گفت شاید دست خوبی داشته باشد.

اما در دور سوم شرط‌بندی، شخص متوجه‌نمی‌کنم​ می‌شد که دیگر برای تسلیم شدن خیلی‌نیستم​ جلو رفته است و به شرط‌بندی ادامه می‌داد.

نیک با این‌می‌تونم​ طرز تفکرِ مغالطه‌آمیز‌بهم​ بسیار آشنا بود.

مغالطه هزینه هدررفته.

نیک خودش‌اجازه​ هم قربانی‌لحظه​ آن شده بود.

«اگه بتونیم خیلی آروم‌لازمه​ قدرت بشریت رو افزایش‌سیاره​ بدیم، شاید شانسی داشته باشیم.»

«یه دشمن سرکوب‌شده. فضایی‌ها احتمالاً فکر‌بهم​ نمی‌کنن این موضوع مشکلی ایجاد کنه.‌اونا​ هر چی باشه، اونا خیلی جلوترن.»

«محقق حسود می‌میره. اینم مشکلی نداره. بشریت تا‌بهم​ هزار سال آینده هم سلاحی نمی‌سازه که اون‌قدر‌پورتال​ قوی باشه تا بتونه از خورشید عبور کنه.»

«یه استخراج‌کننده سطح نه پیدا می‌شه. دردسرسازه، اما می‌دونستیم که این‌پورتال‌ها​ اتفاق می‌افته. ما پیشرفتِ آرومشون رو دیدیم و هنوزم می‌تونیم باهاش‌چطور​ مقابله کنیم. تازه، این کار تولید رو هم خیلی بالا می‌بره.»

«و بعد، بوم! پورتال‌هاشون فرو می‌ریزه، سلاح‌هاشون نابود‌سیاره​ می‌شه، سه چهار تا استخراج‌کننده سطح نهِ دیگه‌می‌تونن​ ظاهر می‌شن، و حالا همه دارن با سربازها می‌جنگن!»

«به‌زودی، ما به تکنولوژی‌های روشن‌ضمیران دسترسی پیدا‌اجازه​ می‌کنیم، و اگه محقق حسود بمیره، تکنولوژی ما‌می‌مونن​ با سرعت وحشتناکی رو به جلو منفجر می‌شه.»

«اما باید‌فرق​ این رو‌مثلاً​ مخفی نگه داریم.»

«و می‌دونم‌اجازه​ چطور می‌تونیم‌لحظه​ مخفی نگهش داریم.»

«فضایی‌ها اصلاً خبر ندارن که اون سنسور‌نمی‌کنم​ بزرگی که برای زیر نظر گرفتن بشریت ساختن،‌چقدر​ در واقع یه سایه بلند و تاریک می‌ندازه.»

ناولها | novelha.net