چپتر 959: پایان چرخه
0کار تمام بود.
قویترین استخراجکنندگانی که هنوز زندهفرمانده بودند، تازهکاران اولیه بودند وداریم همچنان از واکنشهای آلرژیک عذاب میکشیدند.
این واکنشها هرگز محو نمیشدند.
تکتک انسانهایی که در حالفرمانده حاضر زنده بودند، به نفرینداریم این واکنشهای آلرژیک دچار شده بودند.
حتی اگر موفق میشدند اسپکتر دیگری رابگو مهار کنند و به استخراجکننده تبدیل شوند،پیداشون باز هم سلامتیشان رو به افول میرفت.
محو شدن این واکنشالان آلرژیک به حدود سهازت نسل زمان نیاز داشت.
نیک به قاره بزرگ و قارهحیاتی طویل نگاه کرد؛ تنها دو قارهایخوراکی که هنوز حیاتی در آنها جریان داشت.
چند گیاه وحشی خوراکی وجود داشت کهمایی انسانها میتوانستند از آنها استفاده کنند و بارشهایکنی منظم جلوی تلف شدنشان از بیآبی را میگرفت.
نیک به «گرسنگیالبته ابدی» و «امیدبهم واهی» نگاه کرد.
اما تا کی؟
اگر این دو دشمنتنها فعال میشدند، حتی آخرین ذراتچند حیات هم از بین میرفت.
خورشید بهبرقرار نیک مخابره کرد:فرمانده «چرخه تموم شده.»
طبیعتاً نمیخواست رازهایش برای بقیهمعیارهات اسپکترها فاش شود، برای همینطول فقط با او ارتباط برقرار میکرد.
«تو الان فرمانده دوم مایی. ازتدوم انتظار داریم این سیاره رو بهتولیدکننده یه تولیدکننده زفیکس کارآمد تبدیل کنی.»
نیک جواب داد: «البته. لطفاً معیارهات رو بهم بگو. چقدر باید طولخوراکی بکشه تا استخراجکنندهها دوباره پیداشون بشه؟ کِی میخوای گرسنگی ابدی و امیدگرسنگی واهی دوباره فعال بشن؟ تکلیف اطلاعات ذخیرهشده فعلی تو موانع باقیمونده چی میشه؟»
طی چند دقیقه بعد،الان خورشید چیزهایی که میخواست اتفاقانتظار بیفتد را به نیک گفت.
قرار بود این عصر حدود ده هزار سالچقدر طول بکشد و پنج هزار سال از این مدت،میخوای باید استخراجکنندگانی میداشت که حداقل در سطح قهرمان باشند.
بعد از اینکه نیک دستوراتش رادوم گرفت، از خورشید خواست یک کارتولیدکننده دیگر هم بکند و خورشید هم پذیرفت.
خورشید به اسپکترهایکرد اطراف نیک مخابره کرد:آنها «به فریبکار نگاه کنید.»
همه اسپکترهابرقرار به نیکالان نگاه کردند.
خورشید گفت: «اون فرمانده دوممعیارهات منه. از دستوراتش جوری پیروی میکنیدبکشه که انگار خودم بهتون دستور دادم.»
پرستار آلیس بهسختی نیک رافرمانده به یاد میآورد، چون خاطرات خودشسیاره از او را پاک کرده بود.
به همین خاطر، کمی جاقارهای خورد که این اسپکتر جدیدگیاه حالا به او فرمان میداد.
با این حال، اعتراضی نکرد.
جایگاهش را میدانست و میدانستمعیارهات که باید هر کاری که خورشیدبکشه از او میخواهد را انجام دهد.
تمام اسپکترها جواب مثبت دادند.
لحظهای بعد، نور خورشیدتنها محو شد و مانعجریان دورشان از بین رفت.
حالا میتوانستندبرقرار دوباره بهالان دنیا بپیوندند.
نیک بلافاصله گفت: «دستوراتی دارم.»
به محض اینکه این رافرمانده گفت، امید واهی ده جنگلداریم تقلبی در سراسر جهان ایجاد کرد.
وقتی گرسنگی ابدی اینتنها را دید، شروع بهجریان خلق لجنهای سیاه بیشماری کرد.
بوم!
اما تمام اینها بلافاصلهلطفاً توسط پرتوهای نوری کهچقدر نیک ساخته بود، نابود شدند.
لحظهای بعد، آن دو اسپکتر بادوم تلهکینزیِ نیک فشرده شدند تا جاییتولیدکننده که فقط به هستههای اسپکتر تبدیل شدند.
نیک به آنهاکرد مخابره کرد: «گفتمحیاتی که، دستوراتی دارم.»
طبیعتاً این دو اسپکتر هوشمندفرمانده نبودند و نیک مجبور بود برایسیاره مطیع کردنشان از زور استفاده کند.
«تو غیاب خورشید، من کنترل کامل این سیارهچقدر رو تو دست دارم و تا جایی کهکِی به من مربوط میشه، به جفتتون نیازی ندارم.»
«جفتتون حیات رومیکرد نابود میکنید. من فقطمایی به یکیتون نیاز دارم.»
«نفر بعدی که کاریتنها بکنه که صریحاً دستورشجریان رو نداده باشم، کشته میشه.»
دو اسپکتر پاسخ مثبت دادند.
آنها تمام حرفهای نیک را درکبهم نکردند، اما فهمیدند که بدون دستوراستخراجکنندهها او اجازه انجام هیچ کاری را ندارند.
نیک تلهکینزیاش را رهاالان کرد و دو اسپکترازت به حالت اول برگشتند.
این بار،نگاه آنها هیچتنها کاری نکردند.
فقط منتظر ماندند.
سپس، نیکداد به سمتلطفاً پرستار آلیس چرخید.
نیک دستور داد: «تو همون کاری رو میکنیازت که تو این همه سال میکردی. دقیقاً همونطوریجواب رفتار کن که تو دوره قبلی رفتار میکردی.»
پرستار آلیسنگاه قبل از ناپدیدقارهای شدن گفت: «باشه.»
اولین مشتریانش ازمیکرد مدتی پیش مدامدوم او را صدا میزدند.
سپس، نیکداد به سهشاخلطفاً نمکی نگاه کرد.
«همون روال دوره قبلی. میتونی تو اقیانوس هرازت چی که میخوای داشته باشی، اما این بار یهداد فرق داره. میخوام بیشتر پلانکتونها رو زنده نگه داری.»
«بشریت به اکسیژن نیاز داره و هرچی آدمها سالمتر باشن،گیاه زفیکس بیشتری تولید میکنن. میتونی ماهیها و موجودات بزرگتر روتلف مصرف کنی، اما پایینترین سطوح زنجیره غذایی رو زنده نگه دار.»
سهشاخ نمکیبرقرار گفت: «همینالان کار رو میکنم.»
این کمی باالبته گذشته فرق داشت،بهم اما نه خیلی زیاد.
نیک از تلهکینزیاش استفادهالان کرد و سهشاخ نمکی راانتظار در مکان قبلیاش قرار داد.
تقریباً بلافاصله، تقریباًکرد تمام حیات دریاییحیاتی از بین رفت.
سپس، اوبرقرار به سمتالان مادر کوسه چرخید.
«برای تو هم همینطور، اما اجازه داری آدمهایی که به ساحل نزدیک میشن رو بکشی.بشه هر چیزی که کمتر از ده کیلومتر با یه دریا یا اقیانوس فاصله داشته باشه،اتفاق برات شکار آزاده. به هیچ انسانی که به پشت این خط عقبنشینی میکنه حمله نکن.»
مادر کوسه اعلام کردالان که خواسته نیک را فهمیدهانتظار و به داخل اقیانوس پرید.
چند صد کوسهکرد قدرتمند در یکحیاتی لحظه خلق شدند.
سپس، نیکبرقرار به پنج اسپکترفرمانده ناآشنا نگاه کرد.
یک دشمن و چهار سقوطکرده.
«شما دشمنان اصلی بشریت میشید، اما فعلاً خفتهازت میمونید. وقتی بشریت اولین استخراجکنندگان سطح سه روجواب به وجود آورد، بهتون میگم که یکییکی فعال بشید.»
پنج اسپکتر موافقتکرد کردند و درحیاتی سراسر جهان پراکنده شدند.
برای مدتیبرقرار طولانی، آنها فقطفرمانده زیر زمین میماندند.
در نهایت، نیکالبته به سمت امید واهیبگو و گرسنگی ابدی چرخید.
نیک در حالی که قارههای مرده رامایی به آنها نشان میداد، گفت: «اجازه داریدکارآمد زیردستانتون رو تو این مکانها خلق کنید.»
«هر وقت اجازه داشتیدتنها زیردستانتون رو تو جاهای دیگهچند هم خلق کنید، بهتون میگم.»
آن دو دشمنمیکرد موافقت کردند ودوم آنها نیز رفتند.
خروارها لجن سیاهالبته و جنگلهای جعلی دربگو سراسر جهان ایجاد شدند.
طی روزهای بعد، آن دو دشمن چندین زیردستازت در مکانهایی که اجازه نداشتند خلق میکردند وجواب نیک هر بار آنها را سر جایشان مینشاند.
سرانجام، نیکنگاه تمام دستوراتش راقارهای صادر کرده بود.
پرستار آلیس و کابوس بهفرمانده دلیل حضور مداومشان، تقریباً بلافاصلهداریم در سراسر جهان شناخته میشدند.
نال مدتیداد طول میکشیدلطفاً تا شناخته شود.
و نیک؟
او براینگاه مدتی طولانیتنها ناشناخته باقی میماند.
tg://resolv?domain=Kill_the_Sun_fastes
پاترئون نویسنده. اگر درآمد او به بیشبگو از ۱۰۰۰ یورو در ماه برسد، تعدادپیداشون کلمات هر فصل را افزایش خواهد داد.