چپتر 980: ارتباطگر
0دو نمایندهباشد مدام باورهای یکدیگرعقلش را تایید میکردند.
در این میان، نیک آرامآرامپشیمان انرژیهای هوا را دستکاری میکردندارد تا تواناییهایش را به کار بگیرد.
نمایندگان در «قلمرو هشتم»فراموش بودند؛ سطحی که دستکاریشان راجدید از توان نیک خارج میکرد.
او میتوانست منجیها را دستکاری کند،میآورد اما دستکاریِ درستوحسابیِ موجوداتِ انرژی خالصوقتها در قلمرو هشتم، از توانش خارج بود.
اختلاف قدرت خیلی زیاد بود.
با این حال،زده راههایی برای دور زدنوقتها این مشکل وجود داشت.
تواناییهای نیک براینباید دستکاریِ آدمها، فقط بهسال دستکاری حافظه ختم نمیشد.
نباید فراموش کرد که نیک هزاران سال برایزده خلق تواناییهای جدید وقت گذاشته بود، و حالاکنترلش میخواست یکی از جدیدترینهایشان را به کار بگیرد.
تزریق احساسی.
این توانایی از نفوذِ نیکپشیمان بهعنوان واسطه استفاده میکرد تا احساساتکنترلش خاصی را به هدف القا کند.
البته، نمایندگان هیچ احساسی نداشتند،کرد اما احساسات هم فقط ترکیبیوقت از هورمونها و عواطف نبود.
در مورد رابطهلحظه احساسات و منطق، یککاری سوءتفاهم بزرگ وجود داشت.
خیلیها فکر میکردند از دست دادنکاملاً کنترل روی احساسات، به معنای ازیاد دست دادن کنترل روی منطق است.
بالاخره، کسی که از شدت خشمشده با صندلی میکوبد توی سر شریکبوده زندگیاش، نمیتواند آدم منطقیای باشد، درست است؟
حتماً عقلشنمیشد را کاملاًفراموش از دست داده.
اما اینوقتی تصور کاملاًبهشدت درست نبود.
وقتی کسی یک لحظه بهشدت احساسی را به یاد میآورد کهبهشدت در آن دست به کاری زده و بعد پشیمان شده، خیلیندارد وقتها اصلاً باور ندارد که کنترلش را از دست داده بوده.
در همان لحظهزده احساسی، او یک قضاوتوقتها کاملاً منطقی کرده بود.
شریک زندگیاش روانی بود و به او آسیب میزد. اووقت به یک راه فرارِ خیلی سریع نیاز داشت، اما اگربهعنوان جدا میشدند مردم چه میگفتند؟ این کار مایه آبروریزی بود!
اما او به یکبهشدت راه فرار نیاز داشت،زده آن هم به شدت!
پس، بهترین گزینه اینحتماً بود که با صندلیتصور به جان شریک زندگیاش بیفتد.
ارزشهای این افکار تحریفبعد شده بود، اما دراصلاً ذات خود کاملاً منطقی بودند.
در آن لحظات، اینفراموش افکار برای آن شخصخلق کاملاً منطقی به نظر میرسید.
در لحظاتِوقتی احساسی، منطقبهشدت تحریف میشد.
اهمیت کارهای منفیِ طرف مقابل چندینکاملاً برابر میشد، در حالی که کارهای مثبتشمیآورد کاملاً بیاهمیت و ناچیز به نظر میرسید.
به خاطر همین منطقِ گزینشی، فردِ خشمگین کارهایاصلاً خودش را منطقی میدید، در حالی که بقیهکرده فکر میکردند او کنترلش را از دست داده است.
این دقیقاً هماننباید چیزی بود که نیکسال از آن بهره میبرد.
نمایندگان احساسی نداشتند،لحظه اما منطقشان همچنانمیآورد میتوانست کمی تحریف شود.
نیک از زفیکس خودحتماً استفاده کرد تا رویتصور یکی از نمایندگان تاثیر بگذارد.
او باید در این کار بهشدتشده محتاطانه عمل میکرد، چون نمایندگان نسبتبوده به تاکتیکهای دستکاری بسیار حساس بودند.
نیک به وضوح میدیدفراموش که ذهن آنها به طرزجدید باورنکردنیای مستحکم و نفوذناپذیر است.
آرامآرام، در طول چند دقیقه، نیکمیآورد محیط اطرافِ یکی از نمایندگان راوقتها با ترس و پارانویا آغشته کرد.
بله، آنها باید تا جای ممکنکاملاً از انسانها انرژی میکشیدند، اما اگریاد انسانها شورش میکردند و فرار میکردند چه؟
در آن صورت،زده اصلاً نمیتوانستند هیچشده انرژیای تحویل دهند.
آیا بهتر نبود ۱٪ از منابعهزاران را صرف اقدامات امنیتی کنند تا مطمئنمیخواست شوند که آن ۹۹٪ دیگر نابود نمیشود؟
مخصوصاً حالا کهلحظه عصر زمین دوباره بهکاری مرحله پیشرفتهای رسیده بود.
آنها میتوانستند ازدرست پسِ کمی هزینهکاملاً برای امنیت بربیایند.
البته، دستکاریِکاری نیک بسیار کُندپشیمان و تدریجی بود.
باید تانمیشد جای ممکنفراموش نامحسوس انجام میشد.
مسیرِ رسیدن از «منابعِ تحویلی بالاترینمیآورد اولویت را دارند» به «باید مطمئن شویماصلاً که هیچچیز خراب نمیشود»، مسیر طولانیای بود.
منابعِ تحویلیباشد بالاترین اولویتحتماً را دارند.
منابعِ تحویلی اولویت دارند.
منابعِ تحویلی مهمترند.
منابعِ تحویلی مهماند.
منابعِ تحویلی بهدرست دلیل اهمیتشان بایدکاملاً در امنیت باشند.
روندی کند و تدریجی بود.
ساعتها گذشت.
نمایندگان روی همهچیز توافق داشتند.
و بعد...
برای اولینکاری بار بهبعد اختلاف خوردند.
بهمحض اینکه این اتفاق افتاد،کرد هر دو از خانه کوچکشان بیرونگذاشته پریدند و راهیِ خانه دیگری شدند.
نیک این خانه را میشناخت.
این یکیباشد متعلق بهحتماً استراتژیستها بود.
دو نماینده وارد شدند وپشیمان به استراتژیستها گفتند که دسترسیِندارد ارتباطگر کهکشانی را به آنها بدهند.
استراتژیستها موافقت کردندنباید و نمایندگان دوبارههزاران آنجا را ترک کردند.
نیک نمایندگان را تعقیببهشدت کرد؛ آنها وارد اتاق عظیمیبعد در انتهای غارِ گوشتی شدند.
داخل اتاق، یک شاخک غولپیکرعقلش با یک چشم قرار داشتلحظه که به آنها خیره شد.
دو نماینده بهزده شاخک گفتند کهشده پیامی برای مادر بفرستد.
پیام نسبتاًنمیشد طولانی وفراموش بسیار پرجزئیات بود.
دلیلش این بود کهبهشدت برقراری ارتباط در چنینزده فاصله طولانیای، بهشدت انرژی میبُرد.
انرژی باید از یک پورتال عبور میکردداده و خم کردن فضا به این شکل،کاری مقدار مضحکی از انرژی خالص را میبلعید.
به همین خاطر، قراربعد بود فقط دو پیاماصلاً رد و بدل شود.
یکی از طرفنباید نمایندگان و دیگریهزاران از طرف مادر.
بعد از اینکه نمایندگانبهشدت پیامشان را فرستادند، تقریباًزده یک ساعتِ تمام منتظر ماندند.
سرانجام پاسخ رسید وحتماً چشمِ دستگاه، پیام راتصور در هوای مقابلشان منعکس کرد.
جواب دقیقاًکاری همان چیزی بودپشیمان که انتظار میرفت.
مادر تا جای ممکنفراموش به منابع نیاز داشت. برایجدید سود بیشتر باید ریسک میکردند.
امنیت دروقتی اولویت دومبهشدت قرار داشت.
نمایندگان کورتکسهایشان را تغییر دادندعقلش تا با این پیام همسولحظه شود و اتاق را ترک کردند.
بعد از آن، بهبعد اتاق کوچکشان برگشتند واصلاً به مقایسه باورهایشان ادامه دادند.
یک بارنمیشد دیگر، رویفراموش همهچیز توافق داشتند.
نیک اتاق و غار گوشتییاد را ترک کرد تا بهپشیمان ماشین بیولوژیکیِ دستساز خودش برگردد.
باید زفیکسباشد خود راحتماً پر میکرد.
چند ساعت بعد، نیکبعد به ساختمان نمایندگان برگشت وباور دوباره دست به کار شد.
این بار، آن یکی راکرد دستکاری کرد و این کاروقت را دقیقاً برعکس انجام داد.
امنیت کاملاً غیرضروری بود.
سود همهچیز بود.
پیام مادر میگفت کهبعد باید ریسک کرد واصلاً آنها هم ریسک میکردند.
از آنجا که نیک باید در رویکردشسال بسیار ظریف عمل میکرد، تقریباً سه روزیکی طول کشید تا یک اختلاف دیگر ایجاد کند.
یک بار دیگر، نمایندگانبهشدت پیش استراتژیستها رفتند تا برایبعد استفاده از ارتباطگر اجازه بگیرند.
استراتژیستها مشکوک شدند.
یک جای کار میلنگید.
اما کاری از دستشان برنمیآمد.
نمایندگان باید با همبهشدت توافق میداشتند. در غیر اینبعد صورت، کل عملیات متوقف میشد.
استراتژیستها اجازه نداشتنددرست بدون رضایتِ متفقالقولِکاملاً نمایندگان هیچ دستوری بدهند.
بنابراین، نمایندگانکاری دوباره سراغبعد ارتباطگر رفتند.
ارتباطگر فعالنمیشد شد وفراموش پیام را فرستاد.
اما یکوقتی چیزی فرقبهشدت کرده بود.
پیام ارسالباشد شد، اما برایعقلش مادر فرستاده نشد.
در عوض، بهزده نقطهای تصادفی در جاییوقتها از فضا ارسال شد.
درحالیکه دستکاری نمایندگان کارفراموش آسانی نبود، این موضوعخلق در مورد ارتباطگر صدق نمیکرد.
ارتباطگر خیلی قویلحظه نبود و نیک میتوانستکاری آن را کنترل کند.
دو ساعت بعد، جوابیحتماً رسید، اما این جوابتصور از طرف مادر نبود.
از طرف نیک بود.
tg://resolv?domain=Kill_the_Sun_fastes
(یادداشت مترجم: پتریون نویسنده. اگر درآمدش بهکاری بیش از ۱۰۰۰ یورو در ماه برسد،باور تعداد کلمات فصلها را افزایش خواهد داد.)