---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

خورشید را بکش

چپتر 980: ارتباط‌گر • ⏱ 7 دقیقه

چپتر 980: ارتباط‌گر

0

دو نماینده‌باشد​ مدام باورهای یکدیگر‌عقلش​ را تایید می‌کردند.

در این میان، نیک آرام‌آرام‌پشیمان​ انرژی‌های هوا را دستکاری می‌کرد‌ندارد​ تا توانایی‌هایش را به کار بگیرد.

نمایندگان در «قلمرو هشتم»‌فراموش​ بودند؛ سطحی که دستکاری‌شان را‌جدید​ از توان نیک خارج می‌کرد.

او می‌توانست منجی‌ها را دستکاری کند،‌می‌آورد​ اما دستکاریِ درست‌وحسابیِ موجوداتِ انرژی خالص‌وقت‌ها​ در قلمرو هشتم، از توانش خارج بود.

اختلاف قدرت خیلی زیاد بود.

با این حال،‌زده​ راه‌هایی برای دور زدن‌وقت‌ها​ این مشکل وجود داشت.

توانایی‌های نیک برای‌نباید​ دستکاریِ آدم‌ها، فقط به‌سال​ دستکاری حافظه ختم نمی‌شد.

نباید فراموش کرد که نیک هزاران سال برای‌زده​ خلق توانایی‌های جدید وقت گذاشته بود، و حالا‌کنترلش​ می‌خواست یکی از جدیدترین‌هایشان را به کار بگیرد.

تزریق احساسی.

این توانایی از نفوذِ نیک‌پشیمان​ به‌عنوان واسطه استفاده می‌کرد تا احساسات‌کنترلش​ خاصی را به هدف القا کند.

البته، نمایندگان هیچ احساسی نداشتند،‌کرد​ اما احساسات هم فقط ترکیبی‌وقت​ از هورمون‌ها و عواطف نبود.

در مورد رابطه‌لحظه​ احساسات و منطق، یک‌کاری​ سوءتفاهم بزرگ وجود داشت.

خیلی‌ها فکر می‌کردند از دست دادن‌کاملاً​ کنترل روی احساسات، به معنای از‌یاد​ دست دادن کنترل روی منطق است.

بالاخره، کسی که از شدت خشم‌شده​ با صندلی می‌کوبد توی سر شریک‌بوده​ زندگی‌اش، نمی‌تواند آدم منطقی‌ای باشد، درست است؟

حتماً عقلش‌نمی‌شد​ را کاملاً‌فراموش​ از دست داده.

اما این‌وقتی​ تصور کاملاً‌به‌شدت​ درست نبود.

وقتی کسی یک لحظه به‌شدت احساسی را به یاد می‌آورد که‌به‌شدت​ در آن دست به کاری زده و بعد پشیمان شده، خیلی‌ندارد​ وقت‌ها اصلاً باور ندارد که کنترلش را از دست داده بوده.

در همان لحظه‌زده​ احساسی، او یک قضاوت‌وقت‌ها​ کاملاً منطقی کرده بود.

شریک زندگی‌اش روانی بود و به او آسیب می‌زد. او‌وقت​ به یک راه فرارِ خیلی سریع نیاز داشت، اما اگر‌به‌عنوان​ جدا می‌شدند مردم چه می‌گفتند؟ این کار مایه آبروریزی بود!

اما او به یک‌به‌شدت​ راه فرار نیاز داشت،‌زده​ آن هم به شدت!

پس، بهترین گزینه این‌حتماً​ بود که با صندلی‌تصور​ به جان شریک زندگی‌اش بیفتد.

ارزش‌های این افکار تحریف‌بعد​ شده بود، اما در‌اصلاً​ ذات خود کاملاً منطقی بودند.

در آن لحظات، این‌فراموش​ افکار برای آن شخص‌خلق​ کاملاً منطقی به نظر می‌رسید.

در لحظاتِ‌وقتی​ احساسی، منطق‌به‌شدت​ تحریف می‌شد.

اهمیت کارهای منفیِ طرف مقابل چندین‌کاملاً​ برابر می‌شد، در حالی که کارهای مثبتش‌می‌آورد​ کاملاً بی‌اهمیت و ناچیز به نظر می‌رسید.

به خاطر همین منطقِ گزینشی، فردِ خشمگین کارهای‌اصلاً​ خودش را منطقی می‌دید، در حالی که بقیه‌کرده​ فکر می‌کردند او کنترلش را از دست داده است.

این دقیقاً همان‌نباید​ چیزی بود که نیک‌سال​ از آن بهره می‌برد.

نمایندگان احساسی نداشتند،‌لحظه​ اما منطقشان همچنان‌می‌آورد​ می‌توانست کمی تحریف شود.

نیک از زفیکس خود‌حتماً​ استفاده کرد تا روی‌تصور​ یکی از نمایندگان تاثیر بگذارد.

او باید در این کار به‌شدت‌شده​ محتاطانه عمل می‌کرد، چون نمایندگان نسبت‌بوده​ به تاکتیک‌های دستکاری بسیار حساس بودند.

نیک به وضوح می‌دید‌فراموش​ که ذهن آن‌ها به طرز‌جدید​ باورنکردنی‌ای مستحکم و نفوذناپذیر است.

آرام‌آرام، در طول چند دقیقه، نیک‌می‌آورد​ محیط اطرافِ یکی از نمایندگان را‌وقت‌ها​ با ترس و پارانویا آغشته کرد.

بله، آن‌ها باید تا جای ممکن‌کاملاً​ از انسان‌ها انرژی می‌کشیدند، اما اگر‌یاد​ انسان‌ها شورش می‌کردند و فرار می‌کردند چه؟

در آن صورت،‌زده​ اصلاً نمی‌توانستند هیچ‌شده​ انرژی‌ای تحویل دهند.

آیا بهتر نبود ۱٪ از منابع‌هزاران​ را صرف اقدامات امنیتی کنند تا مطمئن‌می‌خواست​ شوند که آن ۹۹٪ دیگر نابود نمی‌شود؟

مخصوصاً حالا که‌لحظه​ عصر زمین دوباره به‌کاری​ مرحله پیشرفته‌ای رسیده بود.

آن‌ها می‌توانستند از‌درست​ پسِ کمی هزینه‌کاملاً​ برای امنیت بربیایند.

البته، دستکاریِ‌کاری​ نیک بسیار کُند‌پشیمان​ و تدریجی بود.

باید تا‌نمی‌شد​ جای ممکن‌فراموش​ نامحسوس انجام می‌شد.

مسیرِ رسیدن از «منابعِ تحویلی بالاترین‌می‌آورد​ اولویت را دارند» به «باید مطمئن شویم‌اصلاً​ که هیچ‌چیز خراب نمی‌شود»، مسیر طولانی‌ای بود.

منابعِ تحویلی‌باشد​ بالاترین اولویت‌حتماً​ را دارند.

منابعِ تحویلی اولویت دارند.

منابعِ تحویلی مهم‌ترند.

منابعِ تحویلی مهم‌اند.

منابعِ تحویلی به‌درست​ دلیل اهمیتشان باید‌کاملاً​ در امنیت باشند.

روندی کند و تدریجی بود.

ساعت‌ها گذشت.

نمایندگان روی همه‌چیز توافق داشتند.

و بعد...

برای اولین‌کاری​ بار به‌بعد​ اختلاف خوردند.

به‌محض اینکه این اتفاق افتاد،‌کرد​ هر دو از خانه کوچکشان بیرون‌گذاشته​ پریدند و راهیِ خانه دیگری شدند.

نیک این خانه را می‌شناخت.

این یکی‌باشد​ متعلق به‌حتماً​ استراتژیست‌ها بود.

دو نماینده وارد شدند و‌پشیمان​ به استراتژیست‌ها گفتند که دسترسیِ‌ندارد​ ارتباط‌گر کهکشانی را به آن‌ها بدهند.

استراتژیست‌ها موافقت کردند‌نباید​ و نمایندگان دوباره‌هزاران​ آنجا را ترک کردند.

نیک نمایندگان را تعقیب‌به‌شدت​ کرد؛ آن‌ها وارد اتاق عظیمی‌بعد​ در انتهای غارِ گوشتی شدند.

داخل اتاق، یک شاخک غول‌پیکر‌عقلش​ با یک چشم قرار داشت‌لحظه​ که به آن‌ها خیره شد.

دو نماینده به‌زده​ شاخک گفتند که‌شده​ پیامی برای مادر بفرستد.

پیام نسبتاً‌نمی‌شد​ طولانی و‌فراموش​ بسیار پرجزئیات بود.

دلیلش این بود که‌به‌شدت​ برقراری ارتباط در چنین‌زده​ فاصله طولانی‌ای، به‌شدت انرژی می‌بُرد.

انرژی باید از یک پورتال عبور می‌کرد‌داده​ و خم کردن فضا به این شکل،‌کاری​ مقدار مضحکی از انرژی خالص را می‌بلعید.

به همین خاطر، قرار‌بعد​ بود فقط دو پیام‌اصلاً​ رد و بدل شود.

یکی از طرف‌نباید​ نمایندگان و دیگری‌هزاران​ از طرف مادر.

بعد از اینکه نمایندگان‌به‌شدت​ پیامشان را فرستادند، تقریباً‌زده​ یک ساعتِ تمام منتظر ماندند.

سرانجام پاسخ رسید و‌حتماً​ چشمِ دستگاه، پیام را‌تصور​ در هوای مقابلشان منعکس کرد.

جواب دقیقاً‌کاری​ همان چیزی بود‌پشیمان​ که انتظار می‌رفت.

مادر تا جای ممکن‌فراموش​ به منابع نیاز داشت. برای‌جدید​ سود بیشتر باید ریسک می‌کردند.

امنیت در‌وقتی​ اولویت دوم‌به‌شدت​ قرار داشت.

نمایندگان کورتکس‌هایشان را تغییر دادند‌عقلش​ تا با این پیام همسو‌لحظه​ شود و اتاق را ترک کردند.

بعد از آن، به‌بعد​ اتاق کوچکشان برگشتند و‌اصلاً​ به مقایسه باورهایشان ادامه دادند.

یک بار‌نمی‌شد​ دیگر، روی‌فراموش​ همه‌چیز توافق داشتند.

نیک اتاق و غار گوشتی‌یاد​ را ترک کرد تا به‌پشیمان​ ماشین بیولوژیکیِ دست‌ساز خودش برگردد.

باید زفیکس‌باشد​ خود را‌حتماً​ پر می‌کرد.

چند ساعت بعد، نیک‌بعد​ به ساختمان نمایندگان برگشت و‌باور​ دوباره دست به کار شد.

این بار، آن یکی را‌کرد​ دستکاری کرد و این کار‌وقت​ را دقیقاً برعکس انجام داد.

امنیت کاملاً غیرضروری بود.

سود همه‌چیز بود.

پیام مادر می‌گفت که‌بعد​ باید ریسک کرد و‌اصلاً​ آن‌ها هم ریسک می‌کردند.

از آنجا که نیک باید در رویکردش‌سال​ بسیار ظریف عمل می‌کرد، تقریباً سه روز‌یکی​ طول کشید تا یک اختلاف دیگر ایجاد کند.

یک بار دیگر، نمایندگان‌به‌شدت​ پیش استراتژیست‌ها رفتند تا برای‌بعد​ استفاده از ارتباط‌گر اجازه بگیرند.

استراتژیست‌ها مشکوک شدند.

یک جای کار می‌لنگید.

اما کاری از دستشان برنمی‌آمد.

نمایندگان باید با هم‌به‌شدت​ توافق می‌داشتند. در غیر این‌بعد​ صورت، کل عملیات متوقف می‌شد.

استراتژیست‌ها اجازه نداشتند‌درست​ بدون رضایتِ متفق‌القولِ‌کاملاً​ نمایندگان هیچ دستوری بدهند.

بنابراین، نمایندگان‌کاری​ دوباره سراغ‌بعد​ ارتباط‌گر رفتند.

ارتباط‌گر فعال‌نمی‌شد​ شد و‌فراموش​ پیام را فرستاد.

اما یک‌وقتی​ چیزی فرق‌به‌شدت​ کرده بود.

پیام ارسال‌باشد​ شد، اما برای‌عقلش​ مادر فرستاده نشد.

در عوض، به‌زده​ نقطه‌ای تصادفی در جایی‌وقت‌ها​ از فضا ارسال شد.

درحالی‌که دستکاری نمایندگان کار‌فراموش​ آسانی نبود، این موضوع‌خلق​ در مورد ارتباط‌گر صدق نمی‌کرد.

ارتباط‌گر خیلی قوی‌لحظه​ نبود و نیک می‌توانست‌کاری​ آن را کنترل کند.

دو ساعت بعد، جوابی‌حتماً​ رسید، اما این جواب‌تصور​ از طرف مادر نبود.

از طرف نیک بود.

tg://resolv?domain=Kill_the_Sun_fastes

(یادداشت مترجم: پتریون نویسنده. اگر درآمدش به‌کاری​ بیش از ۱۰۰۰ یورو در ماه برسد،‌باور​ تعداد کلمات فصل‌ها را افزایش خواهد داد.)

ناولها | novelha.net