---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

خورشید را بکش

چپتر 824: خائنان • ⏱ 6 دقیقه

چپتر 824: خائنان

0

نیک خودش را به شکل‌زیر​ یک آدم معمولی درآورد و‌سه‌گانه​ به سمت مقر ایجس پرواز کرد.

با اینکه مرگ از بخشی از توانایی‌ها‌ولی​ و هویتش به عنوان جولیان وینتر خبر داشت،‌مخابره​ اما چیزی از قدرت تغییر قیافه نیک نمی‌دانست.

تا زمانی که در قالب‌می‌دانست​ یک آدم معمولی این‌طرف و آن‌طرف‌هست​ می‌رفت، مرگ به او شک نمی‌کرد.

نیک با استفاده از مانع خودش را به‌داری​ عنوان یک مأمور ویژه معرفی کرد و همین‌لحظه​ به او اجازه ورود به مقر را داد.

خوشبختانه مرگ‌همان​ به شبکه‌ورودش​ ایجس دسترسی نداشت.

به محض ورود به‌الان​ مقر، یکراست به بخش‌مشکلی​ تحقیق و توسعه رفت.

نیک با مانع خودش مجوز ورود به‌لحظه​ دفتر تکنسین را گرفت و به محض اینکه‌نابودی​ پا به داخل گذاشت، تکنسین ابرویی بالا انداخت.

او از قدرت تغییر‌مشکلی​ قیافه نیک خبر داشت،‌داری​ اما مسئله این نبود.

اینکه نیک با آن قیافه مبدل‌موردی​ خیلی راحت و بی‌خیال وارد دفتر‌وجودم​ شده بود، حسابی مشکوک به نظر می‌رسید.

آخر چرا یک آدم‌الان​ ناشناس باید به دفتر‌مشکلی​ تکنسین دسترسی داشته باشد؟

نیک به‌مخابره​ تکنسین گفت:‌طبیعتاً​ «منم، جولیان وینتر.»

به محض اینکه نیک این‌پیش​ حرف را زد، تکنسین فهمید‌می‌دی​ قضیه از چه قرار است.

تکنسین گفت: «از روی امضای‌زیر​ مانع همین حدس رو می‌زدم.‌سه‌گانه​ فقط از قیافه‌ت جا خوردم.»

نیک قصد داشت‌پرسید​ قدرت تغییر قیافه‌اش‌تکان​ را علنی کند.

خب، نه‌مخابره​ کاملاً علنی، اما‌می‌دانست​ بیشتر از قبل.

نیک گفت: «این‌ولی​ قدرت رو بعد از‌قهرمان​ ارتقام به دست آوردم.»

تکنسین با‌همان​ تعجب پرسید:‌ورودش​ «الان یه سقوط‌کرده‌ای؟»

نیک سر تکان داد.

نیک گفت: «ولی‌آره​ یه مشکلی پیش اومده.‌لحظه​ قهرمان، داری گوش می‌دی؟»

قهرمان به تکنسین‌ولی​ و نیک مخابره‌اومده​ کرد: «الان آره.»

طبیعتاً نیک می‌دانست که قهرمان از‌موردی​ همان لحظه ورودش به دفتر تکنسین،‌وجودم​ او را زیر نظر داشته است.

نیک گفت: «یه موردی هست.»

قهرمان پرسید: «چه موردی؟»

نیک گفت: «منابعم می‌گن‌مشکلی​ که مرگ و سه‌گانه‌داری​ نابودی از وجودم بو بردن.»

تکنسین نظر داد: «خب،‌ورودش​ انتظارش می‌رفت. این اواخر کلی‌می‌گن​ کارای عجیب و غریب کردی.»

نیک گفت: «نه، منظورم اینه که می‌دونن‌ولی​ من یه شبحم و قدرت‌های ادراک پیشرفته‌ای‌می‌دی​ دارم. اونا جزئیات دقیقی در موردم می‌دونن.»

تکنسین چشمانش را ریز کرد.

این دردسرساز بود.

قهرمان پرسید: «از کجا می‌دونی؟»

نیک جواب داد: «شرمنده، اما باید منابعم رو مخفی نگه دارم. فقط می‌تونم بهتون بگم که مطمئنم‌طبیعتاً​ مرگ الان در موردم می‌دونه. شانس آوردم که قبل از تبدیل شدن به یه سقوط‌کرده برنگشتم. می‌دونستم‌کارای​ که قدرت تغییر قیافه یه روزی به دردم می‌خوره، اما انتظار نداشتم به این زودی این‌قدر کارساز بشه.»

طبیعتاً قهرمان از اینکه نیک منابعش را فاش نمی‌کرد‌زیر​ راضی نبود، اما نیک آن‌قدر اعتبار جمع کرده بود‌انتظارش​ که حقِ داشتن این حریم خصوصی را داشته باشد.

نیک خدمات‌تکان​ بسیار زیادی به‌پیش​ ایجس کرده بود.

نیک در حالی که به تکنسین نگاه می‌کرد گفت: «تکنسین، تو‌نابودی​ بیشتر از هر کسی از قدرت‌های من خبر داشتی. اگه کار‌اینه​ تو بود، مرگ خیلی وقت پیش من رو می‌کشت. تو تبرئه‌ای.»

تکنسین تکرار کرد:‌پرسید​ «تبرئه؟ فکر می‌کنی‌تکان​ بینمون خائن هست؟»

نیک سر تکان داد. «مطمئنم که‌همان​ هست، و با اینکه هویت مبدل اون‌می‌گن​ خائن رو نمی‌دونم، اما می‌دونم واقعاً کیه.»

«طمع.»

بالا در دفترش، قهرمان هم چشمانش‌موردی​ را ریز کرد و گفت: «داری‌وجودم​ می‌گی طمع یکی از رهبران ایجسه؟»

نیک سر تکان داد. «طمع یه شبحه و می‌خواد قوی‌تر بشه. با این‌گوش​ حال، ما تا حالا حتی یه شهر رو هم ندیدیم که تحت کنترلش‌می‌گن​ باشه. اون از آدم‌های معمولی تغذیه نمی‌کنه، بلکه داره از ایجس تغذیه می‌کنه.»

«من مطمئنم که‌آره​ طمع یا بین محافظان‌لحظه​ اوج‌ـه یا بین سپرها.»

قهرمان پرسید:‌تکان​ «چی باعث‌مشکلی​ می‌شه اینو بگی؟»

نیک گفت: «زمانِ لو رفتن هویتم.‌موردی​ تو همین سی سال گذشته اتفاق افتاد.‌بردن​ یعنی یه‌جایی بعد از اون نبرد بزرگ.»

«تکنسین، دیوار، سیاستمدار و تو، قهرمان، خیلی قبل‌تر در موردم می‌دونستید. اگه شما طمع بودید،‌مخابره​ مرگ تا الان من رو کشته بود. من دارم خسارت خیلی سنگینی می‌زنم، و هیچ‌بردن​ نقشه و توطئه‌ای ارزش منابعی رو نداره که با زنده موندنِ من به هدر می‌ره.»

«طمع این رو می‌دونه،‌طبیعتاً​ و خیلی زودتر به‌ورودش​ مرگ در موردم می‌گفت.»

«البته اگه‌تکان​ زودتر در موردم‌پیش​ می‌دونست، که نمی‌دونست.»

«تو جریان نبرد با گلاتونی، من رازم رو برای ده تا از محافظان‌بردن​ اوج فاش کردم. غیر از اونا، سپرهای جدیدی هم بودن که به قدرت‌ادراک​ رسیدن. فرض رو بر این می‌ذارم که تو در موردم به سپرهای جدید گفتی.»

قهرمان گفت:‌تعجب​ «طبیعتاً. ما‌الان​ یه واحدیم.»

نیک پرسید: «چقدر بهشون گفتی؟»

قهرمان با لحنی تاریک گفت: «فکر‌اومده​ نمی‌کنم تو جایگاهی باشی که ازم‌آره​ بپرسی چطوری با همکارام حرف می‌زنم.»

نیک جواب داد: «دارم سعی می‌کنم کمک کنم. ایجس‌می‌گن​ شریک منه. من مسئول مرگ سه تا از فاسدکننده‌ها بودم،‌غریب​ و تا وقتی زنده بمونم این عدد بیشتر هم می‌شه.»

«من قصد بازخواست کردنت رو ندارم. فقط دارم سعی می‌کنم طمع رو پیدا کنم. اگه فکر‌آره​ می‌کنی با دادن این اطلاعات قانون رازداریت نقض می‌شه، مختاری که چیزی نگی. اما این رو بدون‌کلی​ که با این کار، کمک‌های من هم ناگزیر کمتر می‌شه. برای کمک کردن، اول باید زنده بمونم.»

«اگه توانایی من تو تغییر چهره رو‌لحظه​ باهاشون در میون بذاری، دفعه بعدی که‌سه‌گانه​ تو این ساختمون پیدام بشه، روز مرگ‌ـمه.»

قهرمان چند ثانیه ساکت موند.

تکنسین گفت: «فکر کنم باید به جولیان کمک کنیم. اون ثابت کرده که وجودش‌انتظارش​ چقدر حیاتیه. هر تهدیدی علیه اون، برابر با تهدید علیه یکی از سپرهامونه. شاید‌دارم​ حتی بدتر. هر چی باشه، می‌تونیم سپرها رو جایگزین کنیم، اما جولیان رو نه.»

«چه بخوایم چه نخوایم،‌الان​ موفقیت ایجس به‌شدت به‌مشکلی​ زنده موندن جولیان گره خورده.»

قهرمان ساکت‌مخابره​ موند و نیک‌می‌دانست​ دلیلش رو فهمید.

نیک با خودش فکر کرد: احساس خطر می‌کنه. اعتراف به اینکه تو رهبری ایجس یه خائن وجود داره،‌زیر​ یعنی تو قضاوتش اشتباه کرده. اگه اون خائن یه سپر باشه که اوضاع خیلی بدتر می‌شه. قهرمان کسیه‌می‌دونن​ که تصمیم می‌گیره کی اجازه داره سپر بشه. این یعنی هر سپر با تأیید شخص اون انتخاب شده.

اعتراف به اینکه یه‌ورودش​ خائن بینشونه، یعنی اعتراف به‌می‌گن​ اینکه تو قضاوتش اشتباه کرده.

قهرمان همچنان ساکت موند.

قهرمان گفت: «حدود ۲۵ سال پیش، من سپرهای جدید رو در جریان عملیات‌هامون‌می‌گن​ علیه فاسدکننده‌ها قرار دادم. سپرهای جدیدتر می‌خواستن هرچه زودتر حمله کنن، و من‌اینه​ مجبور بودم بهشون یه دلیلی بدم که چرا هنوز نمی‌تونیم به فاسدکننده‌ها ضربه بزنیم.»

«بهشون گفتم که‌ولی​ برای حمله به اونا،‌قهرمان​ به جولیان نیاز داریم.»

«طبیعتاً در مورد تو بهشون‌زیر​ گفتم چون لازم بود. وگرنه‌سه‌گانه​ خودشون یه عملیات خودسرانه راه می‌نداختن.»

پتریون نویسنده. اگر او بیش از‌تکان​ ۱۰۰۰ یورو در ماه دریافت کند،‌داری​ تعداد کلمات فصل را افزایش خواهد داد.

ناولها | novelha.net