چپتر 991: امپراتور بشریت
0داسکبرینگر و دنیلدرحالیکه به زمین برگشتند ومیکرد به آن خیره شدند.
طوفانهای آتش سطحمیخورد زمین را میدریدند ونمیماند اقیانوسها داشتند بخار میشدند.
جو سیاره کاملاً نابود شدهترمیم بود. فقط استخراجکنندههای قدرتمند میتوانستندخودکار روی سطح آن زنده بمانند.
البته که میتوانستند،حیات اما همهجا پرمیرسید از انرژی ستارهای بود.
پریفیکس هنوز سر جایشداشت بود، اما با انرژیمریخ ستارهای ترکیب شده بود.
اولین کاری که کردند،دیگر جمع کردن بازماندهها وبعد انتقالشان به پایگاه استاربریکر بود.
کیران ودرحالیکه استخراجکنندههای پایگاه استاربریکرترمیم هنوز زنده بودند.
شانس آورده بودند.
اگر حمله آن ژنرال تنومندخودش به پایگاه استاربریکر میخورد، دیگرخورشید اثری از پایگاه باقی نمیماند.
بعد از جمعمیخورد کردن تمام بازماندهها،باقی برای آینده نقشه کشیدند.
اول از همه،داشت باید نقشهای میکشیدند تامریخ زمین دوباره قابلسکونت شود.
برای این کار، دستگاههای انرژینظر خالصی ساختند تا بهطور مصنوعی سیارهبیشتر را با جو جدیدی پر کنند.
این روند چند دههداشت طول میکشید، اما بعد ازرفتند آن، دوباره جو زمین برمیگشت.
بعد از رسیدگی به این موضوع، داسکبرینگر به فضا رفتبرای تا چند سیارک عظیم را به چنگ بیاورد. او باقابلسکونت دقت آنها را داخل دو دهانه غولپیکر روی زمین قرار داد.
درحالیکه زمین داشت خودشخودش را ترمیم میکرد، داسکبرینگررفتند و دنیل به مریخ رفتند.
مریخ خورشید خودشحیات را داشت که هنوزواقعیت هم خودکار کار میکرد.
با گذشت زمان، کمکم ازخودش کار میافتاد؛ چون دیگر کسیخورشید نمانده بود تا تعمیرش کند.
داسکبرینگر با انرژی خالصش چند موردباقی از تنظیمات خورشید را تغییر دادنقشه و هر دو وارد آن شدند.
مریخ پر از حیات بودترمیم و آرام به نظر میرسید،خودکار اما در واقعیت اصلاً اینطور نبود.
بیشتر موجودات زنده، نوچههایآرام یک جاودانه بودند و انسانهااینطور زیر یوغ آن عذاب میکشیدند.
دنیل و داسکبرینگر با رهبرانخودش بشریت ارتباط برقرار کردند وخورشید همهچیز را برایشان توضیح دادند.
طبیعتاً، رهبران فکر میکردند کهاثری آنها از اسپکترها هستند، اما بعدآینده از مدتی، داسکبرینگر توانست متقاعدشان کند.
تصمیم بر این شد اسپکترهایی را کهمریخ کار کردن با آنها راحتتر بود سرکوب کنندچون و بقیه اسپکترها را از دم تیغ بگذرانند.
خورشید باید کمی بیشترآرام پابرجا میماند تا انسانها دراینطور اثر انرژی ستارهای قتلعام نشوند.
طی دهههای آینده، قرار بود ژنتیکترمیم بشریت را تغییر دهند تا بتوانند درزمان محیطی آغشته به انرژی ستارهای زنده بمانند.
انسانها دیگر نمیتوانستند با استفادهاثری از انرژی خالص رشد کنند،برای اما حداقل از آن هم نمیمردند.
حدود ۷۰ سال بعد، قرارترمیم بود از شر خورشید خلاص شوندگذشت و راه ستارگان را باز کنند.
تا آن زمان،حیات بشریت روی مریخمیرسید دیگر منقرض نمیشد.
بعد از آن،درحالیکه هر دو بهترمیم زهره سفر کردند.
عصر آنجا نسبتاًمیخورد جدید بود و استخراجکنندههاینمیماند قدرتمندِ زیادی وجود نداشتند.
آن دو حساب تقریباً تمامترمیم اسپکترها را رسیدند و فقط چندتایشانگذشت را که مفید بودند، مهار کردند.
از آنجا که هنوز هیچ دولت جهانیِواقعیت واقعیای روی زهره وجود نداشت، داسکبرینگر تصمیمجاودانه گرفت خودش همهچیز را به دست بگیرد.
او ژنتیک انسانها راداشت طوری تغییر داد تا دقیقاًرفتند مثل ژنتیک خودش کار کند.
آنها به موجوداتی تبدیلدیگر میشدند که توانایی جذببعد انرژی خالص را داشتند.
سپس، کیران راداشت به زهره منتقل کردندمریخ تا رهبر آنجا شود.
چند سال بعد،حیات از شر خورشید رویواقعیت زهره هم خلاص میشدند.
با این کار، هرداشت سه سیاره وظیفه و هدفرفتند خاص خودشان را پیدا میکردند.
مریخ قرار بود استخراجکنندههایی تربیت کندباقی که برای انسانهای مبتنی بر انرژینقشه خالص در زهره، زفیکس تولید کنند.
زهره برای تأمین «غذای» خود به مریخمریخ وابسته میشد و در مقابل، مریخ برایمیافتاد محافظت و پیشرفتهای تکنولوژیکی به زهره نیاز داشت.
وقتی زمین ترمیم میشد،آرام هر دو نوع انساناصلاً را در خود جای میداد.
یک قرن بعد، تمام سیاراتخودش با هم ارتباط برقرار کردندخورشید و یک دولت متحد تشکیل دادند.
کیران جایش را عوضدیگر کرد و به مریخبعد رفت تا صدراعظم آنجا شود.
در همین حال،داشت دنیل به زهره رفتمریخ و صدراعظم آنجا شد.
فعلاً، داسکبرینگر بر زمینآرام حکومت میکرد و لقباصلاً امپراتور را به او دادند.
او قرار بود با دنیلخودش و کیران همکاری کند، اماخورشید حرف آخر را داسکبرینگر میزد.
زمین دوباره قابل سکونت شد.
زهره و مریخداشت هر روز همکاری نزدیکتریمریخ با هم پیدا میکردند.
در حالی که تمام این اتفاقات میافتاد،واقعیت دنیل، کیران و داسکبرینگر در حال ساختجاودانه لیزرهای پادماده روی تمام قمرهای مختلف بودند.
آنها باید میتوانستند ازداشت خودشان در برابر هرمریخ نوع حملهای دفاع کنند.
بعد از دومیخورد قرن، بالاخره پروژه یگانهنمیماند باستانی را عملی کردند.
یک لیزر پادماده کهخودش از انرژی خالص برایرفتند افزایش قدرت تخریبش استفاده میکرد.
سلاح نهایی.
ساخت سلاحیداد قدرتمندتر ازداشت آن غیرممکن بود.
این نقطهتنومند اوج نابودیدیگر مطلق بود.
۴۰۰ سال بعد ازخودش نبرد بزرگ، رادارهای پیشرفتهرفتند چیزی را ردیابی کردند.
یکی از نایتمنها که منظومهنظر شمسی را ترک کرده بود،نبود تازه از کنار پلوتو گذشته بود.
آن نایتمن دو سطحداشت رشد کرده بود و دررفتند قلمرو دهم میانی قرار داشت.
احتمالاً میتوانستتنومند پایاپای با دنیلاثری و داسکبرینگر بجنگد.
دنیل بادرحالیکه لبخند گفت: «بذارترمیم من انجامش بدم.»
داسکبرینگر از کنسول فاصله گرفت.
دنیل در حالی که رویخودش رد انرژی قفل میکرد، با خندهایخودکار کوتاه گفت: «مطمئناً خیلی قوی هستی.»
«ولی بدتنومند به حالت. قراراثری نیست باهات بجنگم.»
سپس، دنیلدرحالیکه دکمه شلیکخودش را فشار داد.
پورتالی جلوی نایتمن ظاهرآرام شد و یک لیزراصلاً از وسط آن شلیک شد.
بوووووم!
سلاح نهایی شلیک شده بود.
وقتی انفجار محو شد،خودش اسکنرها دیگر هیچ ردرفتند انرژیای را حس نمیکردند.
دنیل باوارد خندهای کوتاهآرام گفت: «احمقِ مغرور.»
دنیل در حالی کهداشت به داسکبرینگر نگاه میکردمریخ گفت: «برگردیم سر کارمون، نیک.»
داسکبرینگر سر تکان داد.
داسکبرینگر بعد از اینکهخودش آرام شده بود، بهرفتند چیزی پی برده بود.
بله، نیکوارد باعث رنج غیرضرورینظر او شده بود.
اما داسکبرینگر باوردرحالیکه داشت که اینترمیم کار درست بوده است.
نیک فقط مثلمیخورد همیشه خیلی محتاطباقی عمل کرده بود.
بله، داسکبرینگر یک قربانی بیگناهترمیم بود، اما اقدامات ناعادلانه نیکخودکار باعث شده بود بشریت رها شود.
اگر داسکبرینگر خاطرات نیک را نداشت،میرسید اینقدر تجربه جنگی به دست نمیآوردموجودات و نمیتوانست در نبرد پیروز شود.
این یک شر ضروری بود.
ناعادلانه بود،تنومند اما نتیجهدیگر داده بود.
بنابراین، دردرحالیکه نهایت، هویتشخودش را پذیرفته بود.
او نیک بود.
خاطراتش متعلق به نیک بود.
او همانتنومند ارزشهای نیکدیگر را داشت.
به همیندرحالیکه دلیل، داسکبرینگر نامشترمیم را تغییر داد.
او نیکوارد داسک بود، ونظر امپراتور بشریت بود.
tg://resolv?domain=Kill_the_Sun_fastes
پاتریون نویسنده. اگر درآمد او به بیشنمیماند از ۱۰۰۰ یورو در ماه برسد، تعداداول کلمات هر فصل را افزایش خواهد داد.