---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

خورشید را بکش

چپتر 954: بدون عنوان • ⏱ 7 دقیقه

چپتر 954: بدون عنوان

0

همه چیز آماده بود.

حالا، نیک باید‌طولانی​ برای پایان این‌قهرمان​ عصر صبر می‌کرد.

او پیش تمام سپرهایی‌است​ که اسیر کرده بود برگشت‌می‌دانست​ و به آن‌ها نگاه کرد.

همه با احترام به‌آدم‌های​ او سلام کردند، اما‌منجی‌ها​ نیک هیچ حسی نداشت.

قراره دیگه‌است​ پیشرفت نکنم، با‌می‌خواهند​ خودش فکر کرد.

نیک نفس عمیقی کشید.

بنگ!

او به نال‌برمی‌داشت​ تبدیل شد و‌بیشتری​ بدنش را بزرگ کرد.

در یک لحظه، تیغه‌هایش‌بیگانگان​ هم‌زمان کنار همه ظاهر شدند‌چیست​ و در مغزشان فرو رفتند.

تمام سپرها‌انتظار​ هم‌زمان روی‌آغاز​ زمین افتادند.

باید مثل یه‌فرستاد​ اسپکتر رفتار کنم، نیک‌می‌خواهند​ با خودش فکر کرد.

با مرگ همه‌ی‌برمی‌داشت​ آن‌ها، آخرین موج رنج‌دیگر​ وارد بدن نیک شد.

و بعد،‌است​ همه چیز‌بیگانگان​ تمام شد.

سپرها مرده بودند.

ادراک نیک در سراسر جهان‌همان‌طور​ گسترده شد و او برای‌منظورش​ مدتی فقط به آن نگاه کرد.

همه فکر‌قدرت​ می‌کنن که بشریت‌بیشتر​ داره جون می‌گیره.

باور دارن‌است​ که روزای سخت‌می‌خواهند​ بالاخره تموم شده.

برای چند‌انتظار​ نسل، همین‌طور‌آغاز​ هم می‌شه.

اما نه برای همیشه.

نیک به‌قدرت​ شهر زیرزمینی‌آدم‌های​ نگاه کرد.

مردان شب‌است​ دارن خیلی‌بیگانگان​ خوب پیشرفت می‌کنن.

باید تو آینده‌طولانی​ قابل پیش‌بینی، تمرکزم رو‌فرستاد​ بذارم روی شهر زیرزمینی.

سپس، انتظار طولانی آغاز شد.

نیک پیامی برای قهرمان فرستاد که‌بیشتری​ آماده است و این عصر باید‌آلیس​ همان‌طور که بیگانگان می‌خواهند پیش برود.

قهرمان می‌دانست منظورش چیست.

به‌زودی، ایجس‌انتظار​ خیز جنون‌آمیزی‌آغاز​ برای قدرت برمی‌داشت.

آن‌ها آدم‌های بیشتر و‌است​ بیشتری را برای قهرمان‌برود​ و دیگر منجی‌ها قربانی می‌کردند.

پرستار آلیس قوی‌تر شد.

تنها پس از دو قرن‌می‌خواهند​ از این وضعیت، پرستار آلیس‌به‌زودی​ به یک جاودانه اولیه تبدیل شد.

در این مدت، نیک شهر‌پیامی​ زیرزمینی را زیر نظر داشت و‌می‌خواهند​ روش‌های بیشتری برای پیشرفت توسعه داد.

حالا دیگر،‌قهرمان​ مردان شب کاملاً‌همان‌طور​ تهاجمی شده بودند.

تعداد مردان شبِ قلمرو هفتم دقیقاً‌بیشتری​ به اندازه‌ی محافظان بود و مردان‌آلیس​ شب حتی کمی از آن‌ها قوی‌تر بودند.

به همین‌است​ دلیل، آن‌ها صدراعظم‌می‌خواهند​ خودشان را می‌خواستند.

آن‌ها قدرت‌انتظار​ داشتند و یک‌پیامی​ صدراعظم طلب می‌کردند.

می‌خواستند از این زندان بیرون بیایند‌بیگانگان​ و از دست صدراعظم فعلی که سعی‌ایجس​ داشت آن‌ها را سرکوب کند، خشمگین بودند.

در نهایت،‌قدرت​ صدراعظم فعلی مجبور‌بیشتر​ به سازش شد.

تا زمانی که مردان شب‌می‌خواهند​ می‌توانستند چند شرط را برآورده کنند،‌ایجس​ صدراعظم خود را به دست می‌آوردند.

اول، باید‌انتظار​ فردی در قلمرو‌پیامی​ هشتم پرورش می‌دادند.

دوم، باید ده تکنیک درونی‌همان‌طور​ خلق می‌کردند که از قلمرو چهارم‌چیست​ تا قلمرو هشتم قابل استفاده باشد.

سوم، باید رهبری از بین خودشان انتخاب می‌کردند‌منجی‌ها​ و آن رهبر باید ده بار پیاپی، با‌وضعیت​ فاصله‌ی یک دهه بین هر انتخابات، دوباره انتخاب می‌شد.

اگر مردان شب می‌توانستند این‌می‌خواهند​ سه شرط را برآورده کنند، رهبری‌ایجس​ کل شهر را به دست می‌آوردند.

طبیعتاً، این شروط‌طولانی​ را شخصِ نیک‌قهرمان​ تعیین کرده بود.

او می‌خواست مردان شب‌است​ قبل از پایان این عصر‌می‌دانست​ تا جای ممکن پیشرفت کنند.

وقتی مردان شب‌برمی‌داشت​ این شروط را شنیدند،‌دیگر​ از خشم منفجر شدند.

آن‌ها همین‌است​ حالا هم‌بیگانگان​ قوی‌ترین بودند!

چه چیزی جلویشان را می‌گرفت‌پیامی​ تا شورش نکنند و تمام‌بیگانگان​ انسان‌های عادی را به بردگی نکشند؟

می‌توانستند استخراج‌کنندگان را به‌است​ خدمتکاران پستی تبدیل کنند که‌می‌دانست​ زفیکسِ آن‌ها را تولید می‌کردند!

مردان شبِ بیشتر و بیشتری به‌بیشتری​ این جنبش پیوستند و به نظر‌آلیس​ می‌رسید جنگ داخلی در شرف وقوع است.

اما بعد، اتفاقی افتاد.

تمام مردان شبی که به‌پیامی​ این جنبش پیوسته بودند، در قلمرویی‌می‌خواهند​ از درد و تاریکی سقوط کردند.

همه‌ی آن‌ها سرهایشان را گرفتند، در‌بیگانگان​ حالی که توهماتی از شکنجه و‌به‌زودی​ وحشت عظیم به آن‌ها هجوم می‌آورد.

بدترین کابوس‌هایشان‌قدرت​ داشت به‌آدم‌های​ واقعیت تبدیل می‌شد.

مردان شب از شدت درد و‌برود​ وحشت فرو ریختند و تا جایی‌خیز​ که حنجره‌شان یاری می‌کرد فریاد کشیدند.

و بعد...

آن‌ها در‌قهرمان​ کابوس‌هایشان سایه یک‌همان‌طور​ نفر را دیدند.

سایه سیاه بود، اما‌آدم‌های​ هم‌زمان، نور سفیدی از دل‌قربانی​ آن سایه تاریک بیرون می‌زد.

«اگه رهبری‌است​ می‌خواین، شرایط‌بیگانگان​ رو برآورده کنین.»

«سعی کنین شورش‌طولانی​ کنین، و یه ابدیت‌فرستاد​ رو تو عذاب بگذرونین.»

آنجا بود‌قهرمان​ که همه‌چیز‌است​ تمام شد.

طبیعتاً، مردان شب فوراً می‌خواستند‌بیشتر​ بدانند آن دیگر چه بود،‌می‌کردند​ و صدراعظم جوابشان را داد.

او مالک‌است​ واقعی شهر‌بیگانگان​ زیرزمینی بود.

نگهبان.

او کسی بود که تصمیم‌همان‌طور​ می‌گرفت چه کسی صدراعظم شود،‌منظورش​ و قدرتش مطلق و غیرقابل‌مقاومت بود.

این شروط از طرف نگهبان تعیین‌بیشتری​ شده بود و اگر رهبری می‌خواستند، باید‌قوی‌تر​ برای برآورده کردنشان با هم همکاری می‌کردند.

در نهایت، مردان‌همان‌طور​ شب مجبور شدند‌برود​ از قوانین پیروی کنند.

آن‌ها کار را با انتخاب یک رهبر شروع‌است​ کردند، کسی که قرار بود با صدراعظم صحبت کند‌ایجس​ تا تجارت و همکاری با انسان‌های عادی تسهیل شود.

مردان شب‌قهرمان​ به زفیکس‌است​ بیشتری نیاز داشتند.

بدون زفیکس،‌قدرت​ آن‌ها نمی‌توانستند انرژی‌بیشتر​ خالص تولید کنند.

صدراعظم و رهبر‌همان‌طور​ مردان شب، یعنی ناظر‌می‌دانست​ شب، وارد مذاکره شدند.

در ابتدا، صدراعظم به‌آغاز​ مردان شب دسترسی کامل‌است​ به ۵۰ محافظ داد.

آن‌ها می‌توانستند از‌فرستاد​ این افراد برای تولید‌می‌خواهند​ زفیکس خودشان استفاده کنند.

طبیعتاً، مردان شب محافظان‌آدم‌های​ را مجبور کردند تا بدون‌قربانی​ وقفه با اسپکترها کار کنند.

در کمال‌است​ تعجب، محافظان‌بیگانگان​ نگران نبودند.

بله، در آن لحظه وضعیتشان افتضاح بود،‌فرستاد​ اما پیش‌بینی‌های صدراعظم در مورد اتفاقات آینده‌منظورش​ را شنیده بودند و به او ایمان داشتند.

آن‌ها حدود‌قهرمان​ ده سال‌است​ عذاب کشیدند.

و بعد...

مردان شب داوطلبانه‌همان‌طور​ کنترل آن‌ها را به‌می‌دانست​ انسان‌های عادی پس دادند.

دلیلش ساده بود.

تولید زفیکسِ‌قهرمان​ این محافظان در‌همان‌طور​ حد انتظاراتشان نبود.

مردان شب باور داشتند که اگر‌بیشتری​ محافظان را مجبور کنند با اسپکترهای بیشتری‌قوی‌تر​ کار کنند، می‌توانند زفیکس بیشتری تولید کنند.

اما در‌است​ عوض، تولید‌بیگانگان​ کاهش یافت.

دلیلش این بود که‌آغاز​ مردان شب، مسبب بخش‌است​ عمده‌ای از عذاب محافظان بودند.

آن‌ها کسانی بودند که‌است​ محافظان را مجبور می‌کردند کارهایی‌می‌دانست​ را که نمی‌خواستند انجام دهند.

با این حال، مردان شب‌بیشتر​ اسپکتر نبودند و نمی‌توانستند با‌می‌کردند​ تحمیل رنج، زفیکس تولید کنند.

معمولاً، استخراج‌کنندگان‌است​ بیشتر داوطلبانه با‌می‌خواهند​ اسپکترها کار می‌کردند.

در حین کار، عذاب وحشتناکی می‌کشیدند، اما تمام‌است​ این عذاب از سوی اسپکتر تحمیل می‌شد؛ به این‌ایجس​ معنی که تمام آن رنج به زفیکس تبدیل می‌گشت.

اما وقتی مدام مجبورشان می‌کردند با اسپکترها کار‌برود​ کنند، دیگر عامل عذابشان اسپکترها نبودند، بلکه کسانی‌قدرت​ بودند که آن‌ها را وادار به این کار می‌کردند.

نیک از همان‌برمی‌داشت​ ابتدا می‌دانست که این‌دیگر​ ماجرا چگونه تمام می‌شود.

او هزاران‌است​ شهر را‌بیگانگان​ دیده بود.

با این حال، او حتی یک شهر را هم‌همان‌طور​ ندیده بود که تولیدکنندگان یا دولت، کارمندانشان را برخلاف‌خیز​ میلشان مجبور کنند با انبوهی از اسپکترها کار کنند.

این کار به‌فرستاد​ هیچ وجه بازدهی‌بیگانگان​ نداشت و بی‌فایده بود.

اگر مردان شب زفیکس می‌خواستند،‌بیشتر​ باید اجازه می‌دادند استخراج‌کنندگان با‌می‌کردند​ میل خودشان آن‌ها را تولید کنند.

مردان شب قدرت داشتند،‌بیگانگان​ اما تمام قدرتشان در این‌چیست​ مورد به آن‌ها کمکی نمی‌کرد.

و پذیرش این‌طولانی​ حقیقت، برایشان مثل‌قهرمان​ زهر تلخ بود.

tg://resolv?domain=Kill_the_Sun_fastes

پتریون نویسنده. اگر درآمد او به بیش‌دیگر​ از ۱۰۰۰ یورو در ماه برسد، تعداد‌تنها​ کلمات هر فصل را افزایش خواهد داد.

ناولها | novelha.net