چپتر 756: رماننویس سایه / انرژی ستاره
0نیک پیش ازاوضاع ترک پایگاه، بهبالا دیدن تکنسین رفت.
مدت زیادی بود که همدیگرقهرمان را ندیده بودند و نیک میخواستبعد او را در جریان امور بگذارد.
تکنسین در حالی که رویکرده فلکسیناتورش کار میکرد، گفت: «اوهخوشبختانه هی، برگشتی جولیان. همهچی روبهراهه؟»
نیک جواب داد:توجه «همهچی روبهراهه. همهچی دارهکنم طبق برنامه پیش میره.»
وقتی تکنسین این جمله رادستش شنید، فهمید که در آن لحظهنیست کسی آنها را زیر نظر ندارد.
هر چه باشد، نیک حالاقهرمان میتوانست حس کند چه کسیلحظهای و از کجا دارد نگاهش میکند.
«اوضاع چطـ...»
نیک دستش را بالا آورد تامیتونم حرف تکنسین را قطع کند: «نیازیدوباره نیست بپرسی. اوضاع شهر استالوارت خوبه.»
ضربان قلبمیکند تکنسین کمیچطـ بالا رفت.
تنها دلیلی که نیک حرفش رانور قطع میکرد این بود که کسیخداحافظی ناگهان توجهش به آنها جلب شده باشد.
تکنسین بابهم لبخند گفت: «خوبهکرده که اینو میشنوم.»
نیک گفت: «من الان مسئول شکار چندکنم تا از اسپکترها برای ایجس هستم. حواستغاری باشه که واحدهای مهار بهاندازه کافی داشته باشیم.»
تکنسین با خندهاوضاع گفت: «نگران نباش.بالا مدام برات میفرستمشون.»
نیک میخواست بیشتر درباره پیشرفت محققهانور به او بگوید، اما قهرمان نور درکرد آن لحظه داشت به اتاقشان نگاه میکرد.
لحظهای بعد، نیکعلاقه خداحافظی کرد و پایگاهاینقدر ایجس را ترک کرد.
«انگار قهرمان الان خیلینمیکرد بیشتر بهم علاقه پیدا کرده.میکنه قبلاً اینقدر بهم توجه نمیکرد.»
«خوشبختانه الان میتونم حسچطـ کنم کی داره نگاهم میکنه،قطع این کار رو راحتتر میکنه.»
وقتی توانایی نیک دوباره فعالقهرمان شد، به غاری تصادفی رفتلحظهای تا برای حرکت بعدیاش برنامهریزی کند.
«باید تولید زفیکس خودم رو بالا ببرم و در عین حال به ایجس هم کمکراحتتر کنم. تحمیل رنج به کل شهرها هنوزم یه راه برای پیشرفته، اما نباید راهم رو گمکمک کنم. اگه شروع کنم به زجر دادن بیدلیل آدما، دیگه هیچ فرقی با بقیه اسپکترها ندارم.»
«نباید تواینقدر مسیر رسیدن بهخوشبختانه قدرت گم بشم.»
«با این حال، اینچطـ یه حقیقت غیرقابلانکاره که بایدقطع تولید زفیکسم رو بیشتر کنم.»
«آره، کشتن یه تباهگر این کار روداشت میکنه، اما هر تباهگری که بهش حملهانگار میکنم یعنی چندین بار به خطر انداختن جونم.»
«الان میتونم باعلاقه سقوطکردههای ضعیفتر بجنگم، امااینقدر تباهگرها هنوز خیلی قدرتمندن.»
«سقوطکردهها مثل شیاطین نیستن. اکثر شیاطین فقط تجربه درگیری باراحتتر یه شهر رو دارن و بعدش از بیرون شهرهای زیادیتولید رو محاصره میکنن، اما همونجا هم هست که بیشترشون شکست میخورن.»
«شیاطین یه بار موفق میشن وبالا سعی میکنن دوباره هم موفق بشن، اماشهر تو این دفعات بعدی، بیشترشون گیر میافتن.»
«هر شهری حداقل یه شیطان داره.نور احتمالاً بیشتر از هزار تا شیطان توکرد کل دنیا تو واحدهای مهار حبس شدن.»
«مبارزه علنی با شهرها به خاطر ایجس پرخطره، اما شیاطین واقعاًمیتونم راه دیگهای ندارن. اونا باید برن سراغ کاروانهایی که توسط قهرمانان فوقالعادهبرنامهریزی قدرتمند رهبری میشن، یا اینکه برای پیشرفت به کل شهرها حمله کنن.»
«این پرخطرترین بخششه.»
«در همین حال، سقوطکردهها تونستن چندبالا بار این کار رو انجام بدن.بپرسی اونا بهشدت زیرک و خیلی قدرتمندن.»
«از نظر تئوری، من قدرت کشتن سقوطکردههایداشت ضعیفتر رو دارم، اما اونا ممکنه غرایزانگار وحشتناک و چندین قدرت مختلف داشته باشن.»
«با وجود قدرتم،علاقه بازم باید درقبلاً برابرشون بهشدت محتاط باشم.»
«و برای اینکه یکی ازخوشبختانه اونا بشم، باید همون مسیریراحتتر رو برم که اونا رفتن.»
«درست مثل شیاطین، باید برای پیشرفت رنج عظیمی به وجود بیارم، و با اینکهاستالوارت از نظر تئوری میتونم این رنج رو به شهرها تحمیل کنم، هیچوقت دلم نمیخوادمیشنوم این کار رو بکنم. شاید یه اسپکتر باشم، اما تو قلبم، هنوز یه انسانم.»
«باید کاری روبگوید بکنم که سقوطکردههانور توش موفق شدن.»
«باید شهرها یا قهرمانهای قوی رو شکار کنم، ونمیکرد از اونجایی که حاضر نیستم این کار رو با شهرهاغاری بکنم، چارهای برام نمیمونه جز اینکه بیفتم به جون قهرمانها.»
«اما باید حقشون باشه! عمراًخوشبختانه یه قهرمان رو همینطوری الکیراحتتر گیر بیارم و شکنجهاش کنم!»
«خوشبختانه، قهرمانهای زیادی هستنچطـ که درد و رنجحرف وحشتناکی به ضعیفترها تحمیل میکنن.»
«اونا میشن هدف من.»
نیک نگاهیبهم به داخلپیدا کیف فضاییاش انداخت.
«با طولانیتر کردن حکم نگهبانها فقطمیتونم یه ذره زفیکس تولید میکنم، ولی دلیلشفعال اینه که اونا واقعاً دارن زجر نمیکشن.»
«اگه بتونم رنجی که یهدستش قهرمان میکشه رو بیشتر کنم، میتونمنیست چند برابر بیشتر زفیکس برداشت کنم.»
وقتی چشم نیک بهاما شیء خاصی درون کیفاتاقشان فضاییاش افتاد، نفس عمیقی کشید.
«اگه گوستی میدونست میخوامپیدا اینو برای چی استفادهتوجه کنم، شاید اصلاً برام نمیساختش.»
«ولی من بایدتوجه قویتر بشم! بشریت بهکنم قدرت من نیاز داره!»
نیک ظاهرش رااوضاع تغییر داد وبالا از غار بیرون زد.
سپس، بهمحققها سمت یک شهرقهرمان تصادفی راه افتاد.
طبق گفتههای بازوی چپ، خدمتکار جدیدیقبلاً از جنگ داشت ظهور میکرد و نیکنگاهم میخواست اطلاعات بیشتری در موردش پیدا کند.
چند شهر اولیتوجه که به آنهامیتونم سر زد، پاک بودند.
البته، اینور و آنور چندتا قهرمانِ عوضیآورد پیدا میشدند، اما حقشان نبود رنجی رااستالوارت که نیک قرار بود تحمیل کند، تجربه کنند.
این رنجمحققها فقط مختص خائنینقهرمان به بشریت بود.
سرانجام، بعد از چند روز،کرده نیک به شهری رسید کهخوشبختانه کاملاً مشکوک به نظر میرسید.
«این دیگه یه دیکتاتوریِ تمامعیاره.»
البته، از نظر فنی، همهیدستش شهرها دیکتاتوری بودند، اما ایننیازی یکی نمونهی بارز و کاملش بود.
حضور نگهبانهامحققها در همهجا بهشکلقهرمان دیوانهواری پررنگ بود.
در هر گوشهای سربازها وکرده نگهبانها مستقر بودند و همگیخوشبختانه با خصومت به مردم نگاه میکردند.
در همین حال، مردمنمیکرد حق نداشتند بدون مجوزنگاهم از خانههایشان بیرون بیایند.
طبیعتاً، رفتن به سر کار بهمعنای داشتن مجوز بود،قطع اما هر کارگری باید به هر نگهبانی اجازه میدادکمی تا به هر دلیلی خانهاش را آزادانه تفتیش کند.
همزمان، نیک دربگوید چشمان مردم عادی نفرتداشت و سرکوب را میدید.
عجیب بود.
البته، غیرعادی نبود که مردم در چنینکنم وضعیتی مملو از نفرت و حس سرکوبشدگیغاری باشند، اما جای یک احساس خالی بود.
ترس.
انگار مردم هیچ ترسی نداشتند.
آنها مدام علیه نگهبانها شورشکرده میکردند و نگهبانها هم بلافاصله آنهامیتونم را به قصد کشت کتک میزدند.
زندانها پر بود و تقریباً بیستمیتونم درصد از تمام مردم عادی بهخاطردوباره جراحات شدید در بستر افتاده بودند.
مردم علیه ستمگران متحدچطـ شده بودند و دستهجمعیحرف آنها را به چالش میکشیدند.
نگهبانها نمیتوانستند به افراداما بیشتری آسیب بزنند، چوناتاقشان اقتصاد شهر بهشدت لطمه میدید.
در شرایط عادی، چنین چیزی جوابقبلاً نمیداد، چون بیشتر مردم حاضر نبودندکنم جانشان را فدای خیر جمعی کنند.
اما این دقیقاً همان چیزی بودمیتونم که اینجا داشت اتفاق میافتاد، و بهفعال همین دلیل هم این شهر مشکوک بود.
پتریون نویسنده. اگر درآمدش به بیشبالا از ۱۰۰۰ یورو در ماه برسد، تعدادشهر کلمات هر فصل را افزایش خواهد داد.
/user?u=27791050