چپتر 955: بدون عنوان
0وقتی مردان شب فهمیدند نمیتوانندزورگویی استخراجکنندگان را برخلاف میلشان وادارتوانستند به کار کنند، خشمگین شدند.
از اینکه نمیتوانستندصدراعظم با قدرت خالص بهمختلف خواستهشان برسند، متنفر بودند.
بینهایت قدرتمندیعنی بودند، امامنابعشان هیچ فایدهای نداشت!
در رویاهایشان، ارتشهایی از استخراجکنندگانِانتخاب برده و تیرهبخت را تصور میکردندچون که خروارها زفیکس برایشان تولید میکردند.
اما این رویاها عملی نبود.
استخراجکنندگان برای تولیدصدراعظم زفیکس باید راضیکارهای و نسبتاً آزاد میبودند.
این خبر بدی بود؛ یعنیآنها مردان شب مجبور بودند منابعشاننگهبان را با آنها شریک شوند.
پس از مذاکراتمیخورد بیشتر، نگهبان شبنشد با صدراعظم معاملهای کرد.
مردان شب در کارهای مختلف بهمتوسل انسانهای عادی کمک میکردند، اما دربیایند عوض، سهم بزرگتری از زفیکس میخواستند.
صدراعظم پذیرفت.
مردان شب وقتی شنیدندمنابعشان باید برای آدمهای عادی کاربیشتر کنند، از خشم منفجر شدند.
«ما باید بامیخورد این ترسواهای ضعیف، سادهلوحاصلاً و بیجربزه کار کنیم؟!»
با ایندیگر حال، چارهبارها دیگری نداشتند.
نگهبان شب فرمان داد.
در ده سالِ بعد، مردان شب درشوند کنار آدمهای عادی کار کردند و شهرکارهای زیرزمینی وارد دوران وفور و فراوانی شد.
پیشرفت درچشم همهجا بهدوباره چشم میخورد.
و بعد...
نگهبان شب دوباره انتخاب نشد.
آنها ازیعنی کار با آدمهایآنها عادی متنفر بودند.
اصلاً چراچشم باید ایندوباره کار را میکردند؟
این منابع مال آنها بودزورگویی و چون طرفِ قدرتمندتر بودند، منابعواقعیت طرف مقابل هم مال آنها بود!
همهچیز باید مال آنها میشد!
در دهههای بعدی،مجبور اوضاع دیگر بهشریک آن خوبی نبود.
مردان شب بارها ودوباره بارها به زورگویی متوسل شدند،منابع اما هرگز به خواستهشان نرسیدند.
اما دردیگر نهایت، توانستند بازورگویی واقعیت کنار بیایند.
هرچند مردان شب بویی ازکرد همدلی نبرده بودند و خیلیهایشانکمک روانپریشهایی بیثبات بودند، اما احمق نبودند.
بله، همهچیز را برای خودشان میخواستند،شریک اما داشتنِ پنجاه درصد از یکچیز، بهترکرد از داشتنِ صد درصد از هیچ بود.
پس از مدتی، توانستند نگهبانانتخاب شبی را انتخاب کنند کهمال واقعاً چندین دوره متوالی رای آورد.
این نگهبان شب اولینبارها کسی بود که توانستنرسیدند به قلمرو هشتم برسد.
اولین شرط برآورده شده بود.
حالا بایدیعنی روی شرطمنابعشان دوم کار میکردند.
نگهبان شب در زمینه تحقیق روی تکنیکهااصلاً یکی از بهترینها بود و بلافاصله به انزوامقابل رفت تا ده تکنیک درونی را خلق کند.
در دوران انزوایش، جانشینی انتخابزورگویی کرد تا در غیاب اوتوانستند مردان شب را رهبری کند.
دههها گذشت و نگهبان شبکرد توانست دو تکنیک درونی خلقکمک کند که معیارها را برآورده میکرد.
فقط هشتیعنی تای دیگرمنابعشان مانده بود.
اگر نگهبان شب میتوانست برای آخرین بار دوبارهچرا انتخاب شود، به رهبر دائمی مردان شب تبدیلهمهچیز میشد و شرط سوم هم به سرانجام میرسید.
البته وقتیدیگر انتخابات برگزار شد،زورگویی او رای نیاورد.
در عوض، جانشینی کهمعاملهای خودش انتخاب کرده بود،انسانهای نگهبان شبِ جدید شد.
نگهبان شبِ جدید میدانست که اینشریک کار، آزادیشان را یک قرن بهمعاملهای تاخیر میاندازد، اما ارزشش را داشت.
او میخواستچشم رهبر مرداندوباره شب باشد.
طبیعتاً رهبر قدیمی بهبارها خاطر این خیانت، ازنرسیدند ادامه تحقیقات سر باز زد.
اتفاقات مختلفی افتاد و درکرد نهایت، نگهبان شبِ قدیمی دوبارهکمک به مقام نگهبان شب رسید.
آنها به این تکنیکهای درونیآنها نیاز داشتند و او تنهانگهبان کسی بود که میتوانست خلقشان کند.
تحقیقات ادامه یافت ودوباره نگهبان شب توانست دوچرا تکنیک دیگر هم تولید کند.
و بعد...
او دوباره انتخاب نشد.
همهچیز تکرار شدمجبور و محقق دوبارهشریک نگهبان شب شد.
دو تکنیک دیگرمیخورد هم ساخت و بازاصلاً هم دوباره انتخاب نشد.
کاملاً واضح بود.
مردان شب هرگزصدراعظم اجازه نمیدادند اوکارهای رهبر دائمیشان شود.
به همین دلیل، نگهبانمنابعشان شبِ پیر برای همیشه ازبیشتر ساخت تکنیکهای بیشتر امتناع کرد.
نگهبانان شب جدیدی انتخابدوباره شدند و تعداد بیشتری ازمنابع آنها به قلمرو هشتم رسیدند.
در عرض دوخوبی قرن، توانستند ده تکنیکهرگز درونی را خلق کنند.
حالا فقطنگهبان باید معیار سومکرد را برآورده میکردند.
این آسانترین بخشِ کار بود.
فقط بایدچشم یک رهبردوباره دائمی انتخاب میکردند.
نیک با خودشخوبی فکر کرد: «اینمتوسل اتفاق هیچوقت نمیافته.»
به نظر میرسید برآورده کردنکرد معیار سوم از همه راحتترکمک باشد، اما در واقع سختترینشان بود.
مردان شب خودخواه بودندمنابعشان و اجازه نمیدادند هیچکسِمذاکرات دیگری همهچیز را تصاحب کند.
حتی اگر موفق میشدند رهبرانتخاب بینقصی انتخاب کنند، او ۹مال بارِ متوالی دوباره انتخاب نمیشد.
دلیلش این بودخوبی که مردان شب نمیتوانستندهرگز از قدرت دل بکنند.
مردان شبِ مسنتر میخواستند این قضیه تمام شودانسانهای چون قصد داشتند از شهر زیرزمینی خارج شوند،شنیدند اما جوانترها هنوز سالهای زیادی برای زندگی داشتند.
آنها میتوانستندیعنی چند قرن دیگرآنها هم صبر کنند.
مردان شبِ جوانتر باور داشتند که شانسی برایچرا تبدیل شدن به نگهبان شب دارند و اگرهمهچیز انتخابات تمام میشد، این شانس هم از بین میرفت.
به همین خاطر،خوبی نمیتوانستند اجازه دهندمتوسل انتخابات به پایان برسد.
وگرنه هرگز نگهبان شب نمیشدند.
با این حال، پسمنابعشان از سالها، مردان شب راهحلیبیشتر برای این مشکل پیدا کردند.
آنها خیلی ساده بهدوباره یک فرد بسیار پیر رأیمنابع میدادند تا نگهبان شب شود.
سپس، او را ۹بارها بارِ دیگر انتخاب میکردند ونهایت به رهبر دائمی تبدیلش میکردند.
در نهایت، آنصدراعظم فرد پیر میمرد ومختلف انتخابات جدیدی برگزار میشد.
متأسفانه نمیتوانستند به مرد شبی رأی دهند کهمذاکرات در قلمرو هفتم بود، چون ممکن بود به قلمروعادی هشتم برسد و هزاران سالِ دیگر هم زندگی کند.
آنها باید به کسیدوباره رأی میدادند که ازچرا قبل در قلمرو هشتم بود.
بنابراین، اولین نگهبان شبیبارها را که به قلمرونرسیدند هشتم رسیده بود انتخاب کردند.
با این وجود، باز هم بیش ازمختلف ۱۵۰۰ سال طول کشید تا آن شخصمیخواستند به اندازهای پیر شود که نقشهشان جواب دهد.
خب، این فقطمجبور به این معنی بودشوند که باید صبر میکردند.
زمان گذشت.
نیک تکنیکهای بیشترخوبی و بیشتری رامتوسل تحقیق و بررسی کرد.
او از قبل راهی برایکرد افزایش سرعت پیشرفت به سمتکمک قلمرو هفتم پیدا کرده بود.
مردان شب هم راهمنابعشان خودشان را برای رسیدن بهبیشتر قلمرو ششم پیدا کرده بودند.
آنها خیلیچشم ساده یک استخوانانتخاب انرژیِ دوم ساختند.
یک قرن دیگر هم گذشت.
حالا دیگر نیکصدراعظم بیش از ۲۴۰۰کارهای سال سن داشت.
او تقریباً درمجبور مرزِ نهایی طولشریک عمر سپرها بود.
وقتی نیک بهمیخورد دنیا نگاه کرد،نشد متوجه یک موضوع شد.
قهرمان نور.
او بهطرزنگهبان شگفتآوری پیرمعاملهای شده بود.
قهرمان نورِ فعلی،مجبور شباهت بسیار زیادی بهشوند قهرمان نورِ قبلی داشت.
او بیشتر روی تخت پادشاهیاشانتخاب مینشست و اجازه میداد ایجسمال خودش به کارها رسیدگی کند.
کار دیگریدیگر برای انجامبارها دادن نداشت.
نیک متوجه شد:صدراعظم «کمتر از یککارهای قرن وقت براش مونده.»
همان موقع بود کهمنابعشان نیک تصمیم گرفت دوبارهمذاکرات به بیگانگان سر بزند.
و همانطور کهمیخورد انتظار میرفت، بیگانگاننشد به او پاسخی دادند.
«این چرخه تاخوبی ۶۰ سالِ دیگرمتوسل به پایان میرسد.»
پاترئون نویسنده. اگر درآمدش به بیشکارهای از ۱۰۰۰ یورو در ماه برسد، تعدادبزرگتری کلمات هر فصل را افزایش خواهد داد.