چپتر 866: ماندوریان
0مردی در حالی کهخاصی لبخند میزد، به محض رسیدنمیمونم جلوی مقر ایجس گفت: «سلام.»
یکی از نگهبانها باکرد لحنی مودبانه گفت: «خوش اومدید،جواب لطفاً خودتون رو معرفی کنید.»
مرد در حالیمیکنم که مانع خود راکنه فعال میکرد، گفت: «حتماً!»
یکی ازانجام نگهبانها گفت: «خوشمشکلی برگشتید، محقق ماندوریان.»
ماندوریان فقط سرچیز تکان داد ومحافظ وارد مقر ایجس شد.
با خونسردی به پایینترین طبقه رفتپرسید و مسیرش را به سمت بخشخاصی تحقیق و توسعه در پیش گرفت.
با استفاده از مدارک شناساییاش،همونطور درِ منطقه امنیتی را بهوقتی راحتی باز کرد و وارد شد.
یکی از محافظانِمیدید آن بخش پرسید: «هی،قبل ماموریت چطور پیش رفت؟»
ماندوریان جوابمعمولی داد: «معمولی.خاصی چیز خاصی نبود.»
محافظ سرراحتی تکان داد:کرد «منتظر گزارشت میمونم.»
ماندوریان در حالی کهاگه با بیتفاوتی از کنارعالی محافظ رد میشد، گفت: «آره.»
ماندوریان به تماممیدید محققانی که مشغولنمیاد کار بودند، نگاه کرد.
دستگاههای فوقالعادهمعمولی پیشرفتهای اینخاصی پایین وجود داشت.
ماندوریان به سمت یکی از دستگاههایی رفتماموریت که کسی با آن کار نمیکرد ومحافظ یک وسیله فلزی کوچک از جیبش بیرون کشید.
وسیله را رویمیکنم دستگاه گذاشت وانتظار به سمت بعدی رفت.
بعد از اینکه ماندوریان وسیله دیگرینمیاد را روی یک دستگاه گذاشت، یکیچند از محققان پرسید: «داری چیکار میکنی؟»
ماندوریان با لبخند گفت: «دارم یهمحافظ چیزی رو تست میکنم. اگه همونطورمیشد که انتظار دارم کار کنه، عالی میشه.»
وقتی به دستگاه دیگری نزدیک شد،پرسید محققی که روی آن کار میکردخاصی با ابروهای گرهخورده به او نگاه کرد.
محقق گفت: «ازتون میخوام دستگاههمونطور من رو قاطیِ هر آزمایشیوقتی که دارید انجام میدید، نکنید.»
ماندوریان گفت: «مشکلی پیش نمیاد.»
او قبل از اینکه وسطنبود آزمایشگاه متوقف شود، چند وسیلهبیتفاوتی دیگر هم روی بعضی دستگاهها گذاشت.
چندین محقق باباز ابروهای بالا رفتهپرسید به او نگاه میکردند.
او در حالی که رویهمونطور مانع خود تایپ میکرد، گفت:وقتی «حالا، فقط باید فعالش کنم.»
به پایگاه داده دسترسینکنید پیدا کرد و یکوسط ورودیِ جدید اضافه کرد.
لحظهای بعد، مجموعهایچیز از نمادهای پیچیدهمحافظ را تایپ کرد.
چند ثانیهراحتی بعد، دکمهکرد انتشار را زد.
هیچ اتفاقی نیفتاد.
یکی از محققان در حالی که باقبل ابروهای گرهخورده به مانع خود نگاه میکرد،بعضی پرسید: «هی، میتونی به پایگاه داده وصل بشی؟»
محقق دیگر سعی کرد آن رامحافظ باز کند، اما مانع او فقط خطایآره اتصال به پایگاه داده را نشان داد.
ماندوریان باراحتی خوشحالی به مانعمحافظانِ خود نگاه کرد.
او گفت:تست «و حالا،اگه برای حرکتِ آخر.»
دکمهای راانجام روی مانعنکنید خود فشار داد.
بوم! بوم! بوم!
تمام وسایلی کهباز روی دستگاهها گذاشتهپرسید بود، همزمان منفجر شدند.
بدتر از آن، این فقط یکانتظار انفجار معمولی نبود، بلکه انفجاری بودمحققی که زفیکس را به هم میریخت.
تمام مواد به حدی تغییر شکل دادندقبل که غیرقابل شناسایی شدند؛ تمام اطلاعاتِ درون دستگاههادستگاهها پاک شد و خودِ دستگاهها نیز نابود شدند.
با پریدنِ همه بهخاصی دور از انفجارها، آزمایشگاهگزارشت در هرجومرج فرو رفت.
خوشبختانه، انفجارها آنقدرباز قوی نبودند که ازماموریت مانع آنها عبور کنند.
کسی نمرد.
بنگ!
یک سپر با شدتخاصی در را باز کردگزارشت و به داخل پرید.
او زنراحتی ریزنقشی باکرد موهای قرمز بود.
هاله او ملایممیکنم بود و با شوککنه به آزمایشگاه نگاه میکرد.
بیش ازانجام نیمی از دستگاههایشانمشکلی نابود شده بود!
تمام محققانمعمولی میدانستند چهخاصی اتفاقی افتاده است.
وسایلی کهراحتی ماندوریان کار گذاشتهمحافظانِ بود، منفجر شدند!
این یک خرابکاری عمدی بود.
سپرِ جدید، یعنی تینکرر، به ماندوریاننمیاد خیره شد؛ کسی که فقط چرخیدچند تا با لبخند به او نگاه کند.
ماندوریان با لبخند گفت: «سلام، تینکرر. منمنتظر فرستاده اربابم، جولیان وینتر هستم و اومدمتمام تا پیامی رو برسونم و سرکوب بشم.»
چشمان محققانراحتی از شدتکرد شوک گشاد شد.
جولیان وینتر!
او برگشته بود!
بیش از دهچیز سال بود که خودشمنتظر را نشان نداده بود!
همه با شوک بهکرد ماندوریان نگاه کردند وچطور هالهاش را حس کردند.
او کاملاًتست حس یکاگه انسان را میداد!
اما اینانجام یک شبحنکنید بود، مگر نه؟
ماندوریان پرسید: «میشه لطفاً من رومحافظ پیش قهرمان نور ببرید؟ یه پیاممیشد از طرف جولیان وینتر براش دارم.»
تینکرر چشمانشراحتی را برایکرد ماندوریان ریز کرد.
پرسید: «باتست ماندوریان واقعیاگه چیکار کردی؟»
ماندوریان قلابی جواب داد:نکنید «من کاری نکردم. این هویتآزمایشگاه رو اربابم به من داده.»
تینکرر دندانهایشمعمولی را بهخاصی هم سایید.
او روح درخشانیباز که ماندوریان بودپرسید را به یاد آورد.
او همهتست چیزش را بههمونطور ایجس داده بود.
و حالا، مرده بود؟!
تینکرر در برابر میلخاصی به کشتن شبح درگزارشت همان لحظه مقاومت کرد.
لحظهای بعد، شبح به آرامی دستگاهیپرسید را از سینهاش بیرون کشید وخاصی اتاق فوراً از زفیکس شبح پر شد.
وقتی چگالی زفیکس شبحاگه را حس کردند، چشمانشانعالی از تعجب گشاد شد.
سقوطکرده اولیه!
شبح با لبخند گفت و آن را رویگزارشت زمین گذاشت: «این یه هدیهست. اربابم این دستگاهمشغول رو ساخته و معتقده که حسابی بهتون کمک میکنه.»
«از انرژی ستاره استفاده میکنهمحافظانِ تا زفیکس شبح رو بهمعمولی عنوان زفیکس انسانی پنهان کنه.»
«اربابم معتقده کهمیکنم از تحلیل اینانتظار دستگاه لذت میبرید.»
لحظهای بعد،انجام ظاهر ماندوریاننکنید تغییر کرد.
او به یک انسانخاصی شش دست با سهگزارشت ماسک روی صورتش تبدیل شد.
یک ماسک خندان در سمت چپ،پرسید یک ماسک گریان در سمت راست، ونبود یک ماسک با لبخندی آرام در وسط.
شبح گفت:تست «حالا میتونید منهمونطور رو سرکوب کنید.»
تینکرر چشمانش را ریز کرد.
بنگ!
او فوراً به شبح رسیدمحافظانِ و بدنش را متلاشی کرد وچیز فقط هسته شبح را باقی گذاشت.
سپس، سرکوبگرهای زفیکسمیکنم را دور هستهانتظار شبح قرار داد.
در نهایت، پوزخندی زد: «بخش زیادی از پیشرفتهای ماآزمایشگاه رو نابود کردی، اما تمام دستاوردهای ما توی پایگاهرفته داده جمعآوری شدن. فقط باید دستگاهها رو دوباره بسازیم.»
یکی از محققان گفت: «اِ،نبود در مورد اون... ما نتونستیمبیتفاوتی به پایگاه داده دسترسی پیدا کنیم.»
چشمان تینکرر گشاد شدکرد و به سرعت رویچطور مانعش شروع به تایپ کرد.
او از دسترسی مدیریتیاشاگه استفاده کرد و پایگاه دادهمیشه را به حالت امن برد.
با این حال، حتی در حالتنمیاد امن هم نتوانست به هیچکدام ازچند ورودیهای پایگاه داده دسترسی پیدا کند.
لحظهای بعد، از بخش تحقیقنبود و توسعه بیرون دوید وبیتفاوتی وارد مکان فیزیکی پایگاه داده شد.
آنجا یک اتاقباز عظیم پر ازپرسید کامپیوترهای پیچیده بود.
او چند دستگاه آورداگه و شروع به اسکنعالی زفیکس فیزیکی داخل ماشینها کرد.
او متوجه شدمیدید که زفیکس کاملاًنمیاد به هم ریخته است!
هنوز آنجا بود، اماخاصی همهچیز کاملاً در همگزارشت و بر هم بود!
مثل این بود کهکرد تمام اعداد جمعآوری شده وجواب بهطور تصادفی پخش شده باشند!
همهچیز هنوز آنجامیکنم بود، اما همهچیز درکنه جای اشتباهی قرار داشت!
تینکرر با وحشت متوجهنکنید شد: «اون پایگاه دادهوسط ما رو رمزگذاری کرده!»
tg://resolv?domain=Kill_the_Sun_fastes
پاتریون نویسنده. اگر او بیش ازپرسید ۱۰۰۰ یورو در ماه دریافت کند،خاصی تعداد کلمات فصل را افزایش میدهد.