چپتر 877: پیشرفت ایجس
0«نیک، دیگه نمیتونیم صبر کنیم. بهخیلی شیاطین بیشتری نیاز داریم.» آریا اینوضعیت پیام را به او مخابره کرد.
نیک داشتبهعنوان به کلکسیونحسود جنینهایش نگاه میکرد.
کمی بیشتر رشد کرده بودند،میشد اما کار او هنوز حتیجواب به پایان نزدیک هم نبود.
از آخرین باری کهخلاص به محققان سر زده بود،مطمئن ۲۰ سال دیگر هم میگذشت.
تا الان، بیش از ۲۰۰۰ قهرمانخیلی در شهر زیرزمینی حضور داشتند ووضعیت جمعیت هم به حداکثر ظرفیتش رسیده بود.
دیگر هیچ فضایی برای انسانهای بیشتر وجودخورشید نداشت و باید قوانینی وضع میشد کهمدت زاد و ولد خودسرانه را ممنوع میکرد.
نیک جواب داد:قوانینی «چند ساعت دیگهزاد بهش رسیدگی میکنم.»
آریا قبل ازجنینها قطع کردن ارتباط،مدت پیام داد: «ممنون.»
او نمیخواست مزاحم نیک شود،مطمئن چون میدانست در حال حاضراول تحقیقاتش مهمترین چیز در دنیاست.
با این حال،محقق شهر واقعاً بهنمیخوام شیاطین نیاز داشت.
نیک به شهرقوانینی نگاه کرد وزاد انبوه قهرمانان را دید.
آنها بهبعد بیش از ۵۰۰ترک شیطان نیاز داشتند.
این رقم دیوانهکنندهای بود.
باید به اون یکی کارمبرسم بهعنوان محقق حسود هم برسم.بعد نمیخوام خورشید به چیزی شک کنه.
بعد از چند ساعت، نیکمیشد از شر جنینها خلاص شدجواب و شهر زیرزمینی را ترک کرد.
مدت زیادی از آخرین باری که بهزیادی دنیا نگاه کرده بود میگذشت و مطمئناول بود که خیلی چیزها تغییر کرده است.
اول از همه،زیادی نیک باید وضعیت پیشرفتچیزها ایجس را بررسی میکرد.
همانطور که در مثلثحسود بزرگ سفر میکرد، خیلیچیزی زود متوجه چیزی شد.
شهرهای جدیدباید زیادی بهوضع وجود آمده بودند.
در گذشته، ایجسجنینها تعداد شهرها رامدت نسبتاً پایین نگه میداشت.
شهرهای بیشتر به معنایدنیا راههای بیشتر برای اسپکترها بوداست تا برایشان دردسر درست کنند.
نیک به چند شهرحسود نگاه کرد و ذهنچیزی چند نفر را خواند.
نیک متوجه شد:قوانینی راهی برای مقابلهزاد با مصرف پیدا کردن.
در هر شهرجنینها متخصصان ویژه بسیارمدت بیشتری وجود داشتند.
تعداد آنها در مقایسهدنیا با یک قرن پیشتغییر تقریباً سه برابر شده بود.
مصرف رو کنار گذاشتنحسود و دارن از چیزیچیزی به اسم بوم استفاده میکنن.
روشی که ایجس خلق کردهمیشد بود، شبیه به کاری بودجواب که روشنضمیران با فلک خود میکردند.
بوم در اصل یکخلاص همگامساز زفیکس دوم بود،دنیا اما با شکلی تخت.
بوم میتوانست مانند هسته اسپکترمطمئن که در طول مصرف جذباول میشد، مورد استفاده قرار بگیرد.
خطوط دستکاری میتوانستند رویحسود آن قرار بگیرند وچیزی زفیکس بیشتری جمعآوری میکرد.
با این حال، تولیدوضع زفیکس «فقط» برابر باخودسرانه جذب یک ارشد میانی بود.
اما همین هم کافی بود.
جذب یک ارشد میانیدنیا برای تبدیل شدن بهتغییر یک سپر کفایت میکرد.
بزرگترین نقطهبهعنوان قوت بوم،حسود بهایش بود.
زمان.
مثل یک پوسته بود.
استخراجکننده فقط بایدزیادی آن را باخیلی زفیکس خودش میساخت.
از طرف دیگر، آنها میتوانستند از زفیکس خارجی همکنه برای ساخت آن استفاده کنند، اما این کار بسیارخیلی گران تمام میشد و اکثر متخصصان چنین پولی نداشتند.
خوشبختانه، ساخت بوم باوضع زفیکس خود شخص «فقط»خودسرانه ۳۰ سال طول میکشید.
با این وجود، آنها پسترک از تبدیل شدن به یکخیلی متخصص ویژه، باید عجله میکردند.
ده سال برای ساخت پوستهمطمئن و سی سال برای ساختاول بوم، زمان بسیار قابلتوجهی بود.
اگرچه بوم حتی ذرهای قابل قیاس باخورشید هستههای اسپکتری نبود که شهر زیرزمینی میساخت،مدت اما قطعاً از مصرف معمولی بهتر بود.
چند نفرباید میتوانستند ارشدهای میانیمیشد را جذب کنند؟
تقریباً هیچکس.
حالا، همه استعداد تبدیل شدنمطمئن به یک سپر را داشتند،اول به شرطی که عجله میکردند.
البته، اعضای ایجس زفیکس لازم برای بوم راچیزی به صورت رایگان دریافت میکردند که ۲۵ سالدنیا از آن ۳۰ سال را برایشان صرفهجویی میکرد.
چیز دیگری که نیکوضع متوجه آن شد، باور پرشورممنوع همه به قهرمان نور بود.
بازوی راست جدید برایخلاص آنها تقریباً شبیه بهدنیا یک خدا به نظر میرسید.
هاله مقدس وزیادی آرامشبخش بازوی راست بهچیزها آنها احساس امنیت میداد.
و اگر بازوی راستحسود تا این حد الهی بود،کنه قهرمان نور چقدر الهی بود؟
به نظر میرسید کهوضع تغییر وجهه بازوی راستخودسرانه بسیار خوب جواب داده بود.
نیک پس از بررسی چندترک شهر، به مسیرش ادامه دادخیلی و دنبال گروهی از مأموران گشت.
گروه مناسبی پیدازیادی کرد و مخفیانهخیلی به آنها نزدیک شد.
سپس با استفاده ازحسود یک دستگاه، مانعِ رهبرچیزی گروه را کپی کرد.
نیک تغییر قیافه داد و پیشزاد از نزدیک شدن به مقر ایجس،چند مانع کپیشده را به تن کرد.
پایگاه داده جدیدی ساختهخلاص شده بود و تکنولوژیدنیا ایجس پیشرفت چشمگیری کرده بود.
حالا سرتاسر دیوارهای این ابرسازه،مطمئن پوشیده از سلاحهایی بود کهاول با انرژی ستارهای کار میکردند.
اما نیک تنها باحسود یک نگاه فهمید که اینکنه سلاحها چندان هم قوی نیستند.
نیک با خود فکر کرد: انگار قهرمان داره کارم روجواب برام انجام میده. به جای اینکه سعی کنن انرژی خالصارتباط رو به کار بندازن، تمرکزشون رو گذاشتن روی انرژی ستارهای.
تازه، با اینکه مهارتشون توترک دستکاری انرژی ستارهای پیشرفت کرده،خیلی اما تو تولیدش اصلاً خوب نیستن.
ژنراتورهای انرژی ستارهایِزیادی اطراف سلاحها، غولپیکر بودندچیزها و خروجی ناچیزی داشتند.
یکی از این ژنراتورها با وجودنمیخوام اینکه چند متر عرض داشت، حتی برایترک تأمین انرژی یک بذر هم کافی نبود.
نیک یاد زمانی افتاد که آدمخوار شاد به او گفتهجواب بود انرژی ستارهای را فراموش کند و پیش از رفتنارتباط به سراغ انرژی خالص، تمام تمرکزش را روی تولید آن بگذارد.
تصمیم درستی بود.
انرژی ستارهای واقعاًزیادی فقط به دردخیلی دو کار میخورد.
مبارزه بابهعنوان اسپکترها وحسود تولید انرژی خالص.
نیک تصمیم گرفت سرِوضع یک قانون احمقانه باخودسرانه نگهبانها دعوای ساختگی راه بیندازد.
این کاربعد برایش کمیخلاص زمان میخرید.
به این ترتیب میتوانستدنیا بدون ورود به مقرتغییر ایجس، نزدیک درِ ورودی بماند.
ورود به مقرمحقق ایجس بیش ازنمیخوام حد خطرناک بود.
چندین قهرمان به مقروضع ایجس رفتوآمد میکردند وخودسرانه نیک ذهن ضعیفترهایشان را خواند.
نگهبانها هم جزو افرادخلاص ضعیفتر بودند، یعنی نیک میتوانستمطمئن ذهن آنها را هم بخواند.
نیک با کمیزیادی تعجب با خود فکرچیزها کرد: به این زودی؟
دقیقاً همینطور بود. باحسود مرگ قحطی و فاسدکنندگان، پیشرفتکنه ایجس شتاب وحشتناکی گرفته بود.
سپرها به لطف طمع داشتندمیشد قویتر میشدند و دیگر نیازیجواب نبود تمرکزشان را روی فاسدکنندگان بگذارند.
این موضوع آزادیجنینها عمل بیشتری برای شکارزیادی اسپکترها به آنها میداد.
دو دههمدت پیش، ایجس قدممطمئن بزرگی برداشته بود.
نیک جنگلهای مصنوعیِ بیرون از شهر راخورشید به یاد آورد؛ جنگلهایی که هر موجودمدت زندهای را که به آنها نزدیک میشد، میکشتند.
این جنگلها توسطقوانینی امید واهی، یک دشمنولد اولیه، ساخته شده بودند.
این جنگلها در درگیریِ مداومترک با تودههای سیاه و بیشماری بودندچیزها که توسط گرسنگی ابدی خلق میشدند.
اخیراً، گرسنگی ابدی موفق شده بودخیلی به یک دشمن ابتدایی تبدیل شود وپیشرفت فشار شدیدی روی امید واهی وارد میکرد.
زیر این فشار، امید واهی خودشنمیخوام را نشان داد و ایجس ازخلاص این فرصت نهایت استفاده را برد.
در نبردی عظیم که پای مرگ و جنگ هم به آنداد باز شد، ایجس دو سپر را از دست داد اما موفقنمیخواست شد هم امید واهی و هم گرسنگی ابدی را سرکوب کند.
در حال حاضر، مقر ایجس دو دشمن اولیه یعنیمطمئن طمع و امید واهی، و دو دشمن ابتدایی یعنیایجس گرسنگی ابدی و پیامبر دروغین را در اختیار داشت.
سپرها در حال رشد بودند.
طولی نمیکشید کهمحقق قهرمان دیگر تنها سپرخورشید میانیِ آنها نخواهد بود.
مرگ و سهگانهقوانینی تخریب دیگر دستِزاد بالا را نداشتند.
تعداد حملاتشان هم بهشدت کاهش یافتهمدت بود، چرا که لو رفتنِ مکانشانتغییر هر روز خطرناکتر از قبل میشد.
ایجس خیلی پیشرفت کرده.
زیاد طول نمیکشهمحقق که طاعون و جنگخورشید رو هم اسیر کنن.
اونوقت، سپرهای پایانی و اوجمیشد رو به دست میارن و درداد نهایت، مرگ رو هم اسیر میکنن.
اون موقعست کهجنینها اولین استخراجکنندگان سطحمدت نه ظهور میکنن.
tg://resolv?domain=Kill_the_Sun_fastes
پتریون نویسنده. اگر درآمدش به بیشنمیخوام از ۱۰۰۰ یورو در ماه برسد، تعدادترک کلمات هر فصل را افزایش خواهد داد.