چپتر 859: شبح مصنوعی
0یک شبح مصنوعی.
کمی طول کشیدسوابق تا نیک بتواند ایناما موضوع را هضم کند.
ساختن یکچشمانش شبح فقط ازبدون عهده خورشید برمیآمد.
این کار نیازمندبسازه تکنولوژی بیگانگان بود،بیخیال نه تکنولوژی انسانها.
اینکه روشنضمیران توانسته بودند یکیمیگذاشت بسازند، یعنی چیزهای زیادی دربارهاما تکنولوژی بیگانگان یاد گرفته بودند.
نیک با خودش فکر کرد: این جزواما چیزهایی نبود که یاد گرفتم. به احتمالخالص زیاد میخواستن این بخش رو مخفی نگه دارن.
اگه بیگانهها بفهمن که بشریتبدون میتونه اسپکتر بسازه، ممکنه کلاًزمان بیخیال زمین بشن و نابودش کنن.
اگه انسانها بتونن اسپکتر بسازن، احتمالاً میتوننزمین تو کار خورشید هم دخالت کنن. بیگانههامیتونن اجازه نمیدن همچین خطری وجود داشته باشه.
نیک نفس عمیقی کشید.
نیک گفت: «ورودی کارکنان واحدواضح مهار رو باز کن. سیستمهایبیست دفاعیش رو هم فعال کن.»
دستیار جواب داد: «تأیید میشه.»
لحظهای بعد، دربسازه جدیدی روی واحدبیخیال مهار ظاهر شد.
وقتی نیک بهحالی داخل نگاه کرد،سوابق مردی را دید.
فقط یکمیگذاشت مرد معمولی باواضح لباسهایی عادی بود.
موهای قهوهایچشمانش داشت و تقریباًبدون همقد نیک بود.
مرد چشمانش را بازممکنه کرد و با خونسردیبشن به نیک خیره شد.
بدون هیچگذشته احساسی پرسید:قدم «چقدر زمان گذشته؟»
نیک در حالی که قدم به داخلاما میگذاشت، جواب داد: «سوابق کاملاً واضح نیستن، اماحرفی فکر کنم بین بیست تا سی هزار سال.»
یگانه خالصچشمانش بدون هیچ حرفیبدون سر تکان داد.
پرسید: «تو امپراتور جدیدی؟»
نیک جواب داد: «من بهمیگذاشت عنوان امپراتور تعیین شدم. یهاما جورایی، هسته مقاومت بشریت محسوب میشم.»
یگانه خالصمیگذاشت مدتی بهکاملاً نیک نگاه کرد.
اظهار نظر کرد:خونسردی «یه شبح داره مقاومتاحساسی بشریت رو رهبری میکنه.»
چشمان نیک گشاد شد.
یگانه خالص گفت: «سعی نکن انکارش کنی.کاملاً شاید بتونی بقیه رو گول بزنی، اماهزار این تغییر چهره ضعیفت نمیتونه منو فریب بده.»
یگانه خالص ادامهسوابق داد: «اگه اینجایی، پساما میدونی تخصص من چیه.»
نیک نفس عمیقی کشید.
بله، تخصصاسپکتر یگانه خالصممکنه در زیستشناسی بود.
نیک پرسید: «از کجا فهمیدی؟»
یگانه خالص گفت: «تغییر چهرهتواضح بینظیره. و دقیقاً همین بینقصبیست بودنش باعث میشه که بینقص نباشه.»
«برای انسانچشمانش بودن، بیش ازبدون حد شبیه انسانهایی.»
لحظهای بعد، دستیار چیزی گفت: «امپراتور، شما به عنوان یک تهدید شناسایی شدهاید. شما به عنواناجازه یک شبح تشخیص داده شدهاید. پایگاه هسته عمیق قصد دارد سیستمهای دفاعی خود را برای مقابلهدفاعیش با شما فعال کند. پایگاه هسته عمیق بدون اجازه امپراتور قادر به فعالسازی نیست. آیا اجازه میدهید؟»
نیک جواب داد: «نه. وضعیتممیگذاشت به عنوان یه تهدید رواما باطل کن و غیرقابل تغییرش کن.»
دستیار جواب داد: «وضعیت تهدید شما حذف شد. اکنون بابیست اختیارات امپراتور، وضعیت شما به حالت ایمن تغییر یافته است.شدم پایگاه ستاره نوظهور دیگر اجازه تغییر وضعیت شما را ندارد.»
نیک با خودش فکر کرد: شانسهیچ آوردم که به دستیار گفتم هیچ عملکردیقدم حق نداره بدون اجازه من فعال بشه.
یگانه خالص گفت: «فقط امپراتورکلاً میتونه این چیزا رو لغوکنن کنه. تو واقعاً امپراتور جدیدی.»
نیک جواب داد:حالی «همونطور که گفتم،سوابق آره، من امپراتورم.»
یگانه خالص مدتی ساکت ماند.
اظهار نظر کرد: «امپراتوری پیشبینیبدون نکرده بود که یه شبحزمان تبدیل به امپراتور جدید بشه.»
«برای قضاوتاسپکتر کردن به اطلاعاتکلاً بیشتری نیاز دارم.»
نیک سر تکان داد. درمیگذاشت حالی که روبهروی یگانه خالصاما مینشست، پرسید: «چی باید بدونی؟»
یگانه خالصمیگذاشت به نیککاملاً نگاه کرد.
پرسید: «چرا یهخونسردی شبح باید بههیچ آزادی بشریت اهمیت بده؟»
نیک گفت: «توضیح دادنش یکم سخته، بدون اینکه اینطور به نظر برسه کهاحتمالاً دارم از خودم درمیارم. وضعیت تو به عنوان یه شبح مصنوعی، دقیقاً به اندازهکارکنان وضعیت من خطرناکه. گفتن حقیقت درباره خودم نباید هیچ خطری برای بشریت داشته باشه.»
یگانه خالصگذشته فقط بیصداقدم سر تکان داد.
بعد، برای اولین بار بعدواضح از مدتها، نیک تمام زندگیاش راهزار برای یک موجود دیگر فاش کرد.
امکان نداشت یگانه خالص برای خورشید کاراحساسی کند، و نیک برای به دست آوردن دانشسوابق روشنضمیران درباره زیستشناسی به همکاری او نیاز داشت.
نیک همهچیز را بهممکنه یگانه خالص گفت، به جزنابودش بخشهای حساس مربوط به بیگانهها.
یگانه خالص حتیحالی یک بار هم حرفکاملاً نیک را قطع نکرد.
یگانه خالص گفت: «ایدهی مصرف،واضح جسورانه ولی مؤثره. روشی ابتداییه،بیست اما نتایج خیلی بهتری میده.»
«امپراتوری برای ساختن استخراجکنندههایی که شما بهشوناحساسی میگید متخصص ویژه، هستههای شبح مصنوعیِ بدونمیگذاشت اراده رو پیوند میزنه. این روش کاملاً بیخطره.»
نیک کنجکاو شد.بسازه پرسید: «میتونی اینوبیخیال بهم یاد بدی؟»
یگانه خالصگذشته جواب داد:قدم «مسیر تو برتره.»
نیک پرسید: «برتر؟»
«آره. شاید مسیر ما امنتر باشه، ولیاحساسی مال تو برتره. یه هسته شبح مصنوعیمیگذاشت اصلاً قابلقیاس با یه هسته واقعی نیست.»
نیک اخم کرد. «مصرف خیلیکلاً ریسک داره و بهای سنگینیکنن از نظر تعداد شبحها میخواد.»
یگانه خالص جواب داد: «روندمیگذاشت مصرف نباید تغییر کنه. در عوض،کنم باید مواد اولیه رو عوض کنی.»
یکی ازمیگذاشت ابروهای نیککاملاً بالا رفت.
یگانه خالص توضیح داد: «یه شبح مصنوعی بازم یه شبح واقعیه. من بهتقدم یاد میدم چطور یه شبح مصنوعیِ بدون ارادهی حیات بسازی. با مصرف همچینخالص هسته شبحی، هر کسی میتونه بدون مشکل خاصی یه ارشدِ اوج رو مصرف کنه.»
«تا وقتی زفیکس کافی داشتهکلاً باشی، میتونی هر چند تاکنن ارشد که دلت میخواد بسازی.»
نیک نفس عمیقی کشید.
اگر همه میتوانستندسوابق یک ارشدِ اوجنیستن را مصرف کنند...
آنوقت همهچشمانش مثل برقوباد سطحهابدون را بالا میرفتند!
این استخراجکنندههااسپکتر از هر استخراجکنندهکلاً دیگری برتر میشدند!
نیک پرسید:گذشته «حاضری اینوقدم بهم یاد بدی؟»
یگانه خالص جواب داد: «من تا حدودی میدونم چطور میشهبیست یه شبح مصنوعی ساخت. اگه واقعاً میخوای یکی بسازی، اول بایدجورایی از اون یکی مخزن دانش، دربارهی انواع مختلف انرژیها یاد بگیری.»
نیک جواب داد: «نه. منظورمبدون اینه که حاضری بهم یادزمان بدی؟ یعنی بهم اعتماد داری؟»
یگانه خالص جواب داد: «من به داستانت شک ندارم. تبدیل شدنت به یه شبح، ازدخالت نظر زیستی و منطقی کاملاً با عقل جور درمیاد. ما هیچوقت همچین موردی نداشتیم چون هرگزسیستمهای از هستههای شبح واقعی استفاده نکردیم، ولی اگه یه هستهی واقعی رو پیوند بزنی، کاملاً منطقیه.»
«خورشید شبحها رو کنترل میکنه. یه هستهکاملاً شبح واقعی توسط خورشید ساخته میشه. پس یهسال هسته شبح واقعی، یه شبح به وجود میاره.»
بعد، یگانه خالصسوابق عمیقاً به چشماننیستن نیک خیره شد.
«من انسانیتچشمانش رو همخیره درونت میبینم.»
«چشمهات خیلیاسپکتر شبیه چشمهایممکنه امپراتور سابقه.»
«شاید یهگذشته شبح باشی، امامیگذاشت روحت هنوز انسانیه.»
بعد، یگانه خالص بلند شد. «حاضرم هر چیکنم میدونم رو بهت یاد بدم. اگه چند تا نمونهامپراتور رو با دستگاهها بهت نشون بدم، فهمیدنش راحتتر میشه.»
بعد، یگانهچشمانش خالص به سمتبدون ورودی کارکنان رفت...
و خیلیاسپکتر راحت ازممکنه آن عبور کرد.
واحد مهار حتیحالی هیچ واکنشی بهسوابق او نشان نداد!
نیک با بهتسوابق و حیرت بهنیستن یگانه خالص خیره شد.
واحد مهارچشمانش واکنشی نشانخیره نداده بود!
این یعنی سیستمهایبسازه دفاعیاش هم قراربیخیال نبود واکنشی نشان بدهند!
پس، اگرگذشته یگانه خالص میخواستمیگذاشت نیک را بکشد...
او تا الان مرده بود!