چپتر 290: گسترشِ مهمانخانه
0باری که قرار بود بر دوشِ مهمانخانه بیفتد، عظیم بود. بیشترین تعدادِ مهمانها در دورانِ اوجش چند دههزار نفر بود.عمارتِ رسیدن از آن رقم به چند میلیون نفر جهشِ بزرگی به حساب میآمد و مهمانخانه زیرساختِ لازم برای مدیریتِ چنینآیندهشان تقاضایی را نداشت. راهحلهای موقتِ زیادی در پنلِ مدیریتِ رویداد وجود داشت، اما بنیانِ خودِ مهمانخانه نیز به ارتقا نیاز داشت.
پیش از هر چیز، لکس باید ذخیرهٔ غذای روحیاش را ارتقا میدادبسیار که این کار نیازمندِ ارتقای گلخانه بود. حرفش که شد، حالا ماهها ازآیندهشان بازسازیِ کاملِ گلخانه میگذشت و «هنرِ» باغبان واقعاً داشت خودش را نشان میداد.
نحوهٔ رشدِ گیاهان، خطوطی که بوتهها میساختند، سایهروشنِ انواعِ چمنها و سبزیجاتِ در حالِ رشد، همه دست به دستِکنار هم داده بودند تا وقتی از بالا به آنها نگاه میکردی، تصویری از آبیِ کوچولو شکل بگیرد. اما باکند این حال، تصویر هنوز کامل نشده بود. ناگهان لکس حس کرد که واقعاً استعدادهای باغبان را هدر داده است.
لکس پس از لحظهای فکر، ۱۰ کارمندِ دائمِ دیگر خرید و باغبان را بهکارمندان سرپرستیِ آنها گماشت. بهجای رسیدگی به گلخانه، لکس او را مسئولِ فضای سبزِ اطرافِ عمارتِسپردنِ نیمهشب کرد. اگر میخواست او به کلِ مهمانخانه برسد، به کارمندانِ بسیار بیشتری نیاز بود.
کارمندان ۳۵٬۰۰۰ امپی روی دستش خرج گذاشتند و کنار گذاشتنِ حقوقِ سه ماهِ آیندهشانبهجای هم ۱۶٬۰۰۰ امپیِ دیگر آب خورد. سپردنِ شغلی به باغبان که در آن فقط بایدکارمندان به زیبایی و ظاهرِ کار میرسید، روحیهاش را از این رو به آن رو کرد.
پس از آن، لکس ۱۰۰٬۰۰۰ امپیِ دیگر خرج کرد تا اندازهٔ گلخانه را ۱۰کارمندان جریب بزرگتر کند. لاکپشت همچنان مسئولِ پرورشِ غذا میماند و حالا که دیگر باغبانخورد گیاهان را صرفِ تکمیلِ هنرش نمیکرد، او میتوانست روی بالاترین حدِ بهرهوریِ پایدار تمرکز کند.
حالا توجهش را به مهمانخانه معطوف کرد. راستش را بخواهید، بابیشتری اندازهٔ فعلیِ مهمانخانه، جا دادنِ چند میلیون نفر، چه رسد بهماهِ دهها میلیون، بدونِ اینکه کلِ آنجا بهشدت شلوغ شود، غیرممکن بود.
نگاهش را به خیابانِ اصلی دوخت. هرچند در ابتدا میخواست از این کار طفره برود، اما اجتنابناپذیر بود. خیابانی فرعی ساختکنار که از این پس خیابانِ آوالون نامیده میشد، چون اولین ساختمانش آوالون بود، و ۴ برجِ دیگر با اندازهای مشابه درهمچنان آن بنا کرد. ازآنجاکه آوالون برایش ۳۰۰٬۰۰۰ امپی آب خورده بود، اضافه کردنِ ۴ تای دیگر ۱٫۲ میلیون امپی خرج برداشت.
خیابانهای فرعیِ بیشتری از خیابانِ اصلی کشید و یک برجِ نبردِ دیگر، پر از اتاقهای تمرین، به آن اضافه کرد. در خیابانی دیگر، معبدی با طراحیِ شبیه به مسجدِ کبود ساخت وروی آن را پر از اتاقهای مراقبه کرد. باید چند رستورانِ دیگر هم میساخت و در مجموع، خیابانِ اصلی را تا چند برابرِ اندازهاش گسترش داد. تمامِ این هزینهها ۲۰۰٬۰۰۰ امپیِ دیگر بردنمیکرد و استخدامِ تمامِ کارکنانِ مربوطه که حدود ۱۰۰ کارمندِ دیگر میشد، ۵۱۰٬۰۰۰ امپیِ کمرشکن روی دستش گذاشت که شاملِ هزینهٔ استخدام، تأمینِ محلِ اقامت و کنار گذاشتنِ حقوقِ سه ماهِ آیندهشان میشد.
۲ میلیون امپیِ دیگر خرج کرد تا اندازهٔ مهمانخانه را ۲۰۰ جریبِ دیگر بزرگتر کند وامپی آن منطقه را با بیشمار کلبهٔ کوچک و تکافتاده و همچنین شهرکهای کوچکتر پر کرد. پیشزیبایی از این، بزرگترین اتاقِ اجارهای که میتوانست بسازد یک حیاط بود که ۴ اتاقِ مجزا داشت.
حالا با استفاده از افزایشِ اختیاراتش، میتوانست خانههای کوچک، خانههای بزرگ، عمارتها و حتی یک روستایدستش کوچک هم بسازد! اینها خانه و روستاهایی نبودند که لکس خودش ساخته باشد، بلکه واحدهای اجارهایِمیرسید تحتِ پشتیبانیِ سیستم بودند؛ یعنی فقط یک شخص یا یک گروه میتوانست آنها را اجاره کند.
اجارهٔ خانهٔ کوچک شبی ۶۰۰ امپی بود و پنجکلِ اتاقخواب داشت که هرکدام سرویسِ بهداشتیِ جداگانه داشتند؛ بهعلاوهٔ یکخرج سالن، یک اتاقِ نشیمن، یک انباریِ کوچک و یک آشپزخانه.
اجارهٔ خانهٔ بزرگ شبی ۲۰۰۰ امپی بود و هشت اتاقخواب، یک سالن، دو اتاقِ نشیمن، یک زیرزمینِفضای خالی، یک آشپزخانهٔ بزرگ، یک اتاقِ مراقبه و یک استخرِ کوچک داشت. هرچند اتاقِ مراقبه بخشی از خانهگذاشتند بود، اما استفاده از آن همان هزینهٔ معمولِ روزانه یعنی ۱۰۰ امپی در روز را در پی داشت.
یک عمارت... تقریباً نصفِ اندازهٔ عمارتِ نیمهشب بود، ۱۲ اتاق، یک سالنِ کنفرانس، یک سالنِ استراحت، چند اتاقِ نشیمن، یک زیرزمین، ۲ آشپزخانه، ۳ اتاقِ مراقبه،۱۶٬۰۰۰ ۳ اتاقِ تمرین، ۱ اتاقِ بازیابی، یک استخرِ غولآسا، یک حیاطخلوتِ عظیم و یک پیشکارِ اختصاصی داشت. لکس تصمیم گرفت اجارهٔ عمارت را شبی ۵۰۰۰ امپیحدِ تعیین کند. ناگفته نماند که عمارت و همچنین خانهها، حریمِ خصوصیِ کاملی فراهم میکردند و هیچکس نمیتوانست به داخل سرک بکشد، حتی اگر کسی در حیاطخلوت بود.
روستای کوچک از ۵ حیاط، ۳ خانهٔ کوچک، ۲ خانهٔ بزرگ، ۱ عمارت، رستورانِ اختصاصی، تیمِ کارمندانِ اختصاصی، یک محوطهٔ بازِ عظیم و یک بنای یادبودِ کوچک در مرکزِ روستا تشکیلظاهرِ میشد. از آنجا که لکس میتوانست بنای یادبود را شخصیسازی کند، تصمیم گرفت آن را به شکلِ لاکپشتِ فرمانروای کهکشانی درآورد. باز هم باید گفت که بهرغمِ اندازه و گنجایشش، اینبدونِ روستا را نمیشد خانهخانه یا حیاطحیاط اجاره داد، بلکه یک شخص یا گروه باید کلِ آن را یکجا اجاره میکرد. لکس تصمیم گرفت اجارهٔ روستای کوچک را شبی ۱۵٬۰۰۰ امپی تعیین کند.
این روی کاغذ، حدِ نهاییِ ساختوسازش نبود، چون بعد از روستای کوچک هم گزینههایی وجود داشت، اماروی در این مرحله ساختنشان برایش خیلی گران تمام میشد و هنوز باید برای مدیریتِ خودِ رویداد امپیمیرسید نگه میداشت. در نهایت، ۵۰۰٬۰۰۰ امپی برای قرار دادنِ اتاقها، حیاطها، خانهها و روستاهای مختلف خرج کرد.
با این کار، ۲٬۷۵۰٬۰۰۰ امپی برایش باقی ماند. راستش را بخواهید، حتی به تدارکدیدنِ امکاناتِ کافی برای پذیرایی از میلیونها نفر نزدیک هم نشده بود،برسد اما این کار باید تا زمانِ درآمدزایی از رویداد صبر میکرد. از آنجا که مهمانخانه بهجای اینکه فقط میزبان باشد، در سازماندهیِ رویداد نیز نقش داشت،۱۰۰٬۰۰۰ تمامِ پرداختهای بعدیِ رویداد که برندون قرار بود انجام دهد به تعویق افتاد و در عوض، درصدی از درآمدِ حاصل از خودِ رویداد به مهمانخانه میرسید.
محضِ شفافیت، این شاملِ سودی که مهمانخانه از اجاره دادنِ اتاقها یا ارائهٔ خدمات به دست میآورد، نمیشد. فقط درآمدِ حاصلکنار از بخشهای مستقیماً مرتبط با رویداد بهعنوانِ درآمدِ رویداد به حساب میآمد، و مری سرِ سهمِ هنگفتِ ۸۰ درصدی به نفعِهمچنان مهمانخانه چانه زده بود. به قولِ خودش، حتی با گذاشتنِ ۲۰ درصد از سود برای آنها، بسیار سخاوتمندانه عمل کرده بود.
چه سخاوتمندانه بود چه نه، وقتیمیخواست لکس راههای مختلفِ پیشبینیشده برای درآمدزاییکارمندان از رویداد را دید، بینهایت راضی شد.
او ۲۰۰٬۰۰۰ امپیِ دیگر برای بزرگتر کردنِ محلِ برگزاری خرج کرد. اگر این یک ساختمانِ دائمی بود، بسیار بیشتر هزینه میبرد، اما چون فقط موقتی بود،۱۶٬۰۰۰ این مقدار برای بزرگ کردنِ ساختمان بهاندازهای که ۵۰۰٬۰۰۰ نفر را در خود جای دهد، بیش از حدِ نیاز بود. میتوانست به بزرگ کردنِ ساختمان ادامهحدِ دهد، اما از یک جایی به بعد، گسترشِ بیشترِ آن مضحک میشد. به مری گفت به راههایی فکر کند که بتوانند افرادِ بیشتری را بهراحتی جا دهند.
سپس، ۱٬۵۰۰٬۰۰۰ امپی برای امنیتِ رویداد خرج کرد! دفعهٔ قبل، ۴۵۰٬۰۰۰ امپیسرپرستیِ خرج کرده بود و ۱۰ نگهبانِ جاودانهٔ زمینی و چندصد نگهبان در سطحهایبرسد پایینتر گرفته بود. این بار، مشتاقانه منتظر بود ببیند چه چیزی گیرش میآید.
با این حال، مری به او گفت که خیلی انتظار نداشته باشد. دلیلِ اینکه بادیگاردش دفعهٔامپی قبل آنقدر قدرتمند بود، این بود که تمامِ آن پول را برای یک نفر خرج کردهزیبایی بود. از آنجا که این بار مبلغ بینِ نگهبانانِ مختلف پخش میشد، احتمالاً در آن سطح نبودند.
همانطور که معلوم شد، حق با او بود. ۲۰۰۰ نگهبان در اوجِ هستهٔ زرین، ۲۰۰ نگهبان در اوجِ نوزادِ روح، ۳۰ نگهبان در اوجِ جاودانِامپیِ زمینی، و ۱ نگهبان در عالمِ بالاتر از جاودانِ زمینی از میانِ برقی از نورِ طلایی احضار شدند. برای لکس جالب بود که حتی باحدِ افزایشِ اختیاراتش، نمیتوانست بالاتر از عالمِ جاودانِ زمینی را ببیند. اما چیزی که برایش حتی جالبتر بود، این بود که بسیاری از این نگهبانان را میشناخت!
آنها همانهایی بودند که دفعهٔ قبل در طولِ بازیهای نیمهشب احضار کرده بود. به نظر میرسید سیستم این نگهبانان را از مکانِگذاشتنِ خاصی میآورد. این چیزی بود که لکس باید به خاطر میسپرد، چرا که سرنخِ دیگری برای درکِ سیستم و نحوهٔ کارکردش بود.غذا همچنین ذکرِ این نکته مهم بود که تا عالمِ جاودانِ زمینی، همهٔ نگهبانان انسان بودند، اما نگهبانِ بالاتر از آن انسان نبود.
و اما نژادِ قویترین نگهبان؟ با پولکهای قهوهای به صافیِ فلزِ صیقلخورده که تنِ خزندهاش را پوشانده بود، چهار بال که گسترهٔ هرمیخواست کدام به صد فوت (۳۰ متر) میرسید، چنگالهایی که میتوانست یک قمر را بشکافد و آروارهای که به همان اندازه که زمخت بود،فقط شرورانه به نظر میرسید، لکس حتی نیازی به اسکن نداشت تا یک اژدها را بشناسد. اولین اژدهایی که تا به حال دیده بود.