چپتر 334: بدون عنوان
0شخصی که بیرونِ کلبهٔ رمی بود مدتی منتظر ماند تا اینکه شخصِ دیگریجلوی هم پیدایش شد و بعد مؤدبانه در زد. رمی در را باز کردعلاقه و به مهمانانش خوشامد گفت، اما آن سه هیچ حرفی با هم ردوبدل نکردند.
آن سه به زیرزمین رفتند و هرکدام واردِ یکی از اتاقهایی با محیطهای غیرعادی شدند.کنیم رمی واردِ اتاقی با استخرِ موادِ مذاب شد و شروع به برپاییِ نوعی آرایه کرد،میده درحالیکه همراهانش همین کار را در اتاقِ انجماد و اتاقی پر از خاک انجام دادند.
چند ساعت بعد، وقتی کارشان تمام شد، هر سه واردِ اتاقِ چهارم شدند که کاملاًقلمروی عادی بود. آنجا با هم کار کردند تا برپاییِ آرایه را به پایان برسانند؛ آرایهایمبلهای که پس از تکمیل، یک قلمروی کوچک به وسعتِ حدوداً ۲۰۰۰ فوتِ مربع ایجاد کرد.
آن سه واردِ قلمرویی شدند که نهتنها از قبل هوا و جاذبه داشت، بلکه کاملاً با مبلهایخیلی راحت، میز، لوازمِ تحریرِ متنوع و نورپردازیِ گرم مبله شده بود. فقط به این دلیل که ازایدهای سازمانی سرّی بودند، به این معنا نبود که باید در محیطی تاریک و دلگیر با هم ملاقات میکردند.
«رمی، رمی، رمی، این دفعه گل کاشتی. این مکان عالیه. وقتی بهاندازهٔندارم کافی کلیدهای طلایی رو تو کهکشانها پخش کنیم، سازمان میتونه خیلی سریعتر اطلاعاتحرفای رو تبادل کنه و مأموریتها رو تحویل بده. اسقف حتماً بهت پاداش میده.»
رمی اشاره کرد: «هنوز کاملاً امن نیست. هیچعالیه ایدهای ندارم که این آرایه و قلمروی کوچکسازمان میتونه جلوی گوشایستادنِ مهمانخانهدارِ مرموز رو بگیره یا نه.»
یکی دیگر از مردها جواب داد: «آخه مهمانخانهدار چرا باید به حرفای ما علاقهتکمیل داشته باشه؟ تازه، اون داره یه مهمانخانه رو میگردونه، پس مطمئنم به حریمِ خصوصیِداشت مهمانهاش احترام میذاره.» لبهای نفرِ سوم دوخته شده بود، بنابراین بعید بود حرفی بزند.
«فقط میگم این چیزیه که باید در نظر داشته باشیم. حالاطلایی بیاید بریم سرِ اصلِ مطلب، من نمیتونم خیلی بیشتر از این توتحویل مهمانخانه بمونم، کار دارم. اگه خیلی طولانی غیبم بزنه، بقیه شک میکنن.»
«باشه، فوریترین مأموریتمون الان اینه که این کلیدهای طلایی رونیست به دستِ بیشترین تعدادِ ممکن از اعضا برسونیم. این کاریهجواب که احتمالاً سالها طول میکشه، اما باید فوراً شروع کنیم.»
رمی جواب داد: «موافقم. اما درکاشتی حینِ این کار، باید شما رو درکهکشانها جریانِ آخرین مأموریتهام از طرفِ امپراتوری بذارم.»
رمی در واقع در استخدامِ امپراتوریِ یوتون بود. معمولاً مأموریتهای بهشدت حساسی به او محول میشد که شاملِ اسرارِ بزرگی بودند؛ مثلِ تحقیق دربارهٔ خودِ مهمانخانهٔ نیمهشب، زمانیداشت که به لکس شک کرده بودند که یک سرورِ دائو باشد. اما در عینِ حال، در طولِ تحقیقاتش دربارهٔ مهمانخانه، مستقیماً لکس را از هدفش مطلع کرده بودمکان و حالا ظاهراً بخشی از یک سازمانِ سرّی هم بود. با وجودِ رفتارِ بیخیالش، واضح بود که کاسهای زیرِ نیمکاسه است. یا شاید هم فقط خیلی خوششانس بود.
«پدیدههای غیرعادیِ زیادی تو سیارهٔ هوزات درعالیه حالِ وقوعه و به دخالتِ یه سرورِکنیم دائو مشکوک شدن. اونا از من میخوان که...»
چند ساعت بعد، لکس درحالیکه از پیشرفتش بهشدت راضی بود، از اتاقِ مراقبه بیرون آمد. برنامهاش در حالِ حاضر دو شاخه داشت.کنه اول، حفظ کردنِ کاملِ مجموعهای از... آرایهها بود که همگی اهدافِ متفاوتی داشتند، و تمرینِ بهکارگیریِ آنها در یک چشمبههمزدن. دوم این بودداد که خودش را بهتر با فرایندِ ایجادِ آرایههای جدید آشنا کند تا بتواند در یک موقعیتِ غیرعادی بهراحتی آرایهای جدید را فیالبداهه بسازد.
در هر دوی اینهاکارشان پیشرفتِ چشمگیری کرده بودعادی و کاملاً احساسِ موفقیت میکرد.
حالا اواخرِ بعدازظهر بود، بنابراین سیستم را باز کرد تاکلیدهای بررسی کند در مدتی که مشغول بوده مهمانی در میخانهتبادل داشته است یا نه، و با دیدنِ اعلانهای متعدد جا خورد.
بهسرعت آنها را بررسی کرد و از ملاقاتِ راگنار و درخواستهایش مطلع شد. درخواستش مبنی بر قرار دادنِ مأموریتش، اما فقطداد برای افرادِ واجدِ شرایط، در واقع بسیار ساده بود. تنها چیزی که نیاز داشت ارتقای بیشترِ اتاقِ گیلد بود تا مأموریتهاسوم بتوانند به سطوحِ دشواریِ مختلفی تقسیم شوند. پیدا کردنِ کسی که تواناییِ انجامِ آن مأموریتها را داشته باشد، بخشِ سختِ ماجرا بود.
اما انگیزهٔ بزرگی برای لکس وجود داشت تاعالیه این کار را انجام دهد، زیرا او ۱٪سازمان از تمامِ تراکنشهای اتاقِ گیلد را دریافت میکرد.
ریاضیات گاهی اوقات وقتی پای اعدادِ عظیم در میان بود برای مردم بسیار پیچیده میشد، بهخصوص برای کسانی که قرار بود سودایجاد ببرند، و باعث میشد محاسباتشان را چندین بار دوباره بررسی کنند. در این سناریو، مهم نبود آدم چطور محاسباتش را بررسی میکرد،سرّی جواب همیشه این بود که ۱٪ از ۱۰۰ تریلیون امپی برابر با ۱ تریلیون امپی بود. یعنی ۱٬۰۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰ با ۱۲ تا صفر.
لکس نمیتوانست چنین حجمِ عظیمی از ثروت را درک کند. حتی بهعنوانِ یک میلیاردر، بهسختی میتوانست کاملاً بفهمد چطور به بهترین شکل از پولش استفاده کند.حتماً میتوانست کورکورانه آن را خرجِ ارتقای تصادفیِ مهمانخانه کند، اما انجامِ کورکورانهٔ یک کار، و انجامِ کاری با جهت و هدف، نتایجِ بسیار متفاوتی به همراهتازه داشت. تفاوتِ بینِ دهکدهای که لکس ساخته بود و تغییراتی که بخشِ برنامهریزی برای منسجمتر کردنِ آن اعمال کرده بود، نمونهای عالی از این موضوع بود.
با این حال، اینکه با پول چه کار کند نگرانیِ بعدی بود. اول بایدگوشایستادنِ آن را به دست میآورد. از این گذشته، اینکه مری میگفت این پول میتواندباشه نیازِ انرژیشان را برطرف کند، باعث شد متوجهِ غفلتِ سادهای در کارِ خودش بشود.
اینجا داشت دستی دنبالِ انرژی میگشت، درحالیکه راحت میتوانست در اتاقِ گیلد درخواستهایی با پاداشِ امپی بگذارد. این کار مسیرِ دیگری را هممأموریتها در مأموریتش باز میکرد. ازآنجاکه نژادهای مشابهی میتوانستند در قلمروهای مختلف حضور داشته باشند، میتوانست از داخلِ مهمانخانه هم اطلاعاتی دربارهٔ کریون پیدا کند.مهمانخانهدار گرچه این کار خاستگاهِ کریون در قلمروی کریستال را مشخص نمیکرد، اما درکِ عمیقتر از کریون میتوانست جستوجویش را در اینجا هم هدایت کند.
پیش از آنکه ارتقای اتاقِ گیلد و تنظیمِ درخواستها را شروعپایان کند، لکس بقیهٔ اعلانهایش را چک کرد و با خوشحالی متوجه شدقلمرویی یکی از مأموریتهایش که مدتها معلق مانده بود، سرانجام تمام شده است.
مأموریت: میزبانی از یک محفلِ سرّی.
مأموریت تکمیل شد! پاداشِ میزبان در حالِ محاسبه است:
- میزبانی از یک محفلِ سرّیِ بینکهکشانی
- میزبانی از یک محفلِ سرّیِ مرتبط با چند امپراتوری
- میزبانی از یک محفلِ سرّی در سالِ اول
رتبهٔ پاداش: آپلاس
پاداش: تالارِ اسرار
ملاحظات: تو ساختِ این تالار هیچ کپیرایتی نقض نشده.
اصلاً نمیدانست دقیقاً چه چیزی باعثِمکان تکمیلِ مأموریت شده، اما شکایتی همکهکشانها نداشت. جزئیاتِ پاداشش را بررسی کرد.
تالارِ اسرار:
برخی رازها میتوانند باری سنگین بر ذهن، تن و روح باشند. تالارِ اسرار به کاربران اجازه میدهد رازها را بسپارند، که عملاً آنها را از حافظه نیز پاک میکند. راز محافظت خواهد شد، حتی از مهمانخانهدار، و تنها کاربر یا کسانی که مطابقِ شرایطِ تعیینشدهٔ کاربر در زمانِ سپردنِ راز باشند، میتوانند آن را پس بگیرند. هزینهٔ سپردنِ راز متغیر است و به تزکیهٔ کاربر بستگی دارد.
تالارِ اسرار پاداشِ جالبی بود، اما لکس نمیدانست در نهایت چقدر به کار میآید. این ساختمان را که شبیهِ کلیسایِتبادل نقلی و گِردی بود، نزدیکِ عمارتِ نیمهشب قرار داد. ازآنجاکه هزینهٔ هر راز فرق میکرد، لکس هیچ متغیرِ قیمتی تعیین نکرددیگر و گذاشت ساختمان بدونِ هیچ سودی برایش کار کند. نگران نبود، چون اصلاً نمیدانست این ساختمان قرار است چقدر استفاده شود.
سپس توجهش را به اتاقِ گیلد معطوف کرد. با استفاده از اختیاراتِ بیشترش،جلوی اتاقِ گیلد را به سطحِ ۵ ارتقا داد. این کار عملاً تمامِ درخواستهاعلاقه را به سطحهای مختلف تقسیم کرد و چیدمانِ اتاقِ گیلد را هم تغییر داد.
هر کسی میتوانست در هر سطحی درخواستی بگذارد، اما بهمحضِ اینکهکلیدهای کسی درخواستی در حدِ عالمِ جاودان و بالاتر ثبت میکرد، بایدکنه ۵۰٪ بیعانه میداد تا تضمین شود مهمانها الکی درخواست ثبت نمیکنند.
با این حال، دیدنِ درخواست نیازمندِ اختیاراتِ مربوطه بود. برای کسبِ این اختیارات دو راه وجود داشت. راهِحدوداً اول و سادهترین راه این بود که سطحِ تزکیهٔ شخص برابر یا بیشتر از سطحِ موردنیاز برای کارنورپردازیِ باشد. برای مثال، مهمانی در عالمِ بنیان نمیتوانست درخواستهای عالمِ هستهٔ زرین را ببیند، اما برعکسِ آن ممکن بود.
راهِ دوم برای گرفتنِ اختیاراتِ مناسب این بود که شخصکلیدهای درخواستهای کافی با درجهسختیِ فزاینده را تکمیل کند تا ثابتتبادل شود با وجودِ عالمِ تزکیهٔ پایینتر، قدرت و اعتبارِ کافی دارد.
این یعنی وقتی راگنار برمیگشت، میتوانست درخواستی ثبت کندامن و باید بیعانهای میداد. گرچه لکس به امپیِ بیعانه دسترسیمردها نداشت، اما فکر کردن به آن هم به هیجانش میآورد.
با انجامِ این کار، توجهش را دوباره به میخانه معطوف کرد. حتی اگر مهمانهای بیشتری نمیآمدند، بایدمیتونه با سهقلوها مصاحبه میکرد و دنبالِ کارمندانِ بیشتری هم میگشت. میخانه نسبت به مهمانخانه کار و نظارتِنیست بیشتری از جانبِ او میطلبید، اما این برای لکس مشکلی نداشت، چون خودش اینطور برنامهریزی کرده بود.
همچنین مشتاقانه منتظرِ دیدار با برخی مهمانها و گپ زدن با آنها بود. مهمانیِ دیشبقلمروی برای انجامِ هرگونه تحقیقی بیش از حد شلوغ بود، اما حالا میتوانست سرِ فرصت درکِمبلهای بهتری از ثروتِ این منطقه و اطلاعاتِ بیشتری دربارهٔ سرورانِ این سرزمین به دست آورد.
وجودِ حاکمانِ انسانی برایش دردسرساز بود. تازه از دستِکافی کورنلیوس فرار کرده بود، بنابراین اگر حاکمانِ این سرزمینهاسریعتر رابطهای با او میداشتند، ممکن بود مشکلاتی پیش بیاید.