---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

مهمان‌ خانه‌ دار

چپتر 370: فصل 370 • ⏱ 5 دقیقه

چپتر 370: فصل 370

0

مری بی‌خبر از آنچه در ذهنِ لکس می‌گذشت، پرسید: «بله؟» متوجه شده بود‌وجود​ ارتباط کِی دوباره برقرار شده و منتظر بود لکس کارش را تمام کند‌می‌کنه​ تا او را در جریانِ وضعیتِ مهمان‌خانه بگذارد. اوضاع واقعاً داشت بد می‌شد.

«می‌دونم احتمالاً می‌خوای بگی اختیاراتت‌وقتی​ کافی نیست، ولی... سیستمِ نیمه‌شب‌موفقیت​ قبل از من مالکی داشت؟»

لحظه‌ای سکوت حاکم شد، چون مری بلافاصله جواب نداد. لکس نمی‌دانست مری مردد‌می‌شه​ است، دارد خودش حقیقت را بررسی می‌کند، یا اختیاراتش را می‌سنجد، اما خودِ سکوت‌موج​ بسیار گویا بود. فارغ از اینکه مری چه بگوید، لکس خودش نتیجه‌گیری کرده بود.

«دفعهٔ پیش که دربارهٔ سیستم‌ها حرف زدیم... بهت گفتم قبل از اینکه این چیزا رو بفهمی، باید خیلی قوی‌تر بشی. ولی حالا که‌کار​ با یه کاربرِ سیستمِ دیگه روبه‌رو شدی، واجبه تا جایی که می‌تونی دربارهٔ سیستم‌های دیگه بدونی تا غافلگیر نشی. از طرفی چون یه مأموریت‌حیاتش​ برای جذبِ سیستم‌های بیشتر داری، اختیارات و دسترسی‌ت به اطلاعاتِ حساس تو این زمینه تغییر کرده. چیزایی رو که اجازه داری بدونی بهت می‌گم.

«اول از همه، یه سیستم به‌شکلِ یه شیء وجود داره. الان توی روحت جا داره، نه داخلِ تنت، اما از لحظه‌ای که سیستمِ نیمه‌شب رو به‌می‌کنه​ دست آوردی، سیستم داره از اون شیء به‌عنوانِ هسته‌اش استفاده می‌کنه. وقتی به عالمِ نوزادِ روح برسی، سیستم با موفقیت با روحت یکی می‌شه. اون موقع،‌زدی​ هم تو و هم سیستم یه تغییر و تحولِ کوچیک رو تجربه می‌کنید. اختیاراتت خیلی بیشتر می‌شه و کار کردن برای سیستم هم خیلی راحت‌تر می‌شه.»

مری دوباره مکث‌استفاده​ کرد؛ پریشانی در‌عالمِ​ تصویرِ هولوگرامی‌اش موج می‌زد.

«همون‌طور که حدس زدی، این اولین باری نیست که سیستمت مالک داره. قضیه برای بیشترِ سیستم‌های جهان همینه، چون خیلی وقته که وجود دارن. وقتی یه مالک می‌میره،‌می‌زد​ سیستم به حیاتش ادامه می‌ده و فقط مالکش رو عوض می‌کنه. ولی، و این مهم‌ترین بخششه، هیچ دو سیستمی کاملاً عینِ هم نیستن. ممکنه بی‌نهایت شبیهِ هم باشن،‌ممکنه​ ولی هیچ‌وقت دقیقاً یکی نیستن. دست‌کم تا الان که این‌طوری بوده. دلیلش اینه که وقتی یه سیستم مالکش رو عوض می‌کنه، فقط درجهٔ سیستم ثابت می‌مونه، نه نحوهٔ کارکردش.

«پس سیستمت وقتی مالکِ قبلی رو داشت، به‌شکلِ مهمان‌خانهٔ نیمه‌شب، یا‌عالمِ​ اصلاً هیچ‌جور هتلی وجود نداشت. تنها چیزی که باقی مونده درجه‌ست، هرچند‌کار​ به‌خاطرِ آسیبِ شدید، با وجودِ حفظِ درجه، کارکردِ سیستمت به‌شدت افت کرده.»

لکس واقعاً انتظار نداشت‌تغییر​ جوابی بگیرد، اما حالا که‌همه​ گرفته بود، احساسِ پوچی می‌کرد.

کاربر می‌میره، ولی سیستم می‌مونه. پس شاید واقعاً چیزِ خاصی تو‌یکی​ من نیست که سیستم دنبالش باشه. شاید فقط داره تو تنم‌کرد​ سواری می‌گیره تا بمیرم و بعدش بره سراغِ یه میزبانِ دیگه.

لکس با لحنی‌هسته‌اش​ جدی پرسید: «میزبانِ‌وقتی​ قبلی رو می‌شناختی؟»

مری کوتاه جواب داد: «خاطراتِ‌اون​ من از همون لحظه‌ای شروع‌وقتی​ می‌شه که سیستم رو جذب کردی.»

مری بعد‌حساس​ از مکثِ کوتاهِ‌چیزایی​ دیگری ادامه داد.

«با اینکه سیستم‌ها توانایی‌های زیادی دارن، قادرِ مطلق نیستن. موجوداتِ قدرتمند و تزکیه‌گران می‌تونن به‌راحتی حضورِ گنجینه‌های روح رو توی تزکیه‌گرانِ سطح‌پایین‌تر حس کنن، و‌هولوگرامی‌اش​ اگه توجهشون بهت جلب بشه، خیلی راحت می‌تونن سیستم رو هم تشخیص بدن. تنها دلیلی که تا الان از این خطر در امان موندی اینه‌هیچ​ که هر بار با یه تزکیه‌گرِ فوق‌العاده قدرتمند روبه‌رو شدی، توی محوّطهٔ سیستم بوده؛ جایی که سیستم بیشترین توان رو برای پنهان کردنِ خودش داره.

«اما این تنها راهِ تشخیصِ یه سیستم نیست. بسته به‌برسی​ درجهٔ سیستم، نحوهٔ تعاملش با کلِ جهان متفاوته. برای سیستم‌های‌کردن​ درجه‌پایین‌تر، اگه کسی دنبالش باشه، راه‌های زیادی برای تشخیصِ دخالتشون هست.

«حداقل برای تو این موضوع جای نگرانی نداره، چون‌می‌کنه​ با وجودِ اینکه کارکردِ سیستمت پایین اومده، سطحی که‌موقع​ داره توش کار می‌کنه از سیستمِ درجه‌بندیِ حروفی فراتر رفته.»

لکس که کنجکاو شده‌تغییر​ بود، پرسید: «میشه درجهٔ‌اول​ یه سیستم رو بالا برد؟»

مری جواب داد: «همهٔ سیستم‌ها از درجهٔ ای‌مینوس شروع می‌شن. اگه درجه‌اش بالاتره، به این خاطره که مالکش یا مالکِ قبلی‌اش خودش ارتقاش داده. برای تو، این موضوع بی‌ربطه، چون سطحِ سیستمت در‌سیستمت​ مقایسه با خودت خیلی بالاست. احتمالِ اینکه با چیزی روبه‌رو بشی که بتونه کمکت کنه سطحِ سیستمت رو بالا ببری خیلی کمه. البته، می‌تونی با جذبِ سیستم‌های دیگه هم سطحِ سیستمت رو بالا‌درجهٔ​ ببری. اما تو همین الانش هم برای روبه‌رو شدن با سیستمِ قتل، که یه سیستمِ درجهٔ دی بود، کلی دردسر کشیدی. تلاش برای جذبِ سیستم‌های سطح‌بالاتر چیزیه که فعلاً باید کاملاً فراموشش کنی.»

مری دوباره مکث کرد، انگار داشت به چیزی فکر می‌کرد و بعد گفت:‌می‌شه​ «وقتی به سطحِ جاودانه برسی، اختیاراتِ بیشتری در موردِ سیستم‌ها به دست میاری. اگه‌موج​ تا قبل از اون می‌خوای چیزِ دیگه‌ای دربارهٔ سیستم‌ها بفهمی، باید خودت کشفش کنی.»

لکس لحظه‌ای درنگ کرد تا تمامِ اطلاعاتی را که گرفته بود هضم کند؛ در همان حال دستش بی‌اختیار روی خزِ ضخیمِ فنریر کشیده می‌شد. حتی نمی‌توانست تصور کند مالکِ قبلیِ سیستمش‌موج​ چقدر باید قدرتمند بوده باشد که آن را به عالمِ سرنوشت رسانده است. با این حال، او هم در نهایت مرده بود. گذشته از این، با در نظر گرفتنِ وضعیتِ آسیب‌دیدهٔ‌شبیهِ​ سیستم، این احتمالِ قوی وجود داشت که مرگش چندان راحت یا آرام نبوده باشد. البته شاید دلایلِ دیگری هم در کار بود، اما فعلاً این فکر را از سر بیرون کرد.

لکس پرسید: «راهنماییِ‌زمینه​ خاصی برای شناساییِ‌اجازه​ بقیهٔ کاربرهای سیستم داری؟»

وقتِ چندانی برای فکر کردن به این موضوع نداشت، اما برایش سؤال شده بود که آیا در‌می‌کنید​ مدتِ ادارهٔ مهمان‌خانه با کاربرِ سیستمِ دیگری برخورد کرده است یا نه. با توجه به مدلِ کسب‌وکارِ‌مالک​ مهمان‌خانه، حتی اگر تا الان چنین اتفاقی نیفتاده بود، احتمالِ زیادی داشت که در آینده پیش بیاید.

مری تنها یک جواب‌استفاده​ داد: «بزرگ‌ترین نقطه‌ضعفِ یه‌نوزادِ​ سیستم... یه سیستمِ دیگه‌ست.»

ناولها | novelha.net