چپتر 416: چپتر ۴۱۶
0درست به همان سرعتی که انرژی پدیدار شده بود، ناپدید شد. ناپدید شدنِنزدیکترین خودبهخودیِ مردم در سراسرِ قلمرو متوقف شد و به نظر میرسید یک دینِنکتهٔ بزرگ که زمانی بر قلمروی خاستگاه تسلط داشت، از صفحهٔ هستی محو شده است.
همه فوراً متوجه نشدند چه اتفاقی افتاده است. بسته به قدرت و تزکیهشان، این درک از چند ساعتنزدیکترین تا چند روز، و چهبسا چند ماه یا چند سال طول کشید. اما برای بیشترِ موجودات، هدفِ اصلیِ اینجزوِ رویداد که خیلی زود «موجِ میانستارهای» لقب گرفت، ناشناخته ماند. در عوض، آنها روی پیامدهای ثانویهٔ ماجرا تمرکز کردند.
با اینکه اعوجاجهای فضا بهمحضِ ناپدید شدنِ انرژی متوقف شد، اما اثراتی که تا همان لحظه گذاشته بودند بههیچوجه تمام نشده بود. مسیرِ حرکتِ حدود ۱ میلیارد کهکشانتحتتأثیر بهشدت مختل شد و تعدادِ بسیار بیشتری هم دچارِ انحرافاتِ جزئی شدند. چند رشته انرژیِ معدودی که از حمله در رفته بودند، در جهان پخش شدند و پدیدهٔ برداشتیمجمعِ پربار را رقم زدند. سیارهها بهسرعت در رتبههای ستارهشان بالا رفتند (هرچند «سرعت» اینجا واژهای نسبی بود) و گنجینههایی چنان کمیاب که حتی اسمی نداشتند، شروع به شکلگیری کردند.
دورانِ رشدِ سریعی ناگهان بر معدود کهکشانهایی که نزدیکترین تماس را با انرژی داشتندفضا حاکم شد، اما با اینکه این رشد با خود شکوفایی آورد، طمع و جنگبهشدت را هم به همراه داشت. خوب یا بد، مسیرِ قلمروی خاستگاه عوض شده بود.
با این حال، نکتهٔ قابلتوجه این بود که هیچکدام از کهکشانهای تحتتأثیر، در واقع جزوِ کهکشانهایی نبودند کهخود تا آن زمان مستقیماً با مهمانخانه تعامل داشتند. برای مثال، این کهکشانها آنقدر از امپراتوریِ یوتون دور بودندمهمانخانه که بهجز قویترین جاودانههایشان، هیچکس حتی موجِ انرژیای را که کلِ قلمرو را در بر گرفته بود حس نکرد.
البته هنالیها سریعتر از همه فهمیدندکمیاب چه شده است، و حتی بهسرعتدورانِ خلاصهای دقیق از ماجرا تهیه کردند.
در مجمعِ هنالی سکوتی معذبکننده حاکم بود، چرا که گفتگوی سرورانِ دائو برای پخشِ یک اعلانخود در نیمه قطع شده بود. آنها هیچ ایدهای نداشتند که تازه چه اتفاقی افتاده است، چونزمان مکانِ مجمع خاص بود و از بقیهٔ قلمرو قطع ارتباط داشت، اما چیزی نمانده بود که بفهمند.
هنالیِ برگزارکنندهٔ مجمع گفت: «بینِ سروران درگیری پیش اومده. پیشزمینهٔ ماجرا رو نمیدونیم، اما به نظراثراتی میرسه ایزد رع سرورِ جدیدی به اسم مهمانخانهدار رو تحریک کرده. در نتیجه، مهمانخانهدار تلافی کرده ودچارِ دینِ رع تو قلمرو از بین رفته. خودِ رع هم فرار کرده و ردش رو مخفی کرده.»
حرفِ دیگری زده نشد، اما هیجان اتاق را فرا گرفت. مخصوصاً آمانا بهشدت به وجد آمده بود و کمی سرخ شده بود. او بینهایتخوب از مهمانخانهدارِ مرموز سپاسگزار بود و در کمالِ تعجب، کمی هم به او کشش پیدا کرده بود. سرورانِ دائو تقریباً هرگز با هم درگیر نمیشدند،کلِ چون برتری یافتن بر دیگری برای هیچکدامشان آسان نبود، با این حال مهمانخانهدار تنها با یک درگیری، رع را وادار به مخفی شدن کرده بود.
مهمانخانهدار باید فوقالعاده قدرتمند میبود، وکمیاب این یعنی... پدرِ خوبی هم میشد. بارشدِ سرعت گرفتنِ افکارش، سرخیِ گونههایش بیشتر شد.
سرورانِ دائوی بسیار کمی توانستند خونسردیشان را حفظ کنند، اما بالوم یکی از آنها بود. هر چه باشد، پیشینهٔ اینجنگ دیو بهاندازهٔ بقیه سطحی نبود. با این وجود، به نظر میرسید مهمانخانهدار ارزشِ همکاری را دارد. از آنجا که مهمانخانهٔیوتون او به کلِ جهان خدمات میداد، شاید بد نبود او را به گارویتز، یکی از قلمروهای اصلیِ دیوها، دعوت کند.
چند سرورِ دائوی دیگر هم به مهمانخانهٔ نیمهشب علاقهمند شدند. در هر حال، حالافضا که مهمانخانهدار دستش را رو کرده بود، شکی نبود که لیاقتِ فرستادنِ یک تیمبهشدت به تورنمنتِ قهرمانانِ هنالی را دارد. به نظر میرسید این بار اوضاع بسیار جالب میشود.
در مهمانخانهٔ نیمهشب، همهچیز آرام بود. خودِ آسمان با حملهٔ مهمانخانهدار از هم شکافته بود و بهکهکشانهایی آنها اجازه میداد نگاهی گذرا به ویرانیِ بهبارآمده در جهان بیندازند. البته از آنجا که سیستم نتوانستهکهکشانهای بود از مهمانها در برابرِ هالهٔ حمله محافظت کند، بیشترشان در دم غش کرده بودند؛ از جمله کارمندان.
مری بیشتر از همه گیج بود، چرا که خودِ سیستم هم از حمله آسیب دیده بود. رگبارِ بیشماری از اعلانها بهسویهمراه لکس سرازیر شد، اما متأسفانه او خواب بود. با این حال، این بار زود بیدار میشد، چون از قبل نوعِ کمکِ درخواستیاشقویترین را به نیلوفر اطلاع داده بود؛ هرچند خودِ لکس هم موقعِ دادنِ دستورالعملها گیج بود، برای همین معلوم نبود هدفِ دقیقش چیست.
با این حال، معدود افرادی توانستند بیدار بمانند و بهمحضِ اینکه شکافِ آسمان ترمیم شد و ابرهایلحظه تاریک از روی مهمانخانه کنار رفتند، دست به کار شدند. هرچه باشد، همین حالا هم ضربهٔ بزرگیانحرافاتِ به اعتبارشان خورده بود. مایهٔ شرمساریِ بزرگی میشد اگر بقیهٔ مهمانها بیدار میشدند و میدیدند روی زمین افتادهاند.
آنیتا ارتشی از نامردگان را احضار کرد که بهجای زشت ومعدود پوسیده بودن، همچنان زیبا و باشکوه به نظر میرسیدند و آنها راهمراه به کار گرفت. با بیدار شدنِ کارکنان، آنها هم به کمک آمدند.
علاوه بر این، هرچند مهمانهایی که هنگامِ این آشوب حضور داشتند تحتِتأثیر قرار گرفته بودند، از آنجا که مهمانخانه بهمرورِداشتند زمان اعتباری به هم زده بود، هر چند دقیقه مهمانهای بیشتری از راه میرسیدند. طولی نکشید که به نظر رسید مهمانخانهمهمانخانه دارد به روالِ عادیِ کارش برمیگردد. لکس وقت نکرده بود مهمانخانه را تمیز کند، اما کارکنان بهسرعت دست به کار شدند.
وقتی مری سرانجام به خود آمد، نفسِ راحتی کشید و تازه میخواست برایداشتند بازگرداندنِ اوضاع به روالِ عادی دستوراتی صادر کند که پرتوِ نوری طلایی درستهیچکدام از همان محوّطهای که لکس تمامِ آن تبهکاران را کشته بود، به هوا برخاست.
مری بهخاطرِ تمامِ چیزهایی که با آنها روبهرو شده بودند، در این لحظه بیشازحد حساس بوداثراتی و بیدرنگ تمامِ توجهش را به نور معطوف کرد و آمادهٔ نبردی دیگر شد. اما این دشمنانِدچارِ جدید نبودند که از پرتوِ نور ظاهر شدند. نه، بلکه آتشدانی درست در فضای باز شکل گرفت.
شعلهای طلایی درونِ آتشدان روشن شد و صدای ترقوتروقی بهناگهان راه انداخت، انگار که کندههایی در حالِ سوختن باشند. روی سنگ،طمع نوشتهای همراه با شمارشِ معکوسی پدیدار شد که ثانیهبهثانیه کم میشد.
مری پس از اطمینان از اینکه چیزِ خطرناکی نیست، آتشدان راشکلگیری اسکن کرد. با وجودِ اینکه تنِ فیزیکی نداشت، با خواندنِ کلماترشد از نظرِ ذهنی لرزید و با وحشت به آن خیره ماند.
نوشته بود: اینجا ارواحِ کسانی آرمیدهاند که گستاخیناگهان کرده و با مهمانخانهٔ نیمهشب سرِ دشمنی برداشتند؛خود تا پایانِ مهلتشان، هیزمِ این آتش خواهند بود.
شمارشِ معکوس تنها حدودِ ۱۰۰ روز بود، اما بهنوعی از ابدیت هم طولانیتر به نظر میرسید. وقتیلحظه کسی روی شعلهها تمرکز میکرد، در میانِ شعلههای سوزان، گهگاه چهرههایی ظاهر میشدند. اگر کسی با حسِّانحرافاتِ روحیِ خود روی آتشدان تمرکز میکرد، ناله و فریادِ ارواحِ بیشماری به گوش میرسید، هرچند بسیار ضعیف.
ارواحِ گرفتار در اینجا تنها کسانی بودند که لکس در آرایه به دام انداخته بود و شاملِ تمامِ ارواحِ سراسرِ جهانطمع نمیشد، اما با این حال تعدادشان به دهها هزار میرسید. علاوه بر این، به دام انداختنِ ارواح کارِ آسانی نبود. فراتریوتون رفتن از این حد و به دام انداختنِ هزاران روح و سپس شکنجه دادنشان، هزینهٔ این آرایه را بهشدت بالا میبرد.
بخشِ عمدهای از امپیِ لکس صرفِ خریدِ آرایهٔاسمی روحگیر شد و مابقیِ آن برای به حداکثرمعدود رساندنِ روزهایی که میتوانستند گرفتار بمانند، خرج شد.
شاید انجامِ چنین کاری هدر دادنِ امپی بود، زیرا زمانِ زیادی طول کشیدهداشتند بود تا لکس این مقدار را جمعآوری کند. اما شاید این کار بههیچکدام شکلِ دیگری به دردش میخورد و در نهایت ارزشِ این قیمت را داشت.
از قضا، مهمانی به مهمانخانه آنی منتقل شد و درست جلوی آتشدان ظاهر گشت. راگنار بااثراتی ابروهایی گرهخورده از میانِ نورِ طلایی بیرون آمد و مشخص بود که تحتِ فشارِ شدیدی قراربیشتری دارد. اوضاع برای یوتون در جبههٔ نبرد خوب پیش نمیرفت، اما از طرفی، کِی اوضاع ساده بود؟
او به مهمانخانه آمده بود تا ببیند آیا مهمانخانهدار برگشته است یا نه،نزدیکترین و همچنین وضعیتِ مأموریتِ گیلدِ خود را بهروز کند. هنوز خبر نداشت کهنکتهٔ شخصی از قبل این مأموریت را پذیرفته و در حالِ تکمیلِ آن است.
با ناپدید شدنِ نورِ طلایی، همین که راگنار خواست راه بیفتد، ناگهان متوجهِرشدِ وضعیتِ غیرعادیِ مهمانخانه شد. نیازی نبود حسِّ روحیاش را بگرداند؛ چشمانش برای دیدنِطمع آسیبهای واردشده و افرادِ بیهوشِ پرشماری که روی زمین افتاده بودند، کفایت میکرد.
اما پیش از آنکه حتی بتواند حدس و گمانی بزند، توجهش به سمتِ آتشدان جلب شد. درحالیکه افکارِ متعددی از ذهنش میگذشت، مات و مبهوت ماندههیچکدام بود، اما در ابتدا فقط به بررسیِ آتشدان ادامه داد. دلیلش این بود که در میانِ ارواحِ گرفتار در آنجا، چند نفر را شناخت. در واقع،سریعتر حتی نیازی به جستوجو برای یافتنشان نداشت، چرا که آتشدان نوعی قابلیتِ مرموز داشت که دقیقاً به او میفهماند کدامیک از آشنایانش در آنجا گرفتار شدهاند.
باورش نمیشد سربازانِ هنگِ او آنقدر احمق باشند که به مهمانخانه حمله کنند. این کاربهمحضِ با عقل جور درنمیآمد. در واقع، آنها اصلاً نباید در هیچ درگیریای که او تعیینتعدادِ نکرده بود شرکت میکردند؛ این یک کوتاهیِ آشکار در انجامِ وظیفه و خیانتی محض بود!
خشکش زد و کلمه راشروع روی لبانش مزهمزه کرد. خیانت. ناگهانمعدود چند چیز برایش معنا پیدا کرد.