---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

مهمان‌ خانه‌ دار

چپتر 324: بدون عنوان • ⏱ 8 دقیقه

چپتر 324: بدون عنوان

0

دومین کارمندِ لکس برای میخانه باید در تعمیرات و نجاری مهارت می‌داشت،‌نگاهی​ کمی از باغبانی سررشته می‌داشت و با زمینه‌های مختلف تا حدی آشنا‌اضافه​ می‌بود. او تمامِ اطلاعاتِ مربوطه را وارد کرد و جدیدترین کارمندش را فراخواند.

دیری نپایید که مردی از درِ آشپزخانه بیرون آمد و در برابرِ لکس حاضر شد. لکس بی‌درنگ او را با روآن مقایسه کرد؛ کسی که حال‌وهوایی پخته و باوقار داشت و لباس‌این​ و رفتارش تا حدودی شبیه به یک نجیب‌زاده بود — هرچند دیدنِ چنین منظره‌ای در یک میخانه عجیب به نظر می‌رسید. در عوض، مردِ جدید که خودش را ریک معرفی کرد، لباس‌های‌امنیتِ​ بسیار غیررسمی به تن داشت، با پیراهنی که برایش خیلی گشاد بود و کمی هم شکم داشت. دست‌ها و صورتش پوشیده از خاک بود و انگار تازه از کارِ یدیِ سختی برگشته بود.

با وجودِ ظاهرِ بی‌حالش،‌خودت​ به‌عنوانِ کارمندِ میخانه، وظایفش‌دقیقاً​ را بی‌نقص انجام می‌داد.

لکس به ریک گفت: «جلوی ساختمون رو تمیز کن. علف‌های هرز باید کنده‌امکاناتی​ بشن، کاشی‌ها رو باید از زیرِ خاک دربیاری و بشوری، و ایوان هم‌بقیه​ احتمالاً یه‌کم تعمیرات می‌خواد. خودت می‌تونی تشخیص بدی که دقیقاً باید چیکار کنی.»

ریک در جواب فقط غرولندی کرد و بیرون رفت. لکس پیش از آنکه توجهش را دوباره به حیاطِ پشتی بدهد، نگاهی به سه مهمانی انداخت که با صدای بلند گرمِ گپ‌زدن بودند. باید به آنجا سروسامان می‌داد، امکاناتی را که در‌افرادِ​ برنامه داشت اضافه می‌کرد و در نهایت فضای زندگیِ خودش را می‌ساخت. پس از آن، قصد داشت کمی در بابیلون بگردد تا آوازهٔ میخانه را به گوشِ بقیه برساند. گذشته از این، باید چند نفر از افرادِ محلی را هم استخدام‌نیروی​ می‌کرد. دو پیشخدمت برای بار، چند نفر برای چرخاندنِ آشپزخانه، چند نفرِ دیگر برای رسیدگی به اتاق‌ها و انجامِ کارهای خرده‌ریزی مثلِ لباس‌شویی و خدماتِ اتاق و از این قبیل، و در نهایت به یک یا دو نگهبانِ در هم نیاز داشت.

با اینکه لکس برای موقعیت‌های دیگر شرایطِ بسیار ساده‌ای در نظر گرفته بود، اینکه چه کسی نگهبان باشد، بازتابی از اقتدار و امنیتِ‌می‌ساخت​ میخانه بود. نگهبان باید شهرتی برای خود دست‌وپا می‌کرد یا از قبل شهرتی می‌داشت، و نمی‌شد به‌راحتی او را جایگزین کرد. از این رو،‌خرده‌ریزی​ برنامهٔ اولیهٔ لکس این بود که هر کسی را که به‌عنوانِ نگهبان انتخاب می‌کرد، به‌جای یک نیروی موقت، به کارمندِ دائمیِ سیستم تبدیل کند.

برای تمامِ این‌ها، ابتدا باید با افرادِ محلی‌دقیقاً​ آشنا می‌شد و سپس برای متقاضیانِ علاقه‌مند مصاحبه‌آنکه​ برگزار می‌کرد. اما فعلاً، نوبتِ حیاطِ پشتی بود.

او گزینه‌های جدیدِ ساختمان‌سازی را که‌صدای​ به‌خاطرِ میخانه در سیستم باز شده بودند‌امکاناتی​ بررسی کرد و یکی‌یکی توضیحاتشان را خواند.

اولی «انبارِ شراب» بود. برخلافِ نامش، این انبار تنها به شراب اختصاص نداشت. در عوض، تمامِ نوشیدنی‌های روحی می‌توانستند در آنجا نگهداری شوند، چرا که‌می‌کرد​ اتاق قابلیتِ ویژه‌ای داشت. این اتاق می‌توانست تمامِ نوشیدنی‌های درونش را کهنه کند، عمل بیاورد و حتی کیفیتشان را بالا ببرد. برای مثال، برخی نوشیدنی‌ها‌اتاق‌ها​ مصارفِ دارویی داشتند، اما برای رسیدن به خواصِ مناسب باید زمان می‌گذشت تا جا بیفتند، و گذاشتنِ چنین نوشیدنی‌هایی در اینجا، آن روند را سرعت می‌بخشید.

دومی «اتاقِ مخفی» بود. ورودیِ آن می‌توانست دقیقاً به همان اندازه‌ای که لکس می‌خواست نامحسوس باشد، و به اتاقی ختم می‌شد مجهز به‌می‌ساخت​ یک تختِ ساده، یک حمام و از همه مهم‌تر، خواصِ عایقی که جلوی ردیابی از طریقِ روش‌های رایجِ ردگیری را می‌گرفت. البته، این‌کارهای​ اتاق به‌اندازهٔ محافظتِ سرنوشت که مهمان‌خانه ارائه می‌داد مؤثر نبود، اما آن محافظت هم چیزی نبود که لکس بتواند به این راحتی‌ها بخرد.

اتاقِ سوم اتاقِ عجیبی به نامِ «اتاقِ شایعات» بود. هر شایعه‌ای که در حوالیِ میخانه می‌چرخید و با بسامدِ بالایی تکرار می‌شد،‌نگاهی​ به‌طورِ خودکار در آنجا فهرست می‌شد. هیچ نشانه‌ای از صحتِ شایعات یا نحوهٔ پیدایشِ آن‌ها وجود نداشت. لکس حس می‌کرد که این‌گوشِ​ یکی بیشتر برای خودش است. هرچه باشد، در بسیاری از رمان‌هایی که خوانده بود، مردم برای شنیدنِ جدیدترین اخبار پیشِ بارمن می‌آمدند.

در نهایت، «اتاقِ وانِ آب‌گرم» قرار داشت. وانِ آب‌گرم آن‌طور که شاید انتظار می‌رفت غول‌آسا نبود و در عوض می‌توانست حداکثر ۶ نفر را به‌راحتی در خود جای دهد. با این حال، مزایای گوناگونی به همراه داشت. این‌نفرِ​ وان به‌عنوانِ ضدعفونی‌کننده عمل می‌کرد، اما فقط شما را از شرِّ میکروب‌ها یا بیماری‌ها خلاص نمی‌کرد، بلکه هر موجودیتِ غیرطبیعیِ چسبیده به بدنتان را نیز از بین می‌برد. این پاک‌سازی شاملِ مواردِ مختلفی می‌شد، از جمله نفرین‌های جزئی، سمومِ‌تبدیل​ ضعیف تا متوسط، بیشترِ فنونِ ردیابی، بدشانسیِ تحمیل‌شدهٔ مصنوعی و غیره، اما به همین‌ها محدود نبود. همچنین اگر کاربران استرسِ بیش‌ازحدی داشتند، به آرامشِ وضعیتِ ذهنی‌شان کمک می‌کرد و در صورتِ فشارِ جسمیِ غیرمعمول، باعثِ بازیابیِ توانِ بدن می‌شد.

بدون تردید، لکس همهٔ این اتاق‌ها را‌توجهش​ به حیاطِ پشتی اضافه کرد، به‌جز اتاقِ‌انداخت​ نگهبانی که ورودی‌اش را درست پشتِ پیشخان ساخت.

علاوه بر این، یک اتاقِ مراقبه، اتاقِ بازیابی، غلافِ بازیابی‌بلند​ و یک اتاقِ تمرین هم اضافه کرد. هر اتاق جداگانه بود‌فضای​ و برخلافِ نمای چوبیِ میخانه، از نفیس‌ترین مرمر ساخته شده بودند.

یک اتاقِ دیگر هم با طراحیِ مشابهِ اتاقِ وانِ آب‌گرم ساخت، اما اندازهٔ وان‌رفت​ را طوری تغییر داد که فقط برای یک نفر جا داشته باشد. سپس، در‌گپ‌زدن​ قفسی کوچک کفِ وان، سنگ‌ریزهٔ سبزی را که آبِ جادویی تولید می‌کرد قرار داد.

هنوز سنگ‌ریزه را کاملاً درک نکرده بود، بنابراین فعلاً قصد نداشت این اتاق‌امکاناتی​ را برای عموم باز بگذارد. در حالِ حاضر، فقط لکس از اتاق استفاده‌بقیه​ می‌کرد. هر چه باشد، نمی‌دانست آبی که سنگ‌ریزه تولید می‌کرد محدود است یا نه.

سپس توجهش را به انبارِ شراب معطوف کرد. همان‌طور که فروشگاهِ سوغاتی مجموعه‌ای از اقلام‌صدای​ برای خریدِ لکس داشت، انبارِ شراب هم مجموعهٔ نوشیدنی‌های خاصِ خودش را داشت. اما برخلافِ‌قصد​ فروشگاهِ سوغاتی، مجموعهٔ انبارِ شراب عظیم بود. گمان می‌کرد به افزایشِ اختیاراتش ربط داشته باشد.

قیمتِ نوشیدنی‌ها از ۱ ام‌پی شروع می‌شد و تا ده‌ها میلیون ام‌پی می‌رسید. قویاً گمان می‌کرد که گران‌ترین نوشیدنی‌ها فقط برای جاودانه‌ها در نظر گرفته‌بابیلون​ شده‌اند. بعداً فهرست را با جزئیات بررسی می‌کرد، اما فعلاً دوازده نوشیدنی در بازهٔ ۱۰۰ تا ۱۰٬۰۰۰ ام‌پی خرید. هر نوشیدنی، علاوه بر نامش، توضیحِ مختصری‌اتاق​ از تأثیراتش هم داشت. این دوازده نوشیدنی که لکس خرید، همگی به تثبیت و سرعت بخشیدن به تزکیهٔ کسانی که در عالمِ بنیان بودند کمک می‌کردند.

هه، او طرفِ‌می‌خواد​ نیازهای خودش را می‌گرفت.‌بدی​ کی می‌توانست سرزنشش کند؟

به‌افتخارِ جشن گرفتنِ میخانهٔ جدیدش و رضایت از اینکه دوباره می‌توانست از سیستمش‌امکاناتی​ استفاده کند، یک بطری شراب به قیمتِ ۱ میلیون ام‌پی خرید. با اینکه‌بقیه​ از پسِ ولخرجی برمی‌آمد، اما برای آن پول چیزهای دیگری در سر داشت.

«هی مری، حالا که هم یه میخانه دارم و‌حیاطِ​ هم یه فضای خصوصی، می‌تونم برای جمع‌آوریِ انرژیِ موردنیازِ‌گپ‌زدن​ سیستم فقط از یه آرایهٔ انرژیِ روحی استفاده کنم؟»

«بله، کاملاً ممکنه. اما برای اینکه تأثیرِ قابل‌توجهی روی انباشتِ انرژی‌ات داشته‌گپ‌زدن​ باشه، به آرایه‌ای نیاز داری که برای جاودانه‌ها طراحی شده باشه. برای‌قصد​ خریدِ چنین آرایه‌ای، باید ۲۰٪ انرژی و همچنین ۵ میلیارد ام‌پی خرج کنی.»

لکس مکث کرد و به ام‌پی‌اش نگاهی انداخت. در حالِ حاضر‌جواب​ ۲٫۲ میلیارد ام‌پی داشت! در واقع، با توجه به اینکه مسابقهٔ‌نگاهی​ لیدی کاسموس چقدر طول کشیده بود، باید خیلی بیشتر از این‌ها می‌داشت!

اما با وجودِ تمامِ تلاش‌هایش، غذای روحی برای پذیرایی از مهمان‌هایش تمام شده بود. با‌اضافه​ اینکه افزایشِ اختیاراتش به او اجازه می‌داد مستقیماً غذای روحی بخرد، اما گران بود و‌چند​ این یعنی داشت آن را با ضرر می‌فروخت، چون نمی‌خواست قیمتِ غذا را بی‌دلیل بالا ببرد.

تنها کاری که می‌توانست بکند این بود که اندازهٔ گلخانه را ۳۰۰۰ جریبِ دیگر گسترش دهد و انواع‌گپ‌زدن​ و اقسامِ بذرهای جدید را برای کاشتن به لاک‌پشت بدهد. نمی‌خواست بیش از حد توسعه‌اش دهد، چون کاملاً‌برساند​ انتظار داشت که بعد از پایانِ لیدی کاسموس تقاضا دوباره پایین بیاید و او هم خواهانِ رشدی پایدار بود.

حالا که صحبت از لیدی کاسموس شد، این مسابقه در واقع در مراحلِ‌بودند​ پایانی‌اش بود. آخرین باری که چک کرده بود، تنها ۱۰۰ شرکت‌کننده باقی مانده‌بگردد​ بودند. یکی از همین روزها، باید وقت می‌گذاشت تا واقعاً برنامه را تماشا کند.

مری افکارِ لکس را قطع کرد و گفت: «یه چیزِ دیگه. از اونجایی که الان هم یه میخانه داری و هم‌بدهد​ یه مهمان‌خانه، مصرفِ انرژیِ سیستم بالا رفته. این یعنی هر ۳ ماه، انرژیِ انباشته‌شده‌ات ۱٪ افت می‌کنه. اگه به ۰٪ برسه، سیستم‌آوازهٔ​ مجبور میشه برای ادامهٔ کار بعضی از قابلیت‌های ضروریِ هر دو مکان رو خاموش کنه. شدیداً توصیه می‌کنم نذاری این اتفاق بیفته.»

لکس گفت: «فهمیدم.» و ناگهان احساس‌صدای​ کرد که دلش می‌خواهد توی آن وانِ‌امکاناتی​ آب‌گرم بپرد و بگذارد استرسش آب شود!

اما اوضاعش آن‌قدرها هم که به نظر می‌رسید بد نبود. او پیش از این توجهش‌صدای​ را از جست‌وجوی بسته‌های تصادفیِ انرژیِ انباشته، به سمتِ آن بلورهایی که در بانک جذب‌قصد​ کرده بود معطوف کرده بود. علاوه بر این، مکانِ میخانه را هم تصادفی انتخاب نکرده بود.

شاید به چشم نمی‌آمد، چون در یک نگاه سطحِ فناوریِ شهر بسیار پایین‌تر از آکادمی بود، اما فناوری چه ربطی‌نهایت​ به منابع داشت؟ وقتی داشت مکانی را روی نقشه انتخاب می‌کرد، موقعیتِ فعلی‌اش غرق در رنگِ طلایی بود؛ رنگی که‌چرخاندنِ​ برای گنجینه‌ها و منابع در نظر گرفته بود. او به‌معنای واقعیِ کلمه در یکی از ثروتمندترین مکان‌های کلِ قلمرو قرار داشت!

ناولها | novelha.net