---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

راز، قدرت، آشوب

چپتر 124: فرقه تاریک (۱) • ⏱ 14 دقیقه

چپتر 124: فرقه تاریک (۱)

0

در اتاق بزرگی که تنها با نور لرزان‌هوای​ یک شمع روشن شده بود، پیکری بر تختی‌یکی​ نشسته بود که با پرده‌های بامبو احاطه گشته بود.

آن پیکر، معجونی را از‌بودن​ کاسه‌ای نوشید و سپس آن‌مشت​ را بر میز کنار تخت نهاد.

«کح‌کح!»

مردی میانسال در اوایل دهه چهل زندگی،‌می‌داد​ با موهایی سپید و صورتی بدون محاسن،‌کند​ با چهره‌ای تلخ نظاره‌گر این صحنه بود.

چشمان مارمانند او متعلق‌بهتر​ به منگ شوتین، نایب‌رئیس‌هوای​ انجمن آسمان و زمین بود.

«رئیس... بهتر‌اومده​ نیست بفرستیم دنبال‌بودن​ هوای تا مینگ‌یی؟»

هوای تا مینگ‌یی، در کنار شیه یینگ‌فقط​ یائوسیان که سال‌هاست مفقود شده، به عنوان‌اومده​ یکی از بزرگترین طبیبان دوران شناخته می‌شد.

برخلاف شیه یینگ یائوسیان که به اوج قله طبابت‌اگر​ رسیده بود، هوای تا مینگ‌یی هم در علوم بیرونی و‌نتایج​ هم درونی تسلط داشت و در جوانی پزشک سلطنتی بود.

«هوای تا‌زمین​ مینگ‌یی می‌تونه‌بهتر​ برای وضعیتتون کمک...»

صدای محکمی از پشت‌ناظرها​ پرده‌های بامبو کلامش را‌سون​ قطع کرد: «نه. حالم خوبه.»

منگ شوتین‌درون​ در دلش‌تخلیه​ نچ‌نچی کرد.

چرا رئیس این‌قدر لجباز بود؟ اگرچه انرژی درونی عمیقش‌اگر​ به او اجازه تحمل می‌داد، اما اگر نمی‌توانست انرژی‌راستی​ درون بدنش را تخلیه کند، وضعیتش فقط وخیم‌تر می‌شد.

«کح‌کح! راستی،‌زمین​ نتایج آزمون‌بهتر​ دره خون اومده؟»

«... آره.»

«ناظرها کی بودن؟»

«پادشاه مینگ‌دائو، سون یون؛ پادشاه مشت رعد، وون بیونگ-هاک؛ رهبر فرقه‌درون​ تاریک؛ رهبر دره خاموش، هانگ یو-ریانگ؛ رهبر فرقه شعله شیطان، بو‌خون​ هیوک‌سو؛ و رهبر فرقه خون سرخ، ده‌سومان. در مجموع شش نفر.»

«چطور تقسیم شدن؟»

«به جز بو هیوک‌سو‌ناظرها​ از فرقه شعله شیطان، هر‌یون​ کدوم یه نفر رو برداشتن.»

«که این‌طور. چیز غیرعادی‌ای نبود؟»

با شنیدن این‌انرژی​ سوال، منگ شوتین‌تحمل​ آهی کشید و گفت:

«یادتون میاد دو تا‌بهتر​ گروگان از فرقه شمشیر‌هوای​ یون‌موک فرستادیم به دره خون؟»

«فرقه شمشیر‌اومده​ یون‌موک؟ آها،‌ناظرها​ آره یادمه.»

منگ شوتین‌درون​ دوباره در‌تخلیه​ دلش نچ‌نچی کرد.

به نظر می‌رسید فرستادن آن‌اجازه​ دو نفر به دره خون‌نمی‌توانست​ یک تصمیم لحظه‌ای بوده است.

رئیس همیشه همین‌طور بود.

ولی حالا انگار‌آره​ قرار بود تاوان‌پادشاه​ آن تصمیم گریبانگیرشان شود.

«اون دو تا گروگان...»

«مردن؟»

«... نه.»

«نمردن؟»

«نه.»

«انگار بیشتر از اون چیزی‌اجازه​ که فکر می‌کردم جربزه دارن.‌نمی‌توانست​ کح‌کح! تا کجا پیش رفتن؟»

«از دروازه نهایی رد شدن.»

«چی؟!»

پیکر پشت پرده‌های بامبو لحظه‌ای‌کند​ خشکش زد، گویی از این‌نتایج​ نتیجه غیرمنتظره جا خورده بود.

سپس دوباره‌اگرچه​ لب به‌عمیقش​ سخن گشود.

«گروگان‌هایی که از‌رئیس​ دروازه نهایی دره خون‌دنبال​ رد شدن... خیلی جالبه.»

«...»

واقعاً می‌شد فقط گفت «جالبه»؟‌کند​ این‌ها گروگان‌های فرقه‌های ارتدوکس بودند،‌نتایج​ نه اعضای انجمن آسمان و زمین.

اگر این خبر پخش‌عمیقش​ می‌شد، غوغایی در داخل‌اما​ انجمن به پا می‌کرد.

به نوعی، این‌رئیس​ نتیجه‌ای تحقیرآمیز برای انجمن‌دنبال​ آسمان و زمین بود.

«این اصلاً خنده‌دار نیست. این‌ها‌بودن​ شاگردان ما نیستن، گروگان‌های فرقه‌های ارتدوکسن‌رعد​ که مشترکاً رتبه اول رو گرفتن.»

«رتبه اول؟»

«بله. برادران‌اگرچه​ موک با‌عمیقش​ هم اول شدن.»

با شنیدن این حرف، پیکر‌نیست​ پشت پرده‌های بامبو به عقب‌شیه​ تکیه داد و زیر خنده زد.

«رتبه اول؟‌اومده​ هاهاهاها! میگی‌ناظرها​ اول شدن؟»

واکنشش کاملاً با‌بدنش​ جدیتی که پیش‌تر نشان‌فقط​ داده بود تفاوت داشت.

انگار کل ماجرا‌انرژی​ برایش سرگرم‌کننده بود، گویی‌می‌داد​ مشکل شخص دیگری است.

اما ناگهان، انگار که جراحات داخلی‌اش‌بفرستیم​ عود کرده باشد، به شدت شروع به‌سال‌هاست​ سرفه‌کردن کرد و نفس‌هایش به شماره افتاد.

«کح‌کح... هاه... هاه...»

وضعیتش به‌درون​ وضوح هیچ‌تخلیه​ بهبودی نیافته بود.

با این‌اگرچه​ حال، همچنان‌عمیقش​ لجبازی می‌کرد.

اگرچه تصور مرگ این مرد هیولاصفت‌بفرستیم​ دشوار بود، اما اگر ناگهان از دنیا‌سال‌هاست​ می‌رفت، شکاف بزرگی در سازمان ایجاد می‌شد.

منگ شوتین‌اومده​ در دلش نچ‌نچی‌بودن​ کرد و گفت:

«رئیس، این می‌تونه روحیه افراد رو تضعیف کنه و باعث‌نتایج​ دردسر تو انجمن بشه. با توجه به شرایط، شاید بهتر‌سون​ باشه فاش کنیم که اون‌ها تکنیک شمشیر مهتاب رو یاد گرفتن...»

«نه.»

وووووم!

ناگهان پرده‌های بامبو به‌ناظرها​ شدت لرزید و نگاهی تیز‌یون​ از میان آن نفوذ کرد.

«هین!»

چهره منگ شوتین‌انرژی​ با دیدن آن‌تحمل​ نگاه در هم رفت.

هاله رئیس بر تمام اتاق‌نیست​ سنگینی می‌کرد، به طوری که‌شیه​ حتی نفس‌کشیدن دشوار شده بود.

حتی پس از مدت‌ها‌ناظرها​ بستری‌بودن، هنوز چنین فشار‌سون​ خردکننده‌ای از خود ساطع می‌کرد.

حقیقتاً حیرت‌انگیز بود.

«هنوز زنده‌ست.»

جای تعجب نبود که‌بهتر​ او را یکی از «شش‌مینگ‌یی​ آسمان»، اوج دنیای رزمی می‌نامیدند.

حتی در وضعیت فعلی‌اش،‌ناظرها​ هیچ‌کس در انجمن یارای‌سون​ ایستادن در برابرش را نداشت.

حتی خود منگ شوتین.

تق!

منگ شوتین مشتش را فشرد،‌نیست​ تنفسش را تنظیم کرد و‌شیه​ لرزش دستش را آرام نمود.

درست در همان لحظه، هاله‌بودن​ خفقان‌آوری که اتاق را پر کرده‌رعد​ بود، در یک چشم‌برهم‌زدن ناپدید شد.

رئیس دوباره گفت:

«نه. نه. هنوز براش زوده.»

«منظورش چیه؟»

منگ شوتین کمی اخم کرد.

نمی‌توانست حرف‌درون​ رئیس را‌تخلیه​ درک کند.

چه چیزی «هنوز زود» بود؟

«کاری به‌زمین​ کار گروگان‌ها‌بهتر​ نداشته باش.»

«...»

جدی می‌گفت؟ از فرستادن آن‌ها به دره خون تا اجازه دادن‌آزمون​ به اینکه بدون توجه به اصل و نسبشان مثل شاگرد با‌مشت​ آن‌ها رفتار شود... اگر این موضوع لو می‌رفت، خیلی‌ها زیر سوال می‌بردنش.

واقعاً برایش مهم نبود؟

ولی منگ‌زمین​ شوتین نمی‌توانست‌بهتر​ اعتراض بیشتری کند.

«اطاعت میشه.»

در انجمن آسمان‌بدنش​ و زمین، حرف‌وضعیتش​ رئیس قانون مطلق بود.

رئیس موضوع را‌انرژی​ عوض کرد: «راستی، هنوز‌می‌داد​ "اون" رو پیدا نکردین؟»

با شنیدن این‌رئیس​ سوال، منگ شوتین‌بفرستیم​ سرش را تکان داد.

«هنوز نه. ولی...»

سپس آرام‌درون​ چیزی را‌تخلیه​ زمزمه کرد.

هنگامی که منگ شوتین اقامتگاه رئیس‌بفرستیم​ را ترک کرد و قصد خروج از‌سال‌هاست​ تالار اصلی را داشت، کسی صدایش زد.

«نایب‌رئیس.»

چشمان منگ شوتین باریک شد.

تنها از روی‌انرژی​ صدا، فوراً تشخیص‌تحمل​ داد که کیست.

مشکل این بود که تا‌نیست​ لحظه صدا زدن، حضور یا موقعیت‌یینگ​ مکانی او را حس نکرده بود.

«بازم پیشرفت کرده.»

شنیده بود که‌بدنش​ این شخص اخیراً از‌فقط​ انزوا خارج شده است.

شنیده بود که نتایجی داشته، اما فکرش را‌اما​ نمی‌کرد که تا حدی پیشرفت کرده باشد که‌فقط​ حتی منگ شوتین نتواند حضورش را حس کند...

حقیقتاً شگفت‌انگیز بود.

«ارباب جانگ.»

سرش را برگرداند و مرد جوانی را در‌وخیم‌تر​ اواخر دهه بیست سالگی با موهای فرفری و‌ناظرها​ ظاهری درخشان دید که با لبخندی شیطنت‌آمیز ایستاده بود.

این جانگ‌اگرچه​ نونگ‌اک، شاگرد‌عمیقش​ دوم رئیس بود.

در میان سه شاگرد رئیس، جانگ نونگ‌اک از‌هوای​ نظر هنرهای رزمی کم‌استعدادترین محسوب می‌شد، اما این‌یکی​ تنها در مقایسه با آن دو نفر دیگر بود.

در میان‌اومده​ هم‌نسلانش، استعدادی‌ناظرها​ بی‌نظیر داشت.

جانگ نونگ‌اک با لبخند چال‌گونه‌کند​ همیشگی‌اش پرسید: «رئیس هنوزم گیر‌نتایج​ داده به پیدا کردن "اون"؟»

منگ شوتین‌اگرچه​ بدون پاسخ‌عمیقش​ دادن لبخند زد.

مکالمات با رئیس چیزی نبود‌نیست​ که با کسی به اشتراک‌شیه​ گذاشته شود، حتی با شاگردانش.

جانگ نونگ‌اک ادامه داد: «نمی‌فهمم چرا رئیس این‌قدر‌سون​ روی اون چیز مذهبی کلید کرده. بهتر نیست وقتش‌تاریک​ رو بذاره دنبال هوای تا مینگ‌یی بگرده؟ فکر نمی‌کنی؟»

منگ شوتین‌درون​ در دل‌تخلیه​ موافق بود.

ولی چه کسی‌انرژی​ می‌توانست جلوی لجبازی‌تحمل​ رئیس را بگیرد؟

«حتماً دلایل خودش رو داره.»

«آها، که این‌طور.»

جانگ نونگ‌اک با‌بدنش​ شنیدن پاسخ مبهم منگ‌فقط​ شوتین سری تکان داد.

همیشه همین‌طور بود.

به عنوان دست راست رئیس و دومین شخص بانفوذ‌مینگ‌یی​ در انجمن، منگ شوتین کسی بود که جانگ نونگ‌اک می‌خواست‌دوران​ او را جذب خود کند، اما همیشه کار دشواری بود.

هر بار که‌آره​ سعی می‌کرد نزدیک‌تر شود،‌مینگ‌دائو​ منگ شوتین فاصله می‌گرفت.

تنها نقطه امیدواری این‌تخلیه​ بود که منگ شوتین هنوز‌راستی​ طرف کسی را نگرفته بود.

«ولی این‌اگرچه​ وضعیت زیاد‌عمیقش​ طول نمی‌کشه.»

به‌زودی، او‌زمین​ مجبور بود طرفی‌نیست​ را انتخاب کند.

جانگ نونگ‌اک گوشه لبش را بالا‌پادشاه​ برد و گفت: «یه اطلاعات جالب‌وون​ به دستم رسیده. چیزی در موردش می‌دونی؟»

«اطلاعات جالب؟»

«آره. شنیدم اونایی که توی آزمون دره خون‌اما​ رتبه اول رو گرفتن، همون گروگان‌های فرقه شمشیر‌فقط​ یون‌موک هستن که پادشاه مینگ‌دائو اسیر کرده بود. درسته؟»

«...»

منگ شوتین آهی خفیف کشید.

شایعات از‌درون​ همین حالا‌تخلیه​ داشت پخش می‌شد.

به‌عنوان شاگرد دوم، جانگ نونگ‌اک شبکه گسترده‌ای‌می‌داد​ از حامیان داشت، پس طبیعی بود که‌کند​ این اطلاعات را به‌سرعت به دست آورد.

در این‌زمین​ مقطع، دیگر نیازی‌نیست​ به پنهان‌کاری نبود.

«آره، حقیقت داره.»

«خخخ.»

«خخخ؟»

جانگ نونگ‌اک ناگهان ناخن انگشتش‌نیست​ را گاز گرفت تا سعی‌شیه​ کند جلوی خنده‌اش را بگیرد.

با دیدن این‌آره​ صحنه، چشمان منگ شوتین‌مینگ‌دائو​ پر از نگرانی شد.

او که از کودکی شاهد رشد‌وضعیتش​ شاگردان رهبر بود، شخصیت هر یک از‌خون​ آن‌ها را بهتر از هر کسی می‌شناخت.

«این نشونه خوبی نیست.»

وقتی جانگ نونگ‌اک به‌بهتر​ چیزی علاقه‌مند می‌شد، معمولاً‌هوای​ نتایج خوبی به همراه نداشت.

اگر چیزی بود که نمی‌توانست به آن‌مینگ‌دائو​ دست بزند، مشکلی نبود؛ ولی لحظه‌ای که‌هاک​ فکر می‌کرد می‌تواند، بدخواهی و خباثتش سرریز می‌کرد.

«استاد جانگ، نکنه...»

«آه، نایب رهبر. نگرانی نکنه‌اجازه​ فقط چون اونا مال فرقه‌های‌نمی‌توانست​ ارتدوکس هستن، بلایی سرشون بیارم؟»

«... نه دقیقاً...»

«فقط برام جالبه که‌ناظرها​ حتی فرقه‌های ارتدوکس هم همچین‌یون​ افراد بی‌رحم و بااستعدادی دارن.»

«... اونا دیگه جزو فرقه‌های‌کند​ ارتدوکس نیستن. اونا الان بخشی‌نتایج​ از قدرت انجمن ما حساب می‌شن.»

«عالیه. امیدوارم‌اگرچه​ اون قدرت به‌اجازه​ درد من بخوره.»

منگ شوتین‌زمین​ عمیقاً از حرف‌های‌نیست​ او نگران شد.

جانگ نونگ‌اک از آن دسته‌بودن​ افرادی بود که برای رسیدن به‌رعد​ خواسته‌هایش به هر وسیله‌ای متوسل می‌شد.

در حومه جنوب شرقیِ حریم‌اجازه​ داخلی انجمن آسمان و زمین،‌نمی‌توانست​ تالار اصلی فرقه تاریک قرار داشت.

همین که موک گیونگ‌ون‌بهتر​ وارد فرقه تاریک شد، چشمانش‌مینگ‌یی​ به صحنه مقابلش خیره ماند.

در یک سمت ساختمان، ده‌ها شاهین و کبوتر در حال پرواز به‌وون​ داخل بودند، در حالی که در سمت دیگر، افرادی با پرچم می‌دویدند و‌ده‌سومان​ طومارهایی را تحویل می‌دادند که دیگران به‌سرعت آن‌ها را می‌خواندند و سپس می‌سوزاندند.

—واقعاً دارن سخت کار می‌کنن.

صدای چونگ‌ریونگ در سرش پیچید.

—دارن چیکار می‌کنن؟

—دقیقاً همون‌اومده​ کاری که‌ناظرها​ به نظر میاد.

آن‌ها در حال مدیریت پرندگان‌کند​ نامه‌بر و سوزاندن اسناد محرمانه‌نتایج​ بودند تا رازداری را حفظ کنند.

—آهان، فهمیدم.

این فضا واقعاً برازنده سازمانی‌نیست​ بود که با اطلاعات و‌شیه​ اسرار سر و کار داشت.

همان‌طور که پیش می‌رفتند،‌ناظرها​ رهبر فرقه تاریک توقف نکرد‌یون​ و به سمت دیگری رفت.

آنجا محوطه پرندگان نامه‌بر یا اسناد‌وضعیتش​ محرمانه نبود، بلکه مکانی بود که سلاح‌ها‌خون​ و زمین‌های تمرین در آن قرار داشتند.

قیژژژژ!

در باز شد‌رئیس​ و تالار تمرین‌بفرستیم​ سرپوشیده‌ای نمایان گشت.

دیوارهای ضخیم‌اومده​ نشان از عایق‌بندی‌بودن​ صوتی عالی داشت.

رهبر فرقه تاریک اشاره‌ای کرد و رزمیکارانی که‌وخیم‌تر​ آن‌ها را دنبال کرده بودند، تعظیم کردند و‌ناظرها​ خارج شدند و در را پشت سرشان بستند.

حالا، تنها آن‌انرژی​ دو نفر در تالار‌می‌داد​ تمرین باقی مانده بودند.

چرا او موک‌رئیس​ گیونگ‌ون را به‌بفرستیم​ اینجا آورده بود؟

رهبر فرقه‌اومده​ تاریک لب‌ناظرها​ به سخن گشود.

«اوهوهو. اینجا‌درون​ تالار تمرین‌تخلیه​ شخصی منه.»

فضایی کاملاً ایزوله‌انرژی​ از دنیای بیرون‌تحمل​ و بدون هیچ پنجره‌ای.

به نظر می‌رسید طوری‌بهتر​ طراحی شده که هیچ‌کس نتواند‌مینگ‌یی​ مزاحم شود یا جاسوسی کند.

در حالی که موک گیونگ‌ون به اطراف نگاه‌سون​ می‌کرد، رهبر فرقه تاریک گفت: «نظرت چیه؟ دلت‌فرقه​ می‌خواد هنرهای رزمی مخفی من رو یاد بگیری؟»

«...»

موک گیونگ‌ون‌اگرچه​ با شنیدن حرف‌های‌اجازه​ او اخم کرد.

رهبر فرقه تاریک پیش از‌نیست​ رسیدن به اینجا هم به‌شیه​ این موضوع اشاره کرده بود.

هنرهای رزمی‌اومده​ مخفی رهبر‌ناظرها​ فرقه تاریک.

طبیعتاً، به‌عنوان هنری که او را‌وضعیتش​ به یک عضو رده‌بالا تبدیل کرده‌دره​ بود، یک هنر رزمی برتر محسوب می‌شد.

با این حال، مشکل‌عمیقش​ اینجا بود که برای یادگیری‌اگر​ آن، فرد باید اخته می‌شد.

—خخخخخ.

—چرا این‌اومده​ دفعه تر و‌بودن​ تمیز قطعش نمی‌کنی؟

چونگ‌ریونگ طوری می‌خندید‌بدنش​ که انگار این موضوع‌فقط​ برایش بسیار خنده‌دار بود.

اخته کردن، همان‌طور که از نامش‌تحمل​ پیداست، به معنای حذف بیضه‌های مرد،‌بدنش​ یعنی مرکز انرژی یانگ او بود.

موک گیونگ‌ون علاقه خاصی به امیال جنسی‌دنبال​ یا داشتن وارث نداشت، ولی این بدان‌مفقود​ معنا نبود که دلش بخواهد اخته شود.

موک گیونگ‌ون دستانش‌آره​ را مشت کرد و‌مینگ‌دائو​ با احترام تعظیم نمود.

«عذر می‌خوام،‌درون​ ولی این کار‌کند​ ممکنه سخت باشه.»

«می‌گی سخته؟»

«بله.»

«پس تو فقط یه زیردست‌بودن​ می‌شی، نه یه شاگرد رسمی.‌مشت​ می‌تونی این رو قبول کنی؟»

«نمی‌تونم شاگرد رسمی بشم؟»

«معلومه که نه. اگه هنرهای‌اجازه​ رزمی فرقه ما رو یاد‌نمی‌توانست​ نگیری، چطور می‌تونی شاگرد باشی؟»

«...»

منطقش درست بود.

ولی تبدیل شدن به‌تخلیه​ یک زیردست به‌جای شاگرد،‌وخیم‌تر​ اوضاع را تغییر می‌داد.

اختیاراتش محدود می‌شد‌انرژی​ و صرفاً باید‌تحمل​ دستورات را اجرا می‌کرد.

موک گیونگ‌ون پرسید: «واسه‌بهتر​ یاد گرفتن هنرهای رزمی مخفی‌مینگ‌یی​ شما، اخته شدن کاملاً ضروریه؟»

«بله، البته. بدون تسلط بر هنر یین روح، نمی‌تونی انرژی رو‌رعد​ برای تکنیک شمشیر روح پرنده یا تکنیک پنجه سایه روح به‌شیطان​ گردش دربیاری، و در نتیجه نمی‌تونی حرکات رو درست اجرا کنی.»

هنرهای رزمی رهبر فرقه‌تخلیه​ تاریک بر پایه انرژی‌وخیم‌تر​ یین قوی بنا شده بود.

بدون تسلط بر گردش انرژی‌اجازه​ در هنر یین روح، فرد نمی‌توانست‌درون​ قدرت کامل تکنیک‌ها را آزاد کند.

با شنیدن این حرف، موک‌نیست​ گیونگ‌ون چانه‌اش را لمس کرد‌شیه​ و چهره‌ای نگران به خود گرفت.

با دیدن این حالت،‌ناظرها​ رهبر فرقه تاریک جلوی‌سون​ دهانش را گرفت و خندید.

«اوهوهوهو. من مجبورت نمی‌کنم اخته‌کند​ بشی. ولی اگه می‌خوای شاگرد رسمی‌آزمون​ من باشی، این یه مرحله ضروریه.»

«انرژی یین واسه‌انرژی​ یادگیری هنر رزمی‌تحمل​ شما کاملاً واجبه؟»

«آره. اگه می‌شد با انرژی‌نیست​ یانگ اجراش کرد، فرقه ما‌شیه​ نسل‌در‌نسل نیازی به اخته کردن نداشت.»

رهبر فرقه تاریک با‌ناظرها​ میل خود اخته شدن‌سون​ را انتخاب نکرده بود.

این یک مرحله‌بدنش​ طبیعی برای یادگیری‌وضعیتش​ هنرهای رزمی فرقه بود.

ولی به‌خاطر چیزی که فرد‌اجازه​ باید از دست می‌داد، او‌نمی‌توانست​ به همه حق انتخاب می‌داد.

البته، تا به حال‌بهتر​ هیچ‌کس با میل خود اخته‌مینگ‌یی​ شدن را انتخاب نکرده بود.

رهبر فرقه تاریک پیش‌فرض را بر‌پادشاه​ این گذاشته بود که موک گیونگ‌ون‌وون​ هم این کار را نخواهد کرد.

سپس موک گیونگ‌ون‌بدنش​ پرسید: «انرژی یین همون‌فقط​ نقطه مقابل انرژی یانگه؟»

«می‌شه این‌طور گفت. ذاتاً، مردها انرژی یانگ قوی دارن،‌اگر​ در حالی که زن‌ها انرژی یین قوی دارن. هنر‌راستی​ یین روح برای غلبه بر این موضوع خلق شده.»

سووش!

رهبر فرقه‌اومده​ تاریک دستش‌ناظرها​ را دراز کرد.

انرژی سرد‌درون​ و یینی از‌کند​ کف دستش برخاست.

هوووم!

انرژی او‌زمین​ با رزمیکاران‌بهتر​ معمولی متفاوت بود.

تسلط بر هنر یین روح به‌پادشاه​ فرد اجازه می‌داد زخم‌ها را منجمد کند‌بیونگ​ و آسیب مرگباری به حریفان وارد نماید.

رهبر فرقه تاریک انرژی یین حاصل از هنر یین روح را به نمایش گذاشت و گفت:‌ناظرها​ «متأسفانه واسه اینکه یه مرد بتونه انرژی یین رو کنترل کنه، اخته شدن تنها راهه. وگرنه، انرژی‌شعله​ یانگی که به‌طور طبیعی تو بدن تولید می‌شه باهاش تداخل پیدا می‌کنه و باعث آشوب درونی می‌شه.»

«فهمیدم.»

«من مجبورت نمی‌کنم، پس احساس فشار‌بفرستیم​ نکن. واسه داشتن همچین انرژی یینی، آدم‌سال‌هاست​ باید چیزای زیادی رو از دست بده...»

«اگه یین‌ش‌اومده​ یه ذره‌ناظرها​ بیشتر باشه چی؟»

«یین بیشتر؟ منظورت چیه...؟»

غررررررش!

پیش از آنکه بتواند حرفش را تمام‌دنبال​ کند، رهبر فرقه تاریک احساس کرد مو بر‌عنوان​ تنش سیخ شده و ستون فقراتش مورمور می‌شود.

«؟!»

انفجاری ناگهانی از‌بدنش​ انرژی از وجود‌وضعیتش​ موک گیونگ‌ون فوران کرد.

این فقط انرژی یین نبود؛ بلکه‌تحمل​ هاله‌ای مرگبار و شبیه به جسد‌بدنش​ بود که فضا را پر کرد.

«خب... تو‌زمین​ قطعاً تو غافلگیر‌نیست​ کردن استعداد داری.»

ناولها | novelha.net