---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

راز، قدرت، آشوب

چپتر 519: داستان فرعی: شعله‌های ورطه(۴) • ⏱ 14 دقیقه

چپتر 519: داستان فرعی: شعله‌های ورطه(۴)

0

«این دیگه چی بود؟»

دیدگان هونگ هه‌-آ‌قویه​ در دم لبریز از‌پدرش​ هشیاری و احتیاط شد.

اگرچه او در میان شعله‌ها زاده شده و ذاتش در برابر گرما‌پایین​ نفوذناپذیر بود، اما قدرتی که همین لحظه پیش با یک ضربه سر‌میشه​ پادشاه ارواح سفید را از تن جدا کرد، فراتر از تمام تصوراتش بود.

حتی با وجود اینکه او در «آتش حقیقی سامادی» به اوج استادی‌سویک​ رسیده بود، بریدن سر پادشاه ارواح سفید، یکی از ارواح عالی‌رتبه و نادر‌مادرت​ در میان هیولاها، آن هم با یک ضربه، کار آسانی به شمار نمی‌رفت.

«این حرومزاده... واقعاً قویه.»

او با علم به اینکه این مرد‌پدرش​ شاخ پدرش، پادشاه قدرت بزرگ را شکسته‌پایین​ بود، قصد نداشت گاردش را پایین بیاورد.

اما قدرت حریف،‌مرد​ حتی از آن‌قدرت​ پیش‌بینی‌ها نیز فراتر بود.

«در این سطح، اون جزو نامیراهای باستانی‌نیست​ رده‌بالا محسوب میشه. باید قدرتش رو با‌عقب​ یانگ جیان مقایسه کنم یا اون میمون؟»

صرفاً یک‌آیا​ هیولا بودن‌حال​ کافی نبود.

این حریفی بود که او را وادار می‌کرد‌قدرت​ تا تمام توان تکنیک نامیرایی‌اش، یعنی آتش حقیقی‌حریف​ سامادی، و قدرت آینه کونلون را به کار گیرد.

با درک این موضوع، هونگ هه‌-آ‌قدرت​ علاوه بر احتیاط، احساس دیگری را نیز‌بیاورد​ در وجودش حس کرد که غلیان می‌کرد.

حس رقابت‌جویی بود.

آیا از زمان آن «میمون» تا‌این‌چنین​ به حال کسی بود که او‌نتیجه‌اش​ را این‌چنین دچار تنش کرده باشد؟

«مبارزه‌ای که‌واقعاً​ نتیجه‌اش قابل‌علم​ پیش‌بینی نیست...»

روحیه جنگجویی‌اش‌علم​ به جوش‌شاخ​ آمده بود.

سویک!

«مادر، عقب وایسا.»

«پسرم! تنهایی خیلی سخته. این یارو‌شاخ​ کلاً یه سطح دیگه است که‌نداشت​ فراتر از حد ماست. بذار مادرت...»

«عیبی نداره.‌علم​ هنوز همه زورم‌پدرش​ رو نشون ندادم.»

«منظورت چیه؟»

با این کلمات، هونگ‌حال​ هه‌-آ چیزی در گوش‌تنش​ «نامیرای بادبزن آهنین» زمزمه کرد.

نامیرای بادبزن آهنین اخمی کرد و چهره‌ای عجیب به خود‌شکسته​ گرفت، سپس سری تکان داد و به سمت مکانی پرواز‌اون​ کرد که گدازه‌های غلیظ همچون جریانی معکوس به بالا فوران می‌کردند.

«به نظر‌علم​ میاد خبریه. نمی‌تونم‌پدرش​ همین‌طوری بذارم بره.»

سویش!

روباه نه دم طلایی که با دقت نظاره‌گر‌تنش​ اوضاع بود، سعی کرد با مخفی کردن خود‌روحیه​ توسط یکی از دم‌هایش او را تعقیب کند، اما...

موجودات عجیبی که کف‌علم​ گدازه‌ای را شکافتند و‌قدرت​ بیرون آمدند، سد راهش شدند.

روباه نه دم طلایی با‌پدرش​ دیدن ظاهر آن‌ها، زبانش را‌نداشت​ با حالتی وحشت‌زده بیرون آورد.

این‌ها ژنرال‌های خدای شیطان بودند.

«برج.»

برج کوچکی که در دست‌مرد​ هونگ هه‌-آ بود، نوری سرشار‌شکسته​ از قدرت نامیرایی ساطع می‌کرد.

آیا آن شیء نه تنها قادر‌قدرت​ به زندانی کردن، بلکه توانایی کنترل‌پایین​ ژنرال‌های خدای شیطان را نیز داشت؟

اما این‌ها‌باشد​ ژنرال‌های خدای‌نتیجه‌اش​ شیطان معمولی نبودند.

شاید به دلیل تکنیک نامیرایی آتش حقیقی‌دچار​ سامادیِ هونگ هه‌-آ، بدن ژنرال‌ها از گدازه‌پیش‌بینی​ ساخته شده بود و گرمای شدیدی ساطع می‌کردند.

«نکنه بسته‌واقعاً​ به قدرت نامیرای‌مرد​ استفاده‌کننده تغییر می‌کنن؟»

مقابله با‌علم​ آن‌ها حتی‌شاخ​ دردسرسازتر شده بود.

هونگ هه‌-آ پوزخندی به‌نتیجه‌اش​ روباه نه دم طلایی‌روحیه​ زد و فریاد کشید:

«به حساب تو هم‌حال​ به وقتش می‌رسم، فعلاً‌تنش​ با اون ژنرال‌ها سرگرم باش!»

گویی ژنرال‌ها خصومت هونگ هه‌-آ را‌شاخ​ خوانده باشند، همگی هم‌زمان با گرزهایی ساخته‌شده‌گاردش​ از گدازه به سمت روباه یورش بردند.

پاپاپاپاپاپاپاک!

«تچ! چقدر رو مخ.»

هونگ هه‌-آ که باور داشت او را زمین‌گیر کرده‌کرده​ است، دستانش را به سمت شیطان آسمانی که در‌جوش​ حال نزدیک شدن بود باز کرد و گارد عجیبی گرفت.

سپس،

هواروروروروروک!

شعله‌هایی به رنگ زرد،‌نتیجه‌اش​ آبی، سفید خالص، سبز‌روحیه​ و سرخ پیرامونش پدیدار شدند.

این پنج شعله که به شیوه‌ای عمیقاً‌دچار​ مرموز می‌سوختند، نشانگر آن بودند که او به‌نیست​ بالاترین قلمرو آتش حقیقی سامادی دست یافته است.

«پنج آتش در یک بدن!»

هونگ هه‌-آ دستانش را گویی در حال‌بزرگ​ دعا به هم چسباند و پنج شعله‌حریف​ شناور در اطرافش شروع به گردهمایی کردند.

پنج آتشی که ترکیبشان غیرممکن به‌پیش‌بینی​ نظر می‌رسید، در هم آمیختند و‌سویک​ به یک شعله بنفش عمیق تبدیل شدند.

این «آتش بنفش‌زمان​ حقیقی» بود، بالاترین‌این‌چنین​ سطح آتش حقیقی سامادی.

حتی در میان نامیرایان باستانی، تنها حدود سه نفر به قلمرو آتش‌نداشت​ بنفش حقیقی رسیده بودند، چرا که تهذیب آن نیازمند زمانی چنان طولانی‌رده‌بالا​ بود که کمتر کسی جرأت قدم نهادن در این راه را داشت.

با این حال، برای هونگ هه‌-آ که‌بزرگ​ در آتش زاده شده و تجسم آتش‌حریف​ نامیده می‌شد، هیچ تکنیکی مناسب‌تر از این نبود.

هواروروروروروک!

هونگ هه‌-آ در حالی که توسط‌این‌چنین​ آتش بنفش حقیقی احاطه شده بود،‌نتیجه‌اش​ هر دو دستش را دراز کرد.

«بیاید!»

دو چرخ آینه کونلون که‌پدرش​ به شدت می‌چرخیدند، تغییر جهت دادند‌گاردش​ و به سمت او پرواز کردند.

اما ماجرا‌باشد​ به همین‌نتیجه‌اش​ جا ختم نشد.

اندازه دو چرخ کوچک‌حال​ شد، آن‌قدر که در‌تنش​ کف دست جا می‌گرفتند.

این فرم‌واقعاً​ حقیقی گنجینه‌علم​ آینه کونلون بود.

چاک!

درست زمانی که به نظر می‌رسید می‌خواهد آینه کونلون کوچک‌شده‌جوش​ را در دستانش بگیرد، در کمال تعجب، هونگ هه‌-آ روی‌یارو​ دو چرخ آینه کونلون پرید و بر فراز آن‌ها ایستاد.

«!؟»

به طرز عجیبی، چرخ‌ها به چرخش خود ادامه می‌دادند و او‌قصد​ گویی سوار بر آن‌ها بود بر روی تیغه‌ها ایستاده بود، اما‌نامیراهای​ چرخ‌ها انگار که نمی‌خواستند به اربابشان آسیبی برسانند، هیچ زخمی ایجاد نمی‌کردند.

گووووووووووو!

از لحظه‌ای خاص، فشار بادی سهمگین در اطرافش‌روحیه​ برخاست که تمام غار را چنان به لرزه درآورد‌تنهایی​ که گدازه‌ها متلاطم شده و به بالا فوران کردند.

«اون بچه؟»

پاپاپاپاپاک!

روباه نه دم طلایی که مدام دم‌هایش‌بزرگ​ را حرکت می‌داد تا حملات ژنرال‌های خدای شیطانِ‌پیش‌بینی‌ها​ گدازه‌ای را دفع کند، در دل حیرت‌زده بود.

و بی‌دلیل هم نبود. با آزاد کردن آتش بنفش حقیقی، یعنی بالاترین سطح‌مادر​ آتش حقیقی سامادی، و تغییر شکل آینه کونلون به فرم حقیقی‌اش، انرژی هونگ‌عیبی​ هه‌-آ به سطحی جهش کرده بود که با چند لحظه پیش قابل مقایسه نبود.

اغراق نبود اگر گفته می‌شد در این سطح، او‌کرده​ حتی از دوران اوج پادشاه قدرت بزرگ، که از نظر‌آمده​ قدرت خام قوی‌ترینِ شش شیطان محسوب می‌شد، فراتر رفته است.

«وقتی نبودش‌واقعاً​ حسابی قوی‌علم​ شده، باورش سخته.»

اگر او یک سال پیش هم‌زمان‌قدرت​ با احیای پادشاه قدرت بزرگ ظاهر‌پایین​ شده بود، اوضاع بسیار وحشتناک‌تر می‌شد.

اما واقعاً مایه تاسف بود.

«زمان اشتباهی رو انتخاب کردی.»

اگر تنها یک نفر وجود‌مرد​ نداشت، در تمام دنیای فانی کسی‌قصد​ یارای ایستادگی در برابرش را نداشت.

اشتباه او این بود که‌پدرش​ دقیقاً در همین زمان خاص‌نداشت​ در دنیای فانی ظاهر شده بود.

او هنوز به‌مبارزه‌ای​ درستی متوجه این‌پیش‌بینی​ موضوع نشده بود.

«بیا یه‌آیا​ مبارزه درست‌حال​ و حسابی بکنیم.»

پاچاک! چوارارارارارارارا!

هونگ هه‌-آ با آینه کونلون بر زمین کوبید؛ زمین و گدازه با‌پایین​ صدایی گوش‌خراش به هم ساییده شدند، سپس به دنبال او برخاستند و‌میشه​ همچون امواجی خروشان با شتابی عظیم به سمت شیطان آسمانی یورش بردند.

کواکواکواکواکواکواکواکواکوا!

«اگه واقعاً به اندازه اون میمون قوی‌دچار​ هستی، سعی کن یه بار غافلگیرم کنی.‌پیش‌بینی​ حتماً می‌تونی جلوی همین‌قدر رو بگیری، مگه نه؟»

با این حال، دستان‌علم​ شیطان آسمانی همچنان در‌قدرت​ پشتش گره خورده بود.

«...نکنه خیال نداره دفاع کنه؟»

درست در همان لحظه بود.

جئوبوک

شیطان آسمانی پای راستش‌علم​ را جلو گذاشت و‌قدرت​ محکم بر زمین کوبید.

جئوجئوجئوجئوجئوجئوجئوجئوک!

شکاف‌هایی بر‌باشد​ کف زمین‌نتیجه‌اش​ پدیدار شد.

چواچواچواچواچواچواچواچواچواچواچوا!

تکه‌های کفِ درهم‌شکسته به هوا برخاستند و هر‌قدرت​ قطعه به شمشیری بدل گشت که دل امواج‌حریف​ گدازه‌ای را که همچون سیلابی فرو می‌ریختند، می‌شکافت.

پاپاپاپاپاپاپاپاپاپاپاپاپاپانگ!

«این دیگه چیه؟»

روشی غیرمنتظره بود.

نامیرایانی که در تکنیک‌های‌علم​ نامیرایی به اوج رسیده‌اند،‌قدرت​ از چنین روش‌هایی استفاده نمی‌کنند.

این مرد نه از طریق‌پدرش​ تکنیک‌ها، بلکه از طریق هنرهای‌نداشت​ رزمی به اوج رسیده است.

فکرش هم عجیب بود که هر یک از تکه‌های‌جنگجویی‌اش​ خرد شده زمین به تیزی یک شمشیر شوند، به‌خیلی​ انرژی شمشیر بدل گردند و آن گدازه‌های سوزان را بشکافند.

این سبک مبارزه‌ای‌زمان​ کاملاً متفاوت با‌این‌چنین​ نامیرایان باستانی بود.

سسسسسسسسسسس!

تکه‌هایی که پس از شکافتن‌پدرش​ گدازه‌ها به شمشیر تبدیل شده‌نداشت​ بودند، به سمت او هجوم آوردند.

هونگ هه‌-آ دو پایش را به جلو کشید‌روحیه​ و آینه کونلون به شدت چرخید و حلقه‌ای‌پسرم​ از شعله‌های بنفش را با اصطکاک هوا ایجاد کرد.

چواروروروروروروروروک!

«آتش ارغوانی حقیقی» شعله‌ای‌علم​ بود که هستی را‌قدرت​ به خاکستر بدل می‌کرد.

قطعاتی که توسط شعله‌های‌شاخ​ چرخان سد شده بودند، در‌قصد​ دم سوختند و اکسید شدند.

هونگ هه‌-آ پس از دفع تمام قطعاتی که همچون شمشیر‌جوش​ به سویش پرتاب شده بود، مچ دست راستش را گرفت و‌کلاً​ دستش را به سمتی که شیطان آسمانی ایستاده بود، دراز کرد.

«آتش ارغوانی‌آیا​ حقیقی، تکنیک‌حال​ پنج اژدهای آتشین!»

هوارورورورو! کووووووووو!

شگفت‌آور بود؛ پنج اژدهای‌شاخ​ عظیم از جنس شعله‌های‌شکسته​ ارغوانی از دستانش پدیدار گشتند.

تنها شکل نگرفته بودند، بلکه‌قابل​ این اژدهایان آتشین چنان می‌غریدند که‌آمده​ فشاری باورنکردنی بر فضا تحمیل می‌کردند.

«برید جلو!»

با فریاد هونگ هه‌-آ،‌علم​ پنج اژدهای آتشین هم‌زمان به‌بزرگ​ سوی شیطان آسمانی یورش بردند.

منظره‌ی پرواز پنج اژدهای‌شاخ​ عظیم آتشین در غار‌شکسته​ گدازه، به‌راستی تماشایی بود.

به سبب پرواز اژدهایان که گویی جان داشتند، تمام‌جنگجویی‌اش​ غار به لرزه افتاد و سقف که پیش از آن‌سخته​ نیز داغ و تفتیده بود، آغاز به ذوب شدن کرد.

کوااااااااااا!

«هان؟»

حتی روباه نه دم طلایی که به‌بزرگ​ شیطان آسمانی ایمان داشت، از شتاب سهمگینی‌حریف​ که مهارش ناممکن می‌نمود، زبان به کام گرفت.

اما آنگاه، شیطان آسمانی دستانش را از‌نیست​ پشت کمر باز کرد و حرکتی انجام‌عقب​ داد، گویی چیزی را در چنگ می‌گیرد.

سپس،

وووووونگ!

شمشیری بی‌شکل‌علم​ در دستانش‌شاخ​ پدیدار شد.

شیطان آسمانی با در دست‌قابل​ گرفتن شمشیر بی‌شکل، گارد گرفت،‌جوش​ گویی قصد بریدن چیزی را داشت.

«!؟»

هونگ هه‌-آ نتوانست حیرت خود را‌شاخ​ از اقدامی که پیش از رسیدن‌نداشت​ اژدهایان آتشین صورت گرفته بود، پنهان کند.

«می‌خواد چه غلطی‌مرد​ بکنه؟ اون گارد... انگار‌بزرگ​ قبلاً ضربه رو زده...»

درست در همان لحظه بود.

چوااااااااااااک!

فضای میان اژدهایانِ مهاجم موج برداشت و‌پدرش​ سپس کل منظره به دو نیم شکافته‌پایین​ شد، گویی خودِ فضا برش خورده باشد.

پیکر اژدهایان آتشین که با‌پدرش​ غرش به پیش می‌تاختند، در‌نداشت​ یک آن دو نیم شد.

در آن‌باشد​ دم، مردمک چشمان‌قابل​ هونگ هه‌-آ لرزید.

حتی زمانی که هنوز «آتش حقیقی سامادی» را به کمال نرسانده‌مبارزه‌ای​ بود، روزگاری آن «میمون» گرفتار در شعله‌های کوه آتشین را با‌عقب​ دو اژدهای آتش و ۱۰۸ ببر آتشین به زحمت انداخته بود.

اما اکنون، این مرد اژدهایان آتشینی‌شاخ​ به‌مراتب قدرتمندتر را به سادگی و‌نداشت​ در یک چشم بر هم زدن می‌شکافت؟

برای لحظه‌ای گذرا، هونگ هه‌-آ مبهوت ماند که برگ‌قصد​ برنده‌اش چنین آسان خنثی شده است. با شتاب «آینه‌اون​ کونلون» را زیر پاهایش انداخت و پاهایش را گشود.

سپس،

چوااااااااا!

آینه کونلون که در میان شعله‌ها به شدت‌قدرت​ می‌چرخید، گویی تکنیک همزاد را اجرا کند، به‌حریف​ هزار قطعه تقسیم شد و فضا را پر کرد.

«ضربه هزار چرخ آینه کونلون!»

در میان گنجینه‌های ارزشمند، این‌قابل​ آینه کونلون از نظر قدرت تهاجمی‌آمده​ در رتبه پنجِ برتر جای داشت.

بدون دادن هیچ‌زمان​ روزنه‌ای، یکباره محاصره‌این‌چنین​ می‌کرد و فشار می‌آورد...

«!؟»

تنها برای یک‌مرد​ لحظه بود، اما آن‌بزرگ​ مرد ناپدید شده بود.

او چشم‌باشد​ ازش برنداشته‌نتیجه‌اش​ بود، پس چطور...

«کجا رو نگاه می‌کنی؟»

همچیت!

هونگ هه‌-آ که از صدای شیطان آسمانی در پشت‌قصد​ سرش جا خورده بود، به سرعت بدنش را چرخاند‌اون​ و با گرداندن آتش ارغوانی حقیقی، گردابی ایجاد کرد.

«آتش ارغوانی‌باشد​ حقیقی، تکنیک‌نتیجه‌اش​ آتشِ آسمان‌گردان!»

هواروروروروروک!

شعله‌های ارغوانی گردبادی‌قویه​ ساختند و ستونی‌شاخ​ عظیم شکل دادند.

قدرت چنان مهیب بود که گرداب‌قدرت​ آتشین با رسیدن به سقف، آن‌پایین​ را ذوب کرد و حتی بالاتر رفت.

«باید فاصله بگیرم.»

جنگیدن در فاصله نزدیک با‌کسی​ کسی که از طریق هنرهای رزمی‌مبارزه‌ای​ به اوج رسیده بود، خطرناک بود.

گمان می‌کرد موفق‌قویه​ شده او را‌شاخ​ عقب براند، ولی...

چوک!

گرداب آتشین شکافته شد‌نتیجه‌اش​ و از میان شکاف،‌روحیه​ سایه‌ای سیاه نمایان گشت.

و همچون صاعقه نفوذ‌حال​ کرد و مشتی را‌تنش​ در شکم هونگ هه‌-آ کوبید.

تک!

کوپ!

کمر هونگ هه‌-آ همچون میگو خم شد، اما‌روحیه​ تاب آورد و پایش را تاب داد تا با‌تنهایی​ تیغه‌ی آینه کونلون سر شیطان آسمانی را قطع کند.

با این حال،

چوااااااا!

آینه کونلون توسط شمشیر بی‌شکل شیطان آسمانی‌بزرگ​ سد شد و با صدای اصطکاک، جرقه‌هایی‌حریف​ ایجاد کرد و در نفوذ ناکام ماند.

«پس این‌طور!»

هونگ هه‌-آ «قدرت جاویدان» (Immortal Power) را به آینه کونلون تزریق کرد و باعث شد با شدت بیشتری بچرخد.

هنگامی که آینه کونلون با حداکثر‌شاخ​ سرعت می‌چرخد، برندگی‌اش صدچندان می‌شود و‌نداشت​ قادر به نابودی هر چیزی است.

چه‌چه‌چه‌چه‌چه‌چه‌چنگ!

شاید به دلیل افزایش قدرت بود‌پیش‌بینی​ که شمشیر بی‌شکل شیطان آسمانی آغاز‌سویک​ به موج برداشتن و پاره شدن کرد.

«گرفتمش. حالا!»

هونگ هه‌-آ کمرش را چرخاند و‌شاخ​ سعی کرد با آینه کونلون روی پای‌گاردش​ دیگرش، شکم شیطان آسمانی را آسیاب کند.

ولی،

چه‌آآآآآآنگ!

چهره هونگ‌آیا​ هه‌-آ در‌حال​ هم رفت.

آن مرد دستش را به صورت دایره‌ای‌پدرش​ دراز کرده بود و موجی لرزان پدید‌پایین​ آمد که باعث شد آینه کونلون کمانه کند.

موج چنان قوی‌مرد​ بود که بدنش‌قدرت​ کاملاً پیچ خورد.

در آن لحظه،

پوک! وودودودوک!

مشت شیطان آسمانی بر دنده‌های‌مرد​ چپ هونگ هه‌-آ فرود آمد و‌قصد​ صدای خرد شدن استخوان‌ها طنین‌انداز شد.

که‌اوپ!

«این... این یارو... واقعاً آدمه؟»

درد ناشی از دنده‌های‌حال​ شکسته چنان شدید بود‌تنش​ که تمام بدنش فلج شد.

اما این پایان کار نبود.

«تازه شروع شده. اگه‌شاخ​ از همین الان بخوای ناله‌قصد​ کنی که خیلی دردسر داره.»

«تو... حرومزاده... بدنم...»

تک!

لگدی به گلو.

هونگ هه‌-آ بی آنکه حتی بتواند جیغ بکشد، گردنش‌قصد​ به یک سو خم شد، به پرواز درآمد و‌اون​ بر کف غار کوبیده شد، و اگر این کافی نبود،

کواکواکواکواکواکواکوانگ!

درون گدازه‌های داغ سقوط کرد.

چییییییییی!

«که‌اوک.»

حرارت گدازه‌باشد​ تأثیر چندانی‌نتیجه‌اش​ بر او نداشت.

اما به خاطر ضربه شیطان آسمانی، نه تنها‌تنش​ گردنش پیچ خورده بود، بلکه مغزش به شدت‌روحیه​ تکان خورده و بازیابی هوشیاری دشوار شده بود.

گمان می‌کرد می‌تواند دردی فراتر‌مرد​ از این را تحمل کند،‌شکسته​ اما ضربات کنونی ورای تصور بود.

«هه‌او... باید‌علم​ یه جوری‌شاخ​ ترمیمش کنم.»

خوشبختانه درون گدازه بود.

گرما منبع قدرت او بود.

هونگ هه‌-آ‌واقعاً​ به عمق‌علم​ گدازه‌ها رفت.

هر چه عمیق‌تر‌مرد​ می‌شد، حرارت فراتر‌قدرت​ از تصور می‌رفت.

پسسسسسس!

گرمای گدازه‌آیا​ به سرعت درد‌کسی​ را تسکین می‌داد.

«هو... هو...»

«اون یارو هر چقدر هم زور عجیب و غریبی‌قصد​ داشته باشه، نمی‌تونه بیاد تو گدازه‌ای که هر چیزی رو‌جزو​ ذوب می‌کنه. تازه، تو این عمق، حتی اگه بخواد بیاد...»

چواااااااااااااا!

درست در‌آیا​ همان لحظه، اتفاقی‌کسی​ حیرت‌انگیز رخ داد.

گدازه همچون «دریای سرخ»‌علم​ به دو نیم شکافته شد‌بزرگ​ و بستر زیرین نمایان گشت.

«جنس این‌علم​ یارو از‌شاخ​ چیه آخه؟»

چون نمی‌توانست وارد‌مبارزه‌ای​ گدازه شود، کل‌پیش‌بینی​ بستر را شکافته بود.

چنان باورنکردنی‌آیا​ بود که‌حال​ زبانش بند آمد.

در همین حین، شیطان آسمانی‌مرد​ که گدازه را شکافته بود، با‌قصد​ شمشیر بی‌شکلش او را نشانه رفت.

«اول از دست‌ها شروع کنیم؟»

اودوک!

«یعنی می‌خواد‌آیا​ همین الان دستام‌کسی​ رو قطع کنه؟»

همچین خط‌واقعاً​ و نشونی‌علم​ برای او کشیدن...

این نهایت تحقیر بود.

«... باید‌باشد​ دل رو‌نتیجه‌اش​ بزنم به دریا؟»

هونگ هه‌-آ دریافت که‌حال​ این‌طوری نمی‌شود و در‌تنش​ یک آن تصمیمش را گرفت.

با اینکه هنوز کاملش نکرده بود، برای‌پدرش​ مقابله با این هیولا، چاره‌ای جز استفاده‌پایین​ از قدرتی که تازه توسعه داده بود، نداشت.

تاک!

هونگ هه‌-آ با لگد زدن‌قابل​ به کفِ شکافته شده‌ی گدازه‌جوش​ برخاست و با صدایی پرمعنا گفت:

«هنوز تموم نشده. کاری می‌کنم‌کسی​ وحشت بی‌پایان پرتگاه رو با‌باشد​ پوست و گوشتت حس کنی.»

هونگ هه‌-آ دستانش را گویی‌مرد​ در حال دعا به هم‌شکسته​ چسباند، سپس از هم گشود.

پاچیک! پاچیک!

همراه با صاعقه‌های ارغوانی، فضای‌قابل​ میان کف دستانش موج برداشت‌جوش​ و سرانجام، شعله‌ای سیاه برخاست.

هواروروروروک!

شعله سیاه در‌قویه​ دم به اندازه‌شاخ​ یک سر بزرگ شد.

ناولها | novelha.net