---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

راز، قدرت، آشوب

چپتر 411: برخورد (۳) • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 411: برخورد (۳)

0

لب‌های موک‌ناگهان​ گیونگ‌ون به‌قطع​ لبخندی کج شد.

در نگاه اول، آن لبخند درخشان به‌انرژی​ نظر می‌رسید، اما چنان مملو از کینه‌ای عمیق‌گردن​ بود که هر بیننده‌ای را به لرزه می‌انداخت.

این لبخندی بود که تنها بر چهره‌مسیر​ کسی می‌نشست که کشتار، آشوب، خون و‌بوم​ درد را با تمام وجود تجربه کرده باشد.

در همان لحظه‌ای که چشم‌ضربه​ نا یول‌ریانگ به آن لبخند افتاد،‌برد​ بذر شک در دلش جوانه زد.

اگر موجود درون آن کالبد یک روح کینه‌توز‌سرش​ بود، وجود چنین احساسات منفی شدیدی قابل درک‌مسیر​ می‌نمود، اما چیزی در این میان جور در نمی‌آمد.

«یعنی رتبه‌آنکه​ روح کینه‌توز‌کلامی​ بالا رفته؟»

حتی اگر مهر و موم شده بود‌مسیر​ و کینه‌اش عمیق‌تر گشته بود، تا الان‌بوم​ باید نهایتاً به رتبه «روح آبی» می‌رسید.

اگر واقعاً در سطح روح آبی‌مسیر​ بود، دست‌کم باید حسی از ارعاب‌ویژژ​ یا هشدار از خود ساطع می‌کرد.

ولی این چه حسی بود؟ آیا بیگانه‌ بود؟ حتی اگر‌عقب​ صد سال کینه روی هم تلنبار شده باشد، آیا ریو‌یورش​ سوول که او می‌شناخت واقعاً می‌توانست چنین چهره‌ای به خود بگیرد؟

با این حال، هرچقدر هم‌زبان​ که عجیب بود، نباید حواس او‌ناگهان​ را تا این حد مختل می‌کرد.

«تو...»

- برش!

پیش از آنکه بتواند کلامی بر زبان آورد،‌سرش​ انرژی شمشیرِ شمشیر روحیِ موک گیونگ‌ون ناگهان به‌مسیر​ قصد قطع کردن گردن نا یول‌ریانگ شلیک شد.

با این وجود، نا یول‌ریانگ سرش را به نرمی عقب داد‌ناگهان​ تا از تیغه بگریزد، اما موک گیونگ‌ون در میانه ضربه مسیر‌بگریزد​ شمشیر را تغییر داد و بار دیگر به گردن او یورش برد.

- ویژژ! بوم!

شمشیر به نرمی‌بگریزد​ خم شد و‌مسیر​ سپس کمانه کرد.

- شترق!

فرم روحی موک‌بتواند​ گیونگ‌ون حدود سه پا‌انرژی​ به عقب رانده شد.

به نظر می‌رسید که قرار است بیشتر به عقب‌بار​ پرتاب شود، اما پایش را در زمین فرو برد و‌فرم​ در حالی که زمینِ زیر پاشنه‌اش ترک برمی‌داشت، متوقف شد.

- کرررک!

انرژی روحانی تیز‌قصد​ و برنده‌ای از‌گردن​ شکاف‌های زمین نشت کرد.

نا یول‌ریانگ‌آنکه​ زبان به‌کلامی​ تحسین گشود:

«فرستادن انرژی به‌نمی‌آمد​ نقطه یونگ‌چون تو‌بالا​ اون لحظه... تحسین‌برانگیزه.»

موک گیونگ‌ون‌کلامی​ چشمانش را باریک‌انرژی​ کرد و گفت:

«... تکنیک اتصال.»

موک گیونگ‌ون بلافاصله تشخیص داد که این روش عجیب که فرم شمشیر‌تیغه​ او را دفع کرد، همان «اتصال» از «سبک شمشیر هشت نابودی» بود؛ تکنیکی‌کمانه​ برای دفع حمله به گونه‌ای که انرژی را در لحظه برخورد منحرف می‌کند.

«این تکنیک اتصاله؟»

«آره.»

قطعی بود.

سبک شمشیر هشت نابودی، هنری‌کردن​ بسیار مرموز بود که هنگام‌عقب​ اجرا هیچ پیش‌آگهی و هشداری نداشت.

حتی چونگ‌ریونگ‌آنکه​ نیز غافلگیر‌کلامی​ شده بود.

هم او و هم موک گیونگ‌ون می‌دانستند که‌تغییر​ تکنیک اتصال به انرژی اجازه می‌دهد درست در‌کمانه​ لحظه لمس شدن، جریان یابد و دور شود.

اگرچه اسرار سبک شمشیر هشت نابودی با‌تغییر​ تمرین بیشتر عمیق‌تر می‌شد، اما چه کسی فکرش‌کمانه​ را می‌کرد که به این سطح رسیده باشد؟

«اگه اون‌ناگهان​ هیولا اتصال رو‌کردن​ یاد گرفته باشه...»

«... ممکنه همون‌بتواند​ کسی باشه که‌آورد​ قلب من رو دزدید.»

از روز «فاجعه بزرگ» تا کنون، تنها سه‌تغییر​ نفر در سبک شمشیر هشت نابودی به استادی رسیده‌کرد​ بودند: چونگ‌ریونگ، موک گیونگ‌ون و بی یونگ‌هون از چون‌مِک.

در آن لحظه،‌بگریزد​ نا یول‌ریانگ لبخندی‌مسیر​ کمرنگ زد و گفت:

«شانس آوردیم. یه کم نگران بودم، ولی به‌زبان​ نظر نمی‌رسه اون باشه. آره، اتصال. تو این دنیا‌کردن​ فقط من و تو می‌تونیم این تکنیک رو بشناسیم.»

- پس یادش گرفته.

بله، البته.

امکان نداشت‌کلامی​ که یاد‌آورد​ نگرفته باشد.

صدایش از خشم می‌لرزید.

هرچه بیشتر مطمئن می‌شد که او بی‌دیگر​ یونگ‌هون است، چونگ‌ریونگ بیشتر می‌خواست عروسک چوبی‌کرد​ را نابود کند و به جلو یورش ببرد.

- کرررک!

«چونگ‌ریونگ، یه لحظه صبر کن...»

«اگه اون مرتیکه واقعاً سومین دست‌نوشته‌بتواند​ چوبی و بی یونگ‌هون باشه، دیگه واسه‌روحیِ​ چی معطلی؟ اون دشمن من و توئه.»

چونگ‌ریونگ دیگر‌میانه​ نمی‌توانست خود‌مسیر​ را نگه دارد.

کینه و قصد‌نمی‌آمد​ کشتنِ طاقت‌فرسای او همچون‌رفته​ تیغه‌ای آسمان را شکافت.

موک گیونگ‌ون‌کلامی​ سرانجام سر‌آورد​ تکان داد.

اینکه او چگونه رهبر انجمن مخفی «سه‌کلامی​ چشم» و دشمن چونگ‌ریونگ، یعنی بی یونگ‌هون‌ناگهان​ بود، همچنان یک راز باقی مانده بود.

اما اگر او واقعاً ریشه‌تغییر​ تمام این ماجراها بود، دیگر‌ویژژ​ دلیلی برای تعلل وجود نداشت.

- کراک!

عروسک چوبی متلاشی شد.

در آن لحظه، نا‌پیش​ یول‌ریانگ با لبخندی بر‌زبان​ لب گام‌هایش را متوقف کرد.

- گوووووو!

مهر و موم شکسته شد.

او قدرت روحانی عظیمی‌آورد​ را حس کرد که محیط‌ناگهان​ اطراف را در خود می‌بلعید.

چشم روی پیشانی‌برش​ نا یول‌ریانگ با‌بتواند​ نوری عجیب درخشید.

آن حس قدرت روحانی به این‌بار​ معنا بود که روح کینه‌توز در‌سپس​ حال آشکار کردن فرم واقعی روحانی‌اش است.

نا یول‌ریانگ در حالی‌یعنی​ که دستانش را پشت کمرش‌مهر​ گذاشته بود، با خونسردی گفت:

«حتی اگه رتبه‌ت بالا باشه، نشون دادن‌مسیر​ فرم روحانی بی‌فایده‌ست. نمی‌دونم بدن چقدر تمرین‌بوم​ داده شده، ولی بهتره همین حالت رو حفظ...»

- هوووم!

در آن لحظه،‌قصد​ آسمان ناگهان به‌گردن​ رنگ سرخ خونین درآمد.

تمامی نگاه‌ها در‌بتواند​ میدان با تردید‌آورد​ به بالا دوخته شد.

حتی هیولاهای عجیب‌چشم که‌بگریزد​ چشم‌هایی بیرون‌زده از حدقه‌تغییر​ داشتند، با حیرت خیره شدند.

- همهمه!

«اونجا رو ببینین!»

«آسمون داره قرمز میشه!»

«چه خبر شده؟»

اما فقط‌تیغه​ آسمان نبود‌میانه​ که سرخ می‌شد.

- فیششش! فیش فیش فیش!

خون همچون چشمه‌هایی جوشان‌کلامی​ از کف میدان شروع‌شمشیرِ​ به بالا آمدن کرد.

حتی اگر چشمانشان را می‌مالیدند، خونی که روی‌تغییر​ زمین پخش می‌شد غیرقابل انکار بود و بوی‌کمانه​ تعفن خاص خون فضا را پر کرده بود.

- شررر! شر شر شر!

خونی که زمین را پوشانده‌کردن​ بود به سمت آسمان اوج گرفت‌داد​ و به بارانی معکوس تبدیل شد.

همه از این‌بتواند​ پدیده عجیب بهت‌زده بودند،‌انرژی​ اما نا یول‌ریانگ نه.

«قلمرو نیت ارواح... استفاده ازش‌میانه​ اونم وسط روز یعنی کینه عمیق‌تر‌یورش​ از اون چیزیه که انتظار داشتم.»

چونگ‌ریونگ به‌تیغه​ تنهایی نمی‌توانست‌میانه​ مسبب این باشد.

باید پای‌ناگهان​ چیزی بالاتر‌قطع​ در میان می‌بود.

با در نظر گرفتن اینکه تمام‌آورد​ میدان اصلی را پوشانده بود، باید‌قصد​ حداقل به سطح «روح نیلی» رسیده باشد.

- «روح بنفش؟»

حالت چهره‌تیغه​ نا یول‌ریانگ‌میانه​ پیچیده شد.

روح بنفش رتبه‌ای بود که تنها‌گردن​ ارواح کینه‌توزی که قدرت روحانی و‌تیغه​ کینه‌ای غیرقابل‌اندازه‌گیری داشتند، به آن دست می‌یافتند.

حتی برای او - استادی که در هنرهای شیطانی و‌روحیِ​ جادوی شامانی تبحر داشت و می‌دانست چگونه ارواح کینه‌توز با‌داد​ رتبه‌های مصنوعی خلق کند - درک این موضوع دشوار بود.

امکان نداشت روح سوول‌بگریزد​ تنها در صد سال به‌بار​ رتبه روح بنفش رسیده باشد.

چه اتفاقی اینجا افتاده بود؟

حتی اگر بی جونگ‌سون - کودکی که آن روز طومار مخفی را‌تیغه​ از قلب او ساخت - تکنیک مخفی را دزدیده بود، او باور‌سپس​ داشت که در نهایت به خودش بازخواهد گشت، پس صبورانه منتظر مانده بود.

ولی چه خبر بود؟

ناگهان...

- چاچاچاچاچاچا!

خون جمع‌شده در اطرافش به‌کردن​ شکل خارهای تیزی درآمد و‌عقب​ به سمت جلو پرتاب شد.

نا یول‌ریانگ‌آنکه​ دستش را به‌زبان​ آرامی تکان داد.

خارها پیش‌داد​ از رسیدن به‌میانه​ او ذوب شدند.

- فیسسس!

«اینا اثر نداره. حالا که‌کردن​ تجلی پیدا کردی، بعد از این‌داد​ همه مدت خودت رو نشون بده...»

- شترق!

پیش از آنکه حرفش تمام شود، خون‌مسیر​ روی زمین شروع به چرخش در اطراف‌بوم​ او کرد و به شکل گردباد برخاست.

گردبادی از تیغه‌های خونین که شمارشان به‌تغییر​ صدها و هزاران می‌رسید، هر یک آماده‌سپس​ بودند تا پیکر نا یول‌ریانگ را تکه‌تکه کنند.

- چا‌چا‌چا!

«مـ... مقدسات...‌آنکه​ این حجم از‌زبان​ خون دیگه چیه؟!»

گردباد خونی که به سوی آسمان‌ضربه​ زبانه می‌کشید، چنان قدرتی داشت که اطرافیان‌ویژژ​ را از ترس وادار به عقب‌نشینی کرد.

«بمیر!»

روح آبی کینه‌قصد​ و قدرت روحانی‌اش را‌شلیک​ به حد نهایت رساند.

او تنها با‌بتواند​ یک هدف می‌جنگید:‌آورد​ کشتن این مرد.

هنر شمشیرزنی او قدرت تکنیک‌های شمشیر «رگه ماه» را نیز‌دیگر​ در خود داشت و گردباد تیغه‌های خونین را به شمشیری‌روحی​ برتر تبدیل می‌کرد که تماماً از خون خالص شکل گرفته بود.

او کاملاً هوشیار بود.

اگر این دیو، «سبک شمشیر هشت نابودی» را تا حدی آموخته‌داد​ بود که می‌توانست فرم شمشیر موک گیونگ‌ون را دفع کند، پس‌ویژژ​ به مراتب قوی‌تر از بی یونگ‌هونی بود که او زمانی می‌شناخت.

باید آماده‌آنکه​ می‌بود تا با‌زبان​ تمام توان بجنگد.

در سطح فعلی‌اش، که به «قلمرو‌ضربه​ روح بنفش» رسیده بود، حتی می‌توانست‌برد​ با اساتید قلمرو اسرارآمیز مقابله کند.

«بیا همین‌جا همه‌بگریزد​ چیز رو تموم‌مسیر​ کنیم. بی یونگ‌هون.»

برای کشتن او،‌قصد​ حاضر بود فرم روحانی‌شلیک​ خود را متلاشی کند.

حتی اگر به معنای نابودی‌زبان​ کاملش در این مکان بود،‌روحیِ​ به هر قیمتی او را می‌کشت.

- جیززز جیززز!

- «!؟»

آن چه بود؟ ناگهان گردباد خون‌گردن​ منفجر شد و توسط انرژی عظیمی که‌بگریزد​ از درونش ساطع می‌شد، از هم پاشید.

«این... انرژی شیطانیه؟»

اگر اشتباه نمی‌کرد، این نیرو‌میانه​ به انرژی روحی «شیاطین طیفی»‌دیگر​ نزدیک‌تر بود تا انرژی تهذیب معمولی.

در همان لحظه، نا یول‌ریانگ در حالی که دستانش‌دیگر​ را پشت کمر زده بود و حتی یک قطره‌فرم​ خون هم روی بدنش دیده نمی‌شد، لبخند محوی زد.

«بهت که گفتم بی‌فایده‌ست.‌قطع​ حالا که دوست داری قایم‌موشک‌نرمی​ بازی کنی، خودم پیدات می‌کنم.»

- سوویش!

به محض پایان‌تیغه​ حرفش، چشم روی پیشانی‌مسیر​ نا یول‌ریانگ تکانی خورد.

یک بار‌تیغه​ محیط اطراف‌میانه​ را اسکن کرد.

«اون تو بودی.»

با گفتن این حرف، چیزی زیر لب‌انرژی​ زمزمه کرد و دستی را بالا برد‌کردن​ و محکم بر زمین غرق در خون کوبید.

- پنگ! چنگ!

خون همچون‌تیغه​ امواجی در تمام‌ضربه​ جهات منفجر شد.

از میان خون،‌قصد​ ناگهان شخصی بیرون پرید‌شلیک​ و به هوا برخاست.

روح آبی بود که‌کلامی​ تاجی بر سر و‌شمشیرِ​ پیپی بلند در دست داشت.

«پیدات کردم!»

نا یول‌ریانگ با دیدن‌میانه​ او نیشخندی زد و فرم‌دیگر​ روحی‌اش را به پرواز درآورد.

او چنان سریع بود که فرمش‌گردن​ تقریباً در یک چشم بر هم زدن‌بگریزد​ به مقابل روح آبی رسید، اما ناگهان—

- کلنگ!

صدای برخورد‌داد​ شمشیرها در همه‌میانه​ جا طنین‌انداز شد.

باران خونی که در اطرافشان به سمت‌تغییر​ بالا می‌چرخید، با وزش باد پراکنده شد و‌کمانه​ خلائی در فضای میان آن دو ایجاد کرد.

«کی؟»

چشمان نا یول‌ریانگ‌بتواند​ با دیدن مانع‌آورد​ روبرویش گرد شد.

آن شخص، موک گیونگ‌ون بود.

«چطور ممکنه؟ فکر می‌کردم‌میانه​ از تسخیر آزاد شدی‌بار​ و تجلی پیدا کردی...»

با این‌ناگهان​ حال، موک‌قطع​ گیونگ‌ون حرکت می‌کرد.

پشت سر او،‌بتواند​ ریو سوول به‌آورد​ وضوح دیده می‌شد.

«این دیگه چه کوفتیه...؟»

معمولاً کسی که تازه از تسخیر آزاد‌تغییر​ شده باشد، بلافاصله هوشیاری کاملش را به‌سپس​ دست نمی‌آورد، به‌ویژه پس از یک کنترل طولانی‌مدت.

علاوه بر این، تسخیر‌قطع​ توسط یک روح کینه‌توز‌سرش​ در رتبه روح بنفش بود.

هر چقدر هم‌بتواند​ که بدن قوی‌آورد​ باشد، دشوار بود.

«!!!!!»

چشم سوم‌تیغه​ پیشانی نا یول‌ریانگ‌ضربه​ به شدت لرزید.

او به وضوح نخ قرمزی را‌گردن​ دید که موک گیونگ‌ون و روح‌تیغه​ آبی را به هم متصل می‌کرد.

آن نخ...

«سرنوشت؟»

در یک‌تیغه​ لحظه، ذهن نا‌ضربه​ یول‌ریانگ آشفته شد.

او گمان می‌کرد انفعال جسم فیزیکی تحت‌شلیک​ تسخیر بیش از حد قوی بوده، اما‌میانه​ گاهی اوقات تسخیر حتی باعث تقویت بدن می‌شد.

به نظر‌آنکه​ می‌رسید این مورد‌زبان​ هم همان‌طور باشد.

اما سرنوشت؟ آن نوع نخ با‌ضربه​ شیاطین طیفی رده‌پایین شکل می‌گرفت که به‌ویژژ​ عنوان ارواح آشنا تحت فرمان در می‌آمدند.

ارواح کینه‌توز، ارواح انسانی بودند که با احتمالات بی‌نهایت‌دیگر​ متولد می‌شدند و احساسات منفی‌شان چنان یک‌جانبه بود که‌فرم​ مناسب یا محدود به ارواح آشنایی همچون شیاطین طیفی نمی‌شدند.

پس چطور آن‌قصد​ نخ اکنون آن‌ها را‌شلیک​ به هم متصل می‌کرد؟

«غیرممکنه...

نمی‌تونه واقعی باشه...»

پیش از آنکه بتواند بیشتر پرس‌وجو کند،‌تغییر​ شمشیر شیطانی در دست چپ موک گیونگ‌ون‌سپس​ به سمت گردن نا یول‌ریانگ پرواز کرد.

- اسنپ!

با دیدن این‌بتواند​ صحنه، نا یول‌ریانگ‌آورد​ دستش را بالا برد.

- وونگ!

او سعی کرد از «تکنیک‌ضربه​ اتصال» استفاده کند تا دوباره‌یورش​ فرم شمشیرش را تاب دهد.

اما در آن لحظه،‌قطع​ شمشیر موک گیونگ‌ون تکنیک‌سرش​ اتصال را نادیده گرفت.

«این چیه؟»

نیروی مکش قدرتمندی از‌بگریزد​ دستی که شمشیر را‌تغییر​ گرفته بود، ساطع شد.

«تکنیک تراکم؟»

نیروهای متضاد با‌قصد​ هم درگیر شدند و‌شلیک​ یکدیگر را خنثی کردند.

سپس—

- چنگ!

نا یول‌ریانگ فشار بیشتری بر‌ضربه​ شمشیرهای درگیر وارد کرد و فرم‌برد​ خود را به عقب پرتاب کرد.

موک گیونگ‌ون سعی کرد‌قطع​ فرم روحی خود را‌سرش​ دوباره به جلو بفرستد، اما—

- سوویش!

«گمشو.»

نا یول‌ریانگ انگشتش‌بگریزد​ را به سمت‌مسیر​ موک گیونگ‌ون نشانه رفت.

ناگهان—

- پاک!

فضای اطراف فشرده شد و در‌ضربه​ یک نقطه جمع گردید تا بدن‌برد​ موک گیونگ‌ون را به درون بمکد.

«نفس تراکم تهی!»

یکی دیگر‌ناگهان​ از تکنیک‌های سبک‌کردن​ شمشیر هشت نابودی.

این تکنیک فوراً حدود چهار یا پنج متر‌شمشیرِ​ از فضا را در جهت دلخواه فشرده می‌کرد و‌سرش​ یکی از پرمصرف‌ترین تکنیک‌های انرژی در این سبک بود.

- چک چک!

اشک‌های خونین از‌بگریزد​ سه چشم نا‌مسیر​ یول‌ریانگ جاری شد.

«قطعاً برای‌ناگهان​ بدن جدیدم‌قطع​ زیادی سنگینه.»

اگر قربانی در این دام‌زبان​ می‌افتاد، فضای تا شده او‌روحیِ​ را به مکانی نامعلوم پرتاب می‌کرد.

طبیعتاً موک‌داد​ گیونگ‌ون هم انتظار‌میانه​ همین را داشت.

اما—

- شافل شافل!

فضای متراکم در حال شکل‌گیری، ناگهان‌آورد​ توسط فضای متراکم دیگری هم‌پوشانی شد‌قصد​ و دوباره به داخل کشیده شد.

«!؟»

چهره نا‌تیغه​ یول‌ریانگ در‌میانه​ هم رفت.

با چشمانش دید که روح آبی‌گردن​ همان کار را انجام می‌دهد و‌تیغه​ انگشتانش را به سمت بیرون گرفته است.

روح آبی نیز متعجب‌کلامی​ به نظر می‌رسید و به‌شمشیر​ انگشتان کشیده‌اش خیره شده بود.

«...چطور؟»

او پس از تبدیل شدن‌ضربه​ به روح کینه‌توز، تمام قدرت‌یورش​ سابقش را از دست داده بود.

سپس، با حس کردن خطر برای موک گیونگ‌ون،‌سرش​ ناخودآگاه مهرهای دستی سبک شمشیر هشت نابودی را‌مسیر​ به یاد آورد و انگشتش را دراز کرد.

اما—

- اوه.

احساس کرد‌تیغه​ انرژی روحانی عظیمی‌ضربه​ فوراً تخلیه شد.

همراه با آن، «مرز خونین قلمرو نیت شبح»‌سرش​ او که محیط اطراف را حفظ کرده بود،‌مسیر​ ترک برداشت و شروع به پراکنده شدن کرد.

- کراک!

در میان قطعات دنیای خونینِ در‌ضربه​ حال فروپاشی، موک گیونگ‌ون و نا یول‌ریانگ‌ویژژ​ دوباره در هوا با هم درگیر شدند.

- چنگ!

- کواااانگ! باچی‌چی‌چیک!

شمشیرهایشان به هم برخورد کرد‌زبان​ و پرتوهای آبی‌رنگِ صاعقه‌مانند همچون‌روحیِ​ ریشه در فضا پخش شد.

نا یول‌ریانگ که در‌بگریزد​ این برخورد قفل شده بود،‌بار​ با چشمانی خون‌گرفته فریاد زد:

«تو دقیقاً چی هستی؟»

در پاسخ به‌قصد​ سوال او، موک گیونگ‌ون‌شلیک​ به آرامی جواب داد:

«من... موک گیونگ‌ون، چون‌ما...‌کلامی​ مهم نیست اگه همه‌شمشیرِ​ اینا رو فراموش کنی.»

«چی؟»

«من کسی‌ام‌تیغه​ که تو‌میانه​ رو می‌کشه.»

- چا‌چا‌چا‌چا‌چا!

پیش از آنکه کلامش تمام شود، ده‌ها‌انرژی​ شمشیر در اطرافشان ظاهر شد و نوک همه‌گردن​ آن‌ها به سمت هر دوی آن‌ها نشانه رفت.

ناولها | novelha.net