چپتر 478: نزول شیطان آسمانی (۱)
0کلنگ!
«!؟»
«اینجا چه خبره؟»
همزاد موک گیونگون، که پوستحرومزاده ببری بر تن داشت، نتوانستجلو حیرت خود را پنهان کند.
در میان تمامی همزادها، این کالبد بیشکنزدیک برترین بود؛ چرا که از گوشت و خونگشت «هیوکهیونگجه»، شمشیر اول افسانهای رونین، ساخته شده بود.
او که زمانی قلهی دنیای رزمی پیشین شناخته میشدبریده و گفته میشد در شمال رقیبی در شمشیرزنی ندارد،باشه ناگهان یک روز بدون هیچ ردی ناپدید شده بود.
به جز نسخه اصلی، این همزاد قویترین محسوب میشد؛ باپیش این حال، دشمن نهتنها به او نزدیک شده بود، بلکهبدنهایشان او تنها پس از بریده شدن بدنش متوجه خطر گشت.
«چطور... چطورلحظه ممکنه الاندرمیآوردند اینجا باشه؟»
آنچه باورنکردنیترقویترین مینمود، ظهورحال ناگهانی او بود.
رسیدن به این مکان با اسب و بدون توقف، دستکمشدن نیم ماه زمان میبرد؛ پس چگونه توانسته بود با چنینباورنکردنیتر سرعتی خود را برساند؟ سرعتی که فراتر از درک بود.
«بکشش.»
همزاد هیوکهیونگجهلحظه به دو همزادحرومزاده دیگر فرمان داد.
فارغ از آنچه رخ دادهدشمن بود، باید آن شخص را همینجاشدن و همین لحظه از پای درمیآوردند.
«حرومزاده!»
«چه غلطا!»
تقریباً بلافاصله پس از فرمان، دو همزادتقریباً موک گیونگون با سرعتی صاعقهوار به جلوحمله جهیدند و با تکنیکهای جدیدی حمله کردند.
ولی—
سووو سووو سووو سووو!
در میان یورش آن دو همزاد کهسووو با سرعتی باورنکردنی پیش میآمدند، خطوط سیاهی همچونشهابسنگ شهابسنگ در تمامی جهات آسمان شب خط انداختند.
سپس، بدنهایشان ناگهانپای به دهها، و حتیتقریباً صدها تکه تقسیم شد.
«هاه...»
مردمک چشمانمحسوب همزاد هیوکهیونگجهدشمن به لرزه افتاد.
در میان همزادها، محدودیتهای جسمانی تنها اجازهسووو تهذیب تا «قلمرو عمیق» را میداد، اماهمچون آن دو بدون هیچ درنگی قطعهقطعه شده بودند؟
این حریف نسبت به آخرینحرومزاده رویارویی در بیشه بامبوی قلعهجلو مخروبه، بسیار قدرتمندتر شده بود.
«چونگریونگ.»
موک گیونگون که به آسانی دو همزادبلکه را بریده و به ذرات تبدیل کرده بود،چطور چونگریونگ را که تلوتلو میخورد، در آغوش گرفت.
«برادر کوچیک! برادر کوچیکِ من!»
چونگریونگ موک گیونگون رادرمیآوردند محکم در آغوش فشرد وصاعقهوار اشک از چشمانش جاری شد.
او به موک گیونگون اعتماد کرده ونزدیک تمام این راه را آمده بود، اماخطر ذهنش پر از نگرانی برای او بود.
با دیدن چهرهاش،حال اشکهایی که حبس کردهبلکه بود سرانجام سرازیر شدند.
از آنجا کهجدیدی او روحی سرگردان بود،سووو این اشکها خونین بودند.
موک گیونگون با لبخندی ملایمحرومزاده اشکهایش را پاک کرد وجلو چیزی را به او نشان داد.
آن سلاحقویترین سمی او،حال «سونیون» بود.
«سونیون...»
پیش از آنکه بتواند حرفش را تمام کند، دست همزاد هیوکهیونگجهمیآمدند که پیشتر قطع شده بود، به سمت موک گیونگون دراز شد؛حتی انگشتانش مهری دستی را شکل دادند و وردی را زمزمه کردند.
در آنلحظه لحظه، چشمان موکحرومزاده گیونگون برقی زد.
سپس—
کرررک!
«غوووک!»
خون سیاه از دهاندرمیآوردند همزادی که مهر دستیبلافاصله را شکل میداد، فوران کرد.
همزاد هیوکهیونگجه در حالی که خون همچوننزدیک فواره از دهانش میجوشید، با نگاهی وحشتزدهخطر سینهاش را، جایی که قلبش قرار داشت، گرفت.
شمشیری تیزمحسوب سینهاش رادشمن شکافته بود.
اگرچه دیده نمیشد،جدیدی اما شمشیر قلبشولی— را تکهتکه کرده بود.
درد غیرقابل توصیف بود، اماحرومزاده هنگامی که به آن همزاد نگریست،جهیدند نگاه سرد موک گیونگون سخن گفت.
«تکنیک "تائهگونگقویترین بونگچون" دیگهحال روت اثر نداره.»
«اوخ... اوه... تو...»
«تاوان بهتکنیکهای گریه انداختنحمله اون... مرگه.»
«حرومزاده...!»
«ناپدید شو.»
موک گیونگون انگشتانش رادشمن به آرامی در فرم شمشیربریده به سمت همزاد حرکت داد.
ناگهان، درست زمانی که همزاد قصدولی— داشت مهر دستی را شکل دهد،خطوط هالهای تیز بدنش را در بر گرفت.
سپس—
سووو سووو سووو تراق!
همزاد منفجر شدحال و به قطعاتنزدیک ریز تبدیل گشت.
بسیار ریزتر وجدیدی دقیقتر از همزادهایولی— دیگر بریده شده بود.
با نابودی قویترین همزاد و تبدیلغلطا شدنش به غبار، موک گیونگون بهتکنیکهای سمت چونگریونگ برگشت تا چیزی بگوید.
«من...»
ولی—
سسسس!
موک گیونگون به آرامی سر چونگریونگ راتقریباً نوازش کرد؛ روحی که به دلیل ازحمله دست دادن شدید انرژی، بیهوش شده بود.
او تمام این مسیر را بدون استراحت و با اشتیاقیبریده سوزان برای متوقف کردن «موکگان» پیموده بود، اما با رسیدنآنچه موک گیونگون، گویی خیالش آسوده شد و از هوش رفت.
موک گیونگون در حالی کهنهتنها سر او را نگه داشته بود،بدنش به کوهپایه «ده هزار کوه» نگریست.
سپس—
پات!
او حرکت سریعمحسوب و جدیدی را بهنزدیک سمت نقطهای پرتاب کرد.
آن مکان، قلهای بود که رهبرنزدیک «اتحاد عدالت»، جونگ هیونمون، و پیروان موردخطر اعتمادش در آنجا در حال نبرد بودند.
جونگ هیونمون که «سه چشم» خود را گشوده بودباورنکردنی و با عبور از «قلمرو عمیق»، قدرتی همتراز باانداختند «قلمرو حیات و مرگ» آزاد کرده بود، حقیقتاً شکستناپذیر مینمود.
تاپ! کرررک!
سئوپ چون ضربه خورد و به عقبنزدیک پرتاب شد؛ خون بالا آورد و باخطر چشمان تار به جونگ هیونمون خیره شد.
با وجود همراهی دو استاد قلمرو آتش و یک خبرهشدن برتر با قدرت روح جاودان، و همچنین ارواح سرگردان، آنهاباورنکردنیتر نیروهایشان را ترکیب کرده بودند، اما این نتیجه غیرقابل تصور بود.
اندامهای طیفی روح سرگردان،حمله «ها یون»، در آستانه پارهباورنکردنی شدن و محو شدن بود.
گو یانگسو، استاد حمله سمی و رهبرتقریباً «هشت مار سمی»، تنها در ده حرکتحمله شکمش سوراخ شده و در حال مرگ بود.
تنها جا گومجونگ و مادشمن را-هیون دوام آورده بودند، امابریده وضعیت آنها هم چندان بهتر نبود.
«هااا... هااا...»
«کح کح... لعنتی.»
آنها تلوتلو میخوردند و غرق در خونتقریباً بودند؛ به سختی تعادل خود را حفظحمله کرده و هر لحظه آماده سقوط بودند.
بدتر از آن، با اینکه میدانستند ممکننزدیک است تله مرگ باشد جنگیده بودند، اماخطر تنها موفق شده بودند خراشی بر دشمن بیندازند.
این هیولاییمحسوب فراتر ازدشمن درک بود.
مهم نبود که او یکی از «هفتسووو آسمان» و در قله دنیای رزمی کنونیهمچون بود—این قدرت دیگر زیاده از حد بود.
قدم قدم قدم!
«حشرههای مزاحم. واقعاً فکر کردید فقطنهتنها چهار نفرتون میتونید جلوی من رو بگیرید؟متوجه تکتک اعضای بدنتون رو از جا میکنم...»
تکان ناگهانی!
ناگهان.
جونگ هیونمون که بهدرمیآوردند سمت آنها پیش میآمد،بلافاصله ایستاد و به بالا نگریست.
آنها با گیجیمحسوب از خود پرسیدندنهتنها چرا متوقف شد.
چهره درهمرفته جونگحال هیونمون با کلماتینزدیک غیرقابل توضیح باز شد:
«چطور ممکنه الان اینجا باشی...»
کرررنگ!
پیش از آنکه بتواند حرفش را تمام کند، چیزی از آسمان درستبدنش در جایی که جونگ هیونمون ایستاده بود فرود آمد، زمین را شکافت،ناگهانی آوار به هوا برخاست و فضا را در غباری غلیظ فرو برد.
«چی... اون دیگه چیه؟»
همه ازتکنیکهای این رخداد ناگهانیکردند مبهوت شده بودند.
سسسسس!
غبار مه آلود خودحال به خود پراکنده شد وتنها چهره کسی را آشکار کرد.
سئوپ چون با دیدن آن قامتنزدیک که روح کمرنگ چونگریونگ را درمتوجه آغوش داشت، با چشمان سرخ فریاد زد:
«ارباب!»
او کسیلحظه نبود جزدرمیآوردند موک گیونگون.
ورود اربابی که مدتها انتظارشدشمن را میکشیدند، امید تازهای به قلبشدن «سئوپ چون» و تمام پیروانش بخشید.
«آه!»
اما همین که گرد وکردند غبار کاملاً فرو نشست، چشمان شادمانمیآمدند آنها از شدت شوک گرد شد.
در زیر پای «موک گیونگون»، دهانهی عظیم حفرهایبلافاصله به چشم میخورد و در آنجا، «جونگ هیونمون» ازسووو سر تا تنه، کاملاً له و تخت شده بود.
بدنش زیر فشار سهمگینیحال فشرده شده و بهبلکه شکلی مسطح درآمده بود.
«هاه...»
چهرهی «ما را-هیون»جدیدی ترکیبی از ناباوری وسووو پوچی را نشان میداد.
اگرچه آنها جانشان را در نبرد گروهی بهبلافاصله خطر انداخته بودند، تنها خراش دادن حریف بهترین نتیجهشانسووو بود—و حالا او با یک ضربه محو شده بود.
حتی هیولا خطابمحسوب کردن او همنهتنها شرمآور به نظر میرسید.
او حقیقتاً خدای قدرتدشمن رزمی بود که بهتنها دنیای کنونی هبوط کرده بود.
- جیرررر!لحظه چینگ چینگدرمیآوردند چینگ چینگ چینگ!
چوبدستی سبزی که درخششی ملایم داشت و شمشیریبلکه آغشته به آتش، در یک چشم بر همچطور زدن حدود ده بار با هم برخورد کردند.
آن چوبدستی سبز که از ضربات شمشیربلکه آتشین گزندی ندیده بود، سلاح مقدس «تاگوبونگ»گشت متعلق به رهبر فرقه گدایان، «هونگ وونسوک» بود.
او بدون ذرهای ضعف،حمله پایاپای با «لی جی-یوم»، اربابباورنکردنی دره خون درگیر شده بود.
هیچکس جرأت نزدیک شدن به دوئل سهمگینی که درصاعقهوار مرکز میدان جریان داشت را نداشت و همه طورییورش تماشا میکردند که انگار شاهد نبردی تا پای جان هستند.
هر ضربهی این دوحال استاد، نفس را دربلکه سینه جمعیت حبس میکرد.
«این نبردمحسوب بین خبرههایدشمن قلمرو تعالیه؟»
«باورنکردنیه.»
«شنیده بودم هونگ وونسوک ازحرومزاده فرقه گدایان همتراز هشت ستارهست، ولیجهیدند این شمشیرزن یه دست دیگه کیه؟»
«اینکه بتونی جلوی اربابحال دره خون اینطوری دووم بیاری...تنها این گدای پیر شوخیبردار نیست.»
جنگجویان اتحاد عدالت و اعضای سابق انجمنبلکه آسمان و زمین دایرهوار جمع شده بودند وچطور در حالی که دندانقروچه میکردند، نظارهگر دوئل بودند.
پس از مدتی، تعادل دوئلکردند به خاطر اشتباه رهبر فرقهپیش گدایان شروع به تغییر کرد.
«تکنیک تاگوبونگ،لحظه حرکت نهم:درمیآوردند فشردن سر سگ!»
تاگوبونگ با حرکتیمحسوب خیرهکننده به سمت گردننزدیک لی جی-یوم نشانه رفت.
جی-یوم سعی کرد بادشمن روش «پیوند درخت گلابی»تنها آن را منحرف کند، ولی—
درست در همان لحظه،
«هجده کفدست اژدها،پای حرکت دوم: نبردغلطا اژدها در دشت!»
حرکت تاگوبونگقویترین تنها یکحال فریب بود.
لحظهای که چوبدستی با شمشیر منحرفنزدیک شد، دست چپ نیرومند هونگ وونسوکمتوجه بر شانه چپ جی-یوم فرود آمد.
در حالت عادی، جی-یوم دست چپش را برای دفاع بالاپیش میآورد، اما از آنجا که آن را در نبرد با یکیدهها از معاونین از دست داده بود، قادر به این کار نبود.
- بوممم!
«اوخ!»
جی-یوم که هنوزحال به نبودِ دستش عادتبلکه نکرده بود، غافلگیر شد.
بدنش بر اثر ضربه بهکردند شانه چپ، پنج قدم بهپیش عقب رانده شد و تلوتلو خورد.
هونگ وونسوک با غنیمت شمردن فرصت، تاگوبونگتقریباً را رها کرد و به هوا پریدحمله تا حرکت جدیدی را نثار جی-یوم کند.
«هجده کفدست اژدها،محسوب حرکت اول: اژدهاینهتنها پرنده در آسمان!»
پیش از آنکه جی-یوم بتواندنهتنها درد شانهاش را تسکین دهد،شدن آن حرکت قدرتمند اژدهاگون فرود آمد.
در آنتکنیکهای لحظه، کسیحمله میان آنها پرید.
او «هوانگبولحظه سه»، رئیسدرمیآوردند خاندان هوانگبو بود.
«لعنت!»
درست زمانی که هونگ وونسوک قصد تمام کردن کار راشدن داشت، کسی مداخله کرد و باعث شد او با عجله انرژیمینمود انباشتهشده را رها کند و کف دستهایش را به زمین بکوبد.
- گرااام!
زمین زیر فشار نیرودرمیآوردند در هم شکست وبلافاصله حفرهای بزرگ دهان باز کرد.
از میان آن حفره، رهبردشمن فرقه گدایان برخاست و صدایشبریده از شدت خشم تیز بود.
«داری چه غلطیحال میکنی؟ حالا دیگه میخوایبلکه از دشمن محافظت کنی؟»
«مگه نگفتمتکنیکهای دوئل روحمله متوقف کنید؟»
«توقف دوئل؟ واقعاً خیالدرمیآوردند کردی میشه به حرفایبلافاصله اون یارو اعتماد کرد؟»
هونگ وونسوک بهمحسوب کسی جز «موکنهتنها یو-چون» اشاره نکرد.
مرد روی دو زانو نشسته بود،نزدیک دستانش را پشت کمرش گذاشته بودمتوجه و هیچ قصدی برای مبارزه نشان نمیداد.
«اون مردیهتکنیکهای از فرقهحمله شمشیر یونموک.»
«هه! داره ادای بیگناها رو درمیاره؟ یادتتقریباً رفته که با یه جنگجوی انجمن آسمان وکردند زمین ظاهر شد؟ این تابلوئه که یه تلهست.»
«با این حال، برات عجیب نبود جنابنزدیک رهبر؟ هرچقدر هم که اطلاعات یا دلیل وجودگشت داشته باشه، این جنگ خیلی زیادی یکطرفه بوده.»
«جنگ همینه دیگه، یه طرف میبره یهبلکه طرف میبازه. یعنی رهبر خاندان هوانگبو بهگشت همین راحتی به حرفای یه خائن اعتماد میکنه؟»
«پس اون مُهرها وحمله نامههای سری فرقه تاریک چی؟باورنکردنی اونا رو چطور توضیح میدی؟»
هوانگبو سه فریادپای زد، اما هونگغلطا وونسوک پوزخندی زد.
«حتی اگه مُهرهای فرقه تاریک رو داشتهنزدیک باشن، از کجا میدونی موقع شکار خائنین ازشونگشت نگرفتن؟ چرا الان داری این حرفا رو میزنی؟»
هوانگبو سه باحال کلافگی زبانش رانزدیک به سقف دهانش چسباند.
هر چهتکنیکهای میگفت، آشکاراحمله بیفایده بود.
جنگ در اوج خود بود و حالاتقریباً که دست بالا را داشتند، نمیخواستند روحیهحمله سپاه پایین بیاید و حاضر به شنیدن نبودند.
سپس موک یو-چون فریاد زد.
«من به فرقه عدالت خیانت نکردم. فقط برای زنده موندن دست و پا زدم. منچطور بودم که خبر درگیری داخلی انجمن آسمان و زمین رو فرستادم و بعدش هم درماه مورد مداخله یه شخص سوم هشدار دادم. پس چرا دارید اجازه میدید اونا کنترلتون کنن؟»
«چی! کی داره کنترل میشه؟»
«این تابلوئه که نقشهی یه سازمان سومه. عجیب به نظرتون نمیاد؟ انجمن آسمان و زمین هرچقدرولی— هم قوی باشه، چرا باید یهو با چهار-اتحاد متحد بشه و حمله کنه؟ متوجه نیستید؟ اوناحتی میخوان اتحاد عدالت، چهار-اتحاد و انجمن آسمان و زمین بجنگن تا همگی همدیگه رو نابود کنن!»
- پچپچ پچپچ!
حرفهای موکمحسوب یو-چون همهجا زمزمههایینهتنها به راه انداخت.
منطقی به نظر میرسید، چرا که تصمیم رهبران اجرا شدهپیش بود، اما بقیه هم گیج شده بودند که چطور چهار-اتحادبدنهایشان با وجود تعداد کمتر و ضعیفتر بودن، ناگهان متحد شده است.
- پت!
«احمقها! با توطئههایمحسوب بیاساس دارید روحیه نیروهاینزدیک خودی رو تضعیف میکنید!»
در آن لحظه، «گو چولجا»، رهبرنزدیک فرقه هواسان که در آن نزدیکی بود،خطر با شنیدن فریادهای موک یو-چون جلو آمد.
- فلینچ!
درست همانطور که حرکت جدیدی را به سمتبلافاصله او اجرا میکرد، گو چولجا ناگهان متوقف شدولی— و با نگاهی نگران به شمشیرش خیره شد.
«این دیگه چیه؟»
- ووووووو!
شمشیر مشهور فرقه هواسان،حمله «جاهاسوم»، در مشتش بهیورش لرزه افتاد و طنینانداز شد.
و فقط شمشیر او نبود.
- لرزززش لرزززش!
«چه خبره؟»
«چرا شمشیرها یهو دارن میلرزن؟»
در اطراف او، شمشیرهایی که در دست اساتیدبلافاصله شمشیر بود، شروع به لرزیدن شدید کردند، گوییولی— زنده شدهاند و خود به خود حرکت میکنند.
سپس، منظرهایقویترین باورنکردنی در برابردشمن چشمانشان رقم خورد.
’!!!!!!!!!’
شمشیرهایی که زمانی در دست اساتید شمشیرِ کشتهشده درباورنکردنی جنگ بودند، و آنهایی که صاحبانشان را از دستانداختند داده بودند، ناگهان شروع به شناور شدن در هوا کردند.