چپتر 163: پیشنهاد (۳)
0«این...؟»
وی سو-یونتداعی نتوانست حیرت خودسال را پنهان سازد.
تکنیک حرکتی پرسرعتی که موک گیونگون همین حالا به نمایش گذاشتهپیشی بود — اگر چشمانش فریبش نمیدادند — چیزی جز «گامهای جهشبخش آب زلال» معروف نبود، تکنیک حرکتی اختصاصی برادر ارشدش، نا یولریانگ.
[استاد، چرا تکنیکوودانگ حرکتی برادر بزرگمعروفه با ما فرق داره؟]
[هوهوهو. منظورتابر گامهای جهشوودانگ آب زلاله؟]
[گامهای جهش آب زلال؟]
[آره. گامهای جهش آب زلال، تکنیک حرکتی خاندان ناهرگز که برادر بزرگت توش استاد شده، زمانی به عنواننیز یکی از سه تکنیک برتر حرکتی دشت مرکزی شناخته میشد.]
[بهترین تکنیک حرکتی؟]
[درسته. در کنار «پرش نردبان ابر» فرقه وودانگ که به رازآلودگی عمیقش معروفه، وبیرقیب «گام باد و ابر» دنیای رزمی باستان که حالا گم شده و به سرعتمال بیرقیب و غیرقابل پیشبینیش شهره بود، این یکی از سه تکنیک حرکتی برتر محسوب میشد.]
[آه! فکرش روحتی بکن همچین چیزهنوز فوقالعادهای یاد گرفته...]
[ولی اون مال گذشته بود. وقتی که برمیکرد «گام خورشید و ماه» که بهت یاد دادم مسلطنونگاک بشی، میتونی با یه قدم بر دنیا مسلط بشی.]
[مسلط شدن... بر دنیا!]
ناگهان، کلماتی که استادش بیشرازآلودگی از یک دهه پیش بر زبانرزمی رانده بود، در ذهنش تداعی شد.
حتی پس از گذشت ده سال،هنوز وی سو-یون هنوز ذات حقیقی گام خورشیدآیا و ماه را کاملاً درک نکرده بود.
نه، او حتی مطمئن نبود که آیا اینمیکرد واقعاً همان تکنیک حرکتی است که طبق ادعایجانگ استادش قادر به حکمرانی بر دنیاست یا خیر.
چون هر چقدر هم تمرینعمیقش میکرد، هرگز نمیتوانست از گامهای جهشباستان آب زلال برادر ارشدش پیشی بگیرد.
همین موضوع درفرقه مورد برادر دومش، جانگمعروفه نونگاک نیز صدق میکرد.
ولی در حالحتی حاضر، این بخشهنوز مهم ماجرا نبود.
«تو گامهای جهشدنیاست آب زلال روچقدر از کجا بلدی؟»
«گامهای جهش آب زلال؟»
«آره. فکرابر کردی تکنیک برادررازآلودگی بزرگ رو نمیشناسم؟»
«آه...»
موک گیونگون آهی کوتاه کشید.
به نظر میرسیدوودانگ آنها واقعاً خواهرمعروفه و برادر رزمی هستند.
در حین مبارزه با نا یولریانگ، متوجه کارآمدیگام تکنیک حرکتی او شده و با دقت آنپیشبینیش را مشاهده کرده بود تا اصولش را فرا گیرد.
اما اینکهتداعی او با یکسال نگاه تشخیصش دهد...
«چشمای تیزی داری.»
—تپ!
پیش از آنکه کلامش کاملاً منعقد شود، نوک انگشتانباد شمشیر وی سو-یون — که با انگشت اشاره و میانیاشفکرش شکل گرفته بود — گلوی موک گیونگون را لمس کرد.
قصد کشتن تیزی ازگذشت آنها ساطع میشد، گوییحقیقی که تیغهای واقعی باشند.
چشمان موکحکمرانی گیونگون باخیر علاقه درخشید.
هیچ حرکتفرقه اضافهای دررازآلودگی کارش نبود.
«دستات سریعه.»
«تو... تو چی هستی؟»
«هم؟»
«نکنه برادرفرقه بزرگ تورازآلودگی رو کاشته اینجا؟»
«برادر بزرگ؟ابر آه، منظورتوودانگ ارباب نا یولریانگه؟»
«خودت رو به اون راه نزن. برادر بزرگ حتی رازها ونکرده روشهای گردش چی تکنیکهاش رو به استادمون هم لو نداد. واقعاًخیر فکر کردی همینطوری الکی تکنیک اختصاصیش رو به تو یاد میده؟»
با شنیدنحکمرانی حرفهای او، موکچون گیونگون تکخندی زد.
«داری میخندی؟»
«آه، عذرابر میخوام. انگاروودانگ باعث سوءتفاهم شدم.»
«سوءتفاهم؟»
«آره.»
«چه سوءتفاهمی؟»
«خب، درسته که من این تکنیک حرکتیمعروفه رو از ارباب نا یولریانگ یاد گرفتم،بیرقیب ولی نه اونطوری که تو فکر میکنی.»
«نه اونطوریتداعی که منگذشت فکر میکنم؟»
«درسته. بهتره بگمدنیاست فقط... از رویچقدر دستش یاد گرفتم.»
«از روی دستشوودانگ یاد گرفتی؟ اینمعروفه دیگه چه مزخرفیه؟»
ابروی وی سو-یون بالا پرید.
او متقاعد شده بودگذشت که موک گیونگون داردحقیقی با او بازی میکند.
نه، از لحظهای که تمام زیردستانش را جلویمیکرد چشمانش به این روز انداخته بود، از خطجانگ قرمزی عبور کرده بود که قابل چشمپوشی نبود.
—گووووووه!
قصد کشتن شدیدیفرقه از وجود ویعمیقش سو-یون فوران کرد.
حس میشد که هر لحظهسال ممکن است گلوی موک گیونگوندرک را سوراخ کند یا ببرد.
با این حال، باخیر وجود خشم سرشار و قصدهرگز کشتنش، خود را کنترل کرد.
زیرا اگر موک گیونگون واقعاً حمایت نا یولریانگ را پشترزمی سر داشت، حمله به او به معنای دشمنی نه تنها باچیز برادر ارشدش، بلکه با رهبر فرقه تاریک و پادشاه سم بود.
او در حالی کهوودانگ خود را مجبور بهگام حفظ آرامش میکرد، گفت:
«واضح توضیحتداعی بده. رابطهت باسال برادر بزرگ چیه؟»
«چندان رابطهای نیست.»
«واقعاً انتظارفرقه داری باوررازآلودگی کنم که—»
«راستش، حالا که فکروودانگ میکنم، رابطهمون در حالگام حاضر خیلی هم خوب نیست.»
«خیلی خوب نیست؟»
«آره. ولی بهتردنیاست نیست راجع بهچقدر خودمون دوتا حرف بزنیم؟»
وی سو-یونفرقه به حرفهایرازآلودگی او پوزخند زد.
«حتماً فکر کردی چون برادر بزرگ، پادشاه سم وباد رهبر فرقه تاریک پشتت هستن، کسی نمیتونه بهت دست بزنه.فکرش همین که حتی جواب سوالهام رو درست نمیدی ثابتش میکنه.»
موک گیونگون درحتی برابر پاسخ تندهنوز او شانهای بالا انداخت.
«من که درستدنیاست جواب دادم. اگهچقدر سوال دیگهای داری—»
—کراک!
در همان لحظه،فرقه دست چپ ویعمیقش سو-یون حرکت کرد.
مثل صاعقه، او به سمت سینههنوز موک گیونگون یورش برد تا نقاطمطمئن طب سوزنیاش را مهر و موم کند.
ولی—
—اسنپ!
«؟!»
وی سو-یون اخم کرد.
مچ دستش، که در آستانه ضربه زدنتمرین به نقاط حیاتی او بود، حالا محکممورد در مشت موک گیونگون اسیر شده بود.
چشمانش پر از احتیاط شد.
مچ دستم رو گرفت؟
او قبلاً مطمئن شدهگذشت بود که مهارت رزمی موککاملاً گیونگون پیشرفت چشمگیری داشته است.
به همین دلیل بود که ملاحظه راتمرین کنار گذاشته و تکنیک مهر و موممورد نقاط را با تمام قدرت اجرا کرده بود.
با این حالوودانگ او باز هممعروفه مچش را گرفته بود.
این بدان معنا بود کهرازآلودگی مهارتهای رزمی او بسیار فراتردنیای از حد انتظارش رشد کرده است.
«دقیقاً... چقدر قویتر شدی؟»
وی سو-یون رکدنیاست و پوستکنده وچقدر بدون حاشیه رفتن پرسید.
موک گیونگونفرقه با خونسردیرازآلودگی پاسخ داد:
«هممم. هنوزابر از سطح فعلیمرازآلودگی کاملاً راضی نیستم.»
«چی؟»
آیا داشت مسخرهاش میکرد؟
او مچ دستش را زمانی که کاملاً قصد مهردنیای و موم کردن نقاطش را داشت به راحتی گرفتهفکرش بود، و با این حال ادعا میکرد راضی نیست؟
البته، این حقیقت داشت.
موک گیونگونتداعی حقیقتاً از قدرتسال فعلیاش راضی نبود.
ولی از دیدگاهدنیاست وی سو-یون، باور کردنتمرین چنین چیزی غیرممکن بود.
«... تو واقعاً چی هستی؟»
شاگرد فرقهابر ارتدوکس نامدار،وودانگ فرقه شمشیر یونموک.
گروگان گرفتهشدهتداعی توسط انجمنگذشت آسمان و زمین.
بازمانده برترحکمرانی دره خونخیر و اجساد.
شاگرد رهبر فرقه تاریک.
شاگرد پادشاه سم، باک ساها.
و حالا، در کمتر از نیم ماه، مهارتحقیقی رزمیاش سر به فلک کشیده و حتی بر تکنیکطبق حرکتی اختصاصی برادر ارشد، نا یولریانگ مسلط شده بود.
تکتک قطعات این پازل بیشچون از آن از هم گسستهنمیتوانست بودند که معنایی داشته باشند.
وی سو-یون بهوودانگ موک گیونگون خیرهمعروفه شد و پرسید:
«نکنه تو...ابر شاگرد برادروودانگ بزرگی چیزی هستی؟»
«که گفتم نه.»
«اگه نیستی،حکمرانی پس یه مدرکچون غیرقابلانکار بده که—»
پیش از آنکه حرفشرازآلودگی تمام شود، موک گیونگونباد به کمرش اشاره کرد.
آنجا، یک کیسهفرقه چرمی کوچک وعمیقش خونآلود آویزان بود.
«اون چهتداعی ربطی بهگذشت موضوع داره؟»
«میشه گفتحکمرانی توش... یهخیر جور غنیمت جنگیه.»
«غنیمت؟»
این یارو داشت چی میگفت؟
در حالی که وی سو-یون با گیجیذات به او خیره شده بود، موک گیونگونواقعاً دست در کیسه کرد و چیزی بیرون کشید.
چشمان ویحکمرانی سو-یون ازخیر تعجب گشاد شد.
«تو...؟»
در دستان موکفرقه گیونگون یک کرهعمیقش چشم قرار داشت.
اما این یکحتی چشم انسانی عادی نبود...ذات مردمکش درخششی نقرهفام داشت.
‘!!!!!!!’
چهره وی سو-یون منجمد شد.
برای لحظهای،ابر نمیتوانست آنچه رارازآلودگی میبیند باور کند.
زیرا اگر حدسشحتی درست میبود، صاحب اینذات چشم کسی نبود جز...
«برادر ارشد؟»
«عجب. همونطور کهوودانگ تکنیک حرکت رو شناختی،گام اینم راحت تشخیص دادی.»
این...
مگر چنین چیزی ممکن بود...؟
برای لحظهای،حکمرانی وی سو-یون کاملاًچون مبهوت مانده بود.
او تنها یک بار پیش ازمعروفه این دیده بود که مردمک چشمسرعت راست برادر ارشد به رنگ نقرهای درآید.
آن هم در حینوودانگ مبارزه تمرینی با پادشاهگام مشت رعد، وون بیونگ-هاک بود.
از آنجا که او یکی از مدیران ارشد انجمن آسمان ونکرده زمین و یکی از پنج پادشاه بود، فرصت دیدن مهارتهای رزمیاشخیر بسیار نادر بود، بنابراین وی سو-یون در آن مبارزه حضور یافته بود.
آن زمان بوددنیاست که تغییر چشمچقدر او را دیده بود.
این غیرممکنه.
اما اینجا چه خبر بود؟
موک گیونگون چطورحتی چنین چیزی راهنوز در اختیار داشت؟
«چطور... چطور تو...؟»
«گرفتی چی شد؟وودانگ همونطور که گفتم،معروفه یه جور غنیمته.»
غنیمت؟
منظورش این بودحتی که با برادرهنوز ارشد مبارزه کرده است؟
در حالی که اوخیر مات و مبهوت ایستاده بود،هرگز موک گیونگون لبخند کمرنگی زد.
«خب، فکر کنم همینقدر کافی باشهمعروفه تا رابطهم با ارباب جوان روشن بشه.بیرقیب حالا، بهتر نیست درباره خودمون حرف بزنیم؟»
«خودمون؟»
«آره. مگه قبلاً نگفتم؟ میخواستم باهاتهنوز تنها صحبت کنم. البته، بهتر نیستمطمئن اول این دستت رو بکشی کنار؟»
موک گیونگون بادنیاست چشمانش به انگشتان شمشیرمانندتمرین وی سو-یون اشاره کرد.
اما با توجه به اینکه گاردمعروفه او در بالاترین حد ممکن بود،سرعت محال بود به این سادگی عقبنشینی کند.
«... باورم نمیشه.»
«آه. بیاتداعی حداقل اول اینسال رو بذاریم کنار...»
«برادر ارشد استادی بیهمتاست که ازچقدر دیوار عبور کرده و به قلمرو تعالیموضوع رسیده. چطور ممکنه چشمش دست تو باشه؟»
صدای وی سو-یون بالا رفت.
تمام تمرکزشابر اکنون فقط رویرازآلودگی این موضوع بود.
با اینکه استادش فیزیک ذاتی و استعداد رزمی اوکاملاً را ستوده بود، اما هر چقدر هم که پیشرفتادعای میکرد، هرگز تصور نمیکرد بتواند برادر ارشد را شکست دهد.
با این حال این مرد، که همین نیممیکرد ماه پیش به زحمت به قلمرو اوج رسیدهجانگ بود، چطور توانسته بود او را زمین بزند؟
«غیرممکنه. هر چقدروودانگ هم مهارتهای رزمیت پیشرفتگام کرده باشه، برادر ارشد...»
«درسته. اعترافابر میکنم، تنهاییوودانگ سخت بود.»
«چی؟»
«اگه استادم کمکدنیاست نمیکرد، زمینگیر کردنچقدر تمیزش کار سختی میشد.»
«استادت...؟»
«پادشاه سم، باک ساها وسط کارعمیقش دخالت کرد. واسه همین برنامه اصلیم واسهسرعت مخفی موندن... یه کم به هم ریخت.»
«داری چی میگی...»
«همونی که شنیدی. همونطور که میبینی، این ماجرا احتمالاًهرگز من رو دشمن ارباب جوان کرده. و حالا، اوضاعنیز حسابی دردسرساز شده. شنیدم جناح اون بین سه جانشین قویترینه.»
—شرررک!
همزمان با سخن گفتن،وودانگ موک گیونگون کره چشم راباد به داخل کیسه سُر داد.
سپس، بی هیچحتی درنگی، انگشتان شمشیرمانندهنوز وی سو-یون را گرفت.
—قاپ!
‘!؟’
مردمکهای وی سو-یون لرزید.
با اینکه او چی حقیقی متمرکز نکردهذات بود، اما انگشتان تیغمانند او را بدونواقعاً هیچ لرزشی و به راحتی مهار کرده بود.
موک گیونگون به همین بسندهچون نکرد و سعی کرد انگشتاننمیتوانست او را از گلویش دور کند.
وی سو-یون که هوشیاریاشرازآلودگی به اوج رسیده بود،باد انرژی درونیاش را فوران داد.
خیلی خب.
اگه واقعاً قدرت مقابله باسال برادر ارشد رو داری، پس خودمنکرده میبینم که انرژیات چقدر رشد کرده.
—گووووووه!
برای اولین بار در طیعمیقش سالها، وی سو-یون انرژی درونیاشرزمی را به حد نهایی رساند.
به لطف ساختار بدنی ذاتیاش،رازآلودگی حتی برادر دومش، جانگ نونگاک، همرزمی در انرژی درونی حریف او نمیشد.
حتی برخی میگفتندحتی که او به قلمروذات تعالی نزدیک شده است.
هوه.
چشمان موکفرقه گیونگون بارازآلودگی علاقه درخشید.
او که چشم روح را بازعمیقش کرده بود، پیش از این وسعتباستان انرژی او را حس کرده بود.
اما این حتیحتی قویتر از چیزیهنوز بود که پیشبینی میکرد.
—کرااااک!
با برخوردفرقه انرژیهایشان، زمینرازآلودگی زیر پایشان شکافت.
غبار و سنگریزههافرقه لرزیدند و بهعمیقش اطراف پرتاب شدند.
—قرررچ!
فشار خالصحکمرانی انرژیهایشان شکافهای زمینچون را عمیقتر کرد.
وی سو-یون که همچنانرازآلودگی انرژیاش را بالاتر میبرد،باد نمیتوانست شوکش را پنهان کند.
با اینکه هنوز از دیوار عبور نکرده بود،گام فیزیک منحصربهفردش یعنی «نصفالنهارهای مسدود یین آسمانی» به اوشهره اجازه میداد انرژی درونیاش به قلمرو تعالی نزدیک شود.
با این حال، موکگذشت گیونگون در برابر قدرت اوکاملاً حتی ذرهای تزلزل نشان نمیداد.
—قورت!
ناگهان، طعمفرقه خون را درعمیقش گلویش احساس کرد.
به لطف استادش، یاد گرفته بود انرژی نصفالنهارهایگام مسدود یین آسمانی را کنترل کند، اما اگرپیشبینیش فراتر از حدش فشار میآورد، مریدینهایش طغیان میکردند.
او بهتداعی موک گیونگونگذشت نگاه کرد.
در حالی که او تقلا میکرد،چقدر موک گیونگون کاملاً آسوده بود وبگیرد حتی ذرهای فشار در چهرهاش دیده نمیشد.
در نهایت،فرقه چارهای جزرازآلودگی پذیرفتن واقعیت نداشت.
این حد منه.
اگر این وضعیت ادامهگذشت مییافت، او فقط درحقیقی موضع ضعف قرار میگرفت.
از ظواهر امر پیدا بود که موکتمرین گیونگون حتی از تمام قدرتش استفاده نمیکند؛ اودومش صرفاً داشت با خروجی انرژی او برابری میکرد.
واقعاً حقیقت داره.
این یاروابر بدون شک ازرازآلودگی دیوار عبور کرده.
این درک باعث شدگذشت هم احساس ناباوری کندحقیقی و هم احساس پوچی.
وی سو-یون بهدنیاست آرامی شروع بهچقدر کاهش انرژیاش کرد.
در پایان،فرقه مجبور بودرازآلودگی عقبنشینی کند.
—شششش...
همزمان با عقب کشیدن انرژیسال هر دو نفر، گرد ودرک غبار و سنگریزهها روی زمین نشستند.
وی سو-یون بادنیاست حیرت واقعی لبچقدر به سخن گشود.
«... تو واقعاً یه هیولایی.»
«مطمئن نیستم این تعریف باشه.»
«تا حالا ندیدم کسی با این سرعتذات پیشرفت کنه. حتی برادر ارشد که بهواقعاً عنوان یه نابغه ستایش میشد هم اینطوری نبود.»
«کی میدونه؟حکمرانی من کهخیر نباید بگم.»
وی سو-یون در دلشرازآلودگی پوزخندی زد و فکرباد کرد او دارد شکستهنفسی میکند.
اما موک گیونگونفرقه واقعاً حس خاصی نسبتمعروفه به این موضوع نداشت.
سپس وی سو-یون گفت:
«... فکر کنمدنیاست میفهمم چرا باچقدر برادر ارشد جنگیدی.»
«واقعاً؟»
«آره. برادر ارشد شاید دنبالرازآلودگی استعداد باشه، ولی کسی رودنیای که نتونه کنترل کنه نمیخواد.»
موک گیونگونتداعی به حرفهایگذشت او خندید.
همانطور که از یکخیر همرزم انتظار میرفت؛ اومیکرد نا یولریانگ را خوب میشناخت.
«حالا که میفهمی،وودانگ پس حتماً میدونیمعروفه چرا الان اینجام.»
«گفتی که دشمن برادر ارشدرازآلودگی شدی، پس به حمایت یهدنیای جانشین دیگه نیاز داری، درسته؟»
«یه چیزی تو همین مایهها.»
با شنیدنحکمرانی جواب او، ویچون سو-یون اخم کرد.
«ولی چرا اینقدر زیادهرویرازآلودگی کردی؟ اگه اومدی سراغمباد چون بهم نیاز داشتی، پس...»
«نه.»
موک گیونگونتداعی حرفش راگذشت قطع کرد.
چشمان زن باریک شد.
«نه؟ پسفرقه این همه کارعمیقش واسه چی بود...»
«واسه اینکه بهت نشون بدم.»
«چی؟»
«که بهحکمرانی عنوان یهخیر جانشین چقدر بیعرضهای.»
با این کلماتوودانگ صریح، چهره ویمعروفه سو-یون یخ زد.
پس تمام این ماجراها... به اینعمیقش روز انداختن زیردستانش، اصرار بر گفتگویباستان خصوصی... فقط برای گفتن همین بود؟
او هم خشمگین بودگذشت و هم گیج، اماحقیقی موک گیونگون فقط لبخند زد.
«خب، راجع بهدنیاست اون بدنت... چراچقدر نمیدیش به من؟»
‘!؟’
صورتش در آنی خشک شد.