---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

راز، قدرت، آشوب

چپتر 337: مغز متفکر (۴) • ⏱ 15 دقیقه

چپتر 337: مغز متفکر (۴)

0

برای موک گیونگ‌ون،‌بدن​ این حرکتی بود بسان‌کار​ قمار بر سر جان.

گردآوری تمام نیرو در یک نقطه، در جوهره به معنای آن بود که خود‌سمت​ فرد به شمشیری برنده بدل شود؛ از این رو نیمی از وجودش در تردید بود‌میدان​ که آیا می‌تواند از طریق «تکنیک شمشیر ای-گی» این امر را محقق سازد یا خیر.

ولی با شکستن دیوار محدودیت‌هایش، درک او‌آسانی​ از چی عمیق‌تر شده بود و باور داشت‌حتی​ که این امر از نظر تئوری امکان‌پذیر است.

با این حال،‌بیشتر​ دو مشکل آشکار‌نمی‌توانست​ به چشم می‌خورد.

نخست، «تراکم چی». متمرکز کردن تمام انرژی و‌آسانی​ نیروی کل بدن در یک نقطه و انتقال‌حتی​ آن به شمشیری در دوردست، هرگز کار آسانی نبود.

اگرچه او می‌توانست قدرت خود را از طریق بدنش آزاد‌آزمایش​ کند - حتی اگر فشاری بر او وارد می‌کرد -‌کرد​ اما انتقال چی از طریق شمشیر ای-گی زمان قابل توجهی می‌طلبید.

دوم، «خیلی‌بدن​ تابلوئه». این‌دوردست​ بزرگ‌ترین مشکل بود.

زمانی که انرژی به اندازه کافی متراکم می‌شد تا نیرو‌باید​ را از طریق تکنیک شمشیر ای-گی در یک نقطه متمرکز‌حرکات​ کند، احتمال اینکه حریف متوجه آن شود بسیار بالا بود.

هرچه سطح استاد‌بدن​ بالاتر می‌بود، این‌هرگز​ احتمال نیز بیشتر می‌شد.

به همین دلیل، موک گیونگ‌ون نمی‌توانست بی‌گدار به‌بی‌گدار​ آب بزند و آن را آزمایش کند؛ او‌می‌کشاند​ باید حواس حریف را تنها به سمت خودش می‌کشاند.

بنابراین، او‌بدن​ آن فرصت‌دوردست​ را خلق کرد.

با حرکات مداوم و پرسرعت، یو موجین‌بی‌گدار​ را کلافه کرد و او را وادار‌خودش​ ساخت تا با تمام توان وارد میدان شود.

انفجار مهیب انرژی طبیعی که زمین را در هم شکست، در هم‌آمیخته با‌بدنش​ تکنیک‌ها و حرکات آن دو موجود فراانسانی، گردبادی از انرژی برانگیخت که محیط‌دوم​ اطراف را لرزاند و آن حرکت مخفی را در پرده‌ای از آشوب پوشاند.

اما موک‌می‌بود​ گیونگ‌ون به همین‌همین​ جا بسنده نکرد.

او موقعیتی ایجاد کرد که حریف بتواند آن را پیش‌بینی‌می‌توانست​ کند، و مستقیماً نیروی خود را در یک نقطه جمع‌اما​ کرد تا تمام نگاه‌ها را به سمت خود جلب کند.

آن تنها یک طعمه بود.

یو موجین که از پیروزی‌دوردست​ خود اطمینان داشت، سرانجام گاردش را‌می‌توانست​ پایین آورد و نتیجه این شد.

«آخ...»

چهره یو‌بدن​ موجین از درد‌هرگز​ در هم پیچید.

با دیدن این‌بیشتر​ صحنه، موک گیونگ‌ون‌نمی‌توانست​ در دل نچ‌نچی کرد.

اگرچه حس می‌کرد قدرتی که از راه دور اعمال شده ضعیف‌تر از زمانی است‌آزاد​ که خودش مستقیماً ضربه می‌زند، اما از آنجا که انرژی را از طریق یک شمشیر‌بزرگ‌ترین​ واحد متمرکز کرده بود، انتظار نداشت که شمشیر بدن آن مرد را کاملاً سوراخ نکند.

«یا شایدم بدنش زیادی سفته؟»

در هر صورت، قمار موفقیت‌آمیز بود،‌کار​ اما قطعاً تکنیکی بود که استفاده از‌آزاد​ آن در بسیاری از شرایط دشوار می‌نمود.

به هر حال، چون‌همین​ شمشیر قلب را شکافته‌بزند​ بود، مبارزه تمام‌شده محسوب می‌شد.

نه،

«باید کارش رو تموم کنم.»

مبارزه تنها زمانی‌انتقال​ پایان می‌یافت که نفس‌آسانی​ حریف حقیقتاً قطع شود.

موک گیونگ‌ون، که هرگز کار را نیمه‌تمام نمی‌گذاشت مگر آنکه نظرش تغییر‌تنها​ کند، دستش را از تیغه شمشیری که یو موجین گرفته بود رها کرد‌وادار​ و تیغه شمشیر اهریمنی را با انرژی تاریک در آرایش شمشیر شکل داد.

وویییینگ!

درست در لحظه‌ای که موک گیونگ‌ون قصد داشت گردن‌بزند​ او را بزند، یو موجین دندان‌هایش را به هم‌فرصت​ سایید و با لگدی سهمگین به سینه موک گیونگ‌ون کوبید.

پک!

به لطف آن لگد، موک گیونگ‌ون به عقب پرتاب‌آزمایش​ شد و به زمین افتاد، و یو موجین نیز‌خلق​ به عقب رانده شد و به سرعت سقوط کرد.

تپ!

موک گیونگ‌ون روی زمین فرود‌همین​ آمد و در حالی که به‌باید​ سختی تعادلش را بازمی‌یافت، نچ‌نچی کرد.

شمشیری که قلب او را شکافته بود یک شمشیر معمولی نبود؛‌قدرت​ شمشیری اهریمنی و لبریز از انرژی خود او بود، با این‌قابل​ حال یو موجین هنوز این مقدار قدرت برایش باقی مانده بود.

اما اکنون، ادامه‌بیشتر​ دادن برایش دشوار‌نمی‌توانست​ به نظر می‌رسید.

یو موجین تلوتلو‌بدن​ می‌خورد و قادر‌هرگز​ نبود درست بایستد.

«اوه...»

مهم نبود کسی چقدر هیولا باشد و‌آسانی​ فراتر از محدودیت‌های انسانی رفته باشد، شکافته‌کند​ شدن قلب دردی غیرقابل تصور به همراه داشت.

اینکه او هنوز‌بیشتر​ نفس می‌کشید تقریباً‌نمی‌توانست​ یک معجزه بود.

البته خود موک گیونگ‌ون پیش از این پس از شکافته‌اگرچه​ شدن قلبش زنده مانده بود، اما آن تنها یک شمشیر‌می‌کرد​ معمولی نبود - شمشیری اهریمنی و مملو از انرژی تاریک بود.

چطور هنوز این‌گونه سرپا بود؟

اما اهمیتی نداشت.

جان‌سخت‌ترین موجودات هم‌بیشتر​ اگر گردنشان بریده‌نمی‌توانست​ می‌شد، مرگشان حتمی بود.

سووش! تپ!

تیغه شمشیر اهریمنی‌نیز​ به درون دست‌دلیل​ موک گیونگ‌ون کشیده شد.

او در حالی که‌دوردست​ تیغه را در دست داشت،‌اگرچه​ بی‌درنگ حمله‌ای سریع ترتیب داد.

اسلش!

ضربه تار شد و پراکنده گشت، و موک‌آسانی​ گیونگ‌ون ناگهان در مقابل یو موجین ظاهر شد و‌اگر​ با تیغه شمشیر اهریمنی گردن او را هدف گرفت.

ولی...

اسنپ!

موک گیونگ‌ون تیغه‌بیشتر​ را در میانه‌ی‌نمی‌توانست​ چرخش متوقف کرد.

در نتیجه، رد شمشیری بزرگ به طول نزدیک‌آسانی​ به ده جانگ در بیرون ظاهر شد، شکافی‌حتی​ پنجه‌مانند در جهتی که شمشیر تاب داده شده بود.

کراک! کراک! کراک!

این گواهی بود بر اینکه او شمشیر‌آسانی​ را با تمام توان تاب داده بود تا‌حتی​ گردن یو موجینِ تقریباً فناناپذیر را قطع کند.

گالپ!

یو موجین بی‌آنکه‌بدن​ متوجه شود آب‌هرگز​ دهانش را قورت داد.

شاید به خاطر جسارت ذاتی‌اش بود که‌نمی‌توانست​ چشمانش را نبست، اما لحظه‌ای که مرگ را‌خودش​ به چشم دید، تنش ناگزیر در وجودش جوشید.

سپس موک‌بدن​ گیونگ‌ون لب‌دوردست​ به سخن گشود.

«الان چی گفتی؟»

«...»

یو موجین در پاسخ‌بیشتر​ به سوال موک گیونگ‌ون، در‌بزند​ سکوت به او خیره شد.

آیا ممکن بود به خاطر حرفی که‌آسانی​ زده بود شمشیر را متوقف کرده باشد؟‌کند​ موک گیونگ‌ون که گیج شده بود، دوباره پرسید.

«چی گفتی؟»

سووش!

تیغه تیز و‌نیز​ سیاه شمشیر پوست‌دلیل​ گردنش را لمس کرد.

هاله برنده تیغه سیاه به‌هرگز​ نظر می‌رسید آماده است تا‌می‌توانست​ هر لحظه گردنش را ببرد.

اگرچه ترسی نداشت، اما کنجکاوی‌دلیل​ در وجود یو موجین بیدار‌باید​ شد و لب باز کرد.

«هااه... هااه... گفتم،‌بدن​ "چه ربطی به‌هرگز​ اون سه چشم داره؟"»

با شنیدن پاسخ‌نیز​ او، سوسویی در چشمان‌نمی‌توانست​ موک گیونگ‌ون پدیدار شد.

به نظر می‌رسید‌انتقال​ حرکات لب او‌کار​ را درست خوانده است.

او کلماتی را که یو موجین با چهره‌ای ناباور و‌باید​ در حالی که به شمشیر فرو رفته در قلبش خیره‌حرکات​ شده بود زمزمه می‌کرد، با استفاده از تکنیک لب‌خوانی دریافته بود.

«هااه... هااه... نکنه‌بدن​ به خاطر اون‌هرگز​ حرف‌ها... اوهوک... وایسادی؟»

«اون سه چشمی که‌بیشتر​ گفتی... منظورت موجودیه که‌بی‌گدار​ چشم سوم روی پیشونیش داره؟»

با این سوال،‌انتقال​ یو موجین اخم‌هایش‌کار​ را در هم کشید.

این مرد چطور درباره سه چشمی که‌بی‌گدار​ پدرش از آن سخن گفته بود می‌دانست؟‌خودش​ اگر این‌طور بود، آیا حدسش درست بود؟

«به نظر میاد همین‌طوره... سرفه، سرفه...‌هرگز​ حتماً به اون سه چشم ربط‌قدرت​ داره. وگرنه زخم این شکلی نمی‌شد... آخ...»

شوووش!

پیش از آنکه بتواند حرفش را تمام‌آسانی​ کند، بخاری از بدن یو موجین برخاست و‌حتی​ بدن سیاه‌شده‌اش به تدریج به رنگ سرخ بازگشت.

همراه با آن،‌بیشتر​ یو موجین مدام‌نمی‌توانست​ خون بالا می‌آورد.

«اوووه!»

حلقه طلایی روی‌نیز​ مچ دست راست‌دلیل​ یو موجین چرخید.

کیریریک!

اعداد روی حلقه به‌همین​ سرعت بالا رفتند و‌بزند​ به عدد ده بازگشتند.

سپس بخار‌نیروی​ متوقف شد و‌دوردست​ چهره رنگ‌پریده‌اش بازگشت.

موک گیونگ‌ون در حالی که به حلقه روی‌بی‌گدار​ بازوی راست یو موجین نگاه می‌کرد، حدس زد:‌می‌کشاند​ «نکنه به زور انرژیش رو مهر و موم کرد؟»

هم‌زمان با ضعیف شدن نیروی یو‌کار​ موجین، حلقه انگار منتظر این لحظه‌بدنش​ بود تا انرژی او را سرکوب کند.

یو موجین که تا حدودی‌دلیل​ به فرم انسانی بازگشته بود، سرش‌حواس​ را با چهره‌ای دردناک‌تر بالا آورد.

نفس‌هایش چنان سنگین‌بدن​ بود که گویی هر‌کار​ لحظه ممکن است بمیرد.

«هوم.»

در آن لحظه،‌انتقال​ موک گیونگ‌ون در‌کار​ فکر فرو رفت.

آیا باید یو موجین را زنده نگه می‌داشت‌بزند​ تا چیزی درباره «سام-آن» (سه چشم) بفهمد یا‌بنابراین​ نه؟ اما این مرد حریف بسیار دردسرسازی بود.

خود موک گیونگ‌ون انرژی زیادی را در مبارزه با تمام‌اگرچه​ توان از دست داده بود و اگر حتی لحظه‌ای برای‌می‌کرد​ بهبودی به او فرصت می‌داد، خدا می‌دانست چه اتفاقی می‌افتد.

- بکشش.

فانی.

این یکی‌نیز​ بیش از‌همین​ حد خطرناکه.

حتی اگه این هیولا‌انتقال​ هم نباشه، فرصت‌های دیگه‌ای‌آسانی​ برای گیر آوردن اطلاعات هست.

چونگ‌ریونگ او‌می‌بود​ را به‌بیشتر​ کشتن ترغیب می‌کرد.

او که درون عروسک چوبی‌هرگز​ در آغوش موک گیونگ‌ون بود، مبارزه‌قدرت​ را به دقت تماشا کرده بود.

از این رو، باور داشت‌دلیل​ که او نباید هیچ شانسی‌باید​ برای بهبودی به یو موجین بدهد.

با این حال،

«... بذار‌می‌بود​ فعلاً حرفاش‌بیشتر​ رو بشنویم.»

«چی؟ باز هم تو... هه!»

چونگ‌ریونگ با دیدن‌بیشتر​ لجاجت موک گیونگ‌ون،‌نمی‌توانست​ با تأسف نوچ‌نوچ کرد.

او نمی‌توانست درک کند چرا‌دوردست​ در چنین زمان حساسی، بر‌اگرچه​ چنین هوس خطرناکی اصرار می‌ورزد.

آنگاه موک گیونگ‌ون‌نیز​ دستش را به‌دلیل​ آرامی تکان داد.

هوووم!

سپس...

سوک!

تیغه شمشیر اهریمنی که قلب‌همین​ یو موجین را شکافته بود،‌آزمایش​ از پشتش بیرون کشیده شد.

«آخ!»

شدت درد، فریاد‌بیشتر​ یو موجین را‌نمی‌توانست​ به آسمان برد.

این دردناک‌ترین تجربه‌ای بود که‌دوردست​ در تمام عمرش حس کرده بود،‌می‌توانست​ پس چاره‌ای جز رنج کشیدن نداشت.

خاندان او ذاتاً با بدن‌هایی نیرومند متولد‌نمی‌توانست​ می‌شدند که آن‌ها را در برابر درد‌سمت​ مقاوم می‌کرد و به ندرت زخم برمی‌داشتند.

این ویژگی هم در‌دوردست​ ظاهر و هم در‌نبود​ باطن بدنشان صدق می‌کرد.

علاوه بر این، حتی اگر‌دلیل​ زخمی می‌شدند، توانایی ترمیم شگفت‌انگیزشان‌باید​ به سرعت جراحت را درمان می‌کرد.

ولی عجیب بود؛ انرژی خشن و تاریکی‌کار​ که قلبش را شکافته بود، همراه با ماهیت‌کند​ اهریمنیِ عجیبِ شمشیر، مانع بهبود سریع او می‌شدند.

«نمی‌تونم... نفس بکشم...»

سوراخ ایجاد شده در قلب، گردش‌کار​ خون را مسدود کرده بود و یو‌آزاد​ موجین ناگزیر به سوی مرگ پیش می‌رفت.

ناگهان،

هوووم!

انرژی خشنی که سد‌بیشتر​ راه بهبود شده بود،‌بی‌گدار​ قلب را ترک کرد.

گرچه ماهیت اهریمنیِ عجیب هنوز باقی‌کار​ بود، اما با رفتنِ مزاحم‌ترین انرژی، ناحیه‌آزاد​ شکافته شده آرام‌آرام شروع به ترمیم کرد.

خون دوباره‌نیز​ به جریان‌همین​ افتاد و...

«هاااه!»

یو موجین نفس‌نفس‌زنان دم‌بیشتر​ عمیقی گرفت، گویی راه تنفس‌بزند​ مسدود شده‌اش باز شده باشد.

موک گیونگ‌ون‌بدن​ خطاب به‌دوردست​ او گفت:

«... من فقط انرژی شیطانی رو‌نمی‌توانست​ کنترل کردم، ولی دیدن اینکه دوباره نفس‌سمت​ می‌کشی باعث میشه به انتخابم شک کنم.»

«هاااه... هاااه... انرژی شیطانی؟»

«آره. حس می‌کنی‌نیز​ اون انرژی از‌دلیل​ قلبت رفته بیرون، نه؟»

با شنیدن حرف‌های موک‌دوردست​ گیونگ‌ون، سوسویی در چشمان‌نبود​ یو موجین پدیدار شد.

«... چرا؟»

«چون لازمه، گمونم.»

«لازمه؟ نکنه به خاطر اون‌همین​ "سه چشم" باشه؟ اصلاً چه‌آزمایش​ ربطی به اون سه چشم داری؟»

یو موجین که‌انتقال​ ناگهان هوشیار شده بود،‌آسانی​ از موک گیونگ‌ون پرسید.

موک گیونگ‌ون انرژی‌بیشتر​ شیطانی درون بدن یو‌بی‌گدار​ موجین را حرکت داد.

با تکان خوردن دوباره‌انتقال​ آن انرژی خشن، اخم‌های‌آسانی​ یو موجین در هم رفت.

«هنوز انرژی شیطانی رو کامل‌همین​ برنداشتم. همین بغل قلبته، هر‌آزمایش​ وقت بخوام برش می‌گردونم سر جاش.»

«پس افسار کار دست توئه؟»

موک گیونگ‌ون‌نیز​ لبخند محوی زد‌دلیل​ و پاسخ داد:

«اگه متوجه شدی،‌بدن​ امیدوارم مثل بچه آدم‌کار​ به سوالام جواب بدی.»

«...»

یو موجین‌بدن​ به موک‌دوردست​ گیونگ‌ون خیره شد.

گرچه ماهیت اهریمنی باقی‌مانده در شمشیر هنوز مانع‌بزند​ بهبود کامل بود، اما اگر کمی زمان می‌خرید، به‌فرصت​ نظر می‌رسید بتواند از وضعیت بحرانی نجات پیدا کند.

پس فعلاً‌نیروی​ بهتر بود‌انتقال​ کمی همکاری کند.

«بپرس.»

«از کجا سام-آن رو می‌شناسی؟»

«...»

«یه خرده‌حسابی باهاشون داریم، انگار.»

«خرده‌حساب؟»

«یه جورایی... پدربزرگ و پدرم‌هرگز​ با اون موجود سه چشم‌می‌توانست​ که وسط پیشونیش چشم داشت جنگیدن.»

'با سام-آن جنگیدن؟'

چشمان موک گیونگ‌ون‌بدن​ با شنیدن این‌هرگز​ پاسخ غیرمنتظره تیره شد.

این چه نوع رابطه‌ای بود؟ اگر‌دلیل​ حتی پدربزرگ و پدرش با سام-آن‌حواس​ جنگیده بودند، عملاً دشمن محسوب می‌شدند.

سپس یو موجین ادامه داد:

«رابطه خودت‌نیز​ با اون‌همین​ سه چشم چیه؟»

«فکر می‌کردم‌نیروی​ قراره فقط‌انتقال​ من سوال بپرسم.»

«از اونجایی که جونم‌بیشتر​ دست توئه، فکر کنم‌بی‌گدار​ بتونم چند تا سوال بپرسم...»

هوووم!

پیش از آنکه حرفش تمام شود، انرژی خشنی‌بزند​ به قلب یو موجین هجوم برد و زخمی را‌فرصت​ که به آرامی در حال بهبود بود، وخیم‌تر کرد.

پاک!

«آخ.»

یو موجین سینه‌اش را‌دوردست​ چنگ زد و موک‌نبود​ گیونگ‌ون لبخند محوی زد.

«قدرت ترمیمت بهتر از چیزیه که‌نمی‌توانست​ فکر می‌کردم. فکر نکن همین‌جوری با‌تنها​ مهربونی می‌ذارم سوراخ قلبت خوب بشه.»

«هاااه... هاااه...‌نیروی​ امیدوار بودم بشه،‌دوردست​ ولی انگار نمیشه.»

«خوشحالم که درک می‌کنی.»

هوووم!

همزمان با بدتر شدن دوباره زخم، موک‌بی‌گدار​ گیونگ‌ون انرژی شیطانی را از بیرون قلب یو‌می‌کشاند​ موجین عقب کشید و با لحنی بی‌تفاوت گفت:

«رابطه من‌نیروی​ با سام-آن‌انتقال​ شبیه توئه.»

«هووف... هووف... شبیه؟‌نیز​ یعنی تو هم با‌نمی‌توانست​ اون سه چشم دشمنی؟»

«میشه گفت.»

«ولی چرا قدرتی‌بیشتر​ شبیه به اون‌نمی‌توانست​ سه چشم داری؟»

«شبیه؟»

موک گیونگ‌ون‌می‌بود​ با گیجی سرش‌همین​ را کج کرد.

منظورش چه‌بدن​ بود؟ یو‌دوردست​ موجین گفت:

«بدن خاندان ما زود خوب میشه و‌بی‌گدار​ ردی نمی‌مونه. ولی اون سه چشمِ غیرعادی‌خودش​ یه زخم موندگار رو سینه بابام گذاشت.»

«پس زخمش‌نیروی​ هیچ‌وقت کامل‌انتقال​ خوب نشد؟»

«آره.»

با شنیدن این‌انتقال​ پاسخ، موک گیونگ‌ون‌کار​ دستی به چانه‌اش کشید.

درست مانند انرژی مرگ، انرژی‌دلیل​ شیطانیِ متولد شده از آن‌باید​ نیز انرژی حریف را نابود می‌کرد.

اگر سام-آن قدرتی مشابه یا توانایی مسدود کردن‌آسانی​ بهبود داشت، و اگر این سام-آن همان موجودی بود‌اگر​ که موک گیونگ‌ون می‌شناخت، این اطلاعات ارزشمندی محسوب می‌شد.

ولی،

«پس به خاطر‌انتقال​ همین شک کردی که‌آسانی​ به سام-آن ربط دارم؟»

«... فکر‌نیز​ کردی خیلیا همچین‌دلیل​ قدرت عجیبی دارن؟»

«خب، منطقیه. ولی سام-آن به مرگ کسی که‌آسانی​ بزرگم کرده ربط داره، پس حتی اگه دشمن‌حتی​ خونی هم باشیم، سخت میشه گفت تو یه جبهه‌ایم.»

«آه...»

یو موجین با شنیدن اینکه‌هرگز​ سام-آن در مرگِ سرپرستِ او‌می‌توانست​ دست داشته، احساس معذب بودن کرد.

آن شخص‌نیز​ تقریباً حکم‌همین​ والدینش را داشت.

'واقعاً بی‌ربطه؟'

اگر کسی که بزرگش کرده‌همین​ توسط سام-آن کشته شده بود، پس‌باید​ همان‌طور که گفت، دشمن خونی بودند.

عجیب بود‌بدن​ که قدرت‌هایشان‌دوردست​ این‌قدر شباهت داشت.

اما با کمی فکر، از آنجایی که موک گیونگ‌ون ابتکار عمل‌حواس​ را در دست داشت و در جبهه سام-آن نبود، منطقی به‌پرسرعت​ نظر می‌رسید که چرا درباره آن موجود سه چشم پرس‌وجو می‌کند.

آرام‌آرام شک‌نیروی​ یو موجین‌انتقال​ فروکش کرد.

سپس موک گیونگ‌ون پرسید:

«اگه چیز‌بدن​ دیگه‌ای راجع به‌هرگز​ سام-آن می‌دونی، بگو.»

«هیچی.»

«... هیچی؟»

«آره.»

«همین؟ گفتی با سام-آن‌دوردست​ جنگیدین، ولی نمی‌دونی چرا‌نبود​ و به چه هدفی؟»

«واقعاً نمی‌دونم. تنها چیزی که هست اینه‌بی‌گدار​ که اون سه چشم به محل زندگی‌خودش​ خاندانم حمله کرد ولی پدرم عقب روندش.»

با شنیدن این حرف،‌انتقال​ موک گیونگ‌ون یکی از‌آسانی​ ابروهایش را بالا انداخت.

امیدوار بود اطلاعات‌نیز​ مفیدی گیرش بیاید،‌دلیل​ اما ناامیدکننده بود.

اگر همه‌چیز‌بدن​ همین بود، ادامه‌هرگز​ گفتگو معنایی نداشت.

«اگه همش همین بود که‌دلیل​ حیف شد. اگه اطلاعات بهتری‌باید​ داشتی، شاید جونت رو می‌بخشیدم.»

«... معلوم نیست.»

موک گیونگ‌ون به‌نیز​ یو موجین که مردد‌نمی‌توانست​ بود، لبخند سردی زد.

«جواب درست همینه.‌انتقال​ تو مانع بزرگی‌کار​ سر راه منی.»

تکان شدید!

یو موجین با احساس خباثتی شدید‌هرگز​ که تا آن لحظه تجربه نکرده‌قدرت​ بود، مو به تنش سیخ شد.

در تمام‌می‌بود​ عمرش چنین‌بیشتر​ آدمی ندیده بود.

یو موجین‌بدن​ با چهره‌ای‌دوردست​ نگران پرسید:

«اگه سام-آن می‌تونه دشمن خونیت باشه،‌نمی‌توانست​ چرا انقدر با خاندان تانگ دشمنی؟‌تنها​ می‌خوای خاندان تانگ رو نابود کنی؟»

«بسته به شرایط، آره.»

فشار!

دستان یو موجین مشت شد.

این مرد‌نیز​ بیش از‌همین​ حد خطرناک بود.

قوی بود، بله، اما با چنین‌هرگز​ خباثت وحشتناکی، ممکن بود واقعاً خاندان‌قدرت​ تانگ را با خاک یکسان کند.

موک گیونگ‌ون با‌نیز​ دیدن مشت گره‌کرده او،‌نمی‌توانست​ پوزخندی زد و گفت:

«نمی‌دونم چه رابطه‌ای با خاندان‌هرگز​ تانگ داری که انقدر سفت‌می‌توانست​ و سخت ازشون دفاع می‌کنی.»

«... ما‌نیز​ اقوام دوریم،‌همین​ پس بی‌ربط نیست.»

«اقوام دور؟»

«آره، فامیل دور.»

«پس چون عملاً‌انتقال​ فامیل حساب میشن‌کار​ ازشون دفاع می‌کنی؟»

«یکم دورن، ولی مگه‌همین​ واسه دفاع از خانواده‌بزند​ دلیل دیگه‌ای هم لازمه؟»

با شنیدن‌نیروی​ این حرف،‌انتقال​ موک گیونگ‌ون خندید.

سپس گفت:

«اوه؟ که اینطور؟ پس نظرت راجع به فامیلی‌نبود​ که یه نفر رو که تقریباً مثل خانواده‌اش‌اگر​ بوده کشته چیه؟ حتی اگه فامیل دور باشه؟»

«... منظورت چیه؟»

موک گیونگ‌ون در‌بدن​ واکنش به او،‌هرگز​ با لحنی معنادار گفت:

«کسی که من رو بزرگ کرد از شاخه خاندان‌بزند​ تانگ بود و خون اونا تو رگاش بود. ولی رئیس‌خلق​ خاندان تانگ با یه سم نامرئی اون شخص رو کشت.»

'!!!!!!!'

ناولها | novelha.net