---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

راز، قدرت، آشوب

چپتر 143: پادشاه سم (۴) • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 143: پادشاه سم (۴)

0

«هاه؟ شیرینه؟»

باک سوگانگ، پسر دوم پادشاه سم‌سمی​ باک ساها و ناظر بیرونی، با ناباوری‌جونگ‌هیوک​ زبان به دهان گرفت و نچ‌نچ کرد.

برخلاف ظاهرش، این جوان‌صدایش​ سرشار از لاف و‌حمایت​ گزاف به نظر می‌رسید.

حتی رزمیکاران کارکشته با انرژی درونی قابل‌توجه‌عظیم​ نیز اگر آگاهانه چی خود را به گردش‌بگیریم​ درنمی‌آوردند، در تحمل این سم افراطی عاجز می‌ماندند.

چگونه موک گیونگ‌ون، که به تازگی‌خوشبختانه​ پا به قلمرو اوج گذاشته بود،‌می‌شد​ می‌توانست در برابر آن تاب بیاورد؟

«باید آماده باشم.»

خوشبختانه اینجا‌انجمن​ عمارت خاندان‌صدایش​ باک بود.

اگر اوضاع خراب می‌شد،‌تحملش​ آن‌ها آماده بودند پادزهر‌جونگ‌هیوک​ را به او برسانند.

در همان‌بیاورد​ لحظه، شخصی‌آماده​ نزدیک شد.

«اگه بنوشمش و‌زهری​ یه لحظه تحمل‌سمی​ کنم، کافیه دیگه، نه؟»

این جانگ‌انجمن​ نونگ‌اک، شاگرد دوم‌کار​ فرقه هوی‌ژو بود.

به‌عنوان کسی که باید آبروی خود‌خطری​ را حفظ می‌کرد، قصد داشت نخستین کسی‌نباید​ باشد که جام زهر را سر می‌کشد.

اما موک گیونگ‌ون پیش‌دستی کرده‌باشم​ بود و سیمای جانگ نونگ‌اک‌اوضاع​ چندان خوشایند به نظر نمی‌رسید.

«ارباب من!»

سو هه-این، رهبر چهار‌صدایش​ قله از انجمن او-اک،‌حمایت​ با نگرانی صدایش زد.

حتی اگر این کار‌تحملش​ برای جلب حمایت بود،‌جونگ‌هیوک​ حرکتی دیوانه‌وار محسوب می‌شد.

نوشیدن زهری که حتی خاندان باک، که‌اینجا​ به استادی در هنرهای سمی شهره بودند، به‌پادزهر​ سختی تحملش می‌کردند، خطری عظیم در پی داشت.

در آن لحظه، هو جونگ‌هیوک،‌هنرهای​ رهبر سه قله از انجمن‌می‌کردند​ بومیول، سرش را تکان داد.

«نباید جلوش‌انجمن​ رو بگیریم؟‌صدایش​ این دیگه زیاده‌رویه...»

«می‌خوای آبروی اربابمون رو ببری؟»

«هاه؟»

«اگه ارباب جلوی بقیه‌استادی​ جانشین‌ها جا بزنه، چه‌سختی​ بلایی سر اعتبارش میاد؟»

سو هه-این با‌نگرانی​ شنیدن سخنان هو‌برای​ جونگ‌هیوک خاموش ماند.

حقیقتی در آن نهفته بود.

حتی اگر شرط تعیین‌شده مضحک بود، عقب‌نشینی‌اینجا​ در این لحظه به مثابه برداشتن گامی‌بودند​ به عقب در رقابت جانشینی تلقی می‌شد.

سپس، وی سو-یون،‌زهری​ شاگرد سوم فرقه‌سمی​ هوی‌ژو، پیش‌قدم شد.

«منم می‌خورم.»

او نیز مصمم بود.

در حقیقت، وی سو-یون از‌باشم​ حجم عظیمی از انرژی درونی برخوردار‌خراب​ بود، بنابراین تا حدی اعتمادبه‌نفس داشت.

با این حال، او هرگز پیش‌سمی​ از این مستقیماً سم نبلعیده بود،‌عظیم​ از این رو لحظه‌ای درنگ کرد.

«... نمی‌تونم عقب بکشم.»

از دیدگاه وی سو-یون،‌تحملش​ او شدیداً به حمایت پادشاه‌بومیول​ سم، باک ساها نیاز داشت.

او نمی‌توانست‌بیاورد​ در این لحظه‌باشم​ پا پس بکشد.

همان‌طور که به میز حاوی‌هنرهای​ قوری پر از سم نزدیک‌می‌کردند​ می‌شد، نگاهی به موک گیونگ‌ون انداخت.

«کله‌خراب.»

از همان لحظه نخست دیدار، حس‌خطری​ کرده بود که این مرد میان‌داد​ جسارت و جنون در نوسان است.

او شخصاً سطح انرژی‌آماده​ درونی او را از گزارش‌خاندان​ دره خون تایید کرده بود.

اگر سمی معمولی بود، کسی در‌سمی​ مراحل اولیه قلمرو اوج شاید می‌توانست با‌جونگ‌هیوک​ گردش مداوم چی آن را دفع کند.

ولی این سم‌نگرانی​ در سطحی کاملاً‌برای​ متفاوت قرار داشت.

این سمی افراطی بود که توسط‌خطری​ خاندان باک، یکی از سه استاد برتر‌نباید​ سم در دشت‌های مرکزی ساخته شده بود.

بدون انرژی درونی‌باید​ در قلمرو تعالی،‌خوشبختانه​ تحمل آن دشوار می‌نمود.

«چرا داره‌نوشیدن​ تا این‌استادی​ حد پیش میره؟»

او اصلاً‌انجمن​ نمی‌توانست موک گیونگ‌ون‌کار​ را درک کند.

اگر او رتبه اول را در دروازه دره خون کسب کرده‌تکان​ بود، باید از دو استاد مشهور دشت‌های مرکزی، که به عنوان‌جانشین‌ها​ هشت ستاره در میان پنج پادشاه شناخته می‌شدند، طلب راهنمایی می‌کرد.

ولی چرا پادشاه‌باید​ سم؟ چه چیزی ممکن‌اینجا​ بود از او بیاموزد؟

«دنبال چی میگرده؟»

هنر رزمی‌انجمن​ اصلی پادشاه سم،‌کار​ هنرهای سمی بود.

این حوزه‌ای کاملاً متفاوت از‌می‌کردند​ رزمیکاران عادی بود، بنابراین طلب‌سرش​ راهنمایی از او ثمره چندانی نداشت.

چرا چنین می‌کرد؟

«فقط یه آدم عجیب‌غریبه؟»

به هر حال، اهمیتی نداشت.

اکنون فرصتی بود‌سختی​ تا قدرت واقعی‌خطری​ موک گیونگ‌ون را ببیند.

برادر ارشدش ذکر کرده‌آماده​ بود که او به‌عمارت​ قلمرو تعالی رسیده است.

می‌خواست ببیند آیا او واقعاً‌هنرهای​ در چنین زمان کوتاهی تا این‌خطری​ حد پیشرفت کرده است یا خیر.

قورت!

در آن لحظه،‌سختی​ جانگ نونگ‌اک سم‌خطری​ را یک‌نفس بلعید.

از آنجا که موک‌آماده​ گیونگ‌ون پیش‌دستی کرده بود، او‌خاندان​ نمی‌توانست آن را جرعه‌جرعه بنوشد.

با این حال، این‌استادی​ سمی کشنده بود، پس نتوانست‌تحملش​ حالتش را کاملاً پنهان کند.

«اه.»

لب‌هایش از درد می‌سوخت‌تحملش​ و تهوع و انزجاری‌جونگ‌هیوک​ شدید وجودش را پر کرد.

احساس می‌کرد‌بیاورد​ می‌خواهد بلافاصله آن‌باشم​ را بالا بیاورد.

«لعنتی.»

قرار بود این را برای لحظه‌ای تحمل کند؟‌حمایت​ لحظه را فراموش کن، او باید به محض‌سمی​ ورود سم به بدنش آن را خنثی می‌کرد.

با اینکه مری و دیواره‌های معده‌اش را‌عظیم​ با انرژی درونی محافظت می‌کرد، باز هم‌جلوش​ می‌سوخت و سردردی در حال آغاز بود.

این قطعاً‌بیاورد​ سم افراطی‌آماده​ خاندان باک بود.

«نباید بروز بدم.»

جانگ نونگ‌اک تمام‌نگرانی​ تلاشش را کرد تا‌جلب​ چهره‌اش را کنترل کند.

زیردستانش نظاره‌گر بودند‌سختی​ و آن زن‌خطری​ لعنتی نیز حضور داشت.

نمی‌توانست اجازه‌بیاورد​ دهد چهره‌اش‌آماده​ درهم رود.

«هووف.»

سپس، وی‌انجمن​ سو-یون نیز‌صدایش​ سم را بلعید.

او حتی نمی‌خواست مزه‌اش را حس‌خطری​ کند، پس پیش از بلعیدن، دهان‌داد​ و زبانش را با انرژی درونی پوشاند.

در نتیجه، توانست‌باید​ چهره‌اش را بهتر از‌اینجا​ جانگ نونگ‌اک مدیریت کند.

اما با وجود محافظت از زبان، بویی‌شهره​ که از گلویش بالا می‌آمد و به بینی‌اش‌سرش​ می‌خورد اجتناب‌ناپذیر بود و باعث شد اخم کند.

«کح.»

وی سو-یون بی آنکه متوجه شود‌خطری​ به آرامی سرفه کرد، سپس سرش‌داد​ را برگرداند، صورتش سرخ شده بود.

این دیگر چه‌باید​ رسوایی‌ای بود؟ سرفه کردن‌اینجا​ به خاطر بوی گند.

تا حدی احساس شرمندگی می‌کرد،‌هنرهای​ اما باید لحظه‌ای تحمل می‌کرد یا‌خطری​ به سرعت سم را خنثی می‌نمود.

فسسس!

دیری نپایید که‌سختی​ بخار بنفش‌رنگی از شانه‌های‌عظیم​ وی سو-یون برخاستن گرفت.

او تنها نبود.

از شانه‌های جانگ نونگ‌اک، شاگرد دوم‌سمی​ فرقه هوی‌ژو نیز بخار بنفش بلند‌عظیم​ شد، هرچند کمی دیرتر از وی سو-یون.

«همون‌طور که انتظار می‌رفت!»

زیردستان وی‌شهره​ سو-یون با چهره‌هایی‌می‌کردند​ مغرور نظاره می‌کردند.

انرژی درونی عمیق او‌آماده​ از پیش در انجمن‌عمارت​ آسمان و زمین زبانزد بود.

«زنیکه لعنتی.»

جانگ نونگ‌اک در‌نگرانی​ دل به وی‌برای​ سو-یون ناسزا گفت.

اگر به خاطر‌سختی​ ساختار بدنی عجیبش نبود،‌عظیم​ چشم استادشان را نمی‌گرفت.

به نظر می‌رسید‌باید​ او زودتر سم‌خوشبختانه​ را خنثی خواهد کرد.

جانگ نونگ‌اک با عزمی راسخ،‌هنرهای​ تمرکز خود را بیش از‌می‌کردند​ پیش بر دفع سم گذاشت.

هوووم!

در نتیجه، بخار‌سختی​ بنفش بالای شانه‌های‌خطری​ جانگ نونگ‌اک غلیظ‌تر شد.

با تماشای این صحنه، بانو جانگ، همسر‌اینجا​ پادشاه سم باک ساها، و پسر دومش، باک‌پادزهر​ سوگانگ، نتوانستند جلوی تحسین درونی خود را بگیرند.

این سم نزدیک به همان‌هنرهای​ سم افراطی بود که عمارت‌می‌کردند​ خاندان باک را پر کرده بود.

حتی رزمیکارانی که بر هنرهای سمی‌برای​ خاندان باک تسلط یافته بودند نیز‌نوشیدن​ نمی‌توانستند با بی‌مبالاتی با آن روبرو شوند.

اینکه بتوانند زهر‌سختی​ را بدین‌گونه خنثی کنند،‌عظیم​ حقیقتاً شایسته تحسین بود.

«انرژی درونی‌شون شوخی‌بردار نیست.»

گویی شایعات پیرامون‌زهری​ عمق انرژی درونی شاگردان‌شهره​ فرقه هویژو حقیقت داشت.

با این روند، در‌صدایش​ کمتر از دمی زهر‌حمایت​ را به‌طور کامل خنثی می‌کردند.

اما در همان لحظه،

«این دیگه چیه؟» باک‌آماده​ سو-گانگ با چهره‌ای آکنده از‌خاندان​ حیرت به موک گیونگ‌ون نگریست.

برخلاف جانشینان فرقه هویژو، موک‌هنرهای​ گیونگ‌ون تنها بر جای خود‌می‌کردند​ ایستاده و سکوت اختیار کرده بود.

آیا با به گردش درآوردن انرژی‌برای​ درونی‌اش به سختی مقاومت می‌کرد؟ اما هیچ‌زهری​ نشانی از درد در چهره‌اش هویدا نبود.

در حقیقت،‌شهره​ کاملاً آسوده‌تحملش​ به نظر می‌رسید.

«... یعنی‌بیاورد​ واقعاً داره زهر‌باشم​ رو تحمل می‌کنه؟»

اصلاً چنین به نظر نمی‌رسید.

برخلاف آن دو جانشین که‌کار​ از انرژی درونی عمیقی برخوردار بودند،‌محسوب​ موک گیونگ‌ون گویی هیچ تقلایی نمی‌کرد.

چرا هیچ تغییری در‌تحملش​ سیمایش رخ نمی‌داد؟ آیا‌جونگ‌هیوک​ هیچ دردی احساس نمی‌کرد؟

او تنها کسی نبود‌آماده​ که این پرسش در‌عمارت​ ذهنش نقش بسته بود.

«قضیه این یارو چیه؟» جانگ نونگ‌اک که در ابتدا اهمیت‌می‌کردند​ چندانی به او نمی‌داد، نتوانست شگفتی‌اش را از دیدن موک‌بگیریم​ گیونگ‌ون که بدون خنثی‌سازی زهر تنها ایستاده بود، پنهان سازد.

چرا بی‌حرکت ایستاده بود؟ این زهر چنان مهلک‌حمایت​ بود که اگر به‌سرعت خنثی نمی‌شد، می‌توانست به اندام‌های‌شهره​ داخلی آسیب رسانده و حتی بر مغز اثر بگذارد.

«خطرناک نیست؟» وی سو-یون‌تحملش​ نیز با نگرانی به‌جونگ‌هیوک​ موک گیونگ‌ون چشم دوخت.

او نخستین کسی‌باید​ بود که جام‌خوشبختانه​ زهر را نوشیده بود.

با این حال، هنوز انرژی درونی‌اش‌سمی​ را برای خنثی‌سازی زهر برنیانگیخته بود‌عظیم​ و این امری بی‌نهایت خطرناک می‌نمود.

باک سو-گانگ با درک این موضوع نزدیک شد‌حمایت​ و زمزمه کرد: «ارباب جوان موک، اگه بیرون‌سمی​ ریختن زهر برات سخته، فقط کافیه لب تر کنی.»

تظاهر به‌شهره​ سرسختی می‌توانست به‌می‌کردند​ فاجعه منجر شود.

ولی موک گیونگ‌ون پاسخ داد: «مشکلی‌خوشبختانه​ نیست. ولی اگه بعد از خوردن‌می‌شد​ زهر چیزیم نشه، می‌تونم برم دیگه؟»

«!؟»

چشمان باک سو-گانگ‌نگرانی​ از شنیدن سخنان‌برای​ موک گیونگ‌ون تنگ شد.

مشکلی پیش نیاید؟ منظورش این‌می‌کردند​ بود که بدون بیرون ریختن‌سرش​ زهر هم حالش خوب است؟

«ارباب جوان‌بیاورد​ موک... واقعاً‌آماده​ حالت خوبه؟»

«آره، خوبم.»

«مگه میشه؟» باک‌نگرانی​ سو-گانگ به چهره‌برای​ موک گیونگ‌ون خیره ماند.

سپس، حالت‌شهره​ چهره‌اش به بهت‌می‌کردند​ مطلق بدل گشت.

اگر مسموم شده بود، نخستین نشانه‌ها باید‌اینجا​ تغییر رنگ لب‌ها و رخسار می‌بود، اما موک‌پادزهر​ گیونگ‌ون هیچ‌یک از این علائم را بروز نمی‌داد.

«... ها.»

چه خبر بود؟ چگونه کسی که بر هنرهای سمی‌حرکتی​ تسلط نداشت، می‌توانست چنین زهر کشنده‌ای را بنوشد و‌سختی​ کاملاً گزندی نبیند؟ این امر به غایت گیج‌کننده بود.

درست در همان‌سختی​ لحظه، موک گیونگ‌ون‌خطری​ پرسید: «حالا می‌تونم برم؟»

«ارباب جوان موک... نکنه...»

باک سو-گانگ می‌خواست بپرسد آیا می‌تواند انرژی درونی موک‌تحملش​ گیونگ‌ون را بررسی کند، اما این کار حتی میان اعضای‌جلوش​ انجمن آسمان و زمین نیز نقض آداب رزمی محسوب می‌شد.

بنابراین نتوانست‌انجمن​ آن را‌صدایش​ بر زبان آورد.

در عوض گفت: «ارباب‌تحملش​ جوان موک، اجازه میدی‌جونگ‌هیوک​ یه چیزی رو چک کنم؟»

«چی رو؟»

«الان عرض می‌کنم.»

راه‌هایی برای بررسی‌نگرانی​ درونی وجود داشت، اما‌جلب​ روش دیگری نیز بود.

اگر بزاق موک گیونگ‌ون در مایع‌خطری​ خنثی‌کننده ریخته می‌شد، می‌توانستند تشخیص دهند‌داد​ که مسموم شده است یا خیر.

کسانی که هنرهای سمی‌آماده​ را تمرین می‌کردند، همواره‌عمارت​ چنین مایعی به همراه داشتند.

باک سو-گانگ بطری کوچکی از کمرش‌سمی​ بیرون کشید و پارچه سفیدی را‌عظیم​ با مایع درون آن خیس کرد.

سپس رو به‌نگرانی​ موک گیونگ‌ون گفت: «لطفاً‌جلب​ روی این تف کن.»

«کار سختی‌شهره​ نیست، ولی‌تحملش​ واقعاً لازمه؟»

«چی؟»

«بیگوآشان، خرزهره، صمغ لاک جوشیده، زهر احشای لاک‌پشت آبی، سنبل ختایی، مانسادوک، تاتوره سفید،‌بومیول​ سرخ‌بر، کچوله، زهر عقرب راه‌راه قرمز، زهر مورچه آتشین، زهر قورباغه سمی، زهر زنبور وحشی،‌بلایی​ زهر ساکمون، زهر ماهی شبح و دانه‌های زرد گل با... چیزی رو از قلم انداختم؟»

«!!!!!!!»

چشمان باک سو-گانگ از‌تحملش​ شنیدن کلمات موک گیونگ‌ون نزدیک‌بومیول​ بود از حدقه بیرون بزند.

برای لحظه‌ای،‌بیاورد​ به گوش‌های‌آماده​ خود شک کرد.

«چی... این دیگه چیه...»

چنان شوکه‌انجمن​ شده بود که‌کار​ زبانش بند آمد.

دلیلش این بود که آن زهر‌خطری​ کشنده دقیقاً ترکیبی از تمام موادی بود‌نباید​ که موک گیونگ‌ون هم‌اکنون فهرست کرده بود.

تنها پادشاه سم، باک ساها‌باشم​ و پسرانش از مواد اصلی‌اوضاع​ تشکیل‌دهنده این زهر آگاه بودند.

این ترکیبی از مواد بسیار نایاب بود و‌سختی​ حتی اساتید کارکشته سم‌شناسی نیز پس از مطالعات طولانی‌داد​ به سختی می‌توانستند آن را تجزیه و تحلیل کنند.

«... غیرممکنه.»

چنان پوچ و‌سختی​ باورنکردنی بود که‌خطری​ می‌خواست انکارش کند.

اما موک‌بیاورد​ گیونگ‌ون پرسید: «چیزی‌باشم​ رو جا انداختم؟»

با این پرسش، جانگ نونگ‌اک، شاگرد‌سمی​ دوم فرقه هویژو، و زیردستان وی‌عظیم​ سو-یون با ناباوری به او نگریستند.

آیا ممکن بود کسی مواد تشکیل‌دهنده یک‌جلب​ زهر را پس از بلعیدن آن تشخیص‌استادی​ دهد؟ این امر فراتر از حد باور بود.

اما سپس،

«... همه‌ش رو درست گفتی.»

پاسخ تکان‌دهنده‌نوشیدن​ باک سو-گانگ بر‌هنرهای​ زبان جاری شد.

«درست گفت؟»

«الان چی گفت؟»

«این دیگه چه صیغه‌ایه؟»

زیردستان دو‌نوشیدن​ جانشین دیگر‌استادی​ به همهمه افتادند.

چگونه کسی که نه استاد سم بود و‌حمایت​ نه عطار، می‌توانست اجزای یک زهر را پس از‌شهره​ نوشیدن تشخیص دهد؟ همگی با دیدگانی ناباورانه نگاه می‌کردند.

در همین حین، بانو جانگ که او نیز‌جونگ‌هیوک​ از سخنان پسرش شگفت‌زده شده بود، پرسید: «...‌زیاده‌رویه​ ارباب جوان موک. قبلاً هنرهای سمی مطالعه کردی؟»

«اصلاً.»

«پس چطور موادش رو شناختی؟»

«آه. از بچگی به‌صدایش​ گیاهان دارویی و سمی علاقه‌حرکتی​ داشتم، واسه همین مطالعه‌شون کردم.»

«مطالعه؟ خودت تنهایی؟»

با این پرسش، موک گیونگ‌ون به‌خوشبختانه​ یاد پدربزرگش افتاد، اما دلیلی نمی‌دید‌می‌شد​ که درباره او به آن‌ها چیزی بگوید.

و پس از ورود‌استادی​ به دنیای بیرون، دریافته بود‌تحملش​ که اندکی تواضع ضروری است.

«با این حال، مگه میشه همه‌ش‌برای​ رو تنهایی یاد گرفت؟ از طبیب‌ها‌نوشیدن​ و عطارهای دور و بر کمک گرفتم.»

«هاه...»

بانو جانگ‌بیاورد​ مات و‌آماده​ مبهوت مانده بود.

باور کامل پاسخش دشوار بود، اما اگر موک گیونگ‌ون‌تحملش​ حقیقتاً گیاهان دارویی و سمی را تا این حد‌نباید​ مطالعه کرده بود، به حق می‌توانست یک نابغه نامیده شود.

حتی تشخیص‌انجمن​ طعم گیاهان کم‌خطرتر‌کار​ نیز آسان نبود.

چه رسد به زهر،‌تحملش​ که بیشتر به درد‌جونگ‌هیوک​ نزدیک بود تا طعم.

«این بچه دیگه کیه؟»

اگر توانایی‌اش در تشخیص سم در این سطح‌سختی​ بود، دست‌کم نزدیک به ارباب جوان خاندان باک بود،‌داد​ اگر نگوییم در حد خود پدربزرگ سم، باک ساها.

در حالی که آن‌ها در حیرت فرو رفته بودند، موک گیونگ‌ون با بی‌خیالی‌زهری​ گفت: «اگه کسی علاقه داشته باشه یا گیاهان دارویی و سمی رو مطالعه‌تکان​ کرده باشه، هر کسی می‌تونه اینا رو حدس بزنه. نمی‌فهمم چرا این‌قدر تعجب کردید.»

«!؟»

ناولها | novelha.net