---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

راز، قدرت، آشوب

چپتر 476: فاجعه بزرگ (۲) • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 476: فاجعه بزرگ (۲)

0

در آن سوی افق، لشکری‌می‌کنن​ بی‌کران از شیاطین طیفی پهنه‌ی‌ریو​ آسمان را سیاه کرده بود.

اگرچه انتظار می‌رفت که او بخواهد فاجعه‌ای عظیم‌چون​ همانند گذشته رقم بزند، اما دیدن چنین ارتش‌ذات​ عظیمی از شیاطین طیفی، زبان چونگ‌ریونگ را بند آورد.

حتی اگر ارتش عظیمی از انسان‌ها بدین‌گونه پیشروی می‌کردند،‌موندن​ موجب ناامیدی می‌شد؛ اما حتی او که موجودی روحانی‌پاره​ بود، نفس کشیدن را در برابر این منظره دشوار می‌یافت.

جونگ هیون‌مون، رهبر اتحاد عدالت، در حالی که‌دارن​ او را این‌گونه نظاره می‌کرد، پشت به شیاطین طیفی‌ریو​ کرد و با نگاهی دیوانه‌وار به پیشانی‌اش ضربه‌ای زد.

«نمیشه که فقط نوک دماغت‌می‌کنن​ رو ببینی و حرکت کنی.‌ریو​ یه نگاه به اون پایین بنداز.»

در حاشیه‌ی کوه‌های صد هزار‌تیکه​ بزرگ، میدان نبرد به راستی‌داره​ تصویری از جهنم مجسم بود.

ایدئولوژی‌های خیر و‌نیازی​ شر در کشتاری‌ندارن​ بی‌پایان یکدیگر را می‌دريدند.

جونگ هیون‌مون در‌بقیه​ حالی که به‌ولی​ آن‌ها می‌نگریست، پوزخندی زد.

«هرچی تجربه بیشتر، بهتر. بعد از این همه‌داره​ اشتباه، یه چیز رو خوب یاد گرفتم: آدما‌همینه​ واسه سرکوب کردن همدیگه نیازی به قدرت مطلق ندارن.»

— تو...

«حیوونا فقط واسه زنده موندن به بقیه صدمه‌زنده​ می‌زنن، ولی آدما فرق دارن. اونا همدیگه رو تیکه‌تیکه​ پاره می‌کنن فقط چون فکرشون با هم فرق داره.»

— ...

«آره. ریو سوول، نمی‌تونی این رو انکار کنی.‌داره​ ذات آدمیزاد همینه. اونا به هم آسیب می‌زنن‌همینه​ و حتی سر درگیری‌های عقیدتی پوچ، دنبال نابودیِ همدیگه‌ن.»

— ...

خفه شو.

مگه همه‌ش نقشه‌ی خودت نیست؟

«نقشه؟ هه هه هه. خنده‌دارتر نیست که همه اینا فقط با یه نقشه‌ی کوچیک شروع شد؟‌همینه​ ذات آدمیزاد اینه که به هم‌نوعش ضربه بزنه. حتی اگه یه تیکه هیزم کوچیک بندازی وسطشون،‌اینا​ کورکورانه آتیش رو باد می‌زنن بدون اینکه گرمای واقعی رو بفهمن و سر تیکه‌پاره‌ها با هم می‌جنگن.»

چونگ‌ریونگ نگاهی به سه نیروی عظیمی‌پاره​ انداخت که در حال جنگ با‌ریو​ شیاطین طیفیِ پیش‌رونده از افق بودند.

اگر نبرد بدین‌سان‌نیازی​ ادامه می‌یافت، قطعاً‌ندارن​ به نابودی دوطرفه می‌انجامید.

فعلاً این تنها نخستین برخورد بود‌ولی​ و هر دو طرف هنوز بیش از‌چون​ هفتاد درصد توانشان را حفظ کرده بودند.

اما زمانی که نیروهای‌پاره​ کمکی می‌رسیدند، تعدادشان به شدت‌آره​ کاهش می‌یافت و فرسوده می‌شدند.

اگر چنین می‌شد، فاجعه‌ی بزرگ‌تیکه​ بدون آنکه فرصت واکنشی داشته‌داره​ باشند، آن‌ها را در می‌نوردید.

«باید جلوش رو‌نیازی​ بگیرم.» نباید اجازه می‌داد‌حیوونا​ او به خواسته‌اش برسد.

حتی اکنون نیز، اگر می‌خواستند در برابر‌فرق​ آن شیاطین طیفی ایستادگی کنند، باید جنگ‌فکرشون​ را متوقف کرده و نیروهایشان را متحد می‌کردند.

«باید قلمرو بازگشت رو باز کنم تا حواسشون رو پرت‌ریو​ کنم.» از آنجا که او موجودی روحانی فراتر از سطح‌پوچ​ روح بنفش بود، می‌توانست «قلمرو بازگشت» را در منطقه‌ای وسیع بگستراند.

خورشید هنوز در آسمان‌اونا​ بود، اما تنها برای‌چون​ لحظه‌ای کوتاه، پس امکان‌پذیر بود.

در حال‌همدیگه​ حاضر، این حریفِ‌مطلق​ مقابلش اهمیتی نداشت.

هر چه‌موندن​ باشد، او‌صدمه​ بدن اصلی نبود.

چونگ‌ریونگ انگشتانش‌اونا​ را اندکی‌پاره​ حرکت داد.

آنگاه—

هووووم!

خون همچون آبشاری خروشان از آسمان‌ولی​ فرو ریخت و رهبر اتحاد عدالت،‌می‌کنن​ جونگ هیون‌مون را در بر گرفت.

چونگ‌ریونگ که می‌دانست این به تنهایی کافی‌فکرشون​ نخواهد بود، وانمود کرد که دستش را‌ذات​ به سمت خونِ در حال ریزش مشت می‌کند.

قژژژ!

خون جمع و متراکم شد و گویی کره‌ای‌زنده​ را تشکیل داد، در حالی که او انگشت‌اونا​ اشاره‌اش را به سمت آن دراز کرده بود.

فواااااه!

در آن لحظه، فضای اطراف گویی فشرده‌فکرشون​ شد و به یک نقطه همگرا گشت‌ذات​ و کره خون به مرکز آن مکیده شد.

این یکی از تکنیک‌های «هشت فکرشکن» به‌می‌کنن​ نام «زندان تهی» بود. این برای زمین‌گیر‌نمی‌تونی​ کردن او کافی بود—حداقل برای مدتی کوتاه.

فلینچ!

در همان آن،‌بقیه​ چونگ‌ریونگ با شتاب‌ولی​ بدنش را پیچاند.

در همان لحظه که می‌چرخید، شمشیر‌چون​ درخشان «ایلهوی»، که با انرژی شمشیر‌نمی‌تونی​ آبی‌رنگ سوسو می‌زد، مویی‌رگ‌وار از کنارش گذشت.

او چرخید و با‌اونا​ شمشیر درخشان «سونیون»، تکنیک‌چون​ ماه کامل را اجرا کرد.

انرژی شمشیر به صورت دایره‌ای وسیع‌ندارن​ پخش شد، اما کسی آن را با‌ولی​ انرژی شمشیرِ یک آرایش جنگی درهم شکست.

کلنگ!

کسی که انرژی شمشیر‌پاره​ او را شکافت، رهبر‌داره​ اتحاد عدالت، جونگ هیون‌مون بود.

او با‌فرق​ چشمانی سرد‌اونا​ به چونگ‌ریونگ گفت:

«واقعاً که غیرمنتظره‌ست. ترجیح‌قدرت​ دادی اون حشره‌ها رو نجات‌موندن​ بدی تا اینکه انتقام بگیری؟»

— گفتم‌موندن​ که نمی‌ذارم‌صدمه​ به خواسته‌ت برسی.

«حتی اگه وسواس انتقام هم‌می‌کنن​ باشه، ذهنت باید فقط و‌ریو​ فقط پر از من باشه.»

— ها!

سخنان جونگ‌همدیگه​ هیون‌مون نگاه چونگ‌ریونگ‌مطلق​ را سرد کرد.

تا پیش‌موندن​ از این، او‌می‌زنن​ متوجه نشده بود.

فکر می‌کرد او دیوانه‌پاره​ شده چون چونگ‌ریونگ متعلق‌داره​ به او نبوده است.

اما حرف‌هایش عمیقاً شوکه‌اش کرد.

چرا کسی که میل به داشتن او‌حیوونا​ دارد، سعی می‌کند همه چیزش را بگیرد؟‌فرق​ حتی نفرت هم باید فقط متوجه او باشد؟

— تو...‌موندن​ تو واقعاً‌صدمه​ پست‌ترین موجودی.

آیا وسواس وقتی به‌پاره​ جنون بدل شود، می‌تواند‌داره​ تا این حد کریه باشد؟

با وجود‌فرق​ ناامیدی او، جونگ‌تیکه​ هیون‌مون اهمیتی نمی‌داد.

در عوض،‌همدیگه​ به او‌قدرت​ لبخند زد.

«آره. ذهنت‌موندن​ باید فقط از‌می‌زنن​ من پر بشه.»

— ...

گم شو.

پات!

چونگ‌ریونگ به عقب پرید و‌می‌زنن​ از انرژی شمشیر تهاجمی که‌تیکه​ به سمتش می‌آمد، جا خالی داد.

شووک!

«جا خالی داد؟»‌دارن​ جونگ هیون‌مون نشانه‌هایی‌پاره​ از تعجب بروز داد.

او گمان می‌کرد خشم‌قدرت​ چونگ‌ریونگ تمرکزش را به هم‌موندن​ می‌ریزد و نمی‌تواند فرار کند.

اما برخلاف‌موندن​ انتظارش، تمرکز او‌می‌زنن​ در اوج بود.

چونگ‌ریونگ در حالی که از انرژی شمشیر جا خالی‌آره​ می‌داد، دستش را تکان داد و صدها تیرِ خونی‌درگیری‌های​ شکل داد و به سمت جونگ هیون‌مون شلیک کرد.

پانگ!

هم‌زمان، او یک آرایش‌قدرت​ روحی را به سمت کوه‌های‌موندن​ صد هزار بزرگ پرتاب کرد.

دیگر وقتی‌موندن​ برای تلف کردن‌می‌زنن​ با او نداشت.

ولی—

وووووونگ!

ناگهان، ستون‌های متعددی در اطرافش ظاهر شدند. «این دیگه چیه؟» آن‌ها‌صدمه​ شباهت زیادی به ستون‌های مورد استفاده در «تکنیک زنجیر چهار قله»‌داره​ موک گیونگ‌ون داشتند، اما تعدادشان متفاوت بود—در مجموع سی و شش ستون.

لایه‌هایی از انرژی نفرین‌شده از آن ستون‌ها‌فرق​ چهره‌هایی را شکل دادند و در یک چشم‌داره​ بر هم زدن او را در میان گرفتند.

چونگ‌ریونگ شمشیر سونیون را که با قدرت‌فکرشون​ روحانی پوشیده شده بود تاب داد و‌ذات​ سعی کرد راه را باز کند، ولی—

چااانگ!

نه تنها نشکست،‌نیازی​ بلکه دیوار انرژی نفرین‌شده‌حیوونا​ حتی خراش هم برنداشت.

این تکنیک مهری‌بقیه​ پیچیده‌تر از زنجیر‌ولی​ چهار قله بود.

چونگ‌ریونگ برگشت‌اونا​ تا به جونگ‌می‌کنن​ هیون‌مون خیره شود.

او با پوزخندی شانه‌ای بالا‌تیکه​ انداخت، در حالی که دست‌داره​ چپش مهری را شکل می‌داد.

«حتی بدون هنرهای رزمی، هنرهای شیطانی به‌حیوونا​ تنهایی من رو به اوج این دنیا‌فرق​ رسوندن. هیچ راه فراری از اینجا نداری، سوول.»

بوم! بوم!

چونگ‌ریونگ بی‌توجه به حرف‌های او،‌می‌کنن​ سعی کرد مهر تشکیل‌شده از‌ریو​ انرژی نفرین را نابود کند.

دیگر نمی‌خواست‌فرق​ کلمه‌ای از حرف‌های‌تیکه​ او را بشنود.

جونگ هیون‌مون خندید.

«همین‌جا صبر کن. به‌زودی‌صدمه​ ظرفی که روحت رو‌دارن​ نگه می‌داره برات میارم.»

ویژژژ!

پیش از آنکه سخنش به‌تیکه​ پایان رسد، پیکرش تار شد‌داره​ و در دم ناپدید گشت.

چونگ‌ریونگ با دیدن این صحنه، دندان‌هایش را به هم‌موندن​ سایید و شمشیرش را که آغشته به انرژی روحانی‌پاره​ خونین بود، به سمت دیوار مهر و موم تاب داد.

چاچاچاچا—کلنگ!

با این‌اونا​ حال، خیلی زود‌می‌کنن​ تغییر عقیده داد.

این دیوار قرار‌دارن​ نبود به این سادگی‌ها‌می‌کنن​ در هم شکسته شود.

ذهنش شمشیری واحد را احضار کرد؛ شمشیری که‌زنده​ قدرتی مشابه آنچه موک گیونگ‌ون برای متمرکز کردن‌اونا​ نیرویش به کار می‌برد، در خود جمع کرده بود.

او بارها این‌بقیه​ صحنه را از‌ولی​ نزدیک دیده بود.

«قدرت... کاری که یک فانی‌می‌کنن​ انجام میده، حتی من هم‌ریو​ می‌تونم اون رو "قدرت خودم" بنامم.»

او شروع به متمرکز‌اونا​ کردن تمام انرژی روحانی‌اش‌چون​ در نوک شمشیر «سونیون» کرد.

لی جی‌-یوم، ارباب‌بقیه​ دره خون، با‌ولی​ ناامیدی به اطراف نگریست.

او می‌خواست از دستورات چونگ‌ریونگ اطاعت کند و جنگ را‌ریو​ متوقف سازد، تا به همه بگوید که این توطئه‌ای از‌پوچ​ جانب انجمن مخفی است، اما دیگر خیلی دیر شده بود.

رزمیکارانِ تمامِ انجمن آسمان و زمین، اتحاد‌می‌کنن​ عدالت و اتحاد چهار نیلوفر در نبردی‌نمی‌تونی​ خونین درهم تنیده بودند و یکدیگر را می‌کشتند.

آیا اکنون‌همدیگه​ دیگر توقفی‌قدرت​ در کار بود؟

حتی فرماندهان ارشد نیز با‌می‌زنن​ رهبران دشمن می‌جنگیدند، بنابراین کاری‌تیکه​ از دست کسی بر نمی‌آمد.

حتی اگر طرف او دست از‌چون​ جنگ می‌کشید، آیا اتحاد عدالت یا اتحاد‌انکار​ چهار نیلوفر به این درخواست اعتنا می‌کردند؟

«حالا باید چه غلطی بکنم؟»

همان‌طور که لی جی‌-یوم‌قدرت​ نگران بود، ناگهان شخصی‌زنده​ در برابر چشمانش ظاهر شد.

«صبر کنید! من‌بقیه​ از جناح عدالتم!‌ولی​ من دشمن شما نیستم!»

او موک یو-چون بود.

او که همراه با موک گیونگ‌ون به عنوان‌چون​ گروگان جناح عدالت دستگیر شده بود، به شاگردی استاد‌آدمیزاد​ سون یون، ملقب به پادشاه مسیر روشن، درآمده بود.

با پیوستن به جناح عدالت و دیدن برادر بزرگش، موک‌بقیه​ گیونگ‌ون، که به ریاست این گروه عظیم رسیده بود، گمان می‌رفت‌فکرشون​ که او دیگر به عدالت پایبند نباشد، اما اکنون اینجا بود.

«لعنتی!»

موک یو-چون به رزمیکاران‌پاره​ عدالت التماس کرد و مدعی‌آره​ شد که یکی از آن‌هاست.

اما به عنوان سربازان‌اونا​ پیاده در میان آشوب جنگ،‌فکرشون​ هیچ‌کس به حرفش گوش نمی‌داد.

آن‌ها او‌همدیگه​ را نادیده گرفتند‌مطلق​ و حمله کردند.

«مزخرف نگو!»

«بمیر!»

چاچاچا-چانگ!

«آخ!»

اگرچه موک یو-چون سعی داشت از کشتن‌فرق​ آن‌ها پرهیز کند، اما متخصصان بیشتری از اتحاد‌داره​ عدالت سر رسیدند و او را محاصره کردند.

آنگاه—

پات!

«بس کنید!»

وووووش!

لی جی‌-یوم انرژی هوا‌پاره​ را به تلاطم درآورد و‌آره​ به یاری موک یو-چون شتافت.

اگرچه ده‌ها متخصص برتر و درجه یک به کمینگاه‌فکرشون​ موک یو-چون پیوسته بودند، اما مداخله لی جی‌-یوم، استادی که‌آسیب​ بر انرژی آتش تسلط داشت، جریان نبرد را تغییر داد.

«لعنت!»

«عقب‌نشینی کنید! عقب‌نشینی!»

کسانی که حریف‌تیکه​ لی جی‌-یوم نمی‌شدند،‌چون​ با عجله گریختند.

«چرا؟!»

موک یو-چون با اینکه برای بقا‌ندارن​ می‌جنگید، هرگز ریشه‌های خود را به‌می‌زنن​ عنوان یک رزمیکار عدالت‌خواه رها نکرده بود.

با این حال، حتی رزمیکارانی که گمان‌فرق​ می‌کرد در جبهه او هستند، با وجود‌فکرشون​ فریادهای ناامیدانه‌اش حاضر به اعتماد به او نشدند.

در عوض، این یکی از‌می‌کنن​ مقامات انجمن آسمان و زمین‌ریو​ بود که جانش را نجات داد.

بنگ! بنگ! بنگ!

موک یو-چون که درمانده‌قدرت​ شده بود، مشت‌هایش را‌زنده​ پیاپی بر زمین کوبید.

او دیگر نمی‌دانست‌بقیه​ چه چیزی درست است‌فرق​ و چه چیزی غلط.

او نمی‌فهمید چرا آن‌ها برای نابودی‌چون​ انجمن آسمان و زمین، با دشمنان خونی‌انکار​ خود از اتحاد چهار نیلوفر متحد شده‌اند.

«مگه این‌فرق​ هیچ فرقی با‌تیکه​ فرقه‌های غیرصالح داره؟»

در نهایت، این تفاوت‌قدرت​ چندانی با حرکت بر اساس‌موندن​ منفعت به جای عدالت نداشت.

موک یو-چون‌موندن​ کاملاً ناامید‌صدمه​ شده بود.

«چرا... چرا‌اونا​ کار به‌پاره​ اینجا کشید...»

«واسه چی انقدر حرص می‌خوری؟‌تیکه​ شاگرد پادشاه مسیر روشن. هنوزم‌داره​ فکر می‌کنی یکی از اونایی؟»

«خفه شو! من... من...»

موک یو-چون‌موندن​ نتوانست حرفش‌صدمه​ را تمام کند.

باور استوار او‌تیکه​ به عدالت، مدت‌ها پیش‌فکرشون​ در هم شکسته بود.

لی جی‌-یوم‌فرق​ با دیدن‌اونا​ این وضعیت گفت:

«درست و غلط رو خودت باید تشخیص‌حیوونا​ بدی. توی سیاست چیزی به اسم حق‌فرق​ و باطل وجود نداره؛ فقط هدف‌های متفاوت هستن.»

«......»

«ولی اول، باید کمکم کنی.»

«چی؟»

«این جنگ نقشه‌ایه که پشت پرده توسط‌حیوونا​ انجمن مخفی کشیده شده. الان، اتحاد عدالت‌فرق​ و اتحاد چهار نیلوفر فقط مهره‌های پیاده‌ن.»

«انجمن مخفی؟‌موندن​ منظورت همون درگیری‌می‌زنن​ داخلی توی شوراست...»

«آره. چون اونا وارد عمل شدن، اتحاد عدالت و اتحاد چهار نیلوفر دست‌انکار​ به یکی کردن و به ما حمله کردن. وقت نیست بیشتر توضیح بدم.‌همه‌ش​ باید فوراً استادت، پادشاه مسیر روشن رو پیدا کنی و این رو بهش بگی...»

پیش از آنکه حرفش تمام شود،‌پاره​ موک یو-چون سرش را تکان داد‌ریو​ و دستش را به درون لباسش برد.

«نه. اگه این حقیقت داشته باشه،‌ندارن​ من نه پادشاه مسیر روشن، بلکه‌می‌زنن​ رئیس خاندان هوانگ‌بو رو پیدا می‌کنم.»

«رئیس خاندان‌موندن​ هوانگ‌بو؟ منظورت‌صدمه​ هوانگ‌بو سونگه؟»

«آره. رئیس‌اونا​ خاندان هوانگ‌بو،‌پاره​ رهبر انجمن مخفیه.»

«انجمن مخفی؟ اون مغز متفکری بود که جاسوس‌ها‌چون​ رو کنترل می‌کرد؟ ولی این چه ربطی داره؟‌ذات​ هیچ‌کدوم از رزمیکاران عدالت حرفت رو باور نمی‌کنن...»

«نه. رئیس‌همدیگه​ خاندان هوانگ‌بو حرفم‌مطلق​ رو باور می‌کنه.»

ویششش!

موک یو-چون با گفتن‌پاره​ این حرف، نشانی را‌داره​ از لباسش بیرون کشید.

این نشانی بود که راهب شیطانی ماسانگ، مأمور‌چون​ انجمن مخفی، پیش از گرفتار شدن در شکار جاسوسان‌آدمیزاد​ در دره خون، مخفیانه به موک یو-چون داده بود.

رزمیکاران معمولی اتحاد عدالت این نشان‌ندارن​ را نمی‌شناختند، اما رئیس انجمن مخفی،‌می‌زنن​ هوانگ‌بو سونگ، قطعاً آن را می‌شناخت.

«وایسید! باید جلوش رو بگیریم!» رزمیکاران دره‌فکرشون​ خون ناامیدانه نیروهایشان را ترکیب کردند تا‌ذات​ سد راه جونگ هیون‌مون، رهبر اتحاد عدالت شوند.

اما لقب قله دنیای‌اونا​ رزمی کنونی، بیهوده به‌چون​ او داده نشده بود.

«احمق‌ها. هه هه هه.»

ویششش!

با هر حرکتی که‌پاره​ جونگ هیون‌مون با آرایش‌داره​ شمشیرش انجام می‌داد، انرژی برنده—

چاک! چاچاچاچاچاک!

«گاک!»

«آخ!»

انرژی تیز شمشیر،‌تیکه​ گوشت‌ها را درید و‌فکرشون​ به زندگی‌ها پایان داد.

تمام دفاع‌ها و آرایش‌ها‌اونا​ فرو ریخت و تنها‌چون​ هشت نفر زنده ماندند.

آن‌ها ناامیدانه سعی کردند با استفاده از‌حیوونا​ راه مخفی پشت یک صخره، موقعیت خود‌فرق​ را حفظ کنند که جونگ هیون‌مون پوزخند زد.

«آره. با تمام‌بقیه​ توانتون بجنگید، مثل‌ولی​ کرم‌هایی که هستید.»

جونگ هیون‌مون حرکت کرد‌پاره​ تا کار چند نفر‌داره​ باقی‌مانده را یکسره کند.

اما درست در همان لحظه،‌تیکه​ گویی چیزی جلوی نور خورشید‌داره​ را گرفته باشد، سایه‌ای پدیدار شد.

«ا-این چیه؟»

«چی؟»

رزمیکارانی که از صخره‌پاره​ محافظت می‌کردند، با گیجی‌داره​ به بالا نگاه کردند.

لرزش!

«این دیگه چیه؟»‌نیازی​ این انرژی‌های پیچیده...‌ندارن​ قطعاً انرژی‌های ارواح بودند.

جونگ هیون‌مون‌موندن​ یک ابرویش‌صدمه​ را بالا انداخت.

محال بود ریو سو-ول، که «تکنیک مهر‌فکرشون​ و موم سی و شش ایستگاه» را‌ذات​ مخصوص او ساخته بود، فرار کرده باشد.

و حجم انرژی‌دارن​ ارواح بیش از‌پاره​ حد زیاد بود.

وووووووش!

همان‌طور که جونگ هیون‌مون با کنجکاوی به بالا می‌نگریست،‌اونا​ کشتی بزرگی را دید که پوشیده از ارواح بی‌شمار‌سوول​ بود و با سرعت به سمت قله کوه سقوط می‌کرد.

«!!!!!!!»

ناولها | novelha.net