چپتر 95: مزایا (۱)
0موک گیونگون همواره سیمایی بشاشکاملاً و درخشان داشت که به شکلیآشفته طبیعی روحیه اطرافیانش را بالا میبرد.
حتی اکنون، با لبخندیمیشدند که بر لب داشت، روحیهچیزی تیمش تزلزلناپذیر باقی مانده بود.
با این حال، هرچند سعی میکردخودش بروز ندهد، چشمانش مدام و دور ازنتوانستند دید دیگران به سوی موک گیونگون میچرخید.
در نهایت، او موفقمیخواد شده بود اعضای تیمشباعث را به سلامت حفظ کند.
به عنوان یک رهبر گروه، اوذهنش نقشش را از همان روز اولآنچه به عالیترین شکل ایفا کرده بود.
ولی...
«... موک گیونگون.»
وقایع شب گذشته، تصویرمیخواد موک گیونگون را کاملاًباعث در ذهنش حک کرده بود.
نه، فراتر از آنتصویر بود؛ او عمیقاً توسطعمیقاً آن مرد آشفته شده بود.
موک گیونگون آنچه رامیشدند که شب گذشته رخگفته داده بود، به یاد آورد.
«نه. فقط داشتم فکرمیکنیم میکردم که الان بکشمتاعتماد بهتره یا بذارم زنده بمونی.»
«دیوونه شدی!»
«اصلاً میفهمیوقایع توی چهتصویر وضعیتی هستی؟»
کلمات پوچ و بیمعنی موکآنچنان گیونگون، اعضای تیم مقابل رابلوف کاملاً مات و مبهوت کرده بود.
در شرایطوامیستیم فعلی، موکمیکنیم گیونگون چارهای نداشت.
اگر حتی یک نفرمیخواد را تحریک میکرد، کلباعث تیم از آزمون حذف میشدند.
با این حال، او آنچنانکاملاً گستاخانه سخن گفته بود که چیزیآشفته جز یک بلوف به نظر نمیرسید.
«هر کاری دلت میخواد بکن!»
«اگه قراره باعث حذف شدنبزنیمش همهمون بشی، فکر کردی مامنتظر همینطوری وامیستیم و تماشا میکنیم؟»
«بزنیمش!»
حتی اعضای تیم خودش که به استراتژیفراتر او اعتماد کرده و صبورانه منتظر ماندهیاد بودند، دیگر نتوانستند جلوی خودشان را بگیرند.
آنها گاردآزمون گرفتند ومیشدند آماده نبرد شدند.
موک یو-چونوامیستیم هم تفاوتیمیکنیم با بقیه نداشت.
از سوی دیگر، موک گیونگون که اینقراره نقشه را طراحی کرده بود، برخلاف دیگرانوامیستیم در سکوت به موک گیونگون خیره شده بود.
«این دیگه چه صیغهایه؟»
او به چه چیزی تکیه کرده بود که اینطور گستاخانه رفتار میکرد؟ موککاری گیونگون ماجرای آزمون دوم را از زبان موک یو-چون، که برایش حکم برادرتماشا ناتنی را داشت، شنیده بود و دریافته بود که موک گیونگون شخصی عادی نیست.
به همین دلیلتماشا بود که چنینخودش نقشه بینقصی کشیده بود.
«هر جور فکر میکنم، اینبکن نقشه مو لای درزش نمیره.همهمون ولی این طرز برخورد دیگه چیه؟»
موک گیونگونوقایع از کودکیتصویر باهوش بود.
او در خواندن روان افراد تبحر داشتسخن و میتوانست احساسات و افکارشان را ازدلت طریق چشمان، اعمال و عوامل مختلف حدس بزند.
ولی نگاه و لحن موکبزنیمش گیونگون... او اصلاً نمیتوانست هیچمنتظر حسی را از آنها بخواند.
«بلوف میزنه یا جدیه؟»
قضیه چه بود؟ آیا او فقط نمیتوانست احساساتش را کنترلمرد کند و همینطوری حرفی پرانده بود؟ با این حال، به نظربکشمت میرسید موک گیونگون هم مانند خود او، ذاتی حیلهگر داشته باشد.
در واقع، هرچند این را به همه بروز ندادهچیزی بود، ولی اگر حرکت اولش موفق میشد، برنامه داشت بهباعث محض طلوع خورشید پاهای اعضای تیم موک گیونگون را بشکند.
به این ترتیب، میتوانستمیکنیم به طور طبیعی اواعتماد و تیمش را حذف کند.
در نهایت، موکدلت گیونگون افکار اواگه را خوانده بود.
به همین دلیل بودتصویر که حرفهای اخیر موکعمیقاً گیونگون در ذهنش مانده بود.
در آن لحظه، موک گیونگونآنچنان مستقیم به او خیره شده،بلوف پوزخندی زده و گفته بود:
«فعلاً همینجا تمومش کنیم.»
«چی؟»
موک یو-چون طوری جوابتصویر داده بود که انگار حرفهایتوسط موک گیونگون برایش مضحک است.
چطور میتوانست طوری حرف بزند که انگار دارد رحم میکند، در حالی که در موضع ضعفبکن بود؟ هرچند آنها طبق نقشه موک گیونگون پیش رفته بودند، سمت آنها سه نفر حضور داشتند کهمنتظر به اوج مهارت رزمی رسیده بودند: یون مو-وونگ از فرقه هنر شیطانی، موک گیونگون و خود او.
آنها از نظر تعداد برتری داشتند، پساستراتژی اگر درگیری رخ میداد، دست بالا را داشتند؛خودشان هیچ راهی نبود که در موضع ضعف باشند.
«دست ازکاری بلوف زدنمیخواد بردار، موک گیونگون.»
«هر فکری میخوای بکن، ولی دو نفرفراتر از آدمات رو بفرست اینجا. تا صبح بهآورد عنوان گروگان نگهشون میداریم تا شرایط عادلانه بشه.»
«ماییم کهآزمون شمشیر دستمونه، پسآنچنان پاتو از گلیمت...»
«باشه.»
«چی؟»
درست زمانی که میخواستتصویر مخالفت کند، موک گیونگونعمیقاً بیدرنگ پیشنهاد را پذیرفت.
این طرز برخورد،حذف موک یو-چون و اعضایسخن تیمش را گیج کرد.
هیچ نیازی به اطاعت نداشتند، پسخودش چرا او این کار را میکرد؟دیگر موک گیونگون رو به آنها گفت:
«اونا کوتاه اومدن،دلت پس دیگه دلیلیاگه نداره بیشتر تحریکشون کنیم.»
«ولی...»
«بهم اعتماد کن.»
در نهایت، هر دو طرفبزنیمش با تبادل گروگان موافقت کردندمنتظر و شب به آرامی سپری شد.
با این حال، موکمیخواد گیونگون شنید که موک گیونگونشدن آرام زیر لب زمزمه کرد:
«حیف شد.وقایع امیدوار بودمتصویر انقدر عاقل نباشی.»
—لرزش!
لحظهای که آن جملهمیکنیم را شنید، سرمای غیرقابلاعتماد توصیفی ستون فقراتش را لرزاند.
او چه جور آدمی بود؟بکن در میان همنسلانش، او مطمئن بودبشی که هیچکس ارزش توجهش را ندارد.
نه یون مو-وونگ از فرقه هنر شیطانی،فراتر نه یوم گا از فرقه کشتار خون،یاد و نه حتی مو هارانگ از خاندان مو.
او حتی موک یو-چونمیشدند را هم که تازهگفته ملاقات کرده بود، خاص نمیدانست.
ولی برای اولینتماشا بار، نسبت بهخودش کسی احساس خطر میکرد.
آن شخص موک گیونگون بود.
«اگه دشمنموقایع بشه، شایدتصویر مجبور شم بکشمش...»
حتی پیش از آغاز آزمون،بزنیمش وضعیت بیسابقهای رخ داد کهمنتظر در آن یکچهارم شاگردان حذف شدند.
این موضوع هیاهوی زیادی به پااگه کرد، ولی از آنجا که قانونی شکستههمینطوری نشده بود، آزمون بدون مشکل ادامه یافت.
البته، این حادثهگذشته منجر به یکذهنش محدودیت اضافی شد:
«از این پس، تا زمانی که تمام آزمونهاگفته تکمیل شود، مبارزات خصوصی یا هرگونه اقدامی کهبکن به شاگردان همرزم آسیب برساند، اکیداً ممنوع است.»
این قانون برایتماشا جلوگیری از متغیرهایخودش بیشتر وضع شد.
آزمون سوم، همانطور که قبلاً اعلاماگه شده بود، آزمونی برای مهار حریفانکردی با استفاده از یک آرایش شمشیر بود.
این آرایش، «آرایش هشت کتیبه آسمان و زمین» نامتوسط داشت؛ آرایشی که توسط رهبر پیشین انجمن آسمان وفکر زمین و بر اساس تغییرات هشت تریگرام خلق شده بود.
هدف این بود که آرایشآنچنان را بینقص اجرا کرده و حریفنظر را مهار کنند تا قبول شوند.
دوره تمرینی کهتماشا داده شده بود،خودش تنها سه روز بود.
سه روز در چشمبرهمزدنی گذشت.
دو تیم باقیمانده که شامل شانزده عضوفراتر بودند، از برترین رزمیکاران در میان شاگردانییاد بودند که وارد دره خون شده بودند.
طبیعتاً، هر دو تیممیشدند به راحتی آزمون سومگفته را پشت سر گذاشتند.
جایزه برتر آزمون سوممیکنیم نه به موک گیونگون،اعتماد بلکه به موک گیونگون رسید.
در حالی که تیم موک گیونگون نیز به طور موثری ازبشی آرایش شمشیر برای مهار حریفان استفاده کرده بود، تیم موک گیونگونمنتظر حریفان خود را کاملاً و بدون حتی یک جراحت مهار کرده بودند.
در نتیجه،وقایع هیچ نقصیتصویر در کارشان نبود.
اینطور تصور میشد که او به عنوان رهبر تیم وبلوف در تواناییاش برای به کارگیری آرایش شمشیر برتر است، کهشدن همین امر جایزه برتر این آزمون را برایش به ارمغان آورد.
آزمون چهارم، آزمون عبورمیخواد از هزارتویی پر از مکانیسمهایشدن مخفی در تاریکی مطلق بود.
معیارها ساده بود: یک عود زمانسنج روشن میشد وتوسط اگر کسی پیش از سوختن یکسوم آن خارج میشد،فکر در آزمون قبول شده و واجد شرایط آزمون نهایی میگشت.
اگر کسی پیش از سوختن دو-سوم عودسخن خارج میشد، عنوان «شاگرد بزرگ» را کسبدلت میکرد اما از آزمون بعدی حذف میشد.
البته، کسانی که موفق نمیشدند درخودش آن زمان خارج شوند، حذف شده ونتوانستند تنها عنوان «شاگرد ارشد» را حفظ میکردند.
در اصل، قرار بود این آزمون شامل استفاده از مهرههای آهنیبشی باشد که در رقابت مهره آهنی به دست آمده بود، اما بابودند وجود تنها شانزده شرکتکننده، چارهای جز پرش مستقیم به آزمون پنجم نبود.