---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

راز، قدرت، آشوب

چپتر 444: مادربزرگ قلب شرور (۳) • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 444: مادربزرگ قلب شرور (۳)

0

کررررررر!

همراه با غرشی سهمگین که گویی آسمان‌قلب​ را می‌شکافت، دشت پهناور چنان به لرزه‌بود​ درامد که پنداری زلزله‌ای عظیم رخ داده است.

تنها زمین نبود که می‌لرزید؛ آسمانِ آرام‌شرور​ نیز چون امواج دریا متلاطم شد و‌گرفت​ شکاف‌هایی ترسناک در جای‌جای آن پدیدار گشت.

جججججج!

در آن لحظه‌ی‌چیزی​ گذرا، موک گیونگ‌ون‌داشت​ تغییر را احساس کرد.

همزمان با پدیدار شدن شکاف‌ها، انرژی وحشی محیط‌شرور​ ناگهان در یک آن به ثبات رسید. او این‌آنگاه​ فرصت طلایی را به هیچ قیمتی از دست نداد.

موک گیونگ‌ون انگشتانش را به نشانه فرم شمشیر‌سرش​ دراز کرد و مادربزرگ قلب شرور را که سرش‌شمشیری​ را به سمت کلبه کاهگلی چرخانده بود، نشانه گرفت.

چوت!

آنگاه شمشیری نامرئی، شفاف‌شباهتی​ چون شیشه، با خروشی سهمگین‌یافت​ به سوی پیرزن یورش برد.

در آن لحظه، مادربزرگ قلب شرور‌مادربزرگ​ با شتاب سر برگرداند، عصایش را‌کاهگلی​ رها کرد و دستش را پیش آورد.

آیا می‌توانست شمشیری نامرئی در سطح «اوج شمشیر» را با‌کلبه​ دستان خالی دفع کند؟ درست در همان دم، چیزی شفاف‌شیشه​ که شباهتی عجیب به دست او داشت، در فضا تجسم یافت.

ووووووونگ!

آن... «پنجه نامرئی» بود؟

پاچاچا-چاچاچاچاک!

برخورد شمشیر نامرئی و پنجه‌مادربزرگ​ نامرئی، جرقه‌هایی خیره‌کننده آفرید که‌کلبه​ تمام دشت را روشن ساخت.

درست زمانی که موک گیونگ‌ون کنترل انرژی خود‌دزدید​ را بازیافته و قصد داشت مادربزرگ قلب شرور‌نمی‌کرد​ را غافلگیر کند، صحنه‌ای غیرمعمول نگاهش را دزدید.

او می‌دانست این پیرزن موجودی عادی نیست،‌فضا​ اما هرگز گمان نمی‌کرد که به جای‌برخورد​ شمشیر نامرئی، از پنجه‌های نامرئی بهره گیرد.

آنگاه، «همف!» مادربزرگ قلب شرور که حمله شمشیر‌شرور​ را دفع کرده بود، آماده شد تا با فرم‌آنگاه​ روحی خود ضربه‌ای متقابل به موک گیونگ‌ون وارد کند.

اما در همان لحظه،

گوووووو!

پیرزن سر بلند کرد،‌شباهتی​ گویی انرژی غریبی حواسش‌تجسم​ را تحریک کرده بود.

آنجا، کره‌ای آبی‌رنگ و عظیم به اندازه‌قلب​ یک گاو نر در هوا معلق بود‌بود​ و با سرعتی سرسام‌آور درون خود می‌چرخید.

پاپاپاپاپاک!

چمن‌های روی زمین از ریشه کنده شدند‌نگاهش​ و به سوی نور آبی کشیده شدند.‌هرگز​ به محض لمس کره، سوختند و خاکستر شدند.

پاسوسوسوس!

کره جاذبه‌ای خردکننده داشت و هرچه چرخش‌قلب​ درونی‌اش تندتر می‌شد، دامنه جذبش گسترش می‌یافت. حتی‌گرفت​ زمین نیز در حال شکافتن و برخاستن بود.

چارورورورور!

پیکر مادربزرگ قلب شرور نیز اسیر جاذبه‌نگاهش​ سهمگین کره شد و نشانه‌هایی از کنده‌هرگز​ شدن از زمین در آن هویدا گشت.

پاجه با دیدن‌چیزی​ این صحنه، لبخندی‌داشت​ تلخ و پیروزمندانه زد.

«حالا که زورم برگشته،‌شمشیر​ دیگه عمراً بذارم یکی مثل‌سرش​ تو منو این‌ور اون‌ور بکشه...»

گوووووو!

چشمان پاجه‌بازیافته​ از تعجب‌غافلگیر​ گرد شد.

مادربزرگ قلب شرور که در آستانه‌داشت​ بلعیده شدن توسط جاذبه بود، پوزخندی‌پاچاچا​ زد و دستش را پیش برد.

پنجه‌ای نامرئی،‌نشانه​ بس عظیم‌تر از‌دراز​ پیش ظاهر شد.

سپس، وانمود‌فرم​ کرد که‌دراز​ چیزی را می‌گیرد...

پاکاکاکاکاکاک!

پنجه نامرئی در میان زمین و‌داشت​ آسمان، کره را در مشت گرفت‌پاچاچا​ و آن را در هم کوبید.

انرژی درون کره متلاشی و پراکنده شد و‌شرور​ امواجی ویرانگر پدید آورد، اما مادربزرگ قلب شرور که‌آنگاه​ در زیر آن قرار داشت، پیش‌تر ناپدید شده بود.

«لعنت!»

پاجه با‌بازیافته​ درک خطر‌غافلگیر​ خواست بگریزد که...

پاک!

ناگهان دستی‌نشانه​ پشت سرش‌شمشیر​ را گرفت.

کواک!

پاجه با‌بازیافته​ صورت به‌غافلگیر​ زمین کوبیده شد.

ضربه چنان سهمگین بود که زمین‌داشت​ زیر پایش فرو ریخت و گودالی‌پاچاچا​ به عمق سه متر دهان باز کرد.

با این حال، پاجه نمرد.

در حالی که از درد‌مادربزرگ​ نفس‌نفس می‌زد و تقلا می‌کرد،‌کلبه​ مادربزرگ قلب شرور نیشخندی تلخ زد.

«احمق! فکر کردی چون‌غافلگیر​ جریان انرژی عادی شده،‌دزدید​ همه‌چی قراره عوض شه؟»

پاچاچاچاچاک!

در آن لحظه، زره فلس‌دار سفیدی که پاجه بر‌سرش​ تن داشت، خود به خود به حرکت درامد و‌شمشیری​ با پوشاندن تمام بدنش، شروع به تغییر فرم کرد.

اما...

پاک! کواااانگ!

مادربزرگ سر پاجه را‌شباهتی​ گرفت، بالا کشید و دوباره‌یافت​ با شدت بر زمین کوبید.

جنبش فلس‌های سفید‌فرم​ برای تغییر شکل،‌مادربزرگ​ در دم متوقف شد.

بدن پاجه دیگر تکان نخورد.

مادربزرگ زیر لب زمزمه کرد: «آدمیزاد نیست،‌نگاهش​ ولی جون‌سخته.» و در حالی که سرش‌هرگز​ را محکم گرفته بود، طلسمی را خواند.

ناگهان...

هوم‌چیک!

چاک!

در کسری از ثانیه، خطی سیاه از‌نگاهش​ انرژی شمشیر فضای دشت را شکافت و‌هرگز​ به سوی مادربزرگ قلب شرور هجوم برد.

اما در همان لحظه، پیرزن چنان سریع حرکت کرد‌یافت​ که گویی بدنش در لایه‌های متعدد تکثیر شد و‌تمام​ خط سیاه را با هر دو دست به دام انداخت.

پاک!

چارورورورورور!

فرم روحی او‌قصد​ نزدیک به بیست قدم‌نگاهش​ به عقب رانده شد.

زمانی که دستانش در پایان‌عجیب​ آن بیست قدم به سفیدی خالص‌پنجه​ گرایید، خط سیاه آرام‌آرام شکل گرفت.

آن شمشیر احضار‌فرم​ شده‌ی موک گیونگ‌ون،‌مادربزرگ​ «تیغه اهریمنی» بود.

«....»

چشمان موک گیونگ‌ون جدی‌تر‌غافلگیر​ از پیش شد و‌دزدید​ قبضه شمشیر را محکم فشرد.

اگرچه با دشمنان بی‌شماری روبرو شده بود، این‌تجسم​ نخستین بار بود که کسی ضربه متمرکز شمشیرش‌خیره‌کننده​ را دفع نمی‌کرد، بلکه با دو دست می‌گرفت.

مادربزرگ قلب شرور‌فرم​ لب‌هایش را کج‌مادربزرگ​ کرد و گفت:

«خیلی جالبه. تو... بلدی چطور قدرتت‌قلب​ رو توی یه نقطه جمع کنی؟ این‌بود​ یعنی تقریباً به اوج رسیدی. و البته...»

پاک!

در آن دم، موک‌شباهتی​ گیونگ‌ون علامت شمشیر دست‌تجسم​ چپش را حرکت داد.

ضربه فضای میان ابروان مادربزرگ‌دراز​ را نشانه رفت، کسی که‌سمت​ تیغه شمشیر را گرفته بود.

اما مادربزرگ در همان حال که‌قلب​ تیغه شمشیر را مهار کرده بود، دستانش‌بود​ را اندکی در برابر حمله او چرخاند.

سپس...

پاوک!

فرم روحی موک گیونگ‌ون‌شمشیر​ پیچ و تاب خورد‌شرور​ و در هوا معلق شد.

با سرعتی چون صاعقه، مادربزرگ‌مادربزرگ​ با دست سفید و خالصش‌کلبه​ ضربه‌ای به شکم موک گیونگ‌ون نواخت.

پوک!

بدن موک گیونگ‌ون چون موجی‌عجیب​ در هوا لرزید و بیش از‌پنجه​ ده متر به عقب پرتاب شد.

پااااااااانگ!

مادربزرگ قلب شرور که‌دراز​ موک گیونگ‌ون را پرتاب‌سرش​ کرده بود، ابرویی بالا انداخت.

فرم روحی خودش نیز‌غافلگیر​ مسافت قابل توجهی به‌دزدید​ عقب رانده شده بود.

به کف دستش نگریست.

او که خود دیوارِ محدودیت‌ها را شکسته‌قلب​ بود، به سطحی رسیده بود که تمام‌بود​ قدرتش را در یک نقطه متمرکز کند.

وقتی دقیقاً‌فرم​ به شکم‌دراز​ ضربه زد...

«بخشی از نیرو رو‌غافلگیر​ آزاد کرد و همزمان قسمتی‌می‌دانست​ از اون رو منعکس کرد...»

مادربزرگ قلب‌همان​ شرور سر بلند‌عجیب​ کرد و گفت:

«این هنر‌نشانه​ ظریف "کتاب‌شمشیر​ مقدس انتقال نیرو"ـه.»

تکنیکی فراتر از پیوند ساده انرژی؛ نه‌شرور​ تنها نیروی دشمن را به خودش برمی‌گرداند،‌گرفت​ بلکه نیروی خود را نیز با آن می‌آمیخت.

دیدن دوباره این‌قصد​ صحنه پس از مدتی‌نگاهش​ طولانی، حسی کمیاب داشت.

«طبق گفته اونایی که قبلاً اومدن‌داشت​ اینجا، سطح دنیای رزمی امروزی خیلی‌پاچاچا​ افت کرده، ولی انگار این‌طورام نیست.»

مادربزرگ قلب شرور‌فرم​ لبخند محوی از سر‌قلب​ رضایت بر لب نشاند.

آتشی که از خشمِ‌دراز​ آسیب دیدن تهذیبش در سینه‌سمت​ داشت، اکنون فروکش کرده بود.

پس از مدت‌های مدید،‌غافلگیر​ از رویارویی با حریفی‌دزدید​ لایق احساس شعف می‌کرد.

در سوی دیگر...

- شرررر!

موک گیونگ‌ون که به سختی نیروی او‌شرور​ را دفع کرده و ایستاده بود، خون‌گرفت​ جاری از گوشه لبش را پاک کرد.

اگرچه از هنر ظریف «متون حقیقی انتقال‌نگاهش​ انرژی» بهره برده بود، اما در بازگرداندن تمام‌گمان​ نیرو ناکام ماند و دچار جراحت داخلی شد.

ولی این‌همان​ موضوع اهمیت‌شباهتی​ چندانی نداشت.

آنچه بیش از همه او را‌مادربزرگ​ مبهوت کرده بود، تکنیک اخیری بود‌کاهگلی​ که مادربزرگ قلب شرور به نمایش گذاشت.

قطعاً همان بود...

«تمام زورش‌بازیافته​ رو تو یه‌صحنه‌ای​ نقطه جمع کرد.»

این ضربه نهایی تکنیک شمشیر‌عجیب​ شیطانی او بود؛ متمرکز کردن‌ووووووونگ​ تمام انرژی در یک نقطه واحد.

مهارت شمشیرزنی پیرزن،‌فرم​ موک گیونگ‌ون را‌مادربزرگ​ سخت شگفت‌زده کرده بود.

افزون بر آن، فرم اجرای آن بی‌نهایت‌شرور​ طبیعی بود؛ گویی حرکتی معمولی انجام می‌دهد، اما‌چوت​ تمام قدرت را در همان تک‌ضربه متمرکز می‌سازد.

«قویه.»

بی‌تردید، این زن قوی‌ترین حریفی‌عجیب​ بود که او تا به‌ووووووونگ​ حال با وی روبرو شده بود.

اگر می‌توانست تمام قدرتش را حتی در ساده‌ترین حرکت‌سرش​ جای دهد، پس هیولایی بود که می‌توانست حریف را‌شمشیری​ تنها با یک لحظه غفلت به کام مرگ بفرستد.

موک گیونگ‌ون که از ناپدید شدن «روح سبز» خشمگین بود‌کلبه​ و تا مرز جنون پیش رفته بود، با درک اینکه کشتن‌خروشی​ این حریف آسان نخواهد بود، به سرعت آرامش خود را بازیافت.

آنگاه مادربزرگ قلب شرور...

- سوووت!

دستش را دراز کرد و‌دراز​ شمشیر احضار شده، «تیغه شیطانی»،‌سمت​ را از میان هوا بیرون کشید.

شمشیر به شدت لرزید،‌دراز​ گویی در برابر دستی‌سرش​ که صاحبش نبود مقاومت می‌کرد.

پیرزن پوزخندی زد‌قصد​ و گفت: «چون صاحبش‌نگاهش​ نیستم داره سرکشی می‌کنه.»

انکارناپذیر بود؛ او استادی‌شباهتی​ بی‌همتا بود که از‌تجسم​ مرز محدودیت‌ها عبور کرده بود.

مادربزرگ قلب شرور‌فرم​ ذره‌ای تحت تأثیر‌مادربزرگ​ مقاومت شمشیر قرار نگرفت.

او با انرژی خود،‌دراز​ شمشیر احضار شده را‌سرش​ به سادگی در هم شکست.

با این کار،‌قصد​ شمشیر لرزش شدیدی کرد‌نگاهش​ و سپس آرام گرفت.

شمشیر را به سمت‌شباهتی​ موک گیونگ‌ون نشانه رفت‌تجسم​ و لب به سخن گشود:

«واقعاً موجود عجیبی هستی. فکر می‌کردم فقط‌قلب​ یه رزمی‌کارِ اوجِ این دوره زمونه‌ای، ولی‌بود​ بوی دوران ما ازت به مشام می‌رسه.»

«......»

«خیلی محتاط شدی، اون‌قدر که قصد کشتنت رو مهار کنی. خوبه. باید همین‌طور‌اما​ باشه. قصد کشتن شاید تو میدون جنگ محرک باشه، ولی واسه کسایی که به‌متقابل​ اوج رسیدن، چیزی جز حواس‌پرتی نیست. تازه، قصد کشتن رو نباید اون‌جوری استفاده کرد...»

- فیسسس!

فرم روحی او تار شد و ناپدید‌قلب​ گشت؛ او با استفاده از تکنیک حرکت‌بود​ روحی، با سرعتی صاعقه‌وار به حرکت درآمده بود.

موک گیونگ‌ون‌فرم​ آن را‌دراز​ به وضوح دید.

اما ناگهان، فرم‌قصد​ روحی او به‌غیرمعمول​ دو قسمت تقسیم شد.

- وژژژژ! پات! پات!

دو فرم روحی از هم جدا شدند‌قلب​ و با شتابی هولناک از هر دو‌بود​ طرف به سمت موک گیونگ‌ون هجوم آوردند.

حتی بدون تکنیک حرکت روحی خاص، او‌شرور​ به سطحی رسیده بود که می‌توانست تنها‌گرفت​ با گام‌هایش، فرم روحی خود را دوتا کند.

- سووووا!

مادربزرگ قلب شرور از سمت‌عجیب​ راست آمد، در حالی که قصد‌پنجه​ کشتن شدیدی از خود ساطع می‌کرد.

اراده او‌نشانه​ برای کشتن‌شمشیر​ بی‌نهایت قوی بود.

با قضاوت از روی این موضوع، فرم‌شرور​ روحی سمت چپ احتمالاً طعمه یا پشتیبان‌گرفت​ بود و ضربه اصلی از سمت راست می‌آمد.

اکثر افراد چنین فکری می‌کردند.

ولی...

[قصد کشتن‌نشانه​ رو نباید‌شمشیر​ اون‌جوری استفاده کرد...]

موک گیونگ‌ون حرف‌شمشیر​ مادربزرگ قلب شرور‌قلب​ را به خاطر آورد.

اگر حقیقت داشت، او می‌خواست چیزی‌غیرمعمول​ را نشان دهد که از قصد‌نیست​ کشتن به شیوه‌ای متفاوت استفاده می‌کرد.

این یعنی او عمداً‌شباهتی​ اجازه داده بود حریف‌تجسم​ متوجه قصد کشتنش شود.

دیگر حدس زدن‌فرم​ اینکه کدام فرم روحی‌قلب​ واقعی است، معنایی نداشت.

«جفتشون واقعی‌ن.»

با این فکر، موک گیونگ‌ون هر دو‌نگاهش​ دستش را باز کرد و شمشیرهای نامرئی‌هرگز​ را که محکم در مشت داشت، بالا آورد.

- ووووونگ!

دو فرم روحی نزدیک‌شمشیر​ شدند و تقریباً در‌شرور​ آستانه ضربه زدن بودند.

موک گیونگ‌ون قصد داشت با‌مادربزرگ​ تکنیک شمشیر چپ و راست‌کلبه​ خود با او مقابله کند.

درست در همان لحظه...

- هین!

او با شتاب شمشیر‌شمشیر​ نامرئی دست چپش را‌شرور​ به سمت بالا تاب داد.

- چاچاچاچانگ!

پنجه نامرئی که از بالا فرود‌غیرمعمول​ می‌آمد با شمشیر نامرئی برخورد کرد‌نیست​ و جرقه‌های سفیدی به پا کرد.

گرچه ضربه خردکننده پنجه نامرئی از‌داشت​ بالا را دفع کرد، اما نیرو‌پاچاچا​ چنان سهمگین بود که زانوهایش خم شد.

- کراک‌ک‌ک‌ک!

زمین تاب تحمل وزن را‌مادربزرگ​ نداشت و فرو ریخت که‌کلبه​ باعث لرزش فرم روحی او شد.

در آن لحظه، دو فرم روحی‌غیرمعمول​ حمله کردند و همزمان از چپ و‌اما​ راست مانند یک حرکت گازانبری ظاهر شدند.

- پاپات!

موک گیونگ‌ون متوجه چیزی شد.

او ابتدا‌فرم​ با حرف‌هایش‌دراز​ گیجش کرده بود.

با آشکار کردن عمدیِ قصد کشتن‌غیرمعمول​ شدید، برای لحظه‌ای کوتاه حواس او را‌اما​ از انرژی پنجه نامرئی کور کرده بود.

این استراتژی فوق‌العاده ظریفی‌شباهتی​ بود که پیش از توانایی‌یافت​ حسی، نیازمند سال‌ها تجربه بود.

«به این‌نشانه​ میگن تجربه،‌شمشیر​ بچه جون.»

کار تمام بود.

اگرچه مبارزه خوبی‌قصد​ بود، اما شکاف‌غیرمعمول​ تجربه عظیم بود.

پیرزن قصد نداشت فوراً او را‌داشت​ بکشد، بلکه می‌خواست یک دست یا‌پاچاچا​ عضوی را به عنوان بها بگیرد.

اما، درست در همان لحظه...

- چاچاچاچانگ!

موک گیونگ‌ون اندکی‌قصد​ از نیروی تیغه‌غیرمعمول​ شمشیر در دستش کاست.

سنگینی پنجه نامرئیِ‌چیزی​ خردکننده به سمت‌داشت​ ضعیف‌تر منحرف شد.

- پاک!

او جریان انرژی‌اش را تغییر داد‌قلب​ و آن را به سمت فرم‌چرخانده​ روحی حمله‌ور از راست پرتاب کرد.

همزمان با آن،‌قصد​ در برابر فرم‌غیرمعمول​ روحی سمت چپ...

- چانگ!

تمام انرژی‌اش را در‌شمشیر​ یک شمشیر جمع کرد‌شرور​ و ضربه را سد نمود.

«چی؟»

مادربزرگ قلب‌بازیافته​ شرور حقیقتاً‌غافلگیر​ شوکه شد.

او فکر می‌کرد دفاع غیرممکن است و هرگز تصور‌یافت​ نمی‌کرد که جوانک از تکنیک پیوند انرژی از طریق‌تمام​ شمشیر نامرئی برای تغییر مسیر پنجه نامرئی استفاده کند.

این مانند بازگرداندن‌فرم​ انرژی از طریق‌مادربزرگ​ انرژی حقیقی بود.

موک گیونگ‌ون قلمرو جایگزین‌ناپذیر‌دراز​ تجربه را با حس میدان‌سمت​ نبرد بی‌سابقه‌ای جایگزین کرده بود.

«این پسره‌بازیافته​ واقعاً یه‌غافلگیر​ چیز دیگه‌ست.»

اما ماجرا‌همان​ به همین‌شباهتی​ جا ختم نشد.

وقتی فرم روحی چپ و‌دراز​ شمشیر متمرکز برخورد کردند، شوک‌سمت​ قدرتمندی در شرف وقوع بود، ولی...

در آن لحظه، موک گیونگ‌ون...

با استفاده از «متون حقیقی انتقال انرژی»،‌نگاهش​ موجی لرزان بیدار کرد و نیروی او‌هرگز​ را جذب نمود، در حالی که همزمان...

- کوانگ!

محکم بر زمین کوبید،

- ویرلیک!

با درآمیختن انرژی هر دو‌صحنه‌ای​ نفر در شمشیرش، نوک شمشیر‌موجودی​ را به صورت مارپیچ چرخاند.

با صدای پاره شدن فضا،‌عجیب​ موج شمشیر که حامل انرژی ترکیبی‌پنجه​ آن‌ها بود، گردبادی طوفان‌مانند ایجاد کرد.

- چواچواچواچواچوا!

در آن لحظه، چشمان‌دراز​ مادربزرگ قلب شرور از‌سرش​ شدت شوک گشاد شد.

«ای... این دیگه چیه؟»

ناولها | novelha.net