چپتر 46: Episode 13: Ambush (2)
0وووش!
انرژی برخاسته از مرگ یکسریعتر نفر، با حجم عظیمی که دربرابر اینجا جریان داشت، قابل قیاس نبود.
انرژی مرگ حاصل از جان دادنپیروزی دهها نفر، نه تنها از نظرپیدایش کمیت وسیع بود، بلکه خلوصی عمیق داشت.
چرا که تمام احساساتسریعتر تاریک لحظه مرگ رامحقق در خود جای داده بود.
«خوبه.»
با استفاده از «تکنیک جذب معکوس»، انرژی بلعیدهمیشد شده به مراتب فراتر از زمانی بود کهحال انرژی اهریمن طیفی، گو یو، جذب شده بود.
این غیرمنتظره بود.
ریسکی کههدف کرده بودسریعتر ارزشش را داشت.
با این روند، ممکن بودنداشت هدف مورد نظر سریعتر ازهمان آنچه پیشبینی میشد، محقق شود.
«دو برابر...ممکن نه، شایدمورد حتی سه برابر.»
قطر دانتیانقرار در حالشانسی گسترش بود.
با متمرکز کردن انرژی با خلوص بالامیشد از طریق «گردش چی»، دستیابی به سهدانتیان برابر هدف اولیه ممکن به نظر میرسید.
البته مشخص نبود اینوجود مقدار نمایانگر چه سطحیکجا از انرژی درونی است.
در حالی که موک گیونگون بر «گردشپیشبینی چی» متمرکز بود، گو چان که وظیفه محافظتدانتیان از او را داشت، به شدت مضطرب بود.
«... غیرممکنه.»
اگر ها چائهرین که به سطح اوجمیشد رسیده بود، اینچنین در حالت آمادهباش کاملدانتیان قرار داشت، هیچ شانسی برای پیروزی وجود نداشت.
چنین هیولاییبرای از کجاوجود پیدایش شده بود؟
در همان لحظه، مرد زخمصورت نگاهش راپیشبینی از گو چان گرفت و به موکقطر گیونگون دوخت که در میانه «گردش چی» بود.
با حالتیقرار آمیخته به علاقهبرای لب باز کرد:
«وسط این حمام خون که یهپیشبینی دشمن ناشناس راه انداخته، رفتی توحتی عمیقترین حالت مدیتیشن؟ چه بچه سرگرمکنندهای.»
او شروعبرای به نزدیکوجود شدن کرد.
اگرچه به نظر میرسید فقط در حالپیشبینی قدم زدن است، اما فاصله تا کلاهفرنگیقطر را تنها در چند گام طی کرد.
«هوه!»
گو چان با وحشت متوجه شدپیشبینی که نمیتواند دست روی دست بگذاردحتی و موک گیونگون را صدا زد.
«ارباب جوان؟»
میخواست تکانش دهد تا بیدار شود،آنچه اما ایجاد وقفه در حین «گردششاید چی» میتوانست منجر به انحراف چی شود.
«ارباب جوان؟» گو چانشانسی یک بار دیگر موکنداشت گیونگون را صدا زد.
اما هیچ پاسخی نیامد.
در عوض، موک گیونگون چنان غرقچنین در «گردش چی» شده بود کهزخمصورت گویی در خلسه فرو رفته است.
وووش!
تمام انرژی مرگ در محیط با سرعتیوجود باورنکردنی در حال جذب شدن بود، طوریمرد که مداخله در آن دشوار به نظر میرسید.
در نهایت، گو چانسریعتر به این نتیجه رسید کهشود خریدن زمان تنها گزینه است.
با فکر کردنپیروزی به گذشته، او همینهیولایی حالا هم مرده بود.
نمیتوانست اجازه دهد موک گیونگون آسیبآنچه ببیند فقط به این دلیل کهشاید بدن تسخیرشده ممکن است زخمی شود.
پاپ!
گو چان انرژی راسریعتر به نقطه «یونگچون» فرستادمحقق و به زمین لگد زد.
در آن لحظه، بدنوجود تسخیرشدهی ها چائهرین باکجا سرعتی باورنکردنی به جلو جهید.
این سرعت باهدف بدن اصلی خودشآنچه قابل مقایسه نبود.
تپ تپ تپ تپ!
در یک چشمبرهمزدن،مورد او دو بارپیشبینی دور مرد زخمصورت چرخید.
مرد زخمصورتبرای زمزمه کرد:وجود «هوه، خیلی سریعی.»
اما لحنش شبیههدف تعریف نبود و حتیپیشبینی گارد دفاعی هم نگرفت.
گو چانقرار لب پایینششانسی را گزید.
«فکر کرده منمورد مسخرهام؟ حرکت سوم فرقهمیشد کشتار خون، اعدام خاموش!»
تکنیک بهبرای طور طبیعی بهنداشت ذهنش خطور کرد.
هنر رزمی مخفی و مایه فخر فرقهپیشبینی کشتار خون، حرکت سوم از تکنیک کشتارقطر خون، «اعدام خاموش»، به صورت غریزی اجرا شد.
پاپپاپپاپپاپپاپ!
گو چان معلق زدسریعتر و تکنیک پایی رامحقق روانه مرد زخمصورت کرد.
شش لگد که مثل فرفرهنداشت میچرخیدند، دقیقاً نقاط حیاتی خطهمان مرکزی بدن را هدف گرفتند.
انتظار داشت مردهدف جاخالی بدهد یا بهپیشبینی نحوی دفاع کند، اما...
چیلل!
گو چان که ازسریعتر هاله تیز غافلگیر شده بود،شود بدنش را به پهلو پیچاند.
اسلش!
موهای بریدهشدهممکن در تماممورد جهات پخش شدند.
«کی؟»
اگر فقط یک لحظه کندترآنچه بود، بدنش توسط آن شمشیربرابر بزرگ به دو نیم تقسیم میشد.
همانطور که بدنش را میپیچاند، گو چانهیولایی سه سوزن مخفی را از آستینش بیرونگرفت کشید و به سمت صورت مرد پرتاب کرد.
وووش وووش وووش!
کلنگ کلنگ کلنگ!
با این حال، مردسریعتر به سادگی آنها رامحقق با شمشیرش دفع کرد.
و انگار این کافی نبود...
تالاپ!
«اوخ!»
مشتی نامرئی دقیقاً به شکمش برخورد کردمیشد و گو چان را به عقب پرتابدانتیان کرد تا چندین بار روی زمین غلت بخورد.
دام دام دام!
«کحح!»
با سرفهایقرار خون ازشانسی دهانش بیرون ریخت.
تنها پس از یکسریعتر تبادل ضربه، تفاوت سطحمحقق مهارت کاملاً آشکار بود.
با این حال،پیروزی چشمان گو چانچنین برقی عجیب زد.
نه به خاطر اینکه مردسریعتر زخمصورت خیلی قوی بود، بلکهشود چون ضربه اخیر دردناک نبود.
«این چه وضعیه؟»
عجیب بود، حالت تهوع داشتآنچه و میخواست بالا بیاورد، امابرابر خودِ حس درد وجود نداشت.
به همین خاطر، گو چاننداشت دوباره به یاد آورد که درمرد حال تسخیر بدن کس دیگری است.
«حس عجیبیه.»
اما الان وقتهیچ فکر کردن بهپیروزی این حس عجیب نبود.
گو چان درمورد حالی که میلرزید،پیشبینی از جا برخاست.
حتی بدون حس درد،وجود این واقعیت که بدنش دچارپیدایش شوک شده بود تغییر نمیکرد.
بنابراین، پاهایش توان ایستادن نداشتند.
مرد زخمصورت با صداییشانسی بم هشدار داد: «دخترجون، اگهچنین دوباره سد راهم بشی، میمیری.»
گو چان ازمورد این حرف حسپیشبینی ناخوشایندی پیدا کرد.
«به کی میگی دختر...»
«بس کنید!»
پاپپاپپاپ!
در آن لحظه،مورد کسی فریاد زدپیشبینی و جلو پرید.
سپس، با سد کردن راهنداشت گو چان، شمشیرش را بههمان سمت مرد زخمصورت نشانه رفت.
کسی نبود جز موک یو-چون.
«موک گونگجا؟»
«حالتون خوبه بانو؟»
«هوم؟»
گو چانممکن با شنیدن اینسریعتر حرف خشکش زد.
موهای تنش سیخ شد.
موک یو-چون بامورد نگاهی به گو چان،میشد با صدایی محکم گفت:
«اهم. بانو، اینجا خطرناکه،وجود لطفاً عقب بایستید. منکجا حساب این مرد رو میرسم.»
«.........»
چون خودش مرد بود، میفهمید.
موک یو-چون داشتمورد حسابی خودشیرینی میکردپیشبینی و نمایش بازی میکرد.
به همین خاطر،پیروزی گو چان نتوانستچنین جلوی چندشش را بگیرد.
به هر حال، موک یو-چون کهآنچه شاید سعی داشت تأثیرگذار به نظر برسد،حتی مودبانه مرد زخمصورت را خطاب قرار داد.
«من موک یو-چون، نفر چهارم از فرقه شمشیرنداشت یونموک هستم. چه چیزی باعث شده به فرقهنگاهش ما بیاید و چنین آشوبی به پا کنید؟»
با حرفهایهدف موک یو-چون، مردآنچه زخمصورت پوزخندی زد.
او موک یو-چونپیروزی را برانداز کردچنین و سپس گفت:
«جالبه. فکر نمیکردمهدف تو همچین جایی دوپیشبینی تا جوون آیندهدار ببینم.»
«منظورت چیه؟»
«پسرجون، توهدف حقی نداریسریعتر سوال بپرسی.»
با گفتن این کلمات،وجود مرد زخمصورت حس ارعابکجا سنگینی از خود ساطع کرد.
فقط با آشکار کردنمورد قصد کشتنش، قلب موک یو-چونمحقق به شدت به تپش افتاد.
«قویه.»
موک یو-چون به عنوان استادی درپیشبینی آستانه ورود به قلمرو اوج، میتوانستحتی حس کند مرد مقابلش چقدر قدرتمند است.
شاید به اندازه پدرش،وجود قبل از اینکه دستش راپیدایش از دست بدهد، قوی بود.
خیلی وقتممکن بود چنین هیجانیسریعتر حس نکرده بود.
مرد زخمصورت ازهیچ او پرسید: «پدرتپیروزی کجاست، خاندان موک؟»
موک یو-چون صدایش را بالا بردپیشبینی و ظاهراً از حرف مرد خشمگین شدهقطر بود: «در مورد پدرم درست صحبت کن!»
مرد زخمصورتبرای به واکنشوجود او پوزخند زد.
«داد نزن. تلاش برایمورد پنهان کردن ترست فقط باعثمحقق میشه ضعیفتر به نظر بیای.»
«چی؟»
موک یو-چون که نتوانست جلویآنچه خودش را بگیرد، جلو رفت وشاید سعی کرد تکنیک شمشیری اجرا کند.
«چقدر خام.»
اینکه فریبممکن چنین تحریکمورد سادهای را بخوری.
وووش!
در یک چشمبرهمزدن، انگار زمینآنچه جمع شده باشد، هیکل مردبرابر زخمصورت به موک یو-چون رسید.
«چه سرعتی...»
حتی نتوانست آن را ببیند.
موک یو-چون با وحشت بدنش راپیروزی به چپ پیچاند و سعی کردپیدایش مسیر تکنیک شمشیرش را تغییر دهد.
در آن لحظه، دست مردآنچه مثل ماری حرکت کرد وبرابر به سمت صورت او رفت.
«هاه؟»
موک یو-چون باهدف عجله بازوی چپشآنچه را بالا آورد.
کف دست مردهیچ به آرامی مچپیروزی او را لمس کرد.
در همان لحظه، نیروی عظیمی هجومپیشبینی آورد و پیکر موک یو-چون مثلحتی پر کاهی به عقب پرتاب شد.
بوم! «آخ!»
شدت ضربه چنان سهمگین بود کهآنچه او بیش از پنج متر بهشاید عقب پرتاب شد و سپس متوقف گشت.
موک یو-چون که چندینشانسی بار روی زمین غلتیدهنداشت بود، لختهای خون بالا آورد.
«اووه.»
با اینکه سعی کرده بود انرژیچنین را با هاله محافظش منحرف کند، انرژینگاهش درونی به اندامهای داخلیاش نفوذ کرده بود.
این نیروی نفوذکنندههدف بود، تکنیکی سطحآنچه بالا برای انتشار انرژی.
این تکنیک علیه رزمیکاران ضعیفتر بسیارپیروزی کارآمد بود و برای آن مرد زخمصورت،همان موک یو-چون چنین حریفی به شمار میرفت.
«حتی منهدف رو حریف خودشآنچه هم حساب نکرد...»
شمشیر بزرگ همچنانپیروزی روی شانه مردچنین باقی مانده بود.
اختلاف قدرت خردکننده بود.
ولی اوقرار نمیتوانست اینجاشانسی تسلیم شود.
این یکهدف تمرین یاسریعتر مبارزه دوستانه نبود.
«این واقعیه.»
این مرد دشمنی بودمورد که به فرقه شمشیرمیشد یونموک حمله کرده بود.
اگر اینجاقرار تسلیم میشد،شانسی کار تمام بود.
موک یو-چونهدف تنفسش را منظمآنچه کرد و ایستاد.
همزمان، گو چانپیروزی نزدیک شد وچنین گارد گرفت و گفت:
«ارباب جوان،ممکن باید بامورد هم حمله کنیم.»
«بانو؟»
«این پسره...!» گو چان نزدیک بود ازمیشد کوره در برود و میخواست بگوید که بهحال او نگوید «بانو»، اما جلوی خودش را گرفت.
بودن در بدن یک زن، اینچنین خطاب را طبیعی جلوه میداد وزخمصورت اکنون زمان بحث بر سر القاب نبود.
در حالی که آنمورد دو آماده حمله مشترکمیشد میشدند، مرد زخمصورت پوزخندی زد.
«کارای احمقانه.»
با گفتن اینمورد حرف، شروع به حرکتمیشد به سمت آنها کرد.
در همان لحظه—
«هاا!»
با فریادی بلند، شخصیشانسی ظاهر شد و با شمشیرچنین به مرد زخمصورت حمله کرد.
تا پیش از این، مرد زخمصورت تمام قدرتش راشود در برابر آن دو نشان نداده بود، اما حالاکردن شمشیرش را بالا برد و ضربهای رو به بالا زد.
کلنگ!
صدای برخوردممکن شمشیر و تیغهسریعتر طنینی بلند انداخت.
انرژی آن دو استادشانسی چنان نیرومند بود که بادهایچنین سهمگینی به هر سو وزید.
با این حال،مورد حتی میان آنها نیزمیشد برتری آشکاری وجود داشت.
بوم!
کسی که ضربه زده بودسریعتر به عقب رانده شد وشود حدود پنج قدم عقب رفت.
«پدر!»
آن شخص کسیمورد نبود جز موک ایندان،میشد ارباب فرقه شمشیر یونموک.
چکچک!
خون سیاهممکن از دهان موکسریعتر ایندان چکه کرد.
او که تازه از بستربرای بیماری برخاسته بود، بخش زیادیهیولایی از انرژیاش را مصرف کرده بود.
علاوه بر این، با استفاده ازپیشبینی دست چپ ناآشنایش، حتی نمیتوانست نیمیحتی از قدرت سابقش را بیرون بکشد.
«پدر!»
وقتی موک یو-چون سعی کرد نزدیکآنچه شود، موک ایندان دستش را بالاشاید برد و سرش را تکان داد.
«عقب وایستا.قرار اون حریفشانسی تو نیست.»
«ولی...»
«کافیه!»
با گفتن این حرف، موک ایندانآنچه نگاهی به موک گیونگون انداخت که چهارزانوحتی نشسته و غرق در گردش چی بود.
چرا آن بچه داشت آن کارپیروزی را میکرد؟ آیا زخمی شده بود؟پیدایش در ظاهر که سالم به نظر میرسید.
پس از لحظهای سردرگمی، ارباب موکپیشبینی ایندان نگاهش را به مرد زخمصورتحتی که نزدیک میشد دوخت و گفت:
«تو کی هستیپیروزی که به فرقهچنین ما حمله کردی؟»
«حمله؟ هاهاها!»
با شنیدن این سوال، مردبرای زخمصورت زیر خنده زد و چیزیکجا را از میان لباسش بیرون کشید.
با دیدن آنمورد شیء، چهره موک ایندانمیشد برای لحظهای خشک شد.
آن چیزیبرای نبود جزوجود یک مُهر.
«یه مُهر؟»
چشمان موک یو-چون باریک شد.
شبیه یک مُهرمورد بود، ولی چرا پدرشمیشد اینقدر شوکه شده بود؟
در حالی که او درنداشت فکر بود، مرد زخمصورت مُهر رامرد بالا و پایین انداخت و گفت:
«خودت میدونیممکن این چیه، مگهسریعتر نه ارباب موک؟»
«چطور اونقرار رو بهشانسی دست آوردی؟»
«میپرسی چطور؟ هاهاهاها. ارباب موک، عجب بازیگری هستیمحقق تو. یعنی "اون" رو، گنجینه انجمن ما روگسترش دزدیدی و حالا با پررویی همچین سوالایی میپرسی؟»
«دزدیدم؟»
موک یو-چون باهدف چهرهای گیج بهآنچه موک ایندان نگاه کرد.
سپس، کلمات تکاندهندهایهیچ از دهان موکپیروزی ایندان جاری شد.
«...تو ازهدف انجمن آسمانسریعتر و زمین هستی؟»
با این سوال،پیروزی نیشخندی بر لبچنین مرد زخمصورت نشست.
این یک تایید بود.
«!!!!!!»
چشمان موک یو-چونمورد و گو چان ازمیشد شدت شوک گشاد شد.
دلیل تعجب آنها ساده بود.
انجمن آسمان و زمین.
این یکی از سه نیروی بزرگی بود که دنیای رزمی کنونیکجا را تقسیم کرده بودند. آنها تنها قدرت را میپرستیدند و زمانیعلاقه دنیای رزمی را با ادعای یکپارچهسازی آن به آشوب کشانده بودند.
قهرمانان رزمی بسیاری درسریعتر آن زمان جان خودمحقق را از دست دادند.
از این رو، دنیایوجود رزمی هنوز از نام انجمنپیدایش آسمان و زمین وحشت داشت.
«انجمن آسمان و زمین؟»
گو چانقرار مات وشانسی مبهوت مانده بود.
نیروهای زیادی وجود نداشتند که آنقدر دیوانهمیشد باشند که چنین حرکتی علیه خاندان رزمی مشهورحال فرقه شمشیر یونموک در استان آنهویی انجام دهند.
اما اگر واقعاً پای انجمننداشت آسمان و زمین در میانهمان بود، مشکل بزرگی پیش آمده بود.
مهم نبود فرقه شمشیر یونموک چقدرآنچه مشهور باشد، اگر آنها مصمم به حملهحتی بودند، باید برای نابودی کامل آماده میشدند.
«آه...»
آهی ازهدف لبان ارباب موکآنچه ایندان خارج شد.
فکرش را بکنپیروزی که کار انجمنچنین آسمان و زمین باشد.
نگاه موک ایندان به پسر کوچکش موک یو-چون،میشد موک گیونگون که در حال گردش چی بود، وگسترش جنگجویان فرقه شمشیر یونموک که در اطرافشان میجنگیدند، چرخید.
«این تاوان کارای منه؟»
چرا آن زمان آنقدر طمع ورزیدهپیشبینی بود؟ اگر آن چیز را نیاوردهحتی بود، هیچکدام از این اتفاقات نمیافتاد.
موک ایندانبرای با دشواریوجود لب باز کرد:
«...اگه اون روهدف بهت بدم، بیخیال فرقهپیشبینی ما میشی و میری؟»
«پدر؟»
موک یو-چون بامورد چشمان حیرتزده به اربابمیشد موک ایندان نگاه کرد.
حرفهای او برای نجات همه بود، اما تقریباً شبیهپیدایش تسلیم شدن بود. دیدن جنبه ضعیف پدرش، که هرگزآمیخته پیش از این ندیده بود، قلبش را به درد میآورد.
«الکی هویت انجمنمونهدف رو فاش کردم. امیدوارپیشبینی بودم بیشتر مقاومت کنی.»
مرد زخمصورتقرار با افسوس زیربرای لب زمزمه کرد.
موک یو-چون با دیدن این صحنه نتوانستمیشد جلوی خشمش را بگیرد. حتماً آنها رادانتیان دستکم گرفته بودند که چنین رفتاری نشان میدادند.
در این لحظه، ارباب موکنداشت ایندان با چشمانش علامتی دادهمان و سرش را تکان داد.
یعنی نباید عجولانه عمل کرد.
«حریف انجمن آسمان وشانسی زمینه. هرچقدر هم عصبانینداشت هستی، تحمل کن پسرم.»
صرفنظر از وضعیت ضعیفش، حتی اگرپیشبینی بدنش سالم هم بود، ارباب موک ایندانقطر اطمینانی به مقابله با مرد زخمصورت نداشت.
مرد زخمصورت، یا بهتر بگوییم،نداشت یکی از پنج پادشاه انجمنهمان آسمان و زمین، سون یون، پرسید:
«کجاست؟»
«به عنوانقرار مرد به مرد،برای اول قول بده.»
«ارباب موک، خصوصیات یه رهبر رو داری. بسیار خب. من، سونشاید یون، یکی از پنج پادشاه انجمن آسمان و زمین، قول میدم. اگهدستیابی تحویلش بدی، دیگه به فرقه شمشیر یونموک صدمه نمیزنم و عقب میکشم.»
«...پنج پادشاه.»
موک ایندانممکن در درونشمورد شگفتزده شد.
فکرش را بکن که سون یون، یکی از هشت رهبرهیولایی انجمن آسمان و زمین، شخصاً حرکت کرده باشد. این یعنیحالتی آنها با نیت نابودی کامل فرقه در صورت لزوم آمده بودند.
عرق سردهدف از چهره موکآنچه ایندان سرازیر شد.
سون یون، یکی ازوجود پنج پادشاه انجمن آسمانکجا و زمین، از او پرسید:
«کجاست؟»
با آن سوال،هیچ موک ایندان به جاییوجود اشاره کرد و گفت:
«اونجا تالار داروی فرقه ماست. اگه کشوییمیشد که برچسب "اویانگ" داره رو بین قفسههایدانتیان دارو باز کنی، ورودی زیرزمین باز میشه.»
«هوو.»
«یه در سنگی هست که برچسب "جونگ" داره.میشد راهرو تله داره، پس باید یا بیست قدمحال با مهارت سبکسازی بری یا از سقف استفاده کنی.»
«خوب قایمش کردی.»
«یه جعبه چوبیمورد هست که یهپیشبینی طلسم بهش چسبیده.»
«شنیدی چی گفت؟»
با سوال سونهدف یون، یکی از مردانپیشبینی نقابدار کنارش پاسخ داد:
«بله.»
«بیارش.»
«اطاعت!»
مرد نقابدار بههدف سرعت به سمتآنچه تالار دارو ناپدید شد.
«...توی یه فضایهیچ مخفی داخل تالارپیروزی دارو قایم شده؟»
گو چان با حالتی گیج اخم کردمیشد و نگاهی به موک گیونگون انداخت کهدانتیان هنوز داشت انرژی مرگ را جذب میکرد.
حس میکرد اوضاعپیروزی دارد حسابی پیچیدهچنین و گرهخورده میشود.